گروه دین و اندیشه «سدید»؛ علیرغم آنکه امروزه حکمرانی پدیدهای پیچیده و سیستمی شده است، اما این پیچیدگیها مانع الگوگیری از حکومتهای آرمانی گذشته نظیر حکومت حضرت علی (ع) نمیشود. اگر حجاب کلیات را از شیوه حکمرانی حضرت کنار زده و سیره ایشان را در پرتو نامهها و خطبهها کنکاش کنیم، به نکات جالب فراوانی میرسیم که برای امروز ما بسیار راهگشا خواهند بود. سیستم نظارت و بازرسی چندلایه، نقش بازرسان، قضات و کارگزاران، شیوه جمعآوری خراج و کیفیت آن، همگی از ابعاد جذاب و پندآموز حکومت حضرت علی (ع) است. ما در ادامه و ضمن گفتوگو با حجتالاسلام دکتر علیاکبر ذاکری خمی - نویسنده کتاب ارزشمند «سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین (ع)» - به بررسی ابعاد این مسئله میپردازیم. در ادامه بخش دوم این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
قاضی مستقل در نهجالبلاغه
بهعنوان پرسش نخست در این بخش، میخواهیم به موضوع قضاوت بپردازیم. استقلال مالی و جایگاه رفیع قاضی برای جلوگیری از نفوذ و تطمیع، از نکات کلیدی عهدنامه مالکاشتر است. حضرت علی (ع) و کارگزاران ایشان، چگونه این استقلال و منزلت را برای قضات تضمین میکردند؟ چنانچه بخواهیم این الگو را بر وضعیت فعلی تطبیق دهیم، چه میتوان گفت؟ البته شما در بخش پیشین این گفتگو، نکتهای را ذکر کردید که شریح قاضی در زمان خلفای پیشین صد درهم حقوق دریافت میکرده، اما حضرت علی (ع) پانصد درهم به وی اعطا میکردند. اگر ممکن است این مسئله را بهصورت تفصیلیتر برای ما باز کنید.
گزینش باید «اختباراً» باشد. «اختبار» هم معنایش این نیست که حتماً خود حضرت آنها را امتحان کرده باشد. معنایش این است که در موارد مختلف، یا گزارشی مثلاً داده شده باشد که این فرد عملکرد خوبی داشته است یا شما شناختی داشته باشید که بالاخره در مسئولیت هایی که بوده، به طور شایسته عمل کرده باشد.
ذاکری خادم: نکتهای که در همین عهدنامه مالکاشتر وجود دارد، آن است که وقتی بحث انتخاب قضات مطرح میشود، حضرت میفرماید افرادی که شرایط خاصی دارند، دنبال حق باشند و اگر زمانی لغزشی کردند یا اشتباهی از آنها سر زد، خیلی نترسند و بگویند در اینجا اشتباه کردیم؛ به تعبیر امروزی، «فرجامخواهی» داشته باشند. چنین افرادی باید منصوب شوند. حضرت علی (ع) در همان فراز به این موضوع هم اشاره میکنند که به این قضات باید آنقدر کمک کرد که «یُزِيلُ عِلَّتَهُ» (نیازشان برطرف شود). «ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَیْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِی نَفْسِكَ» (آن کسی را که از نظر تو دارای برتری است، برای قضاوت بین مردم انتخاب کن). مراجعاتی که به او میشود، خیلی او را ناراحت نکند. «وَ لَا تُمَحِّكُهُ الْخُصُومُ» (دشمنان او را به خشم نیاورند). صدایشان بلند میشود و فریاد میزنند. «وَ لَا یَتَمَادَى فِی الزَّلَّةِ» (اگر اشتباهی کرده، در اشتباهش اصرار نورزد). «وَ لَا يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ» (وقتی که حق را شناخت، از بازگشت به آن شرمگین نشود). «وَ لَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ إِلَى طَمَعٍ» (دنبال طمع نباشد). تا اینکه می فرمایند آنقدر به آنها بدهید که «مَا يُزِيلُ عِلَّتَهُمْ» (نیازشان را برطرف کند) «وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَى النَّاسِ» (و نیازش به مردم کم شود). البته گفته اند که شریح قاضی عمدتا پول میگرفت و قضاوت میکرد؛ اما در زمان حضرت علی(ع) یا قبل از آن اینگونه نبوده است. «وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ مَا لَا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خَاصَّتِكَ لِيَأْمَنَ بِذَلِكَ اغْتِيَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَكَ» (آنقدر به او موقعیت بده که خواص تو از این ناحیه به تو ضربه نزنند.) گزارش شده که حضرت علی(ع)، برای شریح قاضی پانصد درهم قرار داد، در حالی که خلیفه دوم صد درهم به او می داد. این را بررسی و تحلیل کردهاند که چرا حضرت اینقدر بیشتر قرار داد. بالاخره از صد تا پانصد، تفاوت فاحشی وجود دارد.
آن زمان نظیر شرایط تورمی امروز ما را نداشتهاند.
ذاکری خادم: دو پاسخ دادهاند. اتفاقاً یک پاسخ ناظر به تورم است. برخی گفتهاند که چون تورم بوده، حضرت حقوق وی را بیشتر کرده است. اما یک پاسخ دیگر هم دادهاند و گفتهاند خیر، اینگونه نبوده است؛ بلکه در زمان خلافت خلیفه دوم، عائله شریح کم بوده است و طبیعتاً وقتی مدتی از عمرش گذشته، فرزندان و نیازهای مالیاش بیشتر شده و چون نیاز مالیاش بیشتر شده، حضرت علی (ع) طوری حقوق وی را تعیین کرده که باز هم مشکلش برطرف شده و نیاز به دستدرازیکردن به افراد نداشته باشد. اگر ما بخواهیم بررسی کنیم، میتوانیم بگوییم هر دو را شاید حضرت علی (ع) در این حقوق لحاظ کرده است. باتوجهبه زمان خودشان، اگر تورم هم بوده، اما خب خانوادهاش هم جمعیتش بیشتر شده و حضرت حقوقش را بیشتر کرده است. طبق نظر برخی پژوهشگران، تنی چند از فرزندان شریح هم گرایشهای شیعی و اهل بیتی دارند و چنین روایاتی نقل شده است.
سیره امیرالمؤمنین (ع) در گزینش کارگزاران
پرسش دوم ما در این بخش آن است که عهدنامه بر لزوم «آزمایش» کارگزاران پیش از انتصاب و پرهیز از انتخاب بر اساس شناخت سطحی یا توصیه دیگران تأکید میکند. این فرایند آزمایش و ارزیابی در زمان حکومت حضرت علی (ع) چگونه انجام میشد؟ آیا این عمل مبتنی بر علم غیب امام بوده یا امام سیره مشخصی در خصوص گزینش و آزمایش کارگزاران داشتهاند که میتوان آن را در دوران فعلی نیز الگو قرار داد؟
ذاکری خادم: تعبیری که حضرت دارد، این است که بههرحال شما در انتخاب کارگزاران، انتخابتان «مُحَابَاةً» نباشد، بلکه بر اثر این باشد که امتحان داده باشند. «محاباة» یعنی دلبخواهی. اینکه این فرد به نظر من خوب است، درست نیست. گزینش باید «اختباراً» باشد. «اختبار» هم معنایش این نیست که حتماً خود حضرت آنها را امتحان کرده باشد. معنایش این است که در موارد مختلف، یا گزارشی مثلاً داده شده باشد که این فرد عملکرد خوبی داشته است یا شما شناختی داشته باشید که بالاخره در مسئولیت هایی که بوده، به طور شایسته عمل کرده باشد. تعبیر حضرت این است: «وَ لَا تُوَلِّهُمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً».در انتخاب هایی که حضرت کردند، به نظر میرسد این نکته لحاظ شده است؛ در مورد آنهایی که حداقل ما شرح حالشان را داریم، می شود به مواردی پرداخت.
فردی به نام «منذر بن جارود» از کارگزاران حضرت است که در نهجالبلاغه نیز نامهای خطاب به وی آمده است. او کارگزار استخر فارس بود. این فرد متهم شده بود به اینکه در بیتالمال ریختوپاش داشته است. حضرت او را تا کوفه هم آورده و از وی تفحص کرد.
اگر من بخواهم بهعنوان نمونه برایتان عرض کنم، یکی از افرادی که حضرت انتخاب کرد، «قیس» بن سعد بود. وی کسی است که به او «سیاف النبی» (شمشیر پیامبر) میگفتند. پس معلوم میشود که مطیع دستورات پیامبر بوده است. چون بعضی در همان زمان پیامبر (ص) زرنگی میکردند و کارهایی نظیر اجرای حدود و قتال را انجام نمیدادند و با خود میگفتند بعداً برایمان هزینه درست میشود. قیس این ملاحظات باطل را نداشت؛ لذا از او به «سیاف النبی» تعبیر شده است. یا مثلاً نمونهای دیگر، یک آقایی هست به نام «نعمان بن عجلان زرقی». حضرت او را بهعنوان کارگزار بحرین انتخاب کرد. کارگزار اولیهای که حضرت برای بحرین انتخاب کرده بود، «عمر بن ابیسلمه» - پسر امسلمه - بود. خانواده امسلمه مشخص است. خود ایشان از بانوان بزرگ صدر اسلام بوده و طبیعتاً پسرش هم باید سوابق روشنی داشته باشد. اما وقتی جنگ صفین درگرفت، حضرت این شخصیتهایی را که در مناطق مختلف مسئولیت داشتند، دعوت میکرد و جانشین برایشان قرار میداد. از جمله همینجا در مورد بحرین نیز این کار را کردند. حضور عمر بن ابیسلمه در جنگ صفین، یعنی اینکه خاندان امسلمه - همسر پیامبر - با حضرت علی (ع) هستند. این نعمان بن عجلان زرقی از انصار است. وقتی که بعد از جریان سقیفه، عمروعاص اشعاری در توصیف دستگاه خلافت میگوید، این نعمان در پاسخ به وی، به تجلیل از حضرت علی (ع) میپردازد. وی امتحانش را پس داده و لذا شخصیتی است که هم توانایی دارد، هم ولایتی است و هم میشود به او اعتماد کرد.
نمونههای دیگر هم هست. اینها شخصیتهایی بودند که بههرحال در یک جایی آزمایش خود را پس داده بودند. بهعنوانمثال، عثمان بن حنیف، عملکردش نشان داد که تواناییاش بالاست. سهل بن حنیف هم که در زمان حضرت علی (ع) با اینکه سنش بالا بود، اما حضرت به واسطه اعتمادی که نسبت به ایشان داشت، مسئولیتهای مختلفی را به وی اعطا میکرد و او نیز در انجام این مسئولیتها کوتاهی نمیکرد. جناب سهل در زمان حکومت خود حضرت امیر (ع) فوت کردند. طبق نقلی، حضرت وی را برای شام انتخاب کرد که برگشت. بعد از آن هم برای فارس انتخاب شد که از آنجا هم برگشته بود. در این دو نقطه شورش بالا گرفته بود و وی نیز پیرمردی بود و اهل جنگ و اینها نبود؛ لذا نمیخواست درگیر شود. بنابراین، میبینیم افرادی که حضرت انتخاب میکردند، دارای سابقه و حسن عملکرد بودند. سعد بن مسعود بههرحال کارگزار مدائن شده بود. وی عموی مختار و از خاندانی اهل مبارزه و جنگ بود. اینکه حضرت میگوید «اختباراً»، معنایش این نبود که حتماً خود حضرت وی را امتحان کرده باشد، بلکه بدان معناست که فرد یک امتحانی داده باشد که بتوان به او اطمینان کرد.
طبیعتاً در بعضی جاها هم مواردی هست که کارگزاران حضرت به ایشان فردی را پیشنهاد میدادند. درست است که حضرت علی (ع) قاطع بود، اما قاطع بودن غیر از استبداد رأی است. ایشان بسیار مشاوره پذیر بودند. بهعنوانمثال، آقای «زیاد بن ابیه» در منطقه بصره بود. زیاد، پدر «عبیدالله بن زیاد» است. او سابقه مدیریت داشت و کاتب بیتالمال منطقه فارس بود. آقای عبدالله بن عباس که استاندار بصره بود، پیشنهاد کرد که زیاد بن ابیه برای کارگزاری فارس خوب است. حضرت علی (ع) هم مخالفت نکردند. زیاد بن ابیه به منطقه فارس رفت. در نهجالبلاغه هم آمده که زیاد بن ابیه، جانشین عبدالله بن عباس در فارس و کرمان بود، اما اینطور نبود که چون جانشین است، حضرت کاری با وی نداشته باشد. حضرت همان روشی را که راجع به کل کارگزاران داشت، راجع به او هم اعمال میکرد.
حاصل فضل پدر در انتخاب پسر!
یک نمونه دیگر هم ذکر کنم. فردی به نام «منذر بن جارود» از کارگزاران حضرت است که در نهجالبلاغه نیز نامهای خطاب به وی آمده است. او کارگزار استخر فارس بود. این فرد متهم شده بود به اینکه در بیتالمال ریختوپاش داشته است. حضرت او را تا کوفه هم آورده و از وی تفحص کرد. پیرامون این مسئله که کارگزاران باید از میان افراد امتحان پس داده شده انتخاب شوند، حضرت در نامه به همین منذر بن جارود، تعبیری دارند و میفرمایند: «من تو را که انتخاب کردم، تصورم این بود که مانند پدرت هستی و از روش پدرت پیروی میکنی». این خانواده، خانوادهای است که امتحان پس داده است. در واقع، عملکرد آنها نشان میدهد که دنبال حق هستند. درباره اینکه حضرت بیان میکند «شما مانند پدرت عمل خواهی کرد»، ابن ابیالحدید یک شرح دارد و یک نکتهای هم بنده عرض میکنم که در جاهای دیگر نیست. ابن ابیالحدید میگوید که پدر این فرد، جارود عبدی از قبیله «عبدالقیس» بود. وقتی همه مرتد شدند، پدرش که رئیس قبیله بود، اعلام کرد: «ما از اسلام برنمیگردیم» و جلوی ارتداد را گرفت. حضرت علی (ع) میگوید این هم از خانواده صالح است و هم این روش نشان میدهد که دنبال حق است.
برخی نظارتهای عمومی مانند امربهمعروف، خودش یک کار نظارتی است. تعبیر دیگری تحت عنوان «نصح» و خیرخواهی داریم. این هم یک نوع نظارت است. افراد اگر طرحی را میدیدند که به نفع آنها نبوده، نصح و خیرخواهی اقتضا میکند که به مسئولین تذکر داده شود. خود مشورت هم از یک زاویه، نوعی نظارت است.
اما یک نکته مهم دیگری که در پرونده جارود وجود داشته و ابن ابیالحدید یا شارحین نهجالبلاغه به آن نپرداختهاند، چنین است که پدرش، افزون بر اینکه نسبت به مرتد شدن همقبیلهایهایش حساس بود، نسبت به اجرای احکام اسلامی هم حساس بود. به همین علت، وقتی «قدامة بن مذعون» در زمان خلیفه دوم در بحرین مشروب خورده بود، از بحرین به مدینه آمد و به خلیفه گفت: «این کارگزار تو برخلاف دستور اسلام مشروب خورده است. تو باید او را مجازات و عزل کنی». خلیفه او را تهدید میکرد که دروغ میگویی. کار اینقدر پیش رفت تا خلیفه مجبور شد به او بگوید: «برای اجرای حد باید شاهد دیگری بیاوری.» ابوهریره هم که در بحرین بود، با یک نفر دیگر آمد و آنها هم شهادت دادند. بههرحال ثابت شد. وقتی ثابت شد، آقای قدامه فرماندار بحرین شروع به توجیه شرعی کرد. توجیه شرعیاش این بود که آیه قرآن میگوید کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، در آنچه میخورند اشکالی برایشان نیست. «لَیْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ». من هم مشروب خوردم ولی طبق آیه قرآن اشکالی ندارد. من ایمان دارم و عمل صالح هم انجام میدهم. به اصطلاح امروزیها، قدامه استدلال میکرد که آقا دلت پاک باشد، بعد از آن هر کاری را خواستی انجام بده و این قول را هم به آیه مذکور مستند میساخت. در اینجا خلیفه در محذور شدیدی قرار گرفت؛ چون قدامة، دایی عبدالله بن عمر و حفصه بود و در واقع، وی برادرزن خلیفه بود. حالا چنین فردی به شرابخواری نیز متهم شده است. بههرحال، حضرت علی (ع) فرمودند که این آیه مربوط به کسانی است که قبل از نزول آیه حرمت شراب، خوردهاند و مردهاند. این فرد این را برای خودش که زنده بود، توجیه میکرد. حضرت علی (ع) فرمودند: «بروید ببینید آیا حکم حرمت شراب به مردم آن منطقه رسیده یا نه که اگر رسیده باشد، این فرد منکر یک حکم الهی میشود و باید اعدام شود. اما اگر نرسیده، استدلال وی وجهی دارد.» بررسی کردند و گفتند مردم آن منطقه مطلع هستند. خلاصه به وی نیز رساندند که اگر اصل حکم را نپذیری و شلاق نخوری، کشته خواهی شد؛ لذا نهایتاً حد شراب بر وی جاری شد. منظور این است که حضرت علی (ع) که به منذر بن جارود عبدی میفرماید: «من تصورم این بوده که شما مانند پدرت از روش وی تبعیت میکنی»، به واسطه آن است که خاندان وی، خاندانی است که دنبال حق میرود. اما حضرت میبیند که وی اینگونه نیست. نکته مذکور در تفسیر این سخن حضرت علی (ع)، کمتر موردتوجه قرار گرفته است.
این را هم اضافه کنم؛ حتی ابوبکره که در بصره بود، حضرت علی (ع) به او توجه کرد. برخی میگویند او را مسئول بیتالمال انتخاب کرد، بهخاطر اینکه در قضیه مغیرة بن شعبه در زمان خلیفه دوم، در امربهمعروف و نهیازمنکر بسیار حساس بود. حضرت علی (ع) به همین واسطه به او احترام میگذاشت. البته او هم عملاً خیلی حاضر نبود وارد کار شود؛ بنابراین، حضرت به این نکات توجه داشت؛ افرادی که سابقه داشته باشند، خاندانشان صالح باشد و عملکرد آن خانواده نشان دهد که میتوان به آنها اطمینان کرد، این افراد گزینش میشدند.
بازرسی چندلایه حضرت علی (ع) در مسائل مالی
پرسش سوم ما در این بخش پیرامون توصیه حضرت به استفاده از «عیون» (بازرسان مخفی) برای نظارت بر عملکرد کارگزاران است که در عهدنامه مطرح میشود. این سیستم بازرسی تا چه حد کارآمد بود و چه نمونههای تاریخی از برخورد با کارگزاران متخلف بر اساس گزارش این بازرسان وجود دارد؟ درسهای این شیوه از نظارت و بازرسی برای امروز ما چیست؟
ذاکری خادم: واقعیت این است که ازاینجهت، حضرت بسیار دقیق بودند. یک نظارت، نظارتهای عمومی و یک نظارت، نظارتهای خاص بر کارگزاران است. برخی نظارتهای عمومی مانند امربهمعروف، خودش یک کار نظارتی است. تعبیر دیگری تحت عنوان «نصح» و خیرخواهی داریم. این هم یک نوع نظارت است. افراد اگر طرحی را میدیدند که به نفع آنها نبوده، نصح و خیرخواهی اقتضا میکند که به مسئولین تذکر داده شود. خود مشورت هم از یک زاویه، نوعی نظارت است. وقتی شما با جمعی مشورت میکنید، یک طرح را به سمع و نظر و بقیه میرسانید تا نظر دهند. اینها کارهایی است که معمولاً انجام میشده و حضرت علی (ع) هم به آن بها میداده است. اما نسبت به کارگزاران، واقعیت این است که حضرت نظارت دقیق داشت؛ هم نسبت به عملکرد کارگزارانش و هم نسبت به عملکرد دشمنش.
در همان عهدنامه مالکاشتر نیز این مطالب وجود دارد، اما به طور خاص، سیره حضرت هم نسبت به ارتشیان و هم نسبت به افراد مسئول، چنین بود که یک نیروی مطمئن اطلاعاتی قرار میدادند تا عملکرد این فرد را به ایشان گزارش دهند. نامهای که حضرت علی (ع) به عثمان بن حنیف در تقبیح حضور وی در جمعی اشرافی مینویسد، نشانه همین است. چون نظارت داشته، میفهمد که این آقای عثمان در یک دعوت اشرافی شرکت کرده است. این شرکتکردن فینفسه بد نیست. یک وقت پذیرایی عمومی است و یک وقت پذیرایی از کسانی است که بعداً توقع دارند. یک مشکلی که ما در انتخابات داریم، همین است. فرد کلی هزینه میکند و طبیعتاً وقتی که کاندیدای او به قدرت میرسد، باید هوای طرفدارانی که هزینه مالی کردهاند را داشته باشد.
یا در قضیه عبدالله بن عباس که ما معتقدیم نامه ۴۱ نهجالبلاغه هم راجع به ایشان است، آقای «ابوالاسود دوئلی» به حضرت نامه مینویسد که: «من احساس میکنم پسرعموی شما، (والی بصره) در حال انجام تخلفات مالی است.» دو گونه تحلیل میشود: یکی اینکه آقای ابوالاسود بهعنوان کسی که مورداعتماد حضرت بوده، گزارشهای آقای عبدالله بن عباس را میداده است. برخی هم گفتهاند چون آقای ابوالاسود بهعنوان قاضی انتخاب شده، ازاینجهت حق نظارت داشته است. حضرت هم از او تجلیل میکند که: «تو کار خوبی انجام دادی و من یادی از تو نکردم.» در نامه اخطاری که به آقای عبدالله بن عباس مینویسد، میگوید اسمی از تو نبردم. البته عبدالله بن عباس نهایتاً میفهمد. وی پیگیر بود تا بفهمد این گزارشها از سمت چه کسی ارسال میشود؛ بنابراین، حضرت علی (ع) نظارت جدی داشتند.
حضرت خصوصاً پیرامون ارتشیها میفرمایند که یک فایده دیگر نظارت این است که وقتی فرد میفهمد عملکرد خوب او را به حاکم گزارش میدهند، سعی میکند تلاشش را بیشتر کند. اینطور نیست که بگوید ما این همه کار میکنیم و هیچکس توجه نمیکند. میفهمد که حتماً توجه میشود؛ بنابراین، حضرت نیروهای اطلاعاتی داشتند و گزارشهای مختلفی نیز از آنها در دست است. افزون بر نیروی اطلاعاتی، کار دیگری که حضرت میکردند، این بود که اگر مسئولی در مسائل مالی تأخیر داشت، نامه مینوشتند. بیشترین مشکل نیز در همین بخش است.
نظارت عام و خاص در سیره حکومتی امیرالمؤمنین (ع)
من در بررسی کارگزاران مختلف در جلد اول و دوم «سیمای کارگزاران»، متوجه شدم که بسیاری از کارگزاران این حالت تأخیر در ارسال خراج را داشتند. یعنی خود حضرت یک نظارت اینچنینی داشتند که بر فرض اگر مثلاً اول خرداد یا اول مهر که محصول به دست میآمده، بنا بوده خراج خود را ارسال کنند، اگر از زمان تعیینشده تأخیر داشتند، حضرت نامهای مینوشت. ایشان به بسیاری از افراد نامه نوشتهاند. به عبدالله بن عباس نامه نوشته است که شما تأخیر دارید. «سلیمان بن صرد خزاعی» در منطقه محدودی به نام «جبل» کارگزار بوده است. حضرت به ایشان نیز نامه توبیخی برای تأخیر مینویسند. میتوان گفت در بسیاری از جاها تأخیر وجود داشته است. البته اگر کارگزاری هم حسابوکتاب خود را بهموقع ارسال میکردند، حضرت آنها را تشویق میکرد. شاید تنها کارگزاری که من دیدم مورد تشویق حضرت قرار گرفت، همین کارگزار مدائن یعنی سعد بن مسعود - عموی مختار - است. حضرت از او تجلیل میکنند و میگویند: «تو خراج خود را بهموقع ارسال کردی.» بنابراین، ایشان هم نیروی اطلاعاتی داشتند و هم خودشان نظارت میکردند. اگر طبق دستورالعملها تأخیر داشتند، به آنها تذکر میدادند. افرادی را هم تشویق میکردند. مواردی هم داریم که مثلاً ابتدا توبیخ میکنند. در موردی هست که حضرت میگوید: «شنیدهام که اموال بیتالمال را مانند گردو بین خویشاوندانت تقسیم میکنی.» فرد پس از سالها به قدرت رسیده و خویشاوندانش امیدوارند که اکنون که خویشاوند ما به مقامی رسیده است، ما هم برویم استفاده کنیم ولی امیرالمؤمنین (ع) اینگونه برخورد میکردند.
سیره حضرت هم نسبت به ارتشیان و هم نسبت به افراد مسئول، چنین بود که یک نیروی مطمئن اطلاعاتی قرار میدادند تا عملکرد این فرد را به ایشان گزارش دهند. نامهای که حضرت علی (ع) به عثمان بن حنیف در تقبیح حضور وی در جمعی اشرافی مینویسد، نشانه همین است.
اگر بخواهم بهطورکلی بگویم، حضرت نیروی اطلاعاتی داشتند و نظارت خودشان نیز وجود داشت که کارگزاران تأخیر نداشته باشند. اگر در مواردی هم مشکلی پیش میآمد و تأخیر داشتند، بازرس وجود داشت؛ یعنی از آن منطقه بازرسی صورت میگرفت. تا آنجایی که ما بررسی کردیم، نام دو بازرس را توانستیم به دست بیاوریم. یکی سعد - غلام حضرت - است. حضرت او را برای بازرسی از همین محل مأموریت زیاد بن ابیه که گفتیم جانشین منتخب عبدالله بن عباس بود، در منطقه کرمان و فارس، ارسال میکند. سخن کوتاهی در حکمتهای نهجالبلاغه هست که متأسفانه ابن ابیالحدید میگوید این بخشی از خطبهای بوده که آن خطبه را نقل نکردهاند و شاید هم یک نامه مفصل بوده و آن هم این است که آقای زیاد، زودتر میخواسته مالیات را بگیرد. در شغل کشاورزی، افراد محصول را در مهر، آبان و آذر، شروع به جمعآوری میکنند. مالیات هم قاعدتاً باید از آن زمان گرفته شود که فرد محصولش را جمع کرده باشد. آنجا حضرت میگویند این خود باعث ظلم است. فرد وقتی هنوز محصولش را به دست نیاورده، چه مالیاتی به حاکم بدهد. این مطلب همین امروز یک درس بزرگ برای مسئولین ماست.
آقای زیاد بن ابیه هم تأخیر داشت و هم این مشکل را پیش آورده بود. حضرت، غلامش به نام سعد را فرستاد تا به وضعیت وی رسیدگی کند. یک مورد دیگر که مورد بازرسی قرار گرفت، آقای مالک بن کعب - مسئول «بهقبازاد» - بود. منطقه بهقبازاد، منسوب به قباد - پادشاه ایران - در منطقه سواد عراق بود. منطقهای بود که از چند قریه تشکیل شده بود. حضرت به او دستور میدهد که برو و منطقه خودت را بررسی و بازرسی کن. در کتاب «الخراج» ابویوسف به این نامه حضرت استناد میشود که حضرت علی (ع) برای این امور بازرس داشته است.
اگر بازرسان تخلفی را گزارش میکردند، حضرت چگونه با آن افراد برخورد میکردند؟
ذاکری خادم: اگر مورد مشکوکی بود، بازرسی میشد و اگر موردی به اثبات نزدیک میشد، حضرت آن کارگزار را فراخوان میکردند. آن فرد باید پاسخگو میبود. حضرت علی (ع) نسبت به چند نفر این کار را انجام دادند. یکی همین آقای «منذر بن جارود عبدی» - کارگزار استخر فارس - است. یکی آقای یزید بن حُجَیه - کارگزار ری - بود که او را هم برای بازجویی آوردند. یکی دیگر آقای «مصقلة بن هبیره» بود که دو مشکل داشت. یک اتهامش این بود که تصرفاتش در بیتالمال مقداری زیاد بود. دیگر اینکه تعهد داده بود در برابر آزادی برخی از اسیران، پولی را بهعنوان فدیه آنها بپردازد، اما این فدیه را پرداخت نمیکرد. حضرت او را خواستند و تا سه شبانهروز که به کوفه آمد، با او کاری نداشتند تا محترمانه خودش پول را تهیه کند یا مهلت بخواهد. متأسفانه از اینها، «یزید بن حُجَیه» توانست فرار کند و به معاویه ملحق شد. شام آن زمان، چیزی شبیه کانادای زمان ما بود. هر کدام از افراد که خطای مالی داشتند، اگر موفق به فرار میشدند، به معاویه میپیوستند. این آقای مصقله هم باز به همین صورت، شبانه فرار کرد و به معاویه پیوست؛ بنابراین، حضرت علی (ع) هم نیروی اطلاعاتی داشتند، هم خودشان نظارت میکردند و اگر تأخیر بود، بازرس میفرستادند و اگر تخلف کسی به اثبات نزدیک میشد، او را بازخواست کرده و به دارالخلافه میکشاندند تا پاسخ دهد.
/انتهای بخش دوم/ ادامه دارد...