۱۴۰۴/۱۲/۰۲
۱۳:۴۶
کد خبر : ۱۱۷۴۳
مروری بر پروژه جهانی «تفکر نوین» در گفتگو با حسین عرب/ بخش دوم؛

غرب با بازسازی ادبیات درون دینی، شبکه قدرت ایجاد می‌کند

غرب با بازسازی ادبیات درون دینی، شبکه قدرت ایجاد می‌کند
عدم نگاه منظومه‌ای و سیستمی به جریان «تفکر نوین»، مهم‌ترین عاملی است که زمینه التقاط‌های درون دینی را فراهم می‌کند. او ناخودآگاه این آموزه‌ها را جزءجزء می‌گیرد، شبیه‌سازی می‌کند و بعد کل سیستم را تأیید می‌کند و می‌گوید: «بله، این‌که غربی‌ها می‌گویند، درست و اسلامی است و اصلاً متعلق به خود ما بوده است.» دقیقاً همان شبکه قدرت نیز دنبال همین است که شما یک ادبیات درون دینی ایجاد کنید. اتفاقاً می‌خواهد کسانی که راهبران این دین هستند، این را با ادبیات اسلامی بازسازی کنند.

گروه دین واندیشه «سدید»؛ یکی از مختصات جریان تفکر نوین یا روان‌شناسی عامه‌پسند را می‌توان اتخاذ رویکرد دینی و تلفیق آن با آموزه‌های اسلامی دانست. این مهم به موازات حضور روزافزون برخی طلاب جوان‌تر با هدف تمسک به مدل‌های جدید تبلیغ صورت می‌گیرد. اما پرسش مهم آن است که آیا روح حاکم بر این سبک از معنویت‌های درون‌گرا با مبانی دینی ما سر سازگاری دارد؟ بخش نخست گفتگو به این موضوع پرداخته شد که «روان‌شناسی عامه‌پسند؛ روکشی برای توجیه سرمایه‌داری» است. حال سوال کلیدی این است که لغزشگاه‌هایی که باعث شده تا برخی طلاب علوم دینی در این فضا حاضر شوند چیست؟ ما در ضمن گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسین عرب - کارشناس حوزه ادیان و مذاهب- تلاش داریم تا ابعاد بیشتری را مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه بخش دوم این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

ترجمه، دروازه ورود معنویت‌های نوظهور به ایران

در جلسه نخست، شما توضیح مفصلی از سیر خلق و هستی یابی جریان‌های موسوم به «تفکر نوین» دادید. در آن جلسه بنیان‌گذاران، شبکه روابط، برخی مبانی فکری و همچنین کارکردهای آن برای نظام سرمایه‌داری جهانی بیان شد. در این جلسه اما می‌خواهیم بر ابعاد داخلی این جریان متمرکز شویم. بر همین اساس، در گام اول می‌خواهیم شیوه خلق و هستی یابی آن در ایران و نقاط عطف این جریان را برای ما تحلیل کنید.

عرب: جریان «تفکر نوین»، پیش از انقلاب در ایران شکل می‌گیرد. به‌عنوان‌مثال کتاب مشهور «بیندیشید و ثروتمند شوید» از آقای «ناپلئون هیل» - مربوط به موج‌های اول جریان «تفکر نوین» در ایران - متعلق به پیش از انقلاب است. اما شاید نتوان اطلاق موج یا جریان‌سازی به آن‌ها کرد. صرفاً تلاش‌های مختصری است که صورت گرفته و بازخورد اجتماعی تفصیلی نداشته است. اما جریان یا موج نخست «تفکر نوین» در دهه هفتاد، توسط عناصری مثل آقای «آزمندیان»، آقای «احمد حلت» و آقای «محمود معظمی» شکل می‌گیرد. در این موج شاهدیم که ادبیات «خودیاری و موفقیت» و صراحتاً «قانون جذب» به طور گسترده‌تری مطرح شده و نویسندگان این حوزه، مفاهیم مذکور را در ایران پمپاژ می‌کنند. این کار البته به پشتیبانی و هم‌زمانی فضای ترجمه صورت گرفته است. یکی از مدخل‌های ورود جدی این ادبیات به کشور ما، کتاب‌ها بودند.

جریان ترجمه به نظر من پدیده بسیار مهمی است؛ ترجمه و نشر در کشور ما کاملاً دارای سوگیری مثبت به این مباحث بوده است. البته من نمی‌خواهم در این مجال از تئوری توطئه صحبت کنم، اما من کارشناسی مترجمی خوانده‌ام و نسبت به این فضا بیگانه نیستم؛ به‌هرحال این بازار است که گاهی مترجم را هدایت می‌کند. برای مترجم مهم است که چه اثری فروش دارد. این‌گونه نیست که من نویسنده یا پژوهشگری باشم، بنشینم و درونیات خودم را بجوشانم و مثلاً فکری را ابراز کنم که حالا می‌خواهد مشتری داشته باشد یا نداشته باشد. خیر، این‌گونه نیست. بازار خصلت تعیین‌کننده‌ای دارد.

البته بخشی از فضای ترجمه مبتنی بر همان عقبه حمایت جهانی است که صورت می‌گیرد. به‌عنوان‌مثال، یک کتابی برای ۴۷ هفته، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز می‌شود. خب ناشر می‌گوید حتماً مخاطب داشته است، بگذار من هم آن را چاپ کنم. روی آن هم بنویسم «پرفروش‌ترین کتاب ۴۷ هفته آمریکا و جهان» و قطعاً مشتری هم پیدا می‌کند. بخشی از روند جریان ترجمه را می‌توان این‌گونه تحلیل کرد؛ بنابراین جریان ترجمه کتاب در این عرصه، نقش بسیار جدی ایفا کرده است.

«تفکر نوین» مهم‌ترین و در واقع گسترده‌ترین جریان معنوی نوظهور در کشور ماست و رسانه اصلی ورود آن به کشور، از طریق کتاب است.

ما یک رصدی از وضعیت معنویت‌گرایی جدید در ایران در سال ۹۷ داشتیم و رسیدیم به اینکه «تفکر نوین» مهم‌ترین و در واقع گسترده‌ترین جریان معنوی نوظهور در کشور ماست و رسانه اصلی ورود آن به کشور، از طریق کتاب است. ما نزدیک به ۱۵۰ نویسنده عمدتاً آمریکایی را پیدا کردیم که آثارشان در ایران ترجمه شده بود. همه در همین فضا بودند. گاهی خود مؤلف حتی درگذشته است؛ «فلورانس اسکاول شین»، «شاکتی گواین» و برخی دیگر درگذشته‌اند، ولی آثارشان همچنان وجود دارد. آثار و آن متنی که این‌ها دارند، اکنون دست‌مایه حجم وسیعی از تولید محتوا در فضای شبکه‌های اجتماعی قرار می‌گیرد. حالا چه کسانی این‌ها را بخوانند، دوباره بازگو کنند، آن را قطعه‌قطعه کنند و محتوا را بازآفرینی کنند یا به هر مدل دیگری، ما شاهد یک تولید محتوای درجه‌دو نیز هستیم. مثلاً ما در رصدهایی که داشتیم، فهمیدیم آقای «وین دایر» چیزی حدود بیست عدد کتاب نوشته اما در ایران چیزی نزدیک به چهل عنوان کتاب از وی وجود داشت. سپس وقتی این عناوین را بررسی کردیم، دیدیم که فرآوری‌های مختلفی روی آنها انجام شده بود؛ «گزیده‌هایی از فلان کتاب»، «نقل‌قول‌هایی از بهمان کتاب» یا چند اثر را با هم ترکیب و گزیده کرده بودند. در واقع جریان بسیار جالبی است. گاهی حتی گزارش‌هایی وجود دارد که برخی جریان‌ها به شکل هدفمند چنین کارهایی را می‌کنند؛ لذا به باور من، این تحلیل دقیق نیست که بعضاً این جریان‌های تفکر نوین را ذیل عنوان روان‌شناسی دسته‌بندی کنیم.

البته فارغ از این مباحث، شما باید راجع به آن بسترهای جامعه‌شناختی خرد و کلان جهانی و کشورمان بنشینید و بررسی کنید که چه زمینه‌ای وجود دارد. بالاخره اگر کتابی منتشر شود، حتی اگر بسیار هم ترجمه شود و بسیار خوب هم ترجمه شود، تا زمانی که مخاطبی وجود نداشته باشد، نیازی وجود نداشته باشد و مسئله‌ای وجود نداشته باشد، فایده‌ای ندارد. آن هم قابل‌تحلیل است. البته این موضوع چندان در حوزه کاری من نیست و لذا ورود نمی‌کنم. اما به‌عنوان یک پرسش می‌شود اذهان پژوهشگران را بدان سمت متوجه نمود.

 

روان‌شناس نماها، علیه روان‌شناسی

ناظر به این جمله‌ای که بیان کردید «اینها روان‌شناسی نیستند»، پرسشی دارم. همان‌طور که در طرح سؤالات نیز مشاهده کردید، حتی خود ما نیز این جریان‌ها را روان‌شناسی عامه‌پسند نام نهاده‌ایم. دلیل این موضوع نیز چنین است که این عبارت کاربرد وسیعی داشته و اگر شما بخواهید در توضیح این جریان‌ها، از عبارتی غیر از روان‌شناسی عامه‌پسند یا انگیزشی استفاده کنید، شاید لازم باشد از واژه جایگزین ابهام‌زدایی کنید. اما شما عامدانه از عبارت «تفکر نوین» استفاده کردید. بر همین اساس، این پرسش طرح می‌شود که شما ماهیت این جریان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اینها دین هستند یا روان‌شناسی‌های ساده شده؟

عرب: معنویت‌گرایی با مبانی‌اش شبیه به روان‌شناسی است. یعنی جزء شبه‌علم‌های روان‌شناسی هستند. در مورد روان‌شناسی عامه‌پسند، گمان من این است که همان علم روان‌شناسی است که آن را به ادبیات عمومی درآورده و عامه‌فهم می‌کنند و این اشکالی ندارد. در حوزه فیزیک، پیچیدگی‌های علم فیزیک و کوانتوم را با زبان ساده و به‌صورت پادکست برای مردم بیان می‌کنند. اما این‌ها اصلاً روان‌شناسی نیستند. یعنی بعضی از مؤلفه‌هایی که طرح می‌کنند، به جد مورد انتقاد روان‌شناسان است. به‌عنوان‌مثال، همین «مثبت‌اندیشی غیرواقع‌بینانه» که این‌ها ترویج می‌کنند، مورد انتقاد است. خانم «گابریل اوتینگن» کتابی نوشته که در ایران هم با عنوان «مثبت فکر نکنید» ترجمه شد. البته اسم انگلیسی آن متفاوت است. این کتاب حاصل دو دهه مطالعات موردی و مطالعات پیمایشی است که می‌گوید این‌هایی که مثبت‌اندیشی می‌کنند، اتفاقاً انگیزه‌شان برای اقدام و عمل بسیار کمتر است. آنها یا هدف را بسیار بزرگ ترسیم می‌کنند که به سمت آن حرکت نمی‌کنند، یا همان‌طور که به تعبیری گفته می‌شود «وصف العیش، نصف عیش است». این‌ها مدام در خیالات و آرزوهایشان لذت می‌برند و بعد هیچ‌وقت اقدام نمی‌کنند و احتمال دسترسی‌شان به ثروت و شهرت بسیار کمتر است. در کتاب روان‌شناسی شخصیت آقای «شولتز» که یک کتاب مرجع دوجلدی در روان‌شناسی است، نویسنده می‌گوید ما با نوعی اختلال یعنی «مثبت‌اندیشی غیرواقع‌بینانه» مواجه می‌شویم. مثال می‌زند که مراجعه‌کننده‌ای داشته‌اند که الکل مصرف می‌کرده و به او می‌گویند الکل مصرف نکن؛ چون برای خودت، خانواده‌ات و جامعه‌ات ضرر دارد. او می‌گوید: «نه، من اگر با این دید مصرف کنم که این الکل نه‌تنها برایم ضرر ندارد که سود هم دارد، چون ذهنیتم مثبت است، پس این برای من اثری ندارد.» شولتز می‌گوید این یک نوع اختلال جدید است که ظاهراً در اثر این مسائل در حال بروز است؛ لذا اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، به نظرم نمی‌توان اینها را روان‌شناسی دانست.

همین «مثبت‌اندیشی غیرواقع‌بینانه» که این‌ها ترویج می‌کنند، مورد انتقاد است. خانم «گابریل اوتینگن» کتابی نوشته که در ایران هم با عنوان «مثبت فکر نکنید» ترجمه شد. البته اسم انگلیسی آن متفاوت است. این کتاب حاصل دو دهه مطالعات موردی و مطالعات پیمایشی است که می‌گوید این‌هایی که مثبت‌اندیشی می‌کنند، اتفاقاً انگیزه‌شان برای اقدام و عمل بسیار کمتر است.

ناظر به پرسش پیشین شما یعنی بسترها و نقاط عطف حضور آنان در ایران، نکات دیگری به خاطرم آمد که لازم است طرح کنم. یکی از بسترها، سخنرانان انگیزشی هستند که برخی از آن‌ها نیز با خارج از کشور مرتبط بودند. یک بخش همان جو جهانی است؛ یعنی آن حمایتی که آن شبکه از رسانه‌ای شدن و پرفروش شدن یک کتاب می‌کند و آن تضادهایی که بین خود همین نویسنده‌ها شکل می‌گیرد هم می‌تواند زمینه آن باشد. در این جا یک زمینه تمدنی نیز وجود دارد. واقعیت آن است که دنیا دچار بحران شده و بشریت به‌نوعی نازایی و بن‌بست در حل مسائل خود رسیده است. خصوصاً در دنیای پست‌مدرن شاهدیم که دیگر همه ساختارها درهم‌شکسته شده و اتفاقاً در این پارادایم، ذهن نقش بسیار پررنگی ایفا می‌کند. همه این‌ها می‌تواند به‌مثابه زمینه‌های رشد و گسترش این پدیده در کشور ما نیز مؤثر باشد. بخش دیگر نیز به تعبیری همان شبکه هدایت‌شده ترجمه در ایران است که می‌تواند در این زمینه بسیار مؤثر باشد و مورد اشاره قرار گرفت. یک هم‌روندی نیز میان جریان داخلی با خارج از کشور وجود دارد. من یک بار این را در بخش آمریکایی آن مطالعه می‌کردم و نکات جالبی به دست آمد. خود همین جریان در غرب چند نقطه اوج دارد. جریان تفکر نوین نخستین‌بار که در قرن نوزدهم میلادی مطرح می‌شود، پس از مدتی افول می‌کند. عموماً می‌گویند این یک شیادی است که با ذهن می‌توان مریض را شفا داد؛ لذا این جریان افول می‌کند. بعد دوباره یک اوجی می‌گیرد که مثلاً قله آن همین کتاب‌های «ناپلئون هیل» است. بعد از وی نیز باز هم جریان تفکر نوین یک روند سینوسی را تجربه کرده و شاید نزدیک به سه قله را داشته باشد. وقتی این سه قله را بررسی می‌کنید، می‌بینید که دقیقاً مواقعی است که مخصوصاً از منظر اقتصادی، جامعه دچار بحران‌های جدی می‌شود. یکی از قله‌های آن پس از جنگ جهانی دوم است که خودشان هم می‌گویند «افسردگی بزرگ» رخ می‌دهد و بحران اقتصادی بزرگی حاکم می‌شود. یکی از دوران‌هایی که «تفکر نوین» و این جنس ادبیات فراگیر می‌شود، مربوط به آن زمان است. یکی دیگر از قله‌ها به مستند «راز» و گسترش آن مرتبط می‌شود که اوج بحران‌های «وال‌استریت» و تنش‌های اجتماعی در آمریکاست. در کشور ما هم چنین فضایی وجود دارد. یعنی هرچه این بحران‌های اقتصادی مقداری قوت پیدا می‌کند، توسعه و نفوذ این شبکه‌ای که با رؤیاپردازی، بسته‌فروشی و رؤیافروشی می‌خواهد به مردم انگیزه بدهد، بیشتر می‌شود. این هم می‌تواند زمینه اقتصادی آن باشد.

 

تفکر نوین، معنویتی فراملی

به‌عنوان پرسش بعدی می‌خواهیم ناظر به بومی‌سازی این ادبیات، خصوصاً اگر با تمرکز بر روحانیت و فضاهای مذهبی توضیحی دارید برای ما نکاتی را بیان کنید. به باور شما این ادبیات تا چه میزان در پیوند خود با دین موفق بوده است؟ همچنین این ادبیات تا چه میزان با فضاهای آکادمیک ما ارتباط برقرار کرده است؟

عرب: هرچه گذشته، هدف‌گذاری‌ای که برای توسعه این ادبیات در دنیا شکل‌گرفته، این بوده است که تفکر نوین باید برود و در زیست‌بوم هر منطقه بازتولید شود تا آن اقناع‌پذیری و هم‌ذات‌پنداری فرهنگی اتفاق بیفتد و آن ادبیات را نه یک ادبیات وارداتی، بلکه متعلق به خودشان بدانند. یک محقق آلمانی به نام آقای «اریک هنریکس» هست که ما با او مرتبط شدیم و کتابش را برای من فرستاد. نخستین کتاب وی در این خصوص، اثری است با عنوان «زندگی که از پایین پیشنهاد می‌شود». وی در این کتاب توضیح می‌دهد که «من به‌عنوان دانشجو برای ارائه کلاسی، به سراغ پرفروش‌ترین کتاب‌های آلمان رفتم تا تحلیل جامعه‌شناختی از آن ارائه دهم.» وی می‌گوید همین کتاب‌ها نظیر «راز»، «قورباغه‌ات را قورت بده» و... که در ایران نیز پرفروش هستند را مورد بررسی قرار دادم. نهایتاً این کتاب‌ها را تحلیل جامعه‌شناختی کردم اما هیچ یک از اساتید این آثار را نمی‌شناختند و حتی رسمیتی برای آن‌ها قائل نبودند تا سوژه پژوهشی خود کنند؛ لذا وی می‌گوید: «از دیوارهای دانشگاه که بیرون می‌رفتید، همه این کتاب‌ها را می‌شناختند و داخل دانشگاه که می‌آمدید، کسی این کتاب‌ها را نمی‌شناخت؛ لذا این ادبیاتی است که از پایین توصیه می‌شود (advice from below)». همین الان نیز این‌چنین است.

امروزه به مدد توسعه شبکه‌های اجتماعی ناگهان ادبیاتی فراگیر می‌شود که نخبگان جامعه ما آن را نمی‌شناسند، ولی شبکه‌های اجتماعی چیزی را فراگیر می‌کنند و همه آن را می‌بینند و می‌شناسند. آقای اریک هنریکس در کتاب دومش، پس از مطالعه بیش از پانزده کشور دنیا، صنعت «خودیاری» را یک صنعت «فراملی» (Transnational) می‌داند. گاهی یک شرکت «national» است و تعلق به یک ملیت مشخص دارد. اما گاهی یک شرکت بین‌المللی (International) است و محصولش را در کشورهای دیگر می‌فروشد اما همه می‌دانند که آن محصول متعلق به کشور مبدأ است. شرکت‌های فراملی، محصولشان را در ملیت‌های دیگر و با اسامی و فرهنگ همان جا تولید می‌کنند تا روی بستر فرهنگی آنجا سوار شوند و بازار را به دست بیاورند. آقای هنریکس می‌گوید این «صنعت خودیاری» به‌صورت فراملی کار می‌کند. او در مطالعاتش آلمان، چین و کشوری در آفریقا را بررسی کرده و می‌گوید: «من خیلی دوست داشتم ایران را هم مطالعه کنم، ولی دسترسی نداشتم.» این نکته را هم بگویم که جالب است. آقای هنریکس در اثر خود به گزارشی از سال ۲۰۰۸ در «وال‌استریت ژورنال» با عنوان «تفکر مثبت در تهران» استناد می‌کند. نویسنده آن گزارش به جلسات آقای آزمندیان می‌رود و می‌نویسد: «با جوانی مصاحبه کردم که مهندس هوافضا بود اما شغل مناسبی نداشت. یک سال به توصیه مادر خود مرتب نماز به جا آورده و قرآن خوانده تا بتواند شغل مناسبی را پیدا کند اما در این کار ناکام بوده است.» سپس می‌گوید «از وقتی با جلسات آقای آزمندیان آشنا شدم، فهمیدم همه چیز دست خود من است.» در پایان گزارش، نویسنده وال‌استریت ژورنال با تعجب می‌پرسد: «چطور رژیم جمهوری اسلامی که برای ظاهر افراد محدودیت ایجاد می‌کند، جلسات آقای آزمندیان را تعطیل نمی‌کند؟» درحالی‌که غافل است از اینکه آقای آزمندیان زمانی مهمان «اجلاس سراسری انجمن ائمه جمعه کشور» بوده است.

نویسنده وال‌استریت ژورنال با تعجب می‌پرسد: «چطور رژیم جمهوری اسلامی که برای ظاهر افراد محدودیت ایجاد می‌کند، جلسات آقای آزمندیان را تعطیل نمی‌کند؟» درحالی‌که غافل است از اینکه آقای آزمندیان زمانی مهمان «اجلاس سراسری انجمن ائمه جمعه کشور» بوده است.

 

سلطه مقدس و مسئله پیوند با دین

به‌عنوان جمع‌بندی و نتیجه‌گیری در این بخش، می‌خواهم همه این‌ها را علت‌یابی کنم. این بومی‌سازی و فراملی شدن، یک روند است و بیش از این هم اتفاق خواهد افتاد. اکنون که بخشی از آن به جامعه روحانیت ما کشیده شده، بسیار به چشم می‌آید. حجاب استایل‌ها از این حرف‌ها می‌زنند و این آموزه‌ها با مباحث ذکر، دعا و باطن‌گرایی دینی و علوم غریبه در حال تلفیق‌شدن است و بیشتر هم پیش می‌رود. ما در رصدی که اخیراً در قم داشتیم، بیست نفر طلبه را شناسایی کرده‌ایم که کانال تأسیس کرده و این موضوعات را با ادبیات اسلامی و روایی مطرح می‌کنند.

به باور شما آن عامل اصلی که این طلاب را به فضای تبلیغ تفکر نوین کشانده چیست؟

عرب: آن عامل اصلی که ما را می‌گزد و لغزشگاه می‌شود تا افراد در این دام بیفتند، عدم نگاه منظومه‌ای و سیستمی به این جریان است. این پایه اغلب جریان‌های انحرافی است. امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید «شیطان وقتی می‌خواهد فتنه ایجاد کند، مشتی حق و مشتی باطل را با هم مخلوط می‌کند و باطل را عریان به میدان نمی‌آورد، بلکه آن را زینت می‌دهد.» کسانی که منظومه‌ای نگاه نمی‌کنند، به آن وجه حق پدیده، یعنی آن «مشتی از حق» نگاه می‌کنند و می‌بینند که این حرف بدی نیست و در نتیجه، کل سیستم را تأیید می‌کنند. در مورد «تفکر نوین» نیز همین‌طور است. فرد بخشی از این آموزه‌ها را که مشابهتی با آموزه‌های دینی دارد، می‌گیرد. آقای آزمندیان روایتی از امام صادق (ع) نقل می‌کند که: «اذا دعوته فظن ان حاجتک بالباب» (وقتی دعا می‌کنید، گمان کنید که حاجتتان همین الان پشت در است). بعد می‌گوید «ببینید! امام می‌گوید واقعاً احساس کنید که اکنون آن را دارید.» این روایت در منظومه توحید اسلامی بیان می‌شود که در جای دیگر آن را مقید کرده است به اینکه همه چیز در اختیار خداوند است. «ان‌شاءالله» که بین ما مسلمان‌ها رایج است، بزرگ‌ترین نقد بر قانون جذب است. آنجا روح اومانیستی حاکم است و اینجا روح توحید.

بزرگوارانی که وارد این فضا می‌شوند، می‌بینند ادبیاتی مانند قانون جذب یا معجزه شکرگزاری رایج و فراگیر شده و می‌گویند این‌ها که اساساً متعلق به ماست؛ لذا ما باید این را بگیریم و ترویج کنیم. می‌گویند «باشگاه ۵ صبحی‌ها» همان سحرخیزی است و «شکرگزاری» خانم «راندا برن» همان چیزی است که ما داریم. این مشابهت‌سازی‌ها به این دلیل است که به پدیده، نگاه سیستمی نمی‌کنند. اگر پدیده را در نظام آن قرار دهید، مصداق «کلمة حق یراد بها الباطل» می‌شود؛ یعنی اصلاً معنای باطلی پیدا می‌کند.

در نظام فکری ما، خدا فاعل ما یشاء و غنی مطلق است و من فقیر مطلقم. اما در آنجا، همه چیز من هستم و خدا نهایتاً غول چراغ جادو یا عروسکی در یک گوشه است. این‌ها نهایتاً شما را به اینجا می‌رسانند که خدا در درون شماست و هرکدام از شما یک خدایید.

همین شکرگزاری را مثال بزنم. در کتاب «معجزه شکرگزاری»، ۲۸ روز تمرین می‌دهد. تا روز دهم، شبیه شکرگزاری ماست. می‌گوید نعمت‌هایی را که داری بنویس و شکر کن. از میانه آن به بعد، می‌گوید: «یادت هست چیزی به نام قانون جذب داشتیم؟ قانون جذب می‌گوید چیزی که می‌خواهی به آن برسی را باید باور کنی که اکنون داری.» اکنون باور کن که آن ویلا یا آن درآمد بالا را داری و بنویس: «خدایا شکرت که من الان یک ویلا در لب دریای مازندران دارم.» شما واقعاً ندارید، ولی در اینجا خدا به ابزاری تبدیل می‌شود تا شما باور کنید که آن خواسته را دارید. این با روح توحید سازگار نیست. ما چنین شکرگزاری در اسلام نداریم. در نظام فکری ما، خدا فاعل ما یشاء و غنی مطلق است و من فقیر مطلقم. اما در آنجا، همه چیز من هستم و خدا نهایتاً غول چراغ جادو یا عروسکی در یک گوشه است. این‌ها نهایتاً شما را به اینجا می‌رسانند که خدا در درون شماست و هرکدام از شما یک خدایید.

این عدم نگاه منظومه‌ای و سیستمی به جریان «تفکر نوین»، مهم‌ترین عاملی است که زمینه این التقاط‌های درون دینی را فراهم می‌کند. اگر شما یک طلبه را متوجه لوازم کلام این سیستم کنید، صددرصد موضع می‌گیرد. می‌گوید «منظور من این نیست.» ولی او ناخودآگاه این آموزه‌ها را جزءجزء می‌گیرد، شبیه‌سازی می‌کند و بعد کل سیستم را تأیید می‌کند و می‌گوید: «بله، این‌که غربی‌ها می‌گویند، درست و اسلامی است و اصلاً متعلق به خود ما بوده است.» دقیقاً همان شبکه قدرت نیز دنبال همین است که شما یک ادبیات درون دینی ایجاد کنید. اتفاقاً می‌خواهد کسانی که راهبران این دین هستند، این را با ادبیات اسلامی بازسازی کنند. وقتی این کار را بکنند، کسی نمی‌تواند جلوی این‌ها را بگیرد و نظام، به «سلطه مقدس» تبدیل می‌شود و به قداست ادبیات و روایات اسلامی درمی‌آید.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :