۱۴۰۴/۰۹/۲۳
۱۶:۱۶
کد خبر : ۱۱۷۱۰
تأملی در رویکرد توجه اقشار حزب‌اللهی به مسئله ایران باستان؛

ایران‌گرایی علیه ایران!

ایران‌گرایی علیه ایران!
پس از آنکه انقلاب اسلامی محقق شد، ایدئولوژی ملی‌گرایی که در تخاصم با اسلام شکل‌گرفته بود، مورد اقبال انقلابی‌ها قرار نگرفت؛ چرا که روایت پهلوی از جنگ با غرب، یک روایت مخدوش و ناقص بود و درعین‌حال، در تضاد با اسلام سیاسی موضع گرفته بود. پهلوی ۱۴۰۰ سال، انتخاب انسان ایرانی به‌عنوان مسلمان زیستن را سانسور کرد.

گروه فرهنگ و هنر«سدید»؛ امیرحسین طالبیان: مجسمه شاپوراول در میدان انقلاب تهران رونمایی شد. این اتفاق، نقطه اوج نحوی از ایران‌گرایی بود که در ماه‌های گذشته و خصوصاً پس از جنگ با اسرائیل با آن مواجه بوده‌ایم. ماهیت این نحوه از ایران‌گرایی و برآمدن نزاعی تحت عنوان ایران‌گرایی/ اسلام‌گرایی، بهانه نگارش یادداشت پیش رو خواهد بود. در دهه‌های اخیر، در کشور با جریانی مواجهیم که ایده ایران را با تأکید بر ایران باستان، به نحو متفاوتی بر سر دست گرفته و مطرح می‌کند. در دوره حکومت پهلوی و خصوصاً پهلوی دوم، این ایده پررنگ شد و شکل‌هایی از ستیز با دین و مذهب را نیز به خود گرفت. این جریان تاکنون نیز ادامه پیدا کرده است. البته نیروهای دیگری نیز نام «ایران» را حتی به نحو اصیل‌تری به کار می‌برند که در ادامه به آنها می‌پردازیم. در چند ماه گذشته و خصوصاً بعد از جنگ ایران و اسرائیل، مدل متفاوتی از ایران‌گرایی یا تکیه بر «ایران» برای وحدت و انسجام ملی ترویج شد. این مدل جدید - برخلاف سابق - توسط نیروهای مذهبی و اصطلاحاً حزب‌اللهی مطرح شد و با رونمایی از مجسمه تعظیم والرین به شاپور در میدان «انقلاب» تهران، یک مناسک ایران باستانی توسط نیروهای حزب‌اللهی شکل گرفت. این شکل جدید نام‌بردن از عناصر ایران باستان برای ایجاد انسجام ملی، چه حقیقتی دارد؟ هدف این نیروها برای این‌گونه پرداختن به ایران باستان چیست؟ در این یادداشت به ابعاد این قضیه می‌پردازیم.

 

ایده‌ای با پذیرش فرض شکست

ناسیونالیسم یا ملی‌گرایی و به تعبیر مرحوم فردید، «ملی انگاری»، یک ایدئولوژی در عداد سایر ایدئولوژی‌هاست. این «ایسم»، نسبتی با نظام جهانی دارد. انقلاب اسلامی ایران نیز سر ناسازگاری با ایده هضم‌شدن در جهان سرمایه‌داری دارد و شاید یکی از عوامل ایستادگی مقابل غرب، با دنبال‌کردن همین ایده «ملی انگاری» قابل‌تحقق باشد. رواج این مسئله در مقطع بعد از جنگ، حاصل یک انگاره به نام شکست «جمهوری اسلامی» است. گفتمان «وفاق»، در نقطه‌ای به نام شکست ایران در بین نیروهای مختلف حاضر در صحنه کشور، به دنبال ایده بدیلی برای نجات مملکت است. در گفتارهای مختلف حاضر در صحنه امروز سیاست در ایران، شکست جمهوری اسلامی در برابر غرب و تجدد، یک فرض قطعی در نظر گرفته شده است. با پذیرش این فرض، باید ایده بدیلی برای زنده کردن یک موجودیت ضعیف شده، ساخته و پرداخته شود. با پذیرش فرض شکست انقلاب یا به تعبیری «اسلام سیاسی»، نیروی انقلابی می‌خواهد با افزودن ایده ملیت به انقلاب، بقا و فراگیری را برای این کشور به ارمغان آورد. نقطه تأسف، خودانکاری و پذیرش ایده شکست در بین نیروهای مذهبی و انقلابی است. بعد از جنگ اخیر، کشوری که فروپاشی آن قطعی تصور شده بود، در مقابله با سگ هار منطقه و ارباب او، نه‌تنها شکست نخورد، بلکه اقتدار ایرانی را نیز به رخ کشید. در این زمان، جریان ایران‌گرا، بدلی به‌عنوان ملت‌گرایی را در مقابل ایده امت‌گرایی مطرح کرد. مسئله «ایران»، در جریان مذهبی هم از قبل وجود داشت، اما نه به‌عنوان بدیل ایده امت؛ لذا این ایده جدید، در بین جریان حزب‌اللهی هم مورد استقبال قرار گرفت.

در تاریخ معاصر ایران، حکومتی داشتیم که ایده اصلی‌اش ملی‌گرایی بود. این ملی‌گرایی، به‌عنوان پیشران پروژه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمل می‌کرد. نقطه تمایز ملی‌گرایی و میهن‌دوستی، وفاداری به سرزمین است. میهن‌دوستی، یک ایدئولوژی نیست، اما ملی‌گرایی کاملاً در یک گفتمان ایدئولوژیک تعریف می‌شود. حکومت پهلوی، حاصل مناسبات قدرت‌های جهانی بود و پای در اسلام و تاریخ زیسته ایرانیان نداشت و عملاً یک تصمیم کاملاً بیرونی برای مشروع‌سازی پروژه‌های جهانی از طریق ایران بود. آن حکومت به سراغ نقطه دوری از جنس افسانه به نام هخامنشیان رفت و با شیوه‌ای از گذشته‌گرایی، بنای کار هویتی خود را برساخت نمود. پهلوی با برساختی از هخامنشیان، سعی کرد کار خود را پیش ببرد. سلسله‌های بعدی مثل اشکانیان و ساسانیان، چندان ایرانی خالص نیستند و یونانیزه شده‌اند. برخلاف آنها، هخامنشیان در حال جنگیدن با غرب هستند. پهلوی، خوانشی برانگیزاننده برای توجیه خود از هخامنشیان را مطرح ساخت.

پس از آنکه انقلاب اسلامی محقق شد، ایدئولوژی ملی‌گرایی که در تخاصم با اسلام شکل‌گرفته بود، مورد اقبال انقلابی‌ها قرار نگرفت؛ چرا که روایت پهلوی از جنگ با غرب، یک روایت مخدوش و ناقص بود و درعین‌حال، در تضاد با اسلام سیاسی موضع گرفته بود. پهلوی ۱۴۰۰ سال، انتخاب انسان ایرانی به‌عنوان مسلمان زیستن را سانسور کرد. حداقل در ۵۰۰ سال اخیر یعنی از دوران صفویه، قاطبه ملت ایرانی، مسلمان و شیعه بوده‌اند. از سوی دیگر، رهبران عصر جدید ایران، با نفی نظام شاهنشاهی و ارائه نسخه بدیلی به نام مردم‌سالاری دینی، ملی‌گرایی گذشته پهلوی را از بین بردند. در این نقطه، جمهوری اسلامی منافاتی با میهن و تاریخ گذشته این سرزمین ندارد. ارتقای تاریخ ایران در همین الگوی مردم‌سالاری دینی جمهوری اسلامی امتداد یافت.

انقلاب اسلامی با نیروی اسلام، جامعه را برانگیخت. این اسلام، چیزی خارج از تاریخ ایران نبود. امروز کسی می‌خواهد از شهر موشکی خارج شده و پای لانچر موشک برود، در فضای باز و زیر آتش اف-۳۵، دست به ماشه ببرد، با هویت اسلامی در حال ساخت قدرت برای ایران است. هویت اصلی رزمنده امروز ایرانی، یک هویت اسلامی است که هیچ تعارضی با هویت ایرانی - تاریخی خود نیز ندارد. مخالفت رهبران انقلاب با شاهنشاهی نیز از جنبه حفظ مردم‌سالاری است، نه مخالفت با تاریخ ایران.

نپرداختن به تاریخ پیش از اسلام، شاید بیشتر به‌خاطر مسیری است که پهلوی طی کرده است. در گذشته ایران نیز، مواجهه با غرب در جریان بوده است؛ سنت ایرانی در مقابل سنت رومی یا یونانی، علت اصلی درگیری‌های دو تمدن تاریخی جهان است. میراث فکری غرب - چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام - همواره به مصاف هویت ایرانی آمده است. شاپور اول - که مجسمه او رونمایی شد - سه امپراتور روم را به زیر کشیده است و این خود حاکی از نبرد پیوسته ایران و در طول تاریخ است.

 

نسخه‌های جعلی ایران‌گرایی

اگر ما ملی‌گرایی را به معنای نژاد ایرانی بدانیم، چیزی جز فاشیسم نخواهد بود؛ درحالی‌که ایرانی، یک نژاد خاص نیست. ایران، به‌مثابه یک ایده است که در بستر تاریخ معنا پیدا کرده و بیشتر از یک ایدئولوژی متعلق به یک قوم خاص، یک نظام معنایی است. زبان فارسی نیز چنین است. این زبان، کاملاً میان‌قومی است و میان اقوام ایرانی، واسطه‌گری می‌کند. آن ناسیونالیسمی که خود را نژاد برتر می‌داند و با مهاجرین افغان و اعراب، به شکل فاشیستی برخورد می‌کند و معتقد به یک خودبرتربینی خونی است، نامش ایران نیست.

بازگشت به قبل از اسلام - در مقطع فعلی - بیش از آن که یک جریان باشد، حاصل یک جو زدگی است. این مدل بازگشت به ایران ماقبل اسلام که بعد از جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی در کشور ما ترویج می‌شود، حاصل یک ناآگاهی تاریخی است. ایران امروز، تمایزی با اسلام سیاسی ندارد؛ اسلام سیاسی به طور طبیعی در سیر تاریخی ایران، باید همه عرصه‌های قدرت را به دست بگیرد. با قبول فرض شکست ایده جمهوری اسلامی (اسلام سیاسی) برای مدیریت تصویر، لاجرم باید چیزی را به اصل ایده افزود که سرمایه اجتماعی کشور را حفظ کند. برای جمع‌کردن ملت حول یک ایده موفق، باید تلقی شکست جمهوری اسلامی را شکست. سانسور رزمنده واقعی امروز ایران، علتی جز تلاش برای حفظ تصویر ایران ندارد؛ تصویری برساخته که البته از واقعیت‌های خارجی به دور است.

امروز کسانی که در صحنه حاضر هستند و برای جمهوری اسلامی هزینه می‌دهند، از سوی جریان غرب‌گرا تحمل نمی‌شوند. گفتار امروز ایران‌گرایان اهل تدین و انقلابی‌گری، بیشتر پروپاگاندامحور است؛ چراکه به دنبال مدیریت تصویر و فاقد یک تأمل نظری با پشتوانه عمیق است. بازتولید جریان‌های ایران‌گرای سکولار و عتیقه پرست، نتیجه همان چیزی است که امروز در ایران تبلیغ می‌شود. در این گفتار، بیش از اسلام، تأکید بر روی جمهوری است. این جمهوری، از جانب جریان مرفه و بورژوا تحت‌فشار است و طبقه متوسط بومی را نمایندگی نمی‌کند. این طبقه، دائماً در حال الهام‌گرفتن از غرب برای انتخاب سبک زندگی است؛ در نتیجه با رزمنده پشت لانچر، مرزبندی‌های جدی دارد و به همین دلیل است که این جمهور، فاصله خود را با رزمنده امروز ایران حفظ کرده و او را تنها برای جان‌دادن و خون‌دادن می‌خواهد.

امروز حرف‌زدن در ضدیت با غرب، گویی چیزی جز بنیادگرایی نیست. درست است که غرب هم دستاوردها و خواستنی‌هایی مثل تکنولوژی و... دارد، اما جریان روشنفکر سکولار در ایران، نه صرفاً همین دستاوردهای غرب، بلکه کل غرب را می‌خواهد. این خواستن، در سیاست‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... نیز تجلی پیدا می‌کند. انتخاب «شاپور» و نصب مجسمه او در میدان «انقلاب»، دقیقاً به معنای حاضرکردن گفتمان اسلام منهای ایران است. در این شرایط، ایران و اسلام، خود را خنثی کرده و لبه‌های ستیز ما با غرب را تضعیف می‌کنند. نیروهای پیشران امروز ایران، شاید اصلاً تمایزی میان اسلام و ایران ندانند، اما متأسفانه نمود سیاست فرهنگی بعد از جنگ ۱۲ روزه، تقویت ایران منهای اسلام است.

در این ماجرا، برای ساخت یک سیاست فرهنگی درست، باید نظریه هویتی صحیحی را در پیش گرفت. در سطح هستی‌شناسی، آیا اسلام چیزی غیر از ایران است؟ بله. ایران یک هویت تاریخی و اسلام، یک دین الهی است. اما در سطح نظریه تاریخی - فرهنگی، واقعیت این است که در یک نقطه، ایران و اسلام به همانندی رسیدند و گویی درهم تنیدند. ایرانیان، اسلام را پذیرفتند و متقابلاً به یکدیگر خدماتی دادند. بااین‌حال، اسلام منحصر در ایران نیست. امروز، ایرانی بودن و مسلمان بودن، یک ویژگی هویتی جدی به نام هماوردی با غرب دارد. اسلام، با بنیادی به نام غرب فعلی سر سازگاری ندارد. اگر تمایزی بین اسلام و ایران ندانیم، آنگاه متوجه خواهیم شد که چرا رزمندگان ایرانی از جنگ چالدران گرفته تا همین جنگ ۱۲ روزه، با ذکر مقدس یا حسین (ع) به مصاف دشمن می‌رفتند. پس دیگر عجیب نخواهد بود که چسب اصلی جامعه را همان آموزه‌های شیعی و اسلامی بدانیم.

 

درهم تنیدن امر مقدس و امر ملی

انسان ایرانی که به اسلام، ایمان آورده، ادامه انسانی است که به دین زرتشت ایمان آورده بود. امر مقدس و جاری کردن آن در جامعه، چیزی از جنس پرداختن به ریشه‌های موزه‌ای نیست که اگر باشد، قدرت بسیج‌کنندگی نخواهد داشت. در این فضا، نصب مجسمه شاپور در میدان انقلاب، اگرچه کار غلطی نیست، اما تصمیم جامعی هم نیست. شاپور اگرچه بخشی از تاریخ ماست که در بازه زمانی کمتر از ۱۰ سال، سه امپراتور جهان غرب را به زانو درآورده، اما مهم‌ترین سردار تاریخ ایران نیست؛ پس مجسمه‌اش هم نباید در مهم‌ترین میدان پایتخت این کشور قرار بگیرد. این مجسمه باید در نقطه‌ای قرار بگیرد که وجه بیرونی آن پررنگ‌تر باشد؛ یعنی در جایی که بتوان آن را برای غرب بازخوانی کرد. به‌عبارت‌دیگر، باید این تفوق تاریخی را به روی سیاست‌مداران امروز جهان غرب آورد، نه اینکه او در پیش چشم مردم کشوری قرار داد که هسته اصلی هویتی آنان، امر مقدسی از جنس دین و مذهب است. این غفلت مهم، ریشه در تاریخ ایران هم دارد؛ نادرشاه افشار که فاتح هند هم بود، از شیعی گرایی عقب‌نشینی کرد و در نتیجه حذف شد. این همان چیزی بود که شاه‌عباس صفوی فهمید ولی نادرشاه افشار متوجه نشد و به همین دلیل، شاه‌عباس یک فاتح نظام ساز و نادرشاه یک فاتح شکست خورده است.

ما امروز باید به نحوی درباره ایران در عرصه عمومی صحبت و عمل کنیم که مخاطره‌آمیز نباشد. جامعه ایرانی امروز پذیرفته که زور بازوی آرش برای تعیین مرز ایران، گویی از قدرت الهی برگرفته شده است. پس هر چه بتوانیم هویت باستانی را به سمت آیین‌های دینی که برآمده از هویت حقیقی مردم ایران است، سوق دهیم، موفق‌تر خواهیم بود. چنان‌که امروز شب یلدا، بیش از آن که برای مردم ایران حامل خاطره آیین‌های میترایی باشد، صله‌رحم دینی را متبادر می‌کند. این نوع بهره‌برداری از تاریخ ایران، نه‌تنها مخاطره‌آمیز نیست، بلکه قدرت آفرین هم خواهد بود.  

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :