۱۴۰۴/۰۵/۲۷
۱۳:۴۳
کد خبر : ۱۱۲۸۸
بازخوانی عقلانیت عاشورا در گفت‌و‌گو با جواد سلیمانی امیری/ بخش دوم؛

احیای اسلام، خون می‌خواهد!

احیای اسلام، خون می‌خواهد!
زمان امام حسن (ع) و در اوایل صلح ایشان، حتی مردم شیعۀ کوفه هم متوجه نمی‌شدند که اینها انسان‌هایی هستند که هیچ باوری به مسائل اسلامی ندارند. فکر می‌کردند معاویه و یزید مسلمانانی هستند که ضعیف‌الایمانند. می‌گفتند چه کار کنیم؟ خیلی زیاد با اینها جنگیدیم و موفق نشدیم. حالا حکومت دستشان باشد.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ در بخش نخست این گفتگو، قیام امام حسین (ع) به‌عنوان یک حرکت عقلانی و مبتنی بر راهبرد «فتحِ خون» برای اصلاح امت تحلیل شد. اما این تحلیل، پرسش تاریخی مهم‌تری را به میان می‌آورد: اگر قیام، مشروط به شرایط است، چرا سایر ائمه (ع) باوجود فشارهای مشابه از قیام امتناع می‌کردند، اما امام حسین (ع) در فقدان ظاهری شرایط پیروزی، به حرکت خود ادامه داد؟ چه تمایزی میان قیام برای «اجرای دین» و قیام برای «احیای دین» وجود دارد؟ اساساً چه ویژگی منحصربه‌فردی در دوران یزید، وضعیت را به یک «شرایط اضطراری» برای بقای اصل اسلام تبدیل کرده بود که سکوت را ناممکن می‌ساخت؟ بررسی پیامدهای این قیام در جهان اسلام، به‌ویژه در میان اهل‌سنت و فهم منطق رفتارهای سیاسی اهل‌بیت پس از واقعه، قطعات دیگر این پازل تاریخی هستند. ما برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها و تعمیق بحث پیرامون تمایز قیام حسینی، در ادامۀ این گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر جواد سلیمانی امیری - تاریخ‌دان و عضو هیئت‌علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) - گپی زده‌ایم که مشروح بخش دوم آن تقدیم نگاه شما می‌شود.

 

یزید و کفری که آشکار شد

در بخش نخست این گفتگو، شما استدلال کردید که قیام امام حسین (ع)، نه یک «تکلیف خاص» و غیر قابل الگوبرداری، بلکه یک حرکت کاملاً «عقلانی» و مبتنی بر تحلیل صحنه بوده است. بر اساس این دیدگاه، هدف اصلی حضرت پیروزی نظامی نبود، بلکه دستیابی به «فتحِ خون» بود؛ یعنی استفاده از شهادت مظلومانه به‌عنوان یک راهبرد برای بیدار کردن وجدان‌های خفتۀ امت، اصلاح جامعه و نجات اصل دین که در معرض نابودی قرار داشت. در اینجا پرسشی وجود دارد که تصور می‌کنم به پیشبرد بحث کمک می‌کند. روایتی از حضرت امام رضا (ع) نقل است که برادران ایشان نزدشان می‌آیند و می‌پرسند که آقا چرا شما قیام نمی‌کنید؟ حضرت آنجا شروع به توضیح‌دادن می‌کنند و می‌گویند: «نماز چه شرایطی دارد؟ توانایی جسمی، قبله و...» بعد می‌گویند: «خب اگر این شرایط نبود چه؟ حج چه شرایطی دارد؟ طبیعتاً استطاعت از جمله شرایط حج است. اگر استطاعت نبود چه؟ طبیعتاً حج تعلیق می‌شود.» حضرت احکامی را بر می‌شمارند و در نهایت می‌خواهند این‌گونه نتیجه بگیرند که چگونه همه احکام الهی شروطی دارد که اگر نباشند، عمل به آنها واجب نمی‌شود ولی در این میان تنها قیام است که شرط ندارد؟ حالا چگونه است که در قضیه امام حسین (ع) این‌گونه استدلال‌ها از اثر می‌افتد؟ بالاخره یک فشار اجتماعی همواره به حضرات اهل‌بیت برای قیام وجود داشته است. ما شاهدیم که امامان معصوم از امام باقر (ع) تا امام صادق (ع) و بعدها تا امام رضا (ع)، همواره با قیام مخالفت می‌گردد؛ لذا این مطالبه اجتماعی صرفاً در خصوص امام حسین (ع) مطرح نبوده است. از همین رو، این پرسش باقی است که چرا امام حسین (ع) رفتار متفاوتی را نشان می‌دهند؟

دوران امام حسین (ع) دورانی است که اصل دین در معرض خطر است. یعنی بنی‌امیه مراجع دینی مردم را عوض می‌کنند. فتواها و مسائل اعتقادی که در جامعه طرح می‌شود، توسط افرادی نظیر «کعب الاحبار» صورت می‌گیرد.

سلیمانی: دوران امام حسین (ع) دورانی است که اصل دین در معرض خطر است. یعنی بنی‌امیه مراجع دینی مردم را عوض می‌کنند. فتواها و مسائل اعتقادی که در جامعه طرح می‌شود، توسط افرادی نظیر «کعب الاحبار» صورت می‌گیرد. دین واقعی، گم شد. مرجعیت دینی از اهل‌بیت گرفته شد؛ لذا نه مرجعیت سیاسی در دست اهل‌بیت است و نه مرجعیت دینی؛ پس اصل دین در معرض تحریف قرار گرفت. حضرت علی (ع) می‌فرمایند که دین اسیر دست اشرار شده است. اینجا اگر امامِ جامعه سکوت بکند، دین از بین می‌رود. اگر دین از بین برود، برنامۀ تکاملی بشریت از بین می‌رود و فلسفۀ خلقت پوچ می‌شود. اما بعد از قیام سیدالشهدا (ع)، دین دوباره رشد می‌کند. یعنی از زمان شهادت امام حسین (ع)، توجه مردم به اینکه دین‌دار واقعی اهل‌بیت هستند و دین را باید از این‌ها گرفت، جلب می‌شود؛ لذا تعداد راویان از امام سجاد (ع) در اواخر عمرشان بسیار زیاد می‌شود. از ایشان پرسش‌های دینی فراوانی صورت می‌گیرد. زمان امام باقر (ع)، باز هم به برکت همین خون، تعداد سؤالات بیشتر می‌شود. زمان امام صادق (ع) به اوج خود می‌رسد. با این جواب‌هایی که اهل‌بیت می‌دهند و شاگردپروری‌ای که می‌کنند، کلام و فقه شیعه که اسلام ناب است، در جامعه نمایان می‌شود و بقای دین تضمین می‌گردد. اینجا دیگر اهل‌بیت نیاز به قیام برای «احیای» دین ندارند؛ بلکه نیاز آن‌ها به قیام، برای اجرای دین است. این قیام ایشان، نیاز به شرایط داشت. یعنی باید شرایطی ایجاد می‌شد که یک غلبۀ پایدار رخ بدهد، نه زودگذر. اگر این حضرات قیامی می‌کردند که شش ماه تا سه سال بعد از میان می‌رفت، نظیر قیام «زید بن علی» یا قیام «حسین شهید فخ»، این قیام‌ها کارگر نبود. حضرات اهل‌بیت به دنبال حکومت پایدار ناب شیعی بودند، اما زمینه آن وجود نداشت. در زمانِ سیدالشهدا (ع)، اساس دین در معرض خطر قرار گرفت. اینجا بود که سکوت حضرت اصلاً عقلانی نبود. اما آنجا در زمان امام صادق (ع)، سکوت عقلانی بود. چرا؟ به‌خاطر اینکه دین در معرض خطر نبود و حاکمیت دینی را هم نمی‌توانستند با این قیام‌های محدود به دست بیاورند.

 

اصل دینی که در خطر بود

آیا این نظر شما، مقداری تحلیلی نیست؟ یعنی اگر به بیانات خود امام حسین (ع) مراجعه کنیم، مقداری فضای سیاسی و معارضه با شخص یزید غلبه بیشتری ندارد؟ آیا می‌شود برای این بیان شما از خود کلمات امام حسین (ع) هم نکاتی را به دست بیاوریم؟

در زمان امام حسن عسگری (ع) راهب‌ها دعا می‌کردند و باران می‌آمد. خلیفه گفت «بروید و به امام حسن عسکری (ع) بگویید بیاید و بگوید ما چه کنیم؟ مردم در حال گرایش به سمت مسیحیت هستند.» امام فرمود که «در بین انگشت‌های این راهب، استخوان یکی از پیامبران است؛ بروید آن را در بیاورید تا دعای وی اثرگذار نباشد.»

سلیمانی: مگر نداریم که حضرت می‌فرمایند «علی الاسلام والسلام اگر خلیفه‌ای مثل یزید بر آن مسلط شود.» چرا؟ به این دلیل که امام حسین (ع) می‌داند یزید می‌خواهد ختم اسلام را اعلام کند. کما اینکه وقتی سر سیدالشهدا (ع) را روبرویش گذاشتند، فکر کرد کار تمام شده است و گفت: «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل». یعنی «نه وحی نازل شد و نه خبری بود، بلکه بنی‌هاشم با ملک و سیاست قصد بازی داشتند.» امام حسین (ع) می‌داند او می‌خواهد این را بگوید. اما هیچ‌کدام از سلاطین بعدی، چنین عزمی را ندارند. همه‌شان می‌گویند ما قرآن و اسلام را قبول داریم. حتی خلفای عباسی و بعضاً اموی، در بحران‌ها از امام کمک می‌گیرند تا هویت اسلامی جامعه حفظ بشود.

در زمان امام حسن عسگری (ع) راهب‌ها دعا می‌کردند و باران می‌آمد. خلیفه گفت «بروید و به امام حسن عسکری (ع) بگویید بیاید و بگوید ما چه کنیم؟ مردم در حال گرایش به سمت مسیحیت هستند.» امام فرمود که «در بین انگشت‌های این راهب، استخوان یکی از پیامبران است؛ بروید آن را در بیاورید تا دعای وی اثرگذار نباشد.» این مراجعه معنایش چیست؟ یعنی این خلیفه دیگر عزم نابودکردن اسلام را ندارد. می‌خواهد خودش حکومت کند و اسلام هم در حدی که مزاحم حکومتش نباشد، پیاده بشود. ما بعداً دیگر این حالت را نداریم. فقط همان مقطع بود که بنی‌امیه دنبال براندازی حکومت اسلامی و نابودی اسلام بودند. معاویه می‌گفت دیگر نام چه کسی بعد از نام رسول خدا (ص) باقی می‌ماند؟ بعد از معاویه و یزید، دیگر احدی جرئت نکرد این سخنان را تکرار کند.

 

انقلاب در افکار عمومی جهان اسلام

باتوجه‌به مباحث شما، بیعت حضرت سجاد (ع) با شخصی مثل یزید را چطور می‌شود توضیح داد؟

سلیمانی: حالا که با حرکت امام حسین (ع)، یزید رسوا و فساد وی افشا شده، او خلع سلاح است؛ یعنی طرح سیاسی و اعتقادی وی دیگر کارگر نیست. خود یزید گفت: «من اصلاً نمی‌خواستم امام حسین (ع) را بکشم، منکر دین هم نیستم.» این بعد از آن بود که در مجلس آن شعر را خواند. اصحاب به او اعتراض کردند، مجلس منقلب شد و افکار عمومی جهان اسلام علیه او شد. یزید برگشت و ترسید که قدرت از چنگ او برود؛ لذا دیگر عزمش را برای نابودی اسلام کنار گذاشت. یزید مثل یکی از سلاطین عباسی یا اموی بعدی شد. چون ترسید و دیگر نمی‌توانست در این وادی کاری بکند. در چنین حالتی بود که امام سجاد (ع) با وی بیعت کرد. شرایط مثل شرایط سایر امامان ما شد و الا آن شرایط، شرایط اضطرار بود. شما می‌توانید این سؤال را این‌گونه مطرح کنید که مگر معاویه هم این حرف را نداشت؟ چرا زمان معاویه، امام حسن (ع) قیام نکرد؟ خود سیدالشهدا (ع) چرا قیام نکرد؟ معاویه این عزم را داشت که اسلام را نابود کند، ولی سیاست‌مدار بود و می‌ترسید این را اعلام کند و می‌خواست آهسته‌آهسته این را پیش ببرد. اهل‌بیت هم با او مبارزۀ نرم می‌کردند.

نکته دیگر آن بود که معاویه می‌توانست قیام‌های ناب و ارزشی را نابود کند و این‌ها را یاغی جلوه بدهد. این قدرتی بود که یزید نداشت. نکتۀ دوم این بود که زمان امام حسن (ع) و در اوایل صلح ایشان، حتی مردم شیعۀ کوفه هم متوجه نمی‌شدند که این‌ها انسان‌هایی هستند که هیچ باوری به مسائل اسلامی ندارند. فکر می‌کردند معاویه و یزید مسلمانانی هستند که ضعیف‌الایمانند. می‌گفتند چه‌کار کنیم؟ خیلی زیاد با این‌ها جنگیدیم و موفق نشدیم. حالا حکومت دستشان باشد. اگر امام حسن (ع) قیام می‌کرد، می‌گفتند چرا قیام کردی تا کشته بشوی؟ این را دلیل بر لجاجت اهل‌بیت می‌گرفتند. ولی زمان سیدالشهدا (ع)، مشت بنی‌امیه به‌خاطر این ظلم و فساد و اظهارنظرهای علنی که کردند، باز شد. اینجا بود که جامعه ظرفیت گرفتن پیام خون سیدالشهدا را که می‌گفت «این‌ها کافرند، این‌ها دشمن دین‌اند»، داشت. می‌توانست این پیام را بگیرد و باور کند. اینها همه عقلانیت مستتر در قیام سیدالشهداست.

 

بازتاب قیام عاشورا در جامعه اهل‌سنت

به‌عنوان پرسش آخر، اگر بخواهیم پیامدهای واقعه عاشورا را بیشتر واکاوی کنیم، می‌خواستم بگویم باتوجه‌به باورهایی که ما از اهل‌سنت سراغ داریم و نوع نگاهشان پیرامون فلسفۀ سیاسی «الحق لمن غلب» که باور محوری‌شان است، آیا به لحاظ تاریخی ما داده‌ای داریم که نشان بدهد جامعۀ اهل‌سنت، باتوجه‌به قیام سیدالشهدا (ع)، آهسته‌آهسته نسبت به یزید و خواسته‌هایش فاصله گرفت؟ به‌صورت خاصه جامعه اهل‌سنت مدنظر است.

سلیمانی: شاهد اول این سخن، قیام مردم مدینه است. مردم مدینه پیرو مکتب خلفا بوده و با بنی‌امیه هم بیعت کردند. حتی پیش از قیام سیدالشهدا (ع) مردم مدینه با یزید بیعت کردند، درحالی‌که امام حسین (ع) بیعت نمی‌کرد و فلسفه‌اش را هم بیان کرده بود. یعنی حضرت گفته بود که یزید شراب‌خوار و میمون‌باز است و من با چنین آدمی به‌عنوان خلیفه نمی‌توانم بیعت کنم. این رسانه‌ای شده بود. اما مردم مدینه بیعت کردند. اما بعد از شهادت سیدالشهدا (ع)، بر سر یک مالیات که مختص خلیفه بود، اعتراض کردند. آن‌ها در مدینه علیه حاکم یزید قیام کردند. یزید برای جلب رضایت مردم، چند نفر را به شام دعوت کرد؛ اما این افراد دیدند که یزید، شراب‌خوار و میمون‌باز است. بعد که برگشتند به مردم گفتند «ای مسلمانان! یزید چنین شخصی است.» بعد مردم علیه والی یزید قیام کرده و او را اخراج کردند. این تحول از کجا ایجاد شد؟ اینها همه به برکت خون سیدالشهدا (ع) بود. در غیر این صورت، پیش‌تر نیز این اخبار به مردم می‌رسید؛ اما آن‌ها را تکان نمی‌داد. یا توابین قیام کردند؛ شیعیان کوفه که نامه داده بودند و نیامده بودند، قیام کرده و سخنگویشان می‌گفت «ما قیام کردیم تا اگر پیروز شدیم، حکومت را به اهل‌بیت پیامبرمان بدهیم و اگر پیروز نشدیم، شهید بشویم تا نزد خدا از ابرار باشیم.» این قضیه که جهاد در راه خدا، احدالحسنیین است و اگر غلبه پیدا کنیم که پیروزیم، اگر شهید هم بشویم باز پیروزیم، اینکه شهادت بن‌بست نیست و... این تحول را خون سیدالشهدا (ع) ایجاد کرد. مختار هم قیامش با شعار «یا لثارات الحسین (ع)» است. مردم در زمان امام باقر (ع) در سال ۱۰۲ هجری، در زمان درگیری‌های «یزید بن مهلب»، شعر سروده بودند که یک مصرعش این بود: «ذحی بنو امیه یوم کربلاء بدینی» یعنی بنی‌امیه در روز عاشورا دین را ذبح کردند. این معنایش چیست؟ یعنی ما فهمیدیم که امام حسین (ع) مظهر دین بود.

 

برکت قیام عاشورا برای عالم اسلام

آیا این شعر خیلی پر مضمون، در میان اهل‌سنت رواج داشته است؟

در زمان امام صادق (ع)، فردی به حضرت گفت که من غلامی از اهل‌سنت دارم. هر وقت کار خطایی می‌کند، به من می‌گوید «شما را به حق آن کسی که هر وقت یاد آن می‌کنید، می‌گریید از من درگذر.» یعنی جریان شیعه عزاداری و اشک بر سیدالشهدا (ع)، برایش یک نماد و نشانه شد.

سلیمانی: بله. جامعه متوجه شد که در خواب بوده و حسین بن علی (ع) مظهر دین بود و بقیۀ اسلام‌ها، اسلام واقعی نبود. بر همین اساس، در کتاب رجال شیخ طوسی آمده که امام سجاد (ع) روز اول شهادت پدر بزرگوارش می‌فرماید: «ما در مدینه بیش از بیست نفر سراغ نداریم که ما را دوست داشته باشند». شیعیان واقعی ما چند نفر بیشتر نیستند. ولی اواخر دوران امامتشان، بسیاری از ایشان نقل حدیث می‌کنند. یعنی امام را به‌عنوان مرجع دینی می‌دانند و احادیث ایشان را در جهان اسلام منتشر می‌کنند. این معنایش چیست؟ یعنی مرجعیت یافتن. با چه چیزی؟ به برکت خون سیدالشهدا (ع). در زمان امام صادق (ع)، فردی به حضرت گفت که من غلامی از اهل‌سنت دارم. هر وقت کار خطایی می‌کند، به من می‌گوید «شما را به حق آن کسی که هر وقت یاد آن می‌کنید، می‌گریید از من درگذر.» یعنی جریان شیعه عزاداری و اشک بر سیدالشهدا (ع)، برایش یک نماد و نشانه شد. به‌گونه‌ای که اهل‌سنت هم می‌دانند که شیعیان به‌قدری نسبت به امام حسین (ع) رضایت دارد که وقتی یاد ایشان می‌کنند، گریه می‌افتند. این فهم از کجا آمد؟ به برکت خون سیدالشهدا (ع).

سال ۱۳۲ هجری، مردم که علیه بنی‌امیه قیام می‌کنند، عباسیان با شعار «الرضا من آل محمد (ص)» قیام می‌کنند. یعنی می‌خواهند حکومت را به کسی بدهند که مرضیّ آل محمد (ص) است. حتی به امام صادق (ع) نامه می‌دهند که ما می‌خواهیم حکومت را به شما بدهیم. البته حضرت می‌داند که اینها فریبکار هستند، لذا در کار آن‌ها مداخله نمی‌کند. اما این حقیقت فاش می‌شود که پیروزی بر بنی‌امیه هم به برکت خون سیدالشهدا (ع) بود. یعنی آرام‌آرام محبت به اهل‌بیت در جامعه زیاد شد. مردم می‌گفتند علاوه بر مرجعیت دینی، باید مرجعیت سیاسی هم در دست حضرات اهل‌بیت باشد. این ایده که قبلاً نبود، بعد از شهادت حضرت به وجود آمد. اینجا می‌بینیم که اهل‌بیت هم مدام بر این طبل عزاداری سیدالشهدا (ع) می‌کوبند. امام سجاد (ع) مدام از این قیام یاد می‌کند و گریه می‌کند، دعا می‌خوانند، آب می‌خورند، غذا می‌خورند، گوسفند ذبح می‌شود، ایشان مدام گریه می‌کنند. یا در زمان امام صادق (ع) این همه روایت داریم که اگر کسی برای سیدالشهدا (ع) بگرید یا بگریاند، اگر به اندازه بال مگسی از گوشه چشم او اشک بیاید، در بهشت برای او غرفه‌هایی ساخته می‌شود و... همه به‌خاطر این بود که این نهضت و این قیام، یک قیام بسیار پربرکتی برای احیای شیعه و تقویت دین‌داری مردم شد. اهل‌بیت احساس می‌کردند که اگر بخواهند اسلام را حفظ بکنند، باید این قیام را همیشه زنده نگه دارند. دشمن هم این را متوجه شد و لذا در زمان رضاخان می‌گفتند «عزاداری سیدالشهدا (ع) را بردارید». امام خمینی (ره) هم متوجه این معنا بود؛ لذا می‌گفتند «ما هرچه داریم از محرم و صفر است». اکنون هم موج جدیدی ایجاد شده است؛ یک پیاده‌روی بیست‌میلیونی در اربعین داریم. بعد امام‌زمان (عج) که ظهور می‌کند، می‌فرماید: «من منتقم خون حسین بن علی (ع) هستم.» پس این اساساً نقطه عطفی در بقای دین است. به‌عنوان حسن‌ختام بحث این را بگویم که گفته‌اند: «الاسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاء».

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :