جامعهشناس : علی محمدی گروه دین و اندیشه «سدید»؛ درک درست یک رخداد عمیق، همواره در گرو دارابودن چهارچوب تحلیل درستی است که توان هم افق شدن با صحنه را در اختیار انسان قرار بدهد. ضرورت وجود این چهارچوب، خود را در وجود روایت بومی از صحنه عیان میسازد که در صورت فقدان آن، زبان ما برای توصیف آنچه واقع میشود، دچار لکنت شده و دیگران برای آن روایتسازی میکنند. نمونههایی از این روایتسازیهای جعلی را ما امروزه در جریان علومانسانی آکادمیک میبینیم که بدون درک درست از آنچه در بعثت مردمی رخداده، آن را با شبکه مفهومی خود بهناچار تقلیل داده تا به فهم در بیاورند. بااینحال، برخی از کاربستهای الهیاتی در صحنه نیز نهایتاً به تحلیلهای ذوقی و ناتوان از توصیف فراز و نشیبها تبدیل شده و نمیتواند در درک صحنه، افقگشایی کند. با لحاظ این مقدمه، پرسش اساسی آن است که درک تلفیقی الهیات و علومانسانی چگونه میتواند به فهم بعثت مردمی که در جریان جنگ رمضان رخ داد، کمک کند؟ ما در ضمن گفتوگو با حجتالاسلاموالمسلمین علی محمدی - مدیر مرکز دبیرخانه علوم نوین اسلامی (معنا) - تلاش داریم تا ابعاد این موضوع را به دقت مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه مشروح این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.
تحلیلهای سکولار، ناتوان از فهم رخدادهای انقلاب اسلامی
مدتهاست در ادبیات علومانسانی و ذهنیتهای تحلیلی، این انگاره مطرح میگردد که ملل شرقی، جوامع توسعهنیافته یا پیشامدرن، عموماً «شخصمحور» هستند. بهعنوان نمونه، «ماکس وبر» در دستهبندی سهگانه خود از انواع اقتدار، اقتدار جوامع ما را از نوع «کاریزماتیک» توصیف میکند. در امتداد همین نگاه، هنگام طرح ایده جامعه مدنی توسط جریان اصلاحات، این گزاره ارائه گردید که ما تا پایان نمیتوانیم صرفاً با اتکا به کاریزمای امام خمینی (ره) مسیر را ادامه دهیم؛ ایشان رحلت نمودهاند و اکنون زمان بازگشت به «عقلانیت» فرارسیده است. در حقیقت، این ذهنیت تثبیت شده بود که با فقدان یک شخص محوری، ساختار قاعدتاً از تداوم باز میماند. این ایده با ادبیات متنوعی در علومانسانی بسط یافته است که منزلت، مرجعیت یا اقتدارِ متمرکز در یک فرد، امری نهادینه و عقلانی نیست، بلکه صرفاً برخاسته از اتوریته و اقتدار شخصی اوست و پس از فقدان وی، فرومیپاشد. دشمن نیز با اتکا به همین ذهنیت بنیادین، هنگامی که دست به ترور میزند و رهبر انقلاب را به شهادت میرساند، این تصور را میپروراند که با حذف رهبران و شخصیتهای شاخص، قادر است نظام را دچار فلج سیاسی نموده، جامعه را به آشوب بکشاند و انسجام ملی را از هم بگسلد. اما آنچه ما در صحنه عمل مشاهده کردیم - علیرغم اینکه داغ ازدستدادن رهبر انقلاب در میانه یک جنگ تمامعیار رخ داد و بههیچوجه رویدادی عادی تلقی نمیشد - نحوه مواجهه جامعه و دستکم نیروهای انقلابی با این بحران بود. این داغ عظیم در گام نخست به سوگ بدل شد، اما طی چند روز هضم گردید و جامعه توانست با عبور از آن، مطالبه ساختارمندی را شکل دهد تا مجلس خبرگان، در چارچوبی کاملاً حقوقی و نهادی، رهبر بعدی را تعیین نماید و اکنون پس از انتخاب رهبر سوم انقلاب، شاهدیم که آن تعهد و پیوند بنیادین میان امت و رهبری مجدداً احیا گردید.
این واقعیت میدانی، نشانگر آن است که اقتدار رهبری، در حقیقت متعلق به «نهاد ولایت» است؛ هرچند که شخص رهبر شهید انقلاب نیز ویژگیها و موضوعیتی داشتند که بازتابدهنده و متبلورکننده همین اقتدار نهادی بود. این ساختار بهگونهای نیست که با آمدوشد اشخاص از هم بپاشد، بلکه برآمده از یک عقلانیت نهادی، تثبیتشده، تاریخی و قانونمند است. هدف اصلی ما پرداختن به همین وجه و همچنین واکاوی ابعاد تاریخی و عقیدتی آن است. اگر به جمهوری اسلامی نگاهی گسستمحور داشته باشیم، آن را ساختاری میپنداریم که طی چند دهه تکوین یافته و با تغییر افراد دگرگون میشود. اما اگر آن را برآیند یک عقلانیت زمانمند قلمداد کنیم، با ملتی مواجهیم که مسیر بلندی را پیموده، پلهپله رشد یافته و اکنون به آن سطح از بلوغ رسیده است که امروز در میدان نظارهگر آن هستیم؛ ملتی که رهبر و مقتدای خویش را از دست داده، اما درعینحال با هوشیاری و آگاهی کامل در صحنه حاضر است، کنترل میدان را در اختیار دارد، ثبات سیاسی خویش را حفظ نموده و اداره امور کشور را پیش میبرد. تحلیل شما پیرامون مسئله چیست و چگونه آن را صورتبندی میکنید؟
محمدی: ما در ساحت عقلانیت مدرن با چالشی کلان مواجهیم که از منظر فلسفی، ریشههای آن به قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی بازمیگردد و در ادامه مسیر، با اندیشههای «فرانسیس بیکن» و «دیوید هیوم» بسط مییابد. چالش این است که یک جریان با رویکرد راسیونالیسم (عقلانیتگرایی) تعمیق میگردد و جریان دیگر در بستر آمپریسم (تجربهگرایی) پیش میرود. این گره در اندیشه «کانت» نیز گشوده نمیشود؛ بلکه کانت بهعنوان نخستین فیلسوف مدرن به معنای دقیق کلمه، این بحران را در عمیقترین لایههای فلسفه و عقلانیت مدرن نهادینه میسازد. بحران مذکور، همانا انقطاع از امر ماورای ماده در تحلیل پدیدههای مادی است؛ انقطاعی که بعدها در فلسفه «هگل» بیشازپیش تشدید میگردد؛ تا جایی که اساساً هیچ نقطه ثباتی در بیرون از دایره تحولات باقی نمیماند و حتی «امر مطلق» نیز دچار تطور و صیرورت میگردد.
تأمل در این سیر فلسفی، ثمراتی به همراه دارد. پس از هگل، اگرچه هر اندیشمندی در حوزه علومانسانی نقدی بر او وارد ساخته است، اما به تعبیر یکی از اساتید برجسته فلسفه غرب، همگان با نردبانی که هگل بنا نهاد، به بام اندیشه صعود کردند و سپس آن را کنار زدند یا با همان نردبان فرود آمدند و سپس آن را برداشتند. در نتیجه این رویکرد، سوژه و ابژه هر دو در یک موقعیت کاملاً تاریخی و نسبی قرار گرفتند. بدین معنا که امر متطوری پدیدار شد که اکنون پژوهشگر ناچار است وجه ثباتِ در عین تغییر را در درون خود آن پدیده جستجو نماید؛ زیرا این حرکت تاریخی، دیگر به یک امر ثابت و لایتغیر در ورای تحولات مادی متصل نیست. در نتیجه، باید در کالبد پدیدهها کاوش کرد تا دریافت چرا یک پدیده، علیرغم تطور و تنوع مداوم، نقطه ثقلی دارد که از فروپاشی آن جلوگیری میکند و چگونه در عین کثرت، واجد وحدت است.
برای نمونه، در حوزه جامعهشناسی، تمامی اندیشمندان در پی کشف و تبیین همین وجه وحدت هستند. ماکس وبر این نقطه اتصال و وحدتبخش را تحت عناوین اقتدار کاریزماتیک، عقلانی یا قانونی صورتبندی مینماید. تمامی ایدههایی که در منظومه فکری وبر مشاهده میکنید، پیش از او توسط «امیل دورکیم» مطرح گردیده و پس از وی نیز توسط جریانهای متأخر علومانسانی - اعم از مکاتب تفسیری، انتقادی و پساساختارگرایی - بازآفرینی شده است؛ همگی در یک فضای فکری مشترک، در جستجوی تبیین وجه وحدت، کثرت و نسبت میان این دو مؤلفه هستند و آن بریدگی و انقطاع از یک امر قاهرِ فراتر از تحولات است.
این در حالی است که در دستگاه عقلانیت دینی و حکمت الهی، آنچه در دل پدیدههای متغیر، ایجادکننده وجه وحدت است، ریشه در ورای این تطورات مادی دارد. این همان مفهومی است که در ادبیات روایی و دینی ما تحت عنوان «سنن تاریخی» صورتبندی میشود. مفهوم سنن تاریخی بدین معناست که باوجود تغییرپذیری پدیدههای دنیوی، قوانینی قاطع بر آنها حاکم است که نوامیس و ساختار هستی را سامان میبخشند. در عالم طبیعت، آب پدیدهای سیال و متغیر است؛ در هر ظرفی ریخته شود، شکل همان ظرف را به خود میگیرد. عنصر آهن در یک درجه حرارت به شکل جامد، در دمایی دیگر مایع و در شرایطی خاص به گاز تبدیل میگردد. یک گیاه در مقطعی سرسبز و شاداب است، در فصلی دیگر میخشکد و بیبرگ میشود و در نهایت ممکن است طعمه حریق شده و به خاکستر بدل گردد. بااینوجود، آنچه در دل تمام این دگرگونیها وحدت پدیده را حفظ مینماید، «محکومیت آن به قوانین» است. همین محکومیت است که پدیدهها را پیشبینیپذیر میسازد و مانع از آن میشود که اشیا بهصورت تصادفی و بیضابطه ماهیت خود را از دست بدهند. قانون الهی در عینِ پذیرشِ تغییر، حدود و ثغوری قطعی برای پدیدهها وضع مینماید که شناخت و تعامل با آنها را امکانپذیر میسازد. به همین جهت، هنگامی که آب مینوشید، تنها انتظار رفع عطش و خنکی دارید و انتظار پیامدهای نامربوط را نمیکشید. یا وقتی آب جوش را بر روی یخ میریزید، منطقاً منتظر ذوبشدن آن هستید، نه یخزدگی بیشتر. این متغیرها در عین برخورداری از یک وجه ثبات بنیادین، تبیینکننده وقایع عالم هستیاند. بااینحال، هنگامی که این قواعد به جامعه انسانی تسری مییابد، به دلیل مداخله عنصر «اختیار»، معادلات بهمراتب پیچیدهتر میگردد.
بخشی از این انقیاد انسان در برابر قوانین، به ابعاد طبیعی و زیستی او بازمیگردد. هر انسانی با گذشت زمان، دچار تحلیل قوا و فرسودگی جسمانی میشود. در مقطعی کودک است و اقتضائات خاص خود را دارد؛ سپس توانایی تکلم و حرکت مییابد، رشد میکند و به قدرت جسمانی دست مییابد. در مراحلی، قوای عقلی و غرایز طبیعی در او شکوفا شده و به کمال میرسد؛ تا زمانی که وارد سیر نزولی حیات گشته و کالبد خاکیاش به پایان راه میرسد. اما انسان، واجد ساحت دیگری نیز هست؛ وجه معنوی، الهی، ارادی و اختیاری که مختص به اوست. آیا این ساحتِ ارادی، رها و بیضابطه است؟ خیر؛ این بُعد نیز تحت سیطره قوانین الهی قرار دارد؛ با این تفاوت که محکومیت اراده در برابر قانون، ماهیتاً با محکومیت طبیعت متفاوت است. در حوزه اراده انسانی، محکومیت تحت قانون، در حقیقت به معنای قرارگرفتن یک اراده در ذیل ارادهای برتر و قاهر است.
این مفهوم در اندیشه اسلامی، شالوده مبحث «سنن تاریخی» را بنا مینهد: «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا». این سنت از سوی یک اراده قاهر و فرامادی صادر گردیده و بر تمامی عوالم طبیعی، انسانی و حیوانی سیطره دارد. قوانینی که بر قلمرو اختیار حاکماند، تنها ابزارهای تحلیلی دقیقی هستند که بهواسطه آنها میتوان پیوستگی یا گسستگی جوامع انسانی و نظام ارادهها را تبیین نمود. در فقدان چنین بینش الهیاتی، پژوهشگر ناگزیر است به مفاهیم و نظریاتی چنگ بزند که با وقوع هر انقلاب یا تحول شگرفی، شالودهشان در هم میشکند. بیاعتباری روزافزون بسیاری از نظریههای علومانسانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ناتوانی آنها در تحلیل روندهای بنیادین جامعه، دقیقاً ناشی از همین خلأ شناختی است. این تحلیلها در بستری سکولار، منقطع و تقلیلیافته شکل گرفتهاند و ظرفیت ادراکِ پیوند میان عالم انسانی و اراده الهی را ندارند.
با ذکر این مقدمه، مایلم بر این نکته کلیدی تأکید کنم که برای فهم دقیق تحولات جاری در صحنه اجتماع، باید آنها را در ذیل الهیات دینی تحلیل نماییم تا دریابیم که این رویدادها، اتفاقاتی منحصربهفرد یا فاقد ضابطه نیستند. در عالم انسانی - دقیقاً مانند نظام طبیعت - هیچ رخدادی بیرون از چارچوب قواعد به وقوع نمیپیوندد؛ هرچند تحقق برخی از این سنن، به تناسب شکلگیریِ موضوعِ آنها، ممکن است دههها یا قرنها به طول انجامد.
قوانین و سنتهایی که از آنها سخن میگوییم، در حقیقت مجاری جریان ربوبیت خاص خداوند متعال بر ارادههای انسانی هستند. شهید سید محمدباقر صدر (ره) در بیانی ظریف، این قواعد را «سنن تاریخیِ ربانی» نامگذاری مینمایند؛ بدین معنا که اراده پروردگار منحصراً از طریق همین مجاری در بستر تاریخ جریان مییابد. جز به اراده الهی، هیچ قدرت و قوتی در هستی متصور نیست و تحقق ذکر شریف «لا حول ولا قوه الا بالله» نیز بیضابطه نبوده و مجاری خاص خود را میطلبد. هنگامی که شما در پی استمداد از حول و قوه الهی هستید، باید در چارچوب ضوابط و سنن آن تمسک جویید تا این حول و قوه در وجود شما متجلی گردد. همانگونه که قدرت جسمانی از طریق تغذیه و جذب مواد آلیِ موجود در طبیعت که پیش از آن متعلق به شما نبودهاند، تأمین میگردد، جریان قدرت الهی نیز از طریق همین سنن تاریخی به اراده انسان افاضه میشود. تاریخ بشر فاقد گسستهای بیضابطه است؛ اوجگیری و پیروزی یک امت دینی، در واقع نتیجه تحقق شروطی است که بر اساس سنن الهی، نزول پاداش و نصرت را برای آنان مسجل میسازد. بنابراین، قوانین و سنن الهی، مستحکمترین پایگاه برای تحلیلِ ثبات در دلِ تحولات پرشتاب تاریخی محسوب میشوند؛ ثباتی که نه به معنای ایستایی و تکرار محض، بلکه نمایانگر تکثر و تنوعی قاعدهمند در سایه اراده پروردگار است.
استمرار نتیجه سنت نصرت الهی است
توضیحات شما تا به اینجای بحث بسیار روشنگر و دقیق بود. اما اگر بخواهیم بحث را انضمامیتر پیش ببریم، بفرمایید که وضعیت اکنون را چگونه میتوانیم تحلیل کنیم؟ متأسفانه گاهی شاهدیم که چهارچوبهای الهیاتی بهمنظور ایجاد امیدهای بعضاً واهی یا کتمان مشکلات، مورد سوءاستفاده قرار میگیرد؛ خصوصاً آنکه برخی با این مباحث تلاش میکنند دستگاه کارشناسی را از اعتبار ساقط کنند. بالاخره امروز بر کسی پوشیده نیست که اگر آیتالله سیستانی در عراق وفات یابند، منزلت ایشان دیگر به این راحتی به نفر بعدی منتقل نمیشود. یا در خصوص شهادت سید حسن نصرالله این موضوع روشن بود که فقدان ایشان چه ضربه بزرگی به تشیع لبنان بود. امروز نیز شهادت رهبر انقلاب از طرفی ضربه بزرگی برای ما بود و از طرف دیگر، ظرفیت ملت را نیز عیان ساخت. با چهارچوب تحلیلی که بیان کردید، چگونه میتوان این فقدانها را توضیح داد؟
نکته بنیادینی که قصد دارم بر آن پافشاری نمایم، بازخوانیِ یکی از سنن الهی تحت عنوان «سنت نصرت» است. بر مبنای این سنت تخلفناپذیر، چنانچه یک جامعه و امت در مسیر پاسداشت دین خدا استقامت ورزند، پروردگار نصرت خویش را بر آنان ارزانی میدارد.
محمدی: هیچوقت دوره حضیض و در اوج بودن با فقدان شخصی شروع نمیشود. نکته بنیادینی که قصد دارم بر آن پافشاری نمایم، بازخوانیِ یکی از سنن الهی تحت عنوان «سنت نصرت» است. بر مبنای این سنت تخلفناپذیر، چنانچه یک جامعه و امت در مسیر پاسداشت دین خدا استقامت ورزند، پروردگار نصرت خویش را بر آنان ارزانی میدارد. در فرایند اعطای این نصرت نیز، آمدوشد اشخاص هرگز موجبات ذلت آنان را فراهم نمیآورد؛ اگرچه ممکن است منجر به تحمیل قَرح، جراحت و آسیب گردد، سختیهایی را به همراه داشته باشد و جامعه را به ورطه اضطرار بکشاند، اما چنانچه بر عهد خویش استوار بمانند، پیروزی نهایی از آنِ آنان خواهد بود.
دلالت آیات قرآن کریم در این ساحت بسیار مبرهن است. در آیه ۱۴۴ سوره مبارکه آلعمران که در این ایام حساس به کرات تلاوت میگردید، خداوند متعال میفرماید: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ» و در فراز پایانی آیه بشارت میدهد: «وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»؛ پروردگار به شاکران پاداش عطا خواهد فرمود. در عالم هستی، شخصیتی والاتر و تحولآفرینتر از وجود مقدس رسول مکرم اسلام (ص) متصور نیست؛ بااینوجود، ذات اقدس الهی تصریح میفرماید چنانچه پیامبر از میان شما رخت بربست و شما به جاهلیتِ پیشین و اعقاب خویش بازنگشتید - بدین معنا که شالوده ایمانتان بر پایه توکل به خدای متعال استوار گردیده بود و نه صرفاً اتکای مقطعی به شخص رسولالله - آنگاه مشمول پاداش الهی خواهید گشت. مسلماً رسول خدا فرستاده پروردگار است، اما شما نباید تجلی و تعینِ نصرت الهی را حتی در شخص شخیص ایشان نیز محصور بپندارید؛ بلکه ایشان را واسطه فیض الهی میدانید و سلسله وسائط پروردگار، هرگز منقطع نمیشود.
چنانچه در چنین تنگنای تاریخی قرار گرفتید و مشیت الهی بر فقدان پیامبر تعلق یافت، اما شما همچنان در مقام «شکر» و استقامت باقی ماندید، پروردگار پاداش خویش را ارزانی داشته، بستر رشد شما را فراهم میسازد و هرگز شما را خوار و خفیف نخواهد کرد. نصرت الهی پایدار و زوالناپذیر است، حتی اگر شخص رسول خدا از میان امت رفته باشد؛ اتفاقاً بارزترین مصداق معاصر این قاعده، وضعیت امروز مقاومت اسلامی حزبالله و امت اسلامی است. سنت لایتغیر پروردگار بر این مدار نمیچرخد که با فقدان یک فرمانده در میدان نبرد، جامعه مؤمنین به حضیض ذلت سقوط کند. البته نمیتوان کتمان نمود که شرایط بهشدت دشوار میگردد و گاه مصداق بارزِ «ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَهٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ» محقق شده و خلأ وجودی آن شخصیتِ بیبدیل پُر نمیگردد؛ اما به موازات آن، مجاری دیگری از امداد غیبی و اشکال نوینی از رشد و بالندگی در کالبد جامعه تجلی مییابد.
چنانچه با رزمندگان مقاومت حزبالله که در این ایام در خطوط مقدم لبنان استقامت میورزند همکلام شوید، بهروشنی در خواهید یافت که با عروج سید حسن نصرالله، تمامی ارکان و نیروهای این تشکیلات مراتب بسیار بالاتری از بلوغ و رشد را تجربه نمودهاند. دلیل این امر روشن است؛ اکنون هر نیروی مقاومت، تکلیفی مضاعف بر دوش خویش احساس میکند تا خلأ وجود «سید حسن» را جبران نماید. وجه تبلیغی و احساس رسالتمندی در میان آنان به نقطه اوج خود رسیده است؛ چرا که پیش از این رویداد، بار اصلی و تمام اتکای تشکیلات بر شانههای استوار ایشان قرار داشت. این پویایی، مختصِ ساحتِ جامعه دینی بوده و در زمره سنن قطعی الهی جای میگیرد؛ سنتی که مقرر میدارد مجاهدی که در راه خدا جان خویش را فدا نموده و به مقام شامخ شهادت نائل میآید، ابدالدهر زنده و جاودان است.
احتمالاً به این فراز نورانی دقت فرمودهاید که برخی از اساتید با ظرافتی مثالزدنی آن را تبیین نمودهاند؛ آیه ۱۶۹ سوره مبارکه آلعمران میفرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِی سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؛ تأکید میورزد که کشتگان راه خدا را مرده مپندارید، بلکه آنان حیات جاودان داشته و در برزخ، متنعم به روزی پروردگارشان هستند. در ادامه آیه میفرماید: «فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»؛ آنان از فضل و رحمتی که خداوند ارزانی داشته، غرق در سرور و شادمانیاند. سپس میفرماید: «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ»؛ به چه کسانی بشارت بده؟ همان ارواح مطهری که «عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند. پروردگار پیوسته به آنان بشارت میدهد که زندگانی در جایگاه شما ایستاده و مسیر حق شما را تداوم میبخشند؛ آنان «مستبشرین» هستند، بدین معنا که مکرراً به ایشان مژده داده میشود که رهروانی جایگزین شما گردیدهاند و ثمر خون شما هرگز گم نخواهد شد؛ «أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ.»
این استبشار معطوف به کسانی است که «لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ»؛ مفسران در اینجا دو وجهِ ترجمه ارائه نمودهاند: شهدا به خاطر کسانی که هنوز به کاروان آنان ملحق نشدهاند - مجاهدان و شهیدان آینده - مسرورند؛ زیرا مقامات برجسته آنان را در این جهان نظاره میکنند و آگاهاند که نه هراسی بر آنان چیرگی مییابد و نه اندوهگین خواهند گشت. این حقیقت نشان میدهد به شخصیتی که به مسلخ شهادت رفته است، از جانب پروردگار پیوسته بشارت داده میشود که رویشهای جدیدی جایگاه شما را پر نمودهاند. ماجرای استمرار جریان حق، مقوله شهادت و جهاد، تماماً در ذیل یک سنتِ متقن قرار دارد و پدیدهای بیضابطه نیست که دچار تزلزل گردد. ممکن است روند امور در یک برهه زمانی و مکانیِ خاص دچار اختلال شده و لطمهای وارد آید، اما ذات اقدس الهی، وعده جبران و پرنمودنِ آن خلأ را بهصراحت تضمین فرموده است.
فریب غرور به حقانیت
آنگاه نسبت بین این سنت الهی و اراده انسان چگونه است؟ آیا به واسطه همین حقانیت، ما همواره پیروز هستیم؟
محمدی: هدف بنده از طرح این مباحث، تبیین این حقیقت است که جریان امداد الهی و تحقق سنن ربانی، مستقیماً به اراده شما، کیفیت عملکردتان و نحوه موضعگیریِ اجتماعیتان پیوند خورده است؛ نمیتوان با اتکا به یک گزاره تقلیلگرایانه ادعا نمود که ما صرفاً به دلیل «بر حق بودن»، در تمامی عرصهها پیروز و مظفر خواهیم بود. اتفاقاً یکی از مهلکترین آسیبهایی که قطعاً جامعه ایمانی را به زمین میکوبد، آفت «غرور به حقانیت» است.
مرحوم آیتالله شاهآبادی (ره) نخستین عاملی را که موجب بروز خلل، فتور و ضعف در میان مؤمنین همعصر خویش گردید، در همین عارضه «غرور به حقانیت» ریشهیابی میفرمایند. مؤمنانی که گرفتار این غرور کاذب میشوند، از مجاهدت و تلاش مستمر بازمیمانند؛ در نتیجه همین انفعال، هم در عرصه تبلیغ دین، هم در ساحت اعمال عبادی، عقب افتاده و هم اعتماد به طرق معیشت کفار پیدا کردند، لذا دچار عقبماندگی مفرط شده و نهایتاً جبهه کفر بر آنان استیلا مییابد. بنابراین، صرفِ «بر حق بودن» کفایت نمیکند، بلکه «مجاهدتِ تمامعیارِ اهل حق» یک ضرورت اجتنابناپذیر است. چنانچه این مجاهدت ساختار یابد، سنت الهی حتماً بر مدار «نصرت» استوار خواهد بود؛ هرچند پیش از نزول پیروزی، مؤمنین آماج تکانهها و ابتلائات شدیدی قرار میگیرند که آنان را بهسختی میلرزاند تا بدانجا که قرآن کریم تعبیر میکند: «حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ.» بنابراین، فعالشدن این نظامِ ارادی در عالم هستی و به جریان افتادن سنن الهی، کاملاً تابعِ اراده بالغه خداوند متعال بوده و درعینحال، در گروِ نظام اراده، مشیت و کنشِ جمعیِ انسانهاست. کیفیت رفتار و عزم راسخی که شما اتخاذ مینمایید، تعیین میکند که در ذیل کدام قاعده و قانون الهی جای خواهید گرفت. مقوله تغییر، مستقیماً متأثر از نحوه کنشگری شماست و وجه ثبات نیز در مُنجّز بودنِ شروط و قطعی بودنِ جزای مترتب بر آن شروط تجلی مییابد؛ بدین معنا که وعدههای خداوند متعال قطعی و تخلفناپذیرند. چنانچه از این مسیر اعراض نمایید، بیتردید زندگانیِ تلخ و پرمصیبتی را تجربه خواهید نمود.
نصرت الهی قطعاً شامل جامعه ایران میشود
با التفات به این مبانی تحلیلی، اکنون اراده تحلیلی جامعه ایرانی را چگونه ارزیابی میکنید؟
محمدی: آیا در دلِ جامعه ایرانی، حضوری شگرف و فراتر از حد تصور شکل نگرفت؟ این آرامش و سکینه عمیقی که در قلوب مردم مستقر گردیده، شایسته تأمل است. رهبر شهید انقلاب در مقطعی فرمودند که «ما چنین میپنداشتیم که با رحلت حضرت امام (ره)، شالوده انقلاب فرو خواهد ریخت.» بنده اکنون بر این باورم که شخصِ رهبر شهید همچنان در میان ما حضورِ تام دارند؛ مادامی که ایشان در میان ما بودند، در هر حادثه منتظر بودیم تا ایشان ابراز موضع کنند؛ امروز اما اتخاذ موضع میکنیم و وقتی به مبانی ایشان باز میگردیم، میبینیم که چقدر به ایشان شبیه است. ما در برهه کنونی کاملاً مستظهر به امداد الهی بوده و از آرامشی عمیق برخورداریم.
معجزاتی که در دوران پس از رحلت رسول اکرم (ص)، ادوار پس از بعثت و در عصر منتهی به ظهور محقق میگردند، ماهیتاً «معجزات اجتماعی» هستند؛ ازاینرو، برای درک عظمت و اعجاز آنها باید حتماً به عینکی جامعهشناختی و نگاهی کلان مجهز بود. در یک کشور، بالاترین مقام رهبری را هدف قرار میدهند، فرماندهان ارشد و میانی را به مسلخ شهادت میبرند و رجال سیاسی را پیدرپی ترور میکنند؛ اما در کمال ناباوری مشاهده میکنیم که تشکیلاتِ آن نظام، حتی منسجمتر و دقیقتر از ادوار پیشین به فعالیت خویش ادامه میدهد.
در میان متون ادبیاتی که در وصف مقام پدر نگاشته میشوند، گزارهای وجود دارد که شخصاً علاقه وافری به آن دارم؛ مضمون آن چنین است: «پدر در دوران کودکیِ ما جملاتی را بر زبان میراند که توان درک آنها را نداشتیم، اما در گذر زمان، این تجربه زیسته بود که آن کلمات را برایمان ترجمه کرد.» انسان در لحظه شنیدن سخن، عمق معنای آن را درنمییابد، اما تجربیات زندگی بهتدریج آن را رمزگشایی کرده و به آن روح میبخشند. این البته وجه مادی و دنیویِ ماجراست. در سطحی والاتر، رهبر شهید انقلاب بیانی نورانی دارند و میفرمایند «ما در بسیاری از مقاطع، بطن و معنای آیات قرآن کریم را تنها در دلِ مبارزه و در کوران انقلاب بهصورت بنیادین ادراک نمودیم.» این بدان معنا نیست که ایشان ترجمه ظاهری آیات را نمیدانستند؛ بهعنوانمثال در میدان نبرد، شما معنای تحتاللفظیِ «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى» را بهخوبی میدانید، اما هنوز آن را با گوشت و پوستِ خویش تجربه نکردهاید. ما این آیاتِ شریفه را عیناً در وسط میدانِ کارزار زیست میکنیم و تازه در آن لحظه است که درمییابیم چه حقیقتِ شگرفی در پسِ این کلمات نهفته است.
بنده شخصاً بهعنوان فردی که از بدوِ شناخت خویش، هرگز از متن حوادث انقلاب دور نبودهام، در طول همین یک ماهِ اخیر، ابعاد و وجوه تازهای از بیاناتِ پرتکرارِ رهبر شهید را با تمام وجود تجربه میکنم؛ اکنون احساس میکنم به درکِ بهمراتب عمیقتری از آن مضامین دست یافتهام؛ بهنحوی که در گذشته، اساساً ظرفیتِ چنین فهمی در ما شکل نگرفته بود. برای تقریب به ذهن، یک نمونه عالی را اشاره میکنم؛ مرحوم آیتالله شاهآبادی در اثر گرانسنگِ «شذرات المعارف» میفرمایند که بسیاری از وعدههای الهی که در قرآن کریم به مؤمنان داده شده، منحصراً متعلق به «فردِ مؤمن» نیست؛ بلکه مَهبِط و جایگاهِ نزولِ این بشارتها، «قلوب مؤتلفه مؤمنین» است. به بیان دیگر، ظرفِ تجلی و محل نزولِ فیوضات و حضورات عرشی است.
حوادث و فتنههای زمانه، این حقایقِ مستتر را با غایتِ سادگی برای انسان رمزگشایی و تبیین مینمایند. شهید سید محمدباقر صدر (ره) در واپسین درسگفتارهای خویش در مجموعه «المدرسه القرآنیه» تعبیر درخشانی دارند؛ ایشان تأکید میفرمایند که سنن الهی کاملاً «تجربهپذیر» بوده و ظرفیتِ درکِ عینی دارند. در غیر این صورت، این حجم عظیم از تأکیداتِ قرآن کریم مبنی بر دعوت به مطالعه تاریخ و عبرتآموزی از سرگذشتِ پیشینیان، امری عبث و فاقد توجیه عقلی بود. امروز ما این جنبه تجربهپذیریِ سنن را با تمام وجود لمس میکنیم.
احدی پیشبینی نمیکرد که خونِ مطهر رهبر شهید، چنان بعثت و جوششی در کالبد ملت برانگیزد که تمامی مناسباتِ پیشین را دگرگون ساخته و در نهایت، قلوبِ مردم را به سمتِ گزینهای معطوف نماید که شاید در معادلاتِ عادی، دورترین گزینه متصور برای مقام رهبری به شمار میآمد. این واقعیتِ مبرهن، اثبات مینماید که چنانچه شما بر عهد و پیمانِ خویش با خدا پافشاری کنید، پروردگار نیز به وعده حقِ خویش وفا خواهد فرمود.
در این رستاخیز و بعثتِ ملی چه وقایعی رقم خورد؟ رخنه عظیمی که در پیِ فقدان رهبر انقلاب پدیدار گشت، بهگونهای ترمیم شد که در مخیله هیچکس نمیگنجید. بههرحال، افراد متعددی در فضای سیاسی حضور داشتند که مدام به گمانهزنی میپرداختند؛ مدعیانی که خویشتن را واجد دوراندیشی و توانِ پیشبینیِ آینده نظام میدانستند، در خلوت خود به محاسبه نشسته بودند که در صورت عروج رهبری، در آن خلأ قدرت چه سناریویی را پیادهسازی نمایند. آنان مدام درگیر این معادلاتِ مادی بودند که چه جریاناتی بر اریکه قدرت تکیه خواهند زد، چه بازیگرانی هجمه وارد میکنند و اساساً تمامیِ محاسباتشان محدود به افقهای ظاهری بود. احدی پیشبینی نمیکرد که خونِ مطهر رهبر شهید، چنان بعثت و جوششی در کالبد ملت برانگیزد که تمامی مناسباتِ پیشین را دگرگون ساخته و در نهایت، قلوبِ مردم را به سمتِ گزینهای معطوف نماید که شاید در معادلاتِ عادی، دورترین گزینه متصور برای مقام رهبری به شمار میآمد. این واقعیتِ مبرهن، اثبات مینماید که چنانچه شما بر عهد و پیمانِ خویش با خدا پافشاری کنید، پروردگار نیز به وعده حقِ خویش وفا خواهد فرمود. خداوند اساساً از مجاری و راههایی که کاملاً فراتر از سطح تصوراتِ بشری و مصداق بارزِ «مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» است، شما را در دلِ بحرانها نجات میبخشد. چنانچه بر مدارِ حقانیت حرکت نمایید، ذات اقدس الهی از مسیرهایی که هرگز گمان نمیبرید، رزق خویش را نازل فرموده و خروجِ ظفرمندانه از بحران را محقق میگرداند.
حصول علم دینی از رویت امر ثابت در امر متغیر
در جمعبندی اگر میخواهید نکتهای را اضافه کنید، استفاده خواهیم کرد.
محمدی: ما باید بپذیریم که تا زمانی که لنز نگاهِ علومانسانی ما، مستقیماً معطوف به میدانِ عمل و روایت انضمامیِ اتفاقاتِ خارجی نگردد، اساساً قادر نخواهیم بود که پدیدهها را با ژرفاندیشی رصد نماییم.
چالشی که شما در طلیعه کلامِ خویش پیرامون معضلِ «الهیات تخدیری» مطرح فرمودید، دقیقاً در همین نقطه کوری ریشه دارد که چشمانِ خود را بر واقعیاتِ صحنه فرومیبندد. این جریانِ فکری میپندارد که منحصراً با تمسکِ ظاهری به آیات و روایات، قادر به حلوفصلِ معضلات است؛ این در حالی است که شناختِ دقیقِ وضعیتی که اکنون در آن به سر میبریم، قطعاً نیازمندِ چشم دوختن به تحولاتِ میدانی و نظارتِ مستمر بر صحنه است. ازسویدیگر، باید توجه داشت که رویدادهای جاری، چنانچه در ذیل چترِ جامعِ سنن الهی قرار نگیرند، بههیچوجه قابلیتِ تبیین و تفسیرِ صحیح را نخواهند داشت؛ در غیر این صورت، در همان گامِ نخست در دامِ نگاهِ سکولار گرفتار خواهیم شد.
بنابراین، دقیقاً به همان نسبتی که ما بر پیکره الهیات تخدیری نقد وارد میسازیم، رسالت داریم که با هوشیاریِ تمام در برابر روایتهای سکولار از میدانِ تحولات نیز موضعِ انتقادی اتخاذ نماییم. چنانچه الهیاتِ تخدیری از رصدِ وقایعِ عینی غافل گردد، دائماً خویشتن را در نقطه اوج فرض مینماید؛ در نتیجه، فراز و نشیبهای تاریخی را ادراک نمیکند، معنای قهرِ الهی را درنمییابد و اساساً قادر به رؤیتِ لغزشهای خویش نیست تا بخواهد مسیرِ توبه را در پیش گیرد تا خداوند متعال نیز غفران و رحمتِ واسعه خود را بر او نازل فرماید. در نقطه مقابل نیز هنگامی که شما در مقامِ تحلیلگر، دستگاهِ محاسباتی خویش را از نظامِ الهیاتی تهی میسازید، در حقیقت در حال ارائه یک تحلیلِ ابتر هستید؛ هرچند که هزاران داده جزئی را بهعنوان حقیقت ارائه نموده و به انبوهی از آمارها استناد کنید. ایستادن در میانه این دو طیف، بهزعم بنده همان گمشده ماست و این تعادلِ خردمندانه، معنای حقیقیِ «علوم انسانیِ اسلامی» است.
/انتهای پیام/