به گزارش «سدید»؛ نشست رونمایی کتاب «از کجخوانی تاریخ تا لجخوانی تاریخ: خوانش عکسالعملی تاریخ و کاستیهای آن» سهشنبه ۱۶ دیماه ۱۴۰۴، به همت شهرکتاب مرکزی و با همکاری نشر اگر، با سخنرانی «هادی خانیکی، محمد رهبری، مقصود فراستخواه و حسین علایی» برگزار شد.
اصطلاح «۵۷یها»، یک برچسب سیاسی و عاطفی است
هادی خانیکی در این نشست با اشاره به اینکه این برنامه را نمیتوان صرفاً رونمایی از کتاب دانست، گفت: این کتاب پیشتر به همت دکتر گودرزی در نشستی دیگر معرفی شده بود و آن جلسه بیشتر به ابعاد محتوایی کتاب اختصاص داشت. آنچه در این نشست مطرح میشود، برداشت و خوانش حاضران از کتاب و ضرورت خواندن آن در شرایط امروز جامعه است.
استاد دانشگاه علاطه طباطبایی با بیان اینکه هر کتابی معمولاً بر اساس یک مسئله شکل میگیرد، اظهار داشت: این کتاب نیز از دل یک مسئله مهم در جامعه ایران بیرون آمده است؛ مسئلهای که با اعتراضات اخیر، نوع مواجهه ما با گذشته و حال و نسبت امروز با دیروز گره خورده است. به همین دلیل میتوان گفت این کتاب، کتابی برای امروز است. ما در این نشست به نوعی سوژههای این کتاب هستیم و قرار است روایت کوتاهی از نوآوریها، نقدها و ارزیابیهایی که نسبت به آن داریم ارائه دهیم.
او تأکید کرد که قصد صدور حکم قطعی درباره کتاب را ندارد، چرا که خود از این اثر بهرههای فراوانی برده است؛ هم از دغدغهمندی نویسنده، هم از زبان جذاب و قلم روان کتاب و هم از پیوندی که میان تجربه زیسته و حوزه نظر و اندیشه برقرار کرده است.
این استاد دانشگاه با اشاره به ارجاعات کتاب به اندیشمندانی، چون ابنخلدون، گفت: پرداختن به ابنخلدون از این جهت مهم است که او صرفاً یک نظریهپرداز نبود، بلکه کنشگری تاریخی با جهانزیستهای متنوع بود؛ از قضاوت و قدرت تا رنجهای شخصی. همین تجربههای زیسته است که اندیشهاش را ماندگار کرده و در کتاب نیز بهدرستی مورد توجه قرار گرفته است.
خانیکی با تأکید بر اهمیت خواندن این کتاب در شرایط کنونی جامعه، اظهار داشت: مسئله اصلی این اثر، تاریخ بهعنوان امر واکنشی و نارسایی در فهم آن است. ما در جامعهای قطبی و رسانهایشده زندگی میکنیم که در آن تاریخ بیش از آنکه محل فهم باشد، به میدان نزاع و تسویهحساب سیاسی تبدیل شده است. این کتاب تلاشی است برای فهم نسبت ما با گذشته و نقد خوانشهای واکنشی از تاریخ. کتاب نه در پی تخریب گذشته است و نه دفاع مطلق از آن، بلکه تلاش میکند باب گفتوگو با تاریخ را باز کند. به باور من، تاریخ دیگر امری مربوط به گذشته دور نیست، بلکه به مسئله اکنون ما تبدیل شده و در بسیاری موارد به ابزاری برای داوری، سرزنش و منازعه سیاسی بدل شده است.
وی در ادامه با اشاره به ضرورت «فهم بازاندیشانه» تاریخ، گفت: مشکل ما فقدان داده تاریخی نیست، بلکه فقدان فهم بازاندیشانه از تاریخ است. تاریخ امروز به مسئله اکنون ما بدل شده و به ابزاری برای داوری، سرزنش و صفبندی سیاسی تبدیل شده است.
استاد دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به تجربه شخصی خود از عبور میان جهانهای زیست متفاوت، اظهار داشت: من از جهان زیست چریکی به جهان زیست گفتوگویی رسیدهام. جهان زیست چریکی مبتنی بر داوریهای دوگانه، نفی دیگری و قطعیتگرایی است، در حالی که جهان زیست گفتوگویی بر شنیدن، روایت و منطق استوار است.
خانیکی با اشاره به نقش رسانهها، بهویژه رسانههای شبکهای، توضیح داد: منطق رسانهای، به دلیل محدودیتهای ساختاری خود، اغلب جهان زیست چریکی را تقویت میکند و مجال گفتوگوی عمیق را میگیرد. متنهای کوتاه و قضاوتهای سریع، جای تحلیلهای تاریخی را میگیرند.
منطق رسانهای به دلیل محدودیتهای ساختاری خود، اغلب جهان زیست چریکی را تقویت میکند و مجال گفتوگوی عمیق را میگیرد. متنهای کوتاه و قضاوتهای سریع، جای تحلیلهای تاریخی را میگیرند.
او با انتقاد از کاربرد اصطلاح «۵۷یها»، گفت: این واژه بیش از آنکه یک مفهوم تحلیلی باشد، یک برچسب سیاسی و عاطفی است که پیچیدگیهای تاریخ را حذف میکند. در اینجا تاریخ از روایت به ناسزا تبدیل میشود.
این استاد ارتباطات با اشاره به «کجخوانی رسمی» و «لجخوانی واکنشی»، اظهار داشت: در برابر روایت رسمی و ایدئولوژیک از تاریخ، نوعی واکنش شکل گرفته که اگرچه قابل فهم است، اما در صورت نقد نشدن، خود میتواند به بدخوانی تازهای از تاریخ تبدیل شود.
خانیکی سه خطای محوری در فهم تاریخی را برشمرد و گفت: دادههای غلط، تحلیلهای نادرست و زنجیرههای معیوب استدلال، تاریخ را از عرصه فهم به میدان جدل و خشم میکشاند.
وی با تأکید بر نسبت متن و زمینه، توضیح داد: هیچ متن تاریخی را نمیتوان جدا از زمینهاش فهمید. حذف زمینه، به شخصیسازی تاریخ و نادیده گرفتن ساختارها میانجامد. امروز بیش از آنکه با خود تاریخ مواجه باشیم، با انگارهای رسانهایشده از گذشته روبهرو هستیم. پرسش اساسی این است که آیا این خوانشهای رسانهای، میدان گفتوگو را گسترش میدهند یا چرخه داوریهای لجوجانه تاریخی را بازتولید میکنند؛ مخاطرهای که جامعه امروز ما با آن روبهروست.
نادیده گرفتن نقش قدرتها در کجخوانی رسمی و لجخوانی واکنشی، فهم ما از تاریخ را ناقص میکند
حسین علایی با اشاره به مفهوم کجخوانی و لجخوانی تاریخ، اظهار داشت: ما در واقع کجخوانی مطلق یا لجخوانی مطلق نداریم. روایتهای رسمی حاکمیتها ممکن است بخشهایی نادرست داشته باشند، اما همزمان حاوی دادهها و واقعیتهای درست هم هستند. در مقابل خوانشهای واکنشی نیز همین وضعیت را دارند؛ بنابراین این دو معمولاً با هم ترکیب میشوند و مسئله اصلی فقدان «درستخوانی تاریخ» است.
مدرس دانشگاه توضیح داد: آنچه جای آن در کتاب خالی است، تعریف روشن از درستخوانی تاریخ است؛ اینکه چگونه باید تاریخ را درست بخوانیم، درست بفهمیم و درست تحلیل کنیم. معمولاً هر کسی که مینویسد یا سخن میگوید، روایت خود را بهگونهای تنظیم میکند که به نفعش باشد. در برابر این کجنویسیها برخی نیز صرفاً با لجخوانی و نفی کامل روایت مقابل تصور میکنند به حقیقت میرسند.
یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر ایران، جنگ تحمیلی است. در این زمینه نیز شاهد کجخوانیها و لجخوانیهای جدی هستیم. هنوز هم برخی معتقدند ایران آغازگر جنگ بوده است.
وی با اشاره به نحوه روایت انقلاب ۱۳۵۷ در کتاب، گفت: در بخشهای مختلف کتاب از «انقلاب ۵۷» نام برده شده، در حالی که واقعیت تاریخی این است که این انقلاب، انقلاب اسلامی بود که در سال ۵۷ به ثمر رسید. چه کسی موافق این انقلاب باشد و چه مخالف آن، نمیتواند این واقعیت را انکار کند که این انقلاب اسلامی بود و توانست تودههای گسترده مردم را حول یک مرجع دینی بسیج کند و نظام شاهنشاهی را کنار بزند.
علایی با انتقاد از برخی خوانشهای رایج تاریخی، اظهار داشت: امروز برخی تلاش میکنند انقلاب اسلامی را محصول برنامهریزی آمریکا معرفی کنند، در حالی که شواهد تاریخی خلاف این ادعا را نشان میدهد. همان کشورهایی که امروز با صراحت از «رژیمچنج» در ایران سخن میگویند، در آن زمان نیز تمام تلاش خود را برای جلوگیری از پیروزی انقلاب اسلامی به کار گرفتند.
مدرس دانشگاه در ادامه با اشاره به خلأ پرداختن به حوادث مهم معاصر در کتاب، توضیح داد: یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر ایران، جنگ تحمیلی است. در این زمینه نیز شاهد کجخوانیها و لجخوانیهای جدی هستیم. هنوز هم برخی معتقدند ایران آغازگر جنگ بوده است. من شخصاً در مناظراتی که با برخی اساتید دانشگاه داشتهام، این تناقض را دیدهام؛ همان افرادی که حمله روسیه به اوکراین را بهصراحت تجاوز میدانند، در مورد حمله صدام به ایران، روایت متفاوتی ارائه میدهند.
وی با تأکید بر وجود استانداردهای دوگانه در تحلیل تاریخی، گفت: این نوع برخورد، نمونهای روشن از کجخوانی یا لجخوانی در تاریخ است. به نظر من، کتاب میتواند با پرداختن به حوادث معاصر ایران از این زاویه، به درک دقیقتر تاریخ کمک کند.
علایی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به نقش قدرتهای بزرگ در تاریخسازی، اظهار داشت: امروز نیز در روایت جنگها و درگیریها، شاهد تحمیل روایت قدرتهای بزرگ هستیم. برخی تلاش میکنند روایت آمریکا و اسرائیل از تقابل با ایران را بپذیرند، در حالی ترامپ اعلام کرده بود که برنامهریزی برای حمله به تأسیسات هستهای ایران از ۲۲ سال پیش آغاز شده و نتانیاهو نیز از برنامهریزی ۳۰ ساله سخن گفته است. این در حالی است که در آن سالها اساساً غنیسازی به شکل امروز مطرح نبود.
وی توضیح داد: مسئله اینجاست که ما نقش تاریخسازی و روایتسازی قدرتهای بزرگ را، چه در کجخوانیها و چه در لجخوانیها، نادیده میگیریم. در حالی که در تاریخ بسیاری از کشورها، قدرتهای بزرگ هم در شکلگیری وقایع و هم در روایت آنها نقش داشتهاند. آمریکا در گذشته تلاش کرد مانع پیروزی انقلاب اسلامی شود و امروز هم تلاش میکند این انقلاب را ناکارآمد جلوه دهد و مشکلات کشور را صرفاً به خود انقلاب نسبت دهد، نه به برنامهریزیهای خارجی. به نظر من، پرداختن به این موضوع میتواند یکی از محورهای مهم تکمیل این کتاب در چاپهای بعدی باشد.
روایتهای مسلط، از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای پرنفوذ بازتولید میشوند
مقصود فراستخواه در توضیح رویکرد این کتاب گفت: این اثر را نباید صرفاً یک کتاب دانشگاهی یا تحلیلی دانست بلکه تلاشی آگاهانه برای آشناییزدایی از کلیشههای رایج در متون دانشپژوهانه و جامعهشناسانه است. نویسنده میکوشد خواننده را از روایتهای مسلطی عبور دهد که طی چند دهه گذشته، چه از سوی حاکمان و چه از سوی مخالفان بر فضای فکری جامعه سایه انداختهاند.
این جامعهشناس اظهار داشت که این روایتهای مسلط، بهویژه در بازخوانی انقلاب ۵۷، امروز از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای پرنفوذ بازتولید میشوند و اغلب به سادهسازیهای خطرناک میانجامند. من در نسبت با این کتاب، بیشتر خودم را شاگرد میدانم تا منتقد و به نظرم با اثری روبهرو هستیم که از هوشمندی نظری بالایی برخوردار است.
وی توضیح داد که کتاب، علاوه بر جنبه تحلیلی، واجد یک مضمون عمیق اخلاقی است. مسئله اصلی کتاب این است که چرا ما رخدادهای پیچیده تاریخی و سیاسی را به شکل ساده و تکعلتی روایت میکنیم، در حالی که واقعیت اجتماعی سرشار از پیچیدگی، تعارض و لایههای پنهان است. نویسنده عامدانه از سادهسازی پرهیز میکند تا نشان دهد فضیلت فهم در پذیرش پیچیدگی نهفته است.
فراستخواه با اشاره به تجربه خواندن خود گفت هنگام مطالعه این کتاب، بارها به یاد گزارهای از اسپینوزا افتاده است: «نه گریه کن و نه بخند، بلکه بفهم.» کتاب دقیقاً خواننده را به چنین موضعی فرامیخواند؛ موضعی که بهجای داوریهای شتابزده، بر فهم زمینهها و شرایط تاریخی تأکید دارد.
وی در ادامه اظهار داشت که در هر دوره تاریخی، باورها و گرایشهایی شکل میگیرند که بهتدریج در فرهنگ زمانه طبیعی و بدیهی جلوه میکنند. این باورها از طریق ترجیحات جمعی تثبیت میشوند و مردم، اغلب ناخودآگاه، در فضاهای خیالیای زندگی میکنند که این باورها میسازند. بدون گرفتن فاصله معرفتی از زمانه خود، نمیتوان این سازوکارها را دید.
تاریخ رسانهای یا حتی «توییتری» شده است
محمد رهبری در سخنانی با اشاره به اهمیت کتاب مورد بحث در این نشست گفت: این کتاب به نظر من اثری بسیار ارزشمند است، بهویژه در این مقطع زمانی خاص که میتوان گفت روح زمانه در حال شکل دادن به دیدگاههای ماست. کتاب از نظر نثر و قلم، بسیار شیوا و روان نوشته شده و بهطور جدی پیشنهاد میکنم کسانی که هنوز آن را مطالعه نکردهاند، حتماً آن را بخوانند. نگاه انتقادی کتاب به تاریخ ۵۰ سال گذشته، از نقاط قوت اصلی آن است و ما امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز داریم.
این جامعهشناس با اشاره به محتوای تحلیلی کتاب تصریح کرد: هرچند فرصت مطالعه کامل کتاب برای من فراهم نشده، اما تا همین اندازهای که خواندهام، به نظر میرسد نویسنده انقلاب ۵۷ را بیشتر از منظر «علتها» بررسی میکند تا «دلایل» وقوع آن. این تمایز میان علت و دلیل، نکتهای بسیار مهم در تحلیلهای تاریخی است که معمولاً نادیده گرفته میشود.
وی توضیح داد: در بسیاری از خوانشهای تاریخی، نوعی کجخوانی وجود دارد که تمرکز آن بر دلایل است، نه علل. حتی خود نویسنده نیز بیشتر وارد بحث دلایل تاریخی میشود تا بررسی زمینهها و ساختارهایی که منجر به وقوع یک پدیده شدهاند. به همین دلیل، من ترجیح میدهم در این بحث بر کانتکست، زمینهها و ساختارهای اجتماعی و سیاسی تمرکز کنم.
رهبری افزود: اگر یک پدیده تاریخی را صرفاً به لجاجت فردی، نارضایتی شخصی یا عوامل روانشناختی فروبکاهیم، در واقع تنها به دلایل آن اشاره کردهایم، اما در کنار این عوامل فردی، زمینههای ساختاریای وجود دارد که چنین رفتارهایی را تقویت میکند و بدون توجه به آنها، تحلیل ما ناقص خواهد بود.
رهبری: در بسیاری از روایتها، برای برجسته شدن یک جریان خاص، چهرههایی مانند مصدق، شریعتی یا انقلابیون بهطور کلی محکوم میشوند و بهعنوان نیروهایی غربزده یا مطلقاً منفی معرفی میشوند.
این جامعهشناس با تأکید بر نقش قدرت در روایت تاریخ اظهار داشت: وقتی درباره تاریخ صحبت میکنیم، در واقع با گذشتهای مواجه هستیم که روایت آن میتواند قدرتساز باشد. گروههایی که در پی دستیابی به قدرت هستند، تلاش میکنند روایت خاص خودشان را از گذشته ارائه دهند تا مشروعیت قدرتیابیشان را فراهم کنند. به همین دلیل، تاریخ همواره محل نزاع و رقابت گروههای سیاسی بوده است.
او تصریح کرد: در بسیاری از این روایتها، برای برجسته شدن یک جریان خاص، چهرههایی مانند مصدق، شریعتی یا انقلابیون بهطور کلی محکوم میشوند و بهعنوان نیروهایی غربزده یا مطلقاً منفی معرفی میشوند. این کار به آن جریان امکان میدهد در رقابت سیاسی، شانس بیشتری برای رسیدن به قدرت داشته باشد.
رهبری ادامه داد: معمولاً این روایتها در ابتدا با استقبال و تمجید روبهرو میشوند، اما بهمرور زمان نارضایتی نسبت به آنها شکل میگیرد. در نتیجه از سر مخالفت یا حتی لجاجت با راوی اول، گرایش به راوی دوم ایجاد میشود؛ در حالی که لزوماً روایت دوم هم مبتنی بر واقعیت تاریخی نیست. این فرایند را باید در بستر ساختار اجتماعی و سیاسی چند دهه گذشته تحلیل کرد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به نقش رسانهها اشاره کرد و گفت: یکی از عوامل مهم در تشدید این وضعیت، ساختار رسانهای است. ما دستکم یک دهه است که با روایتهای رسانهایشده از تاریخ روبهرو هستیم؛ روایتهایی که از طریق شبکههای تلویزیونی و برنامهها در جامعه رواج یافتهاند.
این جامعهشناس توضیح داد: به یک معنا میتوان گفت تاریخ هم رسانهای یا حتی «توییتری» شده است. همانطور که سیاست در ایران قطبیتر، پوپولیستیتر، رادیکالتر و فردیتر شده است. تاریخنگاری رسانهای هم همین ویژگیها را پیدا کرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام با توجه به گستره بالای مخاطبان جوان نقش مهمی در شکلدهی به روایتهای تاریخی دارند. گفته میشود بیش از ۹۰ درصد جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال در این فضا حضور دارند و این مسئله تأثیر مستقیمی بر نحوه فهم و بازنمایی تاریخ معاصر گذاشته است.
/ انتهای پیام /
منبع: خبرگزاری ایرنا