دینپژوه : جواد سلیمانی امیری گروه دین و اندیشه «سدید»؛ قیام عاشورا همواره در معرض دو خوانش متضاد قرار داشته است: رویکردی که آن را یک «تکلیف خاص» و تکرارناپذیر برای شخص امام حسین (ع) میداند و نگاهی که آن را یک «الگوی عقلانی» و قابلتعمیم برای همۀ زمانها معرفی میکند. این دوگانگی، پرسشهای بنیادینی را پیش روی هر تحلیلگر تاریخ اسلام قرار میدهد؛ آیا تصمیمات امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا، مبتنی بر تحلیل صحنه و برهان عقلانی بود یا صرفاً تسلیم به یک سرنوشت ازپیشتعیینشده؟ چرا امام در شرایطی که به ظاهر هیچ امکانی برای پیروزی نظامی وجود نداشت، راه خود را ادامه داد؟ چگونه میتوان «شهادت» را نه یک بنبست، که نوعی «فتح» و عالیترین شکل پیروزی برای احیای دین و بیداری امت در نظر گرفت؟ مهمتر از آن، این «فتح خون» چه پیامدهایی برای جهان اسلام و مرجعیت اهلبیت در پی داشت و چگونه این الگوی مقاومت، تا امروز الهامبخش باقی مانده است؟ ما برای یافتن پاسخ این پرسشها و بررسی «عقلانیت قیام حسینی» با حجتالاسلاموالمسلمین دکتر جواد سلیمانی امیری - تاریخدان و عضو هیئتعلمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) - به گفتگو نشستهایم. بخش نخست این گفتگو را در ادامه از نظر خواهید گذراند.
قواعد حسینی برای کل تاریخ
بهعنوان پرسش نخست این موضوع را مطرح میکنم؛ در تصمیماتی که امام حسین (ع) گرفتند تا به واقعۀ کربلا منتهی شد، ما چقدر شاهد هستیم که تحلیل عقلانی، اصطلاحاً بررسی صحنه و مؤلفههای آن حضور دارد؟ برخی معتقدند رفتن حضرت به این سفر یک تکلیف خاص بوده و امام حسین (ع) تحت هر شرایطی میخواسته خود را به کربلا برسانند تا شهید بشود؛ چراکه شهادت، تکلیف خاص ایشان بوده است. ولی برخی ممکن است اینگونه بیان کنند که پشت سر تکتک کلمات و افعال حضرت، یک نوع عقلانیتی بوده است. عقلانیتی که از رصد صحنه به دست آمده و چه بسی اگر مؤلفههای حاضر در صحنه تغییر جدی میکرد، مواجهه حضرت نیز دگرگون میشد. پاسخ شما به این مسئله چیست؟
امام حسین (ع) در جایی میفرمایند: «مثل منی شایسته نیست با مثل یزیدی بیعت کند». این جمله یعنی چه؟ یعنی «من تنها معیار و تنها ملاک نیستم. مانند من هم در تاریخ نباید با مانند یزید بیعت کند، دست در دست او بگذارد و با او همراه بشود.»
سلیمانی: سؤال بسیار خوبی را مطرح کردید که به نظر میرسد این موضوع به این شکل، یک مقداری هم نو باشد. برخی میگویند «قیام سیدالشهدا (ع) توجیه عقلانی و عقلایی ندارد، مگر اینکه بگوییم امام حسین (ع) یک تکلیف خاصی داشت و این قیام، قابل تکرار و الگوبرداری برای دیگران در تاریخ نیست.» ولی به نظر میرسد که این حرف، سخن نادرستی است و بخشهایی از کلمات سیدالشهدا (ع) و سخنان ایشان نشان میدهد که این قیام، قابل الگوبرداری است. بهعنوانمثال، امام حسین (ع) در جایی میفرمایند: «مثل منی شایسته نیست با مثل یزیدی بیعت کند». این جمله یعنی چه؟ یعنی «من تنها معیار و تنها ملاک نیستم. مانند من هم در تاریخ نباید با مانند یزید بیعت کند، دست در دست او بگذارد و با او همراه بشود.»
جاهایی هست که حضرت دیگران را به یاری دعوت میکنند. اگر واقعاً این تکلیف خاص بود، چرا دیگران را میخواهند با خودشان همراه کند؟ پس معلوم است که این تکلیف، تکلیف ویژۀ ایشان نیست. پیامهایی را که امام حسین (ع) بعضاً به بنیهاشم میدهد، آنها را به قیام دعوت میکند و میفرماید که «اگر پیروزی میخواهید، بیایید قیام کنید.» معلوم میکند که حضرت این کار را یک تکلیف کور نمیداند که نداند عاقبتش چه میشود؛ بلکه معتقد است که این به یک پیروزی منتهی میشود.
تفسیر منطق عقل سرخ
پس یعنی حرکت ایشان نوعی انتحار نبوده است؟ بلکه چشمانداز روشنی برای آن قابل تصویر است؟
سلیمانی: بله. حضرت برای این عمل تحلیل دارند. در هیچ نقطهای هم حضرت در پاسخ به آن کسانی که به ایشان گفتند «به سمت کوفه نرو، کوفیان وفا ندارند»، ما در هیچ جا نداریم که سیدالشهدا فرموده باشد: «نه خیر! من را تنها نمیگذارند و یاریام میکنند». این خیلی عجیب است. حتی جاهایی هست که حضرت نشانههایی میدهد که: «میدانم کوفیان قابلاعتماد نیستند. این بر من آشکار است». پرسش اینجاست که پس حضرت چرا میرود؟ ایشان میفرماید: «هر که با من باشد، شهید میشود؛ ولی اگر ملحق نشود، به پیروزی نمیرسد». یعنی معتقد است این راه به پیروزی ختم میشود. در ادامه من ورود مصداقی به بحث میکنم. با این نگاه، ما در نهضت سیدالشهدا (ع) میبینیم که چه عقلانیتی بر آن حاکم است.
امام حسین(ع) معتقد است که اصلاح این جامعه، ممکن است از یکی از دو طریق باشد: یکی از طریق غلبۀ نظامی و تشکیل حکومت و یکی از طریق قیام شهادتطلبانه.
کجا برای آدم شبهه ایجاد میشود و احساس میکند عقلانیتی نیست و فقط چون وظیفۀ خاصی بوده، انجام شده است؟ یکی از جاهایی که این شبهه ایجاد میشود، این است که امام حسین (ع) به اندازۀ کافی یار ندارد. خود ایشان هم دارد از مدینه بیرون میآید، ولی خیلی از بنیهاشم با او نمیآیند. وارد مکه میشود و هدف قیام خود را مطرح میکند. وقتی از مکه خارج میشود، عده کمی با او میآیند. آن کسانی هم که در راه، خبر شهادت مسلم را شنیدهاند، خیلی از آنهایی که از مکه آمده بودند، برگشتند. فقط آنهایی که از مدینه آمده بودند، ماندند. هنوز هم با سپاه حُر مواجه نشدهاند که حُر بخواهد بهاجبار ایشان را به سمت کربلا ببرد. چرا برنمیگردد؟
امام حسین (ع) معتقد است که این جامعه باید اصلاح بشود. میفرمایند: «وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلاح فی أمَّةِ جَدِّی، أرِیدُ أَن آمُرَ بالمعروفِ و أنهی عن المنکر» یعنی «من برای اصلاح این جامعه قیام کردم». امام حسین(ع) معتقد است که اصلاح این جامعه، ممکن است از یکی از دو طریق باشد: یکی از طریق غلبۀ نظامی و تشکیل حکومت و یکی از طریق قیام شهادتطلبانه. راه اول، اگر هم حضرت پیروز میشد، معلوم نبود که به یک اصلاح پایدار در بدنۀ امت منتهی شود. شاید همان وضعی که زمان امیرالمؤمنین (ع) پیش آمد، بعد از اینکه حضرت به حکومت رسید (چون بدنۀ جامعه دنیاگرا شده بود) دوباره پیش میآمد. در آن زمان، یک عده جنگ جمل، یک عده جنگ نهروان و دیگران جنگ صفین را برپا کردند. باز هم شاید همین مسلمانان، دوباره چون این قساوت در دلهایشان بود و دنیاگرایی وجود داشت، حکومت حضرت هم شبیه به همان قبلی ها میشد. چرا؟ چون بدنۀ دنیاگرا، اصلاحات عدالتطلبانه را تحمل نمیکند.
اما راه دوم چه بود؟ حضرت معتقد بود به قیام شهادتطلبانه که همراه با شعارهای روشن و مبرهن باشد، عقلانیت در آن باشد و جلوههایی از مظلومیت را داشته باشد. این میتوانست دلها را بیدار کند. یعنی امام حسین (ع)، هدف قیام را اینگونه بیان میکنند که «آیا نمیبینید به حق عمل نمیشود و از باطل نهی صورت نمیگیرد که وقتی به حق عمل نمیشود و جای حق و باطل دارد عوض میشود، آیا نمیبینید دین در معرض خطر قرار میگیرد و ارزشهای دینی دارد وارونه میشود؟» بعد حضرت میفرمایند: «فاتحه اسلام را باید خواند اگر حاکمی مثل یزید بر او مسلط شود.» در چنین شرایطی، این جامعه را که خفته است، خود حضرت نهیب میزنند و میفرمایند: «الناسُ عبیدُ الدنیا والدین لعق علی السنتهم، یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون» این جمله یعنی «اکثر مردم زمان من، دین لقلقۀ زبانشان است؛ مانند لقمهای که در دهانشان میگردد و پایۀ اساسی ندارد. این مردم را اگر کوچکترین ضربۀ مادی به سفرهشان وارد بشود، دین را رها میکنند.» اینها دیندار واقعی نیستند. این جامعه را باید اصلاح کرد. حضرت احساس میکند اگر بیاید اهداف قیامش را بلندبلند در جامعه مطرح کند، بعد برای قیام خودش دلیل عقلانی داشته باشد که دین در معرض خطر است و این یزید هم با دین مخالف است و میخواهد دین را نابود کند، بعد بیاید پای این آرمان خودش خون بدهد؛ خون خودش، فرزندانش و یارانش، این موجب میشود که دلهای قساوتگرفته بیدار بشود و بسوزد. حضرت سیدالشهدا (ع) این را یک راه برای بیداری جامعه میبیند. ایشان در نامه کوتاهی که برای بنیهاشم مینویسد، میفرمایند: «فان من لحق بی استشهد و من لم یلحق لم یدرک الفتح و السلام». «یعنی هرکه به من ملحق بشود، شهید میشود، ولی هرکه به من ملحق نشود، طعم پیروزی را نمیچشد.» امت پیامبر، «فتح صلح» را در صلح حدیبیه دیده بود. فتح یک عدۀ کم بر یک عدۀ زیاد را در جنگ بدر دیده بود، ولی «فتح خون» را ندیده بود و این را باور نمیکرد. باور نمیکرد که خون مظلوم میتواند بیدارگر جامعه باشد.
کربلا، مردم را بیدار کرد
حضرت میفرمایند: «فاتحه اسلام را باید خواند اگر حاکمی مثل یزید بر او مسلط شود.» در چنین شرایطی، این جامعه را که خفته است، خود حضرت نهیب میزنند و میفرمایند: «الناسُ عبیدُ الدنیا والدین لعق علی السنتهم، یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون» این جمله یعنی «اکثر مردم زمان من، دین لقلقۀ زبانشان است؛ مانند لقمهای که در دهانشان میگردد و پایۀ اساسی ندارد. این مردم را اگر کوچکترین ضربۀ مادی به سفرهشان وارد بشود، دین را رها میکنند.»
وقتی که امام حسین (ع) به شهادت رسید، در غروب روز یازدهم، وقتی زینب کبری (س) میفرماید: «یا جداه! هذا حسینک مرمل بالدماء» یعنی ای رسول خدا (ص) این همان حسین توست که با خاک و خون برای خود کفن ساخته است. نقل شده است که والله دوست و دشمن، همه گریه کردند. چرا؟ چون این قساوت قلب کم شد. این سخن که حضرت زینب (س) فرمود، در حقیقت گزارشی از صحنه بود که خودشان داشتند میدیدند. ولی یکباره بخشی از لشکر متوجه جنایتش شد. این چه اتفاقی بود؟ این حالت در کوفه هم هست. وقتی وارد کوفه میشوند، تا حضرت زینب (س) خطبه میخواند، مردم کوفه گریه میکنند. وارد مجلس یزید میشود، مجلس یزید با سخنرانیهای ایشان منقلب میشود. همان اصحابی که یزید را میشناختند و امام حسین (ع) را میشناختند و از این قیام هم خبردار بودند ولی یاری نمیکردند، حالا از شهادتش یکدفعه دلشان بیدار میشود و اعتراض میکنند. این اعتراض در جهان اسلام پخش میشود؛ بهطوریکه موقع اربعین که اینها میخواهند برگردند، تقریباً مراکز اصلی جهان اسلام از سیدالشهدا (ع) طرفداری میکنند و نسبت به بنیامیه نفرت دارند. این بیداری، آرامآرام موجب این میشود که اهلبیت مرجع دینی میشوند. سال ۱۰۲ هجری در زمان امام باقر (ع)، مردم شعار میدادند و میگفتند: «ذحا بنیامیه بکربلاء، بدینی». یعنی بنیامیه در کربلا با قتل امام حسین (ع) دین را ذبح کردند. این یعنی معرفت دینی مردم و غیرت دینیشان بیشتر شد و متوجه شدند که حسین بن علی (ع) مظهر دین است. این اتفاق در سایه چه امری رخ داد؟ در سایۀ همین خون بود. ولی چون مسلمانانِ آن زمان این صحنه را ندیده بودند، باور نمیکردند. چون باور نمیکردند، فکر میکردند کار امام حسین (ع) عقلانی نیست. ولی سیدالشهدا میدانست این پدیده این اثر را دارد و کار خودش را عقلانی میدانست. آنجا راه نجات امت این بود که نسبت به امام حسین (ع) تعبد داشته باشند و بدانند ولیّ الهی وقتی یک تصمیمی میگیرد، حتماً حجتی دارد و کارش حتماً حکمتی دارد. اما افرادی این را داشتند و آمدند و کسانی نیز چنین درایتی را نداشته و همراه نشدند. پس این در دلش یک عقلانیت بزرگی نهفته بود و آن اینکه یک راه جدیدی برای اصلاح جامعۀ توسط سیدالشهدا پیش روی بشریت گذاشته شد که این راه، جدید بود. لااقل در آن مقطع، چنین چیزی را ندیده بودند که عدهای با قیام شهادتطلبانه، حتی با عدد کم، تا پای شهادت پیش بروند. اینها میتوانند حق را حتی اگر در حال نابودی باشد، دوباره احیا کنند.
فتح قلوب، نتیجه قیام شهادتطلبانه
اصلاحی که در امت صورت گرفت، باعث شد مردم کوفه بیدار شوند. قیام توابین، قیام مختار، نهضت اشک، نهضت زیارت و امثال آن در تاریخ پدید آمد. سلسلۀ حکومتی بر اساس این امور نظیر آل بویه، حمدانیان، فاطمیان، علویان طبرستان، صفویه و... پدید آمد که همه رگههایی از تشیع بوده و نهایتاً انقلاب اسلامی که الان تشیع ناب است، این همه به برکت خون سیدالشهداست؛ لذا این حرکت واجد عقلانیت بسیار ژرفی بود.
سال ۱۰۲ هجری در زمان امام باقر (ع)، مردم شعار میدادند و میگفتند: «ذحا بنیامیه بکربلاء، بدینی». یعنی بنیامیه در کربلا با قتل امام حسین (ع) دین را ذبح کردند. این یعنی معرفت دینی مردم و غیرت دینیشان بیشتر شد و متوجه شدند که حسین بن علی (ع) مظهر دین است.
کدام حرکت جهادی را شما در تاریخ سراغ دارید که برکتش در اصلاح جامعه، بیش از قیام سیدالشهدا باشد؟ من سراغ ندارم. ولی در آن مقطع تاریخ، هیچکس این را نمیفهمید. بله، عقلانیت بود، ولی عقلانیتی که از عقل انسانی که فطرتش کاملاً پاک و متعالی است، نشئت میگیرد و او درک میکند. دیگران آن را درک نمیکنند. امروز رهبر معظم انقلاب میفرمایند «طرحشان برای مبارزه با نظام سلطه و اسرائیل این است که مقاومت کنید؛ مقاومت شهادتطلبانه.» آن کسانی که در میدان هستند، در فلسطین، جنگ مسلحانه کنند؛ آن کسانی که در میدان نیستند، مقاومت شهادتطلبانه کنند و تا پای جان بایستند. خداوند این امت را یاری میکند و پیروز میشوید. آن روز نخست که رهبری این را میفرمود، خیلیها درک نمیکردند؛ اما یک ماه گذشت و ما دیدیم که چه تظاهراتی در اروپا به نفع فلسطینیها به راه افتاد. پانصد هزار نفر در لندن تظاهرات کردند. بنر عکس رهبری را دانشجوها در دانشگاههای آمریکا منتشر کردند. این معنایش چیست؟ یعنی قیام شهادتطلبانه میتواند فتح قلوب بکند. فتح قلوب، بسترساز سقوط ظلم، جور و حکومتهای فاسد است. اگر صرفاً جنگ مسلحانه میکردیم، اگر ایران با آنها جنگ مسلحانه میکرد، ما میزدیم و آنها میزدند، به ما میگفتند شما اصلاً چرا در این مسئله ورود کردید؟ بعد میآمدند ما را بمباران میکردند و ما را متجاوز جلوه میدادند. معلوم نبود دلهای مسیحیت عالم بیدار بشود. الان بیدار شد. خون مظلوم این کار را کرد. این سلاح برای بیداری، تحلیل عقلانی داشت، ولی عقل حسابگرِ مادیِ مردمِ آن زمان، این را متوجه نمیشد. کمااینکه در کشور ایران ما، در دوران معاصر، عقلهای حسابگرِ مادی متوجه نمیشدند که شهادت مردم غزه موجب بیداری جهانیان میشود.
تاریخ گواه عقلانیت حسینی است
شما فرمایش دقیق و درستی را بیان میکنید؛ اما اگر بشود این صورتبندی را بهصورت جزئیتر و باتوجهبه کلمات و تصمیمهای خرد حضرت توضیح داد، تصور میکنم ما تصویر دقیقتری را به دست خواهیم آورد.
قیام شهادتطلبانه میتواند فتح قلوب بکند. فتح قلوب، بسترساز سقوط ظلم، جور و حکومتهای فاسد است.
سلیمانی: بله حتماً. حرکت حضرت بر این منطق راهبردی روشن استوار بود که ما با معاویه بیعت کرده بودیم، اما با یزید خیر. بر اساس صلحنامه امام حسن (ع) نیز معاویه حق نداشت برای بعد از خودش جانشین تعیین کند. چرا او یزید را بهعنوان جانشین تعیین کرد؟ چنین منطقی باعث میشود حضور یزید به لحاظ قانونی خدشهپذیر شود. سپس اینکه حضرت به حر میگوید «اگر من به سمت کوفه آمدم، بهخاطر دعوت کوفیان بود» این دارد عقل بشر را مخاطب قرار میدهد که هدف حرکت ایشان کور نیست. آدمی هم که شهادت را راهی برای نجات میداند، در درجۀ اول تا میتواند باید تلاش بکند که قیام کند تا پیروز بشود و در همین دنیا غلبۀ نظامی پیدا بکند. حضرت میفرمود که کوفیان دعوتنامه دادند و من هم بهخاطر اینکه آنها مرا دعوت کردند، به سمت کوفه آمدم. اگر جای دیگری میرفت و به سمت کوفه نمیآمدند، بعدها ایشان در ذهن تحلیلگران تاریخ محکوم بود؛ چراکه حرکت ایشان یک حرکت کور تلقی میشد. به این دلیل که در نقاط دیگری یاری برای قیام وجود نداشت، لذا این شهادت، بیدارگر نمیشد. حضرت به سمت کوفهای میآید که دعوتنامه دادهاند؛ درحالیکه میداند اینها وفا نمیکنند. اما اگر به این سمت نیاید، فردا در نزد عقل تحلیلگر و مورخی که تاریخ را مطالعه میکند، از لحاظ عقلانی محکوم میشود؛ لذا به سمت کوفه میآید.
حالا حضرت با حر مواجه میشود. سپاه حُر میآید جلویش را میگیرد. حضرت میگوید: «اجازه بده من برگردم». نه اینکه برگردد و بخواهد دست از قیام بردارد. یعنی من برمیگردم و حالا که اینها از دعوتشان دست کشیدهاند، در جای دیگری قیام میکنم. ولی چرا میگوید برگردم؟ تا فردا یک تحلیلگری در تاریخ نگوید که چرا وقتی جلویش را گرفتند، نگفت برگردم.
سربلندی امام حسین (ع) در برابر تاریخ
این درخواست یک مقدار بیاعتبار نیست؟ شما در محاصره به فرمانده سپاه دشمن بگویید «مرا رها کن تا به جای دیگری رفته و قیام کنم؟»، طبیعتاً این درخواستی نیست که بخواهد اجابت شود.
سلیمانی: امام حسین (ع) که با حر مواجه شد، حر از امام سؤال میکند که چرا به این سمت آمدهاید؟ امام حسین (ع) هم خورجین نامهها را آورده و میگوید از من دعوت شد، لذا آمدم. بعد حر میگوید که من نمیتوانم اجازه دهم که شما به کوفیان بپیوندید. در آنجا امام میگوید پس اجازه بده تا برگردم. آنچه من عرض میکنم، نیت امام از این سخن است. حضرت میفرماید که من برای اصلاح امت جدم خارج شدم. سپس میفرمایند: من هرجا بروم، بنیامیه من را تعقیب میکند. یعنی این رویارویی گویی از نظر امام حسین (ع) یقینی است. حر در ادامه میگوید من مأمورم که شما را دستگیر کرده و به عبیدالله بسپارم. در اینجا امام ایستادگی کرده و راه جنگ در پیش میگیرد. در اینجا حر راه سومی طرح میکند که نه به سمت مدینه باشد، نه به سمت کوفه تا دستور ابن زیاد برسد. این را امام میپذیرد. الان هر تحلیلگری این را ببیند، قبول میکند و اعتراف میکند که کار امام درست است.
اگر کسی سؤال کند که امام حسین (ع) قبل از مواجهه با حُر، متوجه شد که کوفیان دست از بیعتشان کشیدهاند و خبر شهادت مسلم را شنید، چرا از آنجا برنگشت، درحالیکه هنوز با حُر مواجه نشده بود، پاسخ شما چیست؟
سلیمانی: امام میداند که باتوجهبه بیعت شکنی کوفیان و اینکه در دیگر مناطق جهان اسلام به آن صورت دیگر شیعهای وجود ندارد، احتمال پیروزی نظامی هم وجود ندارد. راه شهادت برای اصلاح جامعه باز بوده است. راه تشکیل حکومت، مسدود شده است. خصوصاً آنکه باید توجه کنید در فرمایشهای حضرت وجود دارد که ایشان مواجهه با بنیامیه را امری قطعی میدانستند. حتی اگر حضرت باز میگشت، اینگونه نبود که بنیامیه امام را رها کند و در جای دیگر و به شکل دیگر ایشان را به شهادت میرساند.
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد..