به گزارش فرهنگ سدید؛ موضوع تمدنسازی و پیشرفت در حکومتهای دینی، همواره از موضوعات مهم و چالشبرانگیز در حوزه فرهنگ و تمدن بوده است. بیشک، بررسی مصداقهای تاریخی این مقوله، کمک زیادی به روشنشدن مسئله و شفافیت نظریهپردازیها میکند. ویژگیهای حکومتی یوسف همچون مکین، امین، حفیظ و علیم، بر چهار راهبرد اصلی در اقتصاد تأکید دارد که عبارتند از: اختیار کافی در حوزه عمل، امنیت روانی برای امنیت اقتصادی، ضرورت پژوهش مستمر برای حفظ توازن اقتصادی جامعه و شناخت از چالشهای پیشرو است. برنامهریزی چهارده ساله حضرت یوسف برای عدالت اقتصادی و مبارزه با قحطی و فساد اقتصادی به خوبی این اصل را تأیید میکند که اجرای عدالت اجتماعی در جامعه نیازمند برنامهریزی بلندمدت و دقیق است. بر این اساس، حکومت یوسف را میتوان نمونهای از یک حکومت الهی موفق دانست و آن حضرت را الگوی کارگزار حکومت دینی و عامل به اخلاق اقتصادی بهشمار آورد.
تمدنسازی انبیای ابراهیمی
اهمیت تأثیرگذاری تمدن انبیاء تنها مرتبط به گذشته تاریخ بشر نیست، بلکه در حال و آینده تاریخ بشر نیز مؤثر است. ارکان اصلی تمدن انبیاء، که به آن توجه ویژه داشته اند، شامل جامعه (اعراف: ۵۹ ـ ۱۳۷؛ اعراف: ۱۲۸ و انبیاء: ۱۰۵)، قانون (حدید: ۲۵؛ مائده: ۴۲؛ حجرات: ۹)، حکومت (حدید: ۲۵؛ احزاب: ۶)، کار (قصص: ۲۵ ـ. ۲۷؛ نجم: ۳۹) و تولید بوده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بر پاداش و اجر معنوی فراوان برای کوشش و تلاش تولیدی تأکید کرده، و کوتاهی در امر تولید و بهره گیری از منابع طبیعت را نکوهش کرده است.
تاریخ انبیای الهی نیز گواه فعالیتهای آنان در زمینههای فرهنگ سازی، تمدن سازی و توجه آنان به مبانی اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. زندگی پر ماجرای حضرت یوسف علیه السلام، سرشار از عبرت ها، حکمتها و الگوهای رفتاری است. قرآن در این باره میفرماید: لَقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِلسَّائِلِینَ (یوسف: ۷)؛ همانا در ماجرای یوسف و برادران او برای افراد جست وجوگر و حقیقت جوی نشانههایی است.
در تعریفی دقیق تمدن سازی عبارت از "برنامههای راهبردی برای نظام سازی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای بنیان مدنیت نوین" است. توجه به فعالیتهای انبیاء و معرفی آنان به عنوان حاکمان الهی در زمین، به طور ویژه در قرآن مورد توجه قرار گرفته است. هرچند قرآن به صراحت به تمدن سازی انبیاء اشاره نکرده، اما خواننده با تعمق در آیات و مزین بودن انبیای الهی به صفاتی همچون علم، حکمت و... به این نکته پی میبرد که انبیاء نقش تمدن سازی داشته اند. در کتاب مقدس نیز اشارههایی به فعالیتهای انبیاء شده است. حقیقت این است که در بررسی نقش انسانها در پیشبرد مقاصد دین الهی، نباید دو مسئله مهم را نادیده گرفت: یکی، نقش خود پیامبر در برپایی حکومت الهی و دوم، ترغیب و آماده سازی مردم برای برپایی قسط و عدالت اجتماعی که رکن مهم دولت موفق است. بنابراین، نقش مردم و پیامبران مکمل یکدیگرند و اساس حرکت انبیاء برای برپایی قسط به دست خود مردم است. اینکه چگونه میتوان الگوی حکومتی الهی انبیاء را برای حکومتهای بعدی استفاده کرد، بدین معناست که در هر الگو مجموعهای از اصول، ویژگیها و راهبردها، که با رهیافتهای متعدد به مسئله به دست آمده و مناسبات خاصی را بین حاکم و شهروند تعریف میکند، بدان گونه هم میتواند برای آینده، الگوی رفتار حکومتی شود. در واقع، حکومتهای الهی پیامبران نمونههایی از حاکمیت الهی است و عناصر و اجزای آن، قابلیت پیاده سازی در بعد حکومتها را در جامعه داراست. چنان که در این پژوهش بعضی از عناصر و اجزای حکومت حضرت یوسف علیه السلام را که قابلیت الگوبرداری برای دولتهای کنونی دارد، بیان شده است.
مروری بر زندگی و شاخصههای اعتقادی حضرت یوسف (ع)
یوسف نبی (ع) فرزند حضرت یعقوب علیه السلام، نواده حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از بزرگترین پیامبران ابراهیمی است. نام یوسف علیه السلام بیست و شش بار در قرآن مجید آمده است و یکی از سورههای قرآن به نام آن حضرت است. معنی یوسف، بنا به نقل از تورات، این است که خدا خواهد افزود.
یوسف علیه السلام، برگزیدهای است که در دوران کودکی مورد حسادت برادران خود واقع شد و از پدر دور ماند. وی پس از گذراندن سختی ها، آزمایشها و رنجها و پس از دوران طولانی زندان، با فرزانگی و پرهیزگاری که از خود نشان داد، عهده دار صدارت حکومت مصر و عزیز آن دستگاه شد. همچنان حاکم مقتدر مصر بود تا اینکه در صد و بیست سالگی رحلت کرد.
یوسف نبی علیه السلام، توسط برادران به چاه انداخته شد، به وسیله کاروانی کشف و فروخته شد. برادران یوسف و کاروان عبوری، نماد دو گروه از جامعهای هستند که تشنه یوسف اند، او را کشف میکنند، ولی وی را از دست میدهند. گروه سوم، خانواده عزیز مصر و شهوت رانی همسر عزیز مصر و گروه چهارم نیز زندانیانی هستند که تعبیر خواب خود را از او میپرسند. یکی از آنها سبب شناخته شدن یوسف به دستگاه فرعون مصر میشود. ازاین رو، در مسیر حاکمیت یوسف، افرادی هستند که برخی مانع هستند و برخی به ظاهر دوست و همراه، اما به فکر منافع خویش اند. یوسف علیه السلام توسط دو گروه اول، مورد غفلت واقع میشود و به عبارت دیگر، کنار زده میشود. علاوه بر دو گروه فوق، خانواده عزیز مصر و زندانیان همبند یوسف علیه السلام در مسیر وی برای رسیدن به حاکمیت قرار دارند و ممکن است در برپایی حاکمیت دینی مانع ایجاد کنند. یوسف علیه السلام این مسیر را با صبر و توکل به خدا ادامه داد و با سیاست نفس (یوسف: ۵۶)، سیاست منزل (یوسف: ۳۷ ـ. ۴۰) و سیاست مُدُن (یوسف: ۵۴ ـ. ۵۶) و با یک برنامه تمدن ساز، موفق به ایجاد حکومت گردید.
الف. سیاست نَفْس
حضرت یوسف (ع) پس از این که به دربار فرعون مصر راه یافت در اولین اقدام بر نَفس خود مسلط شد چرا که میدانست با غلبه بر نَفس است که میتوان حقانیت و راه درست را بپیماید و به سمت و سوی فساد کشیده نشود برسد. در داستان یوسف (ع) شهوت و غضب، که در شرایط قدرت طغیانگرند، به شدت کنترل شده اند. بنابراین، نخستین سیاست از سوی یوسف علیه السلام، سیاست نفس است که وی را در شرایطی که هنوز حکومتی نداشت، حفظ کرد.
ب. سیاست منزل
دومین سیاست از سوی حضرت یوسف (ع)، سیاست منزل است. در واقع، این درسی از فرهنگ و تمدن است که هر انسان باید محیط خود را از آلودگی فکری بزداید و گسترهای از ایمان و پاکدامنی و تکامل به وجود آورد. دین گستری یوسف در زندان، و دوستان زندانی را آرام و گام به گام به یکتاپرستی و نشر عقیده دینی صحیح فراخواندن، چیزی است که تنها در قرآن آمده است. وی همه ظواهر دنیا و دلبستگیها را پندارهای نادرست میداند و حکومت اصلی را از آن خدا میشمارد. وی به عنوان یک پیامبر الهی، که به زودی حاکم نیز میشود، حکومت را نیز با نگاه اراده خداوند مینگرد. این سخن یوسف، درواقع مهمترین اصل منشور دولتی است که بیانگر یک حکومت با باورهای دینی و روشنترین و کاملترین شکل دین اسلام است.
ج. سیاست مُدُن
یوسف علیه السلام، با درخواست فرعون و کارگزاران وی، وزیر اقتصاد دولت مصر شد و عنوان عزیز مصر (نخست وزیر) را از آن خود کرد وی کسی است که عملاً دولت دینی تشکیل داد و در راستای تمدن سازی الهی گام برداشت. وی با برنامههای مهم اجتماعی و اقتصادی کار خود را شروع کرد. وی در شرایط بحرانی مصر، راه حل را در به دست گرفتن مدیریت اقتصادی برای زدودن آسیبهای جامعه مصر و نه در موعظه یا پند دادن به پادشاه میدید. صفت مکین برای یوسف علیه السلام که توسط پادشاه مصر برای او به کار رفت (یوسف: ۵۴)، نماینده اختیار تام و قدرت حاکم است. بنابراین، یوسف علیه السلام اختیارات کافی برای برنامه ریزی و حاکمیت به دست آورد. در ارتباط با موضوع درخواست مقام از سوی یوسف علیه السلام باید گفت: اصولاً، یکی از مفاهیم عالیه تمدن این است که هر استعدادی را در محیط مستعد خود بپروراند و هر کس خود را شایسته احراز مقامی میداند، بدون ترس یاد بگوید من میتوانم سررشته دار کار اجتماع شوم. چنانکه یوسف علیه السلام خود را حفیظ (خزانه دار امین) و علیم (صاحب دانش و بصیرت) خواند. این نشانی است بر روایی درخواست امارت از سوی کسی که امانت داری و توانایی و لیاقت اجرای کارها را در خویش سراغ دارد. حضرت یوسف (ع) به تدبیر منزل و سیاست مدن و اصلاح محیط پرداخت و طرح پانزده ساله اقتصادی به پادشاه مصر ارائه داد، هرچند که در زندان بود، فرهنگ کشورداری را بر اساس توحید و عدالت آموزش داد، و مردم را از هفت سال قحطی رهایی داد.
مبانی و برنامههای اقتصادی حکومت یوسف (ع)
در تعالیم پیامبران، توجه به عامل اقتصاد و اهمیت آن برای اداره دولت دینی به خوبی آشکار است. نمونه آن را در مدیریت و برنامه حکومت یوسف علیه السلام میتوان ملاک قرار داد. زمانی که اقتدار یوسف علیه السلام افزایش یافت، تصدی امور اقتصادی کشور را خواستار شد. وی در نخستین اقدام، به سازماندهی وضعیت اقتصادی پرداخت.
یوسف علیه السلام از سوی پادشاه مصر به لقب امین معرفی شد (یوسف: ۵۴). منظور از این واژه، امانت داری و ایمن بودن اوست. یوسف علیه السلام در خانه عزیز مصر، در عمل امین بودن خود را نشان داد و موجب شد که اعتماد بلندترین مقام کشور مصر را به خود جلب کند. برای کنترل قدرت، علاوه بر عوامل بیرونی مانند قانون، مردم، رسانه و...، لازم است تضمینهای اجرایی دقیق نیز در خود فرد حاکم شکل گیرد. این امر محقق نمیشود، مگر با امنیت نفس. اِنَ النَفسَ لامارهُ بالسوءِ اِلا مارَحِمَ ربی (یوسف: ۵۳)؛ همانا نفس، امر به کارهای ناپسند میکند، مگر آنکه مشمول لطف خدا شود. بنابراین، قدرت و اختیارات تصرف، امری است که در آن احتمال خیانت و خطرات نفسانی وجود دارد و امنیت نفس در برابر آن لازم است. همچنین حضرت یوسف (ع) در برابر پیشنهاد پادشاه مصر، برای انتخاب یکی از پستهای مملکتی، مقام خزانه داری را انتخاب کرد. وی دلیل خود را این گونه بیان کرد: اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ (یوسف: ۵۵)؛ زیرا من نگهدار و دانا هستم. پیام اول کاربرد واژه حفیظ برای خزانه داری مملکت، همانا ضرورت حفظ نظام اقتصادی است؛ و پیام دوم این است که این حفاظت، باید همیشگی و دائم باشد؛ یعنی همان چیزی باشد که امروز از آن به پشتوانه پژوهش در نظامهای پیشرفته یاد میشود؛ بدین معنا که هر سیستم برای آنکه دوام داشته باشد و با شرایط جدید بتواند سازگار باشد، نیازمند پژوهش و تحقیق مستمر است. اقتصاد نیز نیازمند این امر ضروری است. علیم بودن یوسف علیه السلام نیز به ضرورت دانایی روبه رشد یک مسئول حکومتی اشاره دارد.
حضرت یوسف (ع) با تصدی مقام خزانه داری، در هفت سال اول، دستور به انباشتن آذوقه داد. با فرا رسیدن هفت سال قحطی، طی برنامه منظمی در سال اول، در قبال پول نقد بخشی از آذوقهها را به مردم و ثروتمندان فروخت. در سال دوم، آذوقهها را با طلا و جواهر معاوضه کرد. در سال سوم، در قبال حیوانات اهلی، سال چهارم، در قبال غلامها و کنیزها، در سال پنجم، در مقابل املاک و خانه ها، در سال ششم، به ازای مزارع، باغها و در سال هفتم، در قبال تعهد کارها و خدمات افراد بدانها آذوقه داد. بنابراین، این گونه خزانه دولت از پشتوانه محکمی برخوردار شد و دست ثروتمندان از هرگونه حرکت مخرب اقتصادی بسته شد؛ زیرا نقدینهای نداشتند تا با آن فساد اقتصادی کنند. مطابق آیه هفت سوره حشر، ثروتهای بزرگ که در دست مترفین و زورمداران باشد، عامل فساد اقتصادی است. یوسف علیه السلام با برنامه ریزی دقیق و حساب شدهای هرچند بلندمدت، پول را از چنگ آنان درآورد.
عدالت اجتماعی حضرت یوسف علیه السلام، فاصله فقیر و غنی را بسیار کم کرد و آرامش را برای مردمان آن سرزمین به ارمغان آورد. وی با اجرای اصل عدالت اقتصادی، موفقیت بزرگی در دست یافتن مردم به حق خود از ثروت و درآمدهای جامعه به دست آورد. روشن است اگر مدل حضرت یوسف علیه السلام را که شامل ۱) ذخیره سازی ۲) مصرف در حد نیاز ۳) فروش اضافه تولید، در سالهای غیرقحطی مورد توجه و عمل جوامع انسانی قرار گیرد، میزان تولید افزایش یافته و ثروت و ذخائر ملی رو به صعود مینهد در این صورت، عرضه و تقاضا در نظام حکومت دینی در بازاری شکل میگیرد که اصل رفتاری آن بر تعاون در خیرات یا رقابت سالم باشد، نه رقابت دنیوی. دولت دینی با ملاک مصالح فرد و جامعه، در بازار دخالت و از احتکار، انحصار و گران فروشی جلوگیری میکند. دولت دینی موظف است از احتکار جلوگیری کرده و محتکران را وادارد که کالای خود را به قیمت بازار عرضه کنند.
درپایان می تون افزود که حضرت یوسف علیه السلام برنامه تمدن ساز اقتصادی و اجتماعی چهارده ساله را برای مبارزه با فساد اخلاقی، اجتماعی و برقراری عدالت اجتماعی طراحی کرد. آن حضرت دارای مقام خزانه داری با ویژگیهایی همچون مکین، امین، حفیظ و علیم برنامه ریزی حساب شده برای جلوگیری از قحطی با ذخیره سازی، مصرف در حد نیاز و فروش تولید اضافی در سالهای قحطی اجرا کرد. حکومت یوسف (ع)، سرلوحه برنامه خود را اصلاح نفس قرار داد. وی همواره بر پرستش خدا و مبارزه با نفس تأکید داشت. آن حضرت، توانست حکومتی الهی با رعایت شناخت مقتضیات زمان، به اصلاحات اقتصادی روی آورد و با برنامه ریزی بلندمدت و کارشناسی شده، موفق به اجرای عدالت اجتماعی شود. یوسف علیه السلام امور اجتماعی و اقتصادی را به مبانی عقیدتی و خداباوری پیوند میزد. این ویژگی ها، او را به عنوان یک مصلح توحیدی نشان میدهد. ازاین رو، نگاه توحیدی و خداباوری در شناخت و تحلیل پدیدههای اجتماعی، رکن حکومت دینی و منشور این دولت دینی محسوب میشود. یوسف علیه السلام، که تمام افعال خود را بر محور توحید و مبارزه با نفس تنظیم کرده بود، وقتی به حکومت دست یافت، اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را در برنامه اصلی خود قرار داد. حضرت یوسف نشان داد که حکومت دینی توان گسترش فرهنگ توحیدی و تعالی انسان و اصلاح امور اجتماعی و اقتصادی و معیشت انسان را مورد توجه، شناخت و مدیریت قرار دهد. وی نشان داد که معیشت و امور دنیوی در کنار امور معنوی، همچون دو بال یک پرنده هستند. برنامه اصلاحات اجتماعی و اقتصادی حضرت یوسف در قالب یک جریان تمدن ساز تدوین و اجرا گردید.
منبع:
تلخیص و اضافاتی بر مقاله «تمدنسازی انبیای ابراهیمی؛ مدیریت اقتصادی و عدالت اجتماعی با تأکید بر حکومت حضرت یوسف (ع)» نوشته دکتر اصغر منتظرالقائم و زهرا سلیمانی.