موسیقی دان : محسن رفیعی گروه هنر فرهنگ سدید؛ محسن رفیعی: جانشینان چنگیز خان، در هیات سلسله ی ایلخانی، قریب به یکصد سال بر ایران زمین حکم راندند. با مرگ ابوسعید بهادر که آخرین ایلخان مغول بود، خاک محنت زده ی ایران، دگر باره عرصه ی جولان امرای مغول قرار گرفت و به دَم تیزِ شمشیر عافیت سوز این دیوْ بچگان، شرحه شرحه گشت. هر گوشه ی این سرزمین ستمدیده، در کف قدرت امیری خونخوار گرفتار آمد. در اوان سهم خواهی امرای مغول، دوران فلاکت بار ایرانیان با تلاطم طوفان سبعیت و اِدبار تتاران، در هم پیچید و سامان و قرار از نجد این سرزمین رخت بر بست. پر واضح است که در این غوغا، الحان مردمان و اشعار ایشان، که نمایان گر فروزه های روحی و حالات درونی ایشان است، بوی نومیدی می دهد و رنگ حرمان به خود می گیرد. آنچه شنیده می شد، ناله و فغانِ مردم پریشان روزگاری بود که جان و مال و ناموس شان، سُم کوب اسبان مغول گشته بود.
از زمان مرگ ابوسعید بهادر(736 ه.ق) تا تازش تیمور به ایران زمین (781 ه.ق)، قریب به نیم قرن، خطه های آذربایجان و بغداد و عراق عرب و اران و فارس و کرمان و خراسان و گرگان، در میان امرای جلایر و چوپانیان و آل مظفر و خاندان اینجو و سربداران دست به دست شده و به ورطه ی خفت و تشویش و نابسامانی کشانده شدند. به تواتر، امیری سفاک و جانشینان بی کفایت او، گوشه ای از این خاک بلا دیده را، به تصرف درآورده و قلمرو خویش می ساختند. این جماعت بَتر از تَتر، بی محابا شمشیر می گردانیدند و خون خلایق را وجه المصالحه ی دریافت باج و خراج از مردمان آفت زده قرار می دادند. مردمان ایران زمین، زمانه ای به غایت دهشت زا و خانمان سوز را تجربت می کردند.
بازتاب احوالات نا حظ مردمان در این روزگارانِ شِبه ملوک الطوایفی، در بازتاب غزلیات حافظ شیرازی هویداست.
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
در این غوغا زدگی، موسیقی نیز به سان سایر علوم، از روندگی ایستاد و از تعالی محروم گشت. هر چه بود غمْ ناله ای محزون بود و فغانْ نامه ای مغبون، که گهگاه از ساز و آواز رندی غمین، در گوشه ای از این سرزمین، به گوش می رسید. مشعل فروزان علم و چراغ تابناک حِکمت ایرانیان، به شعله ی لرزان شمعی نیم مرده، بدل شده بود. جانِ فسرده و ذوقِ پژمرده ی مردمان، نه به علم تأسی داشت و نه به هنر تأنی. گاهی، کور سویی زِ چراغی رنجور، پرتو افکن شب ظلمانی علم و هنر این خاک زر خیز می شد چه اینکه این تک شرر ها، با کثرتِ استعداد های منکوب شده ی اذهان خورشید وشِ مردمان این دیار، هیچ تناسب نداشت.
برای خواندن بخش اول و دوم این گزارش لینک های زیر را دنبال کنید:
شمهای رونمایانه از وضعیت موسیقی ایرانزمین از آغاز تا حمله مغول (بخش اول)
شمهای رونمایانه از وضعیت موسیقی ایرانزمین از حمله مغول تا ابتدای سلطهی تیموریان (بخش دوم)
شهاب الدین عبدالله صیرفی، شرحی بر رساله ی الادوار فی حل الاوتار، نوشته ی صفی الدین عبدالمؤمن ارموی نوشت و آن را خلاصه الافکار فی معرفه الادوار نام نهاد. همین تالیف را می توان تنها فروزه ی موسیقایی این دوران دانست.
ایران زمین که شرحه شرحه ی تازش مغول و سبعیت ایلخانان و ستمگری عُمال ایشان بود با یورش چنگیز دیگری رو به رو شد. این کرّت، تیمور گورکانی که خویش را نواده ی چنگیز می خواند، با لشگریانی جرّار و خون ریز، خاک بلا دیده ی ایران را درنوردید و تا آسیای صغیر را مُسخّر شمشیرِ سر اندازِ خویش گردانید. غبار وجودِ این سفاکِ سیه دل، سرچشمه های تازه جوشیده ی ذوقِ این سرزمین را خوشید و تنوره ی وحشت زای این دیو سیرت، فروزه های سرکش هنرِ این دیار را خاموشید.
تیمور گورکانی با ثروتی عظیم که ماحصل غارتِ بلادِ گونه گون بود، به سمرقند بازگشت و این شهر را رنگ و لعابی تازه بخشید. تیمور لنگ، دانشمندان و صنعتگران و هنرمندان ولایاتِ سراسر ایران را در سمرقند گِرد آورد و بر آبادانی و توسعه ی این شهر افزود. می توان چنین پنداشت که خرّمی سمرقند به بهای ویرانی شهر های مختلف ایران، حاصل آمد. تیمور پس از بازگشت به سمرقند، اغلب اوقات خویش را مصروف مجالس عشرت ساخت. ساز و آواز، جزء لاینفکِ محافل عیش و سُرورِ تیمور گورکانی بود. نزدیکان و وابستگان به تیمور نیز، به برپایی چنین مجالسی رغبت نموده و در چیدن آرایه های مجلس خویش از تیمور تقلید می کردند. اندک اندک، سمرقند به کانون اجتماع شعرا و موسیقی دانان عصر خویش، بدل گشت. موانست و مجالست مدامِ وابستگانِ به تیمور، به ویژه، فرزندان او، با اُدبا و هنرمندان، علاوه بر زمینه سازی به جهت تمایل جانشینان تیمور به عرصه ی هنر، موجبات بروز استعداد های هنری ایشان را نیز فراهم آورد.
پس از مرگ تیمور گورکانی، قلمرو او در میان دو فرزندش، شاهرخ و میرانشاه تقسیم گشت. هرات در قامت پایتخت شاهرخ، بزرگترین کانون علم و ادب و هنر روزگار خویش بود. پس از شاهرخ، فرزندش بایسنقر، که مردی با ذوق و هنر دوست بود، پس از چندی از حکومت کناره گرفت و اوقات خود را مصروف تالیف و تدوین کتب و نشست و برخاست با شعرا و هنرمندان ساخت. در ترجمه ی مجالس النفایس از امیر علیشیر نوایی در باب بایسنقر میرزا چنین آمده است : (( پادشاهی خوش طبع و سخی و هنر پرور و عیاش بود)).
در میان جانشینان تیمور، سلطان حسین بایقرا، بیش از همگنانِ خویش به وادی علم و ادب و هنر علاقه نشان داده است. بایقرا که خویش مردی فاضل و شاعر و هنرمند بود از وجود وزیری کاردان و اهلِ ذوق نیز برخوردار بود. امیر علیشیر نوایی، وزیر دانش دوست و هنر پرور سلطان حسین بایقرا، در ساماندهی و پرورش ارکان فضل و هنر نقشی اساسی را عهده دار بود. دربار هرات در عصر سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوایی، مهم ترین مرکز اجتماع نقّاشان و خطّاطان و موسیقی دانان و شاعران و دیگر اربابِ هنر و اصحاب کمال بود. در این دوره، هنرهایی چون نقاشی و تجلید و تذهیب و موسیقی و خوشنویسی و دیگر صناعات مستظرفه، بسی رواج یافته و بسیار رونق گرفتند.
از موسیقی دانان دوره ی تیموری می توان از هنرمندان ذیل نام برد:
کمال الدین ابوالفضائل عبدالقادر بن غیبی حافظ مراغی (عبدالقادر مراغی): (838 – 754 ه.ق)شاعر و خوشنویس و خواننده و نوازنده ی چیره دست عود و از نام آورترین موسیقی دانان ایران زمین که در مراغه زاده شد. پیش تر تذکار داده شد که به همت خواجه نصیرالدین طوسی، مراغه به یکی از بزرگترین مجامع تعالی ریاضی و زایش موسیقی بدل گشته بود. غیبی؛ پدر عبدالقادر که اولین استاد او نیز به شمار می آید، از عالمان زمان خویش بوده که در موسیقی نیز سر رشته ای سَره داشته است.
عبدالقادر، صرف و نحو و بیان را آموخت و حافظ تمامی قرآن گشت. عبدالقادر مراغی، به ریاضی و موسیقی، بیش از سایر علوم توجه نشان داد و در فراگیری این علوم همت تمام به کار برد. کتب موسیقایی پیشینیان را مورد مطالعه ی جدّی قرار داد و به صورت علمی، به نواختن ساز پرداخت. به استنباط اوزان و استخراج الحان و تالیف نَقرات و اختراع نغمات و ساختن تصانیف روی آورد و در این امور تخصصی تام یافت و پر آوازه ترین موسیقی شناس عصر خود گردید.
عبدالقادر مراغی روزگاری پر نشیب و فراز را گذراند. بیشتر عمر او در سفر و درگاه سلاطین مختلف سپری گردید. ابتدا در تبریز به خدمت شیخ اویس و فرزندش، سلطان حسین جلایر در آمد. تیمور گورکانی، آذربایجان را تسخیر کرد و (چنان که گفته آمد) هنرمندان و صنعتگران آذربایجان و سایر بلاد ایران را به سمرقند کوچانید. عبدالقادر تا حدود سال هشتصد هجری در سمرقند بود و پس از آن به تبریز بازگشت و در سلک ندیمان و هنرسازان دربار میرانشاه، فرزند تیمور قرار گرفت. پس از چندی، فرمانروایی میرانشاه، دچار فتور و سستی شد. تیمور به آذربایجان آمد و تمامی کسانی را که به زعم او در ضعف سازمان سلطنت میرانشاه موثر بودند را اعدام نمود. عبدالقادر مراغی، پیش از حضور تیمور در آذربایجان، با لباسی مبدل از تبریز گریخت و به بغداد رفت . تیمور، بغداد را نیز فتح کرده و متعاقب آن، فرمان قتل عبدالقادر را صادر کرد. هنگامی که این دانشمند خوش قریحه را برای اعدام در نزد تیمور حاضر آوردند، عبدالقادر با صوتی دلکش و صدایی خوش، سوره ای از قرآن را تلاوت نمود و بدین طُرفه از اعدام رهایی یافت. عبدالقادر پس از رهایی از اعدام، مدتی در سمرقند در دربار سلطان خلیل، فرزند میرانشاه، به سر برد و پس از آن به دربار شاهرخ به هرات رفت. شاهرخ پادشاهی سخی بود و عبدالقادر در جوار این سلطان هنرمند و هنر پرور، سکون گرفت و آرام یافت. عبدالقادر مراغی، یکی از برجسته ترین موسیقی دانان و شاید آخرین موسیقی دان بزرگ ایرانی است که در علم و عملِ موسیقی و داشتن قریحه و هنر تالیف و ساختن آهنگ و تصنیف، استادی بی مانند بوده است. دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکره نفسی می نویسد : (( اما چهار هنرمند در دربار شاهرخ بوده اند، که در ربع مسکون به روزگار خود نظیر نداشته اند. خواجه عبدالقادر مراغی در علم ادوار و موسیقی، یوسف اذکانی در خوانندگی و مطربی، استاد قوام الدین در مهندسی و طراحی و معماری و مولانا خلیل مصوّر که ثانیِ مانی بود)).
جامع الالحان، مقاصد الالحان، کنزالالحان، شرح الادوار ( زبده الادوار فی شرح رساله الادوار) که شرحی ست بر کتاب ادوار صفی الدین ارموی، به همراه دو رساله به نام های عشره و لحنیّه، از تالیفات عبدالقادر مراغی در علم موسیقی هستند.
عبدالقادر تا آخر عمر در دربار شاهرخ ماند و در سال 839، بر اثر ابتلا به مرض طاعون، از دنیا رفت. معین الدین اسفزازی در کتاب روضات الجنات ، خواجه عبدالقادر مراغی چنین توصیف می نماید : (( استاد فن موسیقی و اوتار، و در اقسام فضائل مثل حفظ کلام الله و خطوط و اشعار، سرآمد ادوار بود و در تصانیف نقش و عمل و ساختنِ صورت و غزل، در خراسان و عراق و اصفهان و حجاز، بلکه در تمامی آفاق بدل نداشت)).
بایسته است تا در باب عبدالقادر مراغی، خاصّه آثار و نظرات او در علم موسیقی و اوتار، به تفصیل سخن راند و تالیفات این نابغه ی ایرانی را مورد توجه قرار داد. مع الاسف، میدان جولان قلم، تنگ و حوصله ی فضای مجازی، ضیق است. توصیه ی حقیر به عزیزان و علاقمندان به حوزه ی علم موسیقی این است که زندگی و آثار و خدمات این دانشمند بزرگ ایرانی را مورد تفقد و کنکاش قرار دهند که بسیار پر فایده خواهد بود.
از دیگر دانشمندان علم موسیقی و موسیقی دانان سده ی 8 و 9 هجری می توان به اسامی ذیل اشاره نمود :
خواجه رضی الدین رضوانشاه: فرزند خواجه زکی تبریزی ست که موسیقی دان و خواننده و تصنیف ساز دوره ی ایلکانیان و تیموریان است. خواجه رضوانشاه، پیش از بالندگی عبدالقادر مراغی، مقدم سایر هنرمندان هم دوره ی خویش بود. هنگام ورود عبدالقادر به تبریز، خواجه رضی الدین، پیری سالخورده بود.
مولانا محمد کاخکی قهستانی : از موسیقی دانان و دانشمندان بنام آذربایجان بود که حکمت و ادب و تاریخ و نظم و نثر دست داشت. مولانا محمد کاخکی در تبریز در زمره ی ملازمان میرانشاه بود. شاعری با ذوق و موسیقی دانی خوش قریحه بود. محمد کاخکی به همراه عبدالمومن گوینده، مولانا قطب الدین نایی، حبیب عودی و عبدالقادر مراغی در دربار میرانشاه قرار داشتند. قبل از حمله ی تیمور به آذربایجان، عبدالقادر مراغی از تبریز گریخت و به بغداد رفت و متاسفانه بقیت این هنر سازان در آتش غضب تیمور گرفتار آمده و همگی اعدام شدند.
بنایی هروی: موسیقی دان و خوشنویس اواخر دوره ی تیموری است که در سرودن شعر نیز صاحب ذوق و هنر بوده است.
خواجه ابوالوفای خوارزمی: شاعر و موسیقی دان سده ی 9 هجری ست که رساله ای نیز موسیقی دارد.
خواجه یوسف برهان جامی: از موسیقی دانان و عارفان قرن 9 هجری ست. بسیاری از موسیقی دانان زمان از جمله امیر علیشیر نوایی، وزیر هنر دوست سلطان حسین بایقرا، از شاگردان خواجه یوسف برهان جامی بوده اند. خواجه یوسف از نوادگان و اعقاب عارف معروف به شیخ الاسلام احمد جامی ست.
خواجه شهاب الدین عبدالله مروارید: از فضلا و شعرا و خوشنویسان و موسیقی دانان ممتاز عصر خویش بود که در هرات به وزیری سلطان ابوسعید گورکانی رسید. او در نواختن ساز قانون زبر دست بوده و تصانیف بسیاری را ساخته است.
خواجه یوسف اندکانی: از مردم اذکان فارس است و در سلک هنرمندان صاحب جاهِ دبار شاهرخ و بایسنقر میرزا به شمار می آید. او در خوانندگی نادره ی عصر خویش به شمار می آید. پیشتر از قول دولتشاه سمرقندی، از او یاد کردیم. خواجه یوسف در ملازمت سلطان بایسنقر و مجالست هنرمندان هم کفو خویش در هرات، روزگار می گذراند. سلطان ابراهیم بن شاهرخ که در فارس حکم می راند، خواجه یوسف اندکانی را در ازای صد هزار دینار نقد از سلطان بایسنقر مطالبه نمود. سلطان بایسنقر در جواب سلطان ابراهیم بن شاهرخ چنین سرود :
ما یوسف خود به زر نمی فروشیم
تو سیم سیاه خود نگه دار
نورالدین عبدالرحمن جامی: شاعر بلند پایه ی ایرانی که در حکمت و عرفان هم اشتهار دارد. جامی، علاوه بر دیوان اشعار در علوم و فنون مختلفی هم صاحب تالیفات است. از نورالدین عبدالرحمن جامی، رساله ای در موسیقی نیز بر جای مانده است که تبحر و آشنایی این شاعر و دانش پژوه ایرانی با علم موسیقی را نمایان می سازد.
مولانا نجم الدین کوکبی بخارایی: شاعر و موسیقی دان زبر دست ایرانی که در بخارا زاده شد و در مشهد مدفون است. در باب تالیف موسیقی و ایقاع رساله ای نگاشته که در آن دوازده مقام و شش آواز را تصنیف نموده است.
جلال الدین محمد دوانی: از حکما و دانشمندان قرن 9 هجری ست که در کازرون به دنیا آمد. کتب و رسالات متعددی نگاشت. در کتاب اخلاق جلالی، بخشی را به موسیقی اختصاص داده است. رساله ای نیز به نام صیحه و صدا، تالیف نموده است.
امیر خضر مالی قرمانی مولوی: موسیقی دان بنام سده ی 8 هجری است که در استامبول اقامت داشته است. تالیف کتاب کنز التحف را به او نسبت می دهند. این کتاب اکنون در کتابخانه ی دانشگاه کمبریج مضبوط است. کنز التحف به روشنی آشکار می کند که اغلب اکتشافاتی که به اروپاییان نسبت داده اند، چندین قبل پیشتر در موسیقی ایرانی وجود داشته است.
به دلیل کثرت اسامی و نبود فرصت رسانه ای، صرفا به ذکر نام بقیت اکابر علم موسیقی در سده ی 8 و 9 هجری، قناعت می ورزیم.
زین الدین محمود واصفی هروی – خواجه قل محمد میچکی – حافظ محمود خوارزمی – میرزا علی چنگی هروی – خواجه محمد کنک – امیر شاهی سبزواری – علیشاه جامی – حافظ شربتی – حافظ بابا جان – مولانا حسن کوکبی بخارایی – شهاب الدین العجمی – نصیر الدین بن العجمی – صاحب بلخی – ابوالوفا ابن سعید – پهلوان محمد ابو سعید – کمال الدین حسین واعظ بیهقی .
آنچه که تامل ساز است، برکشیدگی و مانایی فرهنگ غنی ایرانی اسلامی ست. فرهنگی به غایت سترگ، که هیچگاه مرعوب فرهنگ متخاصم نشده و میدان را به حریفان واننهاده و قافیه را به اجنبیان نباخته است. بلکه با تکیه بر شاخصه های ناب و انسان ساز خویش، دد منش ترین خونخواران تاریخ بشر را، به مردمانی صاحب ذوق و هنر پرور بدل ساخته است.