۱۴۰۱/۱۰/۱۰
۱۶:۱۴
کد خبر : ۷۸۲۳
گفتاری درباره ارزش و اهمیت صبر در فرهنگ اسلامی؛

کیمیایی همچو صبر آدم ندید

کیمیایی همچو صبر آدم ندید
عامترین و مهم‌ترین صفت انسانی بازدارنده، «صبر» است. افراد صبور، در نزد خداوند متعال و در بین افراد جامعه، عزیز‌تر از بقیۀ افراد بوده و در زندگی موفق‌ترند. بر طبق بیانات معصومین (ع) صبر نوعی گشایش و برکت را در زندگی وارد می‌کند. فضیلت صبر و گره خوردن آن به خوشبختی فردی و اجتماعی انسان‌ها آن‌قدر اهمیت دارد که در ادیان، مکاتب فکری و علومی، چون روان‌شناسی و جامعه‌شناسی از آن بحث شده است.

به گزارش «سدید»؛در قرآن مشتقّات مختلف واژه «صبر»، در ۹۳ آیه از قرآن ذکر شده است. در نوشتار حاضر پیرامون فلسفه بلا‌ها و مصیبت‌ها و اهمیت و ارزش شکیبایی در برابر آن‌ها و آثار صبر و تحمل سخن گفته شده است.

چیستی صبر
علمای اخلاق مانند امام خمینی و احمد نراقی در کتاب‌های خودشان مانند «چهل حدیث» و «معراج‌السعاده»، دربارۀ آن مفصل سخن گفته‌اند. امام خمینی (ره) دربارۀ صبر می‌گوید:
صبر بلیّات را بر انسان آسان مى‏کند و مشکلات را سهل مى‏نماید و عزم و اراده را قوّت مى‏دهد و مملکت روح را مستقل مى‏نماید. جزع و بی‌تابى علاوه بر عارى که خود دارد و کاشف از ضعف نفس است، انسان را بى‏ثبات و اراده را ضعیف و عقل را سست مى‏کند
(سید روح الله خمینی، شرح چهل حدیث، صص ۲۶۱-۲۶۳).
صاحب کتاب «معراج‌السعاده» نیز دربارۀ صبر این‌گونه می‌نویسد: ضدّ صفت «جزع»، «صبر» است و آن عبارت است از: ثبات نفس و اطمینان آن و مضطرب نگشتن در بلایا و مصائب و مقاومت کردن با حوادث و شداید، به‌نحوى‌که سینۀ او تنگ نشود و خاطر او پریشان نگردد و گشادگى و طمأنینه که پیش‌از حدوث آن واقعه است زوال نپذیرد. پس زبان خود را از شکایت نگاهدارد و اعضاى خود را از حرکات ناهنجار محافظت کند و این صبر در شداید است که ضدّ آن جزع است؛ و از براى صبر، اقسام دیگر نیز هست؛ مثل: صبر در معارک و جنگ‌ها که از افراد، شجاعت است و صبر در حال غضب که حلم است و صبر در مشقّتِ طاعت و عبادت و صبر بر مقتضَیات شهوت و صبر بر زهد در دنیا و غیر اینها. از این ظاهر مى‏گردد که اکثر اخلاق، داخل صبر است. از این جهت بود که، چون از حضرت رسول (ص) از ایمان سؤال کردند، فرمود: «آن صبر است.»
و مطلق صبر، عبارت است از: مقاومت کردن نفس با هوا و هوس خود و ثبات قوّۀ عاقله، که باعث دین است در مقابل قوّۀ شهویّه، که باعث هوا و هوس است، زیرا پیوسته میان این دو، جنگ و نزاع قائم و حرب و جدال واقع است و دل آدمى میدان محاربۀ آن‌ها است و مدد باعث دین، از ملائکه است که لشکر الهى هستند و مدد باعث هوا و هوس، از شیاطین است. پس اگر قوّۀ عاقله ثبات قدم ورزید تا به امداد ملائکه بر قوّۀ شهویّه غالب گشت و بر این حال باقى ماند، غلبه با لشکر خداست و صاحب آن داخل در زمرۀ صابرین است و اگر قوّۀ عاقله مقهور شد و باعث هوا و هوس به امداد شیاطین غلبه کردند، صاحب آن به سپاه شیاطین ملحق مى‏گردد. پس اگر غلبه از طرف عقل باشد و چنان مستقلّ باشد که بالکلیّه لشکر شیطان را مخذول گرداند که دیگر از براى ایشان قوّۀ نزاع نماند، در این‌وقت نفس در مقام اطمینان مستقرّ مى‏شود و از پس پرده‏هاى جمال مطلق به خطاب مستطاب: یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى‏ الى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةَ؛ اى نفس قدسى مطمئن و دل‌آرام، امروز به حضور پروردگارت باز آى که تو خشنود و او راضى (از اعمال) توست. (فجر: /۲۷- ۲۸) سرافراز مى‏گردد؛ و اگر غلبه با حزب شیطان باشد و چنان لشکر الهى را مغلوب سازند که دیگر قوّۀ مقاومت از براى او نماند و از براى ایشان در جدّ و اجتهاد مأیوسى حاصل گردد، در این هنگام نفس شریفۀ قدسى را که سرّ الهى و امانت خدایى است به لشکر شیطان تسلیم مى‏کند، مانند کسى که عزیزترین فرزندان خود را که به جمیع کمالات آراسته باشد به‌دست خود تسلیم دشمنان کافر نماید تا او را در مقابل او مانند گوسفند ذبح کنند و در حضور او به آتش بسوزانند؛ بلکه به چندین مراتب، حال او از چنین شخصى بدتر خواهد بود. اگر هیچ طرف، غالب نگردد بلکه نزاع میان ایشان قائم باشد، گاهى غلبه از این طرف باشد و زمانى از آن طرف، چنین نفسى هنوز در مقام مجاهده است و باید امیدوار به لطف پروردگار باشد؛ چنان‌که خداى تعالى مى‏فرماید:خَلَطوُا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسىَ اللَّهُ اَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ‏؛ اعمال نیک و بد را به هم سرشته‏اند و شاید خدا ایشان را به‌سوى خود بازگرداند. (توبه: /۱۰۲) (احمد نراقى، معراج السعاده، صص ۷۸۵- ۷۸۴).


فلسفۀ بلا‌ها و مصیبت‌ها
متأسفانه امروزه در اجتماعات و در کوچه و بازار دیده و شنیده می‌شود که مردم به‌خاطر مشکلات بسیار کوچک به خدا و پیامبر و دین اعتراض می‌کنند و حاضر به تحمل کوچک‌ترین سختی‌ها در زندگی نمی‌باشند. بلایا و مصائبی که آن را شاید، ظلم خداوند در زندگی‌مان می‌دانستیم بالعکس خدای مهربان آن‌ها را قرار داده تا به ما برکات و مقامات اخروی عطا کند یا این بلایا، امراض و مصائب را که در زندگی همۀ انسان‌ها وجود دارد، بنابر فرمودۀ ائمه (ع) کفارۀ گناهان قرار داده است تا از مصائب و بلایای جهان دیگر در امان باشیم و ما با فهم این مطلب می‌توانیم خیلی شایسته وپسندیده در مقابل مصائب، صبر زیبا داشته باشیم و خداوند بزرگ را به‌خاطر مصائبی که ما را دچار آن می‌کند، شاکر باشیم.
به سخن دیگر، بلا‌هایی که در دنیا برای برخی پیش می‌آید، منافات با رأفت و عدالت خداوند متعال ندارد و با وجود این بلا‌های طبیعی و غیرطبیعی خداوند متعال متصف به ظلم نمی‌شود؛ چنان‌که در قرآن هم آمده است: خداوند هرگز به بندگان ظلم نمی‌کند! (آل‌عمران: /۱۸۲؛ انفال: /۵۱؛ حج: /۱۰) بلکه مصیبت‌ها علل و اسبابی دارند که تحت عنوان «فلسفۀ مصیبت‌ها» در برخی از کتاب‌های کلامی ذکر شده است. یکی از این علل، عملکرد ناروا و ناپسند خود انسان‌هاست: این عذاب به خاطر کار‌هایی است که به دست خود پیش فرستادید. (آل‌عمران: /۱۸۲؛ انفال: /۵۱).
چـه گـرم اسـت بـازار مـکافـات عـمـل
دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است
فلسفۀ دیگر مصیبت‌ها، دادن پاداش به صبرکننده و ارتقاء درجاتش است. در روایات اسلامی آمده، خداوند برای اینکه بر درجات مؤمنین بیفزاید به‌وسیلۀ مصائب و گرفتن فرزندان ایشان، آن‌ها را می‌آزماید که اگر صبر کردند بر درجات آن‌ها می‌افزاید.
امام علی (ع) درباب صبر می‌فرمایند: «إن صبرتَ جری علیکَ القلمُ و أنتَ مأجورٌ وَ إن جزِعتَ جری علیکَ القلمُ و أنتَ مأزورٌ»؛ اگر صبر کنی، آنچه قلم تقدیر بر تو نوشته باشد، اجرا می‌گردد و تو هم اجر خواهی برد، ولی اگر بیتابی کنی، آنچه قلم تقدیر نوشته، بر تو اجرا می‌شود، درصورتی‌که تو گنهکار خواهی بود. (تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۵۵)
البته خیلی از اوقات با بی‌صبری بر مشکلاتمان می‌افزاییم و آن را دوچندان می‌کنیم. این‌جاست که قرآن کریم می‌فرماید: برای آنچه از دست می‌دهید تأسف نخورید وبه آنچه به شما عطا می‌شود شادمانی نکنید. (حدید: /۲۳) به این دلیل که هرچه راحتی بیشتری نصیبمان بشود بیشتر مورد سؤال قرار خواهیم گرفت و هرچه سختی بیشتری بر ما عارض شود، چه‌بسا در‌های رحمت حق تعالی بر ما گشوده شود و بر مقام‌های اخروی ما بیفزاید.


پاداش بی‌حد و شمارش صبر کنندگان
در باب چگونگی پاداش صابران در آخرت، در جایی از قرآن به آن‌ها وعدۀ پاداشی بهتر از آنچه عمل کرده‌اند، داده شده است:و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل کردند، پاداش خواهیم داد. (نحل: /۹۶) در آیات دیگر در تعیین مقدار پاداش صابران می‌فرماید: آنانند که به (پاس) آنکه صبر کردند و (برای آنکه) بدی را با نیکی دفع می‌نمایند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند، دو بار پاداش خواهند یافت. (قصص: /۵۴)
در جای دیگر اعلام می‌کند که اجر و پاداش صابران از حدّ و شمارش خارج است و آن‌ها بدون حساب، پاداش دریافت می‌کنند: بی‌تردید، شکیبایان پاداش خود را بی‌حساب (و) به تمام خواهند یافت. (زمر: /۱۰)
فراگیرى سنت امتحان‏ خداوند در سورۀ عنکبوت پندار عدم‏امتحان مؤمنان به صرف ادعاى دین‏باورى را باطل دانسته و اعلام کرده است این سنت که براى گذشتگان اعمال شده، همچنان براى همۀ مؤمنان نیز استمرار خواهد یافت:
آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند؟ و بیقین، کسانى را که پیش از اینان بودند، آزمودیم. (عنکبوت: /۲ ـ ۳) در جایى دیگر نیز بر این نکته پاى فشرده شده که همۀ انسان‏ها در رهگذر بیم و ترس، گرسنگى، کاستى اموال، جان‏ها، و دستاورد‌ها امتحان خواهند شد:
و قطعاً شما را با چیزى از [قبیلِ‏]ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جان‏ها و محصولات مى‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را. (بقره: /۱۵۵).
در سورۀ توبه نیز دربارۀ منافقان و بیماردلان اعلام شده که آنان در هر سال یک یا دو بار امتحان مى‏شوند: آیا نمى‏بینند که آنان در هر سال، یک یا دو بار آزموده مى‏شوند. (توبه: /۱۲۶) سنت امتحان نه‌تن‌ها همۀ انسان‏ها و دین‏باوران در پهنۀ تاریخ را دربرمى‏گیرد، بلکه انبیا و اولیاى الهى را نیز شامل مى‏شود.
براین‌اساس، خداوند از امتحان ابراهیم (ع)، موسى (ع)، داوود (ع)، سلیمان (ع) ‏ و... سخن به میان آورده که این خود گویاى عدالت فراگیر الهى است. به این معنی که خداوند حتى پیامبران اولوالعزم را در کورۀ امتحان‏هایى بس سخت‏تر از امتحان‏هاى عموم مردم آزموده است. (جمعى از نویسندگان، تفسیر موضوعى قرآن، ص ۲۲۳)


مقایسۀ صبر و توکل
خداوند در آیات متعدد، اهل صبر را می‌ستاید و از مقام صابران سخن می‌گوید. قرآن برای صابران، اجر فراوانی قائل شده (زمر: /۱۰) و کلید ورود به بهشت را صبر و استقامت دانسته است، آنجا که می‌فرماید: فرشتگان بر در بهشت به استقبال می‌آیند و به آن‌ها می‌گویند: سلام بر شما به‌خاطر صبر و استقامتتان. چه نیکو است سرانجام آن سرای جاویدان. (رعد: / ۲۳-۲۴)
برخی مفسران با تمسک به بعضی از آیات توکل و صبر و مقایسۀ بین آن دو، اثبات می‌کنند که ارزش اخلاقی «صبر» در قرآن از «توکل» بیشتر است. در تفسیر «کشف الاسرار و عدة الابرار»، جلد ۵ صفحۀ ۲۴۷ در مقایسۀ بین توکل و صبر آمده است: «رب العالمین متوکلان را می‌گوید: {إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ} (آل‌عمران: /۱۵۹) و صابران را می‌گوید: {إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ} (بقره: /۱۵۳).»
صبر برای ایمان همچون سر برای بدن
روایاتى که دربارۀ فضیلت صبر و شکیبایى از معصومین (ع) به ما رسیده است، بیش‌از آن است که به شمارش درآید و در احادیث شریف اهل‌بیت عصمت، ستایش‏ بلیغ از صبر شده است. در این‌جا از باب مشت نمونۀ خروار، به بیان روایتی مهم می‌پردازیم که در آن صبر نسبت به ایمان همانند سر برای بدن دانسته شده است. واضح است که با رفتن سر، جان می‌رود و باقی بدن مهمل می‌ماند.
امیرمؤمنان على (ع) مى‌فرمایند:
«عَلَیْکُم بِالصَّبْرِ فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمَانِ کَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ» بر شما باد به صبر و استقامت کردن؛ زیرا صبر نسبت به ایمان، همانند سر به بدن است (نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ۸۲).
مقام صبر چنان مقام والایی است که در روایات اسلامی از آن به سَرِ ایمان تعبیر شده است. بدین معنا که اگر انسان سر او قطع شود فوراً می‌میرد و از بین می‌رود، ایمان هم این‌گونه است. صبر همچون سر برای ایمان است که اگر از آن قطع شود، ایمان هم از بین خواهد رفت.
روایتی که نقل شد، نشان مى دهد که صبر نقش کلیدى براى تمام ابعاد زندگى انسان دارد، به همین دلیل در ذیل همین حدیث آمده است: «لا اِیمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ» کسى که صبر و تحمل ندارد، ایمان او پایدار نخواهد ماند.
شبیه حدیث مذکور، در کتاب کافى شریف ذکر شده است. راوی از قول حضرت صادق (ع) گوید:
«الصّبر من الإیمان بمنزلة الرّأس من الجسد، فإذا ذهب الرّأس، ذهب الجسد، و کذلک إذا ذهب الصّبر، ذهب الإیمان» (محمدبن‌یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۸۷).
فرمود: صبر نسبت به ایمان به مثابۀ سر است نسبت به بدن. پس وقتى رفت سر، جسد برود، و همین‌طور وقتى که صبر رفت، ایمان برود.


اقسام صبر
برخی از فضیلت‌های اخلاقی اقسامی دارند. صبر نیز از این فضیلت‌هایی است که دارای اقسامی است. صبر را می‌توان از زوایای مختلفی دسته‌بندی کرد. برای نمونه در حدیثی صبر بر دو قسم است:
«الصَّبْرُ صَبْرَانِ. صَبْرٌ عَلَى مَا تُحِبُّ وَ صَبْرٌ عَلَى مَا تَکْرَه» ‏ (شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج‏۱۵، ص ۲۳۸)؛ صبر بر دو گونه است: صبر بر آنچه دوست دارى و صبر بر آنچه ناخوش دارى‏.
مشهورترین اقسامی که برای صبر گفته‌شده، در حدیث ذیل آمده است:
امام علی (ع) می‌فرمایند: «فَصَبْرٌ عَلَى الْمُصِیبَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطّاعَةِ» (شیخ مفید، الارشاد، ج‏۱، ص ۳۰۲)؛ صبر و بردبارى سه‌گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر گناه و نافرمانى، صبر بر اطاعت‏».
صبر بر مصیبت آن است که انسان بر مشکلات و بلا‌هایی که متوجه او می‌شود، صبر کند. صبر بر گناه صبری است که انسان در برابر گناهانی که شیطان آن‌ها را برای انحراف افراد، زیبا جلوه می‌دهد، در پیش گیرد. صبر بر اطاعت عبارت است از صبری که انسان با کمک آن به دستورات الهی عمل کند.
بی‌صبری حضرت موسی (ع)
و محرومیت از خضر راه
دربرهه‌ای از زندگی حضرت موسی (ع) آن حضرت نزد حضرت خضر (ع) رفت و از او تقاضا کرد تا از علوم تازه‌ای که خدا در اختیارش گذارده، چیزی به ایشان بیاموزد. این علوم غیر از علم شریعت بود که حضرت موسی بر آن آگاهی کامل داشت. این علوم مربوط به اسرار تکوینی حوادث مختلف جهان بود، ولی به هر حال حضرت خضر که از بی‌صبری حضرت موسی در برابر این آموزش نگران بود، به او چنین گفت: تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از آن آگاه نیستی شکیبا باشی!
(کهف: /۶۷-۶۸)
حضرت موسى به حضرت خضر قول داد که شکیبا باشد، ولى‏ حوادث و پیشامد‌ها چنان عجیب و تکان‌دهنده بود که پیمانۀ صبر حضرت موسى که از اسرار آن آگاه نبود، لبریز شد و از ادامه همراهی با آن حضرت باز ماند.
این داستان قرآنی ما را به اهمیت والای صبوری و تحمل در مشکلات آگاه می‌سازد و به ما می‌آموزد که اگر در مشکلات زندگی کم‌صبر باشیم، خودمان را از بسیاری از فرصت‌ها و امتیازات زندگی محروم می‌کنیم وحتی شاید با بی‌صبری خود، مشکلاتی را برای خودمان ایجاد کنیم که مدت‌ها از عمل خود پشیمان باشیم.

 

انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :