۱۴۰۴/۱۱/۱۶
۱۱:۳۸
کد خبر : ۱۱۷۴۴
مروری بر پروژه جهانی «تفکر نوین» در گفت‌و‌گو با حسین عرب/ بخش اول؛

روان‌شناسی عامه‌پسند؛ روکشی برای توجیه سرمایه‌داری

روان‌شناسی عامه‌پسند؛ روکشی برای توجیه سرمایه‌داری
می‌گویند «وضعیت مطلوب را احساس کن و تصور کن اکنون در آن هستی»، درحالی‌که اکنون جنگ در دنیا وجود دارد! آنها می‌گوید: «نه! جنگ نیست. دنیا پر از صلح و آرامش است. ما باید با این حالت مدیتیشن و مراقبه کنیم و همه باورمان شود که اکنون ما در دنیایی پر از صلح و آرامش زندگی می‌کنیم.» این مقداری احمقانه به نظر می‌رسد. ولی وقتی این ادبیات، نهادینه شد و مردم برای فرش و خانه و ماشین لوکس، با هزاران ترفند این ادبیات را شنیدند، می‌گویند احتمالاً می‌توان همین کار را انجام داد.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ «روان‌شناسی عامه‌پسند»، «تفکر نوین» یا هر آموزه‌ای که تلاش دارد تا همه امور را با نگاه به درون و قدرت ذهن اصلاح سازد، معضلی بوده که طی دو دهه گذشته به‌صورت فزاینده‌ای در حال فراگیری اجتماعی است. پرسش مهم آن است که خاستگاه فکری و اجتماعی این دست از تفکرات چیست؟ آیا می‌توان هسته‌ای سخت، طراح و پشتیبان برای آن لحاظ کرد یا تفکرات مذکور، سیری طبیعی را تا به اینجا پیموده‌اند؟ این پرسش‌ها و مسائلی از این دست، کمک می‌کند تا بتوانیم درک و تحلیل بهتری از این پدیده پیدا کنیم. بر همین اساس، با حجت‌الاسلام‌ حسین عرب - کارشناس حوزه معنویت‌های نوظهور - به گفت‌وگو پرداخته‌ایم تا ابعاد بیشتری را مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه بخش نخست این گفت‌و‌گو را از نظر خواهید گذراند.

 

تفکر نوین یا شیفت پارادایم معنویت؟

به‌عنوان مسئله نخست، باتوجه‌به برنامه پژوهشی شما می‌خواهیم ابتدا گزارشی از روند شکل‌گیری و تکوین این دست از روان‌شناسی عامه‌پسند یا معنویت‌های نوظهور را برای ما بیان کنید. شما خاستگاه رشد این جریان‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

عرب: شاید مناسب باشد که برای پاسخ به سؤال شما، از دریچه نحوه ورود خودم به این فضا بحث را شروع کنم. ما در ابتدای کار، با یک فضای حجیم از کتاب‌ها و مفاهیم معنوی آشنا می‌شدیم؛ این کتاب‌ها اعم از آثار وارداتی نظیر کتاب‌های معنویت‌گرا با عناوینی نظیر «گفتگو با خدا» از افرادی نظیر «نیل دونالد والش»، «دیپاک چوپرا» و «وین دایر» و موج مروج داخلی آن در کشور بود. در داخل کشور، افرادی مانند آقای «آزمندیان» و «احمد حلت» که در واقع مدعی بودند این مباحث را آن‌ها آورده‌اند، تکنیک‌های موفقیت ارائه می‌دادند و در دهه هفتاد و هشتاد فعال بودند.

در داخل کشور، افرادی مانند آقای «آزمندیان» و «احمد حلت» که در واقع مدعی بودند این مباحث را آن‌ها آورده‌اند، تکنیک‌های موفقیت ارائه می‌دادند و در دهه هفتاد و هشتاد فعال بودند.

موضوع دیگری که باعث شد این جریان برای من اهمیت بیشتری پیدا کند، رویداد «پارلمان جهانی ادیان» در سال ۲۰۰۹ بود. از طرف ایران نیز جمعی از اساتید به آن پارلمان واقع در ملبورن استرالیا رفتند. در آن پارلمان به‌وضوح مشاهده می‌شد که جریان موسوم به «تفکر نوین» بسیار فعال است. آن‌ها بسیار کنشگر بودند، در غرفه‌ها تعامل می‌کردند و برنامه‌های خوبی برگزار می‌کردند؛ لذا برای ما سؤال شد که این افراد چه کسانی بوده و چه می‌گویند. ما آمدیم تا در واقع امتدادی به آن پارلمان ادیان جهان در ملبورن بدهیم، لذا تلاش شد تا جریان‌های مختلف، ایده‌ها و مباحث را تحلیل و گونه‌شناسی کنیم. حاصل آن تلاش هم در قالب کتاب «به‌سوی یک دین جهانی» انتشار یافت. پس از انجام این مطالعات، ما متوجه شدیم که دو جریان مذکور، همگی یک حرف دارند. یعنی جریان «تفکر نوین» که ما در داخل آن را به اسم «معنویت در قالب روان‌شناسی، موفقیت و خودیاری» می‌شناختیم، در خارج یک جریان ساختاریافته به نام «تفکر نوین» بود و به دنبال همین، من چندین سال از وقت خود را صرف پژوهش پیرامون این جریان‌ها، ریشه‌های تاریخی آن، عوامل و عناصر فعال آن در داخل و خارج کردم. حاصل این پژوهش چنین شد که ما این عناصر فعلی را در قالب یک شبکه بازشناسی کردیم. یعنی دیگر عناصر را به‌صورت جداگانه نمی‌دیدیم؛ به این صورت که فردی بیاید و بنویسد و سپس نویسنده دیگری مثلاً به همین یافته‌ها رسیده یا چون دیده بازار آن خوب است، در همین موضوع نوشته باشد. اما این‌گونه نبود و جریان، حساب‌شده‌تر از این‌ها بود.

 

یعنی این جریان یک حالت طبیعی و پروسه‌ای نداشت، بلکه یک پروژه بود؟

عرب: بله همین‌گونه است. حالا ما قصد نداریم با تئوری‌های توطئه به این موضوع بپردازیم، اما نمی‌توان خصلت هدفمند شبکه‌ای آن را نادیده انگاشت. من در ادامه مراحل تکوین و شکل‌گیری این شبکه را توضیح خواهم داد. در ابتدا، خانم «مری بیکر ادی» که شاگرد «فینیاس کوئیمبی» بوده، این جریان را آغاز می‌کند. فینیاس کوئیمبی تزی را مطرح می‌کند مبنی بر اینکه بیماری و شفای ما می‌تواند بر اثر القائات ذهنی‌مان باشد. پس از وی، خانم بیکر ادی تحت‌تأثیر آموزه‌های مسیحیت مبنی بر شفابخشی حضرت مسیح، این ایده را مدون می‌کند که ما با قدرت ذهن‌مان می‌توانیم بیماری‌های‌مان را شفا دهیم. خود او هم می‌گوید که من بیمار بودم و بعد شفا پیدا کردم. اتفاقاً پس از مرگ کوئیمبی، حال این خانم دوباره بد می‌شود و به همان حالت قبلی بازمی‌گردد که در اینجا نیز مسائلی مطرح است. آرام‌آرام مسئله تفکر نوین از بحث شفا به واسطه قدرت ذهن شروع می‌شود، به سایر عرصه‌ها توسعه پیدا می‌کند و در نهایت می‌گویند اگر فرمول موفقیت و سعادت دنیا و آخرت را می‌خواهید، با قدرت ذهن، دست‌یابی به آن ممکن است. این جریان پیش می‌آید و شبکه‌ای ذیل آن شکل می‌گیرد و افرادی مانند «چارلز فیلمور»، «اما کورتیس هاپکینز» و دیگران شروع به کتاب نوشتن در این مورد می‌کنند. این‌ها لایه اولیه هستند که اصل شبکه را شکل می‌دهند.

فینیاس کوئیمبی تزی را مطرح می‌کند مبنی بر اینکه بیماری و شفای ما می‌تواند بر اثر القائات ذهنی‌مان باشد. پس از وی، خانم بیکر ادی تحت‌تأثیر آموزه‌های مسیحیت مبنی بر شفابخشی حضرت مسیح، این ایده را مدون می‌کند که ما با قدرت ذهن‌مان می‌توانیم بیماری‌های‌مان را شفا دهیم.

پس از مدتی این شبکه آن‌قدر توسعه پیدا می‌کند و در بدنه عمومی جامعه مشتری می‌یابد که یک اتحادیه برای این کار تأسیس می‌کنند. ابتدا «اتحادیه تفکر نوین» تأسیس شده و پس از آن از دل اتحادیه مذکور، دوباره شاخه دیگری به وجود می‌آید که این شاخه دوم، به طور هدفمندی این کار را پیش می‌برد. به‌عبارت‌دیگر، پیرامون اتحادیه تفکر نوین و افراد پیش از آن‌ها که به‌صورت جسته‌وگریخته فعالیت می‌کردند، شاید بتوانیم ادعای نوعی خودجوشی داشته باشیم؛ اما پس از تأسیس «انجمن جهانی تفکر نوین» که از دل اتحادیه مذکور بیرون می‌آید، دیگر شاهد یک جریان سازمان‌یافته منظم هستیم. از این نقطه به بعد، شاهد آن هستیم که آهسته‌آهسته شبکه‌ای به نام «Evolutionary Leaders» یا «رهبران تکامل» استخراج می‌شود. آن «رهبران تکامل» که اکنون ظهور و بروز بیرونی بسیاری دارند، می‌گویند بشر در واقع در یک دوره تکاملی قرار گرفته است. در زمان‌های گذشته دوره تکامل وی زیستی بوده و اکنون تکامل در حوزه ذهن، آگاهی و معنویت در حال اتفاق‌افتادن است.

انجمن «رهبران تکامل» که در سال ۲۰۰۸ شکل‌گرفته، اکنون بیش از صد عضو فعال دارد. این موضوع قابل‌توجه است؛ اکثر این آقایانی که کتابشان در بازار ما به‌وفور انتشار یافته و تجدید چاپ می‌شود - اعم از آقای والش، آقای چوپرا و آقای وین دایر و انواع و اقسام این‌ها که البته برخی در سال‌های اخیر فوت کرده‌اند - همه عضو این اتحادیه «Evolutionary Leaders» یا «رهبران تکامل» هستند.

 

لایه‌های مختلف جریان عرفان‌های نوظهور

اعضای اتحادیه رهبران تکامل که می‌فرمایید از چه جنس افرادی هستند؟ آیا همگی صرفاً در حوزه روان‌شناسی‌های موفقیت یا گفتارهای توسعه فردی فعال هستند؟

عرب: ما اعضای این اتحادیه را در یک تحلیل می‌توانیم به سه دسته تقسیم کنیم: یک دسته فیلسوفانی هستند که مبانی فلسفی کار را فراهم می‌کنند، یک دسته استراتژیست‌هایی که کار را هدایت می‌کنند و در نوک قله نیز این شومن‌ها حضور دارند که می‌نویسند، خوب صحبت می‌کنند و کاریزمای جالبی دارند. شما آقای والش را ببینید؛ هم قلمش جذاب است، هم اصلاً تن صدایش یک تن صدای جذابی است، هم تیپ شخصیتی و تیپ ظاهری‌اش، داستانی که می‌سازد و نوع روایتگری که دارد، همگی جذاب است. این دسته مانند نوک کوه یخ هستند. ما مجموعه فعالین اتحادیه مذکور را در این سه دسته طبقه‌بندی کردیم. تقریباً عناصر شاخص آن نوک قله را که همه در بازار می‌بینند. آن عناصر فلسفی کار هم که چهره شاخص آن آقای «کن ویلبر» است و یک نظریه فلسفی جدیدی دارد. به نظرم در ایران جا دارد که مجامع فلسفی و فکری، روی ایشان نیز به‌عنوان یک فیلسوف مرتبط با نهادهای قدرت، کار کنند.

لایه دوم، استراتژیست‌هایی بودند که برنامه پژوهشی خود من کار بر روی این لایه بود. دو فرد شاخص در این لایه یکی آقای «اروین لازلو» و دیگری خانم «باربارا مارکس هابارد» هستند. آقای اروین لازلو عضو «اندیشکده رم» بوده است. اندیشکده رم که یک اندیشکده تمدنی غربی است، در چندین کشور عضو دارد. بعضاً به ناتو و جریان‌های این‌چنینی مشورت می‌دهد. لازلو عضو «اندیشکده رم» بوده است. او در سال ۱۹۸۳ گروهی را تشکیل می‌دهد به نام «گروه پژوهشی تکامل عمومی». این اسم «اولوشن» (تکامل) که مطرح می‌شود، از آنجاست. وی یک گروه پژوهشی تشکیل می‌دهد که دانشمندان دو بلوک شرق و غرب هم در آن حضور دارند. یعنی آمریکا و شوروی در جنگ سرد هستند، ولی اینجا با هم اتفاق‌نظر دارند. نزدیک به دو سال، میزگردهایی تشکیل می‌شود و نهایتاً یک بیانیه پایانی صادر می‌کنند که می‌گویند دنیا در حال ورود به یک شیفت جدید است و یک «پارادایم شیفت» در حال وقوع است. دو عنصر «خودآگاهی و هنر»، عاملان اصلی آن شیفت پارادایمی هستند که در دنیا می‌خواهد اتفاق بیفتد. البته اگر شما اینها را مطالعه کنید، متوجه می‌شوید که «خودآگاهی» همان بحث معنویت انفسی است که این‌ها مطرح می‌کنند.

از دل بیانیه پایانی «گروه پژوهشی تکامل عمومی»، مانیفست اندیشکده‌ای به وجود می‌آید به نام «اندیشکده بوداپست» یا «باشگاه بوداپست» (Club of Budapest) که فکر می‌کنم در سال ۱۹۹۰ تأسیس می‌شود. اگر روابط این اندیشکده را بکاوید و سایت رسمی آنها را ببینید، می‌گویند ما آمده‌ایم همان‌طور که سازمان بهداشت جهانی می‌خواهد حوزه بهداشت را ساماندهی کند، یونسکو برای فرهنگ آمده و... «باشگاه بوداپست» برای تنظیم‌گری در حوزه خودآگاهی و معنویت آمده است. از فیلسوفانی مثل آقای «کن ویلبر» و «حسین نصر» تا آن شومن‌هایی مثل آقای «دیپاک چوپرا»، «پائولو کوئیلیو»، «والش»، «راوی شانکار» - که «جنبش هنر زندگی» را دارد - در اینجا حضور دارند. حتی شاهدیم که برخی عناصر سیاسی مثل «گورباچف» و «شیمون» پرز نیز در این مجموعه عضویت دارند. اینها حتی در سال ۲۰۰۹ یک جایزه مشترک به شیمون پرز و پائولو کوئیلیو به‌صورت مشترک می‌دهند.

علاوه بر حلقه‌های مذکور، یک حلقه راهبری که آقای لازلو هست نیز وجود دارد که در واقع اصلاً ایده کار را او داده، کار را پیش می‌برد و راهبری می‌کند و خانم باربارا مارکس هابارد نیز کنار اوست. خانم باربارا مارکس هابارد یک یهودی است. پدر وی به فورد صنعت اسباب‌بازی معروف است. وی فرد بسیار ثروت‌مندی است. آقای والش که این‌قدر کتاب در زمینه «گفتگو با خدا» نوشته، زندگی‌نامه ایشان را با عنوان «مادر ابداع» یا «مادر اختراع» (Mother of Invention) نوشته که در ایران نیز ترجمه شده است. یعنی این خانم برایشان آن‌قدر کلیدی است که به او «مادر» می‌گویند. البته چند سالی است که فوت کرده است. باربارا هابارد عضو حزب دموکرات بوده و در زندگی‌نامه‌اش می‌گوید: «من پنج برادر داشتم و آن‌قدر روابط ما با رؤسای جمهور آمریکا نزدیک بود که هر یک از برادران من، فرزندخوانده یکی از رؤسای جمهور آمریکا بودند.» وی ارتباطات سیاسی بسیار نزدیکی در حزب دموکرات در دهه ۹۰ داشت. در انتخابات درون‌حزبی نهایی دموکرات‌ها، ایشان قرار بوده کاندیدای ریاست‌جمهوری شود و جزء دو کاندیدای آخر بوده است. نهایتاً ایشان کنار می‌رود و فرد دیگری بالا می‌آید؛ بنابراین از نفوذ و قدرت فراوانی بهره‌مند بوده است.

 

تلاش برای نهادسازی جهانی

تلاش برای نهادسازی جهانی این‌ها کاملاً با ادبیات و روش‌شناسی آینده‌پژوهی، سلسله جلساتی را راه‌اندازی می‌کنند و آن سناریوی آینده معنوی را که برای خودشان ترسیم کرده بودند، بیان کرده و در قالب پنل‌های نخبگانی، از افراد شاخص می‌خواستند تا نظر خود را بیان کنند.

این‌ها کاملاً با ادبیات و روش‌شناسی آینده‌پژوهی، سلسله جلساتی را راه‌اندازی می‌کنند و آن سناریوی آینده معنوی را که برای خودشان ترسیم کرده بودند، بیان کرده و در قالب پنل‌های نخبگانی، از افراد شاخص می‌خواستند تا نظر خود را بیان کنند. به‌عنوان‌مثال، اینها با آبراهام مازلو مرتبط بوده‌اند؛ یعنی با افراد شاخص این‌چنینی در حوزه اقتصاد، سیاست، بهداشت و رسانه در ارتباط بوده‌اند که اگر چنین شیفتی در حوزه معنویت و خودآگاهی اتفاق بیفتد، بهداشت و سلامت چه می‌شود؟ رسانه چه می‌شود؟ و بعد آمدند آن طرح کلی «چرخ هم‌کوشی» خود را ارائه کردند که بحثش همین است که بشریت در حال ورود به تکامل جدیدی است. دقیقاً توضیح می‌دهد که از کدام عرصه وارد می‌شویم و چگونه یکی‌یکی عرصه‌ها تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند و سپس «بشر جدید» متولد می‌شود که بشری «نیمه‌خدا، نیمه‌انسان» است و بعداً «بشرِ انسان‌خدا» متولد می‌شود. این نسخه را نیز چندین بار به‌روزرسانی کرده‌اند. یعنی موضوعی نبود که ایده یک فرد باشد و یک الگوی مفهومی ترسیم کند و بگوید دنبال آن بروید. نه، واقعاً روی این فکر می‌شود و نسخه‌ها همین‌طور پیوسته در حال آمدن هستند. نسخه اخیر آن که آمده، فکر کنم می‌گوید «انسان عشق‌ورز» (Homo Amor) در حال تولد است. ما «انسان هوموساپینس» (Homo Sapiens) را داشتیم که همین نسل‌های تکاملی انسان را در نظریات «داروین» و مشابه آن در مباحث انسان‌شناسی بحث می‌کنند و اکنون معتقدند «انسان عشق‌ورز» در حال تولد است. شما باید مبانی فلسفی این «انسان عشق‌ورز» را در افکار آقای کن ویلبر بدانید تا بفهمید که چه اتفاقی در حال رخ‌دادن است. این مباحثی که بیان می‌کنم ریشه‌های تشکیلاتی و فلسفی چیزی است که ما امروزه در قالب‌های بسیار زیبا تحت عنوان روان‌شناسی عامه‌پسند می‌شنویم.

این نهادهایی که این‌ها شکل داده‌اند، اعم از «Evolutionary Leaders» یا «Shift Network» و یک مجموعه دیگری که در دوره‌ای تحت عنوان «World Wisdom» (حکمت جهانی)، داشتند، بسیار جدی هستند. مثلاً در کمیسیون‌های مختلف، بخش فلسفه، بخش رسانه و... افراد بزرگی را می‌بینید که آمده و جذب شده‌اند. اینها به بانک جهانی، به گروه جی ۲۰ و... مشاوره می‌دهند. بر اساس این روایت، در واقع این روان‌شناسی زردی که در سطح جامعه ما وجود دارد، در آن سو از یک شبکه منسجم و به‌هم‌پیوسته‌ای برخوردار است.

 

در واقع نوک کوه یخی است که عمده آن در جای دیگری وجود دارد.

عرب: بله، کاملاً درست است. شبکه بزرگی در نقطه‌ای دیگر فضای روان‌شناسی‌های عامه‌پسند یا انگیزشی را در سطح دنیا مدیریت می‌کند. من این را عمدتاً می‌گویم تا از نظریات توهم توطئه مبنی بر آنکه یک گروهی همه چیز را اداره می‌کنند فاصله بگیریم. این‌ها اتفاقاً به واسطه شکل‌گیری رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی، امری را طرح کرده و سپس بسیاری دیگر در همان پازل صحبت می‌کنند. این جریان در سال ۲۰۰۶ یک فیلم مستندی پخش می‌کنند به نام «The Secret» یا «راز» و در آنجا می‌گویند «راز موفقیت همه افراد عالم در این بوده است که از قانون جذب استفاده می‌کرده‌اند و هر چیزی را تصور و تجسم کنند، به آن می‌رسیدند و ما آمدیم این راز را برای مردم جهان بگوییم.» در سال ۲۰۰۶ این فیلم منتشر می‌شود و بعد هم متن آن به‌عنوان کتاب بیرون می‌آید. این کتاب به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کل تاریخ بشریت تبدیل شده است.

من روابطی را که در انتشار این کتاب و امثال آن پیدا می‌کردم، بسیار جذاب بودند. همین خانم هابارد می‌گوید: «من یک ایده و یک کتابی داشتم و نزد آقای «راکفلر» رفتم. راکفلر یک میلیون دلار داد تا این کتاب منتشر و چاپ شود و از ایده من حمایت کرد.» و باز از این روابط بین این جریانات و کمپانی‌های اسلحه‌سازی، آن‌هایی که به دلیل قاچاق انسان متهم هستند و... نیز وجود دارند.

 

تفکر نوین در خدمت نظام سرمایه‌داری

به‌عنوان پرسش آخر در این بخش، وجه این پیوندی که شما معتقد هستید میان این جریان‌های معنویت‌گرای جدید و نهادهای فاسد قدرت و ثروت در سطح جهانی وجود دارد چیست؟

عرب: به این دلیل که در واقع توسط معنویت‌های نوظهور، نه‌تنها مشروعیت‌زایی بلکه تقدس‌زایی برای این جریان‌های فساد و سلطه شکل می‌گیرد و آن‌ها بسیار دوست دارند که این ادبیات و این اندیشه در جهان نهادینه شود. شما دقیقاً رد پای نهادهای قدرت، عناصر و سازمان‌های این‌ها را در حمایت از توسعه جریان «تفکر نوین» می‌بینید. در جریان «تفکر نوین» یا با نام‌های دیگر، در جریان «خودیاری» و این‌ها که مؤلفه محوری‌شان بحث «قدرت ذهن» است، می‌گویند ما با قدرت ذهن‌مان می‌توانیم به هر خواسته و آرزویی برسیم. با همان فرمولی که ارائه می‌دهند، یعنی آن خواسته و آرزو را تجسم کن، تصور کن و احساس کن که آن را داری. یعنی باید احساس کنی که همین الان آن خواسته را داری و به آن رسیده‌ای. حالا این ایده گاهی در حوزه فردی مطرح می‌شود؛ مثلاً می‌گویند تصور کنید الان ماشین، خانه و امثال این‌ها را دارید. بحث مذکور در این لایه هم آسیب‌هایی دارد؛ هم آسیب روان‌شناختی، هم جامعه‌شناختی و هم در حوزه دینی و اعتقادی.

شما دقیقاً رد پای نهادهای قدرت، عناصر و سازمان‌های این‌ها را در حمایت از توسعه جریان «تفکر نوین» می‌بینید. در جریان «تفکر نوین» یا با نام‌های دیگر، در جریان «خودیاری» و این‌ها که مؤلفه محوری‌شان بحث «قدرت ذهن» است، می‌گویند ما با قدرت ذهن‌مان می‌توانیم به هر خواسته و آرزویی برسیم.

در یک لایه بالاتر، این‌ها همین ادبیات را در لایه مشکلات جهانی استفاده می‌کنند. می‌گویند: «دنیا درگیر تروریسم، جنگ و بی‌عدالتی، بحران محیط‌زیست و... است». برای حل این بحران، بشریت باید آن وضعیت مطلوبی را که می‌خواهد، تصور کند و اکنون احساس کند که در آن وضعیت قرار دارد. حالا بر اساس این قانون جذب، می‌گویند که شما اگر بخواهید به چیز مثبتی برسید، باید همیشه به چیزهای مثبت فکر کنید تا به چیزهای مثبت برسید؛ به چیزهای منفی فکر نکنید، حتی به مبارزه با پدیده‌های منفی هم فکر نکنید. تلفیق این مباحث چنین می‌شود که می‌گویند «وضعیت مطلوب را احساس کن و تصور کن اکنون در آن هستی»، درحالی‌که اکنون جنگ در دنیا وجود دارد! آنها می‌گوید: «نه! جنگ نیست. دنیا پر از صلح و آرامش است. ما باید با این حالت مدیتیشن و مراقبه کنیم و همه باورمان شود که اکنون ما در دنیایی پر از صلح و آرامش زندگی می‌کنیم.» این مقداری احمقانه به نظر می‌رسد. ولی وقتی این ادبیات، نهادینه شد و مردم برای فرش و خانه و ماشین لوکس، با هزاران ترفند این ادبیات را شنیدند، می‌گویند احتمالاً می‌توان همین کار را انجام داد. در همان فضای هیجانی و ژورنالیستی، این فضاها را ایجاد می‌کنند و می‌گویند که ما دنیا را این‌گونه می‌سازیم و اصلاً شما به مبارزه با پدیده‌های منفی فکر نکنید. در لایه‌های فردی، مثال‌هایی بسیار ساده می‌زنند و در ابتدا هیچ حساسیتی نیز برنمی‌انگیزند. مثلاً می‌گویند: «به جای اینکه بگوییم خسته نباشید، بگوییم خداقوت.» چقدر خوب! راست می‌گوید. خدا را به ذهن مخاطب بیاوریم. ولی همین‌طور این را تشدید می‌کنند. می‌گویند: «در مسائل اجتماعی، قاچاق مواد مخدر بد است؟ بله، بد است.» بعد می‌گویند: «هرچقدر ما به مبارزه با قاچاق مواد مخدر فکر کنیم، مواد مخدر بیشتری تولید می‌شود.» این عین جمله مستند «راز» است. این را می‌گویند و در همایش‌ها، سمینارها، کتاب‌ها و این حجم عظیمی از محتوا که در رسانه‌ها تولید می‌شود، تکرار می‌کنند. بعد آن را به سطح بالاتری می‌آورند و می‌گویند: «به تروریسم نباید فکر کنیم.» آیا سرمایه‌داری ظالمانه جهانی بد است؟ بله قطعاً! یعنی اصلاً با شما درگیر بحث نمی‌شوند. اما برای حل معضل آن‌ها چه باید کرد؟ «اصلاً ما نباید به مبارزه با این‌ها فکر کنیم. ما باید رویمان را به سمت افق برگردانیم و احساس کنیم که در جهانی پر از صلح و آرامش زندگی می‌کنیم. این اشتباه است که پلیس مبارزه با قاچاق مواد مخدر تشکیل دهیم. این اشتباه است که تظاهرات ضدجنگ راه می‌اندازید، اشتباه است علیه اسرائیل شعار می‌دهید و...»

رسوبات این تفکر را در سلبریتی‌های ما می‌بینید. پس از زلزله کرمانشاه افرادی نظیر مرحوم «علی انصاریان»، خانم «مهناز افشار» و تصور می‌کنم «رضا صادقی» در فضای مجازی نوشتند که «می‌دانید چرا سیل در گلستان و زلزله در کرمانشاه می‌آید؟ این‌ها به‌خاطر این است که ما مدام بعد از هر نمازجمعه و بعد از نمازهایمان، برای دنیا آرزوی مرگ می‌کنیم. مدام می‌گوییم مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل! و لذا مرگ به سمت ما برمی‌گردد.» این‌ها را با ادبیات «کارما» و معنویت‌های نوظهور هندی و امثال آن هم ترکیب می‌کنند. من نخواستم آن را به ریشه‌های هندی‌اش برگردانم که تمام سرچشمه آن جریان در هند نیز به استعمار انگلستان بازمی‌گردد. من این شبکه را نیز شناسایی کرده‌ام اما بحث تفصیلی شده و از حوصله جلسه فعلی خارج می‌شود.

این شبکه قدرت آمده و این ادبیات مبتنی بر معنویت و قدرت ذهن را چه در قالب «تفکر نوین» و چه در قالب «ادبیات خودیاری»، پمپاژ می‌کند تا از آن چه چیزی برداشت کند؟ مشروعیت‌بخشی به این نظام سلطه جهانی و حتی بالاتر، تقدس‌زایی و ایجاد تقدس. من اسم پروژه را «سلطه مقدس» گذاشته‌ام؛ یک نظام سلطه‌ای که مقدس باشد. این نظام سلطه به شما ستم می‌کند، ولی تو آن را باید مقدس بپنداری.

 

اگر در پایان نکته دیگری دارید استفاده خواهیم کرد.

عرب: یک نکته جالب در انتهای این جلسه بگویم. ترامپ - رئیس‌جمهور فعلی آمریکا - یکی از نویسندگان جریان «تفکر نوین» بود. وی یکی از سخنرانان انگیزشی بود که کتاب‌هایش در همین زمینه چاپ می‌شد؛ «چگونه ثروتمند شویم؟»، «میلیاردر شو» و امثال آن. کتاب‌هایش هم قبل از ریاست‌جمهوری نخست او در ایران چاپ شده بود. این ادبیات برای قداست‌زایی برای نظام سلطه تولید می‌شود. اما به باور من، آن‌قدر جنایات این‌ها واضح است و واقعاً دنیا به سمت اعتراض به این ساختار ظالمانه کشیده می‌شود که این‌ها موفق نمی‌شوند. ولی به‌هرحال، این‌ها در حال تلاش هستند و نمی‌توان گفت که موفق نبوده‌اند.

 

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :