جامعهشناس : مهدی مشکی باف مقدم گروه فرهنگ وهنر «سدید»؛ مقاومت، یکی از ارزشهای بنیادین در فرهنگ ایرانی است که ریشه در تاریخ، اسطورهها و تجربههای اجتماعی این سرزمین دارد. از دوران باستان تا به امروز، ایرانیان همواره در برابر سختیها، تهاجمات و ناملایمتها ایستادگی کردهاند و این روحیه، بخش جداییناپذیر هویت ملی آنان شده است. این روحیه نهتنها در میدان نبرد، بلکه در زندگی روزمره مردم نیز نمود دارد؛ از تلاش برای حفظ زبان و فرهنگ در دوران سلطه بیگانگان گرفته تا پایداری در برابر مشکلات اقتصادی و اجتماعی امروز. در این گفتوگو، دکتر مهدی مشکیباف مقدم - دانشآموخته جامعهشناسی سیاسی و حوزه علمیه - از ابعاد مختلف مقاومت در زندگی روزمره و فرهنگ ایرانیان بعد از جنگ دوازدهروزه میگوید.
مقاومت یعنی استحکام درونی
ما در جنگ دوازدهروزه یک تجربهای داشتیم؛ اینکه جنگ روانی و رسانهای دشمن، باعث شد تا خودِ این زندگی عادی مردم بهنوعی از مقاومت تبدیل شود. آنجایی که دشمن سعی داشت جریان زندگی مردم را مختل کند و نتیجهاش خالیشدن شهرها، کمبود کالا در فروشگاهها، قحطی و در یک کلام، تعطیلشدن زندگی مردم بشود. ولی اقلیت یا اکثریتی از مردم که باید بر سر آن گفتگو شود، به زندگی عادی خود ادامه دادند و این حربه خنثی شد. اما قبل از اینکه به چیستی و چگونگی این تجربه بپردازیم، باید به یک تعریف دقیق از مفهوم مقاومت برسیم. بعد درباره این تجربه میدانی و چیستی و چگونگی آن کمی توضیح دهید.
مشکی باف: این بحث نیاز به چند مقدمه دارد تا فهم درستی از مقاومت حاصل شود و از دل آن بشود به خروجیهای میدانی و عملیاتی رسید. وقتی ما درباره مقاومت صحبت میکنیم، اساسیترین رکنی که در مقاومت نهفته است، گرهخوردگی آن با صفات ذاتی انسان است؛ ریشههای وجودی انسان این ویژگی را تبیین و تشریح میکند. مقاومت ریشه دوانده در دو غریزه از غرایز ذاتی انسان است. یکی ویژگی غضب (قوه دافعه) است که وقتی تحت مدیریت عقل قرار میگیرد، به صفتی به نام شجاعت ختم میشود و نتیجه، این فرایند غضب عقلانیِ گرهخورده به شجاعت است. این شجاعت در بعضی حوزهها، مقاومت نام دارد؛ مقاومتکردن در مقابل آنچه منافع شما را به خطر میاندازد و مقاومتکردن در راستای خواستههایی که منافع شما را تأمین میکند و میزان شجاعت شما در کسب این منافع اثرگذار است. یکی هم ریشه در صفتی دارد به نام شهوت (قوه جاذبه) که صرفاً به معنای تمایلات شهوانی و جنسی نیست. هر میلی در انسان ریشه در این ویژگی غریزی شهوت دارد. نکته چیست؟ نکتهاش این است که اگر شهوت شما تحت لوای قوه عقل درآید، به تعبیر امام خمینی (ره)، باعث میشود که شما برخوردار از صفتی به نام حجبوحیا شوید؛ پس مقاومت در راستای بقای حیاست در اموری که نباید تسری پیدا کند. اگر ما بخواهیم این را درست فهم کنیم، نیاز دارد که ابتدا انسانشناسی درستی را در ذهنمان ترسیم کنیم. بر اساس دستگاه تحلیلی مبتنی بر انسانشناسی امام خمینی (ره)، اگر قوای غضب و شهوت، توسط عقل هدایت شوند، به اعتدال (عدل) رسیده و در لشکر عقل قرار میگیرند. در این ساختار، فطرت انسان به دو بخش فطرت مخموره (مبدأ خیرات و محل استقرار عقل) و فطرت محجوبه (مبدأ شرور و ظلمانی شده بر اثر طبیعت) تقسیم میشود. مقاومت، در واقع تجلی موفقیتآمیز عقل در تسلط بر این قوا و جهتدهی آنها در راستای منافع حقیقی است.
پس اولاً باید این مطلب فهم شود که مقاومت، چیزی خارج از وجود انسان نیست؛ مثلاً بچهای که در مقابل سلب اموالش مقاومت میکند یا وقتی میخواهند مطلبی را به کسی تحمیل کنند، انسان در مقابل این تحمیلها واکنش نشان میدهد. اما مقاومت، صرفاً بازتاب مبارزهگونه ندارد. ترجمان حقیقی مقاومت در ادبیات استحکامی بیشتر بازتاب دارد.
مقاومت در لغت از «قَوَمَ» و از «قامَ یَقومُ» به معنای ایستادن است؛ به باب مفاعله که میرود، هم متعدی میشود هم معنای طرفینی پیدا میکند؛ یعنی استحکامِ نهادینهشده در مقابلِ یک چیزی. مثلاً ما تعبیر اقتصاد مقاومتی را داریم. اقتصاد مقاومتی به این معنا نیست که مثلاً جلوی خورد و خوراک را بگیریم و اقتصاد را تعطیل کنیم. این ترجمان غلطی که از اقتصاد مقاومتی به اقتصاد ریاضتی شد، به همین خاطر بود که معنای «مقاومت» جا نیفتاد. اقتصاد مقاومتی به این معناست که اقتصادت را مستحکم کن. وقتی میخواهند یک ساختمان را مقاومسازی کنند، چه کار میکنند؟ میگویند این پایهاش سست است و باید بازسازی میکنیم؛ آنجا نیاز دارد یک ستون دیگر بزنیم، پس ستون میزنیم. ادبیات مقاومت در زندگی به این معناست که یک زندگی مستحکم ترسیم کنیم. اینکه میگویم ما مقاومتمان را در مقابل دشمن باید بالا ببریم، یعنی این استحکام درونی باید ارتقا پیدا کند. این استحکام درونی در مقیاس کلان، ریشه در استحکام درونی در مقیاس خرد دارد؛ یعنی اول افراد مقاوم میشوند، بعد جامعه مقاوم میسازند. جامعه مقاوم از افراد مقاوم ساخته میشود.
ادبیات مقاومت در زندگی به این معناست که یک زندگی مستحکم ترسیم کنیم. اینکه میگویم ما مقاومتمان را در مقابل دشمن باید بالا ببریم، یعنی این استحکام درونی باید ارتقا پیدا کند. این استحکام درونی در مقیاس کلان، ریشه در استحکام درونی در مقیاس خرد دارد؛ یعنی اول افراد مقاوم میشوند، بعد جامعه مقاوم میسازند. جامعه مقاوم از افراد مقاوم ساخته میشود
همچنین توجه داریم که مقاومت، نه بهعنوان یک پدیده منفرد در علومانسانی، بلکه یک الگوی جهانی است که در تمام ساحتها بازتاب دارد؛ مانند مقاومت هوا در علم فیزیک. اگر مقاومت را به معنای استحکام درونی در نظر بگیریم، هرچقدر استحکام یک شیء گسترش پیدا کند، مقاومت آن نیز گسترش مییابد. حتی شما مقاومت را یک ادبیات مفصلتری در حوزه ساختارهای غیر علومانسانی میبینید. اما آنچه از مجموعه سؤالات شما برمیآید، این است که شما مقاومت را فعلاً بهعنوان یک الگو در زندگی میدانید و بیشتر در ادبیات جامعهشناختی و روانشناختی باید بازتابها و خروجیهایش را بگیریم.
انسان، موجود مقاوم بالذات!
پس اصولاً این استحکام در جایی معنا دارد که یک ضد و مانعی در مقابل آن موضوع مقاومت وجود داشته باشد. درست است؟
مشکی باف: قاعدتاً شما تجلی مقاومت را در این جنس اتفاقات میبینید. تجلی مقاومت کجاست؟ تجلی مقاومت در جایی است که تنازع و تقابلی ایجاد شود.
الان باتوجهبه همان تعریفی که شما از مقاومت کردید (به معنای استحکام در مقابل یک چیز) جایگاه این مقاومت در زیست اجتماعی انسانها و نسبت آن با نظام ارزشی چیست؟
مشکی باف: تعبیر زندگی بر مدار مقاومت و ادبیات مقاومت اجتماعی، انحصار در دانش اسلامی یا صرفاً انحصار در اندیشههای ایدئولوژیک ندارد. مقاومت یک ویژگی ذاتی همه انسانهاست که از طفولیت بهخاطر نهادینهشدن در وجود انسان تجلی پیدا میکند. تجلیاش در کجاست؟ در تقابلها. حالا ما میخواهیم درباره این صحبت کنیم که چطور میشود مقاومت را اولاً فهم کرد؟ و ثانیاً نسبت مقاومت با زندگی اجتماعی انسانها چیست؟ قاعدتاً هر چقدر دایره ارتباطات شما بیشتر شود، مقاومت تجلی بیشتری پیدا میکند. اگر انسان را مدنیٌ بالطبع یا مدنیٌ بالاضطرار یا بالاختیار بدانید، انسانی که زیست مدنی دارد، به محض اینکه در مدینه شروع به زندگی میکند، همین شروع به زندگی در مدینه باعث میشود که زیست مدنی شما تجلیات اجتماعی خودش را در حوزه مقاومت به اوج برساند. شما در مقابل مسائلی خودتان را مستحکم میکنید که آسیبپذیر نباشید و در مقابل بعضی چیزها استنکافاتی میکنید که ریشه در استحکام درونیتان دارد. اصلاً میزان تابآوری ما در بحرانها، ریشه در استحکام ما دارد. چه میشود که یک نفر یکی از اقوام نزدیکش از دنیا میرود و تا مرز سکته و مرگ میرود؛ اما یک نفر دیگر، مشابه همین آسیب را میبیند ولی هیچ تکانه سنگینی در او اتفاق نمیافتد؟ حالا آیا این استحکام درست است یا غلط؟ این استحکام ریشه در قساوت قلب دارد یا... به این کاری ندارم. به علت و جهتش هم کاری ندارم؛ به اصلش کار دارم.
نسبت مقاومت با زندگی اجتماعی انسانها چیست؟ قاعدتاً هر چقدر دایره ارتباطات شما بیشتر شود، مقاومت تجلی بیشتری پیدا میکند. اگر انسان را مدنیٌ بالطبع یا مدنیٌ بالاضطرار یا بالاختیار بدانید، انسانی که زیست مدنی دارد، به محض اینکه در مدینه شروع به زندگی میکند، همین شروع به زندگی در مدینه باعث میشود که زیست مدنی شما تجلیات اجتماعی خودش را در حوزه مقاومت به اوج برساند.
پس ما اینجا مقاومت را یک مفهوم کلان و فارغ از ارزشگذاری تعبیر کردیم. حتی فارغ از وجود انسان، باتوجهبه اشاراتی که شما به مفهوم مقاومت در علم فیزیک و... کردید، میتوانیم بگوییم مقاومت ریشه در طبیعت دارد.
مشکی باف: بله، ما عرض کردیم که مقاومت ریشه در وجود انسان دارد. چون در فضای علومانسانی با هم گفتگو میکنیم، معیار ما، مسئله انسان است. اگر ما مقاومت را به معنای استحکام درونی بگیریم، در علوم مختلف مسئله مقاومت وجود دارد. پس به هر میزانی که استحکام هر شیء گسترش پیدا کند، مقاومت گسترش پیدا خواهد کرد. لیکن در مسئله انسان، مشخصاً اگر ما بخواهیم ادبیات مقاومت را ارزیابی و تحلیل کنیم، مهمترین نکتهای که باید فهم شود، این است که نمود مقاومت در زندگی انسانی در تقابلهاست. تقابل نه به معنای تنازع، نه به معنای تناقض، نه به معنای تضاد؛ بلکه به معنای ترابط. گاهی وقتها ارتباط در ساحت تنازع و بعضی وقتها ارتباط در ساحت تعامل است. در ترابطهایی که به وجود میآید، در زندگی اجتماعی انسان، مقاومت تجلی پیدا میکند. این خلاصه ترجمان مقاومت است. زندگی اجتماعی بیشترین سطح تعاملهاست.
ثابت قدم باش تا مقاوم باشی
پس این مقاومت آن جزء تنازعِ این ترابطهاست. یعنی در ترابطی که منجر به تعامل میشود، دیگر مقاومت معنا ندارد؟
مشکی باف: اینجا هم معنا دارد. شما با کسی تعاملی دارید و میزان پایبندی شما به تعامل با او، به میزان مقاومت شما برمیگردد. مثلاً کسانی که در ادبیات امروزیاش میگویند این آدم «رفیقباز» است، به چه معنا رفیقباز است؟ یعنی در همین تعاملی که با دیگران دارد، پای تعاملش میایستد. آیا این صرفاً به این معناست که او فقط دنبال لذتبردنهای مقطعی و لحظهای است؟ نه، صرفاً به این معنا نیست. ما مفصل درباره مروّت روایت داریم. به چه کسی آدم بامروّت میگویند؟ یکی از نشانههای مروّت - که از صفات پسندیده ادبیات دینی است - این است که شما به چه میزان با رفقای قدیمیتان ارتباط دارید. پیغمبر خدا میفرماید از نشانههای آدم بامروّت این است که حواسش به رفیقهای قدیمیاش باشد. پس مقاومت اینجا معنا پیدا میکند. لکن بیشترین تجلی مقاومت در تنازعهاست؛ اگر ما مقاومت را به معنای کلانش - که استحکام باشد - بگیریم، به بیان امروزیاش، میزان ثابتقدم بودن در هر امری، ترجمانِ مقاومت پیدا میکند. چرا در مواجهه با دشمنان مقاومت معنا میگیرد و میگوییم چه میزان مقاومت در مقابل دشمن داریم؟ چون بر اساس میزان ثابتقدم بودن بر اصول، تنازع با دشمن تعریف میشود. اصل من بر این است که در مقابل دشمن سر تعظیم فرود نمیآورم. این سر تعظیم فرود نیاوردن تا کجاست؟ در زمان جنگ، بچه چهارده - پانزدهسالهای که با دستکاری شناسنامهاش به جنگ رفته است و صدام او را اسیر میکند؛ این بچه را زیر سنگینترین شکنجهها میبرند که به عکس امام جسارت کند. مقاومت این بچه پانزدهساله آنقدر بالاست که افسران ارشد رژیم بعث را متعجب میکند. در نمونههای اخیرش، شهیدان آرمان علیوردی و روحالله عجمیان، معیار مقاومت هستند؛ یعنی تا کجا پای اصولشان میایستند. شما در کجا و به چه شکل بازتاب مقاومت را میخواهید ببینید؟ بچهای که دو ساعت برای حلکردن یک مسئله مینشیند، مقاومت بالایی دارد. استحکام، توان تابآوری و امثال تعابیری که در روانشناسی داریم؛ مثل شکنندگی و پادشکنندگی و... همان مقاومت است.
اگر ما مقاومت را به معنای کلانش - که استحکام باشد - بگیریم، به بیان امروزیاش، میزان ثابتقدم بودن در هر امری، ترجمانِ مقاومت پیدا میکند. چرا در مواجهه با دشمنان مقاومت معنا میگیرد و میگوییم چه میزان مقاومت در مقابل دشمن داریم؟ چون بر اساس میزان ثابتقدم بودن بر اصول، تنازع با دشمن تعریف میشود. اصل من بر این است که در مقابل دشمن سر تعظیم فرود نمیآورم.
حالا به سراغ تجربه جنگ دوازدهروزه برویم. شما همان بحث بازگشت به زندگی را چه مصداقی از مقاومت میدانید؟
مشکی باف: اول باید دو مقدمه واکاوی شود. وقتی ما درباره مسئله میزان تابآوری اجتماعی صحبت میکنیم و بعد هم بازگشت به زندگی عادی و امثال اینها را مطرح میکنیم، اول باید ببینیم که مقاومت در کجای این پازل میگنجد. ما وقتی میخواهیم درباره یک جامعه ساختهشده صحبت کنیم، باید بپرسیم که به چه جامعهای، جامعه ساختهشده میگویند؟ به جامعهای که یک سلسله اصولی در آن به نحوی نهادینه است که تکانههای اجتماعی، این اصول را با مخاطره مواجه نکند و هر چقدر توان این جامعه در حفظ این اصول ادامهدار باشد، میزان تابآوری این جامعه بالاتر خواهد بود. مثال سادهاش را شما در جامعه عراق، در نحوه تعامل با میهمان در ایام اربعین میبینید. به هر میزان این جامعه در این نحوه تعامل با مهمانها در اربعین، همین مدل فعلی را ادامه بدهد، جامعه مقاومتری است. از آنسو میبینید که بیش از دویست گروه در عراق هستند که دنبال تعطیلکردن پیادهروی اربعیناند. از آن طرف شما میبینید که جریانهای استکباری از ابزارهای مختلف استفاده میکنند که هرطورشده این حرکت را با شبهاتی که ایجاد میکنند و با تکانههایی که رقم میزنند، تعطیل کنند؛ اما در این میان، باز هم بدنه اجتماعی به اصل خود پایبند است. چرا؟ چون استحکام در آن نهادینه شده است.
حالا چند مثال میزنم. در زمان پیغمبر، یکی از عواملی که تابآوری جامعه را خیلی بالا برد، شِعب ابیطالب بود. یا جنگ تحمیلی که شروع میشود، امام میفرماید: «جنگ از الطاف خفیه الهی است.» یک عده گفتند امام جنگطلب است، اما مگر چه اتفاقی در جنگ افتاده است؟ همان اتفاق شِعب ابیطالب. در شِعب ابیطالب، ظاهر قضیه این است که مسلمانان را با یک وضع افتضاحی در شرایطی گیر انداختهاند که نفَسشان دارد بریده میشود. همه چیز قطع شده است. اینها چقدر میتوانند بمانند؟ از قبل که معلوم نبود سه سال طول میکشد. ما الان بعد از ۱۴۰۰ سال میدانیم که سه سال بوده است. دوازده نفر روزانه با یک دانه خرما زندگی میکردند. کسی هم نمیدانست که خدا اراده کرده که بالاخره موریانهای بیاید و آن عهدنامه را از بین ببرد. نکته کلیدیاش این است که آنچه اتفاق افتاد، این بود که یک پیوند مولکولی بین مسلمانان رقم خورد که اینها وقتی بعد از این جریان از شِعب ابیطالب بیرون آمدند، در هاضمه جامعه مشرکین آن زمان هضم نشدند. مقاومت، اینها را بهقدری ارتقا داد که توانستند در مقابل حوادث آینده نیز ایستادگی کنند. دوره فشرده شِعب ابیطالب، ظاهرش خیلی وحشتناک است؛ پیغمبر (ص) بزرگترین حامیانش را از دست داده: خدیجه (س) و حضرت ابوطالب (ع). ظاهر قصه این است که دیگر کار تمام است. اما کسانی که اینجا ماندند، واقعاً ماندند. جنگ تحمیلی نیز همینگونه است؛ طبق آمار بین سه تا ده یا حداکثر بیست درصد پای کار جنگ آمدند؛ هفتاد - هشتاد درصد نیامدند. اما این بیست درصد، چطور جامعه را نگه داشتند.
بحران اگر مدیریت شود، از اساسیترین دستاوردهایش ارتقا مقاومت است؛ استحکامات را به اوج میرساند. این خاصیت بحران است. حاج قاسم سلیمانی میفرمودند: «میزان فرصتی که در دل تهدید است، در خود فرصتها نیست.». پس وقتی بحرانی پیش میآید، خودبهخود اگر بهدرستی مدیریت شود، نتیجهاش تابآوری و مقاومت است.
تابآوری، نتیجه مدیریت بحرانها
بحران اگر مدیریت شود، از اساسیترین دستاوردهایش ارتقا مقاومت است؛ استحکامات را به اوج میرساند. این خاصیت بحران است. حاج قاسم سلیمانی میفرمودند: «میزان فرصتی که در دل تهدید است، در خود فرصتها نیست.» پس وقتی بحرانی پیش میآید، خودبهخود اگر بهدرستی مدیریت شود، نتیجهاش تابآوری و مقاومت است. ما در مدلهای تربیتی یک مدل تربیتی روانشناسی مبتنی بر مدل استرس سودمند به نام هورمسیس (Hormesis) داریم. این مدل که در حوزه تربیتی معروف است، اصلاً ترجمهاش همین است. چه کار میکند؟ میگوید بدنی که تحت تنش رشد کند، شکوفاتر است؛ روحی که تحت تنش رشد کند و بتواند پیوسته در این تنشها موفق شود، شکوفاییاش حداکثری است و مقاومت را به اوج میرساند. آنچه من اصرار دارم روی آن دقت شود این است: تجلی مقاومت - نه صرفاً ظهور مقاومت - به شکل حداکثرش در بحرانهاست. اگر انسان این را فهمید، خودبهخود آن ادبیات «پادشکنندگی» در وجود انسان نهادینه میشود. یعنی چه؟ یعنی در انسان کاری میکند که حتی شکستها هم زمینهساز رشد انسان بشود. اگر شما توانستید یک ذهن پادشکننده داشته باشید و اگر توانستید یک شخصیت پادشکننده داشته باشید، خودبهخود شما به یک انسان فعال تبدیل میشوید که هر اتفاقی برایتان میافتد، از دل آن اتفاق، خروجی موفق میگیرید. یعنی برای شما شکوفایی در مواجهه با چالشها نهادینه میشود. چالشی که پیش میآید، شما از دل بحران برای خودتان فرصت درست میکنید. به این نگاه، «پادشکنندگی» میگویند.
/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...