به گزارش «سدید»؛ رهبری حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنهای، رهبری چندلایه و منعطف بود که دستاوردهای این شیوه رهبری، امروز در فقدان ایشان در حال رخ نمایی است و در حالی که دشمنان انقلاب اسلامی شهادت ایشان را پایانی بر استمرار نظام سیاسی تصور میکردند، اما نقطه عکس این تحلیل در حال وقوع است.
رهبر شهید انقلاب طی حدود ۴ دهه زعامت خود، استحکام و شکلی به نظام سیاسی کشور دادند که با وجود کاستی بزرگ محرومیت از حضور آن رهبر فرزانه، نظام سیاسی بر همان طریق و روش به کار خود ادامه داده و استحکام خود را به رخ ناظران سیاسی میکشد.
برای بررسی هر چه بیشتر اقدامات و مبانی رهبر شهید انقلاب اسلامی در «استحکام بخشی به ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران» و «تبدیل ساخت قدرت در نظام از قدرت فردی به قدرت نهادینه شده» به گفتوگو با دکتر سید حسین شهرستانی – عضو هیات علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی - و دکتر حسین محمدی سیرت – عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام – نشستیم که محورهای مهم و مشروح اظهارات این گفتوگو در ادامه تقدیم میگردد.
در طول ۳۶ سال رهبری حضرت آیت الله خامنهای، ایشان چگونه به ارکان مختلف در ساختار جمهوری اسلامی معنا بخشیدند و قدرت را در بین ارکان توزیع کردند؟
دکتر شهرستانی: من هم این شهادت پر افتخار را تبریک و تسلیت عرض میکنم. همانطور که در تاریخ ما این خونها همواره جریان آفرین و بن بست شکن بوده است، این بار هم این خون شریف راههای مسدود را باز میکند و مسیری که ایشان گشودهاند و افقی که ایشان طرح کردهاند را بیش از پیش روبروی ما جلوه گر میکند.
رهبری دوران تثبیت
رهبری آیت الله خامنهای در این سالها در یک کلام به مثابه رهبر دوم - بعد از رهبری حضرت امام - به شمار میآمد و رهبری دوران تثبیت بود. امام رهبر موسس و رهبر اول است و از همان لحظه آغاز، رهبری کاریزماتیک، قدسی، اهورایی و فرازمینی است و به معنای تمام کلمه رهبری کاریزماتیک دارد. برای توصیف دقیق رهبری امام خمینی (ره)، عنوان کاریزماتیک کافی نیست و باید از عناوینی، چون رهبری «فره مندانه»، «فرّ ایزدی»، «شعاع امر قدسی و معنوی» و بر اساس سنت شیعه «ولایت باطنی» یاد کنیم.
آیت الله خامنهای در آغاز آن کاریزما یا جایگاه والا و دست نیافتنی را نداشتند و در مقایسه با شخصیتی مثل امام و حتی هم قطاران خود در سیاست و روحانیت، جوان محسوب میشدند. این هنر و دشواری کار ایشان بود که از آن نقطه شروع کنند.
رهبر آیت الله خامنهای در چنین شرایطی آغاز شد. معمولا رهبران دوم رهبران تثبیت ساز، نهاد ساز و ساختار ساز هستند. ایشان بیش از زمان امام، رهبری و ولایت فقیه را تبدیل به یک نهاد مستقر، ثابت و جاری محکم و دارای روالهای شناخته شده و پیش بینی پذیر کردند.
اقتدار عقلانی و کاریزماتیک
در عین حال آن کاریزما را که امام از آغاز داشتند و همراهشان بود به تدریج تحصیل کردند و به دست آوردند و ولایت معنوی را زمینه این رهبری نهادینه شده کردند. در واقع رهبری ایشان ترکیبی بود از یک نوع اقتدار عقلانی سازمندِ ساختار یافته و اقتدار کاریزماتیک. ایشان همواره تعادل بین این دو را رعایت میکردند.
ایشان همواره ترکیبی بین امر شخصی و امر غیر شخصی یا امر حقوقی و امر حقیقی را حفظ و سنتز درستی بین این مفاهیم داشتند. وقتی ایشان میگفتند «من انقلابیام دیپلمات نیستم» یعنی موقعیت رهبری موقعیتی فراساختاری و فرانهادی است. دیپلمات شخصیتی سازمانی و دیوان سالار و در چهارچوب ساختار است ولی رهبری در عین حال که ساختار میسازد فراتر از ساختار میرود. آیت الله خامنهای این دو گانه را جا انداختهاند و من فکر میکنم رهبر آینده باید مسیر خود را در همین دو گانه پیش ببرد و ساز و کار کلی حاکمیت جمهوری اسلامی نیز در همین دو گانه پیش برود.
وجهه باطنی رهبری حضرت آیت الله خامنهای دائما در حال تقویت بود و در عین حال شاهد آن بودیم که ایشان همچنان برای ساختار اهمیت خاصی قائل بودند. در سالهای اخیر نیز مطالبهای از سوی جریانهای انقلابی وجود داشت که ایشان راسا وارد یک سری مسائل اجرایی شوند ولی ایشان به طورمعمول کار را به سیستم واگذار میکردند. اگر از این بعد وارد بشویم و نشانههایی از رفتار و سیره ایشان در رهبری بیاوریم، چه نکاتی را میتوان برجسته کرد که در عین حفظ ولایت باطنی، به شدت علاقهمند بودند که سیستم و نظام بتوانند امور را پیش ببرند.
دکتر شهرستانی: طول دوران رهبری ایشان موید این نکته بود. حمایتی که از تمام روسای جمهور با سلایق سیاسی مختلف میکردند از جمله همین موارد بود. در ماجرای آبان سال ۹۸ – افزایش حاملهای سوخت - تصمیمات مساله برانگیز بود و ایشان هزینه این که مسئولیت اداره کشور بر عهده دولت و نهادهای قانونی است را بر عهده گرفتند. حتی خطاهایی که ممکن است سیستم انجام بدهد و آسیبهایی که داشت را بر عهده میگرفتند.
مفهوم بسیار مهمی - که مبدع آن مرحوم حضرت امام (ره) بودند - واجب بودن حفظ نظام اسلامی بود. تعبیر این بود که حفظ نظام اسلامی «اوجب واجبات» است. این یک برونداد شخصی دارد که هر مسلمان و هر شیعه به عنوان یک شهروند در جمهوری اسلامی باید در حوزه خود به آن تکلیف عمل کند، اما به نظر میرسد یکی از هنرهای رهبر شهید انقلاب این بود که این مفهوم را از نرم افزار به سخت افزار و ساختار منتقل کردند. اگر بخواهیم تبیین و خوانشی از این اقدام رهبر انقلاب داشته باشیم، به نظرشما این چطور قابل تبیین است؟
دکتر محمدی سیرت: شاید زاویه دید من کمی با آقای دکتر شهرستانی متفاوت باشد. امام قطعا رهبری کاریزماتیک بود - که در ادبیات دینی از مفهوم «هیبت» استفاده میکنند-، اما امام هم بسیار تلاش داشتند که رهبری فرایند ساز باشد.
ما به نسبت انقلابهای جهان در کمتر از یک سال انتخاباتهای تعیین نوع نظام، خبرگان قانون اساسی، رفراندوم قانون اساسی و ریاست جمهوری را برگزار کردیم که این موارد نشان از تلاش برای تثبیت فرایندها در همان دوره را دارد. امام تلاش میکند تصمیمات در چهارچوب فرایندها گرفته شود.
رهبری در امتداد امام
من فکر میکنم رهبر شهید انقلاب را هم باید در ذیل اندیشههای امام تعریف کرد. مثالی تاریخی که در ذهن من میآید اختلاف شهید صیاد شیرازی و بنی صدر است که کار به جایی میرسد که وقتی به خدمت امام میرسند و میگویند شما بنی صدر را میشناسید و صیاد را میشناسید و تصمیم بگیرید، امام میگوید رییس ستاد نیروهای مسلح فلانی است و فرمانده کل قوا او است و در این موضوع مداخله نمیکند و این تصمیم برخلاف مطالبه شورای عالی دفاع در مساله کردستان بود.
این نگاه در نگاه حضرت آقا نیز ادامه پیدا کرد وقتی من برخی اتفاقات آغاز رهبری ایشان را مرور میکردم یکی از جالبترین تصمیمات ایشان این بود در مساله بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ وقتی بحث حق انحلال مجلس برای رهبری مطرح میشود و حدود یک ماه از آغاز رهبری ایشان نیز گذشته بود، در نامهای به آیت الله مشکینی خواستار حذف این بند از قانون اساسی میشوند.
در همان زمان، وقتی مرحوم حجت الاسلام علی رازینی – رئیس وقت دادگاه ویژه روحانیت - در مورد دادگاه ویژه روحانیت نامهای میزند و توضیح میدهد که دیگر نیازی به این دادگاه ویژه نیست، آقا میفرمایند ادامه بدهید و این ساختار را تثبیت میکنند. در کنار این، آیت الله خامنهای یا ایجاد شورای معاونین و مشاورین و تثبیت تمام احکام حضرت امام، نشان میدهند که برای اداره امور، رویکردی فرایندی دارند.
حضور حضرت آقا در ۱۴ خرداد هر سال در حرم حضرت امام فرایندیترین مدل مدیریت است. ما تاریخ انقلابها در جهان را میخوانیم از لنین تا گورباچف انواع مدلهای مارکسیستی را در شوروی سابق میبینید. اما رهبر دوم انقلاب اسلامی هرسال در ۱۴ خرداد خود را ذیل مکتب رهبر اول تعریف میکند.
بهره برداری از سرمایه ولایت برای عبور از انسداد
ما در دوره رهبری آیت الله خامنهای بحرانهای متعددی داشتیم و بارها پیشنهاد تعویق انتخاباتها یا انحلال برخی انتخابات مطرح شد، اما ایشان زیر بار هیچ کدام از این موارد نرفت و فرآیند صندوق رای را تثبیت کردند.
نکته دیگر این است که در نگاه رهبران انقلاب ولایت فقیه دارای مشروعیتی دوپایه است که عبارتند از مشروعیت رای مردم و مشروعیت انتصاب از جانب شجره ولایت که رهبر شهید این دو بال را در ساختارهای سیاسی تثبیت کردند. ایشان برای تثبیت فرایند مردم سالاری، ولو اینکه انتخاباتها هزینههایی برای نظام سیاسی در برداشت، هیچگاه اجازه عبور از رای مردم را به کسی نمیدادند و از طرف دیگر، سرمایه ولایت را به عنوان ابزاری برای عبور از انسداد مطرح میکردند.
رهبری در توازن این دو - یعنی تثبیت ساختارهای سیاسی در چهارچوب مردم سالاری دینی و استفاده از ابزار ولایت مطلقه فقیه برای عبور از انسدادهای سیاسی- ساختارها را تثبیت کردند. برخلاف دوره پهلوی و ساختارهای نظام پادشاهی که روابط عرضی در دولت شکل نمیگرفت امروز به شدت روابط عرضی در دولت شکل میگیرد. برای نمونه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که هایزر به تهران میآید، تمام تلاش اش این است که یک ستاد کل نیروهای مسلح درست کند ولی نمیتواند چرا که در دوره پهلوی اول و دوم روابط طولی شکل گرفته بود و افراد قدرت تصمیم گیری نداشتند، اما در جمهوری اسلامی ایران دقیقا میبینید که وقتی روابط عرضی شکل میگیرد، ساختار کار میکند. امام این را شکل دادند و رهبری انقلاب در دوره تثبیت این را به شدت توسعه دادند.
ما تخیل نمیکنیم بلکه در دورهای صحبت میکنیم که رهبر انقلاب به شهادت رسیده است در جنگی تمام عیار قرار داریم و ساختار سیاسی بحرانی را یک ماه قبل گذرانده و وضعیت اقتصادی مطلوب نیست و همه اینها برای سقوط یک نظام سیاسی کافی است، اما ساختار کار میکند.
حفظ نظام هم در بعد نرم افزاری و هم در بعد سخت افزاری
ایشان با وجود آنکه در حاکمیتیترین ساختار نظام زندگی میکردند و مسئولیت داشتند ولی در عین حال به شدت انقلابی میاندیشیدند. حفظ این پارادوکس که نظام ساختارهای کلان خود را دارد و دینامیک درونی خود را هم حفظ میکند، همان انتقال معنای حفظ نظام از بعد نرم افزاری به بعد سخت افزاری است. من پاسخ به سوال شما را در تعادل این دو مفهوم میفهمم.
وقتی از مکاتب مختلف فقهی در اسلام صحبت میشود، با وجود اینکه به نظر میرسد اهل سنت نظریههای مردم سالارانه تری دارند و اهل شورا هستند و شیعه نظریه ولایت را دارد و وجه انتصابی اش پر رنگتر است، اما با این وجود این نه لزوما به معنای مردم داری و مردم سالار بودن کلان در فقه سیاسی عامه است و نه به معنای تصلب در فقه سیاسی شیعه است. ما این جدال را در طول انقلاب اسلامی در دوران امام و رهبری آیت الله خامنهای داشتیم. یکی از مواردی که همیشه مورد بحث بود این بود که به نظر میرسد نهاد ولایت فقیه یک قدرت مطلق و بدون نظارت دارد که همه امور به این قدرت وابسته است و تمام ساختارها باید ذیل این قدرت به کار خود ادامه بدهند. اگر از این بعد به دوران رهبری آیت الله خامنهای نگاهی داشته باشیم ایشان چطور توانستند قدرت فردی را که در آن نظریه نهفته است را به قدرت ساختاری انتقال بدهند؟
دکتر شهرستانی: سوال شما دو محور داشت: یکی بحث فقه سیاسی و دیگری انتقال قدرت به ساختار.
درباره اندیشه سیاسی تشیع و مقایسه اش با اهل سنت بحث مهمی مطرح است. مفهوم شورا در اهل سنت وجود دارد ولی در فقه سیاسی شیعه چند عنصر وجود دارد که در آن سو غایب است؛ اول اینکه مدارس دینی و روحانیت شیعه مردم پایه است، اما روحانیت اهل سنت ساختاری دولت پایه دارد. الازهر یک دانشگاه دولتی و نهادی حاکمیتی است. حتی مدارس «نظامیه» نیز نهادهایی دولتی بودند که در زمان سلجوقیان، خواجه نظام الملک آنها را تاسیس میکند. ولی روحانیت شیعه مردم پایه است و مدارس دینی با وجوهات مردم کار میکنند و این نقطه اتصال و ارتباط آنها با مردم است.
از طرفی فقه سیاسی شیعه ظرفیت اجتهاد دارد و این ظرفیت در اهل سنت وجود ندارد. فقدان مفهوم اجتهاد پویا در فقه سیاسی اهل سنت دوگانهای ساخته است که در یک طرف رویکرد سنت گرایانه غیر انقلابی و یک طرف رویکرد انقلابی ضد سنت قرار دارد. این بحران اندیشه سیاسی اهل سنت است که وقتی انقلابی میشود و معاصر میشود و میخواهید ذیل امر معاصر حرکت کند نمیتواند در چهارچوب سنت قرار بگیرد و در دامن سلفی گری میافتد که به معنی ضدیت با سنت است. اما در اندیشه سیاسی شیعه و بخصوص در تفکر امام و رهبری با نوآوری و پویایی فقهی روبهرو هستیم که در امتداد سنت قرار میگیرد. این خصلت اندیشه امام و طرح ولایت فقیه است. در واقع آن پویایی و اجتهاد در مرز سنت قرار میگیرد، امری عجیب و غریب است. بماند که مفهوم امامت، به تعبیر هانری کوربن موجب امتداد چرخه ولایت بعد از متوقف شدن سیکل نبوت میشود و از این رو تشیع تنها مذهبی است که هیچ وقت سکولار نمیشود. این امکاناتی است که به فرهنگ غنی ایرانی افزوده میشود و انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاده میافتد.
اقتدار مردم پایه
در گفت و گوی دیگری عرض کردم تثبیت ساز و کار رهبری و ساختار رهبری در دوره آیت الله خامنهای در امتداد دوران امام به نحوی است که امروز هم حاکمیت طبق آن تنظیمات کار خود را پیش میبرد هم مردم. اگر هم در درون حاکمیت اشتباهی رخ دهد و یا مسیر کجی باز شود، مردم مطابق الگوی سیاسی و سلیقه سیاسی آیت الله خامنهای اجازه نمیدهند آن مسیر پیش برود.
رهبری ایشان امروز بیش از حیات ایشان حی و حاضر است، حضور دارد، کار میکند، نیروی پیش برنده شرایط فعلی است و هیچ آلترناتیو قدرتمندی ندارد و آلترناتیو خود را نیز دفع میکند. خون ایشان و شهادت ایشان آلترناتیوی که در دی ماه عرض اندام کرد را دفع کرد. یعنی مفهوم پهلوی و نوستالژی پهلوی اول و دوم که به عنوان مدل جایگزینی همیشه قرار داشته، امروز با این اتفاقات دیگر آبروی خود را از دست خواهد داد و این از معجزات الهی است و معجزهای ساختار یافته است. الگوی حکمرانی ایشان حداقل سه نسل را در زمان زعامت ایشان پرورش داده و آنها با این روش خو گرفتهاند و عادت کردهاند و لحظه لحظه ضرب آهنگ خود و فکر خود را با کلمات ایشان هماهنگ کردهاند. ایشان سیاستی اصولی و ثابت را دنبال میکردند. ایشان مبنایی استراتژیک داشتند و این معنا کاملا تثبیت شده و ادامه پیدا خواهد کرد.
برای درک بهتر این فرایند انتقالی که آقای شهرستانی به آن اشاره کردند، اگر نگاهی به اصول تربیت سیاسی آیت الله خامنهای داشته باشیم چه مواردی قابل شناسایی است؟ ایشان از ابتدای رهبری خود چند نسل را پرورش دادند با نخبگان سیاسی و عامه مردم ارتباط داشته و رهنمودهای خاص خود را برای هر کدام ارائه میدادند. اگر از این بعد به قضیه نگاه کنیم رهبر انقلاب برای تربیت نیروهای سیاسی در لایههای مختلف چه کردهاند که امروز نظام علیرغم فقدان ایشان میتواند به راه خود ادامه بدهد؟
دکتر محمدی سیرت: برای پاسخ به این سوال میخواهم به مفهوم تربیت سیاسی اشاره کنم. برخلاف فقه سیاسی اهل سنت که به شدت امنیت پایه است، فقه سیاسی شیعه «عدالت پایه» بوده و زمانی که مساله عدالت مهم میشود، طبیعتا رشد معنا پیدا میکند. برخلاف مفهوم امنیت که تبعیت را در پی دارد. در مفهوم عدالت «رشد و مسئولیت داشتن» معنا پیدا میکند.
تربیت نسلی مسولیت پذیر
یکی از نکاتی که رهبر شهید انقلاب در طول بیش از سه دهه با نسلهای مختلف داشتند، مسئولیت پذیری نسبت به ساختار سیاسی و باور پذیری هر جریان سیاسی، هر قشر، هرنسل و هر طایفهای به نسبت انقلاب اسلامی بود. هر سال در دیدارها مخاطب در مقام تربیت است. وقتی این دیدارها تکرار میشود، چند ویژگی دارد که یکی از ویژگیها روایت بلند تاریخی است.
یکی از دلایلی که من فکر میکنم امروز جامعه ایرانی اضطراب ندارد در همین تربیت سیاسی آیت الله خامنهای است که ایشان نگاه بلندی به تحولات سیاسی و تاریخی دارد و قطعا این میراث تشیع و مهدویت است. شما خود را در تحول تاریخی کوچکی نمیبینید بلکه نسل تربیت شده توسط ایشان، خود را در تداوم مسیر تاریخی تشیع میداند. یکی از ویژگیهای تربیت سیاسی آیت الله خامنهای داشتن نگاه تاریخی بلند بود که اضطراب را از کنشگران سیاسی و شهروندان سیاسی میگیرد و این ویژگی فوق العادهای است. وقتی دیدارهای آقا را در این سالها تحلیل میکنید اغلب دیدارها روایت تاریخی دارد و این یکی از ویژگیهای تربیت سیاسی رهبر شهید است.
ویژگی دوم باور به مبانی و سنن الهی و تاریخی و فلسفه الهی تاریخ است. برای نمونه زمانی که متن دیدارهای ایشان با شهید بزرگوار سید حسن نصر الله را مرور میکنید، تصور این است که محتوای این دیدارها باید پیرامون مدلهای تاکتیکی جنگی باشد، اما جالب این جا است که بیش از ۵۰ درصد از حجم این گفت و گوها، مرور سنن الهی است. نکته اینجاست که ما با وجود اعتقاد به تاکتیک و ابزار، به راهبرد هم معتقد هستیم. توازن راهبرد و تاکتیک است که رشد و تعادل را در تربیت سیاسی را ایجاد میکند.
نکته بعدی «تشخص» است. رهبر انقلاب اسلامی به انتخاب و خطای جامعه ایرانی احترام گذاشتهاند و شخصیت دادهاند بنابر این جامعه ایرانی تشخص سیاسی خود را که در این چند دهه به دست آورده از دست نمیدهد. جامعه متشخص یعنی جامعهای که معنا دارد و با یک جنگ، معنای به دست آمده در این مسیر تربیتی را از دست نخواهد داد. من این سه ویژگی - یعنی رویکرد تاریخی، باور به سنن الهی و تشخص دادن به بازیگر سیاسی - را در نظر دارم.
/ انتهای پیام /