گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ همه چیز از طرح این پرسش شکل گرفت که «سینمای ایران میتواند آینده را برای مردم تصویر کند؟» به دنبال یافتن پاسخ این پرسش به سراغ امرالله احمد جو رفتهایم. در بخش نخست که با عنوان «سینمای متعهد از مسیر خلاقیت میگذرد نه تبلیغات» منتشر شد بحث بر سر این بود که شرایط امروز سینمای ایران چگونه است. وی ضمن آسیبشناسی شرایط امروز سینمای ایران با طرح موضوع نقش معنا در ساخت اثر به موضوع آیندهنگری در سینمای ایران ورود کرده است.
احمد جو از چهرههای باسابقه و تأثیرگذار سینمای ایران است که بیش از پنجاه سال تجربه حرفهای در حوزه فیلمنامهنویسی، تحلیل، آموزش و نظارت بر آثار سینمایی دارد. او سالها با دهها فیلمنامه درگیر بوده و بهواسطه دانش عمیقش در روایت، ساختار دراماتیک و زیباییشناسی تصویر، یکی از چهرههای مرجع برای فیلمسازان و نویسندگان جوان به شمار میرود. احمد جو علاوه بر فعالیتهای اجرایی و آموزشی، از اندیشمندانی است که نگاه انتقادی، اخلاقمحور و آیندهنگر به سینما را دنبال میکند. جهانبینی فرهنگی و دینی او و تجربه طولانیاش در مواجهه با متن، ساختار و واقعیتهای تولید سینمای ایران، باعث شده که تحلیلهایش درباره هنر، مدیریت فرهنگی و وضعیت فیلمسازی امروز، جایگاهی منحصربهفرد پیدا کند. در ادامه بخش دوم این گپوگفت تقدیم نگاه شما میشود.
لزوم وجود تنوع در کار فیلمسازان
در بخش نخست این گفتوگو، شما گفتید که فیلم، در اصل باید احساسات مخاطب را درگیر کند. اما آیا وقتی احساسی را برمیانگیزد، به ناگزیر نگرشی آیندهنگر در خود دارد؟ آیا درگیرشدن عاطفه مخاطب، به او هشدار میدهد، امید میبخشد یا دعوت به تفکر میکند؟
فیلمسازانی که تنوع آشکاری در آثارشان مشهود باشد، در همه جهان چندان جمع بزرگی نیستند. چنانچه این مسئله فراموش شود و برای موضوعی، پافشاری سفارشدهندگان و سرمایهگذاران در بین باشد، نتیجهاش هرجومرجی خواهد بود که هزاران فرسنگ با اصل هدف فاصله خواهد داشت.
احمدجو: اجازه بدهید بار دیگر بر رابطه فیلمساز و اثرش توضیح بدهیم و تأکید کنیم که هر فیلمساز، باید عاشقانه به این فعالیت روی آورده باشد. این اصل مهم و مرکزی یعنی عشق او به اثرش، چنانچه واقعی باشد، در ساختهاش حتماً و قطعاً خود را نشان میدهد. عموماً برای هر فیلمسازی، ساخت نوعی از موضوعات و مضامین راحتتر است و با تجربهاندوزی، ساختههایش بهتر و بهتر میشود. اساساً فیلمسازانی که تنوع آشکاری در آثارشان مشهود باشد، در همه جهان چندان جمع بزرگی نیستند. چنانچه این مسئله فراموش شود و برای موضوعی، پافشاری سفارشدهندگان و سرمایهگذاران در بین باشد، نتیجهاش هرجومرجی خواهد بود که هزاران فرسنگ با اصل هدف فاصله خواهد داشت. در نظر بگیرید که یک فیلم تبلیغی با موضوع فرضاً عرفانی مدنظر باشد و فیلمسازی که علاقه و تجربهاش ساختن فیلم جنایی است و در این زمینه کارهای قابلقبولی ارائه داده است، ناچار شود فیلم با موضوع عرفانی بسازد. بدیهی است که یا خانهنشین میشود یا برای گذران زندگی و به کلی فراموشنشدن، اطاعت امر کند. پیشاپیش پیداست که حاصل، فیلم مضحکی است که زور و اجبار از نما به نمایش میبارد و بهتر بود ساخته نمیشد. مثالش مرحوم «ساموئل خاچیکیان» است که در ساختن آن نوع فیلم که متخصصش بود، کارهای جذابی ارائه کرد؛ اما همه به یاد داریم که اجبار تبعیت از سلیقهای که علاقهمند به ساختن فیلمهای عرفانی بود، او را در چه ناکجاآبادی سرگردان کرد.
اساساً فرهنگ دربردارنده انواعواقسام نگرشها است و برای رشد و ارتقاء نیازمند تنوع و تکثر است. همچنین علاقه و خواسته مخاطبان، همواره یکسان و همگون نیست. بهمنظور تأمین این نیاز، سینمای ما خوشبختانه دست خالی نیست و از پشتوانه تجربه تاریخی و طولانی و نیروی انسانی قابلتوجهی برخوردار است. تقریباً همه دانشگاههای ما دانشکدهای مختص سینما، نمایش و ادبیات نمایشی دایر کردهاند و سالانه چهبسا هزاران دانشجوی علاقهمند به سینما و نمایش از این دانشکدهها فارغالتحصیل میشوند، اما خروجی واقعی و کارآمد این جمع انبوه چگونه است؟ فوقالعاده اندک و مشابه. همیشه چند تن از آنها سری میان سرها در میآورند و از بقیه اثر و آثاری مشاهده نمیشود. پس علاقه و استعداد لازم به اضافه پشتوانه تجربی موجود است و اگر از این همه استفاده درست نمیشود، باید دید که عیب از کجاست. صدالبته این عرایضم مطلقاً توهم نیست و به یاد دارم زمانی ما در فهرست ده کشور پرکار در فیلمسازی قرار داشتیم. من شاهد بودهام که کشورهایی مانند ترکیه، کره جنوبی و مصر هم به جهت کیفی و هم کمّی فاصلهشان با ما خیلی زیاد بود. مصر را نمیدانم ولی میبینیم که ترکیه و کره جنوبی اسب فیلمسازیشان را دارند چهارنعل میتازند و در بازار خارجی هم دکه و دکان پیدا کردهاند و از جمله مشتریان ساختههایشان، خود ما هستیم. آن امکانات بالقوه، بدون شک همچنان موجود است و تا جایی که بنده سراغ دارم، از نظر کیفی نیز جلوتر بودن ما محفوظ است؛ اما از جهت بازار و فروش خارجی چطور؟
میدانید که چند دهه تولیدات سینمایی ما دست بنگرِ سینمای هندوستان بود و دوره رواج فیلمهای موسوم به «فردینی» و بعدتر موصوف به «فیلمفارسی» با قصههای مشابه و تکراری تا اواخر دهه چهل با ظهور فیلم «قیصر» نوع دیگری موسوم به فیلم «جاهلی» رقیب آن نوع قدیمی و بازارش پر رواج و رونق شد. در کنار این دو، سینمای جدیتر، متفکر و روشنفکرانه هم جان گرفت و آثار پربار و ماندگاری هم تولید شد. پس از انقلاب با پشت سر گذاشتن دوره بلاتکلیفی، نگاه جدیتری به این فعالیت کمک کرد تا در مجامع سینمایی بینالمللی نیز سینمای ایران خودی نشان بدهد، بهویژه سینمای با مهر «بومی و خودی یا اینجایی» که بهنتیجهرسیدن تلاشی دیرسال بود. از جمله ویژگیهای سینمای این چند دهه اخیر ایران، صفت منحصربهفرد «نجابت» و تأکید و اصرار بر حفظ این خصوصیت است.
آیندهنگری در سینما یعنی درک زمان حال با نگاه به فردا. درست همانگونه که در سایر حوزهها، امروز سنگ بنای آینده را میگذاریم، در سینما هم لازم است آیندهنگری را از یاد نبریم.
به باور بنده، بلندپروازی که هم سکوی پرش و هم پر پرواز بهسوی آینده روشن است، از دل عواطف زاده میشود؛ بنابراین، رسانه تربیتی فیلم که پرورشدهنده عواطف مخاطبان است، باید بیش از اینها جدی گرفته شود و همهجانبه به آن بها بدهیم و هر گونه امکانات مادی و معنوی را که لازمه پیشرفت سریع و صحیح فعالیت فیلمسازی است، مجدّانه و با دست و دلبازی فراوان فراهم کنیم.
آیندهنگری در سینما؛ درک حال با نگاه به آینده
آیا اینگونه میتوان استدلال کرد که سینما زمانی معنا مییابد که بتواند به آینده نظر داشته باشد؟ اگر اثری فاقد نگاه آیندهنگر باشد، آیا نتوانسته سینمایی کامل و زنده بیافریند؟
احمدجو: آیندهنگری در سینما یعنی درک زمان حال با نگاه به فردا. درست همانگونه که در سایر حوزهها، امروز سنگ بنای آینده را میگذاریم، در سینما هم لازم است آیندهنگری را از یاد نبریم. برای نمونه، در چشمانداز بیستساله کشور که بیش از بیست سال پیش تدوین شد، تا آنجا که بنده سراغ دارم، نام و نشانی از سینما در بندهای آن دیده نمیشد. به این که در موارد مختلف، تا چه اندازه آن اهداف موردنظر تحقق پیدا کرده یا چه موانعی موجب عدم توفیق کدامشان بوده است، کاری ندارم؛ ولی گفتهاند هرجا جلوی ضرر را بگیرید، منفعت است و چه بهتر که از هم اکنون، سینما را بیش از پیش جدی بگیریم و به هر شکلی که لازم است، در تقویت همهجانبهاش بکوشیم.
به یاد داشته باشیم که انسان، به واسطه روحیه انسانی و اخلاقیاش، برتر از دیگر جانداران است؛ بنابراین انسان متخصص هر اندازه هم تخصصش بالا برود، هرگاه از صفات انسانی و عواطف مثبت بیبهره باشد، نهتنها انسان مفیدی نیست بلکه احتمال دارد آسیبرسان هم باشد. در دانش پزشکی هرگاه پزشک عاری از خلق همنوع دوستی باشد و به جهت خدمت و علیالخصوص برطرفکردن درد دیگران یا دستکم کاهش آن نکوشد و چشم و دل و هوش و حواسش به کسب درآمد باشد و از این بدتر که مسئله «درد» را به او نیاموخته باشند یا نخواسته باشد بیاموزد، به عنصری فوقالعاده خطرناک تبدیل خواهد شد. راست یا دروغ بارها شنیدهایم که پزشکی عمداً به عمل جراحی غیرضروری دست زده تا بیمار را سرکیسه کند و حرص و طمعش، روزگار بیچارهای را سیاه کرده است.
از طرف دیگر، فیلمساز هم باید جهانبینی درستی داشته باشد؛ یعنی دارای تشخصی که پشت مهارت فنی او مقوم آثارش بوده و واجد دانش، اخلاق، روحیه خدمتگزاری و بینش و جهانبینی قابلقبول باشد. باید از هر امکان آموزشی - از منبر و مدرسه گرفته تا نمایشها، فیلمها، کتابها و روابط اجتماعی و فرهنگی - بهره کافی و وافی ببرد و تفکر و ذوق ورزی را یک لحظه هم فراموش نکند. خلاصه این که با بینش و شخصیت پرورده، دست به قلم شود و بر صندلی کارگردانی بنشیند.
در سالهای اخیر، بهویژه در جشنوارهها، نمونههایی از این نگرش دیده شده است؛ فیلمهایی که از جهانبینی درست و امید به آینده برخوردارند. یکی از دلایل آن، حمایت مدیران از آثاری بود که در فیلمنامهشان، نشانهای از امید و آیندهنگری وجود داشت.
هرگاه هم زدوبندها، گروهسازیها، منافع شخصی و حرص و طمع بر این فرایند حاکم شود، نتیجه چیزی جز کالاهای بنجل بیارزش و بهدردنخور نخواهد بود؛ بنجلهایی که گاهی کارشان به لودگی و نمایش رفتارهای زشت و زننده نیز میکشد.
احمدجو: امیدوارم و با همه وجود آرزو میکنم که همینطور باشد که شما میفرمایید؛ اما برای دورنشدن از واقعبینی، فراموش نکنیم که علاوه کاسبکارها، هم در گذشته و هم در حال حاضر، بسیار بودهاند بهاصطلاح هنرمندانی که کورکورانه مقلد نازلترین اندیشههای وارداتی از سوی فرنگیها بودهاند و هستند و میکوشند که به هر فن و ترفند و از هر روشی که شده، نگاه به دست غریبه کردن را در برساختههایشان بگنجانند و دچار این توهم آشکارند که برای امروزی و همپا و همراه قافله تمدن و تجدد بودن، الزاماً باید مقلد بود و علیالخصوص امروزه ارمغان و رهآورد فضای مجازی را نباید از دست داد. از باب نمونه، به دوگانگی شعارها در مورد سنگ حکیم ابوالقاسم فردوسی به سینهزدن را بنگرید و از آن سو پیدرپی واژههای انگلیسی بلغورکردن را ببینید. این عالیجنابان نوکیسه و خودنما اینطور غافلانه به تخریب زبانی که فردوسی عمرش را برای آن گذاشت، آستین و پاشنه و پاچه بالا زدهاند.
عشق و تعهد، لوازم تولید اثر ارزشمند
دانشگاهها نیز معمولاً پذیرای این نوع تفکرند و آن را ترویج میدهند.
احمدجو: موضوع بسیار گستردهتر از این حد و حدودهاست. اینجاست که وظیفه فیلمسازان عزیز ما بسیار جدیتر و خطیرتر میشود؛ چرا که با نقش چشمگیر و تأثیرگذاری که آثارشان بر مخاطبان پیر و جوان ما میتواند داشته باشد و بار دیگر تأکید و تکرار میکنم برای تحقق این امر، لازم است بیش و پیش از هر چیز، فیلمنامهنویس و کارگردان از آمادگی لازم برخوردار باشند. اگر هر یک از این دو نسبت به کار خود، جامعه، میهن، مردم، دیانت و فرهنگ کشورشان تعهد و عشق و علاقه داشته باشند، آنگاه میتوان به خلق آثار مطلوب و ارزشمند دل بست و امیدوار شد. هرگاه هم زدوبندها، گروهسازیها، منافع شخصی و حرص و طمع بر این فرایند حاکم شود، نتیجه چیزی جز کالاهای بنجل بیارزش و بهدردنخور نخواهد بود؛ بنجلهایی که گاهی کارشان به لودگی و نمایش رفتارهای زشت و زننده نیز میکشد. نباید فراموش کنیم که سینمای ایران، باوجود همه دشواریها، جایگاه یکی از پرافتخارترین سینماها را در جهان به دست آورده است. این امتیاز بزرگ و مبارکی است که باید قدرش را دانست.
به گفته «دیوید میلر» - جامعهشناس انگلیسی - کشور ایران در شرایط فعلی به دلیل ارزشهای اخلاقی و ویژگیهای فرهنگی خود، ظرفیت نجات تمدن بشری را دارد. به تعبیر دیگر، ایران میتواند بهعنوان یک ابرقهرمان جهانی نقشآفرینی کند. نقش سینما در این زمینه چیست؟
صحنه مشابهی را در خیلی از فیلمها دیدهایم که زنی با موتورسیکلت یا اتومبیل تصادف کرده و شوهرش بالای سر او با درماندگی دارد بالبال میزند، اما به دلیل ممنوعیت تماس فیزیکی میان زن و مرد بازیگر و نامحرم، حتی در مواردی که دو بازیگر ممکن است زن و شوهر باشند، مرد بیچاره منفعل است و منتظر خانمی است که از راه برسد و کمک کند. درصورتیکه برای فیلمساز، راههای فراوانی وجود دارد تا به طرز هنرمندانه از این بنبست عارضی بگریزد.
احمدجو: در حوزه کوچکتری چون سینما نیز این ظرفیت وجود دارد، اما متأسفانه در بسیاری از فیلمها، تلاش میشود تا آنجا که برایشان ممکن است، از خطقرمزها عبور کنند. به خصوص سر بردن در آخور علوفههایی که هم تقلیدی و قبیحاند و هم وسیله و واسطه قراردادن غرایز نفسانی مخاطبان هستند. سانسور هست، اما نباید این مانع، ما را به کلی ناامید کند و چنانچه از عهده رفع و دفع بیجایی و نابجاییهایش هم بر نمیآییم، راه چاره شاید شاخبهشاخ شدن در خلق لحظههایی چنانی جذاب است که احسنت و آفرین فراوان در پی داشته باشد و سانسورچیان محترم نیز به خود بگیرند، باد به غبغب بیندازند و بگویند ما واسطه بروز این هنرنماییتان شدیم. مثلاً صحنه مشابهی را در خیلی از فیلمها دیدهایم که زنی با موتورسیکلت یا اتومبیل تصادف کرده و شوهرش بالای سر او با درماندگی دارد بالبال میزند، اما به دلیل ممنوعیت تماس فیزیکی میان زن و مرد بازیگر و نامحرم، حتی در مواردی که دو بازیگر ممکن است زن و شوهر باشند، مرد بیچاره منفعل است و منتظر خانمی است که از راه برسد و کمک کند. درصورتیکه برای فیلمساز، راههای فراوانی وجود دارد تا به طرز هنرمندانه از این بنبست عارضی بگریزد.
فیلمی که در آن اثری از خلاقیت نباشد، به جهت اینکه در هر صورت دستاورد فعالیت در دایره فرهنگ است، هنر نه، بلکه «کالای فرهنگی» محسوب میشود و بسته به کیفیتش، میتواند فیلمی صرفاً سرگرمکننده و بیآزار یا بیخاصیت و مخرب باشد. هجوم به یک موضوع، نهتنها تأثر موردنظر در مخاطب را ایجاد نمیکند که به بیتفاوتی مخاطبان منجر خواهد شد. مثلاً پس از جنگ دوازدهروزه که ناگهان همه شبکههای داخلی، هر شب و طی چند هفته یکسره بر این موضوع متمرکز شدند، غافل از شبکههای فارسیزبان رقیب که با گنجاندن موضوعات دیگر در برنامههایشان بخش زیادی از مخاطبان تنوعطلب را به خود جذب کردند، شاید شبکه خبر و یکی دو شبکه دیگر با تحلیلهای متفاوت در این باره، نتیجه بهتری را برای تفهیم آنچه رخداده و نیز مقابله با تبلیغات سوء رقبا، میتوانستند رقم بزنند.
/انتهای پیام/