به گزارش «سدید»؛ رنگ از عناصر ذاتی اثر هنری و ازجمله عوامل ظهور معنا در آن است. این معنا در فرهنگ شرقی که در آن تمایزی ذاتی میان معنا و قالب وجود ندارد، ظهور کاملتری دارد. نگارگری ایرانی و نقاشیهای چینی، هندی و ژاپنی دلیل روشنی بر اثبات این معنا هستند. آنچه در بُعد نظری اهمیت دارد، سابقة مطالعات دینی، حکمی و عرفانی از رنگ است. نخستین حکما و فلاسفه مسلمان از ماهیت رنگ گفتند و نیز عالمانی، چون ابنهیثم. عرفان اسلامی رنگ را در تبیین و تمییز منازل سلوک به خدمت گرفت و به آن صورتی کاملاً معنوی بخشید.
سرگذشت رنگ در اندیشه اسلامی به یک معنا با قرآن کریم آغاز میشود. قرآن در تبیین عالم مثالین بهشت، آنهم برای مردمانی که بنا به سکونت در جغرافیایی خاص (عربستان)، جز رنگهایی محدود در منظر نظر خویش نداشتند، تصویرگری نمادین بهشت را با استفاده از رنگهای بهجتزایی، چون زرد، سبز، سفید و سرخ به انجام میرساند که البته حامل جذابیتهای بسیار در جان ناظر بود. هم رنگ زرد را سرورآفرین خوانده و بر تأثیر روانشناختی آن بر روح بیننده مهر تأیید زده و هم در تصویر بهشت با استفاده از رنگهای سبز و سفید و سرخ، جهانی از رنگ و نور در ذهن مخاطب پدید آورده است.
روایاتی نیز بر حضور این رنگ دلالت نموده و آن را به عنوان عاملی میان جهان ماده و جهان نور مطرح کردهاند؛ امری که بعدها عاملی برای تصور مثالی رنگ در عرفان اسلامی و طرح آن به عنوان راهنمای سالکان در متون حکمی و عرفانی گردید.
روایاتی که در پی خواهد آمد و بهویژه احادیثی که پیامبر اکرم (ص) در آن از حضور رنگها در عرش، طی سفر روحانی خود (معراج) بیان نمودهاند، در تأثیر این جایگاه مثالی مؤثر بود و دقیقاً از همین روست که عرفای مسلمان در تبیین و تفکیک منازل روحانی، از رنگها به عنوان عامل نمادین استفاده کردهاند که در عین حال تصویر حقایق روحانی هستند.
بهرغم حضور قدرتمند اندیشههای ایرانی، یونانی، سُریانی و هندی در قرون دوم و سوم هجری که سرآغاز ظهور مکاتب نظری در تمدن اسلامی بود، مواجهه نقادانه و اندیشمندانة متفکران مسلمان و در اصل بنیادگذاری برخی علوم و ارتقای علوم موجود و نیز تبیین و تشریح آن به دست ائمه شیعه و بهویژه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) سبب شکلگیری اندیشههای نظاممندی گردید که در هویت اندیشه اسلامی، نقشی بنیادین داشت.
تأمل در آرای حکیمان اخوانالصفا که اولین دائرۀالمعارف علوم را در عصر اسلامی نگاشتند و نیز حکما و فلاسفة دیگر، نشان از تأثیر عمیق آموزههای قرآنی و روایی در مواجهه با مفاهیمی، چون رنگ بود؛ برای مثال اخوان متأثر از آیة شریفة «الحَمدلِله الذِی خَلَقَ السَّماوَاتِ و الأرضَ و جَعَلَ الظُّلُمَاتِ و النُّورَ ثُمَّ الذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِم یَعدِلُون» نور و ظلمت را دو نور روحانی، و سیاهی و سفیدی را دو نور جسمانی دانستند. از دیدگاه آنان نور، بنیاد سفیدیها و ظلمت، مبنای سیاهیهاست (رسائل اخوانالصفا، ج۲، ۴۰۹).
امام صادق (ع) که بیشک تأثیر شگرفی بر سیر علم و اندیشه در تمدن اسلامی داشتهاند، در «توحید مفضل» به تجزیة علمی رنگ پرداختهاند. تاریخ بیانگر آن است که این تعالیم به دست کسانی، چون جابر بن حیان، صورت کاملاً علمی و تبیینشدهای یافت و با به واسطههایی به ابنهیثم رسید. ابنهیثم در شاهکار خود «المناظر»، بهویژه در تبیین و تعریف حُسن به رنگها اشاراتهایی دارد.
در عین حال مسلمانان بنا به وجود دو نظریة شایع (یعنی انطباع و شعاع) که تبیین چگونگی رؤیت با چشم بود، ناگزیر به بررسی مبصرات نیز میپرداختند؛ و بدین دلیل که رنگ یکی از اصلیترین عوامل تمییز اشیاست، به عنوان یک عامل تأثیرگذار در سیر تحقیقات و پژوهشهای علمای مسلمان قرار میگرفت.
در این مقاله پرداخت به وجه عرفانی و حکمی رنگ به عنوان مقدمهای برای تبیین و بررسی «فتوتنامهای دربارة رنگ» است و البته پیش از آن، به دلیل اهمیت روایات در تمدن اسلامی که از یکسو تفسیر و شرح معانی قرآن هستند و از سوی دیگر مرجعی قابل اتکا برای عارفان، حکیمان و صنوف وابسته به انجمنهای فتوت، ایجاب میکند بر جایگاه متافیزیکی رنگ در روایات اسلامی تأمل کنیم.
متافیزیک رنگ در احادیث
آنچه از روایات و احادیث متعدد دربارة رنگ برمیآید، نشان میدهد در این روایات غلبة کامل با رنگهای سبز، زرد، سرخ، سفید (چهار رنگ مطرح در قرآن) و کبود است و به جرأت میتوان گفت هیچ رنگی در متون روایی از نظر کثرت کاربرد، همچون این رنگها نیست. درنگ در معنا و مضمون روایات نشان میدهد علت این کثرتِ کاربرد، دلایل زیر است:
الف) خداوند عرش را از نوری با چهار رنگ آفرید که بنیاد تمامی رنگها در عالم محسوب میشوند: نور سرخ (که هر سرخی رنگ خویش را از آن گرفت)، نور سبز (که بنیاد هر نوع سبزی در عالم شد)، نور زرد (که هر زردی رنگ خود را از آن گرفت) و نور سفید که بنیاد هر سفیدی شد (اصول کافی، ج۱، ۱۲۹). این، کلام امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ به سؤالی دربارة عرش و حاملان آن است. جاثلیق پرسید: مرا خبر دهید از مفاد آیة «و یَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم یَومَئِذٍ ثَمانِیَه». با اینکه در آیة قبل، حامل عرش را ساحت کبریایی معرفی نموده، در این آیه حاملین عرش را در روز قیامت هشت تن معرفی میکند. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «انّ العرش خلقَهُ الله تعالی مِن انوار اربعه: نور احمر منه احمَرت الحمره...»: خداوند عرش را از چهار نور آفرید: یکی نور سرخ که از آن سرخی بهوجود آمد، دیگر نور سبز که از آن سبز بهوجود آمد.
ظاهر از تعبیر به نورهای سرخ، سبز، زرد و سفید، کنایه از الوان موجودات و کیفیات و چگونگیهای نظام خلقت است؛ یعنی حقتعالی الوان اشیا و موجودات را و همهگونه ماهیات مختلف و بیشمار را آفرید به اینکه به هر یک از ماهیات، نور وجود بخشید و نظام جهان را بر اساس موجودات که ماهیات آنان مختلف و گوناگون بود بهوجود آورد و نظام جهان را از وجودات ماهیات بیشمار و گوناگون صورت داد. به عبارت دیگر «خلق نور احمر منه احمرت الحمره» یعنی نور سرخی را آفرید که سرخی از آن پدید آمد، یعنی ماهیات را آفرید و وجود بخشید و از آن موجودات انواع مختلف صورت گرفت (درخشان پرتوی از اصول کافی، ج۳، ۳۰۶).
ب) در روایت دیگری بر حضور این الوان در خلقت عالم تأکید میشود: خداوند از کل زمین، مکه را برگرفت و از مکه، بَکّه را. سپس در بکه سُرادقی از نور نازل نمود که هر یک در دُرّ و یاقوت پیچیده بود. سپس در میان این سراپرده، چهار ستون قرار داد که در ربع اول آن زمرد سبز، در ربع دوم یاقوت سرخ، در ربع سوم لؤلویی سفید و در ربع چهارم نور ساطع بود (مستدرک الوسائل، ج۹، ۲۳۳).
ج) در روایتی از رسول اکرم (ص) محبوبترین رنگها نزد حقتعالی، سفید است و خداوند بهشت را با رنگ سفید آفرید: «خدا بهشت را سفید خلق نمود و محبوبترین شئ نزد حق رنگ سفید است» (نهجالفصاحه، حدیث ۶۹۸).
د) در روایتی، امام صادق (ع) آسمان دوم را حاوی محملی از نور معرفی فرمود که خود حامل چهل نوع نوری است که عرش را احاطه کردهاند. از این نورها نور سرخ و زرد و سفید، انواری است که به آنها اشاره میشود. در این روایت نیز این رنگها بنیاد هر نوع رنگ در عالماند.
هـ) بر مؤمن پاکجانی که قاری سورة حمد است، درجاتی از طلا، نقره، مروارید، گوهر، زبرجد سبز، زمرد سبز و درجهای از نور ربالعالمین وجود دارد.
و) رنگهای غالب بهشتی، رنگهای سبز، زرد، سرخ و زعفرانی است. این معنا از روایتی برمیآید که در آن از پیامبر اکرم (ص) دربارة حقیقت طوبی سؤال میشود. آن حضرت طوبی را درختی در بهشت معرفی کردند با برگهایی سبز و شکوفههایی زرد و بطحایی، چون یاقوت سرخ و زمرد سبز و خاکی، چون مشک و عنبر و گیاه زعفران.
ز) رنگ «رَفرف» به عنوان مَرکب حضرت رسول (ص) در سیر از مسجدالاقصی به آسمانها، سبز است.
ح) قلب انسان که منزل و محمل حضور حضرت حق است، رنگی به رنگ سبز دارد. ابن ابیالعوجا از امام صادق (ع) پرسید: «چرا دل بیش از هر رنگی، به سبز میل دارد؟» حضرت فرمود: «زیرا خداوند قلب را سبز آفرید و این از شأن هر چیز است که به شکلش میل کند.»
ط) پیامبر (ص) در معراج، در آسمان چهارم گنبدی را دید که چهار رکن داشت و هر رکن دَری داشت به رنگ سبز استبرق.
ی) خداوند، چون آفرینش آسمانها و زمین را اراده میکند، نخست گوهری سبزرنگ میآفریند که بنیاد خلق آسمانهاست.
ک) در روایتی حضرت رسول (ص) با راهنمایی جبرئیل دو لباس برای امام حسن (ع) و امام حسین (ع) انتخاب میکنند که به ترتیب اولی همچون زبرجد، سبز بود و دومی همچون یاقوت، سرخ.
ل) در یک روایت نبوی، ناقة حضرت علی (ع) در بهشت چنین تصویر میشود: چشمانی به رنگ یاقوت سرخ و بطنی به رنگ زبرجد سبز، در حالی که بر روی آن قبة سبزی هست از مروارید سفید نورانی که درونش از بیرون هویداست و ظاهرش از باطن، آشکار.
م) در شب قدر جبرائیل در حالی نازل میشود که پرچم سبزی همراه دارد.
ن) در روایتی نبوی، باروی بهشت با خشتهایی از طلا، نقره و یاقوت تصویر میشود در حالی که ملاطش مُشک اذفر است و کنگرههایش از یاقوت سرخ و سبز و زرد. چون دربارة ابواب بهشت سؤالشد، حضرت فرمود: «بابالرّحمه از یاقوت سرخ است، بابالصبر مصرعی از یاقوت سرخ دارد، بابالشکر به رنگ یاقوت سبز است و بابالبلا از یاقوت زرد؛ در ابتدای بابالعظم، فرشتگانی از نور با جامههایی بسیار سبز حضور دارند.» سؤال شد: «آیا نور آنها سبز است؟» فرمود: آری، لباسها سبز است، اما نورش از نور خداست.
ف) در پاسخ به این رأی مُشبهه (قائلان به تشبیه) که پیامبر خدا را در صورت جوان زیبای سیسالهای دید در حالی که پاهایش در رنگی سبز است، امام رضا (ع) این تعبیر را رد نمود و فرمود:، چون پیامبر (ص) در قلبش به خداوند نظر میکند، حق تعالی در قلب او نوری قرار میدهد همچون نور حُجب، تا اینکه این حجابها زائل شود. نور خدا از هر سبزی، سبزتر و از هر سرخی، سرختر و از هر سفیدی، سفیدتر است.
آنچه به صورت گزیده از احادیث آوردیم، نشان از اهمیت فوقالعاده رنگ در تصویرپردازی معانی و مهمتر، آفرینش جهانی نمادین بر پایة رنگ است. آیات قرآن در بازآفرینی بصری و در عین حال مثالی بهشت، همراه با تأکید افزونتر آن در روایات، به رنگ، ساحتی مثالی و نمادین بخشید؛ بنابراین اگر رنگ در متن حکمت و عرفان اسلامی تا حد شاخصی برای تمییز و تفکیک منازل سلوک (به تعبیر نجمالدین کبری) فرارفت و در عین حال در نگارگری ایرانی، جهانی از استعلا و نور آفرید، قطعاً با اتکای به آیات و روایاتی است که نمونههایش ذکر شد.
متافیزیک رنگ در ایده و عقیده حکما
به دلیل گستردگی مفهوم فلسفه در قرون اولیة شکلگیری تمدن اسلامی که شامل الهیات، ریاضیات و طبیعیات میشد، رنگ نیز ازجمله مباحث مطرح در عرصة فلسفه بود. اهمیت شگرف آن بهویژه در مباحث مربوط به «نظریههای رؤیت»، چون انطباع و شعاع، سبب توجه فلاسفه و نیز علمای فیزیکدانی مانند ابنهیثم گردید. در منظر فلاسفه که در بررسی اشیا، ابتدا ماهیت آن را مورد پرسش قرار میداد، ماهیت رنگ مورد، چون و چرا بود. برخی قائل به خیالیبودن رنگ و عدم عینیت خارجی آن بودند. اینان به مثالیبودن رنگ در رنگینکمان، هاله و امثال آن استناد میکردند.
بر بنیاد این نظر، سفیدی «از درآمیختگی هوا با اجسام ریز شفاف از جهت کثرت سطوح بازتابنده در قوة خیال ترسیم میشود؛ یعنی از این درآمیختگیها و بازتاب نور در خیال، رنگ سفید دیده میشود، و الا در واقع و خارج نیست؛ و موقعی که مقابل نور جسم غلیظ کثیف قرار گیرد، سیاه دیده میشود و به عبارت دیگر سیاه خیال میشود. حاصل سخن آنها این است که سفیدی راجع به نور و سیاهی راجع به تاریکی است و باقی رنگها نیز از تفاوت درآمیختگی اجرام شفاف با هوا تخیل میشود» (فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ۴۳۳).
برخی دیگر منکر وجود رنگ سفید و پذیرش موجودیت رنگ سیاه بودند. علت این رد و قبول، انسلاخ سفیدی و فقدان انسلاخ در رنگ سیاه بود. برخی دیگر سیاهی و سفیدی را دو کیفیت حقیقی میدانستند و برخی این دو را بنیان تمامی رنگها محسوب کردند و برخی دیگر رنگهای سیاه، سفید، سرخ، سبز و زرد را اصول رنگها و مابقی را مرکب از آنها میدانستند.
فارابی در کتاب اعمالالفلسفیه رنگ را خاص عالم کون و فساد دانسته، برای اجسام عالیه قائل به رنگ نبود. او با بیان اینکه این رأی اکثر قدماست، اسطقسات (عناصر اربعه) و اجسام بسیط را فاقد رنگ دانست؛ اما متذکر گردید که برخی از قدما با آنکه زمین و آتش را از اسطقسات میشمردند، آنها را دارای رنگ میدانستند. رنگ زمین را سیاه و رنگ آتش را نورانیتی سفید؛ بنابراین رأی ظهور رنگ در اشیای مرکب، محصول امتزاج اسطقسات است. اگر در جسم مرکبی وجه ناری غالب باشد، رنگش سفید خواهد بود و اگر وجه ارضی غالب باشد، رنگش سیاه. رنگهای دیگر بنا به شدت و ضعف این دو وجه متفاوت خواهند بود (الاعمالالفلسفیه، ۳۱۴).
رأی خود فارابی این است که رنگها عارض بر سطح شئ به واسطة حضور نورند و به عبارتی بر جسم حمل میشوند؛ بنابراین هرگز نمیگوییم «ققنوس رنگ است»، بلکه میگوییم «دارای رنگ است»، در حالی که در مورد سفیدی میگوییم «سفیدی رنگ است» و نمیگوییم دارای رنگ است. پس رنگ بر جسم حمل میشود کما اینکه بر سفیدی و سیاهی حمل میشود، با این تفاوت که رنگ برای سیاهی و سفیدی، جنس است و برای جسم، عرض است.
همچنین در کتاب «الاعمالالفلسفیه» در پاسخ به این سؤال که: «آیا رنگ سرخ ستارة سرخ که شبیه به خون است، دالّ بر خونریزی و قتال است؟» میگوید: اگر قرار باشد رنگ سرخ کواکب صرف به این دلیل که رنگ خون است، دال بر قتال باشد، پس بسیاری از اشیای سرخرنگ نیز باید چنین دلالتی داشته باشند در حالی که چنین نیست (ص ۲۹۸).
احتمالاً فارابی در این پاسخ به دیدگاهها و نظرات کسانی همچون اخوانالصفا نظر داشته است؛ زیرا این مهمترین جمعیت فلسفی قرن چهارم هجری، هر رنگی را به ستارهای منسوب مینمودند و به عبارتی برای هر رنگ، قائل به ستارهای متولی بودند که رنگ خود را بر اجسام میزند؛ مثلاً رنگ طلا و زعفران منسوب به خورشید است و نقره و برف منسوب به نور ماه است (اخوانالصفا، ج۲، ۱۰۷). آنان نیز مانند فارابی معتقد بودند جوهر، بیرنگ است (همان، ص۳۴۴). اخوان میان نور حقیقی و نور عرضی تفاوت قائل شدند و گفتند نور حقیقی ملازم ذاتی شئ است، همچون زردی زعفران و سفیدی برف. اما رنگ عرضی ملازم ذاتی نیست؛ همچون سیاهی که در قعر آب دیده میشود یا زردی که در جوّ قابل رؤیت است.
/ انتهای پیام /
منبع: روزنامه اطلاعات