گروه دین و اندیشه «سدید»؛ ما در زیستبوم اندیشه، هنگامی که میخواهیم از هویت جمعی خود یاد کنیم، با دو واژه «امت» و «ملت» روبرو هستیم. از منظر برخی پژوهشگران حاضر در این عرصه، نظریه ملت بهعنوان دیگری نظریه امت معرفی شده و این دیگریسازی نیز برآمده از قیاس با تجربه تاریخی کشورهای اروپایی است که پروژه ملتسازی خود را در موازات با پروژه سکولاریسم دنبال کردهاند. بااینوجود، چنین به نظر میرسد که ملتسازی دستکم در ایران مسیر متفاوتی را پیموده و یکی از حلقههای واسط برای ملت شدن ایرانیان و از عوامل پیموده شدن این مسیر متفاوت، روحانیت شیعه بوده است. بر همین اساس، ملیت در ما چندان سکولار و خنثی به نظر نرسیده و دارای نوعی از قداست است. بر اساس همین امر، میتوان مدعی بود که روحانیت شیعه و حوزههای علمیه آن، امروزه تنها نهاد مدرسی زنده در جهان معاصر هستند که از آن نه بهعنوان بخشی از تاریخ اندیشه، بلکه بهعنوان عنصری جریانساز و فعال در ساخت اجتماع یاد میشود. بااینوجود، خصیصه مذکور تابع عواملی بوده و روندی سینوسی را در طول تاریخ معاصر طی کرده و گاه در اوج خود قرار داشته و چنین به نظر میرسد که امروزه افولی را به خود دیده است.
چنانچه بخواهیم از وضعیت اجتماعی روحانیت شیعی در ایران معاصر سخن بگوییم و از آن بهمثابه یک نیروی اجتماعی یاد کنیم، باید نقطه آغازین بحث را از این پرسش شروع کنیم که بقا و تداوم یک نیروی اجتماعی به چه عواملی بستگی دارد؟ مادامی که یک نیروی اجتماعی در مواجهه با مسائل جدید، پتانسیل حل مسئله خود را از دست نداده باشد یا به عبارت بهتر، دارای شگفتانههایی در هر صحنه برای ایجاد نظمی جدید در میان نیروهای فعال باشد، امکان دوام و بقای خود را تضمین کرده است. برای توضیح این مسئله، شاید مناسب باشد تا مثالی تاریخی را بیان کنیم. فئودالیسم بهعنوان یک نیروی قدرتمند اجتماعی در قرون میانه اروپا حضور داشت. اما با آغاز دوره مدرن، این نیرو آهستهآهسته تغییر شکل داده و نهایتاً از بین میرود. به واقع نیروی نوظهور شبه سرمایهداری یا خردهبورژوازی شهرنشین اروپا از طریق چه ابزاری توانست نیروی فئودالیسم را از میان برده و حذف کند؟ جدای از عوامل متعددی نظیر اختراع توپ که قلعههای فئودالها را بیمعنی میساخت (هرچند خود بورژوازی یک نیروی نظامی قدرتمند نبود)، مهمترین عامل نابودی فئودالها را میتوان حذف بسترهای اجتماعی دانست که امکان زندگی فئودالها را فراهم میآورد. ابتناء حیات اجتماعی فئودالها بر مقوله زمین و نیروی کارگر بود. بااینحال، بورژوازی هیچ تعلقی به زمین نداشته و با حملونقل کالا و تجارت، سودی به مراتب گزافتر از فئودالها را به دست میآورد. همین امر، منجر به تهییج گروههای اجتماعی زیادی برای مهاجرت به شهرها شد. آهستهآهسته شهرها که تا پیش از این، بخش بسیار محدودی از جمعیتهای انسانی را در خود جای میدادند، از قلعههای فئودالی پیشی گرفته و علاوه بر آن، با گسترش صنعت و اختراعات جدید، به واقع تمام مزیت نسبی فئودالها که منجر میشد آنان یک نیروی اجتماعی برتر به حساب آیند، از بین رفت.
علیرغم آنکه روحانیت شیعه به مخالف با تکنولوژی و تجدد شهرت یافته است (به علت فتاوای حرمت استفاده از مواردی نظیر برق، عینک، میکروفن، دوچرخه و نظایر آن توسط برخی روحانیون درجه چندم و سنتی) اما بهواقع روحانیت در مواجهه با تجدد استقبال خوبی داشته و تلاش بر آن بوده تا عموم فناوریهای ابزاری و اجتماعی نظیر بانک و... را به خدمت بگیرد.
اما تمام مسئله به اینجا ختم نمیشد. نظام فئودالی بهعنوان امری کهنه دیگر توانی برای پاسخ به این مسائل نوظهور نداشت و از همین رو، آهستهآهسته حذف شد. قلعههای فئودالی عموماً نه با حمله مستقیم بلکه به نحو طبیعی به واسطه بلاموضوع شدن آنها از بین رفته یا تغییر شکل دادند. از این مثال تاریخی میتوان نتیجه گرفت که سیر پویایی جوامع به واسطه ابتکاراتی است که نیروهای اجتماعی اعمال میکنند. در این شرایط، نیرویی توان بقاء و تداوم دارد که خود یا مبتکر ایدههای جدیدی برای جامعه بوده یا در مواجهه با ایدههای دیگر، نه بهصورت انفعالی بلکه مواجههای فعال با مسائل داشته باشد؛ بنابراین به تعبیر دیگر، تحول از عناصر قطعی جوامع است. با تحول نمیتوان سینهبهسینه شد، چه آنکه هر نیروی اجتماعی بر ثبات تمرکز کند، ناچار از میان خواهد رفت. تحول را باید مدیریت کرد. اگر چهارچوب نظری پیشین را مفروض در نظر بگیریم و بخواهیم روحانیت شیعه را بهمثابه یک نیروی اجتماعی در دل آن تحلیل کنیم، آنگاه این پرسش مطرح میشود که روحانیت شیعه، مولد چه ایدههای جدیدی برای جامعه بوده و درعینحال، در برابر تحولات جدید تاکنون چه واکنشی را از خود نشان داده است؟
طبیعتاً دامنه سؤال فوق آنقدر گسترده است که در مجال نوشتار فعلی نگنجد، از همین رو ترجیح میدهیم سؤال را منصرف در دو بخش تکنولوژی و فناوری (بهویژه تکنولوژیهای ارتباطی) و همچنین معرفت (علومانسانی و فلسفه) کنیم. در ادامه این نگاشته تلاش داریم تا با نگاهی تاریخی، ضمن واکاوی مواجهه روحانیت شیعه با مفهوم تکنولوژی و فناوری، بتوانیم نگاهی نقادانه به وضعیت امروز آن داشته باشیم. همچنین در نگاشته بعد، به نحو مستقلی به مقوله مواجهه روحانیت با آگاهیهای جدید خواهیم پرداخت.
روحانیت شیعه و مسئله فناوریهای نوظهور[1]
علیرغم آنکه روحانیت شیعه به مخالف با تکنولوژی و تجدد شهرت یافته است (به علت فتاوای حرمت استفاده از مواردی نظیر برق، عینک، میکروفن، دوچرخه و نظایر آن توسط برخی روحانیون درجه چندم و سنتی) اما بهواقع روحانیت در مواجهه با تجدد استقبال خوبی داشته و تلاش بر آن بوده تا عموم فناوریهای ابزاری و اجتماعی نظیر بانک و... را به خدمت بگیرد. برای این موضوع، شاهد مثالهای گوناگونی وجود دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد.
رسانه هرچند بهعنوان ابزار و وسیله انتقال اطلاعات مورداستفاده قرار میگیرد، اما حاوی اقتضائاتی است که اثر خود را بر مناسبات اجتماعی خواهد گذاشت.
روحانیت شیعه و فناوریهای ارتباطی
باتوجهبه اهمیت رسانه (ابزار انتقال پیام) ترجیح دادیم تا این موضوع را ذیل سرفصلی جداگانه و به نحو تفصیلیتری مورد پردازش قرار دهیم. اگر بخواهیم از نگاهی ظاهری به رسانه فراتر رفته و به تعبیر «مکلوهان» رسانه را بهمثابه یک پیام ببینیم، میتوان گفت که رسانه هرچند بهعنوان ابزار و وسیله انتقال اطلاعات مورداستفاده قرار میگیرد، اما حاوی اقتضائاتی است که اثر خود را بر مناسبات اجتماعی خواهد گذاشت. با همین نگاه، طرح بحث جامعه شبکهای که در آثار افرادی همچون «مانوئل کاستلز» نیز مطرح شده است را نباید صرفاً در حوزه دانش ارتباطات بلکه باید در ساحت جامعهشناسی مورد بررسی قرار داد. با لحاظ این مقدمه اگر بخواهیم نگاهی تاریخی به مسئله رسانه داشته باشیم، باید گفت که رسانه اصلی روحانیت شیعه در طول تاریخ برای اثرگذاری بر مخاطب خود، منبر و مسجد بوده است. هرچند امروزه کارکرد این رسانه به دلایل مختلف محدود شده اما نمیتوان اثرات آن در امروز را نیز نادیده گرفت. به طور معمول امروزه برای ما که از رسانههای متعددی بهره میگیریم، شأن و جایگاه اجتماعی منبر شاید چندان درک نشود، اما اگر تلاش کنیم تا ذهنیت امروزین را مقداری کنار بگذاریم، شاید بتوانیم درک کنیم که چرا تاریخدانان، از فتوای محقق کرکی در عصر صفویه برای وجوب نمازجمعه، بهعنوان یک شگفتانه سیاسی و اجتماعی یاد کردهاند. به واقع در آن برهه روحانیت، نافذترین رسانه ارتباطی برای مواجهه با جامعه یعنی مسجد و منبر را در اختیار خود قرار داشتهاند. با ظهور تجدد اما ما شاهدیم که ابتکارات جدید روزبهروز در زمینه رسانه و واسطههای ارتباطی خلق میشود. بااینحال میتوان گفت که روحانیت همواره - به استثنای برهه اخیر که ذکر آن خواهد آمد - مواجهههای فعالانه و قدرتمندی با این ابتکارات داشته است. به لحاظ تاریخی، از اختراع دستگاه چاپ بهعنوان یکی از عوامل ازمیانرفتن حاکمیت کلیسا یاد میشود. کلیسا که تفسیر انجیل را منحصر در خود دانسته و نسبت به انتشار و قرارگرفتن در دست دیگران حساسیت داشت، با اختراع دستگاه چاپ و انتشار عمومی انجیل و همچنین تلاشهای «مارتین لوتر» برای ازمیانبردن کلیشه مشهور انحصار تفسیر در دست کلیسا، جایگاه انحصاری خود را از دست داد. بااینحال، وضعیت در ایران به شکل متفاوتی دنبال شده و دستگاه چاپ به گسترش نفوذ اجتماعی روحانیت شیعه کمک روزافزونی کرد.
روحانیت، نافذترین رسانه ارتباطی برای مواجهه با جامعه یعنی مسجد و منبر را در اختیار خود قرار داشتهاند. با ظهور تجدد اما ما شاهدیم که ابتکارات جدید روزبهروز در زمینه رسانه و واسطههای ارتباطی خلق میشود.
رسالههای عملیه که از ابتکارات دوران معاصر هستند[8] با کمک دستگاه چاپ گسترش مییابند. دستگاههای چاپ نهتنها در خصوص تکثیر رساله عملیه بلکه در زمینه تکثیر بیانیههای سیاسی نیز کارآمد بودند. در آستانه انقلاب اسلامی ایران، به اذعان پژوهشگران تاریخ ارتباطات، استفاده کثیر مبارزین انقلابی از دستگاههای تکثیر کوچک خانگی و بعضاً دستی، نقش اساسی در فراگیر ساختن پیام انقلاب به گوشهگوشه ایران داشت. باتوجهبه خاطراتی که از شخصیتهای مبارز آن برهه امروزه انتشار یافته است، تقریباً میتوان مدعی بود که بخش زیادی از مبارزین انقلابی در آن برهه به کار تکثیر اعلامیهها مشغول بودهاند. تکثیر آسان (در خانه توسط دستگاههای کوچک) منجر به آن میشد که رهگیری مجموعههایی که بیانیههای مبارزاتی را منتشر میکنند، سخت باشد. علاوه بر دستگاه چاپ، تلگراف نیز از جمله اختراعات ارتباطی مؤثر در زمانه خود بود. تا پیش از اختراع تلگراف، فرایند انتقال پیام به اقصینقاط جهان اسلام با دشواریهای خاص خود همراه بود. ارتباط با نجف بهعنوان مرکز اصلی حوزه شیعه، منحصر در طلاب علوم دینی و برخی تجار بود؛ از همین رو در چنین فضایی مجتهدین محلی نقش جدی در فرایند راهبری شهرها و شهرستانها ایفا میکردند. بااینوجود، اختراع تلگراف، فرایند انتقال پیام را تسریع کرده و زمینه سختافزاری برای ظهور مرجعیت عامه را فراهم ساخت.
نخستین مرجع عامه شیعیان، ابتدا شیخ انصاری و سپس میرزای شیرازی بود. مهمترین اثر سیاسی بهجایمانده از میرزای شیرازی، مسئله فتوای حرمت استعمال توتون و تنباکو است. این مهم هیچگاه عملیاتی نمیشد، مگر آنکه روحانیت شیعه بهخوبی توانست از طریق تلفیق دو رسانه سنتی (منبر) و مدرن (تلگراف) شبکهای ارتباطی را برای خود تدارک ببیند. «کمال رضوی» از پژوهشگران حوزه روحانیت در این خصوص میگوید: «ظهور فناوری ارتباط جمعی نظیر تلگراف، زمینه ارتباط مراجع برجسته با مجموعهای از مجتهدان محلی را در نقاط عطف فراهم آورد. نگاهی به چگونگی بهکارگیری این ابزارها از سوی مراجع برای انتقال پیام خود به مجتهدان شهرها و علمای بلاد و مقلدان در نقاط دور و نزدیک جهان اسلام در برهههایی نظیر قیام تنباکو، انقلاب مشروطه و جنبش سالهای ۱۳۴۱ - ۱۳۴۳ اهمیت این وسایل ارتباطی را در زمینهسازی برای اعمالنفوذ مراجع و کنش جمعی و هماهنگ آنها روشن میسازد. این ابزارهای ارتباطی به فعالشدن بیشتر رسانههای سنتی مجتهدان برای ارتباط با مردم - که چیزی جز منابر و مساجد نیست - هم انجامید. تلگراف ارسال شده از سوی یک مرجع برجسته در برهههای خاص به فاصله اندکی از طریق قرائت بر روی منابر مساجد به اطلاع توده دینداران میرسید، مواضع مراجع را برای آنها روشن میساخت و تکلیف شرعی آنها را برای کنشگری تعیین میکرد؛ بنابراین شبکه ارتباطی مرجعیت محصول کنار هم قرارگرفتن مجموعهای از ابزارهای ارتباطی بود که تا پیش از ظهور فناوریهای جدید امکان پیوند آنها به یکدیگر و استفاده از تمام ظرفیتهایشان یا ممکن نبود یا بسیار دشوار بود. شکلگیری این شبکه ارتباطی بهمثابه یک رسانه مؤثر، همان اندازه به تلگراف و حملونقل آسان بهعنوان بستر شکلگیری نیازمند بود که به رسانه سنتی مراجع - منابر و مساجد - وابسته بود. فناوریهای جدید بودند که پیوند مساجد و منابر را تسهیل کرده و به آنها خصلت شبکهای» بخشیدند.» [9]
اگر از تلگراف عبور کنیم، دو فناوری جدید دیگر که در این برهه پا به عرصه ظهور گذاشتند، نوار کاست و رادیو هستند. تا پیش از انقلاب اسلامی میتوان مدعی بود که روحانیت شیعه به واسطه متمرکز و دولتی بودن رسانههایی نظیر رادیو و تلویزیون، هیچ ورود جدی نسبت به آنها نداشتند. اما نوار کاست به واسطه خصلت غیرمتمرکز بودن و مردمی آن بهسرعت توانست مورد اقبال روحانیت شیعه قرار گرفته و از آن نهایت بهره را بجوید. به تعبیر برخی، حکومت شاه از منظر ارتباطی، ساقط شده توسط دو رسانه نوار کاست و اعلامیه بود. سنت ضبط صدا امروزه نیز در حوزه جایگاهی بسیار جدی دارد. به طور معمول، روحانیون علاقه دارند تا مجموع تدریس، مباحثه و سخنرانیهای خود را ضبط کرده و خصوصاً امروزه که پلتفرمهای مرتبط با فضای مجازی فراگیر شدهاند، در آن قالب منتشر کنند. اگر سری به مجموعههای دینی، حرم حضرت معصومه (س) و مراکزی از این قبیل - که طلاب مباحثه و گفتگوهای خود را در آن انجام میدهند - بزنید، یکی از رایجترین ابزارهایی که مشاهده میشود، دستگاه ضبط صوت است.
به طور معمول، روحانیون علاقه دارند تا مجموع تدریس، مباحثه و سخنرانیهای خود را ضبط کرده و خصوصاً امروزه که پلتفرمهای مرتبط با فضای مجازی فراگیر شدهاند، در آن قالب منتشر کنند.
روزنامههای کثیرالانتشار نیز دیگر رسانههایی هستند که با آشنایی ایرانیان با تجدد فراگیر شدند. همان سخنی که پیرامون رادیو و تلویزیون گفته شد، در اینجا نیز منطبق است. روحانیت شیعه کمتر نفوذی در روزنامهها داشته و بعضاً روزنامهها (بهویژه در عصر پهلوی) اقدام به تحریف اخبار، خبرسازی و مسائلی از این دست علیه روحانیت میکردند. در این برهه، هرچند روحانیت دوماهنامه مشهور «مکتب تشیع» و «مکتب اسلام» را منتشر میساخت، اما این رسانهها ماهیتی نخبگانی تر داشته و به بحثهای علمی و نظری پیرامون دین مشغول بودند.
رسانه مهم دیگر در این برهه تلویزیون بود. تلویزیون به علت خصلت تصویری آن از جذابیت بیشتری برخوردار بود، بااینوجود، آنچه که تا پیش از انقلاب شاهد هستیم، فقدان حضور روحانیت در تلویزیون است. یکی از دلایل این موضوع را میتوان فتوا به حرمت حضور روحانیت در تلویزیون به علت پخش محتوای مستهجن دانست. [10] شاید بتوان تنها مورد از حضور روحانیت در رسانههای رسمی نظیر رادیو و تلویزیون را برنامه مرحوم آقای «فلسفی» در نقد بهائیت دانست که به واسطه همجهتی محدود شاه با روحانیت در نقد این فرقه و همچنین تعاملات آیتالله بروجردی با شاه، وی اجازه حضور محدودی را به آقای فلسفی در همین راستا داد. نهایتاً پس از فشار دولتهای غربی بهمنظور رعایت حقوق اقلیتها و همچنین دستیافتن شاه به اهداف خود (تضعیف بهائیت و همراه نشاندادن روحانیت با خود)، نهایتاً این برنامه تعطیل و از آن پس، دیگر روحانیت حضوری در رسانههای رسمی نداشتند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تبع ظهور دولت دینی، حضور روحانیت در صداوسیما گستردهتر شده و دو کانال تلویزیونی قرآن و رادیویی معارف به طور خاص و همچنین دیگر کانالها به طور مناسبتی شاهد حضور روحانیت بودند. میزان موفقیت و نفوذ این اقدامات در جامعه مجال دیگری را طلبیده و از مسئله نگاشته فعلی خارج است.
اگر از رسانههای مذکور بگذریم، بهعنوان آخرین رسانه باید به مسئله وب و سه نسل موردنظر آن بپردازیم. روحانیت در فضای وب یک - یعنی سایتهای اینترنتی - حضور قوی داشت. در طی دهه هشتاد تقریباً میتوان گفت که همه مراجع تقلید از سایتهای اینترنتی با چند زبان استفاده کرده و میزان بازدید در آنها نیز تا حد قابلقبولی خوب بود. بااینوجود اما طی دهه نود و ورود به عرصه وب دو، سه و فضای مجازی میتوان گفت که روحانیت، وضعیت متفاوتی را رقم زد. روحانیت در این برهه، به خلاف فناوریهای پیشین، واکنش منفعلانهتری را داشته و بیشتر متأثر از رسانه بود. مشخصاً در این برهه سطوح بالای روحانیت نظیر مجتهدین و مراجع تقلید، کمفروغتر عمل کرده و از اساس هیچ نوع جریانسازی محتوایی از ناحیه روحانیت به وجود نیامد. از طرف دیگر حضور در این فضا به علت جذابیتهای مختلف توسط روحانیون و طلاب جوانتر دنبال شد و آنان نیز به علت عدم شناخت کافی از این عرصه، نهایتاً به تکنیکهای بلاگری برای دیدهشدن متوسل شده و امروزه تبلیغ مجازی عموماً از دریچه پدیده «آخوند بلاگری» صورت میگیرد.
جمعبندی و نتیجهگیری
در مقام جمعبندی و نتیجهگیری در این بخش، سه نکته را میتوان بیان داشت:
۱- نخست آنکه روحانیت شیعه در مواجهه با فناوریهایی که خصلت شبکهای و نه متمرکز داشته، بهترین عملکرد را از خود نشان داده است. به اذعان برخی، تشیع خصوصاً در دوران غیبت بهعنوان یک مجموعه اصطلاحاً بدون سر (امام یا نقطه مرکزی) و شبکهای توانسته حیات و بقای خود را تضمین کند. بر همین اساس است که برونو لاتور - انسانشناس فرانسوی و از مبدعان نظریه «شبکه کنش» - به ایران سفر کرده و با حضور در قم و ارتباط با قشر سنتی حوزه، تلاش دارد تا فناوریهای شبکهای تشیع به منظور بقاء و تداوم را فهم کند. هرچند سفر وی برای او دستاوردی نداشته و گفتگویی میان وی و بدنه سنتی قم شکل نمیگیرد، به واقع مسئله لاتور به علت خودآگاه نبودن این خصیصه برای روحانیت سنتی، در قم فهم نمیشود. بااینوجود اما حسب بررسیهای تجربی باید اذعان داشت که روحانیت شیعه در ارتباط با فناوریهای غیرمتمرکز و شبکهای، تبحر خاصی از خود نشان داده است. البته ذکر این پرسش ضروری است که بااینوجود، چرا در مواجهه با فضای مجازی و مقولههای نئولیبرال که بر شبکهای شدن تمرکز دارند، روحانیت نتوانسته واکنش صحیحی از خود نشان دهد؟
روحانیت شیعه در مواجهه با فناوریهایی که خصلت شبکهای و نه متمرکز داشته، بهترین عملکرد را از خود نشان داده است. به اذعان برخی، تشیع خصوصاً در دوران غیبت بهعنوان یک مجموعه اصطلاحاً بدون سر (امام یا نقطه مرکزی) و شبکهای توانسته حیات و بقای خود را تضمین کند.
۲ - دومین نکته که بهنوعی میتواند پاسخ پرسش پیشین نیز باشد، عدم درک صحیح روحانیت از سرمایهداری است. در سطور پیشین، پیرامون درک روحانیت از دولت مدرن چنین بیان شد که روحانیت از فهم نظریه دولت مدرن بهنوعی درمانده بوده و با رویکرد تجزیهگرانه نسبت به آن، از کلیت ماهیت دولت مدرن و اثر آن بر جامعه غفلت کرد. این نکته به نظر در مواجهه با مقوله سرمایهداری چه بسی با غلظت بیشتری وجود دارد. چه آنکه از اساس، خود سرمایهداری نیز برای ما با تأخر تاریخی بیشتری بروز و ظهور داشته و مواجهه ما با این مقوله متأخرتر از دولت مدرن است. بااینوجود، همان رویکرد تجزیهگرانه نهایتاً نقطه کانونی نزاع با سرمایهداری را تشخیص نداده و با تقلیل مسئله به مالکیت خصوصی آری یا خیر، آن هم در دل نزاع دو بلوک چپ و راست، نهایتاً با مرزبندی جدی با بلوک چپ و سنگرگرفتن پشت مقوله مالکیت خصوصی، زمینههای بازارگرایی در ایران را نیز فراهم کرد. ناتوانی از درک کلیت سرمایهداری، سیر و تطورهای آن، بهویژه آخرین تطور سرمایهداری یعنی تلاش برای ورود به جامعه شبکهای، اقتصاد پلتفرمی و مقوله حکمرانی باعث شد تا روحانیت نتواند مواجهه درستی نیز با این پدیدههای نوظهور داشته باشد. در مقام ریشهیابی و به طور مختصر شاید بتوان علت این ضعف را در مواجهه فقهی با مسائل نوظهور دانست. ماهیت فقه، تجزیهای بوده و از درک سیستم و کلیت یک امر ناتوان است. به همین دلیل، امروزه تمام آنچه در دنیای جدید تحت عناوین پیشین میگذرد، در چند درس فقهی پیرامون مالکیت و مالیت در قضیه رمزارزها خلاصه شده است.
۳- سومین نکته که از بررسی مدل مواجهه روحانیت با فناوریهای مدرن میتوان به آن رسید و همچنین مطلب پیشین نیز بدان اشاره داشت، دیدگاه غربشناسی روحانیت شیعه است. ستیز روحانیت با غرب به ابعاد سیاسی بازگشته و به لحاظ تمدنی باید گفت که روحانیت، همواره به پیشواز تجدد رفتهاند. البته این رویکرد بیشتر در میان روحانیون تراز اول مشاهده شده و طبیعتاً افراد یا گروههایی از روحانیون نیز هستند که مواجهه متفاوتی را با تجدد انتخاب کردهاند. در بخش بعدی این مجموعه یادداشت به مواجهه روحانیت با معرفتهای نوظهور همچون علومانسانی خواهیم پرداخت.
[1] ابتدا باید گفت که مراد از فناوری در این نوشتار، صرفاً دستافزار یا تکنولوژیهای مصرفی نبوده، بلکه به معنای عام استفاده شده و شامل فناوریهای اجتماعی نظیر مدرسه و دانشگاه، فناوریهای اقتصادی نظیر بانک و فناوریهای سیاسی نظیر تقسیم قوا و ساختارهای اداری نیز میشود.
[2] آبادیان، حسین: بحران مشروطیت در ایران، ص۴۵۱-۴۵۲
[3] آدمیت، فریدون: ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران: ص ۴۳۶
[4] کسروی، احمد: تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۸۲
[5] ملکزاده، مهدی: تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج ۲، ص ۴۰۳
[6] رهدار، احمد: غربشناسی علمای شیعه در تجربه ایران معاصر، ص۸۶۳-۸۷۰
[7] برای مطالعه بیشتر میتوان به کتاب «روحانیت و دولت مدرن» از عبدالوهاب فراتی مراجعه کرد.
[8] اولین رساله عملیه به شکل امروزین را متعلق به مرحوم سید محمدکاظم یزدی با کتاب «عروه الوثقی» دانستهاند. سید یزدی عالم معاصر و متوفی ۱۲۹۷ ه.ش است.
[9] رضوی، کمال: دوراهی روحانیت، ص ۱۷۷
[10] همان، ص ۱۹۰
/انتهای پیام/