۱۴۰۵/۰۴/۰۸
۱۳:۴۶
کد خبر : ۱۱۹۹۷
روایت‌هایی که از دل زندگی بیرون می‌آیند؛

رسانه مهم است اما زندگی مهم‌تر!

زندگی در عصر اطلاعات چگونه فرصت زیستن را از ما می گیرد
واقعیت آن است که دریافت ما از زندگی صرفاً امری برساختی نیست؛ هرچند بخشی از آن برساختی است، اما پایه‌ای در امر اجتماعی و نظم اجتماعی دارد. امر اجتماعی به‌مثابه امری عینی و نه صرفاً برساختی یا انتزاعی در یافت روزانه ما از زندگی حاضر است. بنابراین، درک ما از واقعیت و روایت‌سازی پیرامون آن، در میان یک رابطه دیالکتیکی میان امر اجتماعی و امر رسانه‌ای شده ساخته می‌شود. درک این موضوع می‌تواند در فرایند حکمرانی و حلقه‌های تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری تأثیر داشته باشد.

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ عصری که در آن زندگی می‌کنیم را به‌درستی «عصر تصویر» دانسته‌اند. عصری که بازنمایی آنچه که رخ‌داده از خود واقعیت عموماً اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. عصری که تصویر نه‌تنها واقعیت را تفسیر می‌کند، بلکه واقعیت را نیز می‌سازد. اندیشمندان زیادی در علم ارتباطات و جامعه‌شناسی تلاش کرده‌اند این مسئله را توضیح دهند. «ژان بودریار» با به میان کشیدن مفهوم «حاد واقعیت» توضیح مستوفایی نسبت به این موضوع داده و اندیشمندان متعدد دیگری نیز به طرح این مضمون پرداخته‌اند. طی دهه‌های گذشته نیز به‌درستی مفهوم جنگ نرم، ناتوی فرهنگی، تهاجم فرهنگی، جنگ شناختی، جهاد تبیین و... از سوی رهبر شهید انقلاب به کرات مطرح شده و بر همین اساس نیز به‌درستی، ضرورت ورود در این حوزه توسط نیروهای جریان انقلاب فهم شده است. بنابراین، در ضرورت مقوله رسانه، روایت از صحنه و مسائلی ازاین‌دست، نه می‌توان تردید کرد و نه می‌توان آن را کم‌اهمیت شمرد. رسانه‌ها امروزه توان خلق واقعیت‌های اجتماعی را داشته و درک انعکاسی از آنان بدین بیان که صرفاً اخبار را بازگو می‌کنند، خطای محاسباتی محسوب می‌شود. بااین‌حال، نکته‌ای که در این میان تا حدودی مورد غفلت قرار گرفته و بعضاً از این غفلت، جریان‌هایی منتفع بوده‌اند، تمرکز بر زندگی و تجربه زیسته انسان‌هاست. ما در این یادداشت، قدری پیرامون این مسئله قلم می‌زنیم.

 

زندگی به‌مثابه منبع دریافت از واقعیت

منابع خلق روایت‌ها پیرامون زندگی، جامعه و انسان متفاوت است. برای تفکیک بیشتر این منابع، باید گفت که روایت ما از پیرامون خود، صرفاً برآمده از رسانه‌ها نیست، بلکه دریافت روزانه و درک حضوری که از یکایک کنش‌های خرد و جزئی خود داریم، به نحو مجموعی این روایت‌ها را می‌سازد. مراد از درک حضوری، به‌واقع همان تجربه زیسته ماست. تجربه‌ای که از دل کنش‌های ساده نظیر خرید روزانه، مواجهه با چهره مردم در اتوبوس و تاکسی و ده‌ها رخداد کاملاً جاری در زندگی به دست می‌آید. این کنش‌ها هنوز هم منبع عمیق و دقیقی از تکه‌های پازل روایت ما از زندگی را می‌سازند.

پرسشی که در این مجال پیش روی ماست، این است که آیا هنوز جایی خارج از حضور رسانه‌ها هستند که بتوان مستقل از رسانه تجربه کرد، مطالبی را یافت و ادراکی را برای خود برساخت کرد یا آنکه امروزه همه چیز در قلمرو رسانه قرار گرفته است؟ محققان ارتباطات در این نقطه به‌درستی توجه ما را به مقولاتی نظیر رسانه‌ای شدن جامعه یا جامعه رسانه‌ای شده جلب کرده‌اند. اگر در دهه‌های پیش، رسانه یکی از اضلاع متعدد جامعه بود، امروزه رسانه به‌مثابه امری بنیادین، در تمام رگ و پی ساحات زندگی ما جاری است. بنابراین، جایی بیرون از رسانه‌ها برای تجربه مستقل وجود ندارد. ما حتی تجربه‌های خود را در نسبت با رسانه مفهوم‌پردازی کرده و روایت‌سازی می‌کنیم. اما این سخن آیا به معنای ساقط کردن یافت روزانه ما از زندگی است؟ واقعیت آن است که یافت ما از زندگی صرفاً امری برساختی نیست؛ هرچند بخشی از آن برساختی است، اما پایه‌ای در امر اجتماعی و نظم عمومی دارد. امر اجتماعی به‌مثابه امری عینی و نه صرفاً برساختی یا انتزاعی، در یافت روزانه ما از زندگی حاضر است. بنابراین، درک ما از واقعیت و روایت‌سازی پیرامون آن، در میان یک رابطه دیالکتیکی میان امر اجتماعی و امر رسانه‌ای شده ساخته می‌شود. درک این موضوع می‌تواند در فرایند حکمرانی و حلقه‌های تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری تأثیر داشته باشد.

برای روشن‌تر کردن بحث می‌توان یک مثال ساده را طرح کرد. گره کار در مقوله فرزندآوری و رشد جمعیت کجاست؟ آیا صرفاً مسئله گره‌های ذهنی است؟ به‌عنوان‌مثال، گفته می‌شود که در وضعیت عدم ثبات اقتصادی، خانواده‌ها فرزند نمی‌آورند. حال آنکه میزان فرزندآوری در خانواده‌های دهک‌های پایین‌تر جامعه بیشتر است. این داده از واقعیت ممکن است این انگاره را تثبیت کند که گره‌های ذهنی، مهم‌ترین عامل کاهش جمعیت است، نه صرفاً مسئله اقتصادی و معیشت. اما شایسته است به این داده نیز توجه کنیم که در نقاطی از کشور ما که ساخت اجتماعی سنتی توسط نوگرایی القایی کمتر آسیب دیده (نظیر سیستان و بلوچستان)، میزان فرزندآوری بسیار بالاتر است. همچنین میزان فرزندآوری در روستاها، بیش از فرزندآوری در شهرهاست.

این داده‌ها هم‌زمان ما را به دو امر توجه می‌دهد؛ روایت‌های ما پیرامون زندگی، از دل رابطه دیالکتیک میان واقعیت اجتماعی و امر رسانه‌ای ساخته می‌شود. غفلت از واقعیت اجتماعی، عاملی اساسی است تا امر رسانه‌ای نیز نتواند بر زمین واقعیت نشسته و مؤثر باشد. به تعبیری، حتی اگر تمام دیوارهای شهر را از شعار «فرزند بیشتر، زندگی بانشاط‌تر» پر کنیم، نهایتاً قدرت صاحب‌خانه‌ای که در قرارداد خود قید می‌کند «خانه خود را به خانواده دارای دو فرزند بیشتر نمی‌دهد»، بر آن تبلیغات غلبه دارد.

روایت‌های ما پیرامون زندگی، از دل رابطه دیالکتیک میان واقعیت اجتماعی و امر رسانه‌ای ساخته می‌شود. غفلت از واقعیت اجتماعی، عاملی اساسی است تا امر رسانه‌ای نیز نتواند بر زمین واقعیت نشسته و مؤثر باشد

 

درک اجتماعی تحول‌آفرین است

پرسش نهایی آن است که علی‌رغم وجود این واقعیت آشکار که درک ما از واقعیت، در دل یک حرکت دیالکتیک میان رسانه و امر اجتماعی ساخته می‌شود، بااین‌حال چرا در گفتارهای رسمی گاه‌وبیگاه امر اجتماعی انکار شده و واقعیت رسانه‌ای - که اصل آن مقبول و مهم است - چنان برجسته می‌شود که گویی روایت ما از زندگی، منحصر در امر رسانه است؟

پاسخ این مسئله روشن است: توجه به امر اجتماعی، مستلزم تحرک، اصلاح و تغییر است. امر اجتماعی را نمی‌توان گفتاردرمانی کرد، بلکه باید آن را تدارک دیده و سوژه برنامه‌ریزی پیچیده و گسترده‌ای قرار داد. تنبلی ساختاری با اصلاح امر اجتماعی ناسازگار است. از همین رو، روحیه بروکراتیک و کارمندی سیطره یافته بر برخی ساختارها، با پرداخت به امر اجتماعی سازگاری ندارد. این مطلب به خلاف برجسته‌کردن امر رسانه‌ای است. امر رسانه را می‌توان با گفتاردرمانی تدارک دید، می‌توان برون‌سپاری کرد و می‌توان آن را مجرایی برای پوشاندن ناکارآمدی قرار داد. بنابراین، برجسته‌کردن امر رسانه‌ای بیشتر با روحیه‌های اداری و بروکراتیک سازگار می‌شود.

به‌عنوان نکته پایانی باید گفت که توجه رهبر شهید انقلاب به مقوله رسانه و جنگ شناختی دشمن، امری کاملاً درست و دقیق بود. فعالین این عرصه یا مجموعه‌هایی که دارای استعدادی پیرامون فعالیت در عرصه رسانه هستند، باید خود را همچنان مورد خطاب این بیانات قرار داده و از هیچ تلاشی برای خنثی‌سازی روایت دشمن از مسائل دریغ نورزند. اما مسئله آنگاه حاد می‌شود که جنگ شناختی به مجرایی برای گریز از مسئولیت‌پذیری یا نقد ساختارهایی قرار گیرد که از اساس مخاطب این بیانات نیستند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :