۱۴۰۴/۰۹/۱۶
۰۹:۰۵
کد خبر : ۱۱۶۴۵
از پیش‌بینی تا پیش‌گیری؛ خوانشی الهی از آینده در گفت‌و‌گو با احمد شاکری؛

سینمای آینده‌نگر، خیال‌پردازیِ رهاشده نیست

سینمای آینده‌نگر، خیال‌پردازیِ رهاشده نیست
سینمای آینده‌نگر، سینمای خیال‌پرداز رهاشده در آسمان خیال نیست، بلکه هنری است که تلاش می‌کند آنچه به‌صورت روش‌مند تولید شده را نمایشی کند. این تا حدودی با مبانی تولید شده درباره اهداف و کارکرد سینما و گونه‌های آن نیز مرتبط است. آیا سینما صرفاً ابزاری سرگرم‌کننده است یا تبدیل به رسانه‌ای آگاهی‌بخش است؟ دو مفهوم قرآنی می‌تواند تصویر دقیق‌تری از چیستی هنر آینده‌نگر ارائه کند؛ مفهوم «بشارت» و «انذار».
احمد شاکری نویسنده : احمد شاکری

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در روزگاری که ادبیات و سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری درگیر بازنمایی گذشته و اکنون است، پرسش از «آینده» و چگونگی تصویر آن در هنر، به مسئله‌ای جدی و بنیادین تبدیل شده است. در چنین زمینه‌ای، گفت‌وگو با دکتر احمد شاکری - نویسنده، پژوهشگر و نظریه‌پرداز ادبیات انقلاب اسلامی - فرصتی برای بازاندیشی در نسبت میان تخیل، معرفت و آینده‌نگری در هنر معاصر ایران است. شاکری از جمله اندیشمندانی است که نگاه او به ادبیات، صرفاً محدود به تجربه زیسته یا بازتاب واقعیت تاریخی نیست؛ بلکه بر پیوند میان تفکر فلسفی، مبانی دینی و روایت هنری تأکید دارد. او معتقد است هنر و ادبیات آینده‌نگر، نه بازی با فرض‌ها و خیال‌پردازی آزاد، بلکه بازنمایی علمی، سنجیده و الهی از نتایج کنش‌های امروز در فرداست؛ نوعی روایت «پیشابحران» که می‌تواند هشداردهنده، الهام‌بخش و راه‌گشا باشد. در این گفت‌وگو، شاکری با نگاهی نقادانه به وضعیت سینما و ادبیات ایران، از دلایل ضعف در روایت آینده، از نسبت میان تخیل و معرفت و از ضرورت عبور از حال‌نگری و تجربه‌گرایی مفرط سخن می‌گوید. او در تبیینی فلسفی از مفاهیم «آینده‌سازی» و «ماندگاری»، نسبت میان اثر هنری و رسالت آن را بازسنجی کرده و بر جایگاه معرفت دینی در شکل‌دهی به هنر آینده‌نگر تأکید می‌کند. آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل گفت‌وگویی تفصیلی با احمد شاکری درباره چیستی و چرایی روایت آینده در ادبیات و سینمای ایران و امکانی است که هنر انقلاب اسلامی می‌تواند برای بازآفرینی افق‌های روشن پیش‌رو فراهم آورد.

 

تلقی مشهور از ادبیات رئالیستی

آقای شاکری! اساساً این گزاره که «سینمای ایران طی چند دهه اخیر موفق به تصویرسازی از آینده نبوده» تا چه میزان درست است؟ اگر قائل به عدم موفقیت هستیم، دلایل فرهنگی و ساختاری آن چیست؟

شاکری: می‌توان این گزاره را درست دانست؛ به‌ویژه اگر «هنر آینده‌نگر یا آینده‌نما» را در نسبت با «ادبیات پیشابحران» معنا کنیم. بررسی اجمالی آثار داستانی و سینمایی نشان می‌دهد که روایت آینده در ایران، کم‌رمق است. بخشی از دلایل آن با ادبیات مشترک است و بخشی به‌صورت اختصاصی به سینما مربوط می‌شود. یکی از این دلایل، نوع تلقی موجود و مقبول از ادبیات رئالیستی است. آمیخته‌شدن این ادبیات با گزاره‌های تاریخی و به‌ویژه آمیزش غیرقابل‌انکار آن با روایت‌های مستندنگار و خاطرات، این تلقی را در نویسنده و خواننده ادبیات داستانی پدید آورده است که پذیرش و هم‌ذات‌پنداری با ادبیات داستانی مرهون مؤلفه بی‌چون و چرای پرداخت به امر ماضی است؛ لذا هنرمند، نویسنده و فیلمساز ترجیح می‌دهد که درباره شرایط و مسائلی که هنوز واقع نشده‌اند و در حد فرض باقی مانده‌اند، روایت داستانی تولید نکند.

 

صعوبت و دشواری روایت پیشابحران

روایت از آینده به مراتب دشوارتر از روایت از حال و گذشته است. ساده‌ترین کار نوشتن از تجربه بی‌واسطه ممارست نویسنده است که نتیجه آن روایت از امر حال است. درحالی‌که نویسنده برای سفر از حال داستانی به گذشته و درک شرایط زیستی شخصیت‌ها، نیازمند تحقیقات میدانی و کتابخانه‌ای بیشتری است. فهم و تصور شرایطی که هیچ واقعیت عینی یا گزارش قطعی از آن وجود ندارد، بسیار دشوارتر است. نوشتن از آینده نیازمند خلاقیت، قوه حدس و دیدگاه علمی سنجیده و اجتهاد در حوزه‌های مختلف بشری است. چنین نویسندگانی در ادبیات داستانی معاصر ایران کمیاب‌اند. غرض از روایت آینده‌نگر، صرفاً ارائه هر حدس و گمانی درباره آینده نیست؛ بلکه بررسی پیشینی رخداد یا تحولی است که از لایه‌های تجربی گذشته و واقعیت‌های موجود قابل‌استخراج باشد. این بدان معناست که هر رشته‌ای از علوم‌انسانی که بتواند تصویری از آینده ارائه دهد، می‌تواند بر نتیجه آینده‌نگری در روایت داستانی و سینمایی تأثیر بگذارد.

 

دشواری پرداخت به روایت پیشابحران

زمانی که از دشواری‌های پرداخت به آینده سخن می‌گوییم، باید توجه داشته باشیم که این دشواری، مقوله‌ای ذومراتب و ذومراحل است. بسته به مؤلفه‌هایی که برای آینده در نظر گرفته می‌شود، بر پیچیدگی روایت‌ها افزوده می‌شود. به‌عنوان نمونه، به میزانی که بُعد زمانی موضوع از زمان روایت افزایش پیدا می‌کند، دشواری‌های روایت بیشتر می‌شود. این دقیقاً متناظر با بُعد زمانی و طیف‌بندی آن در روایت داستانی تاریخی است. روایت پیشابحران، مفهومی عام است. اگرچه برخی روایت آینده‌نگر را به‌عنوان گونه‌ای موضوعی در ادبیات و سینما دسته‌بندی می‌کنند. اما در حقیقت، روایت پیشابحران روایتی فراگونه است؛ به نحوی که با گونه‌های موضوعی، مضمونی و رویکردی متعددی قابل جمع است.

 

بسندگی ادبیات پسابحران

نکته دیگر آن است که کاربرد ادبیات و سینما و تعریف غالب از آن، مسیری را ترسیم می‌کند که بر اساس آن، گذشته می‌تواند سنگ بنای آینده‌ای درخشان باشد. همان‌طور که دفاع مقدس به‌عنوان امر تاریخی ماضی به‌درستی به‌عنوان یک «گنج» معرفی می‌شود، تصور آینده نیز گنجی بی‌پایان است. گاه عبرت‌ها نه صرفاً از گذشته، بلکه از نتایج مفروض یا قطعی و ناگزیر اعمال در آینده منتج می‌شوند. عبور از آینده، پیش‌گیری از تحقق معلول‌ها با جلوگیری و محافظت از تحقق علت‌های موجد و پدیدآورنده آن است.

ادبیات و سینمای معاصر ایران در مراحل نوپایی بوده و همچنان به تجربه‌های ارزشمند تاریخی خود به‌عنوان موضوعات آماده به مصرف، وابسته است.

شرایط حاضر جهان و کشور ما، نتیجه گذشته ما و جهان ماست. اگر غرب وحشی، نفس آنان را در مواجهه با این بلا ظاهر می‌کند، نتیجه رفتار خود را می‌نمایاند و اگر در کشورمان شاهد رفتارهای جمعی ایثارگرانه هستیم، این نشانه بودهای گذشته ما است. به‌عنوان‌ مثال اگرچه کاربرد ادبیات داستانی ضرورتاً محدود به موضوع خاص گونه‌های روایی نیست، طبعاً کارکرد هویت‌سازانه ادبیات داستانی دفاع مقدس، منحصر به شروع شرایط جنگی و نظامی جدید نیست. مفهوم ایثار، عمل برای خداوند، صبر در مقابل ابتلا، امید به آینده و توکل، مفاهیمی هستند که به هیچ زمان و مکانی محدود نمی‌شوند. با این وجود، به نظر می‌رسد که جامعه به فراخور درگیری با مسائل مختلف، نیازمند گونه‌های موضوعی و مضمونی متنوعی از ادبیات و سینما است. ادبیات و سینمای دفاع مقدس قادر به ترسیم و توصیف شرایطی چون ظهور بیماری‌های ناشناخته‌ای مانند «کرونا» نیست. این ایجاب می‌کند که به تنوع نیازهای موضوعی کشور، مضامین در قالب‌های گونه‌ای مختلف تکثیر شوند.

زمانی که به ابعاد تغییرات محتملی که یک بیماری در منطقه و جهان ایجاد خواهد کرد توجه می‌کنیم، درمی‌یابیم که بیماری به‌عنوان یک موضوع فرعی در نسبت مسائل کلان‌تری است که جوامع بشری و مخصوصاً ایران اسلامی باید آگاهانه و با آمادگی با آن مواجه شوند. این‌که چگونه در شرایط قرنطینه زیست کنیم و تصویری دقیق از شرایط اپیدمی داشته باشیم یا زیست قهرمانانه این شرایط را ترسیم کنیم، تنها بخشی از چیزی است که ادبیات آینده‌نگر باید بدان بپردازد.

ادبیات نمی‌تواند و نباید تنها منتظر آینده باشد. اکنون دامنه‌های تأثیر مسئله‌ای چون بیماری‌های همه‌گیر، از جوارح انسان‌ها فراتر رفته و ابعاد کلامی و الهیاتی به خود گرفته است. توجه و توسل به منبع غیب و نیروی آسمانی بیش‌ازپیش شده است. از سوی دیگر، طوفان سخت شبهات کلامی در تأثیرگذاری اعتقادات دینی بر گره‌گشایی یا تسهیل شرایط حاضر، برخی اذهان را به خود مشغول داشته است؛ مقوله‌ای که نمی‌توان آن را به لحاظ تنوع و عمومیت، حتی در تجربه دوران دفاع مقدس یافت.

 

ضعف منظرگاه فلسفی

نوشتن از آینده غیرمحقق، نیازمند درک فلسفی از چیستی شرایط موجود و نتایج متوقع آن در آینده است. این جز با فهم دقیق شرایط کنونی جهان و عوامل اصیل تأثیرگذار در آینده و سرنوشت جهان داستانی، ممکن نخواهد بود. دست‌یابی به چنین دیدگاه فلسفی، امری فراتر از خلاقیت‌های داستانی و دانش ادبی می‌طلبد. ورود نویسنده به روایت پیش‌دستانه از هر بحران، نیازمند اطلاعات و درک جامعی از موضوع - از جمله بیماری‌های همه‌گیر - و علل و عوامل مؤثر بر آن و نظام‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی است که در تشدید بحران، استمرار آن یا پایان آن مؤثر واقع خواهند شد. تجربه ادبیات داستانی معاصر ایران در این زمینه، به واقع نوپا و ناکارآمد است.

 

حال‌اندیشی به جای مال‌اندیشی

برخی نویسندگان آن‌قدر درگیر مسئله حال هستند که اساساً از فکر درباره آینده باز می‌مانند. مشغله‌های فکری و ذهنی این نویسندگان، حل معضل حال است. از جمله عوامل مؤثر بر این امر، تعدد موضوعات مبتلابه جامعه، عقب‌ماندگی کمی و کیفی ادبیات داستانی در بازتاب و واکنش به این موضوعات و در نتیجه منصرف‌شدن نویسنده از موضوعاتی است که هنوز واقع نشده و صرفاً محتمل‌الوقوع‌اند. براین‌اساس، موضوعات «بالفعل» از اولویت و کارکرد بیشتری نسبت به موضوعات «بالقوه» برخوردارند.

 

تجربه‌گرایی مفرط

ادبیات و سینمای معاصر ایران در مراحل نوپایی بوده و همچنان به تجربه‌های ارزشمند تاریخی خود به‌عنوان موضوعات آماده به مصرف، وابسته است. از سویی، نیاز ادبیات و سینما به روایت از تجربه به‌شدت تجربه‌گرا است و اصالت را به تجربه می‌دهد. حتی در سنت ادبیات و سینمای دفاع مقدس نیز نویسندگان بیش از آنکه تحلیل جامعی نسبت به کلیت موضوع و موقعیت تاریخی داشته باشند، یا بر اساس مبانی حکمی و فلسفی خود و شرایطی که در آن قرار گرفته‌اند آن را تحلیل کنند، صرفاً از تجربه شخصی و جزئی خود حکایت می‌کنند و آن را دستمایه گزاره‌های کلی تاریخی قرار می‌دهند.

روایت داستانی و سینمایی، بازتاب‌دهنده و انعکاس‌دهنده مسئله‌مندی مجامع علمی و دغدغه‌مندی توده مخاطبان و خوانندگان است. اگرچه مطالعات آینده‌پژوهی در طول دو دهه گذشته در مجامع دانشگاهی پا گرفته است، اما همچنان به‌عنوان بخشی از مطالعات استراتژیک و مؤثر در حوزه‌های مهم زیست اجتماعی کشور تبدیل نشده است.

این تلقی شایع است که تجربه شخصی و جزئی به‌عنوان دیدگاه و نظر نویسنده معرفی می‌شود و بحث اصلی درباره مجاری اثبات گزاره‌های تاریخی به حوزه نشر و آزادی بیان منحرف می‌شود. گفته مشهوری است که «نویسنده می‌تواند از نظر و دید خود وقایعی چون دفاع مقدس را بیان کند» درحالی‌که این منظر صرفاً حاکی از حضور نویسنده به‌عنوان شاهد در برهه‌ای زمانی و در ارتباط با مسئله‌ای جزئی است و به‌هیچ‌عنوان از جایگاه عالی فکری که برای آینده، گزاره‌ای اثبات‌پذیر باشد، برخوردار نیست.

 

آینده‌پژوهی در افق علمی

روایت داستانی و سینمایی، بازتاب‌دهنده و انعکاس‌دهنده مسئله‌مندی مجامع علمی و دغدغه‌مندی توده مخاطبان و خوانندگان است. اگرچه مطالعات آینده‌پژوهی در طول دو دهه گذشته در مجامع دانشگاهی پا گرفته است، اما همچنان به‌عنوان بخشی از مطالعات استراتژیک و مؤثر در حوزه‌های مهم زیست اجتماعی کشور تبدیل نشده است. روشن است که بدون وجود نظریه و تولید فکر در این باره، روایت نمی‌تواند حرفی در نمایش آینده داشته باشد. اگر آثاری نیز بدون این پشتوانه تولید شوند، نفوذ اجتماعی نخواهند داشت.

 

تاب‌آوری سیاسی و اجتماعی در مقابل روایت آینده

سؤال دیگر آن است که آیا جامعه، حکومت و طبقات اجتماعی، علاوه بر علاقه به دانستن آینده، باور لازم را برای پذیرش آن خواهند داشت؟ آیا چنین روایتی می‌تواند منافع برخی جریان‌های سیاسی و تصویری که آنها از آینده اقداماتشان می‌دهند را متزلزل کند؟ روایت آینده، نفیاً و اثباتاً می‌تواند تابع اغراض گروه‌ها، جناح‌ها، صاحبان قدرت و احزابی باشد که جهت تأیید عملکرد خود یا نفی عملکرد رقیب دست به تصویرگری از آینده می‌زنند. حرکت بر مدار اغراض، آینده‌نمایی را از مسیر خود خارج خواهد کرد.

 

ضعف باور به وعده‌های الهی

انقلاب اسلامی جریان هنر آرمان‌گرای شیعی را پدید آورد؛ ادبیاتی که همسو با وعده‌های الهی و فراتر از معادلات بشری و مادی به پیروزی حق و محو باطل معتقد است. باور به دوران شکوفایی عقول در عصر ظهور براین‌اساس تحلیل می‌شود. تفاوت هنر متعهد انقلاب اسلامی با هنر تکنیکال مادی از همین منظر قابل‌تبیین است. «آینده» در افق فکری و معرفتی اسلام، با وعده الهی بر پیروزی حق بر باطل و یاری الهی و تحقق وعده الهی، به شرط صبر جبهه حق همراه است. این منظر، معادلات پوزیتیویستی حاکم بر نظام ادبی جهانی را بر هم زده و نیازمند تئوری‌پردازی مشخص و مستقل است.

ادبیات و سینما در یک جامعه می‌توانند به سمت آینده بروند؛ به شرطی که قادر باشند درک و تحلیل درستی از گذشته و حال خود داشته باشند. سؤال این است که آیا جامعه کنونی به درک و آگاهی سیاسی و اجتماعی نسبت به دوره معاصر خود رسیده است؟ آیا وقایعی چون انقلاب اسلامی، دفاع مقدس یا جنگ اقتصادی و کارزارهای سیاست خارجی به درک مخاطبان آن رسیده است؟ تاریخ همانند سلسله‌ای مرتبط و معلل از وقایع است که در پیوندی پیدا و پنهان پیش می‌رود؛ بنابراین نمی‌توان بدون عبور از گذشته، به تحلیل دقیقی از حال دست یافت و بدون اینها، به استقبال آینده رفت.

شاید بتوان در تقسیم‌بندی سه‌گانه معهود (پسابحران، بحران و پیشابحران) دست به اولویت‌سنجی زد؛ به این معنا که سهم هر یک از این اقسام در ادبیات و سینما تعیین شود و بر اساس ارتباط ارگانیکی که این مقاطع با هم دارند، اولویت پرداخت ادبیات و سینما با ظرفیت‌های محدود آن تعیین شود. در این صورت می‌توان تعیین کرد که آیا سینمای ایران به حد ضرورت - و نه لزوماً کفایت - به گذشته و حال پرداخته است؟ آیا سهم پرداخت به سینمای آینده‌نگر در شرایط کنونی تاریخ سینما باید به اندازه سینمای تاریخی باشد؟ این ایده می‌تواند تقویت شود که ادبیات و سینمایی که گونه تاریخی و گذشته‌نگر خود را تقویت نکرده است، نمی‌توانند در گونه آینده‌نگر ورود کنند؛ زیرا سینمای آینده‌نگر بر خشت‌های اولیه سینمای تاریخی و هویت‌ساز بنا می‌شود.

 

به نظر شما برای عبور از این بی‌ثمری چه باید کرد؟

شاکری: نخست باید نگاه به ادبیات و سینما از «خاطره‌گویی» صرف فراتر رود. ما نیازمند نویسندگانی هستیم که علاوه بر تجربه زیستی، دانش میان‌رشته‌ای، تحلیل فلسفی و توان پیش‌بینی علمی داشته باشند. از سوی دیگر، سیاست‌گذاری فرهنگی نیز باید بستر خلق آثار آینده‌نگر را فراهم آورد. جامعه امروز ما، با وجود بحران‌هایی همچون بیماری‌های همه‌گیر یا تغییرات اقلیمی، بیش‌ازپیش نیازمند ادبیات و سینمایی است که نه فقط گذشته، بلکه آینده را هم جدی بگیرد.

 

جایگاه تخیل در سینما و ادبیات

انقلاب اسلامی جریان هنر آرمان‌گرای شیعی را پدید آورد؛ ادبیاتی که همسو با وعده‌های الهی و فراتر از معادلات بشری و مادی به پیروزی حق و محو باطل معتقد است. باور به دوران شکوفایی عقول در عصر ظهور براین‌اساس تحلیل می‌شود. تفاوت هنر متعهد انقلاب اسلامی با هنر تکنیکال مادی از همین منظر قابل‌تبیین است.

آیا می‌توان نسبتی بین تخیل آینده‌نگر و بستر فرهنگی ایران برقرار کرد؟ تخیل بومی و فرهنگی که در منابع داستانی و سنتی ما بسیار است، آیا اساساً امکان خلق سینمای آینده‌ساز را دارد؟

شاکری: همان‌طور که روشن است، در دو قسم ادبیات پسابحران و در بحران، دو شاخه ادبیات و هنر مستندنگار و داستانی حضور دارند. اما آیا در شاخه ادبیات و سینمای پیشابحران (آینده‌نگر و آینده‌نما) فرض وجود شاخه مستندنگار ممکن است؟ چنین فرضی غیرممکن نیست، خاصه در جایی که شناخت و نمایش آینده بر مبنای سنت‌های قطعی الهی و اخبار غیبی باشد. مجاری اطمینان‌بخشی که از آینده خبر می‌دهند و فراتر از تحلیل‌ها و گمان‌ها آن را ترسیم می‌کنند را می‌توان در ادبیات مستندنگار آینده‌نگر تقسیم‌بندی کرد.

از سوی دیگر، روشن است که بخش عمده ادبیات و سینمای آینده‌نگر را ادبیات مخیّل شکل می‌دهد. ادبیات و هنر مخیل از امر موعود و نه موجود خبر می‌دهد؛ لذا جهان روایی خود را تخیل می‌کند. اما این تخیل، به‌ویژه در گونه هنر آینده‌نگر، «تخیل فعال» است نه «تخیل منفعل». توضیح آنکه در روایت تاریخی، نوعاً تخیل منفعل دست به آفرینش می‌زند؛ زیرا تخیل در گونه گذشته‌نگر، مفسر یا تفصیل‌دهنده چیزی است که حدود آن در واقعیت تاریخی تعیین شده است. اما این حد در هنر آینده‌نگر دیده نمی‌شود.

 

تاریخ و ناتاریخ در روایت آینده‌نگر

آیا «شخصیت‌پردازی» از چهره‌های موفق و دارای جایگاه اجتماعی در روزگار ما می‌تواند در الهام‌بخشی به مخاطب و شکل‌دهی تصویری روشن‌تر از آینده مؤثر باشد؟ اگر پاسخ مثبت است، پس چرا سینمای ایران کمتر در این مسیر گام برمی‌دارد؟ آیا ارزش‌های اخلاقی و سنتی ایرانی، آن‌قدر ظرفیت دارند که بتوان از آنها برای خلق آینده‌ای انسانی‌تر و امیدبخش‌تر بهره گرفت؟

شاکری: همان‌طور که گفتید، باید میان آینده‌سازی به واسطه روایت و آینده‌نگری روایت تمایز قائل شویم. نظرگاهی که از آینده‌سازی حمایت می‌کند، الگوپردازی از شخصیت برای مخاطب در موقعیت‌های آینده است. در ترتیبی طولی، واقعیت اجتماعی اعم از رخدادها و شخصیت‌های واقعی زیست می‌کنند. سپس نویسنده این واقعیت‌ها را به‌عنوان موضوع روایت داستانی و سینمایی برمی‌گزیند. او واسطه‌ای برای آفرینش روایت و انتقال تصویر پردازش‌شده از این موضوعات به مخاطب است. سهم مخاطب، هم‌ذات‌پنداری یا همدردی و همدلی با اشخاص و رسوب روایت در اندیشه و احساس او و در نتیجه عمل مترتب و متناظر او در آینده است.

صورتی برای روایت تاریخی متصور است و آن این است که روایت داستانی، نه اصل واقعه تاریخی، بلکه امتداد واقعه تاریخی را با فرض‌های داستانی نویسنده پیش می‌برد. در این قسم، داستان تاریخی از دو بخش تشکیل شده است: بخش تاریخی مسلم و مستند و بخش داستانی مسلم غیرمستند. به این صورت که داستان واقعه‌ای تاریخی و مستند را به همراه لوازم آن از جمله زمان و مکان تاریخی، شخصیت تاریخی و کنش تاریخی انتخاب می‌کند، اما ادامه سیر تاریخی را بر اساس فرض جایگزینی که از پرسش «چه می‌شد اگر...؟» برآمده باشد، بازآفرینی می‌کند. در این قسم می‌توان با رجوع به مستندات تاریخی مفصل، پرسش محوری پیش‌گفته را وجه متمایز میان بخش تاریخی و بخش داستانی فرض کرد.

روشن است که تفاوت این قسم با قسم معمول داستان‌های تاریخی که در آنها آمیزشی میان خیال و واقعیت - چه در کلیات و چه در جزئیات - صورت می‌گیرد، این است که داستان تاریخی از مرحله‌ای اساساً با کنش‌های خیالی پیش می‌رود و متعهد به تاریخ نیست. بلکه بالاتر از آن، با فرض «چه می‌شد اگر...» مایل است پیش‌فرض‌های تاریخی را ابطال کند و رخدادها را در بُعد ناتاریخی امتداد بخشد. این قسم از روایت تاریخی از آن جهت که به فرض ناتاریخی می‌پردازد، تنه به روایت آینده‌نگر می‌دهد؛ زیرا در روایت آینده‌نگر نیز موضوع امری است که تحقق تاریخی نیافته است. با این تفاوت که در روایت آینده‌نگر، وقوع موضوع محتمل است، اما در روایت تاریخ جایگزین، آنچه تخیل شده، امتناع وقوع تاریخی دارد، اما امکان وقوع عقلی ندارد.

 

هنر منفعل یا فعال؟!

هر انسانی در درون خود آرمانی دارد که در مسیر زندگی و تعاملات اجتماعی‌اش به دنبال تحقق آن است. این آرمان‌ها گاه ماهیتی فردی دارند و گاه در قالب آرزوها و اهداف جمعی شکل می‌گیرند. پرسش اینجاست که روایت‌های سینمایی چگونه می‌توانند با تکیه بر نیازها، دغدغه‌ها و خواسته‌های امروز جامعه، آینده‌ای امیدبخش و الهام آفرین را به تصویر بکشند؟

صورتی برای روایت تاریخی متصور است و آن این است که روایت داستانی، نه اصل واقعه تاریخی، بلکه امتداد واقعه تاریخی را با فرض‌های داستانی نویسنده پیش می‌برد.

شاکری: همان‌طور که پیش از این گفتیم، ادبیات و سینمای آینده‌نگر از تئوری‌های مبنایی درباره آینده‌نگری اشراب می‌شوند. سینمای آینده‌نگر، سینمای خیال‌پرداز رهاشده در آسمان خیال نیست، بلکه هنری است که تلاش می‌کند آنچه به‌صورت روش‌مند تولید شده را نمایشی کند. این تا حدودی با مبانی تولید شده درباره اهداف و کارکرد سینما و گونه‌های آن نیز مرتبط است. آیا سینما صرفاً ابزاری سرگرم‌کننده است یا تبدیل به رسانه‌ای آگاهی‌بخش است؟ دو مفهوم قرآنی می‌تواند تصویر دقیق‌تری از چیستی هنر آینده‌نگر ارائه کند. مفهوم «بشارت» و «انذار» کاربرد ویژه قرآنی دارند و هدف نزول پیامبران در قرآن کریم همین دو امر معرفی شده است. «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» سوره مبارکه سباء، آیه ۲۸.

متعلق وعده بشارت و انذار، آینده است. البته یکی از متعلق‌های این دو مفهوم «آخرت» است که «یوم‌الدین» معرفی شده و حق به‌صورت بی‌پرده و آشکار به میدان می‌آید و ثواب و عقاب مطرح می‌شود. اما تجلی این دو مفهوم صرفاً در زمان آخرت و برپایی میزان نیست. اگر هدف پیامبران این دو امر باشد و قرآن کریم نیز خود را بشیر و نذیر می‌داند، پس کارکرد مهم ادبیات و هنر دینی نیز همین دو خواهد بود. روشن است که بشارت و انذار مقوله‌هایی بی‌قاعده و بدون ضابطه نیست؛ بلکه بالعکس، حاکی از قاعده‌مندی عالم و ارتباط و پیوست اجزای آن با یکدیگر است. چنان‌که نتیجه اعمال انسان به نحو فردی یا اجتماعی در عالم گم نمی‌شود و آثار واقعی خواهد داشت. هنر و سینمای آینده‌نگر براین‌اساس نمایش‌دهنده معلول‌های نیامده‌ای است که علت‌هایش در گذشته یا حال فراهم شده‌اند. ادبیات و سینمای آینده‌نگر صرفاً رویکرد فانتزی یا برآمده از آرزوهای مخاطبان ندارد. چه‌بسا ادبیات آینده‌نگاری که بدون توجه به واقعیات، آینده را ترسیم می‌کند، می‌تواند به هنر مخدر و منفعل‌کننده و رخوت بخش تبدیل شود یا جهت حرکت مخاطب را به سمت سرابی بی‌نتیجه هدایت کند.

 

شرایط ماندگاری اثر هنری

آینده‌سازی یا تصویر آینده در بستر سینما به چه معناست و بر کدامین مصادیق انطباق دارد؟

شاکری: لازم است دو تعبیر «آینده‌سازی» و «آینده نمایی» را از یکدیگر تفکیک کنیم. آینده‌سازی متوجه تمامی انواع و اشکال کارکردهای سینما و ادبیات است. آینده‌سازی، امتداد تأثیر روایت سینمایی یا ادبی در بازه زمانی مشخصی است که از حال آغاز می‌شود و در آینده وجود خواهد داشت. عمل فردی و جمعی مخاطبان سینما و ادبیات، وفق کارکردهای اثر هنری شکل‌دهنده کنش‌های اجتماعی در آینده خواهد بود. از این حیث، بسیاری از آثار سینمایی و داستانی که از چنین ماندگاری و امتداد تاریخی برخوردارند، می‌توانند آینده‌ساز باشند.

 

شما بحث «آینده‌سازی» را با مفهوم «ماندگاری» گره می‌زنید. چرا این دو مفهوم را کنار هم می‌بینید؟

شاکری: چون وقتی از آینده‌سازی در ادبیات و سینما حرف می‌زنیم، ناگزیر به پرسش از ماندگاری می‌رسیم. این‌که آیا آثاری که ماندگارند، الزاماً آینده‌ساز هم هستند یا خیر؟ و مهم‌تر این‌که آیا برای آینده‌ساز بودن روایت باید ابتدا ماندگاری آن تضمین شود.

 

آیا «ماندگاری» در ذات خود یک مقوله اصیل است؟

شاکری: خیر. ماندگاری هدف اصیل ادبیات نیست. ادبیات را نمی‌توان صرفاً با میزان بقای آن سنجید. چه‌بسا اثری ماندگار باشد اما ناقص و چه‌بسا اثری ماندگار نشود اما کامل و مؤثر باشد. البته ماندگاری می‌تواند یکی از لوازم مفارق ادبیات باشد، اما معیار قطعی برای سنجش آن نیست.

 

پس خود «ماندگاری» چه معنایی دارد؟

ادبیات و سینمای آینده‌نگر صرفاً رویکرد فانتزی یا برآمده از آرزوهای مخاطبان ندارد. چه‌بسا ادبیات آینده‌نگاری که بدون توجه به واقعیات، آینده را ترسیم می‌کند، می‌تواند به هنر مخدر و منفعل‌کننده و رخوت بخش تبدیل شود یا جهت حرکت مخاطب را به سمت سرابی بی‌نتیجه هدایت کند.

شاکری: ماندگاری نیازمند واکاوی است. به ظاهر، ماندگار بودن یک اثر در طول زمان، تأثیرگذاری مستمری داشته باشد. نشانه این است که اثر از حصار زمان حال و گذشته توانسته بر نسل‌های بعدی هم اثر بگذارد. اما پرسش این است که چه مدت زمانی کافی است تا بگوییم یک اثر ماندگار شده؟ آیا باید یک سده بگذرد تا این امر ثابت شود یا می‌توان از پیش عوامل ماندگاری را سنجید و حکم داد که اثری ماندگار خواهد شد؟

 

شما اشاره‌ای به سطوح مختلف ماندگاری داشتید. لطفاً قدری بیشتر توضیح دهید.

شاکری: بله، ماندگاری آثار فرهنگی و هنری تنها به دوام زمانی آنها محدود نیست و می‌تواند در شکل‌های گوناگونی بروز یابد. برخی آثار در طول زمان به همان شکل اولیه باقی می‌مانند و برخی دیگر در دوره‌ای خاص بر جامعه اثر می‌گذارند. دسته‌ای از آثار با نوآوری در سبک و روایت، مسیر تازه‌ای در هنر می‌گشایند یا الهام‌بخش آثار دیگر می‌شوند. در نگاه دینی، ماندگاری حقیقی از آن آثاری است که نیت و محتوای الهی دارند. همچنین برخی آثار هرچند مخاطب عمومی خود را از دست داده‌اند، اما در حوزه پژوهش و دانشگاهی ماندگار مانده‌اند. در نتیجه، ماندگاری اثر به زمان، تأثیر اجتماعی، نوآوری در سبک، الهام‌بخشی و ارزش معنوی و علمی آن بستگی دارد.

 

چه عناصری در ماندگاری اثر نقش دارند؟

شاکری: باید به ارکان هندسه معرفتی توجه کنیم: تولید، نقد، آموزش، پژوهش، اقتباس، تبلیغ، ترجمه و مدیریت. هرکدام در ماندگاری اثر، سهم دارند. مثلاً پژوهش، ظرفیت‌های اثر را آشکار و تثبیت می‌کند. نقد - چه مثبت و چه منفی - توجه‌ها را زنده نگه می‌دارد. آموزش، اثر را وارد چرخه علمی می‌کند. تبلیغ و جشنواره‌ها اعتبار می‌آورند و ترجمه، دایره مخاطب را جهانی می‌سازد.

 

از آینده‌سازی تا آینده نمایی

آیا استقبال مخاطب می‌تواند معیار ماندگاری باشد؟

شاکری: خیر. محبوبیت عام لزوماً کاشف حقیقت اثر نیست. گاه اقبال گسترده صرفاً ناشی از شرایط اجتماعی است. همان‌طور که ممکن است اثری کم‌مخاطب در زمان خود، بعدها به‌عنوان یک اثر ماندگار شناخته شود؛ بنابراین باید ماهیت اصیل ادبیات و سینما را جداگانه بررسی و بر اساس ارزش‌ها و مبانی تعریف کرد.

 

آیا میان قالب‌های مختلف ادبی و سینمایی تفاوتی در ماندگار وجود دارد؟

شاکری: بله. مثلاً ادبیات مستندنگاری با داستان‌پردازی تفاوت دارد. خاطره‌نگاری با تاریخ شفاهی تفاوت دارد. هر قالب ظرفیت‌های ماندگار خاص خود را دارد. حتی گاهی یک قالب برای ماندگاری به سراغ ظرفیت‌های قالب دیگر می‌رود. در ادبیات دفاع مقدس دیده‌ایم که مستندنگاری از ابزارهای داستانی استفاده می‌کند تا اثر ماندگارتر شود.

 

در بُعد تولید و آفرینش، چه عواملی باعث ماندگاری می‌شوند؟

شاکری: در این ساحت، همه عناصر و ارکان اثر نقش دارند: ساختار روایت، زبان، شخصیت‌ها، پیام، زیبایی‌شناسی و حتی تکنیک‌های فنی. تمامیت و کمال این عناصر می‌تواند ماندگاری اثر را رقم بزند.

 

اگر از منظر علل اربعه به موضوع نگاه کنیم، چه می‌بینیم؟

روایت آینده‌ساز آن است که بتواند از اکنون فراتر رود و تصویری برای نسل آینده بسازد. ماندگاری می‌تواند این آینده‌سازی را تقویت کند، اما شرط حتمی آن نیست.

شاکری: علت مادی (موضوع خام)، علت فاعلی (خالق اثر)، علت صوری (ساختار و فرم) و علت غایی (هدف اثر) همگی در ماندگاری نقش دارند. مثلاً در خاطره‌نویسی، ظرفیت‌های تکنیکی محدود است و بخش مهمی از ماندگاری به خود موضوع یا واقعیت روایت‌شده بازمی‌گردد. اما در داستانی، فرم و تخیل سهم بیشتری دارند.

 

در نهایت، «آینده‌سازی» چگونه تعریف می‌شود؟

شاکری: آینده‌سازی همان آینده نمایی است؛ یعنی ترسیم تصویری از آینده. همان‌گونه که تاریخ به معنای روایت گذشته یک نسل یا بیشتر است، آینده هم ناظر به یک نسل بعدی خواهد بود. پس روایت آینده‌ساز آن است که بتواند از اکنون فراتر رود و تصویری برای نسل آینده بسازد. ماندگاری می‌تواند این آینده‌سازی را تقویت کند، اما شرط حتمی آن نیست.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :