۱۴۰۴/۰۴/۳۱
۱۲:۲۵
کد خبر : ۱۰۹۲۴
درباره آموزه‌های عهدنامه مالک‌اشتر در گفت‌و‌گو با داوود مهدوی زادگان؛

نهج‌البلاغه کتاب سیاست است

نهج‌البلاغه کتاب سیاست است
اگر یک عیب یا گناه در جامعه منتشر شود، عادی و روزمره می‌شود. برای حفظ آن جامعه، نباید اجازه داد این عیوب منتشر شود، بر سر زبان‌ها بیفتد و درباره‌اش صحبت شود تا به امری عادی بدل گردد که دیگران نیز مرتکب آن شوند.

گروه دین واندیشه «سدید»؛ نهج‌البلاغه، میراثی جاودان از حکمت و سیاست اسلامی است که آموزه‌های آن می‌تواند الهام‌بخش حکمرانی در دوران معاصر باشد. اما چگونه این کتاب و به‌ویژه عهدنامه مالک‌اشتر، می‌تواند الگویی برای حکمرانی دینی در جهان امروز ارائه دهد؟ آیا اصول و کارویژه‌های حکمرانی مطرح‌شده در این عهدنامه، قابلیت اجراشدن در فضای پیچیده و تخصصی سیاست امروز را دارد؟ ما در گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر داوود مهدوی زادگان - استاد اندیشه سیاسی و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی - به دنبال پاسخ این پرسش‌ها هستیم. مشروح نظرات ایشان هم اکنون در برابر دیدگان شما قرار دارد.

 

نهج‌السیاسه یا نهج‌البلاغه؟

غرض از این گفتگو، در واقع بحث از آموزه‌هایی است که نهج‌البلاغه و به طور خاص عهدنامه مالک‌اشتر می‌تواند برای حکمرانی امروزه ما داشته باشد. نهج‌البلاغه کتابی است که در فرایند تحقق انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران، بسیار مورد استفاده قرار گرفته است و طبیعتاً در فرایند حکمرانی و سازوکارهای ناظر بر امر اداره نیز می‌تواند کمک‌های شایانی به ما داشته باشد. ابتدا می‌خواهیم نظر خود را نسبت به این انگاره بیان کرده و بفرمایید که نهج‌البلاغه، خصوصاً باتوجه‌به پیچیدگی و تخصصی‌شدن عرصه سیاست، امروزه چه کمکی می‌تواند به ما کند؟

مهدوی زادگان: من با اصل این دغدغه شما کاملاً همراه هستم. نهج‌البلاغه در واقع کتاب سیاست است. من این را قبلاً نیز گفته‌ام، به باور من، نام این کتاب را باید نهج‌السیاسه یا منهج السیاست می‌گذاشتند. درست است که حضرت امیر (ع)، امیر سخن نیز هستند و خطبه‌ها و سخنان ایشان در کمال آراستگی و بلاغت ادبی ایراد شده‌اند، اما بلاغت، صفتی ثانویه و فرع بر سیاستی است که در لابه‌لای گفته‌ها و نامه‌ها مطرح می‌شود. البته خود سیدرضی (ره) از جهتی عالم در ادبیات بوده و از طرف دیگر فضای تقیه حاکم بر زمانه ایشان، باعث شده تا عنوان نهج‌البلاغه برای این اثر انتخاب شود؛ لذا به باور من، این دغدغه شما کاملاً درست بوده و نهج‌البلاغه به‌عنوان یک کتاب سیاست، می‌تواند منبع الهام‌بخش بزرگی برای سیاست‌های ما باشد.

پس در گام نخست، این جنبه بسیار مهمی است. در واقع ما باید به دنبال ادبیات متقن سیاسی برای حکومت اسلامی باشیم. به نظر من، نمونه این ادبیات متقن را می‌توانید در نهج‌البلاغه بیابید. نهج‌البلاغه هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ جنبه ادبی، الگو محسوب می‌شود.

 

حکومت دینی، استوار بر شانه‌های مردم

اگر بخواهیم ناظر بر فضای کلی عهدنامه بحث کنیم، حضرت امیر (ع) حکمرانی را در این نامه دارای چه کارویژه‌ها و اصولی بر می‌شمارند؟

مهدوی زادگان: حضرت علی (ع) ابتدا بحث حکمرانی را به‌صورت کلی به چهار بخش تقسیم می‌کند: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا.» نخست آنکه حاکم باید خراج (مالیات) بگیرد؛ دوم، به جهاد با دشمن بپردازد؛ سوم، امور را اصلاح کند و چهارم، آبادانی را به ارمغان آورد. این امور، چهار اصل جدی حکمرانی هستند. طبق این دیدگاه، اگر حکومتی میان مردم محبوب نیز باشد، ولی یکی از این چهار رکن را نداشته باشد، هر چقدر هم در سایر جنبه‌ها خوب عمل کند، به وظیفه اصلی خود عمل نکرده است.

به باور من، نام این کتاب را باید نهج‌السیاسه یا منهج السیاست می‌گذاشتند. درست است که حضرت امیر (ع)، امیر سخن نیز هستند و خطبه‌ها و سخنان ایشان در کمال آراستگی و بلاغت ادبی ایراد شده‌اند، اما بلاغت، صفتی ثانویه و فرع بر سیاستی است که در لابه‌لای گفته‌ها و نامه‌ها مطرح می‌شود

در مقابل، اگر حکومتی این چهار اصل را رعایت کند، نمی‌توان به‌سادگی از آن ایراد گرفت. هنگامی که حکومتی به این چهار پایه و اساسِ کار خود ملتزم باشد، حتی می‌توان از برخی خطاهای دیگرش چشم‌پوشی و اغماض نمود. ترتیب ذکر شده برای این اصول نیز مهم به نظر می‌رسد. اینکه به‌هرحال خراج باید از مردم گرفته شود، برخلاف تصور برخی که معتقدند حکومت دینی به معنای نوعی تن‌آسایی است و دیگر مالیات نباید پرداخت و جامعه باید در وضعیت خوردن و خوابیدن باشد، این‌گونه نیست. قوام یک حاکمیت حتی اگر دینی هم باشد، بر همراهی اقتصادی مردم با آن قرار دارد. این مسائل شاید الان مقداری عجیب به نظر برسد، ولی تصوراتی که اوایل انقلاب وجود داشت که مثلاً همه چیز رایگان شود، به همین مطلب نزدیک است. این آفت را اکنون در جامعه امروز خود نیز داریم؛ گویی مردم باید در خانه‌هایشان بنشینند و حکومت یا حاکم اسلامی به درِ خانه‌هایشان بیاید و مایحتاج آنها را تأمین کند. خدمات مجانی، برق و آب مجانی، گاز و بنزین مجانی و... برخی تصور می‌کنند حکومت اسلامی به این معناست. این‌گونه نیست و خراج و مالیات باید پرداخت شود. البته اینکه مالیات باید پرداخت شود، خود بحث مفصلی دارد. حضرت در بخش‌های دیگری از همین نامه بیان می‌کنند که از هر گروه، متناسب با وضعیت اقتصادی آنان مالیات گرفته شود. ایشان تصریح می‌کنند که بر عهده مردم تکالیف اقتصادی که از عهده آن بر نمی‌آیند، گذاشته نشود؛ لذا طبیعی است همان‌گونه که نظام بهره‌مندی در میان گروه‌های مختلف جامعه طبقاتی است، نظام پرداخت نیز باید همین‌گونه باشد. به‌هرحال حکومت‌داری، سازندگی و تحقق ارکان بعدی یعنی همان آبادانی، مستلزم هزینه است. البته مهم‌ترین دلیل برای اخذ خراج این است که مردم عافیت‌طلب و راحت‌طلب نشوند.

 

در فضای جامعه‌شناسی هم ما ادبیاتی را داریم که به نقد اقتصاد نفتی می‌پردازند و اتفاقاً یکی از انتقاداتی که به نفتی شدن اقتصاد وارد می‌شود، از همین منظری است که شما بیان می‌کنید.

مهدوی زادگان: بله این موضوع صحیح است. پرداخت خراج به نوعی تهدید عافیت‌طلبی و همچنین مشارکتی در امور حکومت است. شهروند در حکومت دینی باید بداند که در حاکمیت مشارکت دارد و این‌طور نیست که بدون مسئولیت باشد. بنابراین اولین چیزی که حضرت امیر (ع) در این خطبه به آن متعرض می‌شوند، لزوم پرداخت خراج و مالیات توسط مردم است. حالا اگر مسئله خراج دادن را به‌صورت استعاری و نمادین در نظر بگیریم، می‌توان گفت نمادی از پرداختن به امور داخلی کشور و قلمرو حکومتیِ حکومت دینی است.

دومین اصلی را که پس از این مطرح می‌کنند، جهاد با دشمن است: «جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا» این نیز به عبارت دیگر، گفتاری درباره یک امر بیرونی و پرداختن به امر خارجی است و بسیار هم واقع‌گرایانه است؛ یعنی تخیلی در آن نیست. این بحث نشان می‌دهد که در واقع حکومت‌ها، از جمله حکومت دینی، دشمن دارند و این یک امر واقعی است. بنابراین حاکمیت از مردم برای امور استمداد می گیرد. یک حاکمیت مستحکم از مشارکت مردم در داخل آغاز شده تا سپس در جنبه بیرونی بتواند در برابر دشمن ایستادگی کند.

 

نقش تغافل در حکمرانی دینی

اگر موافق باشید با لحاظ مقدمه‌ای که فرمودید به سراغ یکی از فرازهای عهدنامه برویم تا بعد دلالت‌های آن را برای حکمرانی دینی به‌ویژه در ساحت فرهنگی - اجتماعی دنبال کنیم. در بخشی از عهدنامه حضرت می‌فرمایند: «وَلْيَکُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِکَ مِنْکَ وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ؛ فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا، فَإِنَّمَا عَلَيْکَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَکَ، وَاللهُ یَحْکُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْکَ، فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللهُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِکَ. أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَةَ کُلِّ حِقْد، وَاقْطَعْ عَنْکَ سَبَبَ کُلِّ وِتْر، وَتَغَابَ عَنْ کُلِّ مَا لاَ يَضِحُ لَکَ، وَلاَ تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِيقِ سَاعٍ، فَإِنَّ السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِينَ.» یعنی باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمن‌ترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیب‌جوی مردم است؛ زیرا در میان مردم عیب‌هایی است که حاکم سزاوارتر به پوشاندن آن‌هاست. آنچه از عیوب مردم بر تو پنهان است، پیگیری مکن؛ زیرا آنچه بر عهده توست، ساختنِ و اصلاح چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری می‌کند. تا می‌توانی عیب‌های دیگران را بپوشان تا خداوند عیب‌های تو را که خواهان پوشیده ماندن آن از رعیت هستی، بپوشاند. از مردم گره هر کینه‌ای را بگشای و از دل بیرون کن. رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه بر تو پوشیده داشته اند به تغافل بزن و گفته سخن‌چین را تصدیق مکن؛ زیرا سخن‌چین، خیانت‌کار است؛ هرچند خود را چون نیک‌خواهان وانمود کند.» به باور شما، دلالت های این عبارات برای حکمرانی فرهنگی و اجتماعی امروز ما چیست؟

مهدوی زادگان: این‌ها توصیه‌های مهمی است. اولین مطلبی که از این فراز به ذهن من می‌رسد، آن است که اگر ما بخواهیم مردم را آن‌چنان مقدس‌سازی کنیم که گویی هیچ عیب و ایراد و نقصی ندارند و تمام و کمال هستند، صحیح نیست. مردم نیز مانند حاکمان، عیب‌ونقص دارند و این یک واقعیت است. برخی با عوام‌فریبی روی به تقدیس مردم می‌آوردند تا مشکلات خود را بپوشانند. این را اول باید بپذیریم و مردم را تقدیس نکنیم. مردم خطا می‌کنند.

در مرحله دوم باید دید که چگونه باید با این واقعیت رفتار کنیم. در اندیشه مدرن غربی، آن‌ها نیز اصل اولیه را بر غیرقدسی بودن انسان‌ها می‌گذارند. یعنی آنها در اندیشه غیرقدسی بودن مردم با ما مشترک هستند. اما در مقام دستورالعمل و توصیه، نشانه‌ای از عیب‌پوشی مردم توسط حاکم وجود ندارد. اثر این قضیه را نیز شما می‌توانید در عرصه عمومی در سطح رسانه‌ها، فضای مجازی، خبرنگارها و... ببینید. ما شاهدیم که آبروی انسان‌ها کمتر اهمیتی پیدا می‌کند. خصوصاً اگر فرد دارای شهرتی رسانه‌ای یا سیاسی باشد، کوچک‌ترین خطایی می‌تواند دست‌مایه مدت‌ها تولید رسانه‌ای علیه او شود. آنها کمتر به سراغ خوبی‌های مردم می‌روند تا آن‌ها را بیان کنند و ترویج نمایند. جالب است که گاهی با واژه افشاگری تلاش می‌شود جلوه مثبتی به این قضیه نیز بدهند.

 

دو نکته‌ای که می‌خواستم ناظر به این فراز نسبت به آن توضیحاتی را بدهید، یکی پیرامون تجسس در حوزه خصوصی و از طرف دیگر، نحوه مداخله در امر اجتماعی است. اگر مداخله دولت در امری منجر به تقویت بغض و کینه در جامعه شود و فاصله میان مردم با مردم یا مردم با حاکمیت زیاد شود، حدود و ثغور این قصه تا کجاست؟ بالاخره امروزه شاهدیم که برخی می‌گویند اصلاً تنش اجتماعی جزئی جدایی‌ناپذیر از حرکت انبیا بوده است. به این بیان که هر وقت شما بر امر حقی تأکید کنید، عده‌ای مقابل شما می‌ایستند؛ لذا هرگاه دیدید که همه با شما همراه هستند اصلاً به خودتان شک کنید. در مقابل هم برخی قائل به مصلحت‌سنجی در حوزه اجتماع هستند و معتقدند در اجرای برخی اصول باید مراتب مصلحت‌سنجی را ملاحظه کرد. نظر شما در این خصوص چیست؟

مهدوی زادگان: گام نخست پاسخ به سؤال شما تعیین مرز بین امر شخصی و امر عمومی یا اجتماعی است؛ یعنی ابتدا باید این مسئله را تعیین تکلیف کنیم تا در مرتبه بعد بتوان درباره آن قضاوت کرد. امر شخصی آن است که مختص به خود شخص است؛ یعنی فرد دیگری در آن مشارکت ندارد یا به طور کلی‌تر، بدون اذن آن فرد، دیگری نمی‌تواند در آن مشارکت داشته باشد.

اگر آن فرد اذن ندهد، این ورود نوعی تجاوز محسوب می‌شود. پس در تعریف حوزه شخصی می‌توان گفت حوزه‌ای است که افراد با اذن وی اجازه حضور داشته و اگر فردی اذن ندهد و فردی بخواهد به آن حوزه ورود پیدا کند، این عمل تجاوز به حوزه امور شخصی محسوب می‌شود. حوزه شخصی یعنی جایی که اذن فرد مدخلیت و شرطیت دارد. فرد در خانه‌اش نشسته است؛ تا زمانی که به کسی اذن ندهد، کسی حق ندارد سرک بکشد و نگاه کند. در اینجا، چون اذن او ملاک است، همواره حوزه شخصی محسوب می‌شود و به اذن فرد وابسته است.

اما در جایی دیگر، اذن فرد ملاک نیست. یعنی حتی اگر شما به پارک رفته باشید و فرد دیگری آنجا باشد، نمی‌تواند بگوید که من اذن نمی‌دهم؛ زیرا پارک متعلق به او نیست. اگر بخواهیم مطلب را مقداری عمق ببخشیم، باید بگوییم که این اذن، مسبوق به مالکیت شخصی است. هر آنچه مالکیت شخصی محسوب شود، ورود به آن نیازمند اذن است و ورود بدون اذن تجاوز است. شما در حوزه عمومی، با اذن شخصی سروکار ندارید.

 

رصد جامعه در عین پوشاندن عیوب مردم

اسلام، توجه بیشتری به حریم خصوصی انسان‌ها دارد. آبروی شما بخشی از دارایی معنوی شماست. شخصیت شما نیز همین‌طور است. هیچ‌کس حق ندارد به این حوزه بدون اذن شما ورود کند.

با توجه به نکته‌ای که اکنون به ذهنم رسید، از همین مطلب می‌توان برای تکمیل بحث قبلی استفاده کرد و بعد به سراغ پرسش فعلی شما بیاییم. در دیدگاه غربی که انسان‌ها را مقدس نمی‌دانند، ما گویا اجازه داریم عیوب افراد را آشکار کنیم. درحالی‌که در نگاه دینی و اسلامی این‌گونه نیست. همین مطلب نشان می‌دهد که اسلام، توجه بیشتری به حریم خصوصی انسان‌ها دارد. آبروی شما بخشی از دارایی معنوی شماست. شخصیت شما نیز همین‌طور است. هیچ‌کس حق ندارد به این حوزه بدون اذن شما ورود کند. این روایت نهج‌البلاغه یک اصل اولیه را بیان می‌کند که اولاً، عیوب پنهان را اصلاً نباید افشا و منتشر کرد. خودِ مردم نباید این کار را انجام دهند، چه برسد به حاکم که اساساً بر اساس تعریف وظایفش، باید عیوب پنهان افراد را بپوشاند.

حتی در مورد عیوب آشکار و علنی هم نباید آن عیوب را منتشر کرد و تا می‌توانید آن‌ها را باید بپوشانید. این توصیه به‌خاطر حفظ سلامت اجتماعی است؛ زیرا اگر یک عیب یا گناه در جامعه منتشر شود، عادی و روزمره می‌شود. برای حفظ آن جامعه، نباید اجازه داد این عیوب منتشر شود، بر سر زبان‌ها بیفتد و درباره‌اش صحبت شود تا به امری عادی بدل گردد که دیگران نیز مرتکب آن شوند.

 

پیشگیری مهم‌تر از مجازات

به نکته دقیقی اشاره کردید. رواج یک موضوع، منجر به ذهنیت‌سازی در خصوص آن می‌شود و ذهنیت‌سازی به تشدید آن مطلب دامن می‌زند. برای نمونه، اگر شما احساس کنید در جامعه یا محله‌تان ناامنی وجود دارد و نیروی انتظامی نیز کاری از پیش نمی‌برد، همین ذهنیت منفی منجر به افزایش ناامنی در سطح جامعه می‌شود. همین مطلب پیرامون یک امر منفی یا ضد هنجار نیز صادق است. مطلب دیگر آن است که به لحاظ سیاست رسانه‌ای، اصل بر پوشاندن عیوب مردم است، اما در سیاست‌ها برخورد با این ضد هنجار چگونه است؟

در حکومت دینی، عمدتاً نگاه پیشگیرانه حاکم است، تا نگاه پسینی. در این نگاه پیشگیرانه، حکومت نباید اجازه دهد جرمی اتفاق بیفتد و سپس برخورد کند. حاکمیت باید چشم و گوش قوی داشته باشد. رصدکردن آسیب‌های اجتماعی جای خود را دارد تا حاکمیت بتواند از وقوع ضد هنجارها پیشگیری کند. لزوم پوشاندن عیب آشکار، لزوم رصد و پیشگیری را انکار یا نفی نمی‌کند

مهدوی زادگان: موضوع مهمی را اشاره می‌کنید. حالا این موضوع پیش می‌آید که آیا عیبی که از افرادی آشکار است و حاکم باید آن را بپوشاند، آیا این بدان معناست که آن شخص نباید مجازات شود؟ نه، این‌طور نیست. در آنجا حاکم باید بررسی کند. اگر فسق و فجوری رخ داده است، بر خود عمل سرپوش بگذارد، ولی این به معنای آن نیست که فرد خاطی نباید مجازات شود.

مطلب دیگری که می‌خواستم اشاره کنم، بحث تجسس مذموم است. اینکه حاکم باید مانند چشم بینا باشد و مسائل جامعه را رصد کند، با تجسس متفاوت است. در حکومت دینی، عمدتاً نگاه پیشگیرانه حاکم است، تا نگاه پسینی. در این نگاه پیشگیرانه، حکومت نباید اجازه دهد جرمی اتفاق بیفتد و سپس برخورد کند. حاکمیت باید چشم و گوش قوی داشته باشد. رصدکردن آسیب‌های اجتماعی جای خود را دارد تا حاکمیت بتواند از وقوع ضد هنجارها پیشگیری کند. لزوم پوشاندن عیب آشکار، لزوم رصد و پیشگیری را انکار یا نفی نمی‌کند. یعنی اگر اتفاقی افتاد و عیبی آشکار شد، بر آن سرپوش بگذار؛ اما این به آن معنا نیست که اگر قرار است اتفاقی ناگوار رخ دهد، شما دنبال کسب خبر نروید و از آن مطلع نشوید. به‌عنوان‌مثال، فرض کنید دشمن می‌خواهد به شهر حمله کند. اینجا تجسس و کسب اطلاع لازم است. حالا اگر در حوزه فرهنگ ما مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفتیم، آیا رصد این حمله به اندازه حمله نظامی ضروری نیست؟ اینها مرزهای ظریفی دارد که از هم جدا هستند و نباید آنها را خلط کرد.

 

نکته‌ای که می‌فرمایید، پیرامون اصل مداخله کاملاً درست است؛ اما در خصوص نحوه انجام مداخله چه باید گفت؟ گاهی ما در تجربه خودمان نیز شاهدیم که ورود حاکمیت به مسئله، منجر به افزایش تنش اجتماعی یا میان مردم با مردم یا میان مردم با حاکمیت می‌شود. در این خصوص چه نظری دارید؟

مهدوی زادگان: این مسئله در واقع به نحوه مواجهه با آن عیوب بازمی‌گردد. اصل اولیه این است که حاکم تا می‌تواند عیب را بپوشاند. ولی این به معنای آن نیست که حاکم بی‌تفاوت و بی‌خیال باشد. درعین‌حال نحوه مواجهه مهم است. اتفاقاً این تغافلی که حضرت علی (ع) می‌فرمایند، برای جلوگیری از همان کینه‌توزی است که جامعه ناگهان به سمت این کینه‌توزی نرود. البته در اینجا، خودِ همین موضوع یک نکته مهمی است. این توصیه به تغافل، به‌نوعی دستوری است که به حاکم داده می‌شود؛ نه اینکه بخواهیم این کینه‌توزی را به کل جامعه نسبت دهیم. این کینه‌توزی نسبت به حکومت دینی در بخشی از افراد جامعه وجود دارد. به‌هرحال، عده‌ای هستند که از حکومت دینی خوششان نمی‌آید؛ از اینکه مثلاً حاکم بر لزوم رعایت حجاب یا اخلاق تأکید کند یا جلوی برخی اعمال زشت و فساد و امثال آن را بگیرد، خوششان نمی‌آید. این افراد کلاً با دیانت مشکل دارند. خب طبیعی است که هر قدر هم تلاش کنیم، اینها کینه نسبت به حکومت دینی را دارند و حتی ممکن است کینه‌شان تشدید شود. این فرمایش حضرت، ناظر به عموم جامعه است.

رفتارِ عموم جامعه، نوعاً رفتاری هیجانی و احساسی است؛ بیشتر این‌گونه عمل می‌کنند؛ لذا آن افرادی هم که کینه‌توز و فرصت‌طلب هستند، به همین نقاط ضعف متوسل می‌شوند و دنبال همین چیزها می‌گردند تا مردم را با رفتارهای هیجانی و احساسی، به سمتی بکشانند که این احساسات را به کینه و خصومت تبدیل کنند. فرمایش حضرت از این جهت اهمیت دارد.

اما به‌هرحال مجموعه این فرمایشات درباره عیوبی که اتفاق می‌افتد، اصلاً به این معنا نیست که حکومت باید از این عیوب چشم‌پوشی کند و بی‌تفاوتی را ترویج دهد. بلکه مدل مواجهه خاصی را توصیه می‌کند. طبیعتِ امر این است که اگر حاکم ببیند این شخص واقعاً و مکرراً این گناه را تکرار می‌کند، دیگر باید مجازات شود؛ اینجا یک محدودیتی برای تغافل وجود دارد.

 

حسن‌ظن میان مردم و حاکمیت، لازمه حکمرانی مطلوب

فراز آخری که در این مجال می‌خواهیم ناظر به آن طرح بحث کنید، این بخش از بیان حضرت است که می‌فرمایند: «وَلاَ یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِيءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَة سَوَاء، فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِيداً لاِهْلِ الاْحْسَانِ فِی الاْحْسَانِ، وَتَدْرِيباً لاِهْلِ الاْسَاءَةِ عَلَى الاْسَاءَةِ، وَأَلْزِمْ کُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاع بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَتَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ؛ فَلْيَکُنْ مِنْکَ فِي ذَلِکَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِکَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِيلاً. وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ. وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الاْمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الاُْلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ. وَلاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْء مِنْ مَاضِي تِلْکَ السُّنَنِ، فَيَکُونَ الاْجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَيْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا. وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ.»

یعنی «نباید که نیکوکار و بدكار در نزد تو برابر باشند؛ زيرا اين كار سبب شود که نيكوكاران را به نيكوكارى رغبتى نماند، ولی بدكاران را به بدكارى رغبت بيفزايد. با هر يك چنان رفتار كن كه او خود را بدان ملزم ساخته است. و بدان که بهترين چيزى كه حسن‌ظن والى را نسبت به رعيتش سبب می‌شود، نیکی‌کردن والى است در حق رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نکردنشان به انجام‌دادن كارهايى كه بدان ملزم نيستند. و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن‌ظن رعيت براى تو فراهم آيد. زيرا حسن‌ظن آنان، رنج بسيارى را از تو دور می‌سازد. به حسن‌ظن تو، كسى سزاوارتر است كه در حق او بيشتر احسان كرده باشى و به بدگمانى، آن کسی سزاوارتر كه در حق او بدى كرده باشى.  سنت نيكويى را كه بزرگان اين امت به آن عمل کرده‌اند و رعيت بر آن سنت به نظام آمده و حالش نيكو شده است، مشكن و سنتى مياور كه به سنت‌های نيكوى گذشته زیان برساند؛ آن گاه، پاداش نيك بهره كسانى شود كه آن سنت‌های نيكو را نهاده‌اند و گناه بر تو مانَد كه آنها را شکسته‌ای. تا كار كشورت به سامان آيد و نظام‌های نيكويى كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند. و با دانشمندان و حكيمان، فراوان گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح می‌آورد و آن نظم و آيين كه مردم پیش از تو بر پاى داشته‌اند.»

 

توضیح شما درباره این فراز چیست؟

مهدوی زادگان: در ابتدا به این بحث اشاره می‌کنم که حضرت، مسئله حسن‌ظن متقابل را مطرح می‌کنند و عمدتاً تأکید ایشان بر این است که حاکم باید به‌گونه‌ای رفتار کند که مردم نسبت به او حسن‌ظن داشته باشند؛ مردم باید بدگمان نباشند و احساس کنند که این والی خیر آن‌ها را می‌خواهد، دوست دارد به آن‌ها خدمتی بکند یا کمکی برساند و دنبال بدی، ستم و زحمت دادن به مردم نیست. این حسن‌ظن را حضرت از والی اسلامی می‌خواهد. این از اصول حکمرانی است که حاکم اسلامی باید طوری رفتار کند که حسن‌ظن مردم را نسبت به خود ایجاد و تقویت کند.

همین اصلِ حسن‌ظن، بخش عمده‌ای از کار حکومت را حل می‌کند؛ زیرا وقتی مردم نسبت به حاکم حسن‌ظن داشته باشند، همکاری می‌کنند و می‌بینند که حاکم با صداقت، درستی و خیرخواهی نسبت به مردم وارد عمل شده است، آن‌ها نیز بسیاری از مشکلات حاکم را به‌راحتی و با دست خود باز می‌کنند، بدون اینکه حاکم مجبور شود ورود کند تا گره‌ها را با دندان باز کند. حسن‌ظن مردم، یک پیش‌فرض برای مشارکت مردمی نیز هست؛ چیزی که امروزه با نام سرمایه اجتماعی از آن یاد می‌کنند.

ممکن است یک والی خدمات زیادی انجام دهد، ولی مردم نسبت به او حسن‌ظن نداشته باشند. البته در اینجا این نکته نیز وجود دارد که باید به شرایطی که امروزه وجود دارد، توجه زیادی داشت؛ مسئله، مسئله رسانه است. نقش رسانه در شفافیت و در ایجاد این حسن‌ظن بسیار مهم است. شاید این مسئله در گذشته چندان مطرح نبوده است. یعنی رابطه مردم و حکومت، آن‌قدر که در گذشته مستقیم بوده، امروز نیست. امروز در واقع، رسانه خواه‌ناخواه آمده و خود را میان مردم و حکومت قرار داده است و این دو طرف برای آنکه پیام‌های خود را به یکدیگر برسانند، باید آن‌ها را از فیلتر رسانه بگذرانند؛ لذا اینکه این رسانه چقدر اخلاقی باشد و چقدر سلامت داشته باشد، مهم است. رسانه ناسالم خدمات را وارونه جلوه می‌دهد. در اینجا مردم به جای‌داشتن حسن‌ظن، دچار سوءظن نیز می‌شوند.

 

البته حضور رسانه‌ها به‌عنوان میانجی لطفی نیز دارد که اگر نبودند، احتمالاً مردم در خیابان باید نظرات خود را فریاد می‌زدند و همین مشکلات بیشتری را درست می‌کرد. اکنون بار فشار عصبی جامعه را رسانه به‌نوعی تخلیه می‌کند.

ممکن است یک والی خدمات زیادی انجام دهد، ولی مردم نسبت به او حسن‌ظن نداشته باشند.

مهدوی زادگان: اکنون قصد ندارم کارکردهای مثبت رسانه را نفی کنم، ولی عمدتاً می‌خواهم بگویم که باید به نقش اساسی رسانه توجه داشته باشیم. ممکن است بسیاری از اوقات، حاکمی زحمت بسیاری کشیده باشد، ولی مردم در بی‌خبری باشند و ندانند. اینجاست که نقش رسانه بسیار مهم است که به مردم برساند که این حاکم، چنین خدماتی را انجام داده است. بحث من در اینجا درباره آن نقش مثبت رسانه که این کارها را انجام می‌دهد، نیست؛ من آن بخش چالش‌برانگیز واسطه‌گری آن را می‌گویم.

مطلب دیگری که در این فراز توجه من را به خود جلب کرد، این مطلب است که حضرت می‌فرماید اگر نیکوکار، نتیجه نیکوکاری‌اش را نبیند، بی‌رغبت می‌شود. این یک اثر روانی است. به‌تدریج وقتی نیکوکار فایده‌ای در کارش نمی‌بیند، بی‌رغبت می‌شود؛ اما برعکس، آن کسی که بدکار است، تهییج می‌شود. البته این بی‌رغبتی برای عموم مردم صادق است، اما برای آنانی که در ایمان راسخ هستند، حضرت این را درباره آن‌ها نمی‌گوید. یعنی آن کسانی که خیرخواه و نیکوکار واقعی هستند و ایمان راسخی دارند، حتی اگر مثلاً این توجه از سوی حاکم یا جامعه به عملشان نباشد، باز هم کار خود را می‌کنند. توجه داشته باشید که چنین تفاوتی وجود دارد. این‌ها از نکاتی است که جزء ظرافت‌های بحث حضرت علی (ع) است.

 

/ انتهای پیام /