۱۴۰۵/۰۱/۱۲
۱۳:۲۱
کد خبر : ۱۲۱۷۷
واکاوی ریشه‌های استمرار نظام اسلامی در گفت‌وگو با محمدعلی فتح‌اللهی؛

جنگ رمضان عقلانیت جامعه ایران را عیان کرد

محمد علی فتح اللهی
اینکه بعد از شهادت رهبر معظم انقلاب، می‌بینیم که جامعه فرونپاشید، رهبر بعدی به‌راحتی مستقر شد و نظام بر اساس ساختارهای قانون اساسی به کار خود ادامه می‌دهد، نشان می‌دهد که تحول بزرگی در جامعه ایرانی در طول این ۵۰ سال به وقوع پیوسته است. جامعه از آن حالت فردمحور و وابستگی مطلق به رهبری خارج شده و حالت نظام‌مند پیدا کرده است که با فقدان رهبران نیز اختلالی در کارکردهایش به وجود نمی‌آید.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ اکنون بیش از یک ماه است که رهبر شهید انقلاب و جمع زیادی از مسئولان کشوری و لشکری از میان ما رفته‌اند، بااین‌حال جامعه به‌درستی توانسته این داغ سنگین را مدیریت کرده و در میانه یک جنگ تمدنی، کنشی کاملاً عقلانی را از خود بروز دهد. از نخستین روزهای منتهی به شهادت رهبر انقلاب بود که جامعه حالتی منتظر نسبت به مجلس خبرگان رهبری یافت تا رهبر سوم انقلاب را معرفی کنند. چنین حالتی را می‌توان به نهادی شدن اقتدار، منزلت و جایگاه ولایت‌فقیه تعبیر کرد که در آن با رفت‌وآمد اشخاص، تزلزلی در اصل نهاد ایجاد نمی‌شود. این مسئله امری‌ست که در ایده‌پردازی‌های نظریه‌پردازان غربی، همواره نفی شده بود. اتکا به فرد و خصلت کاریزماتیک، همواره خصیصه‌هایی بود که در قالب آن‌ها جوامع غیرغربی معرفی می‌شدند. اما این عقلانیت ساختاریافته جامعه ایران را چگونه می‌توان توضیح داد؟ وجوه اتصال بخش جامعه به نهاد ولایت چیست؟ ما در ضمن گفت‌وگو با دکتر محمدعلی فتح‌اللهی - استاد علوم سیاسی و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی - تلاش داریم تا ابعاد مختلف این مسئله را مورد واکاوی قرار دهیم.

 

ارتقاء جامعه به سطح عقلانیت نهادی توسط انقلاب اسلامی

به نظر شما چه عوامل دینی، فرهنگی یا تاریخی، جامعه ایرانی را به ولایت‌فقیه به‌مثابه یک نهاد گره زده است؟

فتح‌اللهی: در پاسخ به این سؤال، طرح نکاتی اهمیت دارد. یکی اینکه یک ساختاری در نظام جمهوری اسلامی هست که به‌هرحال یکی از بخش‌های این ساختار، نهاد ولایت‌فقیه است. این نهاد هم در زمان امام خمینی (ره) وجود داشت و هم زمان مقام معظم رهبری که شهید شدند. این یک بخش قصه است؛ اما اینکه این ساختار چقدر نهادینه شده بود - به آن معنا که با فقدان یک رهبر بتواند به حیات خود ادامه دهد - بحث مهمی است. هم امام خمینی (ره) و هم رهبر شهید انقلاب، غیر از آن جایگاهی که در قانون اساسی به‌عنوان ولی‌فقیه داشتند و اختیارات تعریف شده‌ای برای آن مقرر شده است، یک شأن مؤسس و علی‌حده نیز داشتند که همان تأسیس جمهوری اسلامی و به یک معنا تحکیم پایه‌های آن است. این امر، الزاماً در قانون اساسی ذیل وظایف ولی‌فقیه تعریف نشده است. ولی‌فقیه در قانون اساسی وظایف مشخصی را بر عهده دارد.

ما در طول حدود ۵۰ سالی که از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است، در دوره‌ای نیاز داشتیم که این قانون اساسی و این نظام اسلامی در بطن جامعه نهادینه شود و به مرحله‌ای برسد که قائم به شخص نباشد. شاید در بدو پیروزی انقلاب ما وضعیتی داشتیم که میزان اتکای انقلاب به شخص بیشتر بود، اما در این ۵۰ سال اتفاق بزرگی رخ داده است. ما از وضعیت جوامعی که تعابیر مختلفی مانند جوامع جهان سوم یا شخص‌محور درباره آنها صورت می‌گیرد، تحولی را از سر گذرانده‌ایم که نظام در بطن جامعه نهادینه شده و از حالت قائم به فرد بودن خارج شده است. هنر رهبری امام خمینی (ره) و به‌ویژه در دوران سی و شش ساله رهبری رهبر شهیدمان، این بود که حالت شخص محوری جوامع جهان سوم، در جامعه ایرانی پایان یافت. جامعه به وضعیتی رسیده است که خود را اداره می‌کند و به شکل خودسامان مدیریت می‌شود.

من نمی‌خواهم نفی کنم که در بعضی از جوامع، شخص‌محور بودن جدی است، ولی در عین حال می‌خواهم بگویم در این ۵۰ سال اتفاق بزرگی رخ داده است. هم امام و هم رهبری شهید، غیر از وظایفشان در چارچوب قانون اساسی، شأن بنیان‌گذاری و مؤسس بودن هم داشتند و به‌نوعی توانستند جامعه را متحول کنند. جامعه از حالت جهان‌سومی شخص‌محور یا کاریزماتیک خارج شده و به یک جامعه و نظام خودسامان ارتقا یافته است. اینکه بعد از شهادت رهبر معظم انقلاب، می‌بینیم که جامعه فرونپاشید، رهبر بعدی به‌راحتی مستقر شد و نظام بر اساس ساختارهای قانون اساسی به کار خود ادامه می‌دهد، نشان می‌دهد که تحول بزرگی در جامعه ایرانی در طول این ۵۰ سال به وقوع پیوسته است. جامعه از آن حالت فردمحور و وابستگی مطلق به رهبری خارج شده و حالت نظام‌مند پیدا کرده است که با فقدان رهبران نیز اختلالی در کارکردهایش به وجود نمی‌آید.

من می‌خواهم در قبال بیان و سؤال شما به این نکته توجه دهم که اگر ما نخواهیم این تحول بنیادین ۵۰ساله را در نظر بگیریم و تصویری از ۵۰ سال قبل را مبنا قرار دهیم و با همان قضاوت کنیم، در پاسخ‌دادن به اینکه یک جامعه جهان‌سومی با آن ویژگی‌ها چگونه با فقدان رهبر امتداد می‌یابد، دچار بحران می‌شویم. صحبت اینجاست که در این ۵۰ سال، یک انقلاب واقعی صورت گرفته است که جامعه را از آن حالت ابتدایی خود خارج کرده و به یک وضعیت نظام‌مندِ عقلانی متحول ساخته است. این جامعه دیگر حتی از جوامعی که ادعای این بحث را دارند، واقعی‌تر و عقلانی‌تر به حیات خود ادامه می‌دهد. این همان نکته کلیدی است که من در پاسخ به این بحث شما ارائه می‌کنم.

انتظار جامعه از رهبر سوم انقلاب در محدوده قانون اساسی

نکته بسیار خوبی را بیان کردید و توضیح دقیقی بود. آن حرکتی که خود امام و رهبر شهید انقلاب رقم زدند تا عقلانیتی در این جامعه نهادینه شود، باعث شد تا بعد از شهادت رهبری، با اینکه همه سوگوار و دردمند بودیم، مردم منتظر باشند که مجلس خبرگان، رهبری بعدی را تعیین کند. مردم مطالبه می‌کردند و منتظر بودند و خود همین حالت انتظار نسبت به یک نهاد و ساختار رسمی، هم اعتماد مردم را می‌رساند و هم خصلت نهادینه‌شدن این جایگاه را نشان می‌داد که در بیان شما نیز توضیح خوبی پیدا کرد. تعبیری هست که امام خمینی (ره) در مورد شهید رجایی به کار می‌برند. ایشان می‌فرمایند که شهید رجایی اصطلاحاً «اعتبار خود را از جایگاه نهاد ریاست‌جمهوری نمی‌گرفت، بلکه به این نهاد اعتبار می‌بخشید.» گاهی اوقات اگر بخواهیم این را با نهاد رهبری یا ولایت‌فقیه مقایسه کنیم - همان‌طور که شما فرمودید - نهاد ولایت‌فقیه در قانون اساسی جایگاه و وظایفی دارد و به‌عنوان استوانه نظام، جایگاه استعلایی و جدی برای آن تعریف شده است؛ اما بخش زیادی از منزلت و اقتدار این نهاد، همواره برآمده از خود شخص بوده است. مثلاً امام خمینی (ره)، شخصِ امام خمینی (ره) بود؛ فارغ از اینکه ولی‌فقیه باشد یا نباشد، در دل مردم اقتدار و نفوذ داشت. برای نسلی که امام خمینی (ره) را ندیدند، آیت‌الله خامنه‌ای منزلت و جایگاه ویژه‌ای داشتند. شاید هضم این موضوع برای کسانی که امام خمینی (ره) را درک کردند و سپس با آیت‌الله خامنه‌ای بیعت کردند، راحت‌تر باشد، اما برای نسل‌هایی که آن صحنه را ندیده بودند، گویی شخص آیت‌الله خامنه‌ای موضوعیت داشت. درعین‌حال که بر منصب نهادیِ ولایت‌فقیه تکیه زده بودند، شخصیت ایشان حاوی اقتدار و منزلت ویژه‌ای بود. سؤال من این است که به نظر شما، جدای از اینکه به لحاظ نهادی مردم این عقلانیت را پیدا کرده‌اند که با ولی‌فقیه بعدی نیز بیعت کنند، این منزلت تا چه میزان قابلیت انتقال به این نهاد، جایگاه و فرد بعدی را دارد؟

جامعه ما در حال حاضر، حداقل انتظار را از رهبر جدید دارد که همان ایفای وظایف در چارچوب قانون اساسی است. مسئولیت‌هایی در رأس نظام بر عهده ولی‌فقیه گذاشته شده است که جامعه انتظار تحقق آن‌ها را دارد. ما انتظار ویژه و علی‌حده‌ای از رهبر جدید نداریم و آن شأن بنیان‌گذاری و مدیریت‌های فوق‌العاده و فراتر از قانون اساسی را متوقع نیستیم.

فتح‌اللهی: اتفاقاً بحث همین‌جاست. جامعه ما در حال حاضر، حداقل انتظار را از رهبر جدید دارد که همان ایفای وظایف در چارچوب قانون اساسی است. مسئولیت‌هایی در رأس نظام بر عهده ولی‌فقیه گذاشته شده است که جامعه انتظار تحقق آن‌ها را دارد. ما انتظار ویژه و علی‌حده‌ای از رهبر جدید نداریم و آن شأن بنیان‌گذاری و مدیریت‌های فوق‌العاده و فراتر از قانون اساسی را متوقع نیستیم. اما از رهبر شهید انقلاب و امام خمینی (ره)، این انتظار وجود داشت. علت آن هم شرایط انقلاب و جامعه بود؛ از امام خمینی (ره) انتظار می‌رفت که بیش از حد وظایفِ مندرج در قانون اساسی ایفای نقش کند و ایشان نیز چنین نقشی را ایفا می‌کردند. سخنرانی‌ها و صحبت‌های ایشان فراتر از حد قانون اساسی بود و ماهیت انقلاب را برای همیشه جهت می‌داد. رهبر معظم انقلاب هم دقیقاً به همین صورت عمل می‌کردند. اگر به خود رهبر شهید انقلاب دقت کنیم، حتی پیش از پیروزی انقلاب در زمانی که حضرت امام (ره) در نجف حضور داشتند و از ایران فاصله داشتند، رهبری جریان انقلاب در داخل ایران از ۱۵ خرداد و زمان تبعید امام، بر عهده مقام معظم رهبری بود.

من از بزرگان روحانیت آن زمان شنیدم که می‌گفتند در شرایطی که امام خمینی (ره) در نجف حضور داشتند، کسی که سازماندهی می‌کرد و اجازه نمی‌داد شعله انقلاب در داخل کشور خاموش شود، حضرت آقا بودند. این مربوط به پیش از انقلاب است. بعد از پیروزی انقلاب نیز، به جز سمت‌هایی که داشتند، ایشان پرچم‌دار مدیریت صحنه در جنگ و سیاستِ نظام بودند؛ لذا جامعه از این دو نفر، انتظاری فراتر از قانون اساسی داشت. از طرف دیگر، این یک نیاز مبرم بود؛ جامعه هنوز به آن مرحله از رشد خود نرسیده بود، لذا ضرورت داشت که این دو نفر فراتر از قانون اساسی ایفای نقش کنند و با سخنرانی‌ها و دیدارهایشان این کار را انجام می‌دادند. اما اکنون جامعه به حدی رسیده است که حالت نهادینه و نظام‌مند خود را یافته است. انتظار از رهبر جدید محدود به قانون اساسی است. البته ممکن است هر رهبری ویژگی‌های شخصی خود را داشته باشد و بعضاً بتواند در حوزه‌های مختلف فراتر از قانون اساسی نیز ایفای نقش کند.

ممکن است برخی در حوزه علمی، برخی در حوزه سیاسی و برخی در حوزه نظامی فراتر از حد وظایف قانون اساسی عمل کنند. رهبر جدید هم ممکن است ویژگی‌های شخصی برجسته‌ای داشته باشد که به چشم بیاید، اما انتظار جامعه فراتر از آن نیست؛ انتظار جامعه یک انتظار کاملاً قانونی از رهبری است. درصورتی‌که از رهبر شهید انقلاب، انتظار فراتری وجود داشت. خیلی‌ها انتظاراتی بیش از قانون اساسی داشتند؛ وقتی در دولت اتفاقی می‌افتاد یا عمل خلافی صورت می‌گرفت، با اینکه قانون وظایف را مشخص کرده بود، همه می‌گفتند «چرا رهبر معظم انقلاب مداخله نمی‌کنند؟» توقع بیشتری وجود داشت که ایشان در بسیاری از امور مداخله کنند که از لحاظ قانونی الزامی نداشت و جزء وظایف ایشان نبود. این انتظار اکنون از رهبری جدید وجود ندارد؛ زیرا جامعه احساس می‌کند حالت نظام‌مند خود را یافته است. البته هر فردی ویژگی‌های شخصی خودش را دارد، اما مسئله این است که جامعه دیگر این انتظار فراتر را مطالبه نمی‌کند، درحالی‌که از امام و رهبر شهید انقلاب این انتظار می‌رفت. هر دوی این بزرگواران، اساساً انقلاب را به وجود آورده و شکل داده بودند. امام خمینی (ره) و رهبری شهید، پرچم انقلاب را به دوش کشیدند تا به پیروزی منجر شد؛ بنابراین یک انتظار کاریزماتیک و فوق‌العاده از آن‌ها وجود داشت. اما در این ۵۰ سال، جامعه متحول شده و به جامعه دیگری تبدیل گشته است که انتظاراتش قانونی است و فراتر از آن توقعی ندارد. کمااینکه از رئیس‌جمهور و رئیس صداوسیما نیز انتظار قانونی وجود دارد. ممکن است این افراد ویژگی‌های بالاتری هم داشته باشند، ولی انتظار جامعه کاملاً مبتنی بر قانون است؛ لذا قطعاً ما از رهبری جدید انتظار فوق‌العاده‌ای نداریم؛ انتظارمان در حد قانون اساسی است. به نظر من، شاید خود ایشان هم در ابتدا نخواهند فراتر از قانون اساسی ایفای نقش کنند و ترجیح بدهند که در همان چارچوب، الزامات قانونی را حفظ نمایند. البته همان‌طور که گفتم، سطح انتظار جامعه نیز در همین حد باقی مانده است.

 

نهاد ولایت‌فقیه، بازگشت به بنیان‌های تشیع

سؤال سوم در خصوص خصلت نهادی یافتنِ نسبتِ میان مردم و ولایت است. پیش از انقلاب، مرجعیت جایگاه شاخصی در تعیین نسبت میان جامعه و زعامت شیعه داشت. با وقوع انقلاب، ما گذاری به نهاد ولایت‌فقیه داشتیم؛ حداقل در داخل ایران، مراجع تقلید بخش قابل‌توجهی از منزلت خود را خصوصاً در لایه‌های کلان سیاسی به ولی‌فقیه واگذار کردند. شما در تحلیل این موضوع (نهادینه‌شدن جایگاه ولایت)، نقش و جایگاه امام خمینی (ره) و رهبر شهید انقلاب را به‌درستی برجسته نمودید. این سؤال در ذهنم شکل گرفت که آیا در تحلیل این وضعیت باید نگاه تاریخی عمیق‌تری را به میان بکشیم؟ به این معنا که بگوییم نهاد ولایت‌فقیه، ثمره انباشت حداقل چند قرن عقلانیت تشیع است که در نقطه‌ای از مرجعیت به ولایت‌فقیه تکامل یافته و سپس به نهاد امروزیِ ولایت رسیده است؟ یا اینکه همان‌طور که خودتان اشاره کردید، با یک نگاه گسستی، نقطه آغاز را از ابتدای انقلاب بگذاریم و آن را صرفاً در همین مقطع تاریخی تحلیل کنیم؟

مراجع تقلید در حالت درجه دوم نسبت به ولایت‌فقیه قرار دارند. ولی‌فقیه، یک مرجع تقلید است. بقیه مراجع نیز در کنار ایشان حضور دارند. به‌عبارت‌دیگر، شأن مرجعیت ارتقا یافت. انقلاب اسلامی یک گسست است؛ گسست به این معنا که مرجعیت دیگر مرجعیت پیشین نیست؛ نه اینکه مرجعیت در جایگاه خود باقی مانده و بخشی از منزلت آن به نهاد دیگری منتقل شده باشد، بلکه این مرجعیت که صرفاً امور مذهبی خاص مردم را مدیریت می‌کرد، اکنون بار سیاسی را نیز بر دوش می‌کشد.

فتح‌اللهی: این‌گونه نیست که مرجعیت شیعه، بخشی از منزلت خود را به ولایت‌فقیه واگذار کرده باشد. ماجرا کاملاً برعکس است؛ این جامعه بود که منزلت جدیدی به مرجعیت شیعه بخشید. توقع از مرجعیت شیعه صرفاً در حد ایفای نقش مذهبی برای سازماندهی زندگی دینی مردم ایران بود. اما توقع جامعه از مرجعیت ارتقا یافت و انتظارش از مرجعیت دینی این شد که امور سیاسی را نیز مدیریت کند و ایفای نقش نماید. ماجرا معکوس است و این‌طور نیست که مرجعیت، بخشی از منزلت خود را به رهبری واگذار کند، بلکه جامعه منزلت جدیدی به مرجعیت شیعه عطا کرد و مرجعیت شیعه در قالب رهبری سیاسی جامعه و نهادِ ولی‌فقیه تجلی یافت.

مراجع تقلید در حالت درجه دوم نسبت به ولایت‌فقیه قرار دارند. ولی‌فقیه، یک مرجع تقلید است. بقیه مراجع نیز در کنار ایشان حضور دارند. به‌عبارت‌دیگر، شأن مرجعیت ارتقا یافت. انقلاب اسلامی یک گسست است؛ گسست به این معنا که مرجعیت دیگر مرجعیت پیشین نیست؛ نه اینکه مرجعیت در جایگاه خود باقی مانده و بخشی از منزلت آن به نهاد دیگری منتقل شده باشد، بلکه این مرجعیت که صرفاً امور مذهبی خاص مردم را مدیریت می‌کرد، اکنون بار سیاسی را نیز بر دوش می‌کشد. ما یک مرجع ارشد و اعلی داریم که به‌عنوان رهبری شناخته می‌شود. بقیه مراجع نیز در درجه دوم حضور دارند؛ لذا این گسست در سال ۱۳۵۷ وجود دارد، اما به معنای قطع رابطه با گذشته نیست.

نهاد مرجعیت شیعه یک امر ثانوی است که در غیاب حکومت اسلامی، تشیع به‌ناچار آن را تأسیس کرده است. اصل بر این است که نهاد مرجعیت، جامعه را اداره کند؛ اما وقتی حکومت اسلامی شکل نگرفته است، مرجعیت به‌ناچار به امور صرفاً مذهبی می‌پردازد. این ارتباط تاریخی به این معنا وجود داشت، اما گسست آن اینجاست که با تشکیل حکومت اسلامی، این حالت ناچاری که مرجعیت پیش از انقلاب داشت، به یک وضعیت اصیل تبدیل شد. آن مرجعیت برای تشکیل حکومت اسلامی است و شأن دیگری غیر از این ندارد؛ در غیاب حکومت اسلامی به کارهای غیرحکومتی می‌پردازد؛ لذا انقلاب هم یک گسست و هم یک ارتباطی با گذشته دارد، زیرا ولایت‌فقیه به شکل نیم‌بند در قالب مرجعیت وجود داشت، اما گسست آن به این دلیل است که این حالت نیم‌بند، حالت اصیل خود را بازیافت؛ همان حالتی که در معارف اسلامی و حکومت نبوی به آن اشاره شده است؛ لذا ولایت‌فقیه گسستی نسبت به گذشته دارد و دقیقاً از سال ۱۳۵۷ است که همه چیز در جایگاه خود قرار گرفته و ولایت‌فقیه جامعه را اداره می‌کند.

ما در ۵۰ سال گذشته ناچار بودیم تا ساختار تحکیم یابد و تثبیت شود. پس به‌ناچار باید فعالیت‌های فراقانونی نیز در جامعه رخ می‌داد. انتظار جامعه از امام و رهبری در گذشته این بود که فراتر از چارچوب قانون اساسی مدیریت کنند تا جامعه به آن حد از بلوغ دست یابد. اکنون ما در صحنه شهادت رهبری و جنگی که به وقوع پیوست، به‌نوعی این مرحله از توسعه‌یافتگی جامعه را درک کردیم. این وضعیت، اعلان مرحله بلوغ جامعه ایرانی است که در طول ۵۰ سال گذشته این زحمات به ثمر نشسته است؛ لذا ما اکنون نهاد رهبری را به‌عنوان نهادی می‌شناسیم که ارتقایافته همان نهاد مرجعیت شیعه است. نهاد مرجعیت شیعه از روی ناچاری - چون امکان رهبری در جامعه فراهم نبود - وجود داشت؛ لذا مرجعیت شیعه در شکل ایده‌آل و اصیل خود در همین نهاد ولایت‌فقیه متجلی است. اما اکنون انتظارات ما از رهبری در چارچوب قانون اساسی تعریف می‌شود و انتظار بالاتری نداریم. البته ممکن است رهبری جدید باتوجه‌به شخصیت خویش، نقش‌های فراتری نیز ایفا نماید که این امر منعی ندارد.

 

رهبری سوم انقلاب و امکان‌های وفاق اجتماعی

رهبر شهید انقلاب قبل از شهادت، از آنچه که ما این شب‌ها در خیابان‌ها مشاهده می‌کنیم، به‌عنوان بعثت جامعه ایران تعبیر کرده بودند؛ بدین معنا که اگر مشکلی پیش بیاید، خداوند مردم را مبعوث می‌کند. این رویداد در درون خود حامل آگاهی و عقلانیت عظیمی است که تاکنون از آن سخن می‌گفتیم و رشد نهفته در دل جامعه را نشان می‌دهد. درعین‌حال، نکته دیگری نیز وجود دارد؛ این وضعیت به‌گونه‌ای نیست که بتوانیم آن را به کلیت جامعه ایران منتسب کنیم. آنچه که ما این روزها و شب‌ها در خیابان مشاهده می‌کنیم، قطعاً منحصر به قشر موسوم به نیروهای مذهبی نیست. بنده به‌عنوان فردی که شب‌ها به نقاط مختلفی رفته‌ام، می‌توانم گواهی دهم که گروه‌های متکثری همواره در خیابان حضور دارند، اما هنوز راه درازی باقی است تا به لحاظ کمی و کیفی توسعه یابند و ما بتوانیم ادعا کنیم که این حضور، قابل‌انتساب به کلیت جامعه ایران است. پیش از وقوع جنگ، اصحاب علوم اجتماعی رویدادهایی را آسیب‌شناسی می‌کردند و توضیحاتی در خصوص فرسایش سرمایه اجتماعی نظام، شکاف میان دولت و ملت، دوقطبی اجتماعی و موارد مشابه ارائه می‌دادند و تلاش می‌کردند بیان‌های آسیب‌شناسانه‌ای داشته باشند. عرض من این است که این تهدید پیش‌آمده و این گذار در حال وقوع، در درون خود مملو از فرصت است. ما چگونه می‌توانیم از این وضعیت بهره‌برداری کنیم؟ بخشی از این وضعیت ناشی از پیروزی برآمده در میدان جنگ است که امکان گفتگوی بیشتری را به جامعه اعطا می‌کند. حداقل عده‌ای متوجه می‌شوند که آیت‌الله خامنه‌ای در این چهل سال، کارهای مهمی انجام داده‌اند. مثلاً به وسعت چهل سال برای ما موشک انباشت کرده‌اند تا امروز بتوانیم از خود دفاع کنیم. این کارآمدی که در حال نمایان‌شدن است، فرصت و امکان گفتگویی را برای ما فراهم می‌آورد. سؤال این است که چگونه می‌توان طراحی کرد تا بتوان این سرمایه اجتماعی را بازآفرینی کرده و ارتقا بخشید؟ چگونه می‌توان شکاف‌های اجتماعی را در پس این حادثه ترمیم نمود و رابطه میان مردم با حکومت و مردم با یکدیگر را بهبود بخشید؟

فتح‌اللهی: این بحثی که پیش‌تر مطرح کردیم مبنی بر اینکه نوع انتظار از جایگاه رهبری تغییر یافته و جامعه ما دیگر انتظاری فراتر از قانون اساسی ندارد، ممکن است در لایه‌های مختلف جامعه بازخوردهای متفاوتی به همراه داشته باشد. برخی از بخش‌های جامعه هنوز انتظارشان از رهبری، مشابه انتظار از امام خمینی (ره) یا رهبر شهید انقلاب است؛ بدین معنا که توقع دارند ایشان فراتر از قانون اساسی مواجهه نموده و مداخله کنند. این امر طبیعی است؛ به‌هرحال بخشی از جامعه به آن روال عادت کرده است. بخش‌های دیگری از جامعه، شاید حتی در دوران رهبر شهیدمان نیز منتقد بودند که چرا رهبری بعضاً مداخلات فراتر از قانون اساسی اعمال می‌کنند. اکنون اگر مشاهده کنند که رهبر جدید ما صرفاً در چارچوب قانون اساسی ایفای نقش می‌نماید، اتفاقاً شاید راحت‌تر با این مسئله کنار بیایند.

بخشی از جامعه شاید نقدشان این بود که رهبری ملزم به قانون اساسی باشد و بیش از آن ایفای نقش نکند. البته خود رهبر شهید انقلاب، باتوجه‌به اینکه از پیش از انقلاب پرچم‌دار مسائل انقلاب بودند، مصلحت را در آن می‌دیدند که در یک وضعیت کلی جامعه را اداره کنند.

به‌عبارت‌دیگر اگر کمی جزئی‌تر یا به تعبیری جامعه‌شناسانه‌تر وارد مسئله بشویم، یکی از عناصری که پیش از این وقایع و شهادت رهبرمان و در جریان اغتشاشات و گسست‌های اجتماعی مطرح بود، همین پرسش بود که آیا رهبری باید در حد قانون اساسی ایفای نقش کند یا مداخلات فراتر از آن نیز داشته باشد؟ بخشی از جامعه شاید نقدشان این بود که رهبری ملزم به قانون اساسی باشد و بیش از آن ایفای نقش نکند. البته خود رهبر شهید انقلاب، باتوجه‌به اینکه از پیش از انقلاب پرچم‌دار مسائل انقلاب بودند، مصلحت را در آن می‌دیدند که در یک وضعیت کلی جامعه را اداره کنند. اما به‌هرحال، در بطن جامعه منشأ یکی از اختلافات به همین موضوع بازمی‌گشت.

اکنون پس از شهادت ایشان و اتفاقاتی که رخ داد، مشخص شد که جامعه به شکل قانونی رشد یافته است. اکنون ممکن است بخش‌هایی از جامعه که عادت کرده‌اند رهبری فراتر از قانون اساسی ایفای نقش کند، همچنان انتظارشان به همان میزان باقی مانده باشد و از رهبری جدید نیز توقع اقداماتی فراتر از قانون اساسی داشته باشند. ممکن است احساس کنند رهبر جدید، سطح انتظارات آن‌ها را برآورده نمی‌سازد و خود را به قانون اساسی محدود کرده است. در نقطه مقابل، کسانی که در گذشته منتقد بودند و جوهره نقدشان به همین مسئله بازمی‌گشت، اکنون وقتی ملاحظه کنند که رهبر جدید صرفاً در چارچوب قانون اساسی ایفای نقش می‌نماید، احساس خواهند کرد که نظرشان تأمین شده است.

بنده می‌خواهم بگویم آن گسست‌ها و فاصله‌های اجتماعی که پیش‌تر در جامعه با آن‌ها آشنا بودیم، ممکن است اکنون دستخوش تغییر شوند، جهات متفاوتی پیدا کنند و دیدگاه‌ها متفاوت گردد؛ اما در کلیت ماجرا، تصور می‌کنم ما به سمت یک انسجام کلی در حال حرکت هستیم. اگر جوهره انتقاد برخی منتقدین، همین موضوع بود، با این تغییر وضعیت ممکن است رضایت بیشتری داشته باشند و حتی درک کنند که چرا در گذشته، رهبر شهید ما بیش از حدِ قانون اساسی ایفای نقش می‌کرد. این امر هم در صنایع نظامی و هم در بخش‌های دیگر ضرورت داشت؛ اکنون در این جنگ مشاهده کردیم که اگر ایشان آن نقش والاتر را ایفا نمی‌کردند، تاب‌آوری جامعه به این سطح نمی‌رسید. با این وجود، در شرایط جدید که جامعه حالت قانون‌مند و نظام‌مند خود را بروز می‌دهد، ممکن است بسیاری از بخش‌های منتقدِ پیشین، اکنون راضی‌تر شوند و بتوانند ارتباط نسبتاً قوی‌تری با نظام برقرار سازند؛ لذا عرض می‌کنم که در مورد این مباحث شتاب‌زده عمل نکنیم.

شاید بتوان خوش‌بین بود که تحولات جدید ممکن است بسیاری از تنش‌های پیشین را مرتفع ساخته و فضای تازه‌تری برای ما خلق نماید. البته در این فضای جدید نیز می‌توان انتظار تنش‌های نویی را داشت، اما از جنسی متفاوت، نظام‌مندتر و پیشرفته‌تر. به‌هرحال ما با همان ذهنیت‌های گذشته نمی‌توانیم به مواجهه با جامعه جدید برویم. ما باید جامعه جدیدی را که اکنون در حال بروز است بشناسیم، زوایای آن را تشخیص دهیم، مختصاتش را درک کنیم، به استقبال آن برویم و یاری کنیم تا این جامعه کارآمدی بیشتری از خود نشان دهد و بتواند خود را با اقتدار بیشتری اداره نماید. باید درک عمومی وسیع‌تر و دقیق‌تری از وضعیت جامعه در میان افراد مختلف شکل بگیرد. اگر این درک صحیح محقق شود، افراد و بخش‌های مختلف جامعه در تنظیم مناسبات خویش با یکدیگر، با نظام حکومتی و دستگاه‌های اجرایی، منطقی‌تر عمل خواهند کرد. از این رو، بنده فضای بانشاط‌تر و منطقی‌تری را در سطح جامعه پیش‌بینی می‌کنم. به واسطه تحولاتی که رخ داده، حتی ممکن است پذیرش این شرایط جدید برای برخی افراد دشوار باشد، اما به‌تدریج همه با این نظام به شکلی منطقی و راحت‌تر برخورد خواهند کرد. البته در آینده مباحث و مشکلات جدیدی قطعاً بروز خواهند یافت که باتکیه‌بر یک سرمایه اجتماعی قوی‌تر می‌توان به مواجهه با آن‌ها نیز برخاست.

 

خود را برای وضعیت‌های پیچیده‌تر آماده کنیم

اگر در پایان نکته‌ای برای افزودن دارید، از نظر شما بهره‌مند می‌شویم.

فتح‌اللهی: بنده صرفاً این نکته را عرض می‌کنم که در جامعه آینده، همانند هر جامعه دیگری اعم از پیشرفته یا توسعه‌نیافته، مشکلاتی وجود خواهد داشت؛ با این تفاوت که مشکلات جوامع پیشرفته از نوع پیشرفته است. جامعه ما هیچ‌گاه تهی از مشکل نخواهد بود؛ اتفاقاً یک جامعه پیشرفته با مشکلات جدیدتر و پیچیده‌تری روبرو می‌شود؛ اما در جوامع پیشرفته، آمادگی برای مواجهه، نترسیدن از مشکلات و به‌نوعی به استقبال چالش‌ها رفتن وجود دارد؛ لذا به اعتقاد من، با یک درک منطقی از گذشته‌ای که ما را به این نقطه رسانده و تحولاتی که اکنون در آن قرار داریم، باید آمادگی خود را برای رویارویی با پیچیدگی‌های نوظهوری که در جامعه شکل خواهد گرفت، ارتقا دهیم.

جامعه از آن حالت بسیط و ساده عبور کرده و به یک جامعه پیچیده و نهادینه تبدیل شده است که قطعاً جذابیت‌های خاص خود را برای سایر جوامع دارد. معرفی پیچیدگی‌های جامعه ایرانی برای دنیای امروز جذاب است. همه مشتاق‌اند بدانند که در ایران چه می‌گذرد که در کوران این حوادث، می‌تواند چنین تاب‌آوری از خود نشان داده و نقش‌آفرینی کند

جامعه از آن حالت بسیط و ساده عبور کرده و به یک جامعه پیچیده و نهادینه تبدیل شده است که قطعاً جذابیت‌های خاص خود را برای سایر جوامع دارد. معرفی پیچیدگی‌های جامعه ایرانی برای دنیای امروز جذاب است. همه مشتاق‌اند بدانند که در ایران چه می‌گذرد که در کوران این حوادث، می‌تواند چنین تاب‌آوری از خود نشان داده و نقش‌آفرینی کند؛ بنابراین، هم معرفی این پیچیدگی‌ها برای دنیای خارج از ایران حائز اهمیت است و هم برای خودمان ضرورت دارد که این آمادگی را کسب کنیم؛ چرا که یک جامعه پیچیده، مشکلات و پیچیدگی‌های خاص خود را نیز به همراه دارد و ما باید بتوانیم در این فضای جدید، ایفای نقش نموده و درک صحیح‌تری داشته باشیم.

از همین رو، ما جامعه‌ای بدون مشکل نخواهیم داشت. جامعه منسجم است و انسجام ملی شکل گرفته است، اما این انسجام به معنای فقدان اختلاف‌نظر سیاسی میان سیاست‌مداران یا عدم وقوع رویدادهای دیگر نیست؛ بلکه به این معناست که تمام این موارد باید از مسیر قانونی خود طی شده و مدیریت گردند. به‌هرحال، به استقبال آینده رفتن عنصر مهمی است که اگر در جامعه ما نهادینه شود و ما به‌جای نگرانی از آینده، آماده مواجهه با آن باشیم، دستاورد بزرگی از حوادث جاری محسوب می‌شود. ما می‌توانیم با ادبیاتی متکی بر مبانی نظری خاص انقلاب اسلامی، این حوادث را تحلیل کنیم و با نگاه خویش به جهان پیرامون بنگریم. یعنی با اتکا به مبانی نظری انقلاب اسلامی، تعریف جدیدی از تحولات جهانی ارائه دهیم. از آنجا که در دنیا تعاریف متعددی مطرح می‌شود، ما نیز باید تعریف اختصاصی و عمومی خود را از حوادث ارائه نماییم.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :