گروه دین و اندیشه «سدید»؛ اگر هویت ملی را ظرف نهادهای اجتماعی و روح حاکم بر کنش آنان لحاظ کنیم، آنگاه فرم و محتوای یک نهاد را باید در نسبت با هویت ملی توضیح دهیم. به همین میزان، هنگامی که از روحانیت شیعی، کارکرد و نقش آن در جامعه یا افول و صعود آن بحث میکنیم، لازم است تا به این مسئله بپردازیم که چه تحولاتی در پدیده هویت ملی منجر به تحولات در سطوح خردتر شده است. در این بخش، تلاش داریم تا ضمن گفتوگو با دکتر محمدعلی فتحاللهی - استاد پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر حوزه تاریخ و هویت ملی - به مسئله موردنظر بپردازیم. در ادامه، بخش نخست این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
نگاهی متفاوت به مناسبات روحانیت و هویت ملی
بهعنوان مسئله نخست، میخواهیم تحلیل خود را پیرامون نسبت روحانیت با هویت ملی بیان کنید. روحانیت شیعه چه نقشی در شکلدهی هویت ملی ایفا کردهاند؟
روحانیت زمانی معنا مییابد که ابتدا هویت ملی شکل بگیرد و یکی از ظهورات هویت ملی روحانیت است. منظور من تقدموتأخر زمانی نیست، بلکه از نظر تقدم رتبی، در واقع ابتدا ملیت در جامعه شکل میگیرد؛ یعنی هویت ملی به وجود میآید و اراده میشود که ملیتی شکل بگیرد. آنگاه یکی از مظاهر و تجلیات آن هویت ملی، وجود و پیدایش نهاد روحانیت است.
فتحاللهی: تحلیل کلی من درباره نسبت روحانیت با هویت ملی این است که روحانیت یکی از تجلیات هویت ملی در هر کشور - بهویژه در جامعه ایرانی - است. هویت ملی ایرانی پدیدهای است که وقتی شکل میگیرد و رشد میکند، در عرصههای مختلفی ظهور مییابد. برای مثال، زمانی میتوانیم بگوییم هویت ملی داریم که نیروی مسلحی برای دفاع از امنیت مرزها وجود داشته باشد. جامعهای که در آن نیروی مسلح برای محافظت در برابر تعدیات و تجاوزات کشورهای دیگر وجود نداشته باشد، نمیتواند مدعی داشتن هویت ملی باشد. اگر ملیتی وجود داشته باشد، حتماً درون آن نهادی به نام نیروهای مسلح با عنوان ارتش یا هر نام دیگری، تعبیه میشود. پس ارتش یکی از مظاهر شکلگیری هویت ملی است.
از نظر من، روحانیت نیز چنین است. روحانیت زمانی معنا مییابد که ابتدا هویت ملی شکل بگیرد و یکی از ظهورات هویت ملی روحانیت است. منظور من تقدموتأخر زمانی نیست، بلکه از نظر تقدم رتبی، در واقع ابتدا ملیت در جامعه شکل میگیرد؛ یعنی هویت ملی به وجود میآید و اراده میشود که ملیتی شکل بگیرد. آنگاه یکی از مظاهر و تجلیات آن هویت ملی، وجود و پیدایش نهاد روحانیت است. هر ملیتی حتماً نیروی مسلح، نهاد روحانیت، نهاد علم، نهاد بازار و اقتصاد و تجارت را از خود بروز میدهد و در نهایت ارزش پول ملی خود را شکل میدهد. اینها از لوازم ملیت است. ملیت را میتوان در این امور ردیابی کرد.
ملیت، زندگی شهری را نیز پدید میآورد. نمیتوان گفت ملیت داریم ولی زندگی شهری یا مدنیت نداریم. وجود شهرها و هویتهای شهری جزء تجلیات هویت ملی است. در کنار آن، زندگی روستایی و کشاورزی نیز از متعلقات جامعه است. هر جامعهای متناسب با ویژگیهای خود، روحانیت خود را شکل میدهد. جوامع مسیحی، روحانیت مسیحی را شکل میدهند و طبیعی است که سازمان روحانیت مسیحی، نوع عملکرد، آموزشها و ایفای نقشش در جامعه با آنچه روحانیت در جامعه شیعه ایرانی دارد، متفاوت است. حتی ممکن است در برخی جوامع شیعی، سازمان روحانیت دقیقاً مانند ایران نباشد. سازمان روحانیت ایران تحتتأثیر مسائل اجتماعی زیستبوم خود است. سازمان روحانیت شیعه قطعاً با اهلسنت متفاوت است. درعینحال میخواهم بگویم سازمان روحانیت شیعه در ایران هم میتواند با سازمان روحانیت شیعه در جغرافیاهای دیگر نظیر افغانستان، پاکستان، لبنان، عراق و... متفاوت باشد؛ بنابراین، ما جدایی میان روحانیت و هویت ملی نمیبینیم. روحانیت یکی از مظاهر هویت ملی است. ملیت ایرانی این مدل از روحانیت را اقتضا داشته و به وجود آورده است. ممکن است ملیتی در اندونزی نوع دیگری از روحانیت برای خود ایجاد کند.
روحانیت در پاییندست هویت ملی
در واقع شما مسئله را از سمت دیگری میبینید. من مسئله را از اثرگذاری روحانیت بر شکلگیری هویت ملی شروع کردم، اما شما اثرگذاری هویت ملی بر روحانیت را حائز اهمیت میدانید.
فتحاللهی: بله. بنیان بحث من این است که هویت ملی ایرانی است که روحانیت ایران را میسازد، شکل میدهد، هویت میبخشد و عملکرد، وظیفه و مناسباتش با جامعه را تعیین میکند. هویت ملی ایرانی مفهومی ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه فرایندی است که در طول زمان، شکل آن تغییر کرده، رشد یافته و تحولات متعددی را دیده است. متناسب با تحولات هویت ملی ایرانی، روحانیت نیز تحتتأثیر قرار گرفته و متحول شده است. برای مثال، در انقلاب اسلامی وقتی ملیت و هویت ملی ایرانی حکومت تشکیل میدهد و نظام سلطه جهانی را پس میزند و حکومتی ملی را شکل میدهد، طبیعی است که روحانیت نیز به تناسب آن سیاسیتر میشود و نقش آن در سیاست پررنگتر میگردد. ارتش و سپاه پاسداران و بسیج را هویت ملی ایرانی شکل میدهد و برای آنها نقش تعریف میکند. متناسب با تحولات هویت ملی ایرانی، روحانیت ایران نیز متحول میشود. این مقدمه بحث من است. شاید برخی این دو مقوله را به نحو منفک تعریف کنند، اما به باور من، یک پیوند عمیق میان روحانیت با هویت ملی وجود دارد.
روند تاریخی تعامل روحانیت با هویت ملی
من صرفاً برای آنکه مقدمه شما تفصیل بیشتری پیدا کند، میخواهم این مطلب را طرح کنم که در نگاه نخست، چنین به نظر میرسد که برخی افراد در تاریخ ما نقطه عطف بهحساب میآیند. برای نمونه، میگویند «محقق کرکی» و «شاه اسماعیل صفوی» جامعه ایرانی را وارد دنیای جدیدی کرده و هویت ملی را دستخوش تغییر کردند. همین سخن راجع به امام خمینی (ره) گفته میشود. باتوجهبه نوع نگاهی که شما داشتید، نسبت میان هویت ملی با نخبگان تاریخی چگونه ترسیم میشود؟
متناسب با تحولات هویت ملی ایرانی، روحانیت نیز تحتتأثیر قرار گرفته و متحول شده است. برای مثال، در انقلاب اسلامی وقتی ملیت و هویت ملی ایرانی حکومت تشکیل میدهد و نظام سلطه جهانی را پس میزند و حکومتی ملی را شکل میدهد، طبیعی است که روحانیت نیز به تناسب آن سیاسیتر میشود و نقش آن در سیاست پررنگتر میگردد.
فتحاللهی: کسی مخالف این نیست که افراد برجسته در تحولات ملی نقش دارند. شخصیتهای برجستهای پیدا میشوند که به تاریخ سرعت میدهند و مسیر آن را تغییر میدهند. این افراد الزاماً از روحانیت نیستند. برای مثال، شخصیتهای غیرروحانی مانند «نادرشاه» در تاریخ ایران بسیار تعیینکننده بودهاند. بااینحال، نمیتوان همه هویت ملی را محصول شخصیتها دانست. هویت ملی را اصل میدانیم؛ یعنی پدیدهای در بطن جامعه بهتدریج شکل میگیرد و هویت مییابد. شخصیتها و نخبگان میآیند و آن را نشان میدهند و جهت میدهند و تأثیرگذاری خاص خود را دارند. بدون آنکه تأثیر شخصیتها را نفی کنیم، اما به هر حال حرکت کلی جامعه را در بطن جامعه باید جستجو کرد.
در میان روحانیت نیز از این شخصیتهای تاریخساز داریم، اما شخصیتهای روحانی از نظر ما در درجه اول، شخصیتهای ملی هستند؛ یعنی یکی از شخصیتهای ملی تأثیرگذار در تاریخ هستند که در صنف روحانیت قرار دارند. برخی در صنف سلطنت و برخی دیگر مانند حافظ یا سعدی شخصیتهای فرهنگی ایرانی هستند که نقش برجستهای دارند اما در صف شعرا هستند. فردوسی نیز چنین است. اما این ملیت ایرانی است که تکوین مییابد و شخصیتها هم تأثیرگذاری خودشان را دارند. درباره محقق کرکی، بیش از او شاید خود صفویه و شاه اسماعیل که بنیاد حکومت صفوی را ایجاد کردند، مؤثر بودند. آنها مرحوم محقق کرکی را که عربزبان بود به ایران دعوت کردند و او سازمان روحانیت را در مراحل ابتدایی خود در ایران شکل داد که به تدریج قویتر شد.
پیش از دوره صفویه، روحانیت در جامعه ایران بیشتر در اختیار جامعه صوفیه بود؛ یعنی خانقاهها و کسانی که در سلسلههای عرفانی و صوفیان بودند. آنها بهنوعی کارویژه روحانیت را در جامعه داشتند؛ اخلاقیات جامعه را اصلاح میکردند، موعظه میکردند و میکوشیدند مردم را هدایت کنند. این افراد عمدتاً در سلسلههای صوفیانه تربیت میشدند و خانقاهها نقش برجستهای در موعظه مردم، رشد اخلاقی و تهذیب نفس آنان داشتند. البته با درجات و ضعف و قوتهایی که داشتند. درعینحال، سلسلهای از فقها را داشتیم که بیشتر به کار قضاوت میپرداختند. بالاخره فقه در کار احکام بوده و به امور ظاهری توجه بیشتری دارد. این دو گروه در کنار هم بودند؛ یعنی از نظر تهذیب نفس و مسائل اخلاقی عمدتاً نهاد صوفیه فعال بود و نهاد فقها بیشتر به کار قضاوت میپرداختند و امور معاملات مردم و اختلافاتی که پیش میآمد را رسیدگی میکردند. جامعه ایران نیز در آن برهه، اهلسنت بود. اکنون نیز در جوامع اهلسنت، تقریباً چنین وضعیتی وجود دارد؛ یعنی روحانیت در آنجا بیشتر در بحث قضاوت و کارهای فقهی و حقوقی فعالیت میکند.
با تأسیس صفویه، خانقاهها کمرنگ شدند و علما آمدند و روحانیت جدیدی شکل گرفت که همزمان دو کار را انجام میداد؛ هم بهعنوان فقیه به امور زندگی مردم میپرداخت، در اختلافات آنها حکم میداد و مسائل زندگی شرعیشان را رسیدگی میکرد و هم به بحث تهذیب نفس، توصیههای اخلاقی و مسائل معنوی مردم میپرداخت. تحولی که از زمان صفویه اتفاق افتاد و دولت صفویه در آن مؤثر بود، حذف نهاد تصوف است. دولت صفویه نهادهای صوفیانه را از بین برد. خودشان با اینکه برخاسته از تصوف بودند، اما سلسلههای صوفیه را تضعیف کردند و کنار گذاشتند. وقتی حالت سلطنتی پیدا کردند، از حالت ارشاد مردم و تهذیب نفوس فاصله گرفتند و این مسئولیت بر عهده کسانی افتاد که بیشتر در بحثهای فقهی و حقوقی بودند. یعنی این دو شأن در روحانیت انحصار یافت. نمیتوانیم بگوییم این تحول را شاه اسماعیل یا شاهطهماسب طراحی کردند. در اینجا همان را میگوییم که تحولات جامعه ایران به این سمت رفت. هویت ملی، این دو شأن را که جدا از هم عمل میکردند، به هم نزدیک کرد و هویت ملی ایرانی این را ساخت، نه اینکه محقق کرکی این کار را انجام دهد.
سیر تطور نقش نهاد روحانیت در تاریخ ایران
اقتضائات جامعه ایران و تحولات مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بهتدریج این دو را به هم نزدیک کرد. نهاد روحانیتی شکل گرفت که هم شأن قضاوت داشت، هم شأن تبلیغ و تهذیب نفس مردم و هدایت اخلاقی آنها و هم شأن عقلانی و معرفتی مردم؛ یعنی نظام فلسفی و کلامی جامعه را طراحی میکرد. درحالیکه پیش از صفویه، این سه شأن از هم جدا بود؛ یعنی فیلسوفان جدا بودند، فقها جدا بودند، صوفیه و رهبران اخلاقی جامعه نیز جدا بودند. اقتضائات جامعه ایران و هویت ملی، اینها را به هم نزدیک کرد و ما بهتدریج با نهادی اجتماعی به نام نهاد روحانیت مواجه شدیم که از درون جامعه جوشیده بود و تا حدی این سه شأن اصلی را با هم ایفا میکرد. این نهاد بهتدریج در دوره نادرشاه با تحولات مهمی مواجه شد که در اثر آن، بیشتر با طبقات پایین جامعه پیوند خورد. در دوره صفویه، این نهاد روحانیت که تازه شکل گرفته بود - پیش از صفویه به این معنا و کارکرد تقریباً وجود نداشت - ارتباطات زیادی با دستگاههای دولتی داشت و جزء نهادهای حکومتی تعریف میشد؛ اما در دوره نادر که تحولات اساسی رخ داد، روحانیت با همان سه شأنی که داشت، با لایههای پایین جامعه بیشتر پیوند یافت. این امر به تدریج رخ داد. در دوره صفویه، روحانیت بیشتر با نهاد سلطنت ارتباط داشت؛ یعنی نهاد سلطنت از آن حمایت میکرد، امکانات میداد و با هم هماهنگ میشدند، ولی به تدریج از آن فاصله گرفت و با لایههای پایین اجتماع بیشتر پیوند یافت. این امر عوامل متعددی دارد. در دوره نادر، این تحول جدیتر بود، ولی در دوره قاجار بیشتر شد.
در اواخر دوره قاجار ما به سمتی میرویم که نهاد روحانیت کاملاً در شریانها و لایههای پایین اجتماع ریشه دوانده بود. در دورترین روستاها هم روحانیت وجود داشت. مردم، خودشان روحانیت را به وجود میآوردند؛ فرزندانشان را میفرستادند تا روحانی شوند و بازگردند. در مراکز شهرهای بزرگ و در شئون مختلف، روحانی داشتیم که در مسائل حکومتی نیز مداخله میکرد. روحانیانی داشتیم که فقط به بحثهای تبلیغی و اخلاقیات مردم رسیدگی میکردند؛ بنابراین روحانیت در حوزههای مختلف نیز فعال بودند و ما شاهد یکدستی نیستیم که بتوان تعریف واحدی از همه کسانی که در سلک روحانیت هستند، ارائه دهیم. روحانیانی داریم که فقط به قضاوت، حل دعاوی معاملات و مرافعات مردم میپردازند. برخی روحانیان درس میدهند و درس میخوانند و کاری غیر از این ندارند. برخی ارتباطات مردمی دارند. برخی زندگی شخصی را خود اداره میکنند و برخی زندگیشان از بودجه عمومی روحانیت تأمین میشود؛ لذا طیفی وسیع و متنوع پدید میآید که یکدست نیست.
بههرحال ملت اراده کرده بود که انقلاب کند و روحانیت نیز بخشی جدی از ملت بود و انقلاب اسلامی اتفاق افتاد. قطعاً امام خمینی (ره) نقش ویژهای داشتند و در این تردیدی نیست. اما اصل قضیه، همان ملیت ایرانی است که اراده کرده بود انقلابی را انجام دهد و قدرت خود را در مقابل نظام سلطه جهانی نشان دهد. طبیعی بود که چون فردی مانند امام خمینی (ره) که شخصیتی جامع بود، مردم ایران هویت خود را در شخصیت ایشان مییافتند و به دنبال ایشان میرفتند.
در زمان انقلاب اسلامی، وقتی ملت ایران اراده انقلاب کرد و هویت ملی ایرانی در این سطح جدید بروز یافت، یکی از ارکان اصلی هویت ملی ایرانیان، روحانیت بود. روحانیت نیز به تبع ملت ایران در این مبارزات و انقلاب مشارکت داشت. بههرحال ملت اراده کرده بود که انقلاب کند و روحانیت نیز بخشی جدی از ملت بود و انقلاب اسلامی اتفاق افتاد. قطعاً امام خمینی (ره) نقش ویژهای داشتند و در این تردیدی نیست. اما اصل قضیه، همان ملیت ایرانی است که اراده کرده بود انقلابی را انجام دهد و قدرت خود را در مقابل نظام سلطه جهانی نشان دهد. طبیعی بود که چون فردی مانند امام خمینی (ره) که شخصیتی جامع بود، مردم ایران هویت خود را در شخصیت ایشان مییافتند و به دنبال ایشان میرفتند. ایشان را بهعنوان رهبر خود انتخاب کردند، حمایت کردند و در این انقلاب بزرگی که انجام میدادند، از این پتانسیل و توانمندیهای امام نیز بهره کافی را بردند و انقلاب را به ثمر رساندند.
پس از انقلاب نیز همه ملت در رفتارها و فرهنگشان دچار تحول اساسی شدند. نیروهای مسلح تحول اساسی یافتند. کشاورزان تحول اساسی یافتند. نظام خان و رعیتی بسیار متحول شد. روستاها و شهرها مناسباتشان تغییر کرد. نظام تولید و صنعت و نظامهای فرهنگی نیز تغییرات جدی داشت. روحانیت نیز متناسب با این انقلاب تحولات اساسی را تجربه کرد. شخصیتها و عناصر برجسته در طول تاریخ همواره از همه طبقات جامعه بودهاند و منحصر به روحانیت نیست. آنها نیز در جایگاه خود تأثیرگذار بودهاند، اما عمدتاً میتوان گفت مظهر آن تحول ملی بودند؛ یعنی ملت تحولی را میخواهد انجام دهد، خود را در او مییابد و او پرچمدار میشود. ممکن است در این میان، شاه اسماعیل، نادرشاه یا امام خمینی (ره) چنین وضعیتی پیدا کنند. همه اینها در واقع اتفاقی است که درون ملت رخ میدهد. شخصیتهای بزرگی خود را مطرح میکنند و نقشآفرینی خود را دارند.
همه هویتهای ملی، دینی هستند
باتوجهبه مباحثی که مطرح کردید، آیا این جمعبندی را میپذیرید که بگوییم بالاخره هویت ملی ما عجین با امر دینی است و بهنوعی نمیتوان ایران را بدون دین ترسیم کرد؟ این هم امکانی بوده برای حوزه علمیه که در چنین فضایی ملیت خود را در حوزه علمیه پیدا کرده و روحانیت را بهعنوان نماینده خود انتخاب کنند.
فتحاللهی: البته من اصلاحیهای بر این سخن دارم که اصولاً هر هویت ملی، دینی است. گاهی دینها فرق میکند. نمیتوانیم هویت ملی سکولار بیابیم. سکولاریسم که در اروپا وجود دارد، ریشههای مسیحی دارد. اگر مسیحیت گذشته را مطالعه کنید، تمام عناصر سکولاریسم را در آن مییابید. خود مسیحیت میگوید که نمیخواهد در سیاست دخالت کند. وقتی مسیحیت میگوید کار قیصر را به قیصر واگذار کن، این کار، مقدمات سکولاریسم را فراهم میکند. یعنی جریان سکولاریسم غربی در واقع برآمده از همان مسیحیت است. نمیتوانیم بگوییم اینها غیردینی هستند، اما دینشان دین سکولار است. دینشان آنها را به سمت پایهریزی هویت سکولار سوق میدهد. اهلسنت میخواهند ملیت برای خود شکل دهند و قطعاً متفاوت از شیعه است.
در اهلسنت بعضاً بحثهای سلفیگری زمینه دارد که از ابتدا نیز وجود داشته و مربوط به اکنون نیست. آنها همواره میگویند گذشتگان بهترند. یعنی در فضای اهلسنت زمینههایی وجود دارد که در شیعه نیست؛ لذا مذهب و دین در همه هویتها الزاماً حضور دارند. البته من نمیگویم که الزاماً دین، هویتساز است. هویتی ساخته میشود، اما مذاهب و اعتقادات به آن جهت میدهد. شکلگیری هویت ملی در جوامع مختلف یکدست نیست. در برخی جوامع این ملیت بسیار شفاف و برجسته و در برخی جاها غیرشفاف است؛ یعنی ضعیف یا توأم با مشکلات است. اکنون در کشورهای دنیا، امکان تجزیه در برخی کشورها بسیار زیاد است و در برخی جاها استحکام ملی قویتر است. اکنون در عراق ملیت وجود دارد، اما نظام طایفهای در آن بسیار جدیتر است. منظور این است که ملیت در همه جوامع یکدست نیستند.
همینطور شیعه با ملیت ایران یکی شده است. تشیعی که در ایران است و ملیتی که در اینجا شکل میگیرد، مختصات خود را دارد و اگر در جای دیگری شکل بگیرد، مختصات دیگری خواهد داشت. اینکه بگوییم یک جا دینی است و جای دیگر دینی نیست را من قبول ندارم. من معتقدم هر هویت ملی اصولاً دینی است، اما متناسب با آن مذهب و دین و شرایط جغرافیایی، طبیعی و تاریخی که شکل آنها متفاوت است. هیچ عنصری از نظام دولت - ملت را در دوران کنونی نداریم که ریشههایش در گذشته مسیحی نبوده باشد؛ بنابراین اگر من بخواهم بحث را جمعبندی کنم، به نظرم در یک واژه میشود بحث را خلاصه کرد که به باور من، فاعلیت در مسائل اجتماعی و سیاسی را باید به خود هویت ملی داد. یعنی اگر بخواهیم روحانیت شیعه و تحولات آن را بررسی کنیم، لازم است تا از دریچه تحولات هویتی به این موضوع بپردازیم.
/انتهای بخش اول / ادامه دارد...