پژوهشگر فلسفه : سید مهدی ناظمی گروه آیین و اندیشه «سدید»؛ عباد محمدی: همیشه رخدادهای واقعی هستند که برساختهای ذهنی را درهم شکسته و طرح جدیدی به میان آورند. طی سالهای گذشته ما شاهد بودیم که برساختی جعلی تلاش داشت تا از مفاهیم مقاومت و زندگی، یک دوگانه ساخته و مقاومت را در نقطه مقابل زندگی قرار دهد. بااینحال، رژیم صهیونیستی در جنایات اخیر خود در حمله به کشور ما این برساخت واقعی را دچار فروپاشی کرده و نشان داد که از اساس، مقاومت طرحی برای زندگی است. اکنون شاید فرصت مناسبی باشد تا در فضای پس از این جنگ تحمیلی به بررسی دوباره مقاومت و کشف نسبتهای آن با انسان ایرانی و مسلمان بپردازیم. در همین راستا ما با دکتر سید مهدی ناظمی - پژوهشگر حوزه فلسفه - به گفتوگو پرداختهایم. در ادامه مشروح نظرات ایشان را از نظر خواهید گذراند.
پدیدارشناسی مقاومت
بهعنوان سؤال ابتدایی، توضیح خود از مفهوم مقاومت و نسبت آن را با مقوله زندگی برای ما بیان کنید. آیا جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی علیه ایران، زمینهای برای بازتفسیر دوباره معنای مقاومت در پرتو زندگی و نفی دوگانهانگاری آنان را در اختیار ما قرار نمیدهد؟
ناظمی: شما به نکته دقیقی اشاره کردید. راجع به مقاومت ذکر این نکته لازم است که هرچند هنگامی که ما این واژه را به کار میبریم، در بدو امر یک مفهوم سیاسی یا نظامی ممکن است تلقی شود، اما صرفاً یک مفهوم سیاسی و نظامی نیست؛ بلکه مقاومت یک مفهوم بنیادین اعم از نظری و فرهنگی - اجتماعی است. بر همین اساس، مقاومت اصلاً بدان معنا نیست که زندگی باید در برابر آن رها شود. اتفاقاً مقاومت در تلقی درست به معنای زندگیکردن است. چراکه آنچه زندگیها را از بین برده و نابود میکند، فرهنگ مهاجم مصرفگرا و لیبرالی است.
بنابراین شما خود ماهیت مقاومت را از سنخ فرهنگی میدانید. درست است؟
مقاومتنکردن و نداشتن سویههای مقاوم در زندگی فردی و اجتماعی بدان معناست که شما عملاً روح، روحیه و روح جمعی و خانوادگی خود را از دست بدهید و تا حد قابلتوجهی، تسلیم شرایطی شوید که آن وضعیت ابعاد وجود شما را مضمحل و نابود میکند.
ناظمی: بله. البته منحصر در این ساحت نیست، اما فرهنگ در آن وجهی بنیادین دارد. واقعیت آن است که فرهنگ غربی، فرهنگ مهاجمی است که به واقع همه چیز ما را نشانه میگیرد؛ خانواده، زندگی سنتی، اعتقادات و همه ساحات زندگی ما در این فرهنگ ستیزهجو نشانه گرفته میشود. این تهاجم از دریچه نوعی بی نسبتی با جغرافیا توجیه میشود. بهعبارتدیگر، فرهنگ غرب برای خود برچسبی قائل نمیشود یا با استفاده از برچسبهای جعلی نظیر «گفتمان جهانی»، «جهان امروز»، «علم چنین میگوید» و امثال این شعارها که شبانهروز با آنها بمباران شدهایم، خود را توجیه میکند.
مقاومتکردن همان تلاش برای دوباره بهدستآوردن زندگی است؛ یعنی آنکه دوباره بتوانید زندگی را به دست آورید و حفظ کنید. زندگی واقعی، میراث گذشتگان ماست، در پی سنت انسانها به دست ما رسیده و بهنوعی میتوانیم بگوییم یک موهبت الهی است. بهعبارتدیگر، قطعاً درست زیستن یک موهبت بزرگ الهی است که ما اصول و بسیاری از ابعاد آن را نمیتوانیم به تنهایی بفهمیم و کشف کنیم، اما این اصول به دست ما رسیده و ما از مواهب آن بهرهمند هستیم. پس مقاومتکردن، حفظ خود، خانواده و اجتماع بهمثابه یک خانواده بزرگ است که همه ما مدیون آن هستیم. حالا آن سرزمینهایی که به معنای واقعی کلمه ملت هستند - نظیر ایران - میتوانند واژه خانواده بزرگ را به ملت خود نسبت دهند و کشورهایی که هنوز به ملت نرسیدهاند، میتوانند آن مفهوم را به اجتماع خود اطلاق کنند.
بنابراین وقتی به سویههای فرهنگی و اجتماعی مقاومتکردن نگاه میکنیم، یعنی مراقبتکردن و اتفاقاً معنایی بسیار لطیف و ظریف در دل خود دارد و این معنا به ما کمک میکند تا بتوانیم به بقای خود ادامه دهیم. مقاومتنکردن و نداشتن سویههای مقاوم در زندگی فردی و اجتماعی بدان معناست که شما عملاً روح، روحیه و روح جمعی و خانوادگی خود را از دست بدهید و تا حد قابلتوجهی، تسلیم شرایطی شوید که آن وضعیت ابعاد وجود شما را مضمحل و نابود میکند.
فرهنگ، زیر بنای مقاومت
این بیان شما که میگویید فرهنگ در مقاومت وجهی بنیادین دارد، شاید چندان روشن نباشد. نسبت ساحات مختلف مقاومت را چگونه توضیح میدهید؟
ناظمی: مقاومت وقتی شکل سیاسی، اقتصادی و نظامی پیدا میکند، دیگر خیلی آشکارتر میشود، اما نرمافزار آن فرهنگی است. بهعنوانمثال، شما در همین رمان «خار و میخک» که شهید یحیی سنوار نگاشته، این را میبینید که از همان بخشهای ابتدایی که وی روزهای نخست اشغال فلسطین را به یاد میآورد، یک بخش از تهاجم اسرائیل داخل سرزمینهای اشغالی این بود که ابعاد فرهنگی و اجتماعی فلسطین را به شکل متفاوتی مهندسی کند. این مهندسی در قالب ترویج مشروب، فیلمهای مبتذل، کتابهای زرد و... صورت میگرفت و تلاش میکرد تا از این جذابیتها استفاده کند تا زندگی فرهنگی و اجتماعی فلسطینیها را زائل کرده تا در مرحله بعد از حیث سیاسی و نظامی مانع جدی پیش رو نداشته باشد؛ بنابراین مقاومت یک امر منبسطی است که همه مسائل ما را در بر میگیرد و به معنای مراقبتکردن از وجود انسان و تسلیمنشدن در برابر شبهانسان یا انسان گرگ سان است که به اشکال مختلف انسانیت را از بین میبرد. امروزه هم شاهدیم که این انسان گرگ سان در قالب محور آمریکا - اسرائیل بیش از همه جا خود را نشان داده است که ابعاد و اشکال مختلفی دارد؛ بعد نظامی آن به اسرائیل واگذار شده و بعد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن به آمریکا سپرده شده و این تقسیم کاری است که سرمایهداری برای نوعی مهندسی اجباری جوامع به سمت لیبرالیسم جهانسومی یا لیبرالیسم مصرفزده و طفیلی جوامع جهان اول بودن، انجام داده است.
در همین رمان «خار و میخک» که شهید یحیی سنوار نگاشته، این را میبینید که از همان بخشهای ابتدایی که وی روزهای نخست اشغال فلسطین را به یاد میآورد، یک بخش از تهاجم اسرائیل داخل سرزمینهای اشغالی این بود که ابعاد فرهنگی و اجتماعی فلسطین را به شکل متفاوتی مهندسی کند.
مقاومت، خود زندگی است
به این ترتیب میشود در پایان گفت که به تعبیر شما، مقاومتکردن، خود بخشی از زندگی است. این تعبیر درست است؟
ناظمی: بله. وقتی ما صحبت از زندگی میکنیم، صحبت از زندگی شیرین خانوادگی میکنیم، صحبت از آن زندگی میکنیم که در آن بسیاری از مواریث، نشانهها و یادگاریهای گذشته وجود دارد و با آن نشانهها، زندگی میکنیم و آینده را نیز میسازیم. این زندگی نهتنها در برابر مقاومت نیست، بلکه خودش عین مقاومت و انگیزه مقاومت آن هم در برابر بولدوزر نابودسازی است که همچنان که ساختمانها و معماری ما را از بین برده و جنبههای سخت فرهنگی - اجتماعی ما را نشانه میگیرد، جنبههای نرم زندگی فرهنگی و اجتماعی ما را نیز از بین میبرد. مراد من از این جنبههای نرم، سبک زندگی خانوادهمحور، تعلقات ما به جامعه، خانواده و کشور خود و تعلقات ما به این جغرافیا و تاریخ است. اسرائیل اینها را نیز با بولدوزر جنگ روانی، رسانهای و شناختی خود از بین میبرد. مقاومتی که ما میگوییم، مقاومت در برابر همین امور است. این مقاومت برای حفظ ذات انسانیت و نگهداشتن شعله روشن انسانیت در برابر تاریکی روزافزون و رو به گسترش ضد انسانیت و حیات لیبرالیستی است که به واقع نوعی زندگی گرگ گونه است.
/انتهای پیام/