جامعهشناس : مهدی مشکی باف مقدم گروه فرهنگ وهنر«سدید»؛ پس از آنکه در بخش نخست گفتوگو با دکتر مهدی مشکیباف مقدم؛ مبانی نظری «مقاومت» و ریشههای انسانشناختی و فرهنگی آن واکاوی شد و به این پرسش پرداختیم که چرا مقاومت امری بیرونی و تحمیلی نیست بلکه امتداد طبیعی ساختار وجودی انسان است، اکنون در ادامه همان مسیر، وارد بخش دوم این گفتوگو میشویم. در این بخش، تلاش میکنیم نسبت این مفاهیم با وضعیت اجتماعی معاصر، مدیریت بحران، مقاومت رسانهای و رفتار جمعی جامعه را دقیقتر بررسی کنیم و ببینیم چگونه آن زیرساختهای معنایی و انسانشناختی که در بخش نخست تشریح شد، در میدان واقعی زندگی بروز پیدا میکند.
باتوجهبه رویکردی که نسبت به مقاومت در نظام ارزشی اسلام وجود دارد، آیا مقاومت جزئی از زندگی و نوعی از کنشهای انسانی است یا مقاومت یک رویکرد است که میتواند بیشتر یا حتی تمام ابعاد زندگی را در بر بگیرد؟
مشکی باف: اولاً ما باید بفهمیم که در اندیشه دینی از مهمترین پارامترهایی که باید به شکل نهادینه موردتوجه قرار بگیرد، فهم این حقیقت است که زندگی انسان، گرهخورده با بحرانهاست. تعبیری که در آیات قرآن داریم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ». زندگی با بحران آفریده شده است. در همین زمینه، روایتی از امام سجاد (ع) رسیده که: «الدنیا دارٌ بالبلاء محفوفةٌ». حالا شرط موفقیت در دل این بحرانها چیست؟ ادبیات مقاومت. پس ادبیات مقاومت در اندیشه دینی یک نظام کاملاً ارزشی و به معنای پایبندی به اصول در تمام شرایط است. یعنی اینکه انسان بداند خدا در شرایط بحران هم تکلیف را برنمیدارد؛ شاید شکلش عوض شود و حکم اولیه به شکل ثانویه درآید، اما شما باید بتوانید در تمام شرایط به این اصول پایبندی داشته باشید.
دنیا، پر از رنج است
یعنی در اینجا و با این رویکرد، مقاومت یکی از محوریترین و اصلیترین مفاهیم زندگی انسان میشود. اما یک نگاهی وجود دارد که این رویکرد را ندارد و این مفهوم محوری را که ما الان مقاومت را جای آن گذاشتیم، با مفاهیم دیگری مثل آسایش یا آرامش جایگزین میکنند. بعد هم میگویند: «ما اصلاً در زندگی دنبال این هستیم. زندگی بر محور آرامش و آسایش معنا میگیرد. نمیشود همیشه مقاومت و سختی و مبارزه باشد.»
مشکی باف: اولاً آرامش در زندگی از دل سختیها میگذرد. حتی در نگاه مادی محض هم کسی که میخواهد فردا یک پزشک پولدار بشود، اول باید رنج درسخواندن را بگذراند و سختیها بکشد. اگر بخواهیم عمیق به مطلب نگاه کنیم، بههیچوجه زندگی بدون مشکل شدنی نیست. عقلانی هم نیست. اصلاً کسی نمیتواند زندگی بدون مشکل داشته باشد.
ثانیاً برای زندگی در این عالم باید اول ماهیت آن را بشناسید. ماهیت عالم گرهخورده به مشکلات است. حتی اگر کسی بگوید من میخواهم در دنیا، در قلب «واشنگتن» و «منهتن» زندگی کنم (مانند غربزدهها و کسانی که با رؤیای آمریکایی زندگی میکنند) کسی که اینگونه به دنیا نگاه میکند که ما در دنیایی میخواهیم زندگی کنیم که همه چیز آرام است، این آدمها اگر بخواهند به آن مرحله برسند، ناچارند برای رسیدن به آن مرحله از دل بحرانها عبور کنند. زندگی در دنیا بدون مشکل شدنی نیست. کسی نسخه الکی برای مردم نپیچد.
در اندیشه دینی از مهمترین پارامترهایی که باید به شکل نهادینه موردتوجه قرار بگیرد، فهم این حقیقت است که زندگی انسان، گرهخورده با بحرانهاست. تعبیری که در آیات قرآن داریم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ». زندگی با بحران آفریده شده است.
اما سؤال اینجاست: اگر کسی بخواهد در دل مشکلها یک زندگی آرام برای خودش دست و پا کند، باید چه کند؟ اینکه کسانی یک دوگانه درست میکنند مثل زندگی آرام / زندگی مقاوم، درست نیست. اصلاً زندگی آرام بدون مقاومت، شدنی نیست. آرامش در زندگی فقط از مقاومت میگذرد. شما وقتی برای خودتان زندگی درست میکنید، میبینید که بچه مریض است. بچه سالم است، اخلاقش خوب نیست. همه چیز خوب است، اما از دست میرود. شغل به دست میآوری، بازار ورشکست میشود. در بازار همه چیز درست است، مریضی میآید. اصلاً زندگی همین است؛ نه فقط اینجا، در همه دنیا همین است. شما کسی را نمیتوانید در دنیا پیدا کنید که زندگی بدون مشکل داشته باشد. چرا؟ چون جنس عالم، جنس ماده است؛ ویژگی مادی عالم، گرهخورده به فقر است و فقر، خودبهخود در دلش کمبود دارد و کمبود یعنی مشکل. یعنی کمبود یک چیزی مثل کمبود سلامتی، کمبود امنیت، کمبود مال، کمبود محبت و... . فقط در شرایطی شما به آرامش محض میرسید که به بهشت بروید. پس باید مراقب باشیم که برایمان رؤیاسازی و اتوپیاسازی ذهنی نکنند که بعد از دل آن اتوپیای دستنیافتنی، اصولی را به ما القا کنند که به رؤیافروشی برسیم. مثل این پکیجفروشهایی که در اینستاگرام هستند. همینهایی که برای مخاطب هیچ دستاوردی هم ندارند. چرا؟ چون وسیلهای که او طراحی کرده، فقط توانسته با هیپنوتیزم ذهن تو، با به دستگرفتن ذهن تو، مطلبی را به تو القا کند که حتی با اصول اولیه عقلانی هم منافات دارد. بستهبندی و رنگولعاب جذابش تو را از این اصول فکری بازداشت و تو نتوانستی تحلیل دقیق بکنی. ناگهان به خودت میآیی و میبینی سالهاست که این فراز و نشیبها را گذراندهای، دستاوردی هم برایت حاصل نشده است. عرفانهای کاذب هم از مصادیق بارز همین است.
پس ما باید اولاً یک ماهیتشناسی از انسان داشته باشیم و سپس یک ماهیتشناسی از عالم باید داشته باشیم. اگر زاویه نگاهمان به عالم درست نشود، قاعدتاً در هر زیستبومی که قرار بگیریم، با زندگی درگیر خواهیم شد. وقتی شما درباره عالم و زندگی صحبت میکنید، چه کسانی بیشترین آرامش را دارند؟ کسانی که با نهادینهترین مقاومتها مواجهاند. کسی که شخصیت مستحکمی دارد، در تکانهها نمیلرزند. اصلاً آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه تکانههای زندگی تو را تکان ندهد. زندگی که نمیشود بدون تکانه باشد. کدام شخصیت است که تکانههای زندگی تکانش نمیدهد؟ شخصیت مقاومسازیشده. آرامش حتماً از مسیر مقاومت میگذرد. در مدلهای روانشناسی، نوینترین و بهروزترین روانشناسی غربی، این کلاسهای NLP و دورههای موفقیت و... است که تمامش به این سمت میرود که تو یک آدم محکمی باش. دنیا پر از تکانه است؛ بیرون را که نمیتوانی عوض کنی، پس درون خودت را مستحکم کن. بیرون که دست ما نیست تا بلاها را حذف کنیم، پس خودت را محکم کن. از اینجا، انسان در بحرانیترین شرایط میدرخشد. مثلاً زینب کبری (سلامالله علیها) در مجلس «ابن زیاد» ملعون آن جمله معروف را فرمودند که: «ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً». ایشان تعارف نمیکنند و با الفاظ هم بازی نمیکنند.
اهمیت نوع نگاه انسان به مشکلات
یک مثال خیلی شیرین عرض کنیم. عدهای از دوستان به منزل مادر شهید «سید امیرحسین فقهی» - رئیس مرکز مطالعات انرژی اتمی ایران - برای عرض تسلیت رفتند. ایشان نخبه هستهای و شاگرد شهید شهریاری بودند. مادر گفت: «امروز امیرالمؤمنین (ع) به من عیدی دادند. من مادر شهید شدم.» این چه نگاه محکمی است که در این بحران نمیشکند؟ آن نگاهِ مقاومسازیشده. البته مقاومت صفر یا صد نیست؛ به تعبیر علما، مقاومت یک مفهوم تشکیکی است. یعنی شما نمیتوانید بگویید که این یا مقاوم است یا مقاوم نیست؛ این از سطوحی از مقاومت برخوردار است. شما در جنگ دوازدهروزه اخیر میبینید کسی که مخالف نظام و رهبری بود، ناگهان میگوید: «من آرامآرام نگاهم دارد برمیگردد. یکذره دارد ذهنم عوض میشود. نه، آقای خامنهای خوب است. اگر آقای خامنهای را نداشتیم و...» از این جنس نظرات زیاد بود. فردی که مثلاً کشف حجاب کرده، با سگ زیر بغلش، در تجمع خیابان انقلاب تهران، پرچم ایران را میچرخاند و میگوید: «من جانم برای ایران میرود.» دخترخانمی که حجاب درستی هم ندارد، انگشتر آقا را نقاشی میکند و میگوید: «آرزویم این است فقط یک بار آقا را ببینم.» این یعنی چه؟ این با ادبیات صفر یا صدی نمیخواند. چون مقاومت صفر تا صد است و سطوح و ابعادی دارد. هر کس میتواند بخشی از آن را برخوردار باشد و از مجموعِ جامعه، برآیند میگیرند. بعضیها در صدِ مقاومت، بعضیها در صفرِ مقاومت، بعضیها بین صفر تا صد هستند. برآیند این جامعه توانست در مقابل دشمن تابآوری داشته باشد؛ پس این جامعه، مقاوم است. چطور مثلاً سرانه مطالعه را در کشور ارزیابی میکنید؟ یکی روزی نیم ساعت مطالعه میکند و دیگری روزی ده ساعت و از این معدل میگیرند. جامعه مقاوم، برآیند جامعه است. مطمئناً هیچوقت جامعه هشتادمیلیونی یکصدا نمیشود.
آیا میشود این مقاومت را به یک سبک زندگی تبدیل کرد؟ آیا میتوانید کاری کرد یک جامعه، مقاوم بشود؟ آیا میشود کاری کرد که مقاومت را به یک الگوی نهادینه در یک جامعه گسترش و گسیل داد تا یک جامعه نشکن بشود؟ وقتی ما میگوییم گفتمان برای همه ابعاد زندگی، دقیقاً از همین ادبیات صحبت میکنیم. مقاومت یک اندیشه است که این اندیشه اول باید در انسان شکل بگیرد، بعد به باور تبدیل بشود و بعد به عمل کشانده بشود. اگر این اندیشه باورمندانه عملیاتی شد، شما به انسان مقاوم تبدیل میشوید. حالا این مقاومت شما در کدام مسیر قرار میگیرد؟ اگر مبتنی بر نظام ارزشی و دینی باشد، انسان مقاوم ساخته میشود. اگر مبتنی بر اندیشه صهیونیسم باشد، انسان مقاوم صهیونیست تربیت میشود؛ کمااینکه در رژیم صهیونیستی میبینید فرد برای آن اندیشه برگرفته از پروتکلهای صهیونی - تلمودیِ خودش حاضر است همه چیزش را هم بدهد. چون باور دارد. شما انسانهای داعشی و قاتلهایی را میبینید که واقعاً آدمهای قدرتمندی هستند؛ یکی - دو تا هم نیستند. عنصر اساسی رسیدنشان این است که بینش آنها به باور رسیده و به مرحله عمل تسری داده شده است. این حقیقت باید برای ما هم فهم شود.
پس اینجا مقاومت، اقسامی پیدا میکند؛ با این مقسم که «مقاومت برای چه؟»، یعنی «مقاومت بر اساس کدام نظام ارزشی؟»
مشکی باف: شما باید دکترین مقاومت را ترسیم کنید. دکترین یعنی پاسخ به سه سؤال چیستی، چرایی و چگونگی. مقاومت چیست؟ چرا مقاومت؟ و چگونه باید مقاومت کنیم؟ پاسخ به این سه «چه»، در تمام ایدئولوژیها، اندیشهها و مکاتب وجود دارد. هر کدام مقاومت را در راستای چارچوب ایدئولوژیک خودشان تعریف میکنند. به همین خاطر، نظام ارزشی هر تفکری، خوانشی از مقاومت دارد. این باید آن نکتهای باشد که دیگر در انتها برایمان کامل حلوفصل شود تا از دل آن ما به یک نتیجه عملیاتی برسیم.
نسبت ایدئولوژی و مقاومت
بسیار خب. پس با همین بحث، وارد همان بخش عملی مقاومت در نظام ارزشی اسلام بشویم. اما پیش از آن، با مطرحشدن این اقسام، بد نیست که به این سؤال هم بپردازیم: بین این اقسام (مقاومت صهیونی، مقاومت داعشی، مقاومت اسلامی، مقاومت شیعی و...) معیار رجحان یک مقاومت چیست و چه چیزی یک مقاومت را نسبت به دیگری ترجیح میدهد؟
مشکی باف: اولاً مقاومت بهخودیخود یک صفت مطلوب است. نفس اینکه یک انسان، انسانی مقاوم باشد، خودِ این صفت، پسندیده است. چطور ما میگوییم صفت غیرت، حتی در کفار هم که باشد و به ناموس خودش حساس باشد، یک صفت پسندیده است. کسی که سفرهدار است، کسی که دست گشاده دارد، به فقرا کمک میکند و... دارای یک صفت پسندیده است. اینکه مثلاً شما در فلان جوامع میبینید از مردم غزه دفاع میکنند و مثلاً این ناوگان «صمود» که راه افتاد، یا اعتراض به نسلکشی رژیم صهیونیستی در دانشگاههای مطرح دنیا یک کار پسندیده بود. پس اصل این صفت، صفت حسنهای است. آنچه جهت مقاومت را مشخص میکند، نظام ایدئولوژیک است. البته تفاوتی بین دین و ایدئولوژی وجود دارد. ایدئولوژی محصول قرن اخیر است؛ آن زمانی که دین دارد به محاق میرود - خصوصاً بعد از رنسانس که سعی کردند دین را کنار بگذارند و سکولاریسم در نظام جهانی تسری پیدا بکند - ایدئولوژی پیدا شد. در آن زمان، ایدئولوژیها به میدان آمدند و در ایدئولوژی، ایدئولوگ جای نبی و پیغمبر را دارد. پس شاید تعبیر ایدئولوژی، تعبیر دقیقی نباشد؛ ایدئولوژیها در نقطه مقابل ادیان طراحی شدهاند. البته میتوانیم ایدئولوژی را به معنای کلان ایدئولوژی بگیریم. با این معنا، این ایدئولوژی است که به مقاومت جهت میدهد: مقاومت برای چه؟ مقاومت در راستای چه؟ مقاومت با چه نتایج و اهدافی؟ اینکه عرض کردم نظام ارزشی مقاومت به این سه «چه؟» پاسخ خواهد داد: چیستی مقاومت، چرایی مقاومت و چگونگی مقاومت، یعنی شما چگونه میخواهید مقاومت کنید؟ چرا میخواهید مقاومت کنید؟ «چون من میخواهم به بهشت بروم»، «چون من میخواهم این یک وجب زمین را داشته باشم»، «چون من میخواهم یک پزشک خوب بشوم». آن «چون»، پاسخ همان نظام ارزشی شماست که بعد، مسیر را هم از همان تعریف میکنند.
رژیم صهیونیستی خودش را قوم برتر میداند؛ پس چراییِ مقاومتش مشخص است: «قوم برتر بودن». چگونه مقاومت میکند؟ «از هر ابزاری که برای بقای من مفید است، استفاده میکنم. چون من نژاد برترم». به همین خاطر، مقام معظم رهبری تعبیر «باند جنایتکار نژادپرست رژیم صهیونیستی» را بکار میبرند. در نظام ارزشی اسلامی، مهمترین عنصر مقاومت این است که انسان برای دین خدا مقاومت کند؛ مهمترین عنصر مقاومت و بقا، همین است که پای دستورات خدا بایستد. اینجا دستورات خدا صفر یا صد نیست؛ خدا دستورات متعددی دارد. هر کسی به هر میزانی پای دستورات خدا مقاومت کند، ارزشمند است. کسی که میگوید: «آقا من فقط نماز و روزه را قبول دارم»، این در حد خودش، ارزش خودش را دارد؛ بالاخره به محدوده کمی پایبند است. اما آیا این مقاومت که ارزشمند هم هست، آوردهای هم برای انسان دارد یا نه؟ آن دیگر مسئله ثواب و عقابی است که خداوند متعال باید تصمیم بگیرد. من فکر میکنم برای اینکه خلطی به وجود نیاید، باید توجه کنیم که موضوع بحث ما دینداری نیست. بالاخره به مقتضیات انسانی، به هر میزانی که ما به دستورات خدا پایبندتر باشیم و به هر میزان که بتوانیم در جامعه عمل به دستورات دینی را نهادینه کنیم، جامعه ما مقاومتر میشود.
شما چه ابزار و بستهبندی برای عمل به دستورات دینی دارید؟ چگونه میتوانید کاری کنید که مردم پای دین بایستند؟ از کارهایی که جریان دشمن، غلیظ انجام میدهد و در این موضوع اثرگذار است، این است که سعی میکند از طرق مختلف، پایبندی مردم را به ایدئولوژی خودش عمیق کند. الان جنگ، جنگ ایدئولوژی است. بدون ایدئولوژی، حکمرانی شدنی نیست. امروز دعوا بین ایدئولوژی اسلامی و ایدئولوژی لیبرالیسم است. شاید امروز جنگ اسلام و کفر، در غلیظترین ساحت خودش باشد.
انسان مقاوم در ادبیات دینی
اگر شما در ادبیات ایدئولوژی اسلامی تأمل کنید، میبینید که بنای اسلام بر این است که انسان سعادتمند تربیت کند. ما باتوجهبه پیشفرضهایی که داریم، باورمان این است که این عالم، خالقی دارد؛ این خالق، پیامبرانی فرستاده و آخرین دین، دین اسلام است؛ این دین اسلام برای هدایت بشر تا روز قیامت است. حلال و حرامش هم الی یوم القیامه است و خداوند متعال تضمین کرده که پایبندی به اسلام، سعادت دنیا و آخرت را دارد. با این نظام ارزشی که ما داریم، پس کدام یک از این مقاومتها، مقاومتهایی ماناتر، اثرگذارتر و پیروزتر خواهد بود؟ مقاومتی که مبتنی بر اندیشه ناب اسلامی باشد، نه اسلام انحرافی که از داعش درمیآید. چون این مقاومت بر پایه اصول الهی و فطرت مشترک انسانی بنا شده است. نکتهای که در اینجا مهم است، این است که دایره مقاومت، دایره گستردهای است. مقام معظم رهبری سال ۹۱ در سفری که به خراسان شمالی داشتند، در دیدار با مردم بجنورد، مسئله سبک زندگی را مطرح کردند. فرمودند حالا شاید کسی خیلی حجاب درستی هم نداشته باشد، اما دلبسته این نظام و کشور است. یعنی دایره گسترده است. حتی شما در نامهای که ایشان به جوانان اروپایی نوشتند، میبینید که آقا، دایره مقاومت را به آن دختری که با حجاب کم، پای کار دفاع از مردم غزه ایستاده است، گسترش میدهند. پس جبهه مقاومت صرفاً مسئلهاش مسئله اثباتی نیست؛ شاید غلیظترین بُعدش، بعدِ نفی است. صرفاً مسئله این نیست که همه باید مسلمان باشید؛ هر کسی که در تقابل با نظام سلطه است، در دایره مقاومت امروزی قلمداد میشود.
شاید بُعد سلبی مقاومت برگرفته از این باشد که بین حق و باطل، جای سومی وجود ندارد. وقتی شما در مقابل باطل محض یعنی استکبار ایستادگی میکنید، پس آغوش جبهه حق برای شما باز است. پس مقاومت یک واقعیت جداییناپذیر از زندگی انسان است؛ چه در بعد فردی، چه در بعد اجتماعی. این مقاومت، یک متعلَّقی دارد. یک نظام ارزشی در پشتش دارد که ما آن نظام ارزشی بر حق را نظام ارزشی اسلام میدانیم و حالا میخواهیم یک جامعهای را بر این مبنا ترسیم کنیم. این جامعه چه شکلی است؟
از مهمترین نمادها و ابزارهایی که لیبرالیسم برای گسترش تفکر خودش استفاده میکند و با این تفکر، لیبرالیسم را در جامعه جهانی گسترش میدهد، استفاده از سلبریتیهاست. سلبریتیسم چه خاصیت و آثاری دارد؟ شما در گسترش تفکر سلبریتیسم در جامعه جهانی شاهد این هستید که یک شخص، نماد یک سبک زندگی است و بالطبع میتواند این سبک زندگی را بهعنوان سبک زندگی مطلوب در دنیا گسترش بدهد.
مشکی باف: ابتدا باید ببینیم یک جامعه، چطور جامعهای مقاوم خواهد شد. به هر میزان که شما هنرمندانه توانستید اصول مقاومت را در بدنه اجتماعی تئوریزه کنید، جامعه مقاوم میشود. شما به هر میزان توانستید دشمنشناسی، دوستشناسی، زیست اجتماعی مثبت، موازنه مؤثر و... را نهادینه کنید، این جامعه، مقاوم خواهد شد. آنچه اینجا حائز اهمیت است و به نظرم باید روی این بیشتر صحبت کنیم، این است که با چه ابزاری میشود این مقاومت را نهادینه کرد. از مهمترین ابزارهایی که الان در جوامع فعلی در دنیا دارند برای زیست مطلوب خودشان از آن استفاده میکنند و تلاش میکنند آن زیست را در جامعه نهادینه کنند و به سمت مطلوب خودشان جهت بدهند، استفاده از نمادهاست. مثلاً از مهمترین نمادها و ابزارهایی که لیبرالیسم برای گسترش تفکر خودش استفاده میکند و با این تفکر، لیبرالیسم را در جامعه جهانی گسترش میدهد، استفاده از سلبریتیهاست. سلبریتیسم چه خاصیت و آثاری دارد؟ شما در گسترش تفکر سلبریتیسم در جامعه جهانی شاهد این هستید که یک شخص، نماد یک سبک زندگی است و بالطبع میتواند این سبک زندگی را بهعنوان سبک زندگی مطلوب در دنیا گسترش بدهد. نتیجهاش چه میشود؟ اینکه در جامعه با یک شیب ملایم، آرامآرام سبک زندگی اجتماعی عوض میشود. این تغییر سبک زندگی اجتماعی که با این پوستاندازی رقم خورده و جامعه را دارد به یک سمت خاصی جهتدهی میکند، ریشه در همین نمادگرایی جریان رقیب دارد. آیا ما نمادی داریم که بتواند به همین میزان اثرگذار باشد؟ از اثرگذارترین نمادهای مقاومت، شهدا هستند. این در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت، فوقالعاده اثربخش است. اگر شما توانستید فرهنگ جهاد و شهادت را در بدنه اجتماعی گسترش دهید، بلامنازع میتوانید در گسترش تفکر مقاومت در کوتاهترین زمان، بیشترین نتیجه را بگیرید. یکی از جاهایی که خیلی مورد طمع است، دبیرستانهای دخترانه و دانشگاههاست. به هر میزان توانستید فرهنگ مقاومت را در آن فضا گسترش بدهید، شما قطعاً موفقتر خواهید شد. برای تربیت نسل مقاوم، به هر میزان توانستید ادبیات خودتان را در قامت یک فرهنگ ارائه دهید، موفق خواهید بود.
اخیراً بچههای مشهد، عدد «۱۸۰۰۰» را بر دیوارهای شهر زده بودند. «۱۸۰۰۰» نشانه چیست؟ بعد از چند وقت که توجهها جلب شد، نوشتند: «خراسان ۱۸ هزار شهید داده تا به اینجا برسد». این جنس حرکات ابتکاری که بتواند در بدنه اجتماعی ایجاد اثر کند، مقاومت را نهادینه خواهد کرد. به نظرم الان ما باید به این سمت برویم که نمادهای تجلی مقاومت را در بدنه اجتماعی، گسترش بدهیم. مثلاً الان یکی از کارهایی که بسیار میتواند اثرگذار باشد، یادواره شهدا برای همین شهدای جنگ دوازدهروزه اخیر است. تقریباً کسی به آنها توجه جدی نکرد؛ به سرداران شهید توجه شد، ولی بقیه خیلی مطرح نشدند. وقتی شما به اینها توجهی ندارید، خودبهخود دارید این فرصت طلایی خودتان را میسوزانید. الان اگر به شکل ویژهای بتوانید به خانواده شهدا توجه کنید، خودبهخود ادبیات را در بدنه اجتماعی تزریق میکنید، بدون اینکه اسمش را بیاورید و روی موضوع، مانور بدهید. این جامعه خودبهخود یک جامعه مقاوم میشود. یک یادواره شهدای مؤثر، معادله ساز است؛ مردم جمع بشوند، از خانواده شهید تجلیل بشود و خانواده شهید به فرزندش افتخار کند. خودبهخود آنهایی که در این جمع هستند، اگر مشابه این اتفاق برایشان بیفتد، آغوش باز خواهند کرد. فهم اینجور حرکات، مهم است تا بتواند حرکتی شتابزا برای گسترش تفکر مقاومت در کشور ایجاد کند. من اینطور میفهمم که پیوند اصیل بین مذهب و ملیت در جامعه ایران باعث شده تا زمینه مساعدی برای گسترش تفکر مقاومت وجود داشته باشد. اما اینجا هنرمندی نیاز است تا یک نفر بیاید این تفکر با زمینه گسترش را به مرحله ظهور برساند. اگر توانست این کار را بکند، انشاءالله نتیجه خواهیم گرفت.
/انتهای پیام/