مردم شناس : ابراهیم فیاض گروه دین و اندیشه «سدید»؛ مسئله جایگاه روحانیت در ایران معاصر، امروزه بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است؛ نهادی که نقش محوری در تاریخ اجتماعی و دینی کشور داشته، اما اکنون با پرسشهایی اساسی روبهرو شده است: آیا روحانیت در پاسخ به نیازهای اجتماعی ناکام مانده است؟ آیا کج کارکردهای این نهاد، زمینه حذف اجتماعی یا ظهور جایگزینهای جدید را فراهم کرده است؟ چرا نظام امت و امامت، بهعنوان مدل حکمرانی اسلامی، در نهاد روحانیت بهدرستی تبیین نشده است؟ ما در این گفتگو با دکتر ابراهیم فیاض - جامعهشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران - به دنبال یافتن پاسخ این پرسشها هستیم تا ابعاد تئوریک حذف اجتماعی روحانیت را مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه بخش نخست این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.
کج کارکردیهایی که منجر به حذف روحانیت میشود
مسئله ما در این مصاحبه، بحث از جایگاه روحانیت در ایران معاصر است. این مسئله هم باتکیهبر روشهای کمی ناظر به پیمایشها و هم باتکیهبر رویکردهای کیفی باتکیهبر ظهور گونههای جدید دینداری بهعنوان انگارهای تثبیت شده، اینطور مورد نظر قرار گرفته است که روحانیت، به لحاظ سرمایه اجتماعی در یک شیب نزولی قرار دارد. میخواستیم ابتدا تصویر شما را از این مسئله بدانیم تا بعد بتوانیم سراغ طرح مباحث بعدی برویم.
اگر الان سازمان دینی روحانیت دچار کج کارکردی یا ضد کارکردی شده و این عیان میشود، اینگونه نیست که از اساس، جامعه دست از این فضا بشورد. جامعه برای این نهاد جایگزین پیدا میکند. برای مثال، کسی مانند «شریعتی» ظاهر میشود
فیاض: در پاسخ به این مسئله باید بگویم که روحانیت یک سازمان است. یعنی سازمانی است که بر اساس پخش و بسط دین درست شده است. در رسالت او آموزش، پژوهش و تبلیغ نهفته است. ما به مجموعه این سازمان، یک سازمان دینی میگوییم. آیا یک سازمان دینی بر اساس درونیات خود، میتواند نسبت به خواستهای بیرونی پاسخگو باشد؟ بهعبارتدیگر آیا کارکرد دارد یا خیر؟ این سازمان اگر نتواند بیرونیات را جوابگو باشد، کارکرد ندارد. هنگامی که یک سازمان کارکرد نداشته باشد، به نحو جبری حذف یا ضعیف میشود. نهاد روحانیت بهعنوان یک نهاد اجتماعی مطرح است. جامعه در مسیر خود نهادهایی را ایجاد میکند. من از تعبیر فطرت در اینجا کمک میگیرم. نهاد دین و به تبع آن روحانیت، در مسیر پرستش ایجاد میشود. ممکن است بتپرستی باشد، بودا پرستی باشد یا خداپرستی. در بحث فعلی ما این موضوع مهم نیست. اما پدیده پرستش در نهان جامعه وجود دارد. یعنی الهه، زیباشناسی و جمال خدا، آغشته با جامعه است. آنچه امروزه ما میپرستیم، جمال خداست. تجلی خدا در این موضوع، در جمالیات خود است. برخی این مسئله را با بت اشتباه میگیرند. امروزه ما سه میلیون خدا در هندوستان داریم.
شریعتی، جایگزین روحانیت
اگر حوزه علمیه نتواند کارکرد تصویرسازی از دین را بهدرستی ایفا کند، برای او رقیب بیرونی ایجاد میشود. به باور من، بازسازی دینی در جامعه شروع شده، اما نه توسط روحانیت!
اگر الان سازمان دینی روحانیت دچار کج کارکردی یا ضد کارکردی شده و این عیان میشود، اینگونه نیست که از اساس، جامعه دست از این فضا بشورد. جامعه برای این نهاد جایگزین پیدا میکند. برای مثال، کسی مانند «شریعتی» ظاهر میشود. آن کارکردی که شریعتی در دانشگاهها و برخی محافل دیگر داشت، هیچکس از روحانیت نتوانست پیدا کند. شریعتی با جامعهشناسی و فلسفه سراغ دین آمده و نمادی ساخت که حتی نظام شاهنشاهی را دچار بحران کرد. در سال ۱۳۵۱ که پروژه شریعتی تمام میشود، دو سال هم بهصورت مخفیانه زندگی میکند و بعد در سال ۱۳۵۳ به زندان میرود تا ۱۳۵۵ آزاد میشود و سال ۱۳۵۶ از دنیا میرود. یک سال پس از فوت او نیز انقلاب رخ میدهد. این یعنی دین کارکردی در جامعه دارد که بالاخره دنبال میشود.
اگر حوزه علمیه نتواند کارکرد تصویرسازی از دین را بهدرستی ایفا کند، برای او رقیب بیرونی ایجاد میشود. به باور من، بازسازی دینی در جامعه شروع شده، اما نه توسط روحانیت! حتی اگر روحانیتی نیز در این بازسازی نقش دارد، خود آنها را باید مهار کرد؛ چراکه روحانیت بریده از سازمان روحانیت است که امروزه زیاد داریم. البته همین که روحانیت به لحاظ کمّی زیاد شده، باعث میشود تا آنها قابلیت کنترل کمتری را داشته باشند. من بارها شده که وقتی به قم سفر میکنم، توسط همین افراد مورد مؤاخذه قرار میگیرم که تو چرا در خصوص روحانیت محافظهکاری میکنی؟ چرا سخنان خود را مطرح نمیکنی؟ این حرف را خود طلاب به من میگفتند. میخواهم بگویم که امروزه کج کارکردیهای روحانیت در حال بیمعنا کردن این سازمان است.
شما در بیان خود فرمودید که نهاد دین و به تبع آن نهاد روحانیت، از جامعه حذف نمی شود. چرا که به تعبیر شما، نیاز به داشتن و دنبال کردن روحانیت یا نهادی شبیه به آن، یک نیاز فطری است. اما در اثر کج کارکردیهای نهاد روحانیت، بازسازی امور دینی، جایی خارج از حوزه یا سازمان روحانیت در حال انجام است و در این راستا از مرحوم شریعتی مثال زدید. اما این پرسش وجود دارد که آیا چنین بحثی از اساس، امکان فراگیری در سطحی که بتواند روحانیت را کنار بزند دارد؟ به عبارت دیگر، روشنفکری دینی یا گروههایی که نهاد دینی تلقی نمیشوند، آیا اینها میتوانند همان کارکرد نهاد روحانیت را به لحاظ عمومی ایفا کنند؟ آیا جایگزین دیگری برای نهاد روحانیت جز در درون خود آن میتواند به وجود بیاید؟
فیاض: چرا نمیتواند؟ نمونه این امر، دکتر «سروش» در بعد از انقلاب بود. اگر سروش در ایران مانده بود، شاید همچون شریعتی مقبولیت بالایی پیدا میکرد. مگر بحثهای شریعتی کل ایران را تسخیر نکرد؟ نه فقط ایران، بلکه در دیگر کشورهای اسلامی همچون مصر و اخوانالمسلمین، ترکیه و.. در همه این کشورها مباحث شریعتی منتشر شد.
محل اشکال آنجاست که آیا اینها خصلت نهادی به خود گرفتند؟ اینها شاید تکستارههایی باشند که ظهور کرده و بعد از مدتی کمفروغ میشوند. اما خصلت نهادی نیافتند که بتوان آنها را جانشین روحانیت دانست.
فیاض: اینها تبدیل به انقلاب شدند. الان اخوانالمسلمین نمود خود را در حماس نشان میدهد. در ترکیه «اردوغان»، کتابهای شریعتی بالاترین فروش را دارد. در ایران کتابهای شریعتی آنقدر پر فروش نشد که در ترکیه شد. همین اندیشه امروزه در قالب یک سری فاندامنتالیسمهایی با شما برخورد میکند. زمانی که من گفتم شریعتی بنیادگراست، خانم «دکتر سارا شریعتی» ناراحت شدند. من گفتم مگر نیست؟ گفتند بله، ایشان مانند سید جمالالدین اسدآبادی هستند. مسیر حرکت سروش نیز همینگونه بود. نهاد تصوف و عرفان وارد میکرد و خانقاه بازی را گسترش میداد. مگر تا همین اواخر، فرقه گنابادیها در تهران فعال نبودند؟ حاکمیت نهایتاً مجبور شد تا آنها را بهصورت رسمی محدود کند. غرض آنکه ساختارهای رقیب روحانیت در بیرون از آن کم نیستند. الان ساختار تئوریک تصوف در ایران بهشدت رسوخ کرده است. آنها به نحو گسترده فعال هستند. حتی بعضاً در میان روحانیت نیز نفوذ دارند؛ لذا در پاسخ پرسش شما میگویم که عرفان، یکی از رقبای جدی نهاد روحانیت در ایران امروز است.
مبانی تئوریک افول روحانیت
آقای دکتر! در انتقاد به بحث شما برخی ممکن است چنین بگویند که نهاد روحانیت در دل خود تکثری دارد که میتواند این تغییرات را در درون خود مدیریت کند. بهعنوانمثال، در همین موضوعی که شما اشاره کردید، تمایلات عرفانی در دل خود حوزه جایگاه ویژهای داشته و سنتی قوی بهحساب آورده میشود. آیا حوزه نمیتواند مدیریت این فضا را هم در دست بگیرد؟ پاسخ شما به این مسئله چیست؟
فیاض: همین تکثری که میگویید باعث شده تا با هم بجنگند. اتفاقاً به لحاظ تاریخی هم که نگاه کنید، روحانیت با یکدیگر جنگیدهاند. الان برخی بزرگان قم با تعدادی از منبریهای شاخص تهران مشکل دارند. قم فقاهتی با روحانیون عرفانی مشکل دارد. مشکل جایی است که روحانیت نرمافزار خود را از دست داده است. نرمافزار روحانیت، علم کلام است. یعنی علم کلامی که رابطه ارتباطی میان جهان خارج اعم از ذهنی یا عینی با دین را برقرار میکند. علم کلام به باور من چنین ماهیتی دارد. علم کلام به معنای پاسخ به شبهات نیست. یکی از مشکلات امروز ما این است که علم کلام را به معنای پاسخ به شبهات میدانند. تا علم کلام با این ساختاری که تعریف کردهاند، اصلاح نشود، وضعیت درست نخواهد شد.
الان ساختار تئوریک تصوف در ایران بهشدت رسوخ کرده است. آنها به نحو گسترده فعال هستند. حتی بعضاً در میان روحانیت نیز نفوذ دارند
علم کلام اگر باشد، روششناسی هم به وجود میآید. در فقه، پویایی معرفت دینی هم به وجود میآید. چون روششناسی از دل علم کلام بیرون میآید. موقعی که روششناسی - که اصول فقه است - درست در بیاید، فقه هم متحول میشود؛ اما نه فقه متحولی که ضد فقه سنتی یا قدیم باشد. امام خمینی (ره) میگفتند «فقه جواهری» پویا و اجتهادی میخواهیم. چون علم کلام از بین رفته، این سلسله که عرض شد محقق نمیشود.
علم کلام چگونه باید رشد کند؟ اولین مقوله علم کلام، رابطه علومانسانی است. یعنی حوزه باید علومانسانی را فرامیگرفت تا عالم ذهنی خارج را فرامیگرفت. بحث فلسفه علم تجربی که وضعیت پزشکی، مهندسی و... را تعیین میکند، ریشه آن در فلسفه علم یا علومانسانی است. اگر شما دچار مشکل و بحران حکمرانی هستید، به چه دلیل است؟ به باور من دلیل این مشکل آن است که مدیریت نداریم. بزرگترین مدل ما در شیعه، مدل امامت و امت است. این مدل در کجای علم کلام ما بحث میشود؟ شما کتابهای «خواجهنصیر طوسی» را بخوانید. این آثار متعلق به هشتصد سال قبل است. بعد از تلاشهای این عالمان، ما کاری نکردیم. بزرگترین اصول حکمرانی ما امامت و امت بر اساس حکمت است. شما الان تئوری امامت و امت دارید؟ امت و امامت هر دو با هم هستند. اهلسنت فقط با امت کار میکنند و کاری با امامت ندارند. یعنی شیعه امامت را گرفته، امت را رها کرده است. اهلسنت امت را گرفته و امامت را رها کرده است. خب شما اگر ابعاد کلامی نظام امام و امت را در نیاورید، چگونه میخواهید نظام مدیریت و حکمرانی آن را به دست بیاورید؟ ما چه کاری کردیم؟ این تئوری امت و امامت که بسیار جامع هم به نظر میرسد، مورد غفلت قرار گرفته است. مبنای تئوری امام و امت را ما باید مبتنی بر خود امامزمان (عج) که زنده هستند، تعریف میکردیم. بلافاصله بعد از ایشان، ولایت مطرح میشود. ولایت یعنی روششناسی امت و امامت. الان شما چنین چیزی در امت و امامت میبینید که مطرح کنند؟
تا امامت و امت و عدالت که مهمترین مقوله شیعه است، تبیین نشود، در جامعه چگونه میخواهید حکمرانی اسلامی را تبیین کنید؟ اینکه عدالت نشد. الان که میبینید روحانیت کنار رفته، بهخاطر آن است که روحانیت متکفل دین و دولت شد، اما خبری از عدالت نشد. اگر ولایت و عدالت در نظام امت و امامت با هم به پیش میرفتند، وضعیت ما اینگونه نبود. روحانیت فقط امامت و ولایت را آن هم بهصورت ناقص مطرح کرد. چون امت را کمرنگ کردیم، عدالت نیز حذف شد. فقط امامت و ولایت باقی ماند و آن نیز تبدیل بهنوعی دکور عرفانی شد. نظام حکمرانی هم به همین دلیل دچار بحران شده است.
درنگی در نسبت انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه
آقای دکتر فیاض! ممکن است کسی بگوید درست است که روحانیت نظام امام و امت را به لحاظ تئوریک مورد واکاوی قرار نداده، اما در تجربه تاریخی خود خصوصاً در دو قرن گذشته با این مفهوم زندگی کرده است و توانسته این نظام را به ظهور رسانده و با شبکه اجتماعی گستردهای که درست کرده، توانسته بهنوعی امام و امت را در یک رابطه درهمتنیده و اختیاری با مردم به میان بگذارد. انقلاب اسلامی هم بهنوعی مرهون همین تلاش روحانیت و مطلبی بود که عرض شد. اما شاید امروز تحولات دیگری رخداده که آن تجربه روحانیت دیگر کار نمیکند. پاسخ شما به این مسئله چیست؟
فیاض: امروز یکی از علما صحبت میکرد که مباحث امام خمینی در انقلاب اسلامی، عموماً نه مورد قبول حوزه و نه مراجع بود. ایشان بهصراحت گفت که فقط امام خمینی (ره) در میدان بود.
/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...