گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ هانیه شجاعی زند: در عصر حاضر، هنر نقشی بنیادین در شکلدهی به ادراک، ذهنیت و کنشهای فردی و جمعی انسان ایفا میکنند. در این میان، سینما بهعنوان هنر هفتم، جایگاهی منحصربهفرد دارد؛ هنری که از طریق زبان تصویر، نهتنها روایتگر وضعیت حال است، بلکه میتواند جهتدهنده به افقهای پیش رو نیز باشد.
آیندهسازی یا تصویر آینده در بستر سینما به معنای خلق و نمایش تصاویری خیالی یا پیشبرنده از آینده جوامع و فناوریها بر پرده سینماست و ضمن سرگرمی، به بازتاب دغدغهها، آرمانها و نگرانیهای معاصر درباره آینده میپردازد. سینمای آیندهنگر، علاوه بر نمایش فناوریها و تحولات تکنیکی، به مسائلی چون هویت جمعی، عدالت اجتماعی، اخلاقیات و پیامدهای تغییرات گسترده انسانی و زیستمحیطی میپردازد. در واقع اینگونه سینما از طریق بازنمایی تصویری از آینده، مخاطب را به تفکر و توجه به مسئولیتها و چالشهای جمعی فرامیخواند و پرسشهایی بنیادین درباره مسیرهایی که جوامع انتخاب میکنند، مطرح میسازد. به طور خلاصه، سینمای آیندهنگر:
• فراتر از روایت منافع و دغدغههای فردی است.
• به چالشهای زیستی و اجتماعی آینده توجه میکند.
• معنای کلی آینده را به تصویر میکشد.
• نقشی آگاهیبخش و هشداردهنده در قبال مسیرهای فعلی ایفا میکند.
• با نمایش نوآورانه از فناوریهایی که هنوز وجود ندارند یا در مراحل ابتدایی توسعه هستند، تجربهای بصری از آینده احتمالی را ایجاد میکند.
این در حالی است که از منظر سینمای ایران، تعریف آیندهنگری در قالب آثار علمی - تخیلی کمتر توسعهیافته است و بیشتر به ابعاد فلسفی، اخلاقی و اجتماعی با تأکید بر مباحثی چون اخلاقگرایی نسبی و نگاه چندبعدی به آینده محدود میشود. برخلاف هالیوود که آینده را از زاویه فناوری و توسعه استراتژیک جامعه میبیند، در سینمای ایران اغلب ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در این نوع آثار کمتر برجسته است و چشماندازی کلی و بسیجکننده برای آینده تصویر نمیشود. این باعث میشود که آینده در سینمای آیندهنگر ایران بیشتر مبهم و نسبی بماند؛ حتی وقتی که ارزشهای اخلاقی به قاطعیت نشان داده میشوند، مانند آثار «مجید مجیدی» که تلفیقی از قطعیت و نسبیگرایی ارائه میکند.
سینمای ایران در دهههای اخیر با مجموعهای از محدودیتها و چالشها روبهرو بوده است که به شکلگیری تصویری بحرانزده و محدود از نسل جوان منجر شده است. یکی از اصلیترین موانع، ضعف ساختار سینمایی و سیاستگذاری است. سیاستهای مدیریتی و آموزشی سینما، با رویکردی بسته و غیرمشارکتی، فرصت بروز استعدادهای جوان را محدود کردهاند.
با بررسی وضعیت فعلی سینمای اجتماعی ایران، درمییابیم که آثار سینمایی موجود یا در گذشته ماندهاند یا از حال فراتر نرفتهاند. براساس نقل کارشناسها، از نخستین موانع بر سر راه این سینما، ممیزیهای سختگیرانه است. گفته میشود چارچوبهای محدودکننده باعث میشوند بسیاری از ایدههای خلاقانه و پیشرو، پیش از رسیدن به پرده نقرهای کنار گذاشته شوند. در چنین فضایی، کارگردانان و نویسندگان به سمت روایتهایی سوق داده میشوند که محافظهکارانهتر بوده و اغلب در محدودهای امن شامل داستانهای گذشته یا زمان حال باقی میمانند. نتیجه این است که تصاویر نوآورانه از آینده کمتر مجال ظهور پیدا میکنند. البته این مسئله نیاز به بررسی مصداقی دارد.
برخی دیگر، مهمترین عامل کمرونقی سینمای آیندهنگر را منطق اقتصادی بازار سینما میدانند. سرمایهگذاران و پخشکنندگان، عمدتاً به سودآوری کوتاهمدت میاندیشند و برای کاهش ریسک، ترجیح میدهند بر فیلمهایی تمرکز کنند که قالبهای آشنا و موضوعات نزدیک به زندگی روزمره دارند. این سیاست محافظهکارانه، عملاً باعث میشود پروژههای تجربهگرایانه و آیندهمحور، کمتر شانس تولید و اکران پیدا کنند.
از سوی دیگر عنوان میشود که سلیقه و رفتار مخاطب نیز در این روند بیتأثیر نیست. بخش بزرگی از تماشاگران به دنبال سرگرمیهای ساده و قابلفهم هستند و در مواجهه با موضوعات پیچیده، آیندهنگر یا فلسفی، ممکن است واکنش سردی نشان دهند. این واکنش، فیلمسازان را به این نتیجه میرساند که ورود به عرصههای جسورانه چندان مقرونبهصرفه نیست.
در نهایت باتوجهبه جریان غالب، تولید سینمایی تحت فشارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، تمایل شدیدی به حفظ وضع موجود دارد. این جریان با تکیه بر قالبهای روایی و موضوعات کمریسک، از تغییرات بنیادین در سبک و محتوای آثار جلوگیری میکند و به همین ترتیب، فضای کافی برای شکوفایی سینمای آیندهنگر فراهم نمیشود. همه این مدعا نیاز به وارسی تحقیقی و بررسی کارشناسی دارد که بنا داریم در ادامه به آن ورود کنیم.
تمرکز صرف بر نمایش بحرانها بدون ارائه راهکار یا چشمانداز، موجب کاهش تأثیرگذاری اجتماعی، گسترش ناامیدی و فاصلهگرفتن از دغدغههای واقعی مردم شده است. در این چارچوب، پرداختن به سینمای آیندهنگر اهمیت مییابد؛ چرا که میخواهیم بفهمیم چگونه میتوان با تلفیق نقد اجتماعی، روایتهای الهامبخش و تصویرسازی از آینده، سینما را به ابزاری برای مشارکت، امیدآفرینی و تغییر مثبت در جامعه تبدیل کرد. بررسی سینمای آیندهنگر یعنی جستوجوی راهی برای عبور از بازنمایی صرف بحرانها به سمت شکلدهی به آیندهای قابلتصور، جمعی و سازنده.
تعریف سینمای آیندهنگر
سینمای آیندهنگر، لزوماً سینمایی علمی - تخیلی نیست. در بسترهایی مانند سینمای ایران که محدودیتهایی در پرداختن به ژانر علمی - تخیلی وجود دارد، آیندهنگری بیشتر معنایی اجتماعی - فرهنگی پیدا میکند. این سینما با تکیه بر نشانهها و معضلات حال حاضر مانند بحران آب، مهاجرت، فقر، شکاف طبقاتی، سانسور یا بحران هویت به ترسیم آیندهای محتمل یا حتی محتوم میپردازد. چنین فیلمهایی نوعی «آیندهشناسی اجتماعی» ارائه میدهند و به مخاطب هشدار میدهند که اگر روندهای کنونی ادامه یابد، چه پیامدهایی در انتظار جامعه خواهد بود.
نقش سینما در تصویرسازی نسل آینده در ایران
سینمای ایران در دهههای اخیر با مجموعهای از چالشها روبهرو بوده است که به شکلگیری تصویری بحرانزده و محدود از نسل جوان منجر شده است. یکی از اصلیترین موانع، ضعف ساختار سینمایی و سیاستگذاری است. سیاستهای مدیریتی و آموزشی سینما، با رویکردی بسته و غیرمشارکتی، فرصت بروز استعدادهای جوان را محدود کردهاند. خروجی نهادهای آموزشی غالباً تحت سلطه گروههای خاص، کلیشهای و کمخلاقیت است و در نتیجه، بسیاری از هنرمندان جوان یا به مهاجرت روی میآورند یا آثارشان در سطح فیلم کوتاه باقی میماند، بدون اینکه بازتاب واقعی زندگی نسل جوان را ارائه کند.
اگر شخصیتها و روایتها بتوانند از مرز هویتهای محدود عبور کنند و به زبان مشترک جامعه تبدیل شوند، آنگاه میتوانند الگوهای جمعی آیندهسازی خلق کنند.
در کنار این، بحران مخاطب و فقدان یک صنعت سینمایی ساختارمند، مزید بر علت شده است. سینمای ایران برخلاف کشورهای صاحب صنعت، هنوز نتوانسته مخاطب واقعی خود را جذب کند و تمرکز غالب بر سالنهای سینما در مناطق مرفه است. جوانان طبقه متوسط و پایینتر، کمتر در روایتها حضور دارند و دغدغههای آنان نیز به شکل آسیباجتماعی در آثار سینمایی منعکس میشود. یعنی بخش فرودست جامعه ابژه بخش مرفه است برای تحقیر!
تسلط روایتهای تلخ و معضل محور نیز وضعیت را پیچیدهتر کرده است. بخش قابلتوجهی از فیلمهای ایرانی با محوریت بحرانها، مشکلات زندگی و چالشهای اجتماعی ساخته میشوند. جوانان بیشتر بهعنوان قربانیان بیکاری، اعتیاد، فروپاشی خانواده و مشکلات دیگر نشان داده میشوند تا عاملان تغییر و امید. هرگونه تلاش برای ارائه تصویر بدیل یا آرمانی با مقاومت نهادهای هنری و سیاستگذاران روبهرو میشود. فضای اقتصادی و اجتماعی نیز بهشدت بر این روند تأثیرگذار است. تشدید مشکلات اقتصادی و فرهنگی، باعث شده است که روایتهای بحرانزده نهتنها بازتابی از شرایط واقعی جامعه باشند، بلکه کمتر فرصتی برای خلق روایتهای پیشنگر، فعالانه و امیدبخش باقی بماند.
بحرانزدگی یا غیبت نسل جوان در سینمای ایران، نتیجه ضعف ساختار و سیاستگذاری، تمرکز بر روایتهای معضل محور و کمتوجهی به امیدآفرینی است. با اصلاح سیاستها و تقویت رویکردهای آیندهنگر، سینما میتواند به یک ابزار قدرتمند برای خلق تصویرهای نو، الهامبخش و امیدآفرین از نسل آینده تبدیل شود.
نقش سینمای آیندهنگر در جامعه
تفکر آیندهنگر در سینما اهمیت زیادی دارد؛ زیرا سینما بستری برای تخیل و تصور آیندهای فراتر از واقعیت فعلی است که به انسان امکان میدهد دنیاهای نو، فناوریهای پیشرفته و تغییرات اجتماعی آینده را کشف و درک کند. این نوع تفکر به فیلمسازان کمک میکند تا با خلق سناریوهای غیرقابلتصور اما ممکن، مخاطبان را به تأمل درباره آینده و احتمالات جدید سوق دهند. همچنین در دوران تغییرات سریع فناوری و جهانیشدن، داشتن نگاه آیندهنگر در سینما به فیلمسازان و صنعت سینما این امکان را میدهد که همگام با تحولات جدید حرکت کنند و محتواهای نوآورانه و متناسب با نیازهای روز را ارائه دهند تا دچار عقبماندگی نشوند. تفکر آیندهنگر از این نظر استراتژیک است که سینما را به ابزاری برای پیشبینی، آموزش و فرهنگسازی تبدیل میکند و نقش مهمی در شکلدادن به هویت ملی و باورهای اجتماعی ایفا میکند.
سینمای آیندهنگر از منظر فلسفی نیز موقعیتی ویژه دارد؛ زیرا سینما قادر است مفاهیم عمیق انسانی، اخلاقی و ساختارهای نوین تفکر را بازنمایی کند و به پرسشهای بنیادین درباره انسانیت و توسعه فرهنگی پاسخ دهد. سینمای آیندهنگر در عرصه اجتماعی نقش بنیادینی بر عهده دارد؛ نقشی که فراتر از بازنمایی ساده مشکلات و ناهنجاریهاست. این نوع سینما باید به ارتقای آگاهی عمومی کمک کند، همبستگی اجتماعی را تقویت نماید و مسائل زیستی و جمعی را بهگونهای سازنده بازتاب دهد. برخلاف سینمایی که صرفاً به نمایش ضعفها و بحرانها میپردازد، سینمای آیندهنگر قادر است راهکارهای همزیستی مسالمتآمیز، تابآوری اجتماعی و افزایش سرمایه اجتماعی را به تصویر کشیده و ترویج نماید.
سینمای هالیوود، باوجود اینکه در بسیاری از فیلمهایش اخلاق را بهصورت نسبی و نه مطلق نشان میدهد (خوب و بد همیشه بهروشنی مشخص نیستند)، اما در مورد آیندهنگری بسیار دقیق و هدفمند عمل میکند.
با تمرکز ویژه بر روایتهای مردممحور، این سینما پیوندی عمیق میان نسلها، اقشار فرودست و گروههای به حاشیه رانده شده ایجاد میکند و بهعنوان پلی برای گفتوگو، همدلی و مشارکت اجتماعی عمل مینماید. از طریق بازنمایی چالشها در کنار ظرفیتهای جمعی برای مقابله و حل آنها، سینمای آیندهنگر به ابزاری قدرتمند برای بازتولید امید و پویایی اجتماعی بدل میشود. از سوی دیگر، این سینما در بازتعریف و تقویت هویت ملی نیز جایگاهی استراتژیک دارد. با نگاهی متعالی و رو به آینده، سنتها و ارزشهای فرهنگی را در بستر تحولات نوین بازآفرینی میکند و زمینهساز گفتوگوی ملی پیرامون آینده میشود. سینمای آیندهنگر روایتگر عدالت اجتماعی، الهامبخش توسعه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است و با بهرهگیری از عناصر بومی چون ادبیات و نمادهای فرهنگی، هویتی ریشهدار، درعینحال پویا و سازگار با چالشهای پیش رو را به تصویر میکشد. بدینسان، سینمای آیندهنگر نهتنها پنجرهای به آینده است، بلکه نیرویی فعال در بنانهادن جامعهای همدل، مقاوم و خلاق برای فردا به شمار میآید.
سینمای آیندهنگر؛ از آینه اجتماعی تا الگوی جمعی
یکی از مهمترین پرسشها در تحلیل سینمای ایران آن است که آیا این سینما توانسته الگوی جمعی بسازد؟ منظور از «الگوی جمعی» در اینجا شخصیتها، روایتها یا جهانبینیهایی هستند که فراتر از یک تجربه فردی عمل میکنند و در ذهن جمعی جامعه نقشی ماندگار و اثرگذار ایفا میکنند؛ الگوهایی که میتوانند الهامبخش رفتارهای اجتماعی، اخلاقی یا فرهنگی باشند و مخاطب بتواند با آنها همذاتپنداری یا خود را در نسبت با آنها تعریف کند.
در دوران تغییرات سریع فناوری و جهانیشدن، داشتن نگاه آیندهنگر در سینما به فیلمسازان و صنعت سینما این امکان را میدهد که همگام با تحولات جدید حرکت کنند و محتواهای نوآورانه و متناسب با نیازهای روز را ارائه دهند تا دچار عقبماندگی نشوند.
بخش عمدهای از سینمای معاصر ایران بیشتر در نقش آینهای اجتماعی ظاهر شده است تا یک سرمشق فرهنگی یا اخلاقی؛ سینمایی که میخواهد واقعیت موجود را منعکس کند، بیآنکه لزوماً مسیری برای تغییر یا راهکاری برای آینده پیش روی مخاطب بگذارد. در مقابل اما مفهوم «سینمای آیندهنگر» در حال شکلگیری است؛ سینمایی که نه صرفاً توصیفگر وضعیت موجود، بلکه هشداردهنده، الهامبخش و جهتدهنده است.
راهکار مستقیم و غیرمستقیم در سینمای آیندهنگر
سینمای آیندهنگر میتواند از دو مسیر به ارائه راهحل بپردازد:
در هر دو حالت، سینما نقشی فراتر از توصیف ایفا میکند و به ابزاری برای بازاندیشی جمعی و ترسیم مسیرهای آینده بدل میشود. این پیام معمولاً از دل تحول شخصیتها، فضاهای استعاری و روایتهای تلویحی بیرون میآید.
سینمای آیندهنگر و مسئله الگوی جمعی
جامعه ایران، در بخش قابلتوجهی از لایههای فرهنگی و اجتماعی خود، همچنان به ارزشهای سنتی و دینی پایبند است. فیلمهایی که آینده را با تکیه بر همین ارزشها تصویر کنند، همخوانی بیشتری با جهانبینی مخاطب دارند.
یکی از چالشهای اصلی سینمای آیندهنگر در ایران، آن است که آیا چنین نگاهی میتواند به خلق الگوهای جمعی بینجامد؟ یعنی آیا شخصیتها و روایتهایی که در این نوع سینما خلق میشوند، صرفاً بازتاب خواست یا دغدغه یک گروه خاص هستند یا میتوانند الهامبخش جامعهای گستردهتر باشند؟ مثال قابلتأمل در این زمینه، فیلم «مردی بدون سایه» (علیرضا رئیسیان، ۱۳۹۷) است؛ اثری که در ظاهر یک درام روانشناختی معاصر است، اما با تأکید بر تقابل تفکر شبهروشنفکری و سنتگرایی اجتماعی، میتوان آن را در چهارچوب چالشهای سینمای آیندهنگر در ایران تحلیل کرد.
در این فیلم، شخصیت اصلی (یک مستندساز) تلاش میکند با روایت خشونت علیه زنان، نقشی انتقادی در جامعه ایفا کند. اما بهتدریج درمییابیم که همین کنش انتقادی، دچار تناقض، خودسانسوری و بحران اخلاقی میشود. فیلم در اینجا بهنوعی بازتابدهنده شکاف میان روشنفکران مدرننما یا به تعبیری شبهروشنفکران و جامعهای است که هنوز ریشه در باورهای سنتی، اخلاقیات محافظهکارانه و نهادهای متزلزل دارد.
این تقابل بهجای خلق الگویی جمعی و قابلتعمیم برای آینده، صرفاً بازتاب دغدغه یک قشر خاص (طبقه متوسط تحصیلکرده با دغدغههای فردگرایانه) باقی میماند. روایت فیلم اگرچه نقدهایی جدی به سنت و ساختارهای قدرت دارد، اما فاقد افق جمعی و همدلانه برای تغییر است. بهعبارتدیگر، نه شخصیتها توان ساختن الگو دارند، نه روایت فیلم، مسیر روشنی برای مخاطب عام ترسیم میکند. اینجاست که میتوان پرسید: آیا چنین آثاری با محوریت روشنفکری منفعل و بعضاً متکبر، میتوانند الهامبخش جامعهای گستردهتر باشند؟ یا صرفاً در دایره بسته نخبگان فرهنگی و نقد درونگفتمانی باقی میمانند؟
این در حالی است که اگر شخصیتها و روایتها بتوانند از مرز هویتهای محدود عبور کنند و به زبان مشترک جامعه تبدیل شوند، آنگاه میتوانند الگوهای جمعی آیندهسازی خلق کنند. در غیر این صورت، هشدارها و روایتها صرفاً در سطح خواستهای گروهی باقی خواهند ماند و تأثیرگذاری آنها در ساخت آیندهای مشترک محدود خواهد بود.
دوگانگی در هشدار و انحصار در مخاطب
در اینجا چند نکته میتوان مطرح کرد. بسیاری از فیلمهای هشداردهنده فقط از منظر یک قشر یا گروه خاص (مثلاً طبقه فرودست یا روشنفکران شهری) به مسئله مینگرند و این باعث میشود که فیلم بهجای همگرایی اجتماعی، شکافهای هویتی را پررنگتر کند. نمونههایی از این رویکرد را در سینمای اجتماعی ایران (مثلاً فیلمهای اصغر فرهادی، سعید روستایی یا محسن تنابنده) میتوان دید.
هشدار اگر تبدیل به انگشت اتهام شود، نمیتواند آیندهساز باشد. سینمایی که صرفاً تقبیح میکند یا طرفی را متهم میکند (مثلاً دولت، دین، طبقه بالا یا پایین)، در نهایت درگیری و تقابل میسازد، نه آگاهی مشترک یا راهحل جمعی. برای اینکه هشدار سینمایی «جمعی» و «آیندهساز» باشد، باید گفتوگویی باشد، نه داورمحور؛ یعنی بهجای ساختن دوگانههایی مثل "خوب/بد"، "سالم/فاسد"، "ما/آنها"، روایتهایی چندصدا و چندلایه بسازد که تماشاگر از طیفهای مختلف بتواند با آن احساس پیوند کند.
سینمای ایران در ترسیم آینده اجتماعی، گاهی دچار تحلیلهای تکسویه و هشدارهای محدود میشود. اگرچه این هشدارها مهماند، اما چون بخشی از جامعه را نادیده میگیرند یا در تقابل نشان میدهند، توانایی «آیندهسازی» ندارند و بیشتر به تخلیه روانی یا گفتمان اعتراضی شبیهاند. سینمای هشداردهنده اگر بخواهد آیندهمحور و سازنده باشد، باید «هویتی جمعی» و «زبان فراگیر» داشته باشد. هشدار باید برای همگان معنا داشته باشد، نه فقط برای گروهی خاص معنا شود.
نگاه تکبعدی در رویکرد سینمای آیندهنگرانه ایران
در سینمای ایران، بازنمایی آینده و اخلاق، همواره بازتابی از جهانبینی، ساختارهای فرهنگی و محدودیتهای اجتماعی هر جامعه بوده است. سینمای ایران، بهویژه در آثار فیلمسازانی مانند اصغر فرهادی، آینده را از دریچهای فردی و اخلاقمحور به تصویر میکشد؛ جایی که تصمیمهای انسانی در موقعیتهای خاکستری، بدون اتکا به اصول اخلاقی مطلق، شکل میگیرند. این رویکرد، مبتنی بر نسبیگرایی اخلاقی، آیندهای مبهم و وابسته به شرایط خلق میکند که در آن، قواعد ثابت جای خود را به مصلحتاندیشیهای فردی میدهند.
سینمای هالیوود، باوجود اینکه در بسیاری از فیلمهایش اخلاق را بهصورت نسبی و نه مطلق نشان میدهد (خوب و بد همیشه بهروشنی مشخص نیستند)، اما در مورد آیندهنگری بسیار دقیق و هدفمند عمل میکند. منظور از آیندهنگری در اینجا این است که این سینما به شکلی برنامهریزیشده و گسترده، موضوعاتی مانند پیشرفتهای فناوری، تغییرات سیاسی و اقتصادی و تحولات اجتماعی را در قالب داستانهای خود به نمایش میگذارد. فیلمهای هالیوودی معمولاً از فناوریهای پیشرفته تصویربرداری و جلوههای ویژه استفاده میکنند. آنها همچنین از داستانهایی بهره میبرند که بر پایه تخیل علمی بنا شدهاند؛ یعنی تصورات علمی که ممکن است روزی به واقعیت تبدیل شوند. به همین دلیل، بیننده در فیلمهای آنها با دنیایی از آینده روبرو میشود که باوجود تخیلی بودن، قابلتصور و باورپذیر است. حتی اگر در این فیلمها خوب و بد مطلق وجود نداشته باشد، باز هم یک مسیر مشخص برای آینده ترسیم میشود.
یکی از چالشهای بنیادین سینمای ایران، گرفتار شدن در دوقطبی «سنت و مدرنیته» است؛ دوگانهای که اغلب نه حاصل یک تضاد واقعی، بلکه ناشی از تقابلهای ساختگی و ایدئولوژیک است.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم سینمای هالیوود، تمرکز بر روایتهایی است که در سطح جهانی قابلفهم هستند. به بیان سادهتر، چون این سینما برای مخاطبان زیادی در کشورهای مختلف فیلم میسازد، سعی میکند موضوعاتی را انتخاب کند که برای همه آشنا و مهم باشد؛ مثل خطرهای تغییرات اقلیمی، پیشرفتهای هوش مصنوعی، ظهور ابرقهرمانان یا دنیایی که در آینده دچار نابسامانی میشود (که به آن «آینده دیستوپیایی» میگویند).
این داستانها به بیننده این امکان را میدهند که آینده را نه فقط بهعنوان یک احتمال، بلکه بهعنوان یک واقعیتِ قابللمس و دیدنی در نظر بگیرد. هرچند اخلاقیات در این داستانها ممکن است پیچیده باشد، اما تصویری نسبتاً روشن از آینده ارائه میشود. این باعث میشود تا مخاطب، حتی ناخودآگاه به فکر بیفتد که در ساخت آینده چه نقشی میتواند داشته باشد.
در مقابل، سینمای ایران معمولاً تنها به بُعد اخلاقی آن هم از نوع نسبیگرایانه آن اکتفا میکند؛ یعنی تمرکز اصلی فیلمها بر تعارضات اخلاقی پیچیده، تصمیمات انسانی دشوار و موقعیتهای مبهم است که در آنها مرز روشنی میان درست و نادرست وجود ندارد. نمونه بارز این نوع نگاه را میتوان در فیلمهای اصغر فرهادی دید. در آثار او مثل «جدایی نادر از سیمین» یا «فروشنده»، شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که هیچ انتخاب کاملاً درستی وجود ندارد و همه چیز در هالهای از ابهام اخلاقی قرار دارد.
این نوع روایت اگرچه از نظر دراماتیک غنی و تأملبرانگیز است، اما چون معمولاً فاقد چشمانداز اجتماعی، سیاسی یا فناورانه نسبت به آینده است، نمیتواند تصویری ملموس یا جهتدار از فردا به مخاطب ارائه دهد. در نتیجه، آنچه برای تماشاگر باقی میماند، نه امید به تغییر یا آیندهای بهتر، بلکه نوعی احساس سردرگمی، بلاتکلیفی و ناامیدی است. بهعبارتدیگر، وقتی سینما تنها به اخلاق نسبی بپردازد و از پرداختن به سایر ابعاد زندگی انسان - مثل آینده تکنولوژی، تغییرات زیستمحیطی، تحولات اقتصادی یا شکلگیری جوامع نوین - غفلت کند، نتیجه آن خواهد بود که تماشاگر از فیلم، تنها حس ابهام میگیرد، نه انگیزهای برای مشارکت در ساختن آینده. به همین دلیل، اگر سینمای ایران بخواهد در حوزه آیندهنگری پیشرفت کند، باید چارچوبهای ساده و تکبعدی را کنار بگذارد و به سمت روایتهای چندلایه، گسترده و تأملآمیز حرکت کند.
اخلاق همچنان میتواند بخش مهمی از داستان باشد، اما باید در کنار آن به مسائلی پرداخته شود که مستقیماً با آینده جامعه ارتباط دارند. چنین رویکردی میتواند به خلق فیلمهایی منجر شود که هم جذاب و دراماتیک باشند و هم تصویر روشنی از آینده ارائه دهند؛ آیندهای که تماشاگر نهتنها آن را درک کند، بلکه بخواهد در ساختنش نقش ایفا کند. در این میان، این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان با تکیه بر اندیشههای سنتی ایرانی - اسلامی که مبتنی بر اخلاق مطلق و تمایز روشن میان خیر و شر هستند، الگویی برای خلق فیلمهای آیندهنگر ارائه داد؟
اخلاق سنتی ایرانی - اسلامی با تأکید بر اصول قطعی مانند صداقت، عدالت، وفاداری و پرهیز از ظلم، چارچوبی روشن برای تمایز میان درست و نادرست فراهم میکند. این نوع وضوح در ارزشگذاریها میتواند در خلق داستانهایی که به آینده میپردازند، نقش راهنما و جهتدهنده داشته باشد. در نتیجه، حتی اگر فیلم صرفاً بر چالشهای اخلاقی متمرکز باشد و کمتر به ابعاد علمی یا اقتصادی آینده بپردازد، میتواند تصویری قابلاتکا، منسجم و معنادار از آینده ترسیم کند که مخاطب با آن ارتباط برقرار نماید.
روایتهایی که مبتنی بر تقابل اخلاقی مطلق هستند، از تضاد قوی میان خیر و شر بهره میبرند. این نوع روایتها، به دلیل وضوح مسئلهمحوری، میتوانند به عمق فکری و عاطفی بالاتری دست یابند. در چنین فیلمهایی، حتی اگر آینده صرفاً بستری برای بروز این تعارضها باشد، میتوان با قدرت بیشتری بر ذهن و احساس مخاطب تأثیر گذاشت و از همین طریق، مفهوم آینده را در ذهن او نهادینه کرد.
جامعه ایران، در بخش قابلتوجهی از لایههای فرهنگی و اجتماعی خود، همچنان به ارزشهای سنتی و دینی پایبند است. فیلمهایی که آینده را با تکیه بر همین ارزشها تصویر کنند، همخوانی بیشتری با جهانبینی مخاطب دارند. این هماهنگی فرهنگی باعث میشود انتقال پیامها مؤثرتر و تأثیرگذاری عاطفی و فکری آثار بیشتر شود. در نتیجه، مخاطب میتواند خود را در مسیر پیشنهادی فیلم شریک بداند و نسبت به آیندهای که ترسیم شده، واکنشی مشارکتی نشان دهد.
تصویری که از آینده بر اساس اخلاق مطلق ساخته شود، برخلاف فضای مبهم و نسبی بسیاری از آثار مدرن، میتواند مسیرهایی روشن برای کنش و انتخاب ترسیم کند. این پیامها، به دلیل صراحت اخلاقیشان، ظرفیت ایجاد انگیزه و بسیج فکری در مخاطب را دارند. حتی اگر روایت آینده تکبعدی باشد، تمرکز قوی بر آن بعد (اخلاق)، میتواند آغازگر شکلگیری مشارکت اجتماعی، حس مسئولیت و کنشگری هدفمند در مخاطب شود. البته تکیه صرف بر بعد اخلاقی و نادیدهگرفتن سایر ابعاد مانند تکنولوژی، اقتصاد و سیاست، میتواند باعث محدودشدن تنوع و عمق روایت شود. جهان آینده به طور طبیعی پیچیده، چندلایه و پرتحول است؛ بنابراین، اگرچه رویکرد سنتی مبتنی بر اخلاق مطلق میتواند نقطه شروعی قدرتمند باشد، اما برای ساخت سینمایی آیندهنگر و تأثیرگذار، نیاز به توسعه تدریجی سایر لایههای روایت (مانند تحولات فناوری، تغییرات محیطی یا دغدغههای اجتماعی) نیز احساس میشود.
یکی از راهحلهای بنیادین برای مواجهه با تضاد میان سنت و مدرنیته، عبور از دوقطبیسازیهای تحمیلی و پیشفرضهایی است که به طور تاریخی و اجتماعی بر فضای فرهنگی جامعه، بهویژه در سینما، سایه افکندهاند. بهجای دامنزدن به این دوگانگیها، ضروری است تمرکز بهسوی مسائل و دغدغههایی معطوف شود که نه در سطح فردی و سلیقهای، بلکه در ساحت اجتماعی و جمعی بروز یافتهاند.
فیلمهای مجید مجیدی همچون «بچههای آسمان»، «رنگ خدا» و «باران» با محوریت سوژههای انسانی و اخلاقی، تصویری خاص از اخلاق در سینمای ایران ترسیم میکنند. آثار او با تکیه بر معارف دینی، عرفان اسلامی و نگاهی معناگرایانه، اصولی چون صداقت، ایثار و مهربانی را بهعنوان ارزشهایی بنیادین و قاطع ستایش میکنند. بااینحال، فضای آثار مجیدی از مطلقگرایی صرف فاصله میگیرد. او در کنار تأکید بر خیر ذاتی، موقعیتهایی پیچیده و چندوجهی را به تصویر میکشد؛ جایی که انتخابها میان «خوب» و «خوبتر» یا میان اخلاق و مصلحت شکل میگیرند. شخصیتها، بهویژه کودکان، در فضایی واقعگرایانه اما با بار معنوی بالا، تجلی ایمان در عمل را نشان میدهند.
از سوی دیگر، مجیدی با بهرهگیری از نمادها، استعارههای عرفانی و روایتهایی چندلایه، نوعی ابهام تفسیری در روایت خود ایجاد میکند که باعث میشود مخاطب همچنان درگیر معنای نهایی اخلاق باقی بماند. در مجموع، سینمای او تلفیقی از قطعیت اخلاقی در ارزشها و نسبیگرایی در موقعیتها را ارائه میدهد که ریشه در نگاه معنوی و عرفانی او به جهان دارد.
مجید مجیدی اگرچه به دلیل موقعیتهای نسبی که در روایتهایش قائل است، به طور کامل دور از ابهام نیست، اما در نهایت به ارزشهای اخلاقی نسبتاً مطلق و انتزاعی پایبند است؛ بااینحال، این قطعیت اخلاقی همزمان با تردیدهایی در انتخابها و موقعیتهای نسبی شخصیتها همراه است که باعث میشود مخاطب علاوه بر پذیرش ارزشهای مطلق، با تردید و چالش در تصمیمگیری مواجه شود؛ بنابراین سینمایی ایران در حوزه فیلمهای آیندهنگر عمدتاً به ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بهعنوان مؤلفههای کلیدی توسعه جامعه کمتر توجه کرده و فاقد نقشه راه مشخص و بسیجکنندهای است که بتواند جامعه را به مشارکت جمعی برای ساخت آینده دعوت کند. این فیلمها عموماً از نگاه استراتژیک و برنامهریزی جامع در این حوزهها جدا هستند و در نتیجه تصویر آیندهای مبهم و ناواضح ارائه میدهند. از سوی دیگر، هرچند کارگردانانی مانند مجیدی تلاش کردهاند ارزشهای اخلاقی را در آثار خود به طور قاطع نشان دهند، اما همزمان با افزودن نسبیگرایی در موقعیتها، این قطعیت نقد شده و بازنمایی آینده مبهم باقی میماند. بهطورکلی، فقدان یک چشمانداز چندبعدی و ترکیب متوازن میان اخلاق، سیاست، اقتصاد و اجتماع، موجب شده که سینمای آیندهنگر ایران در انتقال پیام روشن و بسیجگرانه برای آینده با چالش مواجه شود.
دوقطبی «سنت و مدرنیته»، مانعی بر سر راه سینمای آیندهنگر ایران
یکی از چالشهای بنیادین سینمای ایران، گرفتار شدن در دوقطبی «سنت و مدرنیته» است؛ دوگانهای که اغلب نه حاصل یک تضاد واقعی، بلکه ناشی از تقابلهای ساختگی و ایدئولوژیک است. منتقدان بر این باورند که این قطببندی از مهمترین موانع در مسیر شکلگیری سینمایی آیندهنگر و خلاق در ایران به شمار میرود. برخی نظریهپردازان این دوقطبی را یک «دروغ بزرگ ایدئولوژیک» میداند؛ زیرا در قالب آن، مدرنیته با ارزشهای سکولار و ضددینی تعریف شده و در برابر سنت و دین قرار میگیرد.

در مقابل، برخی تحلیلگران خواهان عبور از این دوگانهسازی و حرکت بهسوی رویکردی دیالکتیکی هستند؛ رویکردی که در آن سنت و مدرنیته نه بهعنوان عناصر متضاد، بلکه بهعنوان دو جریان فرهنگی در تعامل و همزیستی در نظر گرفته میشوند. این نگاه تعاملی، بستر خلق سینمایی چندلایه، پویا و متصل به زیست معاصر است که قابلیت ارائه راهکارهای آیندهنگرانه را فراهم میسازد.
یکی از راهحلهای بنیادین برای مواجهه با تضاد میان سنت و مدرنیته، عبور از دوقطبیسازیهای تحمیلی و پیشفرضهایی است که به طور تاریخی و اجتماعی بر فضای فرهنگی جامعه، بهویژه در سینما، سایه افکندهاند. بهجای دامنزدن به این دوگانگیها، ضروری است تمرکز بهسوی مسائل و دغدغههایی معطوف شود که نه در سطح فردی و سلیقهای، بلکه در ساحت اجتماعی و جمعی بروز یافتهاند.
این رویکرد ایجاب میکند که فیلمساز، با نگاهی واقعگرایانه و فارغ از توهمات ذهنی، سیاسیکاری یا سیاهنماییهای رایج، به بررسی دقیق و عمیق مسائلی بپردازد که برای اکثریت جامعه ملموس، همگانی و نیازمند راهحل هستند. در این چارچوب، سنت و مدرنیته نه بهعنوان دو نیروی متخاصم، بلکه بهمثابه منابع فرهنگی و فکری مکمل دیده میشوند که باید در کنار یکدیگر برای حل بحرانها و بازنمایی مسائل واقعی جامعه به کار گرفته شوند.
فیلم «شیار ۱۴۳» یکی از آثار ماندگار سینمای دفاع مقدس در ایران است که با نگاهی انسانی، متفاوت و تأثیرگذار به زندگی خانوادههای چشمانتظار رزمندگان میپردازد. این فیلم با محوریت نقش مادران - بهخصوص مادران شهدا - روایتی ساده اما عمیق از فداکاری و صبر ارائه میدهد.
اگر هدف اصلی از تولید اثر هنری، حل مسئله اجتماعی باشد، نه ایجاد جدالهای فرسایشی فکری و ارزشی، آنگاه میتوان از ظرفیتهای مشترک سنت و مدرنیته بهرهمند شد. چنین نگاهی، بهجای حذف یا تخریب یکی از این دو، به تلفیق خلاقانهای میانجامد که در آن، سینما میتواند گرههای اجتماعی را بگشاید و نقش سازندهای در شکلگیری آیندهای متعادل و فرهنگی ایفا کند.
در عمل، این نگرش میتواند به آفرینش روایتهایی بینجامد که بهجای تکرار کلیشههای متضاد، تجربه زیسته ایرانیان را با لایههای گوناگون فرهنگی بازتاب دهد، از تقابل ساختگی میان سنت و مدرنیته پرهیز کند و به کاربست سازنده هر دو در خلق معنا بپردازد و سینما را به عرصهای برای مواجهه اخلاقی، انسانی و مسئولانه با مسائل جامعه بدل سازد. در نتیجه، گرههای دراماتیکی که در آثار سینمایی شکل میگیرند، برای حلشدن، نیازمند آن هستند که سنت و مدرنیته را نه در موضع رویارویی، بلکه در جایگاه تعاملی و همافزا قرار دهند. این تحول فکری میتواند نقطه آغاز شکلگیری یک سینمای آیندهنگر، واقعگرا و همدل با مسائل جامعه باشد.
معرفی فیلمهای آیندهنگرانه در ایران
فیلم «شیار ۱۴۳» یکی از آثار ماندگار سینمای دفاع مقدس در ایران است که با نگاهی انسانی، متفاوت و تأثیرگذار به زندگی خانوادههای چشمانتظار رزمندگان میپردازد. این فیلم با محوریت نقش مادران - بهخصوص مادران شهدا - روایتی ساده اما عمیق از فداکاری و صبر ارائه میدهد. این فیلم نه صرفاً درباره جنگ، بلکه درباره مقاومت، فداکاری، صبر و ایستادگی در دل بحران است. شخصیت مادر (با بازی تحسینشده مریلا زارعی) الگویی از پایداری زن ایرانی در برابر غیاب، انتظار و حقیقت تلخ از دستدادن است. این شخصیت میتواند بهعنوان یک الگوی اخلاقی و فرهنگی برای نسلهای آینده عمل کند؛ الگویی از انسان بودن در مواجهه با رنج، نه صرفاً قهرمانگرایی اغراقشده.
بازسازی حافظه جمعی با نگاه به آینده «شیار ۱۴۳» با احیای بخشی از تجربه زیسته مادران جنگدیده، به تثبیت یک حافظه جمعی ملی کمک میکند. این حافظه نه فقط برای تکرار رنج گذشته، بلکه برای آگاهی از قیمت صلح و ارزش انسان در تاریخ به کار میآید. این نگاه، عنصر آیندهنگری در فرهنگسازی را فعال میکند.
تقویت هویت ملی و مسئولیتپذیری اجتماعی فیلم با پرهیز از شعارزدگی و ارائه تصویری انسانی از جنگ، به بازسازی رابطه نسل امروز با مفاهیم مسئولیت، ایثار و هویت ملی میپردازد. در عصری که فاصله بین نسلها در حال افزایش است، این نوع آثار میتوانند شکافهای نسلی را پر کرده و گفتوگویی بین گذشته و آینده ایجاد کنند. این فیلم برخلاف بسیاری از آثار جنگی که تمرکزشان بر قهرمانان مرد و پیروزی نظامی است، از زاویه نگاه زنانه، مادری و غیرنظامی به جنگ میپردازد. این تغییر زاویه دید، امکانی برای روایتهای نو و بازسازی نگاه انسانی و اجتماعی به بحرانها در آینده سینما فراهم میکند.
مثالی دیگر، فیلم «بچههای آسمان» (مجید مجیدی، ۱۳۷۶) است. هرچند این فیلم بهظاهر در ژانر آیندهنگر قرار نمیگیرد، اما در بطن خود روایتی از امید، مشارکت و عبور از بحران فردی به چشماندازی جمعی ارائه میدهد که ویژگیهای سینمای آیندهنگر الهامبخش را دارد. در این فیلم، علی و زهرا - دو کودک از طبقه فرودست - با مسئلهای ساده و درعینحال نمادین (گمشدن کفش) مواجه میشوند، اما واکنش آنها به این بحران، صرفاً منفعلانه یا شکایتآمیز نیست. آنها راهحل میسازند، با هم همکاری میکنند و نوعی الگوی مشارکتی مبتنی بر همدلی و مسئولیتپذیری را شکل میدهند. این الگو نهتنها برای طبقه اجتماعی مشابه آنها معنادار است، بلکه در سطحی فراگیرتر نیز قابلیت الهامبخشی دارد.
مجیدی با زبان تصویر، نوعی آیندهنگری اخلاقی و انسانی ارائه میدهد که نه در فناوری، بلکه در بازآفرینی ارزشها و کنشهای انسانی برای ساخت آیندهای بهتر ریشه دارد. شخصیتهای فیلم اگرچه در حاشیه جامعهاند، اما از خلال آنها، دغدغهای جهانشمول و جمعی بازنمایی میشود. بهاینترتیب، این فیلم نشان میدهد که حتی در فقدان فناوری پیشرفته یا ساختارهای کلان آیندهمحور، میتوان الگوهایی انسانی برای آیندهای بهتر خلق کرد که جامعهای گستردهتر را مخاطب قرار دهد.
فیلم «خورشید» به کارگردانی مجید مجیدی، از جمله آثاری است که با تمرکز بر کودکان کار و حاشیهنشینی، بهجای ارائه صرفاً تصویری از فقر و آسیب، بر قدرت نجاتبخش آموزش تأکید میکند. این فیلم با محوریت دانش و یادگیری بهعنوان ابزاری برای خروج از چرخه فقر، آیندهای روشن را در دل تاریکی تصویر میکند و نگاهی سازنده به تحولات اجتماعی دارد. رویکرد مجیدی به آموزش نه فقط بهمثابه یک راهحل فردی، بلکه بهعنوان نیرویی تغییر آفرین در جامعه ظاهر میشود.
فیلم «یک روز بخصوص» با رویکردی اخلاقمحور، داستان فردی را روایت میکند که در مواجهه با تصمیمی دشوار، ایستادگی بر اصول انسانی را بر منافع شخصی ترجیح میدهد. در این فیلم، آینده بهعنوان نتیجه انتخابهای امروز ترسیم میشود و مخاطب درمییابد که راه برونرفت از بحرانهای اخلاقی و اجتماعی، نه در تسلیمشدن به شرایط، بلکه در کنش اخلاقی مسئولانه نهفته است.
در همین راستا، فیلم «تیکآف» نیز باوجود بهرهگیری از فضایی تلخ، داستان جوانانی را روایت میکند که در مرز خودویرانگری قرار دارند، اما در گذر از بحرانهای فردی و جمعی، رگههایی از تحول، همبستگی و بازسازی شخصیت را تجربه میکنند. در این فیلم، عنصر «انتخاب» و بازگشت به هویت گمشده، بهعنوان نقطه عطفی در مسیر بازسازی آینده شخصیتها عمل میکند. تیکآف از مرز ناامیدی عبور میکند و به چشماندازی میرسد که در آن، امید از دل بحران جوانه میزند.
فیلم «یک روز بخصوص» با رویکردی اخلاقمحور، داستان فردی را روایت میکند که در مواجهه با تصمیمی دشوار، ایستادگی بر اصول انسانی را بر منافع شخصی ترجیح میدهد. در این فیلم، آینده بهعنوان نتیجه انتخابهای امروز ترسیم میشود و مخاطب درمییابد که راه برونرفت از بحرانهای اخلاقی و اجتماعی، نه در تسلیمشدن به شرایط، بلکه در کنش اخلاقی مسئولانه نهفته است. فیلم، قهرمانسازی نمیکند، اما نشان میدهد که چگونه تصمیمهای فردی میتوانند تأثیر جمعی داشته باشند.
در ادامه این جریان، فیلم «قصهها» ساخته «رخشان بنیاعتماد»، با روایتی اپیزودیک، تصویری از جامعهای درگیر با زخمهای مزمن اجتماعی ارائه میدهد؛ اما بر خلاف ظاهر تلخ داستانها، نگاه کلی فیلم از امید تهی نیست. روایت پیوسته نسلها، تلاش برای حفظ کرامت انسانی و بازگشت شخصیتها به ریشههای خود، حاکی از آن است که جامعه ایرانی در دل بحرانها هنوز ظرفیت بازسازی و ترمیم را دارد. نگاه بنیاعتماد به آینده، نگاهی انسانی و پر از امکان است؛ نگاهی که در آن، هویت اجتماعی فرونپاشیده و نیازمند بازتعریف و حمایت است.
در نهایت اینکه...
در مجموع، آثار آیندهنگر به مسائل و چالشهای عمیق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میپردازند و در بطن خود پیامهایی از امکان تحول، پایداری و بازیابی را حمل میکنند. تفاوت اصلی آنها با جریان رایج سیاهنمایانه در این است که بهجای فرورفتن در نومیدی، بر عنصر «امید»، «آگاهی» و «کنشگری فردی و جمعی» تأکید دارند. این فیلمها، آینده را نه بهمثابه تهدیدی گریزناپذیر، بلکه بهعنوان میدانی برای انتخاب، گفتوگو و بازسازی معرفی میکنند. اما مسئله اینجاست که فیلمهایی ازایندست، با رویکرد آیندهنگرانه در ایران بسیار کم هستند یا همین تعداد کم هم در عمل نتوانستهاند پرداخت درست و اثرگذاری از آِینده داشته باشند.
علت این وضعیت را باید در مجموعهای از عوامل جستوجو کرد. نخست، فقدان یک گفتمان ملی جامع که بتواند «ایرانِ آینده» را بر پایه ریشههای تاریخی و ارزشهای مشترک، اما با نگاهی نوگرایانه و تطبیقی، تعریف کند. دوم، بحران اعتماد و انسجام اجتماعی که سبب شده هویت جمعی تضعیف شود و افراد، بهجای افقهای جمعی، به دغدغههای فردی و روزمره بپردازند. سوم، نگاه سیاستزده به سینما و تلاش برای تنها عبور از سانسور و محدودیتهای نهادی هدف غایی ساخت فیلم با نگاه انتقادی مانع از تولید و بازنمایی تصویری خلاقانه از آینده میشود. چهارم نگاه تکبعدی به رویکرد آیندهنگرانه در فیلمهای ایرانی است. در سینمای ایران، آیندهنگری غالباً به مسائل اخلاقی و فردی محدود میشود و کمتر به ابعاد اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی پرداخته میشود؛ درحالیکه هالیوود با نگاهی چندبعدی، آینده را بستری برای بررسی فناوری، ساختار قدرت، اقتصاد و تغییرات اجتماعی میداند.
در نهایت میتوان گفت که سینمای آیندهنگر در ایران، اگرچه در مراحل ابتدایی و عمدتاً تجربی خود قرار دارد، اما حامل ظرفیتهایی است که در صورت هدایت درست، میتواند به یکی از مؤثرترین ابزارهای تحول اجتماعی و فرهنگی بدل شود. این سینما، بهجای آنکه تنها آیینهای برای بازتاب بحرانها باشد، میتواند به قاب مفهومی تازهای برای تصور آیندهای ممکن، انسانی و مشارکتمحور تبدیل شود؛ آیندهای که از دل حافظه تاریخی و بحرانهای معاصر زاده میشود، اما به امید، بازسازی و گفتوگوی جمعی میاندیشد.
سینمای آیندهنگر در ایران اگر بخواهد مسیر خود را بهدرستی پیدا کند، باید از محدوده تنگ نگاه فردگرایانه و بحرانمحور فراتر رود و به ساختن چشماندازهایی بپردازد که قابلباور، قابلدسترس و جمعی باشند.
برای رسیدن به چنین جایگاهی، لازم است گفتمان سینمایی ما از تکگوییهای نخبهگرایانه، روایتهای بسته و نگاه صرفاً انتقادی عبور کرده و به سمت روایتهایی حرکت کند که همزمان آگاه ساز، الهامبخش و برانگیزاننده مشارکت باشند. آیندهنگری در سینما، نیازمند نگاهی فراتر از فرد، بحران یا گریز است؛ نیازمند افقهایی است که «با مردم» و «برای مردم» تصویر میشوند؛ افقهایی که هم قابلیت رهایی از تکرار بحران دارند و هم توانایی دعوت به کنش.
از سوی دیگر، بازتعریف نقش نهادهای فرهنگی و سیاستگذار در این مسیر ضروری است. حمایت از فیلمسازانی که آینده را نه فقط بهعنوان بستر اعتراض، بلکه بهعنوان حوزهای برای بازآفرینی خلاقانه ترسیم میکنند، باید در دستور کار قرار گیرد. همچنین بازنگری در شیوههای آموزش، تولید و نقد فیلم آیندهنگر میتواند به شکلگیری زبان سینمایی تازهای کمک کند که نه گرفتار سیاستزدگی باشد، نه از واقعیات جامعه فاصله گرفته است.
در نهایت، سینمای آیندهنگر در ایران اگر بخواهد مسیر خود را بهدرستی پیدا کند، باید از محدوده تنگ نگاه فردگرایانه و بحرانمحور فراتر رود و به ساختن چشماندازهایی بپردازد که قابلباور، قابلدسترس و جمعی باشند. چنین نگاهی میتواند به سینمای ایران نهتنها کارکردی فرهنگی و هنری، بلکه نقشی راهبردی در شکلدهی به آیندهای بهتر ببخشد.
/انتهای پیام/