گروه دین و اندیشه «سدید»؛ در جامعه ایران، نهاد روحانیت همواره نقش مهم و برجستهای را ایفا کرده است. از دیرباز تا کنون، این نهاد تحتتأثیر فرهنگ و دین، در شکلگیری هویت ملی و اجتماعی ایرانیان نقشی محوری داشته است. در این راستا، پرسشهایی مطرح میشود که آیا روحانیت امروزه نیز همانند گذشته تأثیرگذار است؟ جامعه تا چه میزان از آموزههای روحانیت متأثر میشود و چه چالشهایی در این مسیر وجود دارد؟ با نگاهی به تاریخ و تحولات اجتماعی، میتوان به بررسی عمیقتری از جایگاه و منزلت روحانیت در ایران پرداخت. در این گفتگو با حجتالاسلاموالمسلمین دکتر قاسم ابراهیمیپور - جامعهشناس و عضو هیئتعلمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) - سعی داریم به این پرسشها پاسخ دهیم و ابعاد مختلف نقش روحانیت در جامعه امروز ایران را بررسی کنیم. در ادامه بخش نخست این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.
نگاهی تاریخی به نسبت روحانیت و جامعه ایران
بهعنوان پرسش نخست، لطفاً تصویر خود از نقش نهاد روحانیت در جامعه ایران را بیان کنید. به نظر شما، آیا روحانیت امروزه نیز همچون گذشته نقشی ممتاز در جامعه ایرانی ایفا میکند؟ جامعه تا چه میزان از روحانیت متأثر است؟
ابراهیمیپور: هنگام بحث درباره نقش روحانیت در ایران و هویت ملی یا وابستگی ایران و مردم به روحانیت، نمیتوانیم به نقش دین بیتوجه باشیم. نقش روحانیت بهعنوان کارشناس دین، به نقش و جایگاه دین وابسته است. به هر میزان که فرهنگ ایران رنگوبوی دینی دارد و ساختار فرهنگ، دینی است، نقش روحانیت پررنگتر میشود و هر چه دین در جامعه کمرنگتر شود، نقش روحانیت نیز کمرنگتر میشود.
فرهنگ ما به لحاظ سطوح بنیادین، یعنی باورها و سپس ارزشها و هنجارها، بسیار دینی است. وقتی فرهنگی به لحاظ تاریخی و تمدنی از بنیانهای دینی برخوردار است، به این سادگی تغییر نمیکند.
بنابراین، این دو پرسش بسیار به هم مرتبط هستند که روحانیت چه نقشی در ایران، ایرانیت، هویت ملی یا فرهنگ ایران دارد و دین چه نقشی در این عناصر ایفا میکند. قصد ندارم بگویم دقیقاً این نقشها یکی است، اما بهشدت به هم وابسته هستند؛ بنابراین به میزانی که باورها، ارزشها و هنجارهای دینی در ایران وجود دارد، مردم ایران به روحانیت وابستگی دارند و ساختار فرهنگ تحتتأثیر نقشهای روحانیت قرار دارد. با این مقدمه باید عرض کنم که فرهنگ ما به لحاظ سطوح بنیادین، یعنی باورها و سپس ارزشها و هنجارها، بسیار دینی است. وقتی فرهنگی به لحاظ تاریخی و تمدنی از بنیانهای دینی برخوردار است، به این سادگی تغییر نمیکند. حتی اگر بخواهیم سکولاریسم را بهصورت عمدی و ارادی در این جامعه پیاده کنیم، شاید قرنها زمان لازم باشد.
بنابراین، فرهنگ ما دینی است و بهشدت به روحانیت وابسته است. در ادامه توضیح خواهم داد که در سطح رفتارها چه اتفاقاتی افتاده و هنگام بررسی افراد روحانی، چه چیزهایی به لحاظ منزلتی مدنظر قرار میگیرد؛ اما فارغ از این، وقتی غنای تمدنی و تاریخ کشور ما ریشه در علوم بنیادینی مانند فلسفه، عرفان و کلام دارد، این پشتوانه عظیم و قوت علمی، قابلیت مواجهه با چالشهای بزرگ را دارد.
گاهی شخص روحانی را موردبررسی قرار میدهیم و با شاخصهای منزلتی، منزلت روحانیت را میسنجیم و میگوییم فرازوفرودهایی داشته است. آن بحث جداگانهای است و میتوان پیرامون آن سخن گفت. اما گاهی روحانیت یا حوزه علمیه، علمی تولید کرده و این علم جریان یافته و فرهنگ ما از آن متأثر شده است. این موضوع را نمیتوان نادیده گرفت. من برای توضیح بیشتر این موضوع لازم است یک توضیح مختصر تاریخی بدهم.
فرهنگ ما چالشهای بزرگی را پشت سر گذاشته است. یکی از چالشهای بسیار جدی در جهان اسلام، مسئله غیبت امامزمان (عج) است. تقریباً میرفت که سیل شبهات، بنیان شیعه را دچار تزلزل کند. در قرن هفتم، حمله مغول اتفاق افتاد. البته مغول از سال ۶۱۴ نیشابور را تسخیر کرد ولی بغداد در سال ۶۵۶ تصرف شد. در این برهه، فرهنگ اسلامی و ایرانی به سمت اضمحلال رفت. اما در عصر غیبت صغرا، کارهای بزرگانی چون شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی و در قرن هفتم بزرگانی چون علامه حلی و کمی بعد در عصر صفویه، کارهای بزرگی مانند فعالیتهای محقق کرکی، شیخ بهایی، میرداماد و سپس علامه مجلسی را داریم. اینها با چالشهای بزرگی مواجه شدند و توانستند فرهنگ را تقویت، بیمه و واکسینه کنند و ارتقا بخشند. ارتقای فرهنگی قرن هفتم ما واقعاً مثالزدنی است.
بعد هم در عصر قاجار و پس از آن پهلوی، بهویژه پهلوی دوم، جامعه را به سمت غربیسازی و سکولاریسم بردند، اما باز هم روحانیت توانست از این چالش عبور کند. در اینجا، فرد مطرح نیست؛ یعنی شیخ مفید، علامه حلی، محقق کرکی و سپس مرحوم امام خمینی (ره) با تکیه بر پشتوانه تاریخی تمدنی و غنای فلسفی، عرفانی و کلامی که تاروپود این فرهنگ را به هم بافته و مستحکم کرده، توانستند از این چالشها عبور کنند؛ بنابراین اکنون با فرهنگی مواجه هستیم که چنین سابقه و بنیان مستحکمی دارد. اگر این را با فرهنگ اهلسنت یا سایر فِرَق یا حتی سایر فرهنگهای غیراسلامی مقایسه کنیم، متوجه تفاوتها میشویم. اهلسنت، فلسفه و کلام عقلی ندارند و عرفان آنها سویههای صوفیانه و عزلتگزینی دارد؛ اما در جامعه شیعی، عقلگرایی مستمر و فراگیری وجود دارد.
تازه با غرب مواجه شدهایم!
در این روند کلان تاریخی، فرازوفرودهای جزئی وجود دارد. مثلاً علامه حلی ملازم «الجایتو» است و جایگاه نسبتاً خوب و قابلقبولی در حکومت دارد، اما فرزندش مجبور به فرار میشود. وضع سیاسی خراب میشود و به مناطق اطراف پناه میبرد. اینکه پدری منصب سیاسی دارد و فرزند او تهدید و آواره میشود را نمیتوان به معنای کاهش منزلت روحانیت دانست و گفت که فخرالمحققین نسبت به علامه حلی منزلتی نداشت. این قضاوت درست نیست و باید کلان دیده شود. اگر اینگونه کلان دیده شود، روحانیت به لحاظ فردی، قبل از انقلاب منزلت پایینی داشت. در دهه شصت منزلت بسیار بالایی داشت و سپس در دهههای هفتاد، هشتاد و نود فرازوفرودهای بسیاری داشت که میتوان پیرامون عوامل آن سخن گفت؛ اما در نگاه کلان، سیر صعودی و تکاملی را میبینیم. فرهنگ ما برای چندمین بار با فرهنگ غرب مواجه میشود و باید این چالش را پشت سر بگذارد.
ما تاکنون به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی با غرب مواجه شده بودیم، اما به لحاظ فرهنگی در این چند سال اخیر به معنای دقیق کلمه با غرب مواجه شدیم
بنابراین جایگاه روحانیت در جامعه ایران با این ریشه و پشتوانه تاریخی، جایگاهی عمیق و فراگیر است که فرهنگ و تمدن ما را ایجاد کرده است. البته در دوره کنونی با رقیبان و چالش بزرگی مواجه شده که با آن دستوپنجه نرم میکند. در این مواجهه با چالش یا جنگ فرهنگی یا تهاجم فرهنگی یا شبیخون فرهنگی، خصوصاً در این دهه اخیر با فضای مجازی که همهگیری کرونا باعث شد تازه با غرب مواجه شویم، روبرو است. یکی از دلایل آنکه میگویم ما با کرونا تازه با غرب مواجه شدیم ناظر به همین فراگیری و عمومی شدن فضای مجازی است. ما تاکنون به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی با غرب مواجه شده بودیم، اما به لحاظ فرهنگی در این چند سال اخیر به معنای دقیق کلمه با غرب مواجه شدیم. آن طور که کشورهایی مانند الجزایر، مصر، مراکش و تونس مواجه شدند، ما تازه مواجه شدیم.
در این جنگ، گاهی یک طرف مجبور به عقبنشینی میشود. دوباره حمله میکند، جلو میرود و از ابزارهایی استفاده میکند و ابداعاتی دارد. نمیتوان با هر عقبنشینی گفت که جایگاه روحانیت کاهشیافته و نقش آن کمرنگ شده است. اگر اینگونه به مسئله نگاه کنیم، روحانیت در حال مبارزه است و با چالش جدی مواجه شده و نقاط ضعف جدی دارد؛ اما نقاط قوتی نیز دارد و در حال زدوخورد است؛ بنابراین از یک طرف، جایگاه تاریخی خوبی دارد و از طرف دیگر، نقاط ضعفی دارد و همچنین دشمنی قوی دارد که با وی دستوپنجه نرم میکند. در این شرایط، عدهای تلاش میکنند بخشی از جامعه را نسل z یا آنتیتز انقلاب معرفی کنند یا با ریزش معنی کنند. حتی بخشی از بدنه دیندار و حزباللهی جامعه که به دلایل مختلف در مقابل نظام قرار میگیرند و خود روحانیت احیاناً در بینشان شقاقی به لحاظ سیاسی و فرهنگی ایجاد میشود، حتی در این افراد مخالف نیز درجاتی از دینداری و پایبندی وجود دارد و در عرصههایی مراجعه به روحانیت مشاهده میشود. هرچند اینها روحانی و مرجع فکری خود را از طیف دگراندیش انتخاب میکنند. همین امر باعث شده است برخی روحانیون به دلیل کسب مقبولیت با گروهها، احزاب، جریانات یا جنبشهایی همراهی و آنها را تأیید کنند.
اگر اجازه دهید من یک سؤال انتقادی ناظر به مباحث شما داشته باشم تا بتوانیم از خدمت شما بیشتر بیاموزیم. تحلیل شما در واقع دو رکن اساسی داشت. یکی پیوستگی میان دین و روحانیت و از طرف دیگر یک نگاه کلان تاریخی که در واقع خلاصه آن چنین میشود که شاید به طور موردی در جایی روحانیت مجبور به عقبنشینی شود، اما اگر از حرکت کلان تاریخی آن یک برآیند بگیریم، حرکتی روبهرشد و ریشهای بوده است. ابتدا عرض کنم که بحث اصلاً بر سر حذف روحانیت نیست. بالاخره جامعه به نهاد دین و به تبع آن نهاد روحانیت همواره نیاز دارد. صحبت بر سر تغییر نقش و تحول در این نهاد است. اشکالی که ممکن است برخی از اساتید ناظر به رکن نخست تحلیل شما یعنی اتحاد میان دین و روحانیت مطرح کنند، آن است که این سخن در مدل دینداری سنتی قابلدفاع است، اما ما شاهد ظهور و گسترش مدلهایی از دینداری هستیم که در آنها فقه یا بهشدت تضعیف شده، یا مبتنی بر سوژگی افراد بازتعریف میشود یا هیچ جایگاهی ندارد. به تبع تضعیف فقه، ما شاهد تضعیف روحانیت و نهاد مرجعیت نیز خواهیم بود. الان در ماجرای زیارت اربعین افراد زیادی را میبینید که در خود کربلا نماز نمیخوانند. برای این موضوع شواهد مختلفی نیز وجود دارد که برای پرهیز از اطاله کلام عرض نمیکنم. اما غرض اینکه برخی معتقدند در چنین دینداریهایی، روحانیت رسمی موجود نقشی ندارد. شاید روحانیت اینستاگرامی صورتی که هیچ نسبتی با فقه نداشته و صرفاً قصد ارائه حال خوش به افراد را داشته باشد، بتواند در این جریان نفوذ کند؛ اما مرجعیت و روحانیت اصلی ما کمتر ارتباطی با این نوع دینداری دارد. پاسخ شما ناظر به این بحث چیست؟
ابراهیمیپور: من هنوز بحث قبلی را تمام نکردهام؛ لذا اجمالاً پاسخی به این مسئله میدهم تا بعد سراغ تکمیل بحث پیشین برویم. پاسخ اجمالی من به این تحلیلها آن است که تمام موارد بیان شده از جمله کاهش تعداد کسانی که مرجع تقلید دارند یا افزایش کسانی که در شریعت به میل خود عمل میکنند و کسانی که معتقد به دینداری به دل پاک هستند، در این پانزده قرن تکرار شده و موضوع جدیدی نیست. وقتی از یک روند صحبت میکنم، گاهی روند را به معنای چهار دهه میگیرند و میگویند دهه شصت، هفتاد و هشتاد اینگونه شد و اکنون اینگونه میشویم. اما روندی که من از آن صحبت میکنم، پانزده قرن استمرار دارد. یعنی تحلیل کلان تاریخی است که این دههها در آن در حکم ثانیهاند.
مانند کودکی ده - دوازدهساله که نماز میخواند و به خدا اعتقاد دارد، سپس پانزدهساله میشود و نماز برای او جایگاه جدیتری پیدا میکند. سپس از شانزدهسالگی تا هفده - هجدهسالگی دیگر نمیخواند و دوباره در بیستسالگی شروع میکند. قصد ندارم تحلیلی سادهلوحانه و خوشبینانه ارائه دهم، اما میخواهم بگویم این مسئله نیز وجود دارد. این تحولاتی که میفرمایید در دورههای بسیار طولانی در تاریخ همینگونه بوده است؛ بنابراین اولاً موضوع جدیدی نیست و ثانیاً وقتی دورهها را کوتاه میکنیم، اینها مهم به نظر میآیند؛ اما وقتی دورهها را بلندتر میکنیم، معنایشان تغییر میکند.
فرهنگ دینی روحانیتپایه با ریشهای تاریخی
پس اگر صلاح بدانید طرح تاریخی و روندی که میخواستید را بیشتر توضیح دهید تا سپس به سراغ سؤالات دیگر برویم.
ابراهیمیپور: با توضیحی که دادم، این فرهنگ غنای تاریخی تمدنی دارد و ریشه در فلسفه، کلام و عرفان شیعی دارد که به آن بُعد عقلانی، عقلگرایی و انتقادی داده است و توانسته در طول تاریخ خود را حفظ کند و مواجهه منطقی با دیگران داشته باشد. یعنی ظرفیت مواجهه با غرب را دارد. مواجهه با غرب، سیر خاصی در جهان اسلام داشت؛ اما بهطورکلی، تفاوتی که بین اهلسنت و کشورهای شیعی از جمله ایران وجود دارد، این است که درک عمق و بنیانهای معرفتی و فلسفی غرب و ایجاد گفتگو و برخورد انتقادی و گزینشی برای اهلسنت تقریباً ممکن نیست. برای مثال، غرب به لحاظ فلسفی، «کانتی» است. از نوکانتیها بسیار صحبت میشود، اما فضای فلسفی غرب بهطورکلی کانتی است. کدام فرهنگ است که کانت را درک کند، با او گفتگو کند و به بسیاری از مسائلش پاسخ دهد، بخشهایی را نقد کند و بخشهایی را احیاناً بپذیرد یا بازتولید کند و در این مواجهه بین نقاط قوت و ضعف تفکیک قائل شود، نقاط قوت را بگیرد و نقاط ضعف را رها کند؟ چنین مواجهه تمدنی عمیقی از عهده کشورهای اهلسنت خارج است و کشور ما به دلیل وجود حکمت متعالیه این ظرفیت را دارد.
کدام فرهنگ است که کانت را درک کند، با او گفتگو کند و به بسیاری از مسائلش پاسخ دهد، بخشهایی را نقد کند و بخشهایی را احیاناً بپذیرد یا بازتولید کند و در این مواجهه بین نقاط قوت و ضعف تفکیک قائل شود، نقاط قوت را بگیرد و نقاط ضعف را رها کند؟
هنگامی که این مواجهه رخ میدهد، ابتدا در سطح ظواهر تمدنی و نمادها و رفتارها اتفاق میافتد. ما بسیار تحتتأثیر بودهایم و فضای نامناسبی برای ما ایجاد شده است. نامناسب به این معنا که واقعاً عقلانی نیست. سبک زندگی ما تا حد زیادی غربی شده است. رفتار مردم ما - نه فقط جوانان و نوجوانان - در معماری، شهرسازی، چیدمان منزل، خوراک و پوشاک و... متأثر از غرب است. در دانشگاه ما غرب حضور دارد و ما در فضای مدرنیته تنفس میکنیم.
اما این مواجهه در سطح رفتار، سبک زندگی، نمادها و ظواهر مادی تمدنی است. ابتدا این اتفاق رخ میدهد، سپس بنیانها آشکار میشوند و بنیان تمدن غرب برای ما روشن میشود و وارد گفتگو میشویم. این اتفاق تازه در حال رخدادن است. مواجهات تاریخی - تمدنی - فرهنگی، مواجهاتی وسیع، فراگیر، عمیق و زمانبر هستند. در اینجا دههها در حکم ثانیهاند؛ بنابراین مواجهه جدی ما با غرب تازه رخداده است. مدتهاست کانت وارد فضای دانشگاهی ما شده و عده زیادی را جذب کرده و سپس وارد فضای حوزوی شده است. تازه گفتگو آغاز شده و حکمت متعالیه پس از چهارده قرن به گفتگو وادار شده و مورد پرسش قرار گرفته است.
مستی فرهنگی در ایران
اگر این اتفاقات رخ دهد و آن ظرفیتها فعال شود، بنیانهای فرهنگی - تمدنی ما میتواند مواجههای عقلانی با غرب فراهم کند و غربگزینی را در دستور کار قرار دهد؛ یعنی نقاط قوت غرب را بگیرد و غرب را در خود هضم کند. مانند اتفاقی که در قرن چهارم و پنجم در جهان اسلام در مواجهه با یونان رخ داد و فلسفه اسلامی تولید شد. عقلگرایی در کلام و علوم دیگر رشد کرد و جهان اسلام درست در دورهای که غرب در تاریکی و قرون وسطا به سر میبرد، به تمدن دست یافت. در این رخداد مشخص است که حکمت متعالیه و دین که کارگزار آن روحانیت است، در این دوره گذار - با تسامح این اصطلاح را به کار میبرم - طبیعی است که مردم و فرهنگ دچار مستی و ول انگاری شوند. ول انگاری فرهنگی یعنی فرهنگ از ریشههای تغذیه خود قطع شده و منابع دیگری برای تغذیه پیدا کرده که بیشتر غربی هستند. این فرهنگ که در آن بیشتر قشر نوجوان ما با انیمیشنهایی مانند «پاندای کونگفوکار»، «السا و آنا» یا با قهرمانان کارتونی مانند «بتمن» و «بنتن» مواجهاند و نیز سریالهای غربی، فیلمهای غربی یا افسانههایی که شرقی محسوب میشوند مانند «جومونگ» یا «یانگوم» و این نوع سریالها که بههرحال بنمایههایشان به لحاظ فکری تا حد زیادی غربی محسوب میشود، امروز بسیار رواج دارد.
طبیعی است که مردم و فرهنگ دچار مستی و ول انگاری شوند. ول انگاری فرهنگی یعنی فرهنگ از ریشههای تغذیه خود قطع شده و منابع دیگری برای تغذیه پیدا کرده که بیشتر غربی هستند
فرهنگ از اینها تغذیه میکند و ارتباط خود را با متون خطابی، موعظه و شعری که قبلاً در حوزه علمیه تولید میشد، قطع کرده است؛ یعنی متونی مانند فتوتنامهها، کلیلهودمنه، سیاستنامهها، اندرزنامهها و متون ادبی مانند مثنوی و گلستان و بوستان، نصیحةالملوک و مواردی از این قبیل. فرهنگ ارتباط خود را به لحاظ معرفتی از حوزه علمیه حدود کمتر از دو قرن است که قطع کرده و از غرب تغذیه میکند. در این شرایط، ول انگاری فرهنگی رخ میدهد. فرهنگ مانند انسان مستی است که گاهی به راست و گاهی به چپ متمایل میشود، اما هنوز سرپاست؛ زیرا از یک ذخیره تاریخی - تمدنی برخوردار است.
بنابراین در این فضا که فیلم و سریالهای غربی مردم را جذب کرده و تحتتأثیر قرار داده و سبک زندگی ما غربی شده است، روحانیت بهعنوان یک مولد فرهنگی بهتدریج نقشش به حاشیه رانده و تضعیف میشود. حتی خود روحانیت نیز ممکن است تحتتأثیر قرار گیرد و سبک زندگی، رفتارها، خوراک، پوشاک و مسکن آن نیز تا حد زیادی تحتتأثیر غرب قرار گیرد. آیا باید این را کاهش منزلت روحانیت یا کاهش جایگاه دین یا کاهش دینداری یا آن مواردی که در مطالعات جامعهشناسی دینی برخی اساتید بدان اشاره میکنند، بنامیم؟ یا این موضوع مبتنی بر اصول تفکر شما پاسخ متفاوتی پیدا میکند؟ به نظر میرسد در تحلیلهای تاریخی اینها میتواند معنای متفاوتی پیدا کند که توضیح آن را بیان کردم.
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...