۱۴۰۴/۱۱/۲۵
۱۸:۱۴
کد خبر : ۱۱۷۴۶
بررسی شبه جنبش‌های معنوی در گفت‌و‌گو با حمیدرضا مظاهری سیف/ بخش دوم؛

تله جذابیت روان‌شناسی زرد در برابر طلاب

تله جذابیت روان‌شناسی زرد در برابر طلاب
زمینه‌هایی مثل مشکلات معیشتی و آموزش بی‌فایده حوزه‌های علمیه را در نظر بگیرید؛ نظام آموزشی کم‌خاصیت حوزه‌های علمیه، ده سال به طلبه برنامه آموزشی ارائه می‌دهد که هیچ فایده‌ای ندارد. این نظام آموزشی، حداقل فایده‌ها را در صورت وجود یک سری جهت‌گیری‌های تخصصی در بعضی از زمینه‌ها دارد و همین‌ها باعث می‌شود که طلبه می‌گوید: «خب اکنون من می‌خواهم بروم و به جامعه خدمت کنم. مثلاً ده سال در حوزه درس خوانده‌ام، ازدواج هم کرده‌ام و زندگی من تأمین نمی‌شود. چه کار باید بکنم؟» او با خود می‌گوید: «می‌روم و این مباحث را با آموزه‌های دینی ترکیب می‌کنم و دیده می‌شوم».

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ اگر آغاز جدی معنویت‌های نوظهور یا روان‌شناسی‌های عامه‌پسند را دهه هفتاد بدانیم، یکی مختصات آن در برهه مذکور، کاربست نوعی ادبیات سکولار بود. اما این ادبیات سکولار به‌سرعت جای خود را به بیانی دینی داده و به همین موازات، آیات و روایت دینی نیز به‌منظور شاهدی بر مدعا به متن گفتگوها کشیده می‌شود. به موازات همین تغییر رویکرد، شاهدیم که برخی طلاب حوزه‌های علمیه حتی به نحو محدودی به این فضاها وارد شده و تلاش می‌کنند تا از این آب گل‌آلود، ماهی خود را صید کنند. پرسش محوری آنجاست که حضور مذکور تا چه میزان با روح دین سنخیت دارد؟ دلایل اقبال برخی از طلبه‌های جوان‌تر به این فضا چیست؟ در نهایت چه سناریوهایی در پیش پای طلاب در این خصوص وجود دارد؟ در بخش دوم گفت‌و‌گو با دکتر حمیدرضا مظاهری سیف - پژوهشگر پرسابقه حوزه معنویت‌های نوظهور - تلاش داریم تا ابعاد جدیدتری از این مسئله را مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه بخش دوم این گفت‌و‌گو را از نظر خواهید گذراند.

 

طلاب جوانی که صید شده‌اند!

شما در بخش نخست این گفتگو، توضیح مفصلی پیرامون ماهیت، خاستگاه، اصول و مبانی آنچه در بیان عمومی روان‌شناسی عامه‌پسند و در بیان خود شما شبه جنبش‌های معنوی نوظهور خوانده می‌شود، دادید. در این بخش می‌خواهیم به ابعاد دیگر این پدیده نگاهی داشته باشیم. یکی از موضوعاتی که امروزه در فضای داخلی شاهد هستیم، حضور چشمگیر برخی طلاب جوان در فضای این جریان‌هاست. تحلیل خود شما از این مسئله چیست؟ طلاب با چه اهدافی در این جریان‌ها شرکت می‌کنند؟

برخی از طلاب حقیقتاً ذهنیتشان چنین است که «چه بهتر، حوزه باید به من افتخار کند». اینها تصور می‌کنند در قالب این فضاها هم امرارمعاش می‌کنند و هم آخرت مردم را آباد کرده و دین خدا را با روش‌های جدید تبلیغ می‌کنند.

مظاهری: در بخش نخست این گفتگو، توضیحی پیرامون سیر تکوین این جریان‌ها دادم. در آن بخش بیان شد که هسته سخت یا دوره نخست این شبه جنبش‌ها دارای خصلتی سازمان‌یافته بود. همان‌طور که بیان شد، در دهه هفتاد، کشور خود ما نیز شاهد چنین فضایی بود و افرادی به طور سازمان‌یافته حمایت شدند تا مباحث معنویت‌های نوظهور را در داخل کشور مطرح کنند. البته حضور روحانیت در میان این افراد آن‌قدر چشمگیر نبود. معدود مواردی را من می‌شناسم که از میان روحانیت جذب این فضاها شدند. اما با شروع موج دوم، این شبه جنبش‌ها که دیگر سازمان‌یافته نیست، بلکه خودجوش و مردمی بر بستر فضای مجازی رخ‌داده، بیم‌های زیادی پیرامون حضور گسترده‌تر طلاب در این فضا وجود دارد. من این مباحث را در بخش پیش تا حدودی طرح کردم که این فضاها دارای چه جذابیت‌هایی هستند؛ لذا قصد تکرار آن‌ها را ندارم اما با وجود جذابیت‌های مالی، رسانه‌ای و اجتماعی جریان مذکور، اینکه تعدادی طلبه هم در این تله جذابیت روان‌شناسی زرد بیفتند، امری بسیار معمول و قابل‌پیش‌بینی است. اکنون تعداد کمی در این دام افتاده‌اند و در آینده بیش از این نیز خواهند افتاد. به علت اینکه طلبه احساس می‌کند که دارد مخاطب جذب می‌کند.

علاوه بر این‌ها، زمینه‌هایی مثل مشکلات معیشتی و آموزش بی‌فایده حوزه‌های علمیه را در نظر بگیرید؛ نظام آموزشی کم‌خاصیت حوزه‌های علمیه، ده سال به طلبه برنامه آموزشی ارائه می‌دهد که هیچ فایده‌ای ندارد. این نظام آموزشی، حداقل فایده‌ها را در صورت وجود یک سری جهت‌گیری‌های تخصصی در بعضی از زمینه‌ها دارد و همین‌ها باعث می‌شود که طلبه می‌گوید: «خب اکنون من می‌خواهم بروم و به جامعه خدمت کنم. مثلاً ده سال در حوزه درس خوانده‌ام، ازدواج هم کرده‌ام و زندگی من تأمین نمی‌شود. چه کار باید بکنم؟» او با خود می‌گوید: «می‌روم و این مباحث را با آموزه‌های دینی ترکیب می‌کنم و دیده می‌شوم». برخی از طلاب حقیقتاً ذهنیتشان چنین است که «چه بهتر، حوزه باید به من افتخار کند». اینها تصور می‌کنند در قالب این فضاها هم امرارمعاش می‌کنند و هم آخرت مردم را آباد کرده و دین خدا را با روش‌های جدید تبلیغ می‌کنند. یعنی اصلاً باور نمی‌کند که در حال اشتباه‌کردن است. فکر می‌کند خط‌شکن است و کار خوبی انجام می‌دهد.

 

مبلغ برتر در التقاط دینی!

البته در میان طلاب این ذهنیت وجود دارد که لازم است با الگوهای جدید با مخاطب ارتباط برقرار کنیم.

مظاهری: این مطلب منحصر در الگوهای جدید نیست. یعنی در محتوا هم احساس می‌کنند جدید شده‌اند. مثلاً طلبه می‌آید از «چاکراها» و از قانون جذب صحبت می‌کند؛ این آموزه‌هایی که می‌بینید اکنون تبلیغات روی آن زیاد است و از فضای مجازی بازخورد می‌گیرد، آن‌ها را با باورهای دینی ترکیب می‌کنند. حالا اینکه اصلاً رگ‌وریشه این حرف‌ها چیست، پیامدهایش چیست و... خیلی روی این‌ها تأمل نمی‌کند. آن خلأ علمی و ضعف علمی که حوزه برای طلبه‌ها ایجاد کرده و جاذبه علمی که ندارد از یک طرف و مسائل معیشتی هم از طرف دیگر، باعث می‌شود طلبه راه خودش را پیدا کند تا برود و به دین خدمت کند و بالاخره آن کاری را که وظیفه‌اش است، در قبال خود، خانواده و جامعه انجام دهد. واقعاً نگاهشان این است. فکر می‌کنند چه اشکالی دارد؟ تازه نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه باید مدال «مبلغ برتر» را نیز به آن‌ها بدهند. طلبه می‌گوید: «من سیصد هزار دنبال‌کننده جمع کرده‌ام. من توانستم بسته آموزشی بفروشم و اصلاً دیگر از حوزه شهریه هم نگیرم.» اتفاقاً اینها بعضاً چندخانواده یتیم و محروم و طلبه هم تحت حمایت می‌گیرند. کار خیر هم انجام می‌دهند. شما وقتی در این فازهای معنوی وارد می‌شوید و این جذابیت را از خودتان نشان می‌دهید، مردم فکر می‌کنند کمک‌های خیر خود را باید به شما بدهند؛ لذا اینها خیریه‌های مفصلی نیز دارند. کارهای خیریه را هم تبلیغ می‌کنند؛ کارهای خیرشان، مؤسساتشان، افرادی که تحت پوشش دارند و... این‌ها را هم به مردم اطلاع می‌دهند و حمایت جذب می‌کنند. اینها گروه مرجع شده‌اند.

 

رشد معنویت‌های نوظهور در سایه افول مرجعیت حوزه

شما به مطلب مهمی اشاره کردید و آن هم تبدیل‌شدن این افراد به گروه مرجع است. مسئله تغییر در ساخت گروه‌های مرجع و اثر آن بر رشد این تفکرات را برخی از جامعه‌شناسان مطرح کرده‌اند. باور شما در این خصوص چیست؟

ساختار علمی و مدیریت حوزه دارد از استعدادهایی تغذیه می‌کند که به آن وارد می‌شوند و بعد آن را ترک می‌کنند؛ ولی به‌خاطر تعلقشان به دین و ارزش‌های دینی، یک سنخیتی بینشان با حوزه برقرار مانده است و حوزه دارد از آن گریختگان از خود بهره می‌برد.

مظاهری: اگر نگوییم مهم‌ترین علت، حداقل یکی از علت‌های مهم ناظر به اینکه طلبه‌ها وارد فضاهای مذکور شده‌اند و قبل از آن، این موضوعات توانسته افرادی را در جامعه جذب کند و آن‌ها مخاطب پیدا کنند، این بوده است که حوزه، مرجعیت خود را از دست داده است. این موضوع درست است که در برخی محافل مذهبی و سنتی، هنوز مخاطبین سنتی وجود دارند و از حوزه استقبال می‌کنند. درست است که بعضی از مبلغین ما به‌خاطر مهارت‌های تبلیغی و سخنور بودن و سوارشدن بر موج ظرفیت‌های سنتی مانند هیئت، می‌توانند هنوز مخاطبین جوان خوبی را جذب کنند، ولی این‌ها نباید ما را فریب دهد که فکر کنیم حوزه توانمند است. ساختار علمی و مدیریت حوزه دارد از استعدادهایی تغذیه می‌کند که به آن وارد می‌شوند و بعد آن را ترک می‌کنند؛ ولی به‌خاطر تعلقشان به دین و ارزش‌های دینی، یک سنخیتی بینشان با حوزه برقرار مانده است و حوزه دارد از آن گریختگان از خود بهره می‌برد. این مشکلی است که حوزه پیدا کرده و نتوانسته است پاسخگوی این انسان امروز باشد. حوزه نتوانسته حتی پاسخگوی نسل متدین باشد. حتی حوزه نتوانسته است پاسخگوی طلابی باشد که به آغوش آن آمده‌اند، به آن اعتماد کرده‌اند و خودشان را در پناه حوزه قرار داده‌اند. حوزه اکنون برای آن طلاب نیز مرجعیت ندارد. به همین دلیل است که شما می‌گویید این طلبه توانمندی که روابط عمومی‌اش خوب است، سخنور است و توانایی بلاگری دارد، رفته و التقاط ایجاد کرده و حرف‌های دیگری را با دین ترکیب می‌کند. می‌پرسید چرا؟ این فرد اگر حوزه مرجعش بود و حوزه مسائل او را حل می‌کرد، حداقل درمی‌یافت که نباید این التقاط را انجام دهد. ولی حوزه حتی تا این اندازه نیز نمی‌تواند کار کند. او در فضای بسته و چارچوب محدود فقه فعلی، یعنی فقه تحریف‌شده گرفتار شده است.

 

پرشدن خلأ مرجعیت با حضور شبه معنویت‌ها

این فقهی که ما می‌گوییم، این فقهی که در آیات و روایات هست، حتی این فقهی که تا قرن چهارم بین شیعیان بوده، با فقه امروز متفاوت است. یک مسیر انحراف جزئی آغاز شد و فقه ما به بیراهه رفت و این بیراهه، به شاهراهی در حوزه‌های علمیه تبدیل شد و به‌تدریج شاید تا قرن هجدهم و نوزدهم، چون مرجع جایگزین چندانی وجود نداشت، حوزه با همه این مسیر انحرافی که می‌پیمود، مرجعیت خود را حفظ کرده بود. رسانه، هنر، ورزش، فضای مجازی، سلبریتی و... نبودند. به محض اینکه این‌ها به میان آمدند و به محض اینکه دانشگاه‌ها در کشور ما از صدسال پیش شکل گرفتند، مرجعیت تغییر کرد. مردم دیدند فرد دیگری هست که می‌توانند با او صحبت کنند و او را یک قدم بالاتر و جلوتر از خودشان ببینند و به سراغ مراجع دانشگاهی رفتند. هنر که آمد، به سراغ هنرمندان رفتند. به سراغ فوتبالیست‌ها هم رفتند. شاید مردم در نهایت بفهمند که این‌ها مرجع نیستند، ولی می‌گویند: «خب چه کسی؟ شما از فلان عالم بزرگوار نام می‌برید. او چقدر پاسخگوی من است؟ چقدر می‌تواند زندگی من را درک کند؟» این‌ها چالش‌های حوزه علمیه ماست.

فقه ما چالش‌های بسیاری دارد. باید جلسه مجزایی را به آن اختصاص دهیم تا بپرسیم که چه شد فقه ما به نقطه کنونی رسید. بعد از رحلت پیامبر، تحریف در فقه و فقه‌زدگی به معنای ظاهرگرایی شروع شد و آن مسیر اصلی که مسیر معنویت دینی بود، گم شد. این در سیره ائمه وجود داشت و ادامه یافت ولی مدام محدود و سرکوب شد؛ تا جایی که وقتی امام صادق (ع) و امام باقر (ع) هم آمدند آن معنویت دینی را عرضه کنند، از سخنان آن‌ها یک مدل ظاهرگرایی برداشت شد. بخشی از این روایات و فرمایشات آن‌ها برجسته شد و موضوع بحث و گفتگو قرار گرفت؛ اما بخش زیادی از آن فرمایشات کنار گذاشته شد. گویی آن‌ها مهم نیستند و یک بخش خاصی پیش آمد و این مسیر تا قرون بعدی با تحولاتی پیش رفت. در روزگار ما که اکنون دیگر ناکارآمدی این مسیر کاملاً بروز پیدا کرده است.

 

معنویت اصیل اسلام را باید به میدان آورد

به‌عنوان پرسش آخر می‌خواهیم به این موضوع بپردازیم که شما روند رشد یا نزول معنویت‌های نوظهور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ برخی معتقدند بالاخره جامعه به ماهیت پوچ این جریان‌ها پی برده و آن را کنار می‌گذارد. برخی دیگر معتقدند که این معنویت‌ها مدام با لباس‌های جدید عرضه شده و لذا روند روبه‌رشدی را تجربه خواهد کرد. نظر شما در این خصوص چیست؟

مظاهری: برای اینکه ما بتوانیم آینده این جریان را به درستی برایش سناریونویسی کنیم تا به واقعیت نزدیک باشد و آن آینده‌های بدیل و محتمل را درست ارزیابی کنیم، نمی‌توان یک پاسخ قطعی داد. ما یک سری عوامل کلیدی داریم و یک سری متغیرهای تعیین‌کننده داریم. بسته به اینکه این‌ها چگونه عمل کنند، آینده تغییر می‌کند. مردم نیاز به معنویت و نیاز به این دارند که در درون خودشان چیزی را بیابند و با آن جهان غیب و عالم ناشناخته ارتباط داشته باشند که دارند. اگر این مسئله پاسخ درست را پیدا کند و ما معنویت دینی و دینی که حقیقتش معنویت است - نه این ظاهرگرایی که امروز به اسم دین ارائه می‌شود - را ارائه دهیم، به باور من این‌ها به‌تدریج بی‌معنا می‌شوند. بازآفرینی برندشان هم فایده‌ای ندارد؛ چون همان مباحث قبلی را باید به‌نوعی بازسازی کنند. مخاطب می‌فهمد و می‌گوید: «خب این همان است و مقداری شکلش را عوض کرده‌اند.» وقتی چیز دیگری باشد که من بتوانم راهم را در آن پیدا کنم، آن جنس بدل و قلابی از چشم من می‌افتد. ولی اگر راهی باز نباشد و من نیاز داشته باشم، حتی اگر بازآفرینی برند هم نکنند، باز هم من به سراغ این‌ها می‌روم. چه‌کار می‌توانم بکنم؟

من در مورد معنویت یک مسئله‌ای را بگویم. آنچه این‌ها می‌گویند، یعنی اینکه «خدا درون خود شماست»، این یک حرف حق است که به شیوه‌ای باطل بیان می‌شود. از دیدگاه دینی، ما همه موجوداتی هستیم که روح الهی در ما دمیده شده و با روح الهی، به آن منبع عالم غیب متصل هستیم. قرآن می‌گوید همه ما با چشم و گوش باطنی باز به این دنیا می‌آییم. «لهم اعین لا یبصرون بها»، یعنی آن فرد بد، آن غافل و آن فرد کافر، کسانی هستند که چشم باطنی داشته‌اند ولی با آن ندیده‌اند. «لَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا» یعنی این گوش باطنی را داشته‌اند، ولی با آن نشنیده‌اند. منابع دینی ما مواجهه‌شان با ما این‌گونه است که ای انسان! تو این جسم نیستی! تو یک روح بزرگی، چشم و گوش باطنی تو باز است، بخش عظیم وجود تو در ملکوت است، تو در حال دیدن ملکوت هستی. «أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ». آیا این ملکوت آسمان‌ها و زمین را نمی‌بینند؟ این خطاب به حضرت ابراهیم نیست. حضرت ابراهیم (ع) در نوجوانی‌اش دید: «وَکَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» لذا به سراغ عمویش رفت و گفت: «این بت چیست که می‌پرستی؟» یعنی آیه «کذلک نری ابراهیم ملکوت...» در دوره بلوغ و کمال حضرت ابراهیم نازل نشد. بلکه اوایل نوجوانی‌اش بود؛ دوازده - سیزده سالش بوده که به سراغ عموی خود رفته و به تعبیر قرآن به وی می‌گوید: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً» یعنی می‌خواهم بگویم این چیزی که ما همه‌مان در ملکوتیم، همه‌مان داریم می‌بینیم و انتظار خدا این است که ما ملکوت را ببینیم، یک حرف درست دینی است.

  ما اصلاً آن بخش آغازین و جذاب دین را مطرح نکرده‌ایم. دین ما پر از تجربه معنوی است. زندگی‌مان پر از ملاقات با خدا و پر از این جاذبه‌های معنوی است. ولی ما اصلاً از آن صحبت نمی‌کنیم و به سراغ احکام نماز، طهارت و روزه می‌رویم.

خدا به پیامبر می‌گوید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ» آیا خدا را نمی‌بینی؟ آیات قرآن با سیاق «آیا خدا را نمی‌بینی» به کرات و در نقاط مختلف ذکر شده است. اگر من را نمی‌بینند پس چه چیزی را می‌بینند؟ این در قرآن به طور مکرر تکرار شده است و آیات بسیار متعددی در قرآن داریم که از آن بُعد ملکوتی ما پرده برمی‌دارد. اصلاً عالم غیب را به این دلیل غیب می‌گویند که از حواس ظاهری ما غایب است ولی از قلب ما غایب نیست. به همین دلیل می‌گوید: «یؤمنون بالغیب». یک ایمان کورکورانه از ما نخواسته‌اند! اصلاً در منطق قرآن و منطق انبیا، «أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ» مطرح است. این بصیرت هست و ما همه‌مان در حال دیدن عالم غیب هستیم. این بحران‌هایی که انسان مدرن پیدا کرده، اینکه از زندگی مادی ناراضی است، با این همه لذت‌گرایی و امکانات و تکنولوژی و رفاه و مسائل مختلفی که برایش ایجاد شده، چیزهایی که صد سال پیش و دویست سال پیش آرزویش را داشته و ... خب اکنون به آن رسیدی، لذت ببر! نه، نمی‌توانم لذت ببرم. یک چیزی در وجود من کم است. چیست؟ این هوشیاری که من دارم عالم غیب را می‌بینم. من کمال و زیبایی مطلق و قدرت مطلق را می‌بینم، ولی متوجه نمی‌شوم که چیست. در این زندگی دنیوی به دنبالش می‌گردم. سپس مدام در اعماق آگاهی من یک مقایسه‌ای صورت می‌گیرد: «این آنی نیست که تو می‌خواهی.» «تو این نیستی، تو خیلی بیشتر از این هستی.» «تو ناکافی هستی.» «این نمی‌تواند هدف زندگی تو باشد.» می‌خواهم بگویم که این معنویت هست. ما اصلاً درباره این‌ها با مردم صحبت نمی‌کنیم. دین از اینجا شروع می‌شود. این چشم و گوش باطنی درون ماست و می‌گوید: «ببین و ایمان بیاور.» ما همه این‌ها را کنار گذاشته‌ایم و سراغ سن تکلیف، نماز خواندن و روزه گرفتن رفته ایم. این شروع کردن کار از میانه آن است! این فرد چگونه باید قدم بردارد؟ این همه راه نرفته، بیاید بر سر احکام شرعی بایستد؟

 

بخش جذاب دین را معرفی کنیم

اولین واجب، ایمان است. می‌گویید «طلب»، «امر دال بر وجوب است». چرا به «أَقِیمُواْ الصَّلاَةَ»پرداخته ایم؟ کسانی که با مباحث حوزوی آشنا هستند، شاید این بحث من را بهتر درک کنند. در مباحث الفاظ در علم اصول فقه ما می خوانیم که صیغه امر، دال بر وجوب است، یعنی اگر خداوند به ما می گوید «اقیموا الصلاه»، اقیموا فعل أمر است و نماز به واسطه این فعل أمر بر ما واجب می شود. سوال آنجاست که اگر اقیموا الصلاه دلالت بر وجوب دارد، چرا «آمِنُواْ بِاللّهِ» دال بر وجوب نیست؟ ما در کدام باب فقهی به بحث در مورد ایمان پرداخته‌ایم؟ در حالی که شرط همه واجبات دیگر هم هست. آیا شما اکنون به عنوان یک طلبه می‌توانید توضیح دهید که مثلاً چگونه ایمان را در قلبم وارد کنم؟ ایمان واجب است. ایمان، حرف نیست که من بگویم خب ما ایمان آوردیم. پاسخ خدا این است که: «قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ». این چگونه باید وارد شود؟ اصلاً ما نمی‌دانیم قلبمان کجاست!

ما اصلاً آن بخش آغازین و جذاب دین را مطرح نکرده‌ایم. دین ما پر از تجربه معنوی است. زندگی‌مان پر از ملاقات با خدا و پر از این جاذبه‌های معنوی است. ولی ما اصلاً از آن صحبت نمی‌کنیم و به سراغ احکام نماز، طهارت و روزه می‌رویم. من باور قطعی دارم که اگر این ابعاد معنوی دین، یعنی این دین به طور کامل دیده شود، بسیاری از فتواها غلط خواهد بود. بسیاری از فتواها و بسیاری از احتیاط‌ها، اصلاً وجهی ندارند. شما اگر بدانید که این حکم از کجا آمده، در چه دینی است، این دین ابتدا و انتهایش کجاست و... فتوای شما تغییر می‌کند. بحث من مقاصد شریعت نیست! بحث این است که بدانید این شریعت کلاً یک راهی از یک جا به یک جای دیگر است. چه کسی می‌خواهد این راه را برود؟ این‌ها اگر روشن شود، بسیاری از این چالش‌هایی که فقه امروز با آن درگیر است و فروعات آزاردهنده‌ای که هیچ مقلدی نمی‌داند و هیچ مجتهدی هم به یاد نمی‌آورد و این‌ها فقط در کتاب‌ها بحث می‌شوند، بسته می‌شوند و کنار گذاشته می‌شوند. نه مجتهدین حضور ذهن دارند که چهارهزار فرع نماز چیست و نه مقلدین اصلاً نیاز ندارند که بروند این‌ها را ببینند. بخش‌های اصلی و مهم و جذاب دین مهجور شده است. دین، معجون شگفت‌انگیزی است. واقعاً راه نجات ما از این دنیایی است که در آن گم می‌شویم. ولی اصلاً این‌گونه ارائه نمی‌شود. اینجاست که حوزه مرجعیتش را از دست می‌دهد و عده‌ای به اسم روان‌شناسی، به اسم مسائل جادویی و علوم عجیب‌وغریب، شروع به جذب‌کردن مردم می‌کنند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :