گروه دین و اندیشه «سدید»؛ یکی از مختصات جامعه ایرانی، بهرهمندی از تاریخی کهن و با غنای بالاست. در این حال یکی از خصیصههای این تاریخ، وجه پیوستگی آن است. ایرانیان بر خلاف پروژه مدرنیته هیچگاه تلاش نکردند بخشی یا همه تاریخ خود را نفی کنند؛ بلکه به کلیت آن نگاهی پیوسته داشته و همواره در تلاش بودهاند تاریخ را برای پاسخگویی به مشکلات خود گویا سازند. علیرغم گشتها و تحولات تاریخی که ما ایرانیان شاهد بودهایم، این گذارها مانع از نگاه پیوسته ما به تاریخ نشده است. چنین نگاه تاریخی در دل خود زمینههای پرورش «نوعهای آرمانی» [1] را فراهم کرده که اینها بهمثابه ابزارهایی مفهومی برای تحلیل پدیدههای اجتماعی کاربرد دارند. از این منظر، اگر نگاهی به تراث دینی و ولایی - شیعی ایران بیندازیم، این نتیجه به دست میآید که حضرات معصومین و ائمه اطهار (ع)، امروزه برای جامعه ایران صرفاً نوستالژیهایی تاریخی نیستند؛ بلکه بیان و سیره آنها یک ابزار مفهومی برای فهم، رد یا اثبات سیاسی - اجتماعی است. بهعنوانمثال، حکومت عدل علوی (ع) برای ایرانیان نظیر یک چهارچوب فکری عمل کرده که در آن مشروعیت یا عدم مشروعیت حکومتها تعیین میشود. این نمونه آرمانی از حکومت در ستیز جامعه ایرانی با رژیم پهلوی و مشروعیتزدایی از آن نقش مؤثری داشته است. به همین میزان میتوان به کنش امام حسین (ع) در ظلمستیزی و ایستادگی در برابر آن اشاره کرد که در طی چند سده گذشته در ساخت منطق سیاسی - اجتماعی جامعه ایرانی اثرات فراوانی گذاشته است. دولت کریمه امامزمان (عج) و موارد متعدد دیگری را نیز میتوان برشمرد که چنین نقشی را ایفا کردهاند. بااینحال آنچه که از مشاهده جامعه ایرانی به دست میآید، آن است که این جامعه بیش از هر نمونه آرمانی دیگری، از حادثه عاشورا متأثر بوده است. وجه این قضیه را نیز علاوه بر ماهیت خاص خود حادثه، میتوان به تبدیل آن به مناسک و ورود به ساحت زیست جمعی دانست؛ بنابراین بهطور خلاصه منطق سیاسی - اجتماعی جامعه ایرانی در تحلیل حوادث، بهشدت برگرفته از حادثه عاشورا و سیره امام حسین (ع) در مواجهه با مسائل است.
روحانیت شیعه مبتنی بر شرایط و در هر برهه، با استناد به عقلانیت دینی برآمده از کلام و سیره حضرات معصومین، در هر برهه یک وجهه از تاریخ اسلام را برجسته کرده و الگو ساخته است. در دوران معاصر نیز با تکیه بر همان عقلانیت، ما شاهدیم که به درستی حادثه کربلا با استناد به وجه خون و قیام برجسته میشود.
عقلانیت، مصلحت و انقلابیگری در منطق سیاسی - اجتماعی ایران
پرسشی که اکنون وجود دارد، آن است که کلیدواژههایی نظیر عقلانیت، مصلحتسنجی، انقلابیگری و در مرتبه بعد تکلیفگرایی، ولایتپذیری و نتیجهمحوری در منطق سیاسی - اجتماعی ما ایرانیان که از حادثه عاشورا متأثر است، چه خوانشی دارد؟ برای پاسخ شاید لازم باشد تا دو سطح از بحث را تفکیک کنیم؛ ابتدا نگاهی تاریخی به شیوه تکوین پدیدهها در سیره خود حضرات معصومین انداخته و سپس به دوران معاصر و شیوه برهمچینش عناصر مذکور بیندازیم. با مطالعه و مداقه در سیره سیاسی - اجتماعی حضرات اهل بیت (ع)، ما شاهدیم که مجموعهای از کنشهای بعضاً متناقض وجود دارد. صلح، جنگ، پذیرش حکومت، پذیرش ولایت عهدی، مبارزه منفی، تقیه و مواردی از این دست، همگی در سیره این حضرات حاضر است. گاهی حتی در سیره یک معصوم چند مدل کنش مختلف را میبینیم. بهعنوان مثال، امام حسین (ع) در برههای از زمان امامت خود صلح کرده و در موقف دیگر مسیر جهاد و شهادت را انتخاب کردند. در حالی که ایشان تا پای جان شریف خود ایستاده و با یزید بیعت نکردند، حضرت امام سجاد (ع) این بیعت را انجام دادند. پرسشی که وجود دارد آن است که این شیوه کنشگری را چگونه میتوان روایت کرد؟ بهطور قطع منطق سیاسی - اجتماعی حضرات معصومین همچون دیگر شخصیتهای مادی، برگرفته از منافع مادی نیست، بلکه استناد و تکیه به هدفی متعالی داشته و از سنن و اصول الهی تبعیت میکند. به عبارت دیگر، حضرات معصومین همواره در مشی خود استناد به یک وضعیت آرمانی داشتهاند. بسط توحید و حکومت الله، عدالت اجتماعی، برابری، آزادی و اموری این چنین از مختصات آن وضعیت آرمانی است که حضرات معصومین تلاش داشتهاند در سیره سیاسی - اجتماعی خود جامعه را به سمت آن رهنمون شوند. در این میان با توجه به شرایط جامعه و مختصات آن، این حضرات برای نیل به هدف، از ابزارهای مختلفی بهره گرفتهاند. گاهی شمشیر کشیده و گاهی مسیر صلح را انتخاب کردهاند، اما نکته مهم ان است که همه این امور با لحاظ آن وضعیت متعالی صورت گرفته است. البته یکی از مختصات مهم این شیوه کنشگری، اصل حفظ نظام اجتماعی شیعیان بوده است.
نکته مهمی که از بررسی این سیر به دست میآید، ابتناء آن بر مصلحت است. مصلحت را در اینجا به معنای «اهم و مهم» کردن تعریف میکنیم. مراد از اهم و مهم کردن آن است که حضرات معصومین با مشاهده برهم چینش عناصر موجود در صحنه، به نحو دائمی این رصد را صورت داده و مبتنی بر نوعی عقلانیت دینی، مصلحتسنجی میکردهاند. در این خوانش به همان میزان که خون و قیام به مصلحت متصل است، صلح و تقیه نیز اینچنین است. نکته این مصلحتسنجی، ابتناء بر عقلانیتی است که تا سطحی قابلتوضیح و اشتراکگذاری است. همچنان که به واسطه توجه آن به پیامدهای یک فعل، اسیر تکلیفگرایی صرف نمیشود.
اگر از ساحت تاریخی بحث بگذریم، پرسش از شیوه تکوین منطق سیاسی - اجتماعی شیعیان در تاریخ معاصر پرسش مهم دیگری است که در این مجال باید به آن بپردازیم. به لحاظ تاریخی روحانیت شیعه مبتنی بر شرایط و در هر برهه، با استناد به عقلانیت دینی برآمده از کلام و سیره حضرات معصومین، در هر برهه یک وجهه از تاریخ اسلام را برجسته کرده و الگو ساخته است. در دوران معاصر نیز با تکیه بر همان عقلانیت، ما شاهدیم که به درستی حادثه کربلا با استناد به وجه خون و قیام برجسته میشود. بهعبارت دیگر، عقلانیت دینی با فهم اصولی و درست خود از مختصات صحنه، زمینه تحقق یک انقلاب دینی را فراهم دیده و از همین رو با ارائه خوانشی سیاسی از قیام عاشورا، منطق اجتماعی و سیاسی جامعه را شکل میدهد. اگر به خوانشهای نخبگانی در دهههای پیش از انقلاب باز گردیم، خط مشترک در میان همه آنها، خط خون و قیام است. بااینحال اما طی دهههای گذشته، دو آسیب جدی این منطق سیاسی و اجتماعی را تهدید کرده است.
آسیبشناسی منطق سیاسی و اجتماعی نیروی مذهب
نخستین آسیبی که متوجه این منطق شده، نوعی ایستایی است. منطق سیاسی - اجتماعی امامان معصوم در دل خود از پویایی بالایی بهرهمند است. همانطور که گفته شد، این پویایی نه برآمده از منفعتطلبیهای دنیوی، بلکه برآمده از اصول و عقلانیت دینی است که حضرات معصومین از آن برخوردار بودهاند. حاصل این پویایی، اتخاذ تکنیکهای متفاوت در شرایط گوناگون برای دستیابی به استراتژی واحدی است که همه حضرات معصومین از آن بهرهمند بودهاند. بااینحال اما طی دهههای گذشته ما شاهدیم که این عقلانیت و پویایی به کنار رفته و آن تصویر برساختی از حادثه عاشورا طی دهههای پیش از انقلاب، جامد شده است.
جریانهای دگراندیش با نفی ولایتپذیری، تلاش برای تمسک به عقلانیت داشته و این عقلانیت را با کلیدواژه مصلحتسنجی توضیح داده و با این چهارچوب فکری، مقوله مذاکره و سازش را تئوریزه کردهاند، از همین رو اگر امروزه هرکس به یکی از کلیدواژههای فوق تمسک جوید، بهطور ناخودآگاه کلام وی در بستر جریانی سیاسی فهم میشود.
اشکال دومی که به تهدید این منطق پرداخته، رویکرد دوگانه انگار نسبت به پدیدهها برگرفته از نگاههای لفتیستی و چپ انگار است. برای توضیح این موضوع شاید بهتر باشد از برخی نتایج این نگاه دوگانه انگار نام ببریم. بهعنوان نمونه، یکی از دوگانههایی که ما طی چند دهه گذشته گرفتار آن بودهایم، دوگانه تکلیفگرایی - نتیجه گرایی است. آنچه که تصور میشود به ماهیت دین نزدیکتر بوده و حادثه عاشورا دلالت بیشتری بر آن دارد، ضلع تکلیفگرایی است. در ذهنیت ما شیعه واقعی کسی است که همواره به انجام تکلیف بدون لحاظ امکان حصول نتیجه فکر میکند. دوگانه دیگر مصلحتسنجی - انقلابیگری است. اگر دقت کرده باشیم، امروزه در فرهنگ واژگان دینی و سیاسی ما، مصلحتسنجی قرین با بزدلی، ترس، محافظهکاری و در نقطه مقابل انقلابیگری ترسیم میشود. انقلابی در فرهنگ ما کسی است که بدون لحاظ شرایط و مصالح، با تندترین حالت ممکن به دنبال انجام تکلیف خود است.
تله فریبی به نام دوگانهای مصنوعی
دوگانه دیگر، عقلانیت - ولایتپذیری است. در این دوگانه عقلانیت به معنای محاسبهگری و سنجش خارج از نقطه کانونی منطق کنش سیاسی و اجتماعی ما لحاظ شده و ولایتمداری به معنای پذیرش بی چون و چرای تکلیف در نقطه کانونی هویت سیاسی شیعه قرار میگیرد. متأسفانه دوگانههای فوق طی دهههای گذشته منجر به خلق جریانهای سیاسی شده و این جریانها با تمسک به یکی از اضلاع این دوگانه، آن ضلع را به نام خود کددار کردهاند. بهعنوانمثال، دوگانه مقاومت/مذاکره یکی از نمودهای مسموم دوگانههای پیشین در عرصه سیاسی است. جریانهای دگراندیش با نفی ولایتپذیری، تلاش برای تمسک به عقلانیت داشته و این عقلانیت را با کلیدواژه مصلحتسنجی توضیح داده و با این چهارچوب فکری، مقوله مذاکره و سازش را تئوریزه کردهاند، از همین رو اگر امروزه هرکس به یکی از کلیدواژههای فوق تمسک جوید، بهطور ناخودآگاه کلام وی در بستر جریانی سیاسی فهم میشود. جریان مقابل اما برای تقابل با جریانهای دگراندیشتر، گفتار خویش را بر بستر ولایتپذیری، انقلابیگری و تکلیفمداری سامان داده و از دل این گفتمان مقاومت را نتیجه گرفتهاند. درحالیکه هر دوی این گفتارهای سیاسی از یک دوگانهانگاری چپگرا رنج میبرند.
خارج از رویکردهای دوگانه انگار چنین به نظر میرسد که میتوان پیوندی میان این مفاهیم استوار ساخت. بهعنوانمثال، ولایتپذیری نسبت عمیقی با عقلانیت دارد بدین بیان که ولایت از عقلانیتی قابل اشتراک بهره میگیرد که امکان گفتگو با آن را فراهم میسازد. یا تکلیف از دل نتیجه و فهم برهمکنش عناصر صحنه به دست آمده و اگر در فقه ما شاهدیم که هر عملی مقید به شروطی است، ناشی از توجه به زمینه عمل است. از طرف دیگر، مصلحتسنجی بنیان انقلابیگری بوده و تمایز کنش انقلابی با یک کنش آنارشیستی تمسک به همین مصلحت است؛ بنابراین با این نگاه میتوان گفت که مذاکره و مقاومت هر دو بهمثابه تکنیکهایی هستند که برای تحقق هدفی متعالی به کار گرفته شده و هیچ یک موضوعیت ندارند، بلکه آن عقلانیت دینی مستتر در صحنه، تعیینکننده انتخاب یکی از این راهها برای تحقق اهداف است.
[1] Ideal type
/انتهای پیام/