گروه دین و اندیشه «سدید»؛ اولین سؤال این است که ضرورت دینداری چیست؟ اگر ما بخواهیم ضرورت دینداری را به افراد بگوییم، این ضرورت از کجا ناشی میشود و چرا باید انسان به دین توجه کند؟ دین چه کارکردی میتواند برای او داشته باشد؟ دکتر خسرو باقری در بخش نخست این گفتار به مسئله دینداری در دوران مدرن پرداخت؛ در بخش دوم این گفتار، به این سؤالات و الزامات دینداری در ایرانِ امروز پاسخ میدهد.
چرا دین برای انسان ضرورت دارد؟
ارائه دین بهعنوان چیزی که به ما تعهد میدهد و در نتیجه تعقل را به کناری مینهد، خطاست. ما میتوانیم اثبات کنیم که در متون دینی چنین چیزی لحاظ نشده و اگر ما تعبد را اینگونه معرفی میکنیم، اشتباه است. تعبد، چنین ماهیتی ندارد. دین اسلام دین شامل چه اجزایی میشود؟ یک جزء معارف است؛ یعنی اصول دین مانند توحید و نبوت و معاد. یک جزء دیگر، فروع دین است که مثلاً نماز بخوانید، روزه بگیرید و مواردی از این قبیل و جزء هم اخلاقیات است. معمولاً این سه قسم را ذکر میکنند که در آنها احکام هم آمده است. اینها را ببینید و رابطهشان را با تعقل بررسی کنید. اصول دین که کاملا تعقلی است؛ اغلب هم شنیدهایم که در این زمینهها نمیشود تقلید کرد و هر کسی باید به اندازه فهم خودش بفهمد که چرا خدا یکی است و دو تا نیست. چرا خدایان چند تا نیستند؟ اصلاً چرا دین برای انسان ضرورت دارد و چرا معاد باید وجود داشته باشد؟ اینها را باید فهمید؛ یعنی یک دلیلی باید پشت اینها وجود داشته باشد و خود قرآن هم وقتی که این مسائل را بررسی میکند، کاملا مواجه استدلالی دارد.
جهان در یک وضعیت منظم پیش میرود و ما آشفتگی در جهان نمیبینیم. پس این تدبیر، مدبر واحدی را میطلبد. چنین استدلالی میتواند از استدلال پیرزنی که میگفت: «من چرخم را میچرخانم. اگر رها کنم، میایستد و...» شروع شده و تا برهانهای فلسفی که میتواند این قضیه را روشن کند، ادامهدار میشود. منظور این است که مواجهه قرآن با اصول اعتقادی، یک مواجه استدلالی است و این را باید هر کسی در حد خودش بفهمد.
ما در برخی قسمتهای مختصر از احکام دینی، به موارد خیلی کمی برخورد میکنیم که آنجا توضیح منطقی پیدا نمیکنیم. مانند همین مثال معروف که چرا نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است؟ این «چرا» معلوم نیست؛
قسمت دوم، فروع دین است. فروع دین مثل نماز، روزه، حج، جهاد و... هرکدام یک منطقی دارند. حالا ما نمیخواهیم همه را توضیح بدهیم، ولی پروسه تعقل و منطق برای همه اینها صادق است. پس تعقل ادامه دارد. تعقل در اصول، در فروع هم ادامه دارد. ما در برخی قسمتهای مختصر از احکام دینی، به موارد خیلی کمی برخورد میکنیم که آنجا توضیح منطقی پیدا نمیکنیم. مانند همین مثال معروف که چرا نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است؟ این «چرا» معلوم نیست؛ یعنی منطقی در مورد آن نداریم. اینجا دو نکته مطرح است، نخست اینکه آیا این تکلیفها فی حد ذاتهم واقعاً بیمنطقاند؟ یا اینکه ما میتوانیم فرض کنیم که منطقی در ورای آنها هست؟ وقتی میگویند اگر شما مسافر یا مریض هستید، پس نماز را شکسته بخوانید، دلیلش مشخص است. به خصوص در سفرهای گذشته چون با رنج و مشقت همراه بوده و این تخفیفی برای راحتی فرد است. از این قراین معلوم میشود که در پس اینها، همواره منطقی وجود دارد. این یعنی یک روال منطقی است. وقتی که روال این بود و یک جا دیدیم چنین روالی برقرار نیست یا بیان نشده، مفروضمان این است که چنین منطقی علیالاصول هست، ولی به دلیلی بیان نشده است. این مشی عقلاست. جزء، تابع کل است. در نتیجه ما باید از تعبد، تعریف دیگری ارائه دهیم؛ نه تعریفی در مقابل تعقل، بلکه تعریفی همراه با تعقل. در نتیجه یکی از ارائههای غلطی که از دین کردیم، این بوده که تعبد و تعقل را مقابل هم گذاشتیم و گفتیم سؤال نکن! دین این است و باید بپذیری و مادامی که ما چنین تقابلی را بخواهیم، همین موجب دینگریزی خواهد بود. این یکی از مواردی بود که میتوانست قابلبیان باشد.
مبارزه با ظلم، تکلیف دینی ماست!
مسئله دوم در معرفی ما از دین که اشکال داشته، این است که ما دامنه کارکرد دین را خوب عیان نمیکنیم و دو شکاف در این وسط وجود دارد. یکی اینکه میگویم دین همهکاره است و همه کار میکند! دین همه چیز را جواب میدهد! یعنی شما هیچ سؤالی نخواهید داشت، مگر اینکه جوابش در دین باشد. استناداتی هم بر آیاتی مثل «وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِينٍ» شده است. دین اصلاً چنین ادعایی نکرده است و ما نمیتوانیم برایش مستنداتی پیدا کنیم. علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان» ذیل این آیه میگوید که معنی این آیه این نیست که همه چیز را قرآن جواب میدهد؛ بلکه در دامنه مسئولیت دین همه چیز دیده شده است. یعنی اگر دین آمده که انسان را بهسوی خدا هدایت کند، در این مسیر همه چیز را میگوید: «وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ» (در حد وسع و رسالت). دین در محدوده رسالتش همه چیز را میگوید، ولی ما در جامعه خود یکی از قرائتها را داریم. اینکه میگویند «دین اسلام آخرین دین و آخرین سخن خداست، پس باید همه چیز را به ما بگوید»، این مغالطه بین خاتمیت و جامعیت است. برای این قرائت نمیتوان پشتوانه نقلی و عقلی فراهم کرد؛ بنابراین این نوع معرفی دین که یک دائره المعارف است و همه چیز در آن هست، غلط است و از جمله چیزهایی است که آدمها را از دین گریزان میکند، چون همه چیز را در دین میجویند و نیست.
مرحوم دکتر «بازرگان» که در آخرین سخنرانی خود گفت: «من به این نتیجه رسیدم که دین فقط در مورد آخرت است و کاری به کار دنیا ندارد!»
طرف دوم، سکولاریسم به معنای رادیکال است. این که بعضی از روشنفکرهای ما و دینشناسان ما هم دین را اینطور معرفی کردند، اشتباه است. از جمله مرحوم دکتر «بازرگان» که در آخرین سخنرانی خود گفت: «من به این نتیجه رسیدم که دین فقط در مورد آخرت است و کاری به کار دنیا ندارد!» یا دیگرانی هم از این بیانات داشتند. این هم به نظر من معرفی درستی از دین نیست. کارکرد دین، فقط اخلاق و آخرتگرایی نیست. دنیا و زندگی دنیایی فرد دیندار طوری خواهد بود که تحولاتی به سمت رشد پیدا میکند. بهعنوانمثال «کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً» در نهجالبلاغه آمده است و حضرت امیر در سفارش به فرزندانش این را میگویند. خب این جنبه سیاسی و اجتماعی پیدا میکند. اگر شما دیدید که در جامعه کسی مظلوم واقع شده است، باید پشتیبانش باشید، یعنی تکلیف دینی ما این است! آدمی که ظلم میکند (هر کسی باشد، از حاکم گرفته تا محکوم)، باید مقابلش بایستیم. این تکلیف دینی یک انسان است. پس در دین چیزهایی هست که به زندگی دنیایی ما طعنه میزند و با آن تبادل و تداخل دارد؛ اما آنطور هم نیست که بگوید دین به شما یک نسخه کامل میدهد که سرتاپای مشکلات و مسائلتان را با آن حل کنید. یک امر بینابین مثل همان جبر و تفویض است که در بحثهای کلامی مطرح شده بود. همانکه امام فرمود: «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین». این هم میتواند بگوید: «لا دائره المعارف و سکولاریسم بل امر بین الامرین!» یعنی نه دین اینطور دائره المعارف است که همه چیز را به ما بدهد، نه اینکه در کل رها کرده باشد که به فکر آخرتت باش و فقط اخلاقی باش و... «افضل الجهاد، کلمه حق عند امام جائر». بزرگترین نوع جهادی که آدم میتواند انجام دهد، این است که در برابر سلطان جائر یک کلمه حق بگوید! آدم دیندار هر دو را میخواهد. «وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا» یعنی نصیبت را از دنیا فراموش نکن و باید نصیبت را از دنیا به دست بیاوری. در نتیجه، بحث دنیا و آخرت در دیدگاه دینی یک ملازمتی با هم دارند. «الدنیا مزرعه الآخرة» همه حکایت این مسئله است. یعنی آخرت ما را نحوه زندگی دنیایی میسازد.
دین نه این است و نه آن!
ما دین را طوری معرفی میکنیم که یا دائرة المعارف میشود یا اصلاً هیچ کاری به مسائل دنیا ندارد. در همین رابطه یک سؤال کلیشهای هم که اخیراً زیاد شنیده میشود این است که آیا دین در خدمت انسان است یا انسان در خدمت دین؟ اگر بگوییم که انسان در خدمت دین است، پس حساب ما چیست؟ آیا باید همهجا به دین خدمت کنیم؟ در واقع صحبت من این است که دین، خادم و مخدوم انسان است. یعنی دین میخواهد به انسان کمک کند، پس دین در خدمت انسان است: «اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یُحْيِيكُمْ» یعنی وقتی که خدا و پیامبر شما را دعوت میکنند که برای شما حیاتبخش باشند، اجابت کنید. یعنی دین آمده تا حیاتبخش و در خدمت ما باشد. اما چه زمانی ما در خدمت دین قرار بگیریم؟ هنگامی که دین و همه لوازم آن، در معرض تهدید قرار گیرد.
ما دین را طوری معرفی میکنیم که یا دائرة المعارف میشود یا اصلاً هیچ کاری به مسائل دنیا ندارد
من دین را به محیط زیست تشبیه کردم. محیطزیست برای این است که من زندگی کنم. آب، هوا، درخت و میوه و... همه اینها در خدمت انسان است. ولی شما اگر این محیطزیست را خراب کنید و در خدمتش نباشید، خودتان هم از بین میروید. پس محیطزیست در خدمت ماست، ما هم در خدمت آن هستیم. باید مراقبش باشیم، آلودهاش نکنیم، حیوانات را نجات دهیم و همه کارهایی که محیطزیستیها انجام و پیرامونش هشدار میدهند را برای تداوم محیط زندگیمان رعایت کنیم. ما خودمان را در خدمت محیطزیست قرار میدهیم تا محیطزیست هم در خدمت ما باشد. دین نیز همینطور است؛ یعنی دین در درجه اول برای این است که انسان را به یک حیات خوب و زیبا برساند. وقتی که ما کارکرد اصلی دین را در تهدید ببینیم، خودمان هم در تهدید هستیم؛ پس میرویم و در خدمتش قرار میگیریم تا تهدیدات را رفع کرده و به زیست امن برسیم؛ بنابراین مسائلی هست که نیاز به روشنگریهایی دارد و ما در نسل جدید وقتی که اعراض از دین میبینیم، این احتمال را بدهیم که ارائه دین مشکل دارد و واقعاً همینطور است. حضرت امیر میگویند: «لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً» یعنی اگر پوستین اسلام را وارونه به تن کنید، مردم گریزان خواهند شد!
دین از دیندار بزرگتر است
حتی پیامبر هم باید تابع حق باشد، نه اینکه حق تابع پیامبر باشد، البته وقتی که کسی تابع حق شد، آن وقت خودش هم میتواند معیار بشود
یک نکته مهم دیگر هم در این رابطه قابلتوجه است. آیا ما دینمان را از دینداران میگیریم یا خیر؟ جوابش ممکن است مثبت باشد. مثلاً بنده و شما که دیندار شدیم از کجا دین را به دست آوردیم؟ کتابهایی شبیه به آثار آقایان «مطهری» و دکتر «شریعتی» را خواندهایم. ظرفیت ما همینهاست. به یک معنا میتوانیم بگوییم که دین ما از دینداران گرفته شده، ولی سؤال این است که آیا دین میتواند مستقل از دینداران باشه یا نه؟ یا بهعبارتدیگر، ما کدام را با کدام باید بسنجیم؟ دینداران را باید با دین بسنجیم یا دین را باید با دینداران بسنجیم؟ وقتی بچهها میگویند اسلام را رها کن، چه کار میکنند؟ دین را با دینداران میسنجند و میگویند شما میگویید اسلام، بسیار خوب! اسلام همین کارهایی است که دینداران میکنند، پس رهایش کن! اگر اسلام این است که مسلمانان انجام میدهند، به درد نمیخورد. این بحث دشواری است که رابطه دین و دینداران را مشخص کنیم. اگر بگوییم که دین چیز دیگری است، بعد میگویند از کجا فهمیدی دین همان چیزی است که شما میگوئید؟ میخواهد بگوید فلان تفسیر را هم یک فرد دینداری نوشته است و ما در دایره این سؤالات محاصره میشویم. انگار با دینداران محاصره میشویم. اما در واقع متن دین، قرآن است و والسلام! دینداران از کجا پیدا شدند؟ اینها را خواندند و یک چیزهایی فهمیدند و تفسیرها و برداشتهایی کردند. حالا من از شما سؤال میکنم که شما مثلاً دیوان حافظ را در نظر بگیرید که تفسیرهای زیادی دارد. بالاخره حرف اصلی حافظ چیست؟ این می، می عشق است؟ اگر ما دین را از دینداران بگیریم، کار خراب میشود؛ همانطور که در جنگ صفین شد. وقتی قرآن بر سر نیزه شد، گفتند ما مسلمانیم و همه مردم گیج شدند! جنگجوها پیش حضرت علی (ع) آمدند و گفتند: ما چهکار کنیم؟ ایشان فرمودند: «شما راه را اشتباه میروید. شما برعکس میروید؛ اِعرِفِ الحَق تَعرِف اَهلَه، باید اول حق را بشناسید. بعد کسانی که صاحب حق هستند. نباید برعکس عمل کنید.» یا حدیث دیگری که به ما هشدار میدهد: «مَن دَخَلَ الدین بِرِجال اَخرَجَهُ مِنهُ الرِّجال. یعنی اگر کسی بهخاطر آدمها و شخصیتها وارد دین شود، به کمک همانها از دین بیرون میرود!» اینها از مخاطرات کاستن دین به دینداران است. اینجا توحید نیست، ثنویت است. دین و دینداران!
حق را بشناس تا اهلش را بشناسی
نکته دوم اینکه دینداران با دین سنجیده میشوند؛ حتی اگر پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) باشند. اینان را با دین میسنجیم. این آیه قرآن خیلی عجیب است: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذنَا مِنهُ بلیَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعنَا مِنهُ ٱلوَتِينَ.» یعنی اگر پیامبر هم بخواهد از طرف خودش حرفی بزند و در هر کار بخواهد دستکاری کند، رگ حیاتش را قطع میکنیم! خداوند خیلی سخن تندی به پیامبر زده است. یعنی پیامبر هم باید تابع حق باشد و وحی را بدون کموکاست به مردم برساند و اگر بخواهد یک چیزی اضافه کند، «لقطعنا من الوتین»، یعنی رگ حیاتش را قطع میکنیم! حتی پیامبر هم باید تابع حق باشد، نه اینکه حق تابع پیامبر باشد، البته وقتی که کسی تابع حق شد، آن وقت خودش هم میتواند معیار بشود. این داستان را شنیدید که «کانت» - فیلسوف معروف آلمانی - چون آدم خیلی منظم و دقیقی بود، مثلاً صبح سر ساعت هفت همیشه از خانه خارج میشد. اوضاع طوری شده بود که کاسبان محل از آمدن کانت میفهمیدند که الان چه ساعتی است! میگفتند کانت آمد و ساعت هفت است! وقتی کسی طبق ساعت عمل کند، ساعت ثانوی میشود. پیامبر و امامان ساعت هستند، ولی ساعت ثانوی! ساعت اصلی قرآن و حق است و لذا میگوییم «اَلحَقُّ مِن رَبِّک» نه «مَعَ رَبِّک». مِن رَبِّک یعنی خدا منشأ حق است، ولی عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ، معیت است. این نکته بسیار مهمی است؛ چون ما مسلمانها مثل بقیه ادیان، باید علمای خود را به جای خدا در نظر نگیریم. درنظرگرفتن علما به جای خدا، یکی از آفتهای دینداری است. یعنی تقدس دادن به دینداران! بعد دینداران اشکال پیدا میکنند و کل این روند دچار نقصان میشود؛ بنابراین تفکیک دین از دینداران مهم است. سنجش دینداران با دین، یک قاعده است و نباید معکوسش کنیم. اگر این روند را معکوس کنیم، دین آسیب میبیند. این یکی از مغالطاتی است که در نسل جوان ما زیاد است؛ دین مساوی با دیندار نیست! دین از دیندار بزرگتر است.
/ انتهای پیام /