گروه گفتمان فرهنگ سدید؛ مهدی جمشیدی: چهلسالگیِ انقلاب و کمالِ عقلِ انقلاب در ادبیّاتِ دینیِ ما، عددِ «چهل»، نمایانگرِ معانیِ باطنیِ خاصی است، از جمله این که بر وصول به حدّ نصابِ «کمال/ پختگی/ فهمیدگی/ آزمودگی/ حذاقت/ سنجیدگی»، دلالت دارد؛ حال متعلَّقِ آن، چه زمانی باشد که سالک باید آن را بپیماید، چه شمارۀ احادیثی باشد که باید گردآورده شوند، چه رسیدنِ انسان به این سن باشد. در قرآنِ کریم آمده است:
وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (احقاف، ۱۵)
و انسان را [نسبت]به پدر و مادرش، به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمّلِ رنج، به او باردار شد، و با تحمّلِ رنج، او را به دنیا آورد، و باربرداشتن و از شیرگرفتنِ او، سى ماه است، تا آنگاه که به رشدِ کاملِ خود برسد و به چهلسال برسد، مىگوید: پروردگارا! بر دلم بیفکن تا نعمتى را که به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گویم.
«بلوغِ اشد»، بهمعناى رسیدن به زمانى از عمر است که در آن زمان، قواى آدمى، محکم مىشود، و بلوغِ چهلسال، بهحسبِ عادت، ملازم با رسیدن به «کمالِ عقل» است (سیّدمحمّدحسین طباطبائی، تفسیرِ المیزان، ج. ۱۸، ص. ۳۰۷):
آدمی را اندکاندک آن همام
تا چهل سالش کند مردِ تمام
گرچه قادر بود کاندر یک نفس
از عدم، پَرّان کند پنجاه کس
(مثنویِ معنوی، دفترِ سوّم، بیتهای ۳۵۰۲-۳۵۲۶).
برهمیناساس باید گفت: انقلابِ اسلامی نیز واقعیّتی ازایندست که اینک به چهلسالگی رسیده و این چهلسالگی، دلالت بر «اتقان» و «استحکامِ» آن دارد؛ چون انقلاب نیز، «شخصیّت» و «حیات» دارد.
[۲]. چهلسالگیِ انقلاب و تجربههای انباشتۀ نهاییشده. ازطرفدیگر، با گذشتِ چهلسال از وقوعِ انقلابِ اسلامی، این انقلاب، «امتحانها» و «ابتلاءها»ی گوناگون را از سر گذراند و «مراحل» و «منازلِ» مختلفی را طی کرد، بهطوریکه «تجربههای انباشتهشده» در این مدّت، بسیار «انبوه» و «متراکم» هستند و به نظرنمیرسد ازاینپس، تجربههای تازه و متفاوتی در راه باشند. هم انقلاب، خود را در صحنهها و عرصههای متنوّعی آزموده و «راهِ نرفته/ ندیده/ تجربهنشده»، پیشِ رو ندارد، هم دشمنانِ انقلاب، «گزینۀ استفادهنشده/ معطّل/ جدید»، در اختیار ندارند. بدینجهت است که رهبرِ انقلاب در همین بیانیّه تصریح میکند که دشواریِ راهِ پیشِ رو، بیش از دشواریهای گذشته نخواهد بود. ازاینپس، میتوان هرچه بیشتر، آینده را در چارچوبِ گذشته تحلیل کرد و درس و عبرت اندوخت و خطاها و لغزشها را تکرار نکرد. دیگر اینطور نیست که انقلاب در میانِ «وجود» و «عدم» و «تداوم» و «فروپاشی»، در نوسان باشد، بلکه به سطحی از «اقتدار» و «استحکام» دست یافته که دشمن باید اندیشۀ «براندازی/ انقراض/ تغییرِ نظامِ سیاسی» را از ذهنِ خویش بیرون کند و در معادلات و محاسباتِ خویش، آن را بهعنوانِ «امرِ محتوم/ قطعی/ اجتنابناپذیر»، بهرسمیّت بشناسد. اگر روزی انقلاب، نهالِ ضعیفی بود که میشد به آن تکانهها و تنشهای شدیدی وارد آورد و حیاتش را به مخاطره افکند، امروز همچون درختِ تونمند و ریشهداری است که میتواند در برابرِ طوفانهای هولناک، مقاومت کند. ازایننظر نیز، باید چهلسالگیِ انقلاب را چونان نقطۀ عطف و چرخشگاه قلمداد کرد.
[۳]. چهلسالگیِ انقلاب و آغازِ حکمرانیِ جوانانِ مؤمنِ انقلابی. همچنین باید افزود که باید گذشتِ چهلسال از وقوعِ انقلاب، «نسلهای اوّل و دوّمِ انقلاب» که از دورۀ پیش از وقوعِ انقلاب تاکنون، نیروهای مولّد و محرّکِ انقلاب بودهاند و «مسئولیّتها» و «مدیریّتها» را در اختیار داشتهاند، اینک دیگر از توان و بضاعتِ لازم برای بهعهدهگرفتنِ بسیاری از منزلتها برخوردار نیستند و باید جا را برای «نقشآفرینیِ نیروهای انقلابی و مؤمنِ جوان» خالی کنند. بهعبارتدیگر، اقتضای طبیعیِ انقلاب آن است که «نسلهای جدیدتر»، پا به میدانِ «حکمرانی» و «اندیشهورزی» نهند و «تصمیمسازی» و «تصمیمگیری» کنند و قاعدۀ وزینِ «چرخشِ نخبگان»، تحقّق یابد، نه اینکه وضعِ بهگونهای باشد که تمامِ مدیریّتها و منصبها در بسیاری از سطوحِ کلان و میانی و حتّی خُرد، در اختیارِ نسلهای گذشته باشند و با وجودِ گذشتِ چهار دهه از انقلاب، همچنان نسلِ سوّمِ انقلاب، نظارهگرِ «دستبهدستشدنِ قدرت در میانِ نسلهای اوّل و دوّم» باشند. انقلاب از لحاظِ نخبهپروری و رشد دادن به استعدادهای نیروهای جوان، عاجز و ناتوان نبوده که لازم باشد نسلهای اوّل و دوّم تا آخرینِ لحظاتِ حیاتِ خویش، تمامِ منزلتها و مسئولیّتهای رسمی را در اختیارِ خویش داشته باشند، بلکه بسیارند نیروهای جوانی که بهدلیلِ حضورِ منجمدشده/ فراگیر/ دائمیِ کارگزارانِ پیر، حاشیهنشین/ تماشاگر/ بیقدرت بودهاند و نتوانستهاند از قابلیّتهای فکری و مدیریّتیِ خویش، در راستای تعالی و شکوفاییِ انقلاب استفاده کنند. ازاینجهت نیز، باید چهلسالگی را زمانِ مناسبی برای چنین فراخوانی شمرد.
[۴]. چهلسالگیِ انقلاب و بازسازیِ امیدِ اجتماعی. در اثرِ کمکاریها/ نسنجیدگیها/ سستیهای فراوانِ نیروهای تکنوکرات در دولتِ اعتدالگرا، پارههای از جامعه، دچارِ «سرخوردگی» و «پریشانی» شده و احساسِ «اطمینانِ» خویش را تا حدّی از دست داده است. دراینحال، رهبرِ انقلاب احساس کردند که باید خونِ تازه به رگهای حیاتیِ جامعه تزریق کنند و چراغِ فروزانِ «امید» را در دست گیرند و همگان را به «حرکت» و «تکاپو» و «نشاط»، دعوت نمایند. در بیانیّۀ گامِ دوّمِ انقلاب، هم نسبت به گذشتۀ انقلاب، قضاوت شده و برکات و حَسَناتِ انبوهِ انقلاب، شرح داده شدهاند، و هم نسبت به آیندۀ انقلاب و بایدها و نبایدهای راهِ پیشِ رو و اینکه انقلاب میتواند به قلّهها دست یابد و مقاصدِ عالیِ خود را محقّق کند. برایناساس، بیانیّه میتواند «ذهنیّتها/ برداشتها/ تفسیرها» را نسبت به «گذشته» و «حال» و «آیندۀ» انقلاب، اصلاح و بازسازی کند و «امیدِ اجتماعی» را بیشازپیش، زنده و فعّال نماید و جامعه از القائاتِ یأسآفرین و مخرّب، مصون نگاه دارد. این ضرورت، از متنِ مقطعِ تاریخیِ خاصی که در آن قرار گرفتهایم، برخاسته است و مضمونِ بیانیّه، متناظر به آن، صورتبندی و طرّاحی شده است.
تکالیفِ تاریخسازِ جوانان در برابرِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب
۱- «نحوۀ مواجهۀ» ما با بیانیۀ گامِ دوّم، محتاجِ بازاندیشی است
ازجمله آفتها و آسیبهایی که ممکن است بیانیۀ رهبرِ انقلاب با آن مواجه شود، برخوردهای «سطحی» و «کممایه» و «بیثمر» با آن است؛ یعنی چهبسا گفتهها و نوشتههایی منتشر شوند که هیچگونه «ارزشافزوده» و «نتیجه»ای بهدنبال نداشته باشند و تنها، دربارۀ بیانیه و معطوف به آن باشند. روشن است که چنین مواجههای، نهفقط نافع نیست، بلکه حتی ممکن است مضر هم باشد؛ چون «منزلتِ» بیانیه در چشم و نظرِ مخاطبان، فرومیکاهد و «اعتبارِ» آنرا مخدوش میسازد. ازاینرو، باید دقت و تأمّل کرد که چگونه باید به بیانیۀ رهبرِ انقلاب، مواجه شد و باید دربارۀ آن چه گفت و چه کرد؟ آیا باید دربارۀ آن، سخنانِ کلّی و قشری گفت؟ آیا باید آن را ستود و به تجلیل و تکریمِ اندیشۀ رهبرِ انقلاب پرداخت؟ آیا باید بیاعتنا به جهتگیریها رهبرِ انقلاب، نظراتِ خود را بازگفت؟ آیا به تلخیصِ بیانیه پرداخت؟ من براینباورم که هیچیک از از نوع مواجهات، کارساز و کارپرداز نیست و نمیتواند گِرهی را بگشاید و راهی را پیشِ روی ما باز کند. ما باید بهگونهای به بیانیۀ رهبرِ انقلاب بپردازیم که درخورِ شأنِ حِکمیِ ایشان است، ولی افسوس که اغلب از این حقیقت، غافلیم و دلمشغولیهای دیگری داریم.
۲- چگونگیِ عملیّات، فرع بر شناختِ «جغرافیای مسأله» است
برای اینکه بتوانیم نحوۀ مواجهۀ خود را با بیانیۀ رهبرِ انقلاب، صورتبندی کنیم، باید ابتدا «جغرافیای مسأله» را بشناسیم و بیابیم که بیانیۀ ایشان، در چه منطقهای قرار داریم و چه موضع و موقعیّتی دارد تا در اثرِ این شناخت، دریابیم که معطوفِ به آن، چه عملیّاتی از ما ساخته است. در واقع، باید از «افقِ بالا» به بیانیۀ بنگریم و «مناسبات» و «موقعیّتها» را مشخص کنیم و درنهایت، تصمیم بگیریم که باید چه عملیّاتی را در چه موقعیّتی انجام دهیم. من برای اینکه چنین تصویری ارائه کنم، مفاهیمِ پنجگانهای را مطرح میکنم:
[الف]. «سیاستهای کلّی»، که عبارت است از همین قبیل نوشتههای رهبرِ انقلاب. درحقیقت، شأن و وظیفۀ ولیّفقیه این است که سیاستهای کلّیِ نظامِ اسلامی را تعیین و به مسئولان ابلاغ کند و همگان نیز موظّف هستند که خود را با این سیاستها، منطبق و همسو گردانند. سیاستهای کلّیِ نظامِ اسلامی، اوّلاً از سنخِ «سیاست» هستند؛ یعنی متضمّن «بایدها» و «تجویزها» و «هنجارها» هستند که از واقعیّتها و آرمانها برمیخیزند. ثانیاً «کلّی» هستند؛ یعنی جهتگیریها و رویکردهای «اساسی» و «بنیادی» را مشخص میکنند، نه جزئیّات و مواردِ خُرد را. ثالثاً، ناظر به «نهادهای حکومتی» هستند و رفتارهای آن را طرّاحی و تعریف میکنند.
[ب]. «نظریه» که معطوف به سیاستهای کلّی است و مفاهیم و مقولاتِ آن را، به زبان و ادبیّاتِ علمی، بازسازی میکند و جامۀ معرفتِ علمی بر آن میپوشاند. نخبگانِ معرفتیِ برجسته و خاص، چنین قدرتی دارند؛ آنها میتواند مطالبات و تجویزهای سیاستگذارانۀ رهبرِ انقلاب را، تئوریزه کند و در اختیارِ مسئولان و سایرِ نخبگان و فرهیختگانِ حوزوی و دانشگاهی قرار دهند. مقصود از تبدیلکردنِ خواستهها و جهتگیریهای رهبرِ انقلاب به نظریه، این است که مواضعِ ایشان، به «مفاهیمِ نوآورانه» تبدیل شوند و برای آنها، «استدلالها» اقامه شود و «مبسوط» و «مشروح» گردند و در هیأتِ اندیشۀ «منظومهوار» و «مکتبگونه» ظاهر شوند. اینکارها و کارهای دیگری از ایندست، نظریه را میآفرینند.
[ج]. «راهبردها» که مشابهِ سیاستهای کلّی و از یک سنخ و صنف هستند، امّا از سیاستهای کلّی، جزئیتر و بخشیتر و خُردتر هستند و بیشتر به سطحِ واقعیّتِ تجربی، نزدیکند. ما باید برای تحقّقیافتنِ هریک از سیاستهای کلّی، سلسلهای از راهبردها را ساختهوپرداخته کنیم. بهاینترتیب، راهبردها عبارت هستند از «مسیرها» و «راهکارها» و «روشها» یی که موجباتِ فعلیّتیافتنِ سیاستهای کلّی را فراهم میآورند. بهبیاندیگر، راهبردها نشان میدهند که چگونه میتوان از «واقعیّتها»، بهسوی «آرمانها» حرکت کرد و از وضعِ موجود، به وضعِ مطلوب، گذار نمود.
[د]. «برنامهها» در مقایسه با لایههای یاد شده، عملیّاتیتر و عینیتر هستند و خودِ «واقعیّت» را در آغوش میگیرند. این برنامههای عملیّاتی، از متنِ راهبردها برمیخیزند، بهطوریکه ناظر به هر راهبرد، چندین برنامۀ خاص و جزئی، تعریف میشود.
[د]. «اقدامها» که صورتِ محقّق و خارجیِ برنامهها هستند. ما بهعنوانِ فعّالانِ فکری و فرهنگی، نباید تصوّر کنیم که فقط حرکت در لایههای نظری و معرفتی را برعهده داریم، بلکه علاوهبراین، باید وظایفِ مشخصِ «عینی» و «میدانی» را نیز بهانجام برسانیم. پس اینطور نیست که لایۀ اقدامها، تنها کارگزاران و مردم را دربربگیرد و ما دراینباره، مسئولیّتی برعهده نداشته باشیم.
۳- سنّتِ «تعلیقهنویسی» را دربارۀ بیانیۀ گامِ دوّم، مستقر سازیم
در سنّتِ معرفتیِ ما، نوعِ خاصی از کارِ فکری و پژوهشی رایج بوده که «تعلیقهنویسی» نام داشته است و مقصود از آن، شرح و توضیحی است که در حاشیۀ کتاب، نگاشته میشود. حاشیهنویسی، بدینصورت است که کسانی از اهلنظر و معرفت، پس از مطالعۀ آثارِ بزرگان و در ذیلِ آنها، گفتهها و نکتههایی در ذهنشان شکل میگیرد که که نسبت به متنِ اثر، وضعِ «تکمیلی» یا «اصلاحی» دارند. در واقع، چنین کسانی احساس میکردند که دربارۀ مضامینِ اثری که آن را مطالعه میکردند، نظرِ مستقلِ اثباتی یا سلبی دارند و اینطور نیست که فقط بیاموزند و «تحلیل» و «برداشتِ» متفاوتی نداشته باشند. ازاینرو، نوعی ارتباطِ دوجانبه و دوسویه با مؤلّف برقرار میکردند و همچنانکه میشنیدند، میگفتند. این سنّتِ معرفتیِ حکیمانه و نافع، اکنون در میانِ نیروهای فکری، کمرنگ و رقیق شده است. بههمینواسطه، نسبتی که ما با گفتهها و نوشتههای رهبرِ انقلاب برقرار میکنیم نیز، فارغ از آن است. ما باید ازاینپس، سنّتِ تعلیقهنویسی را دربارۀ مواضع و مطالباتِ رهبرِ انقلاب، برپا کنیم و از رهگذر این رویّه، هم به بسط و تفصیلِ دیدگاههای ایشان همّت گماریم، هم کارگزاران و مردم را به معیارها و منطقِ ایشان نزدیک گردانیم. باید بهگونهای عمل کنیم که مواضعِ رهبرِ انقلاب، دیده شود و به چشم آید و صدرنشینِ دغدغهها و مسألهها باشد و این ممکن نیست، جز با تشکیل یک «جبهۀ فکری و رسانهای قوی و مؤمن» که نسبت به خطوطِ که ایشان مطرح میکنند، «واکنشِ بهنگام و فوریِ قلمی» نشان دهند. ما با تعلیقهنویسی میتوانیم به مطالباتِ ایشان، «امتداد» دهیم و آنها را در سطوحِ مختلفِ سیاسی و اجتماعی، بارها «منعکس» و بهشدّت «تثبیت» کنیم.
۴- رهبرِ انقلاب، خواهانِ «گفتمانسازی» است، نه تحکّم
آنچه که گفته شد، مبتنی بر «پیشفرضِ» بسیار مهمی است که نباید از آن غفلت کرد، و آن، عبارت از این است که منطقِ سیاسیِ اسلام، مبتنی بر ایجادِ «شناخت» و «آگاهی» و «بصیرت» است و حالتِ مطلوب این است که همگان بهصورتِ «آزادانه» و «ارادی»، حقّ را بپذیرند و آنرا دنبال کنند. حکومتِ اسلامی، هرگز مبتنی بر «استبداد» و «تحکّم» و «خفقان» نیست و ولیّفقیه، نمیخواهد «شاهانه» و «خودمَدارانه» با کارگزاران و مردم رفتار کند، بلکه میخواهد «معرفت» و «بصیرتِ» آنها را ارتقاء دهد تا آنها خودشان، به «باور» دست یابند و به حقیقت، وفادار باشند. در غیراینصورت، نیازی به طرّاحیِ سازوکار برای عملیّاتیکردنِ مطالباتِ رهبرِ انقلاب نبود و همهچیز، براساسِ رویکردِ «آمرانه» و «دستوری»، تحقّق مییافت و کسی هم امکانِ تخلف و سرپیچی نداشت. دولتِ اسلامی، چونان دولتهای کمونیستی یا فاشیستی نیست که امورِ اجتماعی، «از بالا به پایین» و «بخشنامهای» باشند و «اراده» و «انتخاب» و «آگاهی» و «معرفتِ» انسانها، هیچ منزلت و ارزشی نداشته باشد، بلکه در منطقِ دولتِ اسلامی، بدنۀ اجتماعی و شناخت و ایمان و باورشان، عنصرِ تعیینکننده و اصلی است و دولتِ اسلامی باید بکوشد «قدرتِ تحلیلی و معرفتیِ مردم» را عمق دهد. ازاینرو، رهبرِ انقلاب در بسیاری از مواردی که به ایشان، توصیه به تحکّم و مواجهۀ قهری میشود، دعوت به «گفتمانسازی» میکنند و میگویند باید جهتگیریِ انقلابی، به «گفتمان» تبدیل شود و مردم، خود به آن باور، و نسبت به آن دغدغه داشته باشند؛ چراکه دراینصورت، «فضای سیاسی و حاکمیّتی» نیز که متأثّر از «فضای اجتماعی و مردمی» است، متناسب با آن شکل خواهد گرفت. گفتمانسازی، منطقیست که دلالت آشکار بر فضیلت و تعیینکنندگیِ «امرِ اجتماعی» دارد و بر این مبنا استوار است که چنانچه اتّفاقِ اجتماعی رخ دهد، اتّفاقهای سیاسی نیز در پیِ آن شکل خواهند گرفت.
۵- بیانیۀ گامِ دوّم، سخنی «موقتی» و «موسمی» نیست
بیانیۀ گامِ دوّم، سخنی موقتی و موسمی نیست که بتوان با چند نشست و گفتگو و یادداشت و کتاب، حقّ آن را ادا کرد، بلکه این بیانیۀ، سندی راهبردی و پهندامنه که باید بهمثابهِ «نقشۀ راهِ دهههای آینده» به آن نگریست و بسیار دربارهاش تأمّل کرد و گفت و نوشت. بنابراین، ما باید بهدنبالِ «برنامهریزیِ بلندمدّت» باشیم و طرحی را برای «آیندههای دور»، ساختهوپرداخته کنیم. از هماکنون تا سالهای سال، باید هریک از بندهای این بیانیه را در دستورکارِ خویش قرار دهیم و تمامِ مطالعات و فعّالیّتهای خود را در راستای آن، صورتبندی نماییم و از حواشی و زوائد بپرهیزیم. اصل و اساس، این است و باقی، فرع و سطح. این خطِ فکری و راهبردی، چنانچه «تداوم» نیابد و «استمرار» نداشته باشد، انقلاب از وصولِ به هدفها و آرمانهایش، بازخواهد ماند و گرفتارِ بیراههها خواهد شد.
۶- «زمینۀ اجتماعی» برای تحقّقِ بیانیۀ گامِ دوّم، هموار است
باید این خط را «برجسته» و «شاخص» کرد تا خطوطِ دیگر، جایگزینِ آن نشوند. کسانی هستند در درون و بیرونِ ساختِ رسمیِ قدرت که میخواهند ذهنها را به سمتوسوهای دیگری سوق دهند و «حواشی» را بر «متن»، غالب گردانند. ما باید با «تولیدِ پُرمایه و انبوهِ» خویش و با «تمرکزِ چشمگیر» مان، این ارادههای شوم را زمینگیر کنیم تا همچون گذشته، وضع به طرفِ «گمگشتگیِ مطالباتِ ولیّ»، کشیده نشود و کجاندیشانِ تکنوکرات و لیبرال، عنانِ افکارِ عمومی را بهدست نگیرند. امروز با شکست و ناکامیِ مطلقِ این دو جریانِ سیاسی، حقانیّت و صدقِ منطقِ متقنِ رهبرِ انقلاب، بسیار بیشازپیش، آشکار شده و «زمینۀ اجتماعی» برای تغییرهای بنیادی و تحقّقِ جهتگیریهای اصیلِ انقلابی، مساعد و هموار است. این فرصتِ درخشانِ تاریخی را قدر بدانیم.
۷- چارهاندیشی دربارۀ کیفیّتِ تحقّقِ بیانیۀ گامِ دوّم، نتیجۀ «برداشتِ غیرصوری» از آن است
اگر دربارۀ چگونگی و کیفیّتِ تحقّقِ بیانیۀ گامِ دوّم ِانقلاب، تأمّل میکنیم، بدانسبب است که معتقدیم این بیانیه، «صوری» و «تشریفاتی» نیست و حالتِ «شعاری» و «تزیینی» ندارد، بلکه برنامه و طرحی برای «اقدام» و «اجرا» است و نقشهای است که هم تصویری از گذشتۀ انقلاب ارائه میدهد و هم تجویزهایی برای آینده دارد. در واقع، این بیانیه بهمعنای سیاسی و مصطلح، بیانیه نیست که «خطابی» و «تبلیغی» باشد، بلکه بهطورِ کامل، مشتمل بر یک سلسله «توصیفها و توصیههای راهبردی» است که یا از متنِ واقعیّتهای انقلاب برخاسته، یا در پیِ دگرگونساختنِ برخی واقعیّتهاست. بههرحال، مسألۀ آغازین این است که بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، هیچ جنبۀ «نمادین» و «ساختگی» ندارد که بتوان بر اساسِ چنین درک و برداشتی از آن، به مجموعهای از کارهای رسانههای و صوری دربارهاش بسنده کرد و سپس آن را بهفراموشی سپرد و راهِ خود را در پیش گرفت. چنانچه نگاه به بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، اینگونه نباشد، هیچ اثر و نتیجۀ «عینی» و «واقعی» بر آن بار نخواهد شد. پس باید تصوّر و پنداشتِ خویش را نسبت به این بیانیه، اصلاح کنیم تا در امتدادِ این بازاندیشیِ شناختی، به تکالیف و مسئولیّتهای خود بپردازیم.
۸- «شرایطِ ساختاریِ منفیِ دولتساخته»، مانعِ موجسازیِ بیانیۀ گامِ دوّم شد
بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، بر مبنای «چهلسالهشدنِ انقلاب»، منتشر گردید و ناظر به اقتضائاتِ آن است، امّا درعینحال، متأسّفانه با «دشواریها و تنگناهای معیشتیِ مردم» نیز همزمان شده است. اینک پس از چندسال که حاصلِ سیاستهای بیگانهگُزینانه و غربمدارِ نیروهای اعتدالگرا در دولت، آشکار میشوند و اقتصادِ ملّی با تکانهها و تنشهای مختلف روبروست، زندگیِ روزمرّۀ معیشتیِ مردم نیز دستخوشِ «بحرانها» و «چالشها»ی تلخی شده است که قابلانکار نیست. همانطور که اشاره شد، این وضعِ ناخوشایند، نتیجۀ مستقیمِ اقتصادِ برجامی و رویکردِ ترجیح مذاکره و سازش بر مقاومت و چالش است، امّا روشن است که از لحاظِ اجتماعی، دامنۀ اثراتِ منفی و مخرّبِ آن، محدود و معطوف به عللِ موجدهاش نیست، بلکه تاحدّی، «تمامیّتِ نظامِ سیاسی» را دربرمیگیرد و «بدبینی» و «غضب» پدید میآورد. بههمینسبب، بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب از زمانِ انتشار تاکنون، آنچنان موجی که انتظار میرفت را بهوجود نیاورده و نتوانسته به عمقِ جامعه، نفوذ کند و به دلِ جامعه بنشیند. البتّه این نقص، به «مفاد» و «محتوا»ی بیانیه بازنمیگرد، بلکه براساسِ تحلیلِ پیشگفته، حاصلِ ناکامیِ دولتِ اعتدالگرا در مقامِ عمل به وعدههای انتخاباتیاش است و این «عاملِ مزاحم و بادارندۀ بیرونی»، بیانیه را تضعیف و رقیق کرده است. ازطرفدیگر، میتوان را این «شرایطِ ساختاریِ سلبی و منفی»، استفاده کرد و آن را «پاسخی متفاوت» به دشواریها و گرفتاریهای معیشتیِ کنونیِ مردم، و یک «نسخۀ بدیل و موازی» که معقول و موجّه است، معرفی کرد و بهاینترتیب، تهدید را به فرصت تبدیل کرد، امّا واکنشهای صورتگرفته نسبت به بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، نشانگرِ وجودِ چنینِ راهبردی نیست.
۹- «باور و بضاعتِ درونیِ دولتِ اعتدالگرا»، متناسب با بیانیۀ گامِ دوّم نیست
روشن است که بخشهای مهمی از بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، معطوف به «نهادهای حاکمیّتی» هستند و آنها باید دراینراستا، اهتمام داشته باشند، امّا بهخوبی میدانیم که «دولتِ اعتدالگرا»، نهفقط اهتمام و اعتنای جدّی به این بیانیه ندارد، بلکه در ماهیّت و در عمل، «صورتِ نقیضِ مضمونهای این بیانیه» است و در جهتِ عکسِ آن، حرکت کرده و میکند. ازاینرو، پارهای از بندها و عباراتِ بیانیه، «واکنشِ تقابلی و انتقادی» به مسیری است که دولتِ اعتدالگرا در پیش گرفته و میخواهد نشان بدهد که اقتضای غایات و مقاصدِ انقلاب، راه و مدارِ دیگری است. همچنین از «اصرار» و «تحمیل» نیز کاری ساخته نیست و نمیتوان به دولتی که باورِ انقلابیِ عمیق ندارد، حقیقتی را از بیرون، «القاء» کرد و از او خواست در آن مسیر، حرکت کند، چنانکه نه به «برنامۀ اقتصادِ مقاومتی» جامۀ عمل پوشاند، نه «نقشۀ مهندسیِ فرهنگی» را اجرا کرد، نه «سندِ تحوّلِ بنیادین در آموزشوپرورش» را پیش برد، و .... اینکه رهبرِ انقلاب به جوانان توصیه کردند که برای «استقرارِ دولتِ جوانِ حزباللهی»، زمینهسازی کنند، بهاینمعنا است که «بضاعت و ظرفیّتِ درونیِ دولتِ اعتدالگرا»، بیش از این نیست و نمیتوان از آن، توقّعِ «کارهای بزرگ» داشت، بلکه باید در این اندیشه بود که در دورۀ پس از آن، دولتِ توانمند و فعّالی مستقر شود که گرهها را بگشاید و «جهشهای تاریخی» بهوجود بیاورد. ازاینرو، سرمایهگذاری بر دولتِ کنونی، باطل و عبث است و در عمل، حاصلی بهدنبال ندارد، جزاینکه در اثرِ اقداماتِ صوری و بیخاصیّتِ او نسبت به بیانیه، منزلت و اعتبارِ اجتماعیِ بیانیه، کاهش مییابد.
۱۰- بیانیۀ گامِ دوّم بهصورتِ عامدانه، «متمایز از ساختارهای رسمی»، صورتبندی شده است
باید دراینباره اندیشید که چرا آیتالله خامنهای، این بیانیه را در «شکل» و «هندسۀ» کنونی، نگاشتند و منتشر کردند؟! چرا در قالبِ «بیانیه»؟! و چرا خطاب به «جوانان»؟! چرا ایشان همین مطالب را در «چارچوبِ سیاستهای کلّیِ نظام» و از طریقِ «مجاریِ رسمی و عادی»، و خطاب به «مسئولان» ننگاشتند؟! و چرا جوانان، نه عمومِ مردم، نه دانشگاهیان، نه حوزویان، نه احزاب و فعّالانِ سیاسی؟! و .... پس ایشان منظور و مقصودِ خاصی داشتند که برخلافِ «رویّههای رایج و عادی»، این «مسیرِ متفاوت» را انتخاب کردند و این مسیر، متناسب با همان منظور و مقصود است. اگر ایشان بهصورتِ «آگاهانه» و «عامدانه»، بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب را از مجاری و ساختارهای رسمی، متمایز کردهاند، تلاشِ در جهتِ «رسمیسازی» و «تحمیلِ شئونِ متداولِ حاکمیّتی به آن»، نقضِ غرض نیست؟! آیتالله خامنهای، موقعیّتی برای این بیانیه تعریف کرده که گویا «بیرون از ساختارهای رسمی» است و میخواهد از بیرون، به گذشته و حال و آینده نظر افکند و داوری کند و در نهایت نیز، جوانانِ مؤمنِ انقلابی که منزلتی «غیرسمی» و «خودجوش» دارند، باید خود را مکلّف بشمارند و برای تحقّقِ آن مجاهدت کنند. ما نیز در مواجهه با بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، این «حسّاسیّتِ نانوشته و ضمنی» را در نظر داشته و بهگونهای رفتار نکنیم که آن را از «محمل» و «بسترِ» اصلیاش خارج گردانیم و به ضدّخودش تبدیل کنیم.
۱۱- عملیّاتِ ما «گفتمانسازی» و منطقۀ عملیّاتیِ ما، «ذهنیّتِ جمعی» است
جوانِ مؤمنِ انقلابی بهعنوانِ مخاطب و پرچمدارِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، باید بیشازهرچیز، در پیِ «گفتمانسازی» باشد؛ یعنی باید آنچنان دربارۀ این بیانیه، سخن بگوید و به تبیین و توضیحِ آن همّت بگمارد که در اثرِ روشنگریهای وی، مضمونهای این بیانیه، به «امرِ گفتمانی» تبدیل شود و همگان، آن را دریابند و بطلند و بجویند. بهعبارتدیگر، اکنون مسألۀ فوری و اساسی، این است که بیانیه باید با «بدنۀ اجتماعیِ انقلاب»، ارتباطِ جدّی و عمیق برقرار کند و مردم به آن، بهمثابۀ «نسخۀ علاجِ دردهای مزمن» بنگرند و مفادِ آن را «اصولموضوعه» قلمداد کنند و هیچ «سخنِ بیگانه و ساختارشکنانه» نسبت به آن را نپذیرند. اگر چنین شود، بیانیه به «قدرتِ سیاسی و رسمی» نیز راه خواهد یافت. پس «سطحِ اجتماعی» بر «سطحِ سیاسی»، تقدّم و اصالت دارد و «اتّفاقِ اصلی و تعیینکننده» باید در این سطح، رخ دهد تا در سالهای بعد، نتایجِ آن در سطحِ سیاسی، حاصل شوند. اگر نحوۀ مواجهۀ ما، معکوس باشد؛ یعنی بخواهیم در سطحِ سیاسی، اجماع و اتّفاقنظر دربارۀ این بیانیه ایجاد کنیم، مسیرِ خطایی را پیمودهایم که ثمری در پی نخواهد داشت. آری، «مردم»، «مجریِ» بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب نیستند و قدرت در اختیارِ دیگران است، امّا مجریان در نهایت، به «خواستِ مردم» توجّه میکنند و آنچه را که مردم میطلبد و میخواهند، اجرا و محقّق میکنند. پس هرچند مردم، مجری و عامل نیستند، امّا بر مجریان و عاملان، «تأثیرِ اساسی» میگذارند، و جوانِ مؤمنِ انقلابی نیز، اگر بتواند این خواست و اراده را در مردم ایجاد و تثبیت کند، در حقیقت، «تصمیمسازیِ کلان» کرده است.
۱۲- تشکیلاتسازیهای دیوانسالارانه و اداری، بیگانه با منطقِ انقلابیِ بیانیۀ گامِ دوّم است
تصوّر میکنم از آنچه که تاکنون گفته شد، میتوان به این نتیجه دست یافت که جوانانِ مؤمنِ انقلابی، که پرچمدارانِ اصلیِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب هستند، نمیتوانند فارغ از «هندسههای منطقی و ساختاری»، قدمِ مؤثّری بردارند و به تحقّقِ این بیانیه کمک کنند؛ چون «گستردگیِ مضمونهای بیانیه» ازیکسو، و «دامنۀ ملّیِ کارِ گفتمانی» ازسویدیگر، میطلبد که «تقسیمکار» صورت بپذیرد و «هیأتاندیشهورز» در میان باشد و «حلقهها» و «محفلها» یی پدید آیند و ...، و البتّه همۀ اینها، خارج از «قواعدِ دیوانسالارانه و هزینهزا و رسمی». اینبار، جوانِ مؤمنِ انقلابی باید ثابت کند که بدونکاربستِ «آدابِ دیوانسالارانه» و «محاسباتِ منفعتجویانه و شخصی»، میتوان بزرگترین برنامهها را پیش برد و گرههای مهم را گشود. هرگونه حرکت بهسوی استفاده از مناسبات و معادلاتِ رایج، موجباتِ آسیبدیدنِ بیانیه را فراهم میکند و در نهایت نیز، به ضدّ خویش تبدیل میشود. ما تجربههای خوشایند و موفّقی از «تشکیلاتسازیهای دیوانسالارانه و اداری» نداریم و بارها مشاهده کردهایم که گرفتارشدن در «روزمرّگی» و «اداریاندیشی»، بسیار مخرّب و بازدارنده است. برایناساس، باید «منطقِ انقلابی» و «عقلانیّتِ جهادی» را بهکار گرفت؛ یعنی حتّی در مقامِ تحقّقِ این بیانیه نیز، باید از رسوم و قواعدِ رایج فاصله گرفت و به الگوی کارِ «انقلابی» و «جهادی»، نزدیک شد؛ چراکه «هدفها»ی قدسی و الهی، «روش ها»ی مانندِ خود را برمیتابند و از مجرای آنها، اجرا و محقّق میشوند.
۱۳- فعّالیّتهای تبیینی باید معطوف به هر دو عرصۀ «اجتماعی» و «علمی» باشند
باید در دو عرصه، بهصورتِ همزمان و ناظر به مضمونهای بیانیه، فعّالیّتهای تبیینی صورت بگیرد: یکی «عرصۀ مردمی و عمومی»، و دیگری «عرصۀ نخبگانی و علمی». این دو، هر یک بدونِ آن دیگری، نتیجهبخش و نافع نخواهد بود و تحوّلی را در پی نخواهد داشت. ازیکطرف، نباید «تودۀ مردم» را از مسأله، برکنار قلمداد کرد و تصوّر کرد که مردم، سرگرمِ «دغدغهها و مشغلههای روزمرّۀ خود» هستند و هیچگاه به این بیانیه و گفتههایی دیگری از این سنخ، توجّه و اعتنا نخواهند کرد، بلکه باید بیانیه را به نزندگیِ واقعی و عینیِ مردم»، پیوند زد و از این طریق، ذهن و اندیشۀ آنها را درگیرِ بیانیه کرد. مردم وقتی احساس کنند که بیانیه، ناظرِ به «زندگیِ کنونی و آیندۀ خودشان» است و میخواهد «تغییرهای مطلوب و نیک» پدید آورد، و تاکنون نیز هر مشکل و معضلی وجود داشته، حاصلِ جهتگیریهای مخالفت با آن بوده است، «موضعِ همدلانه و مسئولانه» خواهند داشت و خود را «حاشیهنشین» قلمداد نخواهند کرد و «بیتفاوت» نخواهند بود. چنانکه گفته شد، سازوکارِ درگیرکردنِ مرم با بیانیه، آن است که آنها دریابند «راهحلّ مسألههای زندگیِ واقعی»شان، در این بیانیه نهفته است و این، همان مسیری است که اگر در پیش گرفته شود، جامعهای آکنده از سعادت و نیکبختی را بهدنبال خواهد داشت. ازطرفدیگر، بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب باید به «مراکزِ علمی» و «محافلِ معرفتی» نیز نفوذ کند و در آنجا نیز به باور تبدیل شود. این امر، متوقف بر «کارهای نظری و علمیِ متراکم» دربارۀ بیانیه است؛ یعنی باید جمعی از زبدهترین محقّقان و صاحبنظران، بهطورِ مستمر دربارۀ اضلاع و ابعادِ مختلفِ بیانیه، «ادبیّاتِ علمی و تخصصی» تولید کنند و مفاهیم و مقولاتِ مندرج در آن را به «نظریههای فاخر و متقنِ علمی» تبدیل نمایند. تنها دراینصورت است که بیانیه بهمثابهِ یک «رهیافتِ عالمانه و استدلالی»، جای خویش را در میانِ اصحابِ علم و معرفت بازمیکند و به امرِ تثبیتشده و معتبر تبدیل میگردد.
۱۴- نقطۀ شروعِ مسألهانگیز، «تحلیلِ شکستِ منطقِ معارض» با بیانیۀ گامِ دوّم است
بخشهای از مردم، اکنون گرفتارِ «منطقهای معارض با بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب» هستند و چهبسا این وابستگی، ناآگاهانه باشد و آنها، بدونِ قصد و اندیشهورزی، دیدگاهها و مواضعی را برگزیده باشند. از قضا، همین امر، «نقطۀ شروعِ» خوبی برای گفتمانسازی دربارۀ بیانیه است؛ باید از «مسأله»، آغاز کرد و مسأله این است که «نسخهها و راهکارهای مدّعی و رقیب»، موفّق نبودهاند، بلکه ما را با مشکلاتِ بیشتری، دستبهگریبان کردهاند. مردم در زندگیِ روزمرّۀ خود، این واقعیّت را لمس و احساس میکنند، امّا آنچنان حجمِ «تحلیلهای ساختگی» و «تصویرسازیهای وارونه» زیاد است که باید به آنها در «شناختِ حقّ»، کمک کرد. ما باید افکارِ عمومی را با این پرسشِ مهم و سرنوشتساز مواجه کنیم که حاصلِ عملیّاتیشدنِ «نسخۀ تعامل و مذاکره» چیست و این رویکرد، چه منافعی را بهدنبال داشته است؟! «چه کسانی» و با «چه استدلالهایی»، این رویکرد را مطرح کردند و آنها را فریفتند و اکنون خودِ آنها، چه میگویند؟! و در همان نقاطِ ابتدایی، چه کسانی با این رویکرد، به مخالفت برخاستند و چه گفتند و با آنها چگونه برخورد شد؟! این حقایقِ تاریخی، روشنگر هستند و مردم را از سیطرۀ دروغپردازیها و مغالطهها رها میکنند. ما باید از رهگذرِ «ابطالِ رقیب»، خویش را اثبات کنیم، نه بیاعتنا به او و فارغ از خسارتهای محضی که او به ایران تحمیل کرد. نباید پروندۀ «راهی که بهخطا پیموده شده»، بسته شود و «مقصّرانِ ملّی»، «مدّعیانِ مردمی» شوند و زبان به «اعتراضِ ساختارشکنانه» بگشایند و با «تعلیلهای غلط» و «اختیارخواهیهای غیرقانونی»، فرافکنی کنند. این «دیگریِ غیرانقلابی و دورو و خدعهگر»، باید پاسخگوی «فرضیهپراکنیهای انتخاباتیِ» خویش باشد و در برابرِ «وعدههای توخالی و فریبکارانۀ» خویش، به محکمه کشانده شود. اگر در برابرِ این اندیشه و مدّعیانِ آنها، سکوت اختیار کنیم و راهِ اغماض را در پیش گیریم، تاریخ، دوباره «تکرار» خواهد و دوباره کسانی، همان وعدهها و حرفها را با ادبیّاتِ دیگری، به مردم خواهند فروخت و انقلاب را با دشواریها و تنگناهای بیشتری روبرو خواهند کرد.
۱۵- باید «جهتگیریها»ی معرفتیِ خودِ آیتالله خامنهای را مبنا انگاشت
بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، باید اسبابِ «همگرایی» و «وحدتِ» نیروهای انقلابی و تودههای مردم شود، نه به وسیلهای برای «تنش» و «تضاد». چنانچه «جنگِ برداشتها و تفسیرها» دربارۀ این بیانیه شکل بگیرد و هر کسی، بیاعتنا به «مبای و مقوّماتِ اندیشۀ آیتالله خامنهای»، تلقّی و برداشتِ خود را از مضمونهای آن مطرح کند، گرهی گشوده نخواهد شد و اتّفاقِ تازهای رخ نخواهد داد. ازاینرو، باید «سرنخها» و «جهتگیریها»ی معرفتیِ خودِ ایشان را مبنا و اصل فرض کرد و کوشید به فکرِ ایشان، «امتداد» و «بسط» داد، نهاینکه به رویکردهای رقیب مراجعه کرد و از چشماندازِ آنها، به مسألهها پاسخ گفت. بهبیاندیگر، باید برای «شرح» و «تبیینِ» این بیانیه، در درجۀ نخست و بیشازهرچیز، از دیدگاهها و مواضعِ خودِ آیتالله خامنهای استفاده کرد و «منظومهای منسجم» و «ساختاری یکپارچه» را در اختیارِ مخاطب قرار داد.
۱۶- بیانیۀ گامِ دوّم، باید بهمثابهِ «زمینهسازِ استقرارِ دولتِ جوانِ حزباللهی»، فهم شود
باید «انقلاب» و «انقلابیگری»، از «قلمروِ غیررسمی» خارج شود و قدرتِ سیاسی را در اختیار بگیرد و با «عمل» و «اقدامِ» خویش ثابت کند که گشایشهای ماندگار و واقعی، ریشه در این نوع نگاه دارند و نسخههای دیگر، کارآمد نیستند. ما محتاجِ «اثباتِ عملی و عینیِ» خویش هستیم و باید با «زبانِ واقعیّت»، با مردم سخن بگوییم. ازاینرو، باید دعوتِ آیتالله خامنهای دربارۀ کوششِ جوانانِ مؤمنِ انقلابی برای «زمینهسازی در راستای استقرارِ دولتِ جوانِ حزباللهی» را جدّی و هوشیارانه انگاشت و بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب را، بهمثابهِ مرحلهای ابتدایی برای چنین هدفی فهم و معنا کرد.
۱۷- باید به خُردهگیریهای نابجا از بیانیۀ رهبرِ انقلاب پاسخ دهیم
پس از منتشر شدنِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، برخی اشکالها و ایرادها نسبت به آن مطرح شد که نشان میدهد برخی نتوانستهاند تصوّرِ صحیحی از آن بهدست آورند. ازآنجاکه این قبیل مناقشات و خُردهگیریها به بخشهای از جامعۀ فکری و نخبگانی نیز انتقال یافته و گویا کسانی میکوشند تا عقدهگشایی و مخالفخوانی کنند و هر حرکت و اقدامی را با حاشیهسازی و بدبینی، خنثی و زمینگیر نمایند، در اینجا به ابطال و رد پارهای از این نظراتِ انتقادی میپردازیم.
[۱]. اشکالِ برخاسته از دوگانۀ «تکرار/ نوآوری». گفته شده که بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، دربردارندۀ هیچ سخنِ «متفاوت» و «نو» یی نیست و آیتالله خامنهای در آن، همان نظرات و آراء پیشینِ خود را بازگو کرده است، درحالیکه انتظار میرفت ایشان به اقتضای چهلسالگیِ انقلاب و انتشارِ این بیانیه، «مفهومپردازیِ نوآورانه و تازه» کند.
پاسخ این است که:
[الف]. فضل و اعتبار یک متن، تنها به این نیست که در آن، سخنِ مبدعانه و تازه گفته شده باشد، بلکه «معیارها» و «شاخصها»ی مهمِ دیگری نیز وجود دارد که باید آنها را قضاوت، دخالت داد، ازجمله «ملاحظۀ اولویتها/ ضرورتها/ فوریتها»، «جامعیّت/ فراگیری/ شمولیّتِ مسألهها»، «اتقان/ قوّت/ صحتِ استدلالها»، «گذشتهنگری/ تاریخیاندیشی/ بیانِ درسها و عبرتهای راهِ طی شده»، «نگاه به آینده/ طرّاحیِ مسیرِ پیشِ رو/ وجوهِ تجویزی و باید و نبایدی»، و .... ازاینرو، کسانیکه چنین استدلالی را مطرح کردهاند، در حقیقت، دچارِ خطای «تکمعیاراندیشی» و «یکسویهنگری» هستند.
[ب]. روشن است که آیتالله خامنهای برخلافِ بسیاری از بزرگان و صاحبنظران، یک «متفکّرِ مفهومپرداز» است، چنانکه در گذشته، مفاهیم فراوانی را ساخته و عرضه کرده است. ازجمله در قلمروِ فرهنگ، میتوان به این مفاهیم اشاره کرد: «تهاجمِ فرهنگی»، «شبیخونِ فرهنگی»، «ولنگاریِ فرهنگی»، «رخنۀ فرهنگی»، «مهندسیِ فرهنگی»، «ثروتِ فرهنگی»، «گروههای خودجوشِ فرهنگی»، «جوانِ مؤمنِ انقلابی»، «تولیدِ فرهنگی»، «استحکامِ ساختِ فرهنگیِ درونی»، «سبکِ زندگیِ اسلامی»، «گفتمانسازی»، «الگویِ اسلامی – ایرانیِ پیشرفتِ فرهنگی»، «آتشبهاختیارِ فرهنگی» و .... بنابراین، هرگز اینگونه نیست که ایشان در مقام، «مفهومپردازی» و «جعلِ اصطلاح» و «ابداعِ لفظ»، ناتوان باشد. برایناساس، باید حکم کرد که ایشان در این متن، در پیِ این مقصود نبوده و هدفهایی دیگری را دنبال کرده اند. در غیراینصورت، آیتالله خامنهای در این متن نیز همانندِ گذشته، توان و استعدادِ خویش در زمینۀ مفهومپردازیِ مبدعانه را بهکار میگرفت.
[ج]. برخلافِ ادّعای مطرحشده در این اشکال، بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، دربردارندۀ تعبیرِ جدیدی است و آن عبارت است از تعبیرِ «گامِ دوّمِ انقلاب». این تعبیر، نهفقط تازه است، بلکه دلالتها و لوزامِ مهمی دارد.
[۲]. اشکالِ برخاسته از دوگانۀ «شعاری/ عملیّاتی». ادّعا شده که مضامینِ این بیانیه، «شعاری/ صوری/ تشریفاتی/ تبلیغی» است و بر روی کاغذ باقی میماند و عملی نمیشود و عالَمِ واقع را تغییر نخواهد داد. بهعبارتدیگر، این نوشته، مبنای «عمل» و «اقدام» قرار نخواهد گرفت و «اتّفاقِ تازه»ای رخ نخواهد داد.
پاسخ این است که:
[الف]. اینکه سخنی مبنای عمل قرار نگیرد و مهجور و متروک بماند، ممکن است دو خاستگاهِ متفاوت داشته باشد: یکی اینکه از اساس، بسیار «ذهنی/ خیالپردازانه/ واقعیّتگریز» است و «شدنی/ تحقّقپذیر/ ممکن» نیست؛ دیگر اینکه هرچند عملیّاتی است و میتواند واقعیّت را مطابق با خویش تغییر دهد، امّا مجریان و کارگزاران، به آن «وفادار/ متعهد/ مقیّد» نیستند و آن را «باور» ندارند و در عمل بهکار نمیبندند. ما ریشۀ مشکل را، امرِ دوّم میدانیم و سخت معتقدیم که مدیرانِ «اشرافی/ هزارمیلیادی/ سرمایهسالار»، «تنبل/ کمکار/ میدانگریز»، «ناامید/ مأیوس/ فرسوده»، «بوروکراتیک/ دیوانسالار/ غیرجهادی»، «غربگرا/ غیرانقلابی/ وابسته» نمیتوانند کارِ انقلاب را بهسرانجام برسانند و آرمانهای آن را محقّق کنند، نهاینکه آرمانها، «نشدنی» و «ناممکن» باشند. البتّه این قبیل کارگزارانِ تکنوکرات، «ضعف» و «ناتوانیِ» خود را فرافکنی میکنند و مدّعی میشوند که با «شعار»، نمیتوان جامعه را مدیریّت کرد، درحالیکه، مسأله این نیست و گفتهها و مطالبههای آیتالله خامنهای را نمیتوان به «شعار» فروکاهید.
[ب]. اگر این خواستهها را «شعار» بخوانیم، باید اصلِ «انقلاب» را نیز شعار بدانیم؛ زیرا در انقلاب، همین «هدفها» و «مقاصد» دنبال شدند و مردم و امام خمینی، بهدنبالِ محقّقساختنِ همین غایات بودند. امروز نیز آیتالله خامنهای، همین هدفها را بیان میکند و میکوشد «خطِ اصیل و اوّلیّۀ انقلاب» را ادامه میدهد. آری، هدفها و مقصدهای انقلاب، «بلندپروازانه» و «بنیادی» هستند، امّا «نشدنی» و «خیالاندود» نیستند؛ چنانکه در طولِ دهههای گذشته، بخشِ مهمی از این غایاتِ بهظاهر محال و ذهنی، به واقعیّت پیوستند.
[۳]. اشکالِ برخاسته از دوگانۀ «انتقادی/ تأییدی». این اشکال نیز مطرح شده که در بیانیۀ رهبرِ انقلاب، تنها به «دستاوردها» و «فتوحاتِ» انقلاب اشاره شده و سخنِ چندانی از «لغزشها» و «خطایا» به میان نیامده است؛ بهگونهایکه ایشان بهصورتِ مفصّل، به توفیقات و نتایجِ مثبت پرداختهاند، امّا سرفصلی را به ضعفها و نقصانها اختصاص ندادهاند.
پاسخ این است که:
[الف]. رهبرِ انقلاب در شرایطی که جبهۀ متراکمِ دشمن با انبوهِ رسانههایی که در اختیار دارد، در حالِ «تخریبِ ذهنیّتِ مردم نسبت به انقلاب» است و میخواهد آنها نسبت به گذشته و آیندۀ انقلاب، «بدبین» و «منفیباف» گردانند، این بیانیه را نگاشتهاند تا روحِ «امید» و «خوشبینی» را به مردم القاء کنند و آنها را از «بیعملی» و «دلسردی» برحذر دارند. این یکی از هدفهای عمدۀ بیانیۀ گامِ دوّم است، چنانکه خودِ ایشان نیز نخستین و ریشهترین تکلیفِ جوانان را ایجادِ «امید» در جامعه میدانند و به آن توصیه میکنند. ازاینرو، روشن است که شایسته نبوده همرتبۀ اشاره به «گشایشها» و «شکوفاییها»، به «کاستیها» و «سستیها» نیز بپردازند و به آنها شاخوبرگ بدهند. بهاینسبب، ایشان به در بیانیه، کمتر به این ضلعِ بحث پرداختهاند.
[ب]. هرچند نکات و عباراتِ انتقادی و آسیبشناسانۀ رهبرِ انقلاب در بیانیۀ گامِ دوّم، زیاد نیستند، امّا از لحاظِ محتوایی، «شدید» و «قاطع» و «صریح» هستند، بهطوریکه الفاظ و تعابیرِ غلیظی را برای توصیفِ این قبیل لغزشها و آسیبها بهکار بردهاند. در واقع، ایشان کوشیدهاند از لحاظِ «کیفی»، حقّ مطلب را ادا کنند.
[ج]. ازطرفدیگر، رهبرِ انقلاب بهجای اینکه ضعفها و انحرافها را در قالبِ «زبانِ توصیفی» بیان کنند و بگویند چنین و چنان نشده است، ترجیح دادهاند که با «زبانِ تجویزی»، از «بایدها» و «نبایدها» سخن بگویند و در مقابلِ کاستیها و ضعفها، سلسله «راهکارها» و «راهبردها» یی را ارائه دهند.
[۴]. اشکالِ برخاسته از دوگانۀ «مبهم/ متمایز». برخی نوشتهاند این بیانیه بهدلیلِ «کلّیبودن»، نمیتواند «حقّ» را از «باطل» جدا سازد و میانِ جریانِ انقلابی و غیرانقلابی، مرزبندی کند، حالآنکه انتظار میرفت بیانیه آنچنان «شفاف» و «صریح» باشد و «وضوحِ مفهومی» داشته باشد که «راه» را از «بیراه» بازشناساند و «نسخههای بدلی و غیرانقلابی» را آشکار سازد.
پاسخ این است که:
[الف]. اگر چنین غرض و مقصودی محقّق نشده و بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، صریح و شفاف نیست، چرا نیروهای غیرانقلابی در برابرِ آن، یا «سکوت» اختیار کردهاند، یا «مخالفت» میکنند، یا درتلاشند که آن را «مصادرهبهمطلوب» کنند؟! این نوع واکنشها نشان میدهند که آنها نمیتوانند با بیانیه، همداستان و همسو باشند و مضامینِ آن را برنمیتابند.
[ب]. در تمامِ عرصههای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، جملات و عباراتی انتخاب شده که بر مدار و محورِ «مسألهها» و «مناقشهها»ی جاری شکل گرفته و به آنها پاسخ دادهاند، بهگونهایکه رهبرِ انقلاب پس از تخطئه و ملامتِ «راهکارهای غلط و غیرواقعی»، از «چارهها و علاجهای واقعی» سخن به میان آورده و نشان دادهاند مسیر و روشِ صواب کدام است. بهاینترتیب، در هیچ زمینهای مخاطب بهحالخود رها نمیشود و سرگردان و پریشان نمیماند.
سخنِ پایانی: خطاب به پرچمدارِ عهدِ نهایی
رهبرِ حکیمِ انقلابِ اسلامی، حضرتِ آیتاللهالعظمی خامنهای (مدظلهالعالی)
با احترامِ و ارادتِ عمیقِ قلبی به جنابعالی، به استحضار میرسانیم ما نگارندگانِ این نامه، بهعنوانِ جمعی از جوانانِ ایرانی که مخاطبانِ اصلیِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب هستیم، آن متنِ متقن و غنی را بندبهبند و با دقت و حسّاسیّتِ فراوان، مطالعه کردیم و در همین مدّتِ اندک، گفتگوها و مباحثاتِ جدّی و طولانیای را دربارۀ آن به انجام رساندیم. برایناساس، لازم دانستیم نکتهها و ملاحظههایی را دراینباره با شما در میان بگذاریم:
اوّلاً، بسیار خرسند و مفتخریم که شما همچون گذشته، باز هم چشمِ امید به «جوانان» دارید و عمدهترین و مهمترین دغدغههای خود را با آنها در میان میگذارید و از آنها، توقعِ برداشتنِ گامهای بلند و تاریخی دارید. نگاهِ شما به نسلِ جوانِ انقلابی، سرشار از «امید» و «باور» و «اعتماد» به آنها بوده و است و همین حقیقت، ما را دلگرم و مطمئن میسازد و مصمّم میکند که براساسِ خودآگاهیِ اسلامی و انقلابیِ خویش، در خطِ مقدّمِ میدانِ نبرد و مقاومت باقی بمانیم و بانشاط و سرزندگی و اقتدارِ مؤمنانه، از آرمانهای اصیلِ انقلاب و امام خمینی (رحمهاللهعلیه) دفاع کنیم. آری، ما نه توفیقِ حضورِ در نهضت و انقلابِ اسلامی را یافتیم، و نه از فضلِ مجاهدت در دفاعِ مقدس برخورداریم، و بخشِ بزرگی از رویدادها و حقایقِ انقلاب، برای ما تاریخ است، امّا بااینحال، از عمقِ جان، به تمامِ هدفها و مقاصدِ الهی و تمدّنسازِ انقلاب، باور داریم و کمترین تردیدی در تدامِ «راهِ انقلاب» و «حاکمیّتِ ارزشهای انقلابی»، به دل راه ندادیم. این واقعیّتِ معجزهگون و بینظیر، برخلافِ محاسبات و پنداشتههای سادهاندیشانۀ دشمن است که گمان میکرد انقلاب، قادر به «استمرار» و «ماندگاری» نیست و شعلههای ایمانِ انقلابی در دلِ نسلهای بعدیِ انقلاب، خاموش خواهد شد.
ثانیاً، بهراستی باید شاکر و خاضعِ درگاهِ الهی باشیم که نعمتِ حضورِ امام و رهبریِ اینچنین «حکیم» و «بصیر» و «اندیشهورز» را به ما ارزانی داشته است. بهدور از هرگونه مصلحتاندیشی و مبالغه باید بگوییم که آنچه در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب نگاشتید، ازهرجهت، درخور و سزاوار است و نشان از «جامعنگری»، «بلندنظری»، «خوشفکری»، «انصاف» و «عاقبتاندیشیِ» شما دارد. این متنِ فاخر و عالمانه، همان نسخه و نقشۀ راهی بود که ما برای «همگرایی» و «همافزاییِ» هرچه بیشتر در انتخابِ اولویّتها و مسیرها، به آن نیازمند بودیم و بدونِ مساعدت و راهنماییِ شما، به «اتّفاق» و «اتّحادِ» در نظر و عمل دست نمییافتیم. قدردان شما هستیم که این چراغِ پُرفروغ و راهگشا را روشن کردید و به اینواسطه، به بسیاری از مناقشات و مباحثاتِ تمامنشدنی و بیفایده، پایان دادید.
ثالثاً، نسلهای اوّل و دوّمِ انقلاب، هرچه در توان و بضاعت داشتند، بهکار گرفتند و انقلاب را تا این منزلِ تاریخی، پیش آورند و آن را از خطرها و تهدیدهای بسیار بزرگ و مهلک، مصون و محفوظ نگاه داشتند، و اینهمه در حالی بود که انقلاب، دشمنانِ انبوه و قدرتمندی داشت که از هیچ خدعه و خباثتی، صرفنظر نکردند و هیچ گزینهای را استفادهنشده و معطّل واننهادند. این هنر و فضلِ نسلهای اوّل و دوّمِ انقلاب بود که توانستند با تکیه بر انگیزههای مؤمنانه و مقاومتِ انقلابی و صبرِ مجاهدانه، انقلابِ اسلامی را از چنان گردنههای دشواری عبور دهند و بهدستِ ما برسانند. ما جوانانِ انقلابی، از این حقیقت آگاه و بدان معترفیم و در برابرِ این حجمِ متراکم از رشادتها و فداکاریها و بردباریها، اظهارِ تواضع و خضوع میکنیم. امّا اینک، وظیفۀ خود میدانیم که در کنارِ این نسلهای سرافراز و پُرافتخار و با بهرهگیری از تجربههای تاریخیِ درسآموز و گرهگشایشان، نقشهای «فعّالتر» و «بنیادیتر» و «گستردهتر»ی را ایفا کنیم و بیشازپیش، بارِ دفاعِ از انقلاب و حرکت در راهِ پیشرفت و کمال را برعهده گرفته و حسِ «مسئولیّتاندیشیِ تاریخی» و «تکلیفگراییِ مؤمنانه» را در خود، بیدارتر و اثرگذارتر نماییم. بنابراین، امروز جبهۀ نیروهای انقلابی، فشردهتر و متراکمتر شده و انقلاب میتواند گامِ دوّمِ صیرورتِ خود را با شتابِ بیشتری بردارد و به آرمانهای قُدسیِ خویش، نزدیکتر شود.
رابعاً، ما برآنیم که فارغ از هرگونه نفعطلبی و موقعیّتخواهیِ شخصی، با انگیزۀ کسبِ رضای الهی و انجامِ وظایفِ اسلامی و انقلابی، بهصورتِ «خودجوش» و «آتشبهاختیار» پا به عرصه گذاریم و نقشآفرینی کنیم. ازاینرو، اکنون در پیِ «فهم» و «درکِ» عالمانۀ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب هستیم تا بهدنبالِ آن، به «تصمیمهای عملیّاتی و عینیِ» پخته و مدبّرانه دست یابیم و پس از تقسیمکار، فعّالیّتهای تازه و معطوف به این بیانیه را آغاز کنیم. ما این بیانیه را بهواقع، گامِ دوّمِ انقلاب و چونان «نقطۀ عطف» میانگاریم و معتقدیم باید در برخی تصوّرات و تلقّیهای خویش، «بازاندیشی» کنیم و خود را با اقتضائات و ضرورتهای خاصِ گامِ دوّم، منطبق گردانیم. ما نیز همانندِ شما، نیاز به «تحوّل» و «تغییرِ» مبتنی بر مدار و منطقِ انقلابی را احساس میکنیم و میدانیم باید ازیکسو، خود را بسیار بیشتر از گذشته، درگیرِ مسألهها و ضرورتهای انقلاب کنیم و ازسویدیگر، باید روشها و سازوکارهای مفیدتر و حکیمانهتری را برای وصول به ارزشها و مقاصدِ انقلابی بیابیم. مسیرِ طیشده، پُرافتخار و مثالزدنیست، امّا عبرتاندوزی از گذشته و بهکاربستنِ تجربهها و افزودن بر شتابِ حرکتِ تکاملیِ انقلاب نیز، یک ضرورتِ انکارناپذیر و موجّه است. ازاینرو، اعتقاد داریم که باید در راستای تحقّقِ حداکثریِ مضامین و درونمایههای بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، «خلّاقانه» و «نوآورانه» بیندیشیم و «ابتکارِ عمل» را در دست بگیریم و «راههای مبدعانه و متفاوت» بیابیم. از نظرِ ما، هیچگونه بنبست و انسدادی وجود ندارد و هیچ چالشی در برابرِ انقلاب و نظامِ جمهوریاسلامی نیست، مگراینکه حلّشدنی است. ما نسلِ جوانِ انقلابی با فرارسیدنِ دهۀ پنجمِ حیاتِ انقلاب، با شما «عهدِ ایمانی» میبندیم که به کوری چشمِ دشمنانِ کینهتوز و خبیث، بهخصوص امریکا که بهراستی، شیطانِ بزرگ است، ایرانِ اسلامی را به قلّههای «پیشرفت» و «اعتلاء» خواهیم رساند وآن را به خاستگاه و گرانیگاهِ تمدّنِ اسلامی تبدیل خواهیم کرد.
در پایان، باز هم از توجّه و لطفِ حضرتعالی تشکر میکنیم و از خدای متعال میخواهیم که نعمت و موهبتِ حضورِ شما در مقامِ امامت و هدایتِ جامعۀ اسلامی و مسلمانانِ جهان، تداوم ببخشد.