۱۴۰۵/۰۲/۲۶
۱۴:۰۵
کد خبر : ۱۱۷۴۰
نسبت‌سنجی فقه با اندیشه چپ در گفت‌و‌گو با مصطفی دری/ بخش دوم؛

قائل به عدالت هستیم تا از چپ و راست متفاوت باشیم

مصطفی دری از نسبت چپ و انقلاب اسلامی می گوید
تفاوت‌های امام خمینی (ره) با آیت‌الله گلپایگانی و شریعتمداری، قبل از انقلاب هم روشن بوده است. شما فکر کردید اختلاف امام با آقای «صافی»، چیزی است که در سال شصت رخ داده است؟ از اساس مشی این دو شخصیت - حتی در امور خانوادگی - کاملاً متفاوت است. اما امام هیچ‌گاه خود را درگیر آیت‌الله گلپایگانی و کسانی که مانند ایشان فکر می‌کردند، نکرد. در مسئله کتاب «شهید جاوید»، امام خمینی (ره) اصلاً درگیر نشدند.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ یکی از تصورات ذهنی ما پیرامون دین، آن است که اسلام باید تمامی اجزای یک مکتب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به نحو مطلق در اختیار ما قرار دهد. درعین‌حال، این خوانش از دین توسط برخی افراد، به‌شدت به امام خمینی (ره) منتسب می‌شود. بر همین اساس، ما جمله «نه شرقی، نه غربی» را به‌مثابه شعاری معرفتی لحاظ کرده و هر نوع اخذ و اقتباس الگو از این اندیشه‌ها را مردود می‌دانیم. بااین‌حال، جای این پرسش باقی است که آیا اسلام سیاسی در اندیشه امام خمینی (ره) تفسیر دیگری ندارد؟ آیا ایشان به مقوله‌ای به‌عنوان «مکتب» در اسلام باور دارند؟ در ادامه و ضمن گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصطفی دری - استاد درس خارج و قائم‌مقام پژوهشگاه فقه معاصر - تلاش داریم تا ابعاد بیشتری از این موضوع را مورد واکاوی قرار دهیم. بخش دوم این گفت‌و‌گو را از نظر خواهید گذراند.

 

امام خمینی؛ یک حکومت گرای واقعی

شما در بخش نخست این گفت‌و‌گو، دو نکته را برای ما آشکار کردید؛ نخست آنکه در اسلام، گزینش و تقلید از سایر مکاتب، دارای اشکال است، مگر آنکه پای یک مسئله هویتی در میان باشد. از طرف دیگر، اگر به لحاظ کارکردی بخواهیم مسئله را ملاحظه کنیم، در تفکر امام خمینی (ره) به‌عنوان بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، چیزی به‌عنوان نظام‌سازی اعم از اقتصادی، سیاسی و... مطرح نبوده است که بگوییم به‌عنوان‌مثال، نظام اقتصادی اسلامی، امر ثالثی در برابر نظام اقتصادی غرب یا شرق است. در ادامه همان بحث، پرسشی را مطرح می‌کنم. اگر شما مشی امام خمینی (ره) را ملاحظه کنید، می‌بینید که ایشان الگوی منسجمی در کنش گری دارند. ایشان بر سر موضوعاتی که رنگ‌وبوی مشخصی دارند، با فقهای ما دچار چالش می‌شوند. به‌عنوان‌مثال، مسائلی نظیر احتکار، قیمت‌گذاری، قانون کار، اصلاحات ارضی و... همگی از نقاط چالش امام خمینی (ره) با فقهای سنتی ماست. اگر همه این موضوعات را بکاوید، بازگشت آن‌ها به مسائلی نظیر عدالت و دفاع از محرومان است. آیا این سنخ کنش امام خمینی (ره) بدون داشتن یک نظام فکری - معرفتی منسجم در حوزه اقتصاد و سیاست ممکن است؟

رهبر معظم انقلاب نقل می‌کنند که ایشان گفتند «بحث حجاب را باید درست کنید.» یک مدت بعد هم گفتند «در ادارات باید افراد با حجاب باشند.» امام خمینی (ره) فقط در حیطه حکومتی دخالت کرد.

دری: به‌صورت کلی من فکر می‌کنم امام یک چیزی برایش مهم بود، لذا همه را در راستای آن می‌دید. امام خمینی (ره) خیلی روی باورهای خودش تکیه نمی‌کند. مثلاً در سلوک فردی ایشان، ما چقدر شنیدیم غیبت برای امام خمینی (ره) مهم بوده است؟ تا در مجلس، غیبت می‌شده، بلند می‌شدند و می‌رفتند. این موضوع در خاطرات شخصی ایشان فراوان است. اما ایشان چند بار آدم‌هایی را که غیبت می‌کردند، از خودشان راندند یا سازوکاری برای کاهش غیبت در جامعه قرار دادند؟ اصلاً تا چه میزان پیرامون این موضوع حساسیت عمومی ایجاد کردند؟ حتی قبل از حاکمیت، ایشان به‌عنوان یک مرجع چقدر به این مسائل توجه می‌دادند؟

امام خمینی (ره) در زمینه ارتباط زن و مرد، بالاخره نظرات سنتی و محدودکننده‌ای داشتند، ولی ایشان حتی قبل از حاکمیت خود، اصلاً با هیچ‌کس سر این مطلب درگیر نشدند. ایشان نمی‌گفتند که با فلان گروه به واسطه این امور همکاری نمی‌کنم. امام خمینی (ره) با افرادی که بالاخره این تقیدات ایشان را قطعاً نداشتند، کار کردند. امام خمینی (ره) در خیلی از مسائلی که شاید طرف‌داران ایشان انتظار داشتند ایشان دخالت بکند، اصلاً حساسیتی نشان نمی‌داد. حتی در قضیه حجاب، در اسفند سال ۵۷، رهبر معظم انقلاب نقل می‌کنند که ایشان گفتند «بحث حجاب را باید درست کنید.» یک مدت بعد هم گفتند «در ادارات باید افراد با حجاب باشند.» امام خمینی (ره) فقط در حیطه حکومتی دخالت کرد. منظورم دولت است. یعنی گفتند: «در این ادارات زیرمجموعه ما بی‌حجاب نباشید.» مثل اینکه کسی می‌گوید در خانه من، خانواده‌ام بی‌حجاب نباشند. یعنی ایشان در حیطه خودشان این حکم را ناظر به کارمندان دولت صادر کردند ولی نگفتند در خیابان هر کس بی‌حجاب بود، او را بگیرید.

 

امامی که درگیر نمی‌شود

از مجموع این مباحث چه نتیجه‌ای می‌خواهید بگیرید؟

دری: امام یک چیزی برایش مهم بود و همه تفکرش هم بر آن متمرکز کرد. مثلاً ایشان علیه منافقین، قبل از انقلاب موضع‌گیری خاصی ندارند. با اینکه می‌گویند من از اول می‌دانستم. امام خمینی (ره) در مورد بازرگان، بنی‌صدر و آقای منتظری، می‌گویند: «والله من از اول مخالف بودم». ممکن است شما بپرسید که پس چرا از ابتدا چیزی نمی‌گفته‌اند؟ امام خمینی (ره) در موضوعاتی که نظر قاطعشان نیز بر امری تعلق گرفته، باز هم با انسان‌ها درگیر نمی‌شدند.

 

دلیل این موضوع چیست؟

دری: یک نکته اساسی برای ایشان مهم بوده و معتقد بودند باید به آن برسیم؛ لذا مسائل را اصلی و فرعی می‌کردند. برخی مانند آقایان فاضل و نورمفیدی می‌گویند آن مسئله مهم، حکومت است. این اساتید به فرمایش امام در مکاسب محرمه استناد می‌کنند که «الاسلام هو الحکومه». آقای فاضل این مطلب را از اساس به‌مثابه یک قاعده طرح می‌کنند. هدف امام، حکومت دینی است؛ حالا بازرگان با این ایده همراه نیست. ایشان مادامی که خللی به آن هدف وارد نشود، با وی درگیر نمی‌شوند.

امام خمینی (ره) هیچ‌گاه علیه علی شریعتی موضع نمی‌گیرد. امام خمینی (ره) ظاهراً با شریعتی، حداقل با همه حرف‌هایش موافق نبوده، اما موضع نمی‌گیرد. خیلی‌ها می‌آیند پیش ایشان تا امام را راضی کنند علیه شریعتی اعلامیه بدهد، اما ایشان وارد این بحث نمی‌شود. تفاوت‌های امام خمینی (ره) با آیت‌الله گلپایگانی و شریعتمداری، قبل از انقلاب هم روشن بوده است. شما فکر کردید اختلاف امام با آقای «صافی»، چیزی است که در سال شصت رخ داده است؟ از اساس مشی این دو شخصیت - حتی در امور خانوادگی - کاملاً متفاوت است. اما امام هیچ‌گاه خود را درگیر آیت‌الله گلپایگانی و کسانی که مانند ایشان فکر می‌کردند، نکرد. در مسئله کتاب «شهید جاوید»، امام خمینی (ره) اصلاً درگیر نشدند.

از لحاظ اقتصادی اگر ما همه نظرات اقتصاد چپ را ملتزم می‌شدیم، امام مخالفت خاصی نمی‌کردند. موضوع مهم برای ایشان حکومت بود.

همین منافقین تا زمانی که برای حکومت اسلامی مشکلی ایجاد نکرده بودند، امام خمینی (ره) علیه آنان اقدامی نکرد. ایشان با آن‌ها دیدار نمی‌کرد، اما اقدامی برای حذف آنان نکردند. اما در سال شصت و پس از شروع ترورها بود که امام در مورد اینها فرمود: «ما باید جوخه‌های اعدام راه می‌انداختیم.» همه بیانات تند امام در جایی است که پای اصل حکومت به میان می‌آید. امام می‌فرمایند که از سال ۶۴ که آیت‌الله منتظری قائم‌مقام شد، من مخالف بودم. اما ایشان چه زمانی آشفته شدند؟ جایی که امام خمینی (ره) احساس کردند آیت‌الله منتظری، دیگر حاکم خوبی نیست. آشکارسازی اختلاف از جایی بود که وی بحث‌های خصوصی را در رسانه‌ها آشکار می‌کردند. من اکنون کاری به قضاوت ارزشی این ایده امام خمینی (ره) ندارم و صرفاً قصد روایت آن را دارم. برای این موضوع نیز شواهد زیاد است.

امام با آیت‌الله خامنه‌ای از ابتدا پیرامون برخی مطالب اختلاف‌نظر داشتند. مهم‌ترین اختلاف این دو بزرگوار بر سر چیست؟ امام خمینی (ره) اصرار داشتند که «میرحسین موسوی» نخست‌وزیر باشد، اما آقای خامنه‌ای مخالف بودند. اختلاف بر سر نخست‌وزیر، مسئله بسیار مهمی است. اما در خصوص این موضوع نیز امام هیچ‌گاه با آقای خامنه‌ای درگیر نشدند. فرمودند که من به‌عنوان یک شهروند می‌گویم که ایشان باشد. اما امام در چه موضوعی با آیت‌الله خامنه‌ای بحثی را شروع کردند؟ هنگامی که ایشان در نمازجمعه پیرامون اختیارات حاکم اسلامی مطالبی را ذکر کردند، آنجا امام خمینی (ره) حساس شدند. این موضوعی قطعی است که امام خمینی (ره) یک موضوع برایش اهمیت داشت. از دید من اقتصاد اسلامی هیچ‌گاه برای ایشان مهم نبود. از لحاظ اقتصادی اگر ما همه نظرات اقتصاد چپ را ملتزم می‌شدیم، امام مخالفت خاصی نمی‌کردند. موضوع مهم برای ایشان حکومت بود. حالا در اینجا نظرات مختلفی مطرح است. به‌عنوان‌مثال چند روز پیش آقای «مسیح بروجردی» در مجموعه فقه معاصر ارائه داشتند و گفتند که آن موضوع مهم برای امام خمینی (ره)، «توحید» بود. وی معتقد بود از نظر امام باید مردم را موحد بار آورد. اگر مردم موحد باشند، احکام فقهی آنان نیز اصلاح می‌شود. حالا این نیز یک ایده‌ای بود که تلاش داشت توضیح دهد امام خمینی (ره) چرا در احکام فقهی درگیر نمی‌شدند.

موضوع مهم برای امام خمینی (ره)، «توحید» بود. وی معتقد بود از نظر امام باید مردم را موحد بار آورد. اگر مردم موحد باشند، احکام فقهی آنان نیز اصلاح می‌شود.

 

کاربست حکومت در اندیشه فقهی امام خمینی (ره)

بر فرض پذیرش مطالب شما، باید بگوییم که هدف امام خمینی (ره) ایجاد حکومت دینی بوده و در مسیر دستیابی به این حکومت، ممکن است برخی الگوهایی را از اندیشه چپ بیاورند و برخی هم الگوهایی را از اندیشه راست بیاورند. در اینجا امام خمینی (ره) هیچ چالشی با این افراد نمی‌کردند. اما پرسش مهم آن است که امام خمینی (ره) حکومت را به چه دلیل می‌خواهند؟ یعنی اگر قرار است در عرصه اقتصاد یا سیاست، گرایش به چپ و راست ایجاد شود، خود حکومت دینی چه کارکردی دارد؟ برخی معتقدند علاوه بر مسائل دینی، کاربرد اصلی حکومت در نزد امام خمینی (ره) عدالت است؛ لذا این عدالت باید در نظامات اقتصادی و سیاسی خود را نمایان سازد و محصول متفاوتی غیر از نظام چپ و راست به دست دهد. نظر شما در این خصوص چیست؟

دری: اگر مدنظر شما آن است که بگویید آیا امام با کاربست عدالت در نظامات مختلف نظیر اقتصاد، سیاست و... قائل به چیزی به نام اقتصاد اسلامی یا نظام‌سازی سیاسی اسلامی بودند، من این را باور ندارم. عدالتی که امام خمینی (ره) می‌گویند، آن عدالتی نیست که امروزه طرف‌داران نظام‌سازی تلاش دارند با آن یک سیستم را شکل دهند. در منطق طرف‌داران اقتصاد اسلامی از اساس، خود امام خمینی (ره) سرمایه‌دار بوده است. سرمایه‌داری از منظر اقتصاد اسلامی به چه معناست؟ به معنای دست‌یافتن به درآمد بالا بدون کار. امام خمینی (ره) ثروتمند بودند. خود ایشان هم کاری نکرده بود، بلکه ارث پدری به ایشان رسیده بود. امام خمینی (ره) مگر اموال خود را به کسی بخشید؟ جالب است که ما در سیره آقای هاشمی این را داریم که بخشی از اموال خود را بخشید. به‌عنوان‌مثال از دویست قطعه زمینی که در سالاریه قم داشتند، این موضوع مشهور است که غیر از چهار قطعه همه را وقف کرد. بخشی از شهرک «مهدیه» - متعلق به حوزه علمیه قم - از اموال وقفی آقای هاشمی است که اکنون برادر وی - محمد هاشمی - متولی وقف است. امام اگر می‌گوید «نه شرقی، نه غربی» معنایی متفاوت از آنچه امروزه ما می‌گوییم، افاده می‌کردند. البته آنچه امروزه رهبر معظم انقلاب از این شعار افاده می‌کنند با امام خمینی (ره) متفاوت است؛ لذا کسانی را که امروزه با این شعار دور هم جمع می‌کنند، در قرائت خود یک تفاوت ماهوی با چپ و راست از این شعار قائل می‌شوند. نه شرقی، نه غربی امام خمینی (ره) این‌گونه نبود. حتی مقابله با سرمایه‌داری امام نیز به معنا نبود که ما یک اقتصاد ثالثی بین کمونیسم و سرمایه‌داری داشته باشیم. امام خمینی (ره) با این تفسیری که افراد مذکور از سرمایه‌داری می‌کنند، خودش سرمایه‌دار است.

شما تصور می‌کنید هنگامی که امام خمینی (ره) می‌گویند «اسلام ناب محمدی»، یک منظومه فکری را قصد می‌کنند که ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... دارد؟ مشکل امام خمینی (ره) غرب‌زده‌ها بودند. ایشان که می‌گویند «اسلام آمریکایی»، یک فعل را نقد می‌کنند، نه آنکه یک منظومه فکری منسجم را افاده کنند. حتی خود ولایت‌فقیه هم در نزد امام یک منظومه نبود. الان امام خمینی (ره) چه ابعادی از ولایت‌فقیه، غیر از آنکه فقیه باید حاکم باشد را بیان کردند؟ البته سیستم فکری رهبری کاملاً متفاوت است. من کاری به ارزیابی آن ندارم و تلاش من بر روایت بدون جانب‌داری است. امام خمینی (ره) اهل نظام‌سازی نبود. رهبر انقلاب این‌گونه هستند. شما شیوه اداره بیت رهبری و امام را نگاه کنید. این تفاوت در همین قضیه روشن است. کل بیت امام خمینی (ره)، احمد آقا بود. هر کاری می‌خواستند بکنند به ایشان ارجاع می‌دادند. اما در بیت رهبری، کاملاً مسئولیت‌ها از هم تفکیک شده‌اند و یک سیستم کامل وجود دارد.

 

امام خمینی؛ فقیهی که به دنبال نظام‌سازی نیست!

به تعبیر شما، امام یک انگیزه سیاسی داشته، نه یک نظام اندیشه که بعد بخواهیم عناصری نظیر عدالت، آزادی و... را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن جستجو کنیم. اما پرسش آنجاست که نسبت این قضیه با فقاهت امام خمینی (ره) چیست؟ بالاخره ما شاهدیم که امام خمینی (ره) سر مسائل مشخصی که معنی‌دار هستند با فقهای سنتی ما اختلاف می‌کنند.

دری: فقاهت امام خمینی (ره) قطعاً یک فقاهت نظام ساز نبوده است. امام یک فقیه سنتی است، اما اینکه شما می‌بیند با فقهای سنتی اختلاف می‌کند، مراد ایشان تفاوت روشی با آن‌ها نیست. امام خمینی (ره) با آقای «قدیری» که اختلاف روشی ندارد. آقای قدیری نماد یک جریان است. آن جریان، «جامعه مدرسین» هستند. جامعه مدرسین خصوصاً در اواخر عمر امام خمینی (ره) کاملاً با ایشان مخالف بودند. صحبت‌ها و بیانیه‌ها، گویای همه چیز است. مراد من مخالفت سیاسی نیست، بلکه با روش فقهی امام خمینی (ره) مشکل داشتند. این ادعا وجود داشت که ایشان روشنفکر شده‌اند. امام خمینی (ره) که با آقای قدیری اختلاف می‌کنند، آیا می‌گویند روش تفقه شما مشکل دارد؟ آیا می‌گویند شما باید سیستمی فکر کنید؟ باید نظام‌سازی کنید؟ خیر، اما باز هم ارجاعشان به حکومت است و می‌فرمایند با این شیوه شما، نمی‌توان حکومت کرد.

در منطق طرف‌داران اقتصاد اسلامی از اساس، خود امام خمینی (ره) سرمایه‌دار بوده است. سرمایه‌داری از منظر اقتصاد اسلامی به چه معناست؟ به معنای دست‌یافتن به درآمد بالا بدون کار. امام خمینی (ره) ثروتمند بودند. خود ایشان هم کاری نکرده بود، بلکه ارث پدری به ایشان رسیده بود.

چرا امام خمینی (ره) مجمع تشخیص مصلحت را راه انداختند؟ می‌دانید که مجمع، در قانون اساسی ذکر نشده بود. در بازنگری که بعد از فوت امام خمینی (ره) صورت گرفت، مجمع اضافه شد. من تصور می‌کنم ایشان بدون تصویب قانون نزدیک به بیست نهاد ایجاد کردند. کمیته امداد، جهاد سازندگی، بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام و... همگی بدون قانون ایجاد شدند. واقعاً کسی که رویکرد سیستمی دارد، این‌گونه عمل می‌کند؟ آیا امروزه رهبری این‌گونه عمل می‌کنند؟ لذا اگر شما بگویید مکتب اقتصاد اسلام چه تفاوتی با چپ دارد، من می‌گویم اولاً باید دقت کنید که اگر این تفاوت‌ها هویت‌ساز است، اصلاً نباید به دنبال تفاوت کارکردی باشیم؛ یعنی نباید بگوییم که ما برای کارکردهای عدالت قائل به آن هستیم. بلکه ما قائل به عدالت هستیم به دلیل آنکه می‌خواهیم با چپ و راست متفاوت باشیم. اگر قائل به این نباشیم و بگوییم در اقتصاد ما بحث هویتی نداریم؛ بلکه همه مباحث کارکردی است، در آن صورت باید ببینیم که آیا ما چیزی به نام مکتب اقتصادی اسلام داریم یا خیر؟

من از فرمایشات مرحوم امام نشانه‌هایی از اینکه قائل به مکتب باشند، نمی‌بینم. حتی اگر مکتب اقتصاد اسلام هم داشته باشیم و حتی اگر امام به این موضوع قائل باشند، کسی مانند امام ممکن است بگویند که مهم نیست ما بر مکتب اقتصاد اسلام پافشاری کنیم، چرا؟ به این دلیل که باید تمرکز خود را بر حکومت قرار دهیم. من می‌گویم حتی اگر امام قائل به مکتب اقتصادی اسلام هم بود که نبود، به‌خاطر حکومت اصراری بر آن نمی‌کرد.

 

سکولاریسم و فقه امام خمینی (ره)

با این تعابیر شما، آیا نمی‌توان گفت که فقه امام خمینی (ره) سکولار شده است؟

دری: سکولار بوده یا شده؟ قاعدتاً باید منظور شما این باشد که سکولار بوده است.

 

این ادعا وجود دارد که امام از سال ۵۷ که حکومت را دست گرفتند، مولفه‌ای به نام حکومت را به میان آوردند و هر حکم فقهی که با اقتضائات حکومت سازگار نبود را ملغی کردند. در زمینه مسائلی نظیر احتکار، ملکیت، قیمت‌گذاری، قانون کار و... همگی شاهدیم که امام به واسطه آنکه این احکام با اقتضائات حکومت سازگار نیست، کنار گذاشته می‌شود.

دری: خیر، به باور من امام خمینی (ره) سکولار نشده‌اند. من تصور می‌کنم امام پیش از سال چهل نیز همین مشی را داشته‌اند. امام خمینی (ره) جمله «الاسلام هو الحکومه» را که در دهه شصت مطرح نکردند. این جمله را در دهه چهل مطرح می‌کنند. در آن برهه، ایشان تصور نمی‌کردند به‌عنوان‌مثال، حق رأی زنان مخالف بقای حکومت است؛ لذا در خصوص حق رأی زنان، آن‌گونه قضاوت کرد. در دهه شصت ایشان متوجه شدند مواردی که شما می‌گوید و مسائل دیگر، بقای حکومت را زیر سال می‌برند؛ لذا نظرش درباره آن‌ها تغییر کرد. یعنی رویکرد امام مشخص بود. این به معنای سکولار بودن نیست. امام اسلام را به معنای حکومت می‌فهمید. امام معتقد بود که ما بدون حکومت، خیلی از کارها را نمی‌توانیم انجام دهیم و لذا به هر طریقی به دنبال دست‌یابی به آن بودند. از این جمله سوءبرداشت نشود؛ چون نیت امام، قدرت‌طلبی نیست و حکومت را برای تحقق دین خدا می‌خواهند. اگر امام خمینی (ره) قدرت‌طلب بودند، پس از انقلاب ابتدا به قم نمی‌آمدند. من تصور می‌کنم حداقل در قرن بیست کسی در جهان نظیر ایشان محبوب نبود. با آن محبوبیت، ایشان می‌توانست کارهای زیادی انجام دهد. اما ایشان به قم آمدند. همین رفتار نشان از صدق نیت امام داشت. اما به‌خاطر همان نیت الهی، ایشان دنبال حکومت بودند؛ لذا هرچه مخالف حکومت هم بود، ایشان از خودش طرد کرد. بهترین شاگرد ایشان آیت‌الله منتظری به واسطه حکومت کنار گذاشته شد. پیرامون بعضی از انحراف‌ها موضع‌گیری نکردند. قبل از انقلاب با منافقین، شریعتی و برخی دیگر مخالفت جدی نکردند. آقای «محمدرضا حکیمی» نماد مکتب تفکیک است. از همان دوران پیش از انقلاب، امام خمینی (ره) با ایشان مشکلی ندارد. با «میرزا جوادآقا تهرانی» مشکلی ندارد. درحالی‌که اینها با صدر تا ذیل مبانی فلسفی امام خمینی (ره) مشکل دارند. اما امام خود را درگیر این مباحث نکرد. امام خمینی (ره) هیچ‌گاه با آقایان گلپایگانی و شریعتمداری نظرات مشابهی ندارد، اما اختلافی نمی‌کنند، مگر آنجا که پای حکومت به میان آید.

فقاهت امام خمینی (ره) قطعاً یک فقاهت نظام ساز نبوده است. امام یک فقیه سنتی است، اما اینکه شما می‌بیند با فقهای سنتی اختلاف می‌کند، مراد ایشان تفاوت روشی با آن‌ها نیست.

شما الان یک مرجع سراغ دارید که مؤسسه نداشته باشد؟ حتی آقای «وحید خراسانی» هم مؤسسه دارند و طلبه برای تبلیغ در دیگر ادیان تربیت می‌کنند. آقای وحید خراسانی خیلی انسان گوشه‌گیری است؛ ولی بااین‌حال مؤسسه دارند. همه مراجع عصر امام، یک مؤسسه داشتند. آقای گلپایگانی مدرسه گلپایگانی و دارالقرآن را بنا نهاد. آقای شریعتمداری، دارالتبلیغ را راه می‌اندازد. اما امام خمینی (ره) هیچ موسسه‌ای راه نمی‌اندازند. امام هم ثروت و وجوهات دریافتی‌اش از این بزرگان بیشتر بود، هم محبوبیت بیشتری داشت، هم شاگردان و مریدان بسیار بیشتری داشت؛ درعین‌حال از تفکر مترقی‌تری نیز برخوردار بود. چرا ایشان هیچ مؤسسه یا حوزه‌ای تأسیس نکردند؟ من همین را در راستای حکومت گرایی امام می‌بینم. امام فقط به حکومت فکر می‌کردند. در خاطرات رهبری می‌خواندم که می‌فرمایند امام به من پول می‌داد تا به شاگردان بدهم. یعنی همه امور را فردی پیش می‌بردند. امام هیچ‌گاه به دنبال تأسیس مؤسسه ترویج ولایت‌فقیه نبودند. آقای بهشتی به دنبال این کارهای تشکیلاتی و موسسه‌ای بودند. ایشان قبل از انقلاب نقل است که به هر شهری می‌رفتند، دفترچه‌ای داشتند که در آن اسامی انسان‌های مفید با اموری که از عهده آن‌ها بر می‌آمده را می‌نوشتند. بعد از انقلاب که نیاز به نیروی متعهد مطرح شد، ایشان دفترچه خود را درآورده و در هر شهر نیروهای خوب را معرفی کردند. فکر شهید بهشتی کاملاً تشکیلاتی است، اما امام خمینی (ره) این‌گونه نبوده‌اند.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :