گروه دین و اندیشه «سدید»؛ در ادامه بررسی چالشهای پیش روی نهاد روحانیت و تأثیر آن بر منزلت اجتماعی این نهاد، به لایههای عمیقتری از بحران نهاد علم در ایران میرسیم که نهتنها روحانیت، بلکه کل نظام علمی و اجتماعی کشور را در بر گرفته است. پس از بحث درباره افت کیفیت علمی و فقدان روحیه علمی در بخش نخست، اینک پرسشهایی اساسیتر مطرح میشود: ریشههای تضعیف نهاد علم در جامعه ما چیست و چرا حتی نمیتوان از وجود یک «جامعه علمی» سخن گفت؟ چگونه تقدم امر سیاسی بر امر اجتماعی، علم و هنر را به حاشیه رانده و به ابتذال نهاد روحانیت منجر شده است؟ آیا تفسیر نادرست از «حفظ نظام» و تقلیل آن به نظام سیاسی، در این بحران نقش داشته است؟ چگونه توقعات لجامگسیخته اقتصادی و فقدان فرهنگ مسئولیت، روحیه علمی را تضعیف کرده و چه عواملی پرسشگری و کنجکاوی را در جامعه سرکوب میکنند؟ برای یافتن پاسخهای این پرسشها و تحلیل این آسیبها، با دکتر سجاد هجری - مدیر گروه اجتماعی و فرهنگی پژوهشکده سیاستپژوهی و مطالعات راهبردی حکمت - به گفتوگو نشستهایم. در ادامه بخش دوم این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
بحران فراگیر نهاد علم دامن روحانیت را هم گرفته است!
شما در بخش پیشین این گفتگو، اشارات درستی به مسئله تأثیر افت کیفیت علمی در حوزه بر کاهش منزلت آن داشتید. در آن بخش بیان کردید که اساس منزلت روحانیت به واسطه علمیت و اهلیت او بوده و پایه این علمیت نیز داشتن روحیه و زی علمی است؛ مسائلی که امروزه دچار آسیب شدهاند. در امتداد آن بحث، اگر بخواهیم زاویه دید را مقداری وسیعتر ببینیم، مسئلهای که به آن اشاره میکنید در واقع معضل نهاد علم است. بهعبارتدیگر، کلیت نهاد علم در کشور ما دچار آسیب شده است. از همین منظر، شاید بتوان برشی آسیبشناسانه به موضوع داشت. به باور شما، ریشه تضعیف نهاد علم چیست؟
هجری: موضوع بحث فعلی درباره نهاد روحانیت بود، اما به طور خاص من به این اعتقاد دارم که در حوزههای مختلف ما گرفتار «کوتولهگی» هستیم. من حتی نمیتوانم بگویم «نظام علمی» داریم یا حتی نمیتوانم بگویم چیزی به اسم «جامعه علمی» داریم. نظام و جامعه علمی مبتنی بر همان روحیه علمی و زیّ علمی است. وقتی اینها نباشد، نه نظام علمی شکل میگیرد و نه جامعه علمی. تأسیس، تجدید و تولید علم، مبتنی بر روحیه علمی است. چگونه جامعه علمی به وجود میآید؟ اگر روحیه علمی نباشد، جامعه علمی به وجود نمیآید. جامعه علمی در نسبت اهل علم با یکدیگر و در اجتماع واقعی اهل علم حاصل میشود. بهعنوانمثال، نقادی یکی از ارکان جامعه علمی است. نقادی مبتنی بر روحیه علمی است. اگر روحیه علمی نباشد، نقادی هم صورت نمیگیرد. هر کس جداگانه برای رضایت شخصی خود مقاله مینویسند. افراد آثار یکدیگر را نمیخوانند و اگر هم بخوانند، هیچ نسبتی با هم پیدا نمیکنند که بخواهد نسبت نقادانه باشد یا نسبت همافزایی. این یک واقعیت است که پرداختن به آن دشوار است. پرداختن به این واقعیت و اینکه علل و عوامل آن را بررسی کنیم، بسیار دشوار است. خیلیها میگویند «اینها روندهای جهانی است.» من میگویم اگر روند جهانی هم باشد، میتوانم ادعا کنم که شیب آن در ایران خیلی زیاد است.
حفظ نظام معاش یا نظام سیاسی؟ مسئله این است
دلیل این شیب تند که میگویید چیست؟
هجری: خیلی از این موارد بازگشت به اوضاعی دارد که در یک جامعه گرفتار آن هستند. وقتی که اشتغال و مشغولیت مردم یک جامعه به بعضی موضوعات رخ میدهد، مواردی مثل روحیه علمی و زیّ علمی رنگ میبازند. بهعنوانمثال، من معتقدم هر جایی که تقدم امر سیاسی نسبت به امر اجتماعی داشته باشیم، روحیه علمی در آنجا فدا میشود. تقدم امر سیاسی بر امر اجتماعی منجر به ازبینرفتن روحیه علمی میشود. ما باید تقدم امر اجتماعی داشته باشیم. در تقدم امر اجتماعی بر امر سیاسی، فواید فراوانی نهفته است؛ هنر و علم در اینجا به وجود میآیند.
وقتی که اشتغال و مشغولیت مردم یک جامعه به بعضی موضوعات رخ میدهد، مواردی مثل روحیه علمی و زیّ علمی رنگ میبازند.
دلیل این موضوع که میفرمایید چیست؟ اگر ممکن است ابعاد آن را بیشتر توضیح دهید.
هجری: دلیلش روشن است. آن چیزی که اساس و نظام یک جامعه را حفظ میکند، علم و هنر است. علم و هنر در تقدم امر اجتماعی بر سیاست حاصل میشود. وقتی امر سیاسی بر امر اجتماعی مقدم شود، مسئله حفظ نظام به حاشیه رانده میشود.
مسئلهای که مطرح میکنید با ذهنیتی که وجود دارد، متفاوت است. در ذهنیت رایج، اتفاقاً تقدم امر سیاسی بر امر اجتماعی به واسطه اصالت حفظ نظام است.
هجری: در این جا یک خلط پیش آمده است. ما «حفظ نظام» را به «حفظ نظام سیاسی» تقلیل میدهیم؛ با اینکه در فلسفه و فقه ما، چیزی به نام «حفظ نظام سیاسی» به این معنا نداریم. ما «حفظ نظام معاش» داریم که همان نظام اجتماعی - اقتصادی است. به این مطلب دقت کنید. قاعده «حفظ نظام» ما آن چیزی است که عرض کردم.
به این ترتیب این جمله از حضرت امام خمینی (ره) که میفرمایند «حفظ نظام از حفظ جان امامزمان (عج) واجبتر است» را باید به معنای حفظ نظام اجتماعی - اقتصادی بدانیم؟
هجری: اگر ایشان بهعنوان یک فقیه به چیزی غیر از این اشاره کنند، عجیب است. نظام سیاسی میتواند برای حفظ نظام معاش، طریقیت داشته باشد؛ اما خودش موضوعیت ندارد. آنچه موضوعیت دارد، نظام اجتماعی - اقتصادی است. شما میتوانید بگویید که از نظر من، این نظام سیاسی طریق این نظام اجتماعی - اقتصادی است. البته توجه دارید که فقهای ما بحث کردهاند که صرف وجود حکومت، برای حفظ نظام اجتماعی - اقتصادی کفایت میکند. بهعبارتدیگر، صورت نظام سیاسی مستقر و آنکه مدل آن چگونه باشد، چندان دخالتی در حفظ نظام اقتصادی - اجتماعی ندارد، بلکه اصل وجود حکومت سیاسی ضروری است. این بحث در ساحت کلان است. میتوان گفت که وجود نظام سیاسی «الف» بهتر از وجود نظام سیاسی «ب» برای حفظ نظام اجتماعی - اقتصادی است. ولی در نهایت، وجود نظام سیاسی ضروری است. این نظام سیاسی هر چیزی میتواند باشد. من در اینجا صرفاً بر اساس قاعده «حفظ نظام» این حرف را میزنم. به هر حال، من معتقدم هرجا تقدم امر سیاسی بر اجتماعی رخ دهد، یکی از چیزهایی که در آن قربانی میشود، علم است.
به باور من، در این چهل سال گذشته، یکی از مشکلات اساسی ما، تقدم امر سیاسی بر اجتماعی بوده است که دقیقاً قربانی شدن علم را با خودش همراه داشته است. چرا؟ چون ملاکها و معیارها کاملاً عوض میشود. اولویتها در شرایط تقدم امر سیاسی بر اجتماعی چیز دیگری میشود. من مهمترین نکته در تضعیف نهاد علم را همین میدانم. البته نکات دیگری نیز وجود دارد. خیلیها مسائل اقتصادی را مطرح میکنند، ولی من معتقدم که الان روحانیت، تنها تفاوتشان با مردم، لباسشان است. تا وقتی که تنها تفاوت این باشد، منزلتی به وجود نخواهد آمد. در گذشته تنها تفاوت، این لباس نبود، بلکه اهلیت علم وجود داشت و به تبع آن، اهلیتهای اخلاقی و اهلیتهای آدابی بود که اینها از روحانیت توقع میرفت. من معتقدم الان تنها تفاوت، فقط همین لباس شده است. اگر این لباس کنار برود، یک آقایی که روحانی است با یک آقایی که روحانی نیست، هیچ تفاوتی بینشان نمیبینید؛ نه در خلقوخو و نه حتی در مواجهه علمی با مسائل. این یعنی چه؟ یعنی ابتذال روحانیت. من معتقدم یک روحانی، وقتی لباس روحانیت را هم در بیاورد، باید تمایزش از دیگران مثل روز روشن باشد. این تمایز هم دقیقاً دو رکن دارد: یکی رکن علم و یکی رکن هم اخلاق. فردی که تفاوتش با دیگری تنها به لباس روحانیت است، چرا باید در جامعه دارای شأن و جایگاه باشد؟ چرا باید منزلت خاصی داشته باشد؟
سرکوب پرسشگری، آفت فرهنگی جامعه ایرانی
بهعنوان مسئله آخر، میخواهم این را مطرح کنم که برخی معتقدند جامعه ایران تحولاتی را به خود دیده و روحانیت هم بهعنوان بخشی از جامعه ایرانی، بینسبت با این تحولات نبوده است. بهعنوانمثال، این موضوع در خاطرات روحانیون نسلهای پیش به وضوح دیده میشود که نوعی بیمبالاتی و بیتعلقی نسبت به مسائل اجتماعی و اقتصادی در آنها وجود دارد. بهعبارتدیگر، فارغ از هر گونه انتظار برای شأن اجتماعی یا اقتصادی، همه سختیها را به جان خریده و وارد فضای علمی شدهاند. این موضوع حتی در میان دانشگاهیان نسلهای پیش نیز دیده میشود. به عبارتی، گویا پذیرفتهاند که ورود به عرصه علم همراه با سختیها بوده و با پذیرش این مشکلات به چنین امری مبادرت ورزیدهاند. اما امروزه خود نهاد علم بهمثابه نردبانی برای ترقی اجتماعی و اقتصادی لحاظ میشود. به نظر شما، چه تحولی در جامعه رخداده که نوع نگاهها به علم و نهاد علم تغییر کرده است؟
من معتقدم یک روحانی، وقتی لباس روحانیت را هم در بیاورد، باید تمایزش از دیگران مثل روز روشن باشد. این تمایز هم دقیقاً دو رکن دارد: یکی رکن علم و یکی رکن هم اخلاق.
هجری: شما با بیان دیگر به همین مسئلهای که من اشاره کردم، پرداختید. در بخش قبل، من راجع به روحیه علمی سخن گفتم. چیزی که شما با بیان متفاوتی به آن اشاره کردید، همان فقدان روحیه علمی است. فقدان این مسئله است که علم دیگر برای متعلمین، ابتهاج ایجاد نمیکند، بلکه علم بهمثابه مقدمهای برای موفقیت یا طی مدارج اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است. داشتن روحیه علمی بدین معناست که هیچ چیز دیگری نتواند با نشاط برآمده از علم در نزد شما همترازی باشد. ممکن است بپرسید که چرا اینگونه شده است؟ بخشی از آن به عوامل سیاسی برمیگردد. خود تقدم امر سیاسی بر امر اجتماعی که پیشتر ذکر کردم، عاملی برای وضعیت مذکور است. ولی عوامل دیگری نیز وجود دارد. من معتقدم اتفاقی که در جمهوری اسلامی بعد از سال ۱۳۵۷ رخ داد، در وضعیت فعلی بیتأثیر نیست. میدانید که جمهوری اسلامی خدمات بسیاری به جامعه ایرانی داشته و کسی نمیتواند آن را نفی کند، ولی در عین خدمتی که به مردم کرده، بهصورت لجامگسیخته، توقعات و انتظارات مردم را بالا برده است. آن چیزی که الان جامعه ما را دچار مخاطره کرده، توقع و انتظارات بیحدوحصر و لجامگسیخته مردم است. غالب این توقعات نیز از جنس اقتصادی است. الان سطح زندگی مردم نسبت به پنجاه سال پیش بسیار بالاتر است، ولی معضلات روحی و آسیبها بیشتر است. چرا؟ بهخاطر انتظار و توقع. این اشتباه نتیجه چند چیز است: یکی نتیجه وعدههای زیاد؛ وعدههایی که برخی از آنها مطلوب نبود و بعضی از آنها اساساً ممکن نبود. دوم اینکه مفهوم مسئولیت و تکلیف در جامعه بهدرستی نهادینه نشد؛ بلکه حتی مسئله «روحیه جهادی» به مسئله مسئولیت و تکلیف ضربه زد.
من در خصوص فرهنگ کار، مطالعه زیادی داشتهام، لذا میتوانم در این خصوص بحث مستوفایی داشته باشم، اما شاید از چهارچوب موضوع شما خارج شویم. اما به نحو اجمالی برای آنکه بحث در تعلیق رها نشود، باید گفت که جهاد یعنی «امر فوقالعاده». اما فردی ممکن است نخواهد جهادی باشد. از طرف دیگر، همه نمیتوانند جهادی باشند. شما برای این فرد که نه نمیخواهد و نه میتواند جهادی باشد، چه برنامهای دارید؟ برای این فرد باید عنوان «مسئولیت» را مطرح کنید. بالاخره هر کسی مسئولیتی دارد که این فوق متعارف «جهادی» میشود. اگر فردی نمیخواهد جهادی باشد، بالاخره باید مسئولیتش را رعایت کند. عدم جهادی بودن، رافع تکلیف نیست. در این قسمت ما حرف اساسی نداشتیم، کار اساسی نکردیم، استعاره برایش نساختیم و تبلیغش را هم نکردیم. من بحثم این است که روحیه جهادی، ناظر به امری فوقالعاده است؛ لذا نباید محور تبلیغات قرار میگرفت. بلکه باید در کنار مسئله «حق و تکلیف» قرار میگرفت. شما باید دوگانه «حق و تکلیف» و تضایف یا ارتباط متقابلش را تبلیغ میکردید. برای این باید یک پارادایمی ایجاد میکردید. این کار انجام نشد و در مقابل، تمام هموغم ما صرف روحیه جهادی شد؛ درحالیکه همه نه میتوانند جهادی باشند و نه میخواهند. برای آنها چه نسخهای داشتیم؟ برای آنها عملاً نسخه قوی، کامل، جامع و روشنگری نداشتیم؛ برای همین من میگویم روحیه جهادی، مسئولیت را تحتتأثیر قرار داد. این چیزی که من میگویم، جدای از تحلیل، یک نوع مشاهده هم هست. یعنی حرفهایی از افراد شنیدهام که بهعنوانمثال تعبیر «جهادی» برایشان به کار رفته و وقتی به آنها گفتهام «جهادی» باشید، فرد گفته من نمیخواهم جهادی باشم. ما برای کسی که نمیخواهد جهادی باشد، چه نسخهای داریم؟ هیچ نسخهای نیست.
منزلت روحانی در گرو عملکرد روحانی
از اول انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، این حالت را میتوانید پیگیری کنید که یک وضع مبالغهآمیز و اغراقآمیزی برای «جهادی» طرح شد، بدون اینکه توجه بشود که محور، جهادی بودن نیست؛ محور، امر مسئولیت است؛ محور، امر تضایف حق و تکلیف است. حالت فوقالعاده تکلیف و مسئولیت که برای خواصی کاربرد دارد، امر جهادی میشود. این موضوع درست تبیین نشده است. من قضیه را اینطور میبینم. به هر صورت اگر به بحث باز گردم، این توقع و انتظار زیاد، در کل جامعه سریان یافته است. وقتی که توقع و انتظار زیاد باشد، در امور مادی و اقتصادی، احتمال اینکه افراد به سمت روحیه علمی و زیّ علمی بروند، کم میشود.
اگر در جمعبندی نکتهای دارید، بفرمایید.
از اول انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، این حالت را میتوانید پیگیری کنید که یک وضع مبالغهآمیز و اغراقآمیزی برای «جهادی» طرح شد، بدون اینکه توجه بشود که محور، جهادی بودن نیست؛ محور، امر مسئولیت است؛ محور، امر تضایف حق و تکلیف است.
هجری: در این موضوع که طرح کردید، نکات فراوانی وجود دارد. من به چند عامل اشاره کردم، ولی ریشه مسئله منحصر در موارد گفته شده نیست. یکی از ارکان روحیه علمی، پرسش و کنجکاوی است. در جامعهای که پرسشکردن و کنجکاویکردن سرکوب میشود، روحیه علمی تناور نمیشود. الان فراوان مشاهده میشود که پرسشگری و کنجکاوی کودکان توسط والدین سرکوب میشود. خود جامعه مگر پرسش را سرکوب نمیکند؟ جامعه ما پرسش را سرکوب میکند؛ ما انواعواقسام سرکوبکردن را شاهد هستیم. نمیخواهم همه عوامل را به حکومت استناد بدهم؛ اما در این جامعه، سرکوب پرسش را به انواع و انحاء آن شاهد بودهایم. کودکی که پرسش او سرکوب میشود، وقتی به سن جوانی میرسد، نمیتواند روحیه علمی داشته باشد. پس به طور خلاصه روحیه علمی ابعاد بسیار زیادی دارد. باید در یک فرصت مستوفایی ابعاد آن را بکاویم تا موانع روحیه علمی استخراج شود. اما به نحو اجمال، آنچه مطلوب ما از این گفتگو بود، ذکر این نکته است که همه عوامل سرکوب روحیه علمی را نباید در انحصار عوامل اقتصادی دید. عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز وجود دارد. بهعنوان نکته آخر، شاید گفتن این موضوع نیز بد نباشد که گاهی طلاب دهه هشتادی پیش من درد و دل میکنند و دقیقاً از همین موضوع ناراحت هستند و میگویند: «ما سر درس اساتیدمان سؤال میکنیم ولی سرکوب میشویم.» من در آن کلاسها نیستم که این را ببینم، ولی اینها کسانی هستند که به نحو متواتر این را به من گفتهاند. سرکوب کنجکاوی و پرسش، اساساً روحیه علمی را زائل میکند. پس به طور خلاصه امروزه روحیه علمیه بهمثابه گوهر شبچراغ، کمیاب است و این در منزلت اجتماعی روحانیت، تأثیر اساسی گذاشته است.
/انتهای پیام/