۱۴۰۴/۰۵/۱۴
۱۹:۳۸
کد خبر : ۱۱۱۷۰
کاوشی در اهداف علی (ع) از نگارش عهدنامه‌ها در گفت‌و‌گو با محمدجواد یاوری سرتختی/ بخش اول؛

عدالت اقتصادی علوی در آیینه عهدنامه‌ها

عدالت اقتصادی علوی در آیینه عهدنامه‌ها
اینکه مثلاً بیاییم این عهدنامه را بخوانیم، هرچند در جای خود خوب است، اما باید بدانیم امام چرا دنبال این است؟ چه هدفی از صدور آن در مصر داشته است؟ حجم اطلاعاتی که در این عهدنامه هست، نسبت به مصر متفاوت است. مالک‌اشتر نیروی متفاوتی است؛ محمد بن ابی‌بکر در آن فضا نیروی متفاوتی با مالک است.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ نامه ۵۳ نهج‌البلاغه - موسوم به عهدنامه مالک‌اشتر - به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد مکتوب در حوزه حکمرانی و مدیریت جامعه، جایگاهی رفیع و بی‌بدیل در اندیشه اسلامی دارد. این نامه که محوریت آن بر مقوله عدالت و نحوه اداره امور جامعه استوار است، نه‌تنها دستورالعملی برای یک والی، بلکه تبیینی عمیق از مبانی و اهداف حکومت در نگاه امیرالمؤمنین علی (ع) به شمار می‌رود. در این گفتگو به بررسی زمینه‌ها و اهداف نگارش چنین عهدنامه‌هایی توسط حضرت از جمله اجرای احکام اسلامی، مقابله با انحرافات و بدعت‌ها در سنت نبوی و ارائه الگویی کارآمد برای حکمرانی پرداخته شده است. همچنین به تأثیرگذاری این دستورالعمل‌ها حتی بر مخالفانی چون معاویه و تمرکز بر آبادانی و پیشرفت به‌عنوان هدف حکومت علوی و نیز تفاوت نگاه به عدالت اقتصادی و توزیع ثروت در حکومت حضرت علی (ع) و حکومت معاویه اشاره می‌شود. ما برای بررسی دقیق‌تر این ابعاد، با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدجواد یاوری سرتختی - تاریخ‌پژوه و عضو هیئت‌علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع) - به بحث و گفتگو پرداخته‌ایم. در ادامه بخش نخست این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

عهدنامه‌ها، متون تنظیم‌گر دینی

هرچند که عهدنامه مالک‌اشتر از جهات مختلف فردی، اجتماعی، اقتصادی و... برای ما حائز نکات گوناگونی است، اما به درستی تمرکز نامه را می‌توان بر مقوله حکمرانی دانست. به‌عنوان مقدمه و پیش از ورود به بحث، می‌خواهیم به جایگاه این عهدنامه در فرایندهای حکمرانی بپردازید. گویا حضرت علی (ع) برای هر والی یک چنین عهدنامه‌ای را نگاشته و او را به جزئیات حکمرانی رهنمون می‌ساختند. هدف حضرت علی (ع) از نگارش این عهدنامه‌ها چه بوده است؟

یکی از کارویژه‌های امیرالمؤمنین علی (ع) به‌عنوان حاکم اسلامی در حوزه حکمرانی، تحقق احکام اسلامی و به‌عبارت‌دیگر، اجرای احکام و حدود اسلامی است.

یاوری: یکی از کارویژه‌های امیرالمؤمنین علی (ع) به‌عنوان حاکم اسلامی در حوزه حکمرانی، تحقق احکام اسلامی و به‌عبارت‌دیگر، اجرای احکام و حدود اسلامی است. حاکم اسلامی، باید قرآن و سنت نبوی را اجرا کند و اهتمام جدی‌اش به این امر باشد. ایشان در نهج‌البلاغه فرمودند «خداوند از ما علما و انبیا عهد و پیمان گرفته است که حدود الهی را اجرا کنیم.» طبیعی است که هر کسی بخواهد حکومت کند، در واقع متن و منبعی می‌خواهد. قرآن، متن حکمرانی ماست و در کنار آن، سنت نبوی و سیره نبوی قرار دارد. این سنت و سیره به انحراف رفته بود، تغییروتحول پیدا کرده بود و بدعت‌گذاری در آن شده بود. ملاک و معیارهای حکمرانی اسلامی عوض شده بود. کارگزارانی که روی کار بودند، برخلاف دستورات قرآن عمل می‌کردند. به‌عنوان‌مثال، ما در زمان «عثمان» شاهدیم که «ولید»، والی کوفه می‌شود؛ ولیدی که قرآن درباره او بیان می‌کند: «إن جَاءَکُمْ فَاسقٌ بنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا». مصداق این آیه، ولید است. اما در زمان عثمان می‌بینیم که این فرد والی کوفه می‌شود.

 

در واقع شأن نزول این آیه، ولید بوده است؟

یاوری: بله. لذا بر خلاف خود قرآن عمل می‌شود. یا مثلاً «عبدالله بن ابی سرح» که برادر ناتنی رضاعی عثمان است، والی و متولی فتوحات در مصر و جاهای دیگر می‌شود. این یعنی برخلاف قرآن عمل‌کردن. همچنین سنت نبوی هم تغییر اساسی پیدا کرده بود. در زمانی که امیرالمؤمنین، روزهای دوم حکومتش بود و بیعت از مردم گرفته می‌شد، فریادها بلند شد. حتی بعدها خوارج هم می‌گفتند باید بر اساس سیره شیخین عمل شود. اشعث و امثال او و عده‌ای دیگر، بیعت نکردند. عده‌ای هم بودند که حتی بیعت کرده بودند، اما موافق سیره عثمان یا شیخین بودند و به حضرت فشار هم می‌آوردند. امام هم در این راستا، تمام هم‌وغمش قرآن و سنت و مخصوصاً سنت نبوی بود.

 در این حکمرانی، آنچه اتفاق می‌افتد این است که سنت، به‌عنوان قانونی الهی و وحیانی که بر پیامبر نازل شده، محور کار قرار گرفت. بالاخره ما معتقد هستیم که «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ یُوحَىٰ» یا مثلاً اهل‌بیت فرمودند: «ما هرچه می‌گوییم، کلام پیامبر و کلام خداست و از خودمان چیزی نمی‌گوییم». امیرالمؤمنین بنایش بر این است که این احیای سنت اتفاق بیفتد. در این راستا باید تولید محتوا کند. تولید محتوا به این معنا که دستورالعمل و قانون برای مناطق مختلف بنویسد. پس هر جایی که والی هست، امام هم به تناسب موقعیت، دستورالعمل می‌دهد. گاهی فضای جمعیتی بسیار گسترده و جمعی است و گاهی برای شهرهای کوچک، مناطق کوچک یا مراکز کوچک و بزرگ به تناسب افرادی که هستند و وظایفی که دارند، امام دستوری می‌نویسند. مثلاً به «قثم بن عباس» در مکه دستورالعمل می‌دهد و می‌گوید بر اساس این‌ها حکمرانی کن؛ دستورهای ریز و درشت، کلی و جزئی. این طبیعی است که در آن فضا باید دستور بدهد که در میان مردم بنشین، فتوا بده، تعلیم‌وتربیت مردم را فراموش نکن، وجوهات شرعی و امثال این‌ها را بگیر و... دستورالعمل‌هایی هم در مورد خانه‌های مکه است که خانه‌های مکه به چه کیفیتی در خدمت زائر قرار بگیرد. مثلاً از این‌ها پول نگیر، این‌ها برای زائران خانه خدا مجانی هستند. پس امیرالمؤمنین در حکمرانی به چند نکته توجه دارد: اول قرآن، دوم سنت نبوی، سوم آن سیره‌ای که از این‌ها هست و رفتاری از این‌ها هست که تغییر یافته و دگرگون شده و در واقع تغییراتی پیدا کرده است؛ بازگرداندن آن‌ها از یک طرف و انس و خوگرفتن مردم با آنچه وحی و کلام الهی، سنت پیامبر و اهل‌بیت (ع) است. اینها چون عین عدالت بود، برای مردم ارزشمند است.

 

تدبیر امام برای هر والی

در این فضا ما باید ببینیم که چند مورد از این عهدنامه‌ها نوشته می‌شود و مجموع آنها چه نکاتی را به ما منتقل می‌کند. در دستورالعمل‌هایی که هست، ما کتاب دیات و قضا و قضاوت و این‌ها هم از امیرالمؤمنین داریم؛ فقط کتاب جامعه نیست؛ بلکه متن‌هایی بود که امام تهیه می‌کردند تا بر اساس این‌ها فتوا داده شود. در مورد مصر، برای مالک‌اشتر و محمد بن ابی‌بکر می‌نویسند. این‌گونه نیست که فقط یک مورد باشد. امام هر والی و هر حاکمی می‌فرستاد، برای او این دستورالعمل‌ها بود؛ یعنی این متن‌ها بود که به آنها عمل شود تا جامعه به صلابت و سلامت خودش برگردد و مسیر حرکت تمدنی خودش را پیش ببرد. مثلاً حضرت به «قیس بن سعد» هم دستورالعمل می‌دهد. پس فقط اختصاص به جناب مالک‌اشتر ندارد؛ به قیس بن سعد هم این دستورالعمل می‌دهند.

اما پیش از مالک‌اشتر، به محمد بن ابی‌بکر هم داریم؛ یعنی دقیقاً دستورالعملی بیشتر از آنچه به مالک‌اشتر داده شده و شاید جامع‌تر از آنچه به مالک‌اشتر داده شده را به جناب محمد بن ابی‌بکر می‌دهد. دستورالعمل‌هایی هم به‌صورت زمینه‌ای هست که جالب است. یک مثال تاریخی بزنم: دستورالعملی را به محمد بن ابی‌بکر داده بودند که بر اساس آن عمل کند و عهدنامه‌ای که برایش نوشته بودند، در آن زمان به آن می‌گفتند مثلاً «دیوان برید» یا محل نگهداری نامه‌ها. امروزه دبیرخانه می‌گویند. وقتی عمروعاص از طرف معاویه مصر را فتح کرد، به آنجا رفت و همه نامه‌ها را بازخوانی کرد و آنجا دید متنی هست که بر اساس آن عمل می‌شود و مردم این را دوست دارند و بسیار هم جالب است. او رفت به معاویه گفت چنین چیزی پیدا کردم. یعنی یک قانون حکمرانی را که امام می‌نویسد، فقط برای تماشا نیست؛ بلکه برای این است که بر اساس آن عمل شود تا مردم هم مشتاق شوند. معاویه گفت: «اشکالی ندارد، به این عمل کنید.» عمروعاص گفت: «این کلام علی است.» معاویه گفت: «نه! شما به این عمل کنید، اما نگویید این نامه را چه کسی نوشته؛ نگویید علی نوشته بلکه بگویید ابوبکر برای پسرش محمد نوشته است.» یعنی آن متنی که امیرالمؤمنین نوشته، معاویه هم دوست دارد به آن عمل کند؛ اما به دلیل انتسابش به علی بن ابی‌طالب (ع)، باید نویسنده‌اش عوض شود و بگویند ابوبکر برای پسرش نوشته است. پس نشان می‌دهد که در واقع این توجه به حکمرانی اسلامی مبتنی بر نگاه توحیدی و الهی، موردتوجه این‌ها هم هست.

به نظر من، یکی از ظلم‌هایی که شده، در حق همین عهدنامه جناب محمد بن ابی‌بکر است که کمتر از آن صحبت می‌شود. فضا بیشتر روی عهدنامه مالک‌اشتر متمرکز است. شاید به این دلیل است که چون محمد بن ابی‌بکر به دلیل انتسابش به ابوبکر، کمتر روی آن متمرکز شده‌اند. کلام امام ربطی به شخص ندارد؛ کلام امام جامع و کامل است.

 

در خصوص شخص محمد بن ابوبکر این روایت از حضرت نقل شده که می‌فرمایند «محمد فرزند من بود از صلب ابوبکر.» اتفاقاً او نیز جوان ولایی و از حواریون حضرت علی (ع) بود و حضرت پس از شنیدن خبر شهادت ایشان به‌شدت متأثر شدند.

یاوری: بله، غرض آنکه این عهدنامه جامع و کامل، نکات فراوانی برای ما دارد. در مورد عهدنامه مالک‌اشتر هم این موضوع را داریم.

 

الان حضور ذهن دارید که این دو عهدنامه چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؟ بالاخره هر دو برای یک سرزمین نگاشته شده‌اند.

یاوری: این دو عهدنامه فضای تحولات مصر را در خود منعکس کرده است؛ در عهدنامه جناب محمد بن ابوبکر، حضرت در مورد نحوه برخورد با گروه‌هایی که در آن دوره در مصر، شورشی هستند توضیحاتی دارند. غرض آنکه تفاوت‌ها جزئی است اما به علت تغییر شرایط زمانه، دستورها تفاوت کرده است. فضایی که در زمان محمد بن ابی‌بکر در مصر وجود دارد، در زمان مالک‌اشتر دیگر نیست. یا مثلاً در همان مصر، زمانی «قیس بن سعد» بوده است؛ فضای زمان قیس بن سعد با فضای زمان محمد بن ابی‌بکر و فضای دوران مالک‌اشتر متفاوت است. در آن عهدنامه‌ها - محمد بن ابی‌بکر و مالک‌اشتر - به چیزهای بسیار مهمی پرداخته شده که به نظر من این‌ها باید بسیار برجسته شوند. برجستگی‌اش هم این است که در این عهدنامه‌ها، توجه به ساحت زندگی و زیست مردم، یک طرف قضیه است؛ نیازهای مردم یک طرف قضیه است؛ نقش حکومت در ایجاد توسعه، پیشرفت، فرهنگ و تمدن موردتأکید قرار گرفته است. یعنی حکومت از ظرفیت مردم و از ظرفیت منابع طبیعی باید بهره ببرد. چون دستورالعمل در مورد بحث آبادانی و بهره‌وری از منابع است. این‌ها نکات بسیار مهم و کلیدی است که حاکم این کار را باید انجام دهد. از آن طرف نقش مردم هم هست؛ یعنی این‌گونه نیست که فقط نقش حاکمیت پررنگ باشد؛ نقش مردم هم هست. ما کمتر به این‌ها توجه داریم؛ لذا در این فضا باید به‌خوبی نسبت به این موضوع توجه داده شود که نقش مردم و نقش حاکمیت در عمران و آبادانی سرزمین چیست.

در این عهدنامه‌ها، توجه به ساحت زندگی و زیست مردم، یک طرف قضیه است؛ نیازهای مردم یک طرف قضیه است

نکته دیگر آنکه حضرت علی (ع) در این عهدنامه‌ها چراغ راهی را به دست می‌دهند. ایشان راهبردها و راهکارهایی را نسبت به نظارت، بازرسی، کنترل، ارزیابی، تولید، بهره‌وری از منابع - که باید بهره‌وری صحیح باشد - و به‌کارگیری نیروهای خوب و کارگزاران شایسته ارائه می‌دهد. این‌ها نکات بسیار برجسته‌ای است که در آن وجود دارد.

حضرت علی (ع) می‌گوید این‌ها را باید به سمت آبادانی و پیشرفت ببرید. یعنی توقعی که هست، این است که این جامعه با مدیریت و مدل حکمرانی مبتنی بر اسلام، باید به آن سمت حرکت کند که این پیشرفت دیده شود. اتفاقاً وقتی این پیشرفت دیده شود، چه کسی در مقابل این پیشرفت، خودش را می‌بیند؟ بنی‌امیه؛ لذا اینجا می‌بینیم که اگر علی (ع) یا نماینده علی (ع) و کلام علی (ع) بیاید، با آن حجم گسترده‌ای که تأثیرگذار است، جامعه بنی‌امیه آسیب می‌بیند و کسی دیگر پیرامون آن‌ها جمع نمی‌شود. من بسترشناسی صدور این‌ها را بحث می‌کنم تا اهمیت کار را بدانیم وگرنه اینکه مثلاً بیاییم این عهدنامه را بخوانیم، هرچند در جای خود خوب است؛ اما باید بدانیم امام چرا دنبال این است؟ چه هدفی از صدور آن در مصر داشته است؟ حجم اطلاعاتی که در این عهدنامه هست، نسبت به مصر متفاوت است. مالک‌اشتر نیروی متفاوتی است؛ محمد بن ابی‌بکر در آن فضا نیروی متفاوتی با مالک است. گاهی شما می‌خواهید عهدنامه‌ای برای مکان و سرزمینی بی‌آب‌وعلف مانند شهر مکه بنویسید؛ خب فضا، فضای دیگری است. اما مصر در منطقه‌ای هست که خودش از گذشته دور، فرهنگ و تمدنی دارد و اکنون مسلمان شده‌اند؛ پس ظرفیت‌های بسیار خوبی وجود دارد؛ لذا اینجا متفاوت است. ما هم در حکمرانی باید دنبال این باشیم که مناطقی که این ظرفیت‌ها، توانمندی‌ها و بسترها را دارند، ما باید این‌ها را چه‌کار بکنیم؟ ما باید این ظرفیت‌ها را بارور کنیم، تبدیل به فرصت کنیم، فرصت‌ها را تبدیل به عرصه تولید و تبدیل به مسیر پیشرفت کنیم تا بتواند نمایی از آن حکمرانی اسلامی باشد که نشان دهد اسلام این‌قدر ظرفیت داشته است.

 

عدالت اقتصادی علوی، جذاب و کارآمد

ناظر به این بحث که فرمودید من دو اشکال در ذهنم به وجود آمد که اگر اجازه دهید طرح کنم. اشکال نخست آنکه شما وجهه عمران و آبادانی و توسعه را در حکومت حضرت علی (ع) برجسته کردید و فرمودید که دشمن این مدل از حکمرانی به دلیل کارآمدی آن، حکومت معاویه است. نکته‌ای که در ذهن من وجود دارد این است که به نظر می‌رسد وضعیت اقتصادی شام و حکومت معاویه بهتر از حکومت حضرت علی (ع) است. یعنی حسب داده‌های تاریخی، معاویه خیلی با دست‌ودل‌بازی پول خرج می‌کند. بعدها هم که با امتداد همین نگاه و مدل در حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس شاهدیم که وضعیت مردم به قدری بهبود می‌یابد که در میانه حکومت بنی‌عباس، یکی از تفریحات مردم آن بود که سکه‌های طلا را به تندی داخل آب انداخته تا با مشاهده درخشش آن‌ها در آب، مرغابی‌ها آنها را به منقار بگیرند. اکنون سؤال آن است که اگر وضعیت مردم شام خوب بود، دیگر توسعه و عمران داخل حکومت حضرت علی (ع) چه وجه دل‌فریبی برای مردم شام داشت که معاویه از آن احساس خطر کند؟

یاوری: اولاً منابع درآمدی و ظرفیت‌هایی که در حکومت علوی هست، در حکومت شام نیست. به‌عنوان‌مثال، «دینور» و «نهاوند» از مراکزی هستند که درآمدهای بسیار زیادی دارند و این‌ها به بصره و کوفه سرازیر می‌شد.

 

یعنی وضع حکومت حضرت علی بهتر بود؟

حضرت علی (ع) در این عهدنامه‌ها چراغ راهی را به دست می‌دهند. ایشان راهبردها و راهکارهایی را نسبت به نظارت، بازرسی، کنترل، ارزیابی، تولید، بهره‌وری از منابع - که باید بهره‌وری صحیح باشد - و به‌کارگیری نیروهای خوب و کارگزاران شایسته ارائه می‌دهد

یاوری: بله، بسیار بسیار خوب بود. البته در دوره خلفا، این درآمدها به سمت منافع فردی و جریانی بنی‌امیه رفته بود؛ این‌ها شکمشان پر شده بود و دیگر مردم فقیر بودند. اکنون امیرالمؤمنین (ع) این ظرفیت‌ها را آورد و عمومی کرد و به ایرانی‌ها و عجم‌ها توجه کرد. ایرانی‌ها هم باید مانند بقیه از همه منافع بهره‌مند شوند. حضرت امیر (ع) با آن‌هایی که نگاه تبعیض نژادی داشتند، برخورد جدی کرد. همچنین فرمودند درآمدهای هرجایی که خودش نیاز داشت، همان جا مصرف شود؛ و مازادش به دارالخلافه برگردد. پیش از حکومت حضرت علی (ع) این‌گونه نبود؛ درآمد نهاوند همه‌اش باید به جیب خلیفه یا در جیب حاکمان کوفه و بصره می‌رفت. اما امام می‌گوید: نه! آنجا مصرف کن، مازادش را بفرست. یعنی در واقع یک توسعه عمومی به دست آمد. به تعبیر خود امیرالمؤمنین (ع)، ایشان کاری کرد مکه مردم کوفه دیگر نان گندم می‌خوردند؛ یعنی مردمی که نان جو را باید به‌سختی و بدبختی می‌خوردند، اکنون این رفاه را به‌صورت متوازن داشتند؛ این یعنی عدالت.

نکته دیگری که وجود دارد، این است که اموی‌ها در شام بودند و سرزمینشان محدود بود؛ پس تجارتشان هم محدود و درآمدشان هم محدود بود. به‌عبارت‌دیگر، این‌ها چشم طمع به حکومت امیرالمؤمنین داشتند. اکنون چرا آمریکا در منطقه ما حضور دارد؟ به دلیل اینکه منابع نفتی، منابع معدنی و چیزهای دیگری اینجا وجود دارد. معاویه هم دنبال این بود. اولاً اموی‌ها کشاورزی را بسیار پست می‌دانستند و تجارت را اولویت می‌دادند. تجارت آنها نیز محدودیت‌هایی داشت؛ لذا این‌ها اتفاقاً برای توسعه سرزمینی، مصر را گرفتند؛ برای توسعه سرزمینی، به اروپا رسیدند. این‌ها رفتند مراکش را گرفتند و پس از مراکش، به اسپانیا رفتند. می‌دانید که این‌ها درست است که کنار دریا بودند، ولی محدود می‌شدند و لذا کارشان عمدتاً تجارت بود؛ نه اینکه کشاورزی نبود، اما سرمایه‌گذاری در بحث تجارت بود و فتوحات را انجام می‌دادند تا امکان‌های تجارت خود را گسترش دهند. مثلاً بهترین بنادر کجا بود؟ اسکندریه مصر. این‌ها نیاز به مصر داشتند؛ لذا با توطئه مصر را گرفتند. می‌دانید که عده‌ای شورشی داخلی را تحریک کرده و فتنه ایجاد کردند و حکومت «قیس بن سعد» را به هم ریختند؛ بعد حکومت محمد بن ابی‌بکر را به هم ریختند. محمد بن ابی‌بکر در برابر آن‌ها مقاومت کرد؛ اما او را به شهادت رساندند. یعنی شورشی‌ها کمک معاویه بودند. فتنه این‌گونه بود. در داخل کشور خود ما نیز همین‌گونه است. ابتدا ناامنی داخلی ایجاد می‌کنند و اگر بتوانند، مرحله بعد نیروی نظامی را نیز پیاده می‌کنند.

 

اینکه ما در منابع تاریخی می‌خوانیم که معاویه برای مثال ده‌ها صندوقچه طلا به فلانی داد تا او را فریب دهد و... این چگونه است؟

یاوری: حضرت امیر (ع) منابع مالی را برای همه افراد سرزمین هزینه می‌کند و این لازم است. آنجا در حکومت معاویه، ثروت برای یک گروه خاص است. ثروت هست اما برای همه نیست. چرا امیرالمؤمنین (ع) به مالک‌اشتر و محمد بن ابی‌بکر می‌گوید که نسبت به فقیران و نیازمندان توجه کنید؟ اما در حکومت معاویه این را نداریم. آنجا هم ثروت، خزانه و پول دارد ولی مال خودش است. اما در حکومت علوی، ثروت متعلق به عموم است.

 

پس در خود شامات چیزی به نام عدالت اقتصادی نداریم؟

یاوری: اصلاً چنین مباحثی وجود ندارد. همه متعلق به خواص ویژه خوار است.

 

نقش عهدنامه در دنیای پیچیده حکمرانی معاصر

اشکال دومی که ممکن است به طرح بحث شما وارد شود، آن است که بالاخره محتوای این عهدنامه را می‌شود به دو بخش معنوی و مباحث مرتبط با حاکمیت تقسیم کرد. مباحث معنوی که بر سر جای خود توصیه‌های ممتاز و عالی هستند، اما در مباحث مرتبط با حکمرانی نظیر خراج گرفتن، عمران ایجادکردن و... که شما بخش‌هایی از آن را برجسته کردید، ممکن است کسی این‌گونه بگوید که امروزه مباحث مرتبط با حوزه حکمرانی بسیار پیشتازتر و جلوتر از ما هستند. برای مثال، شما هرچقدر هم که از نهج‌البلاغه نکاتی را در خصوص گرفتن خراج یا لزوم عمران، آبادانی و امنیت استخراج کنید، امروزه ده‌ها برابر پیچیده‌تر از این مباحث را مطرح می‌کنند. اشکال در واقع آن است که آیا این بخش از منویات حضرت، می‌تواند برای امروز ما کاربردی داشته باشد یا خیر؟

یاوری: اتفاقاً همین منویات، امروزه به‌عنوان یک نظریه مطرح می‌شود. اما آیا در عمل این‌گونه است؟ نه، در عمل این‌گونه نیست. الان مثلاً در ایران ما، آیا آن بخشی که سرمایه وجود دارد، برای توازن و توسعه بخش‌های مناطق مختلف یکسان هزینه می‌شود؟ اینجا بستگی دارد به اینکه کدام نماینده مجلس بتواند پول بیشتری برای سرزمین یا استان یا منطقه خودش جذب کند.

 

مقایسه عملی درست نیست. پرسش من، نظری است. یعنی در دانش سیاسی، مدیریت و اقتصاد مباحثی را طرح می‌کنند و ما نیز نکاتی را مبتنی بر منابع خود داریم. به لحاظ نظری آیا این منابع امروزه کارآمدی لازم را دارند؟ بله، حیطه عمل بحث دیگری را می‌طلبد. امروزه در خود غرب، غربی‌ها صداهایشان بلند است که دموکراسی وجود ندارد، آزادی وجود ندارد و... این مطلب درست، اما بحث ما نظری است.

یاوری: امام علی (ع) نظرش این است و حکومتش مبتنی بر همین نظر است. یعنی اگر سیره اقتصادی امیرالمؤمنین را مطالعه کنید، امام می‌گوید که من باید احکام و حدود الهی را اجرا کنم. اما آیا فقط وظیفه و رسالت او این است؟ نه. این‌ها چون حاکم اسلامی هستند و حاکم اسلامی وظیفه و رسالتش سعادت دنیا و آخرت و دین و دنیای مردم است، ما متمایز می‌شویم. اصلاً امامت یعنی چه؟ در منطق شیعه، امامت یعنی ریاست عمومی برای دین و دنیای مردم. پس یک نکته این است.

چرا امیرالمؤمنین (ع) به مالک‌اشتر و محمد بن ابی‌بکر می‌گوید که نسبت به فقیران و نیازمندان توجه کنید؟ اما در حکومت معاویه این را نداریم. آنجا هم ثروت، خزانه و پول دارد ولی مال خودش است. اما در حکومت علوی، ثروت متعلق به عموم است.

دوم، نسبت به دنیا و معاش مردم هم باید توجه کند. سوم این که دین، بخش اقتصادی هم دارد. در این بخش اقتصادی دین، رشوه ممنوع است، ربا ممنوع است، رانت ممنوع است، ویژه‌خواری ممنوع است. همچنین تولید ارزش است، کار ارزش است، اقتصاد اسلامی ارزش است. امام صادق (ع) فرمودند: «ما برای سود معامله نمی‌کنیم؛ ما برای گردش اقتصادی و رونق اقتصادی این کار را می‌کنیم. سود هم در آن هست.» اصل این است که فعالیتی صورت بگیرد و نیازها برطرف شود؛ سود هم در آن هست. امام علی (ع) با این نگاه عمل می‌کند. یک نکته دیگر اینکه تمام مردم، ظرفیت‌هایشان فعال شود و در تمام مناطق، این ظرفیت‌ها به فعلیت تبدیل شود و در واقع شاهد توسعه باشیم. نکته‌ای که وجود دارد، این است که با این اقتصادی که حضرت علی (ع) دنبال آن است، در هر جا عدالتی اتفاق بیفتد، آن درآمدهای مازاد را فرد باید زکات، خمس و وجوهات بدهد تا آن بخش‌هایی که کم‌برخوردار هستند، تأمین شوند. فقیران و نیازمندان باید تأمین شوند. این نان گندم که حضرت علی (ع) می‌گوید به همه دادم، از کجا آورد؟ از همین‌ها دارد می‌دهد؛ لذا مردم باید وجوهات بدهند. بنابراین حضرت امیر (ع) نسبت به مسئله تولید، جدی است؛ نسبت به کار و تلاش و کوشش و بازار و معاملات جدی است؛ تنظیم بازار، فقه بازار، حرام کردن اموری نظیر ربا و امثال آن در سیره حضرت بسیار جدی است.

یک مورد دیگر اینکه در زمان حضرت این ارزش‌ها به عمل نزدیک شد؛ یعنی در واقع در عمل این اتفاق افتاد. مثلاً مناطقی در مدائن و اطراف آن بودند که این‌ها را به کار کشاورزی سفارش کرد و کار این‌ها رونق گرفت، حالا این وجوهاتی که سرازیر می‌شد، حضرت از آن بخش خراج‌ها - نه همه منابع - از بخش خراج‌ها و چیزهایی که درآمدهای دولتی بود، برای بخش‌های دیگر استفاده می‌کرد. عقل سلیم هم این را می‌پسندد. در واقع از باب نظر، در هر جای دنیا می‌گویند: بله، امروزه ما هم همین فکر را می‌کنیم. اما بحث بر سر این است که آیا آن نگاه وحیانی را دارند؟ آیا در عمل به آن پایبند هستند و تلاش می‌کنند که آن تحقق پیدا کند؟ چون خودکنترلی دینی یا نگاه دینی روی آن نیست، اینجا باز هم اگر سرمایه‌گذاری بشود، برای منفعت شخصی است. مثلاً شما می‌روید در منطقه‌ای به دلیل اینکه برای یک قشر و یک گروه خاص درآمد خاصی دارد، سرمایه‌گذاری می‌کنید. یعنی یک نگاه مادی حاکم است. آنجا نگاه توحیدی وجود دارد. بله، اگر این نگاه توحیدی باشد، دقیقاً در مسیر حرکت اسلامی است؛ لذا امیرالمؤمنین مالیاتی که می‌بندد، می‌گوید: «آقا! اگر مالیات هست، بر اساس درآمد باشد، نه بر اساس متراژ.» اما خلیفه دوم می‌گفت «بر اساس متراژ مالیات بدهید. هر کسی هر مقدار زمین داشت، باید مالیاتش را بدهد». شما باید به این فرد کمک کنید که به تولید برسد؛ شما باید در حق این فرد کمک کنید که مالش بهبود پیدا کند، کسب‌وکارش رونق بگیرد و بعد بر اساس درآمد، مالیات بدهد. چقدر درآمد داری؟ این‌قدر. پس مالیات بده. تفاوت اینجاست. ما همین مشکل را مدت‌ها گاهی در کشورهای اسلامی می‌دیدیم که بر اساس متراژ زمین مالیات می‌گرفتند؛ اما بعد، برخی این روش را عوض کردند؛ چون اگر این‌طور باشد، برخی بسیار متضرر می‌شوند.

 

/ انتهای بخش اول / ادامه دارد... 

گزارش خطا پسندها :