۱۴۰۴/۱۱/۱۸
۲۱:۲۶
کد خبر : ۱۱۹۱۷
وضعیت‌سنجی مقوله مصلحت در سیره سیاسی و اقتصادی حضرت علی (ع) در گفت‌و‌گو با سعید طاووسی مسرور/ بخش اول؛

«حکومت‌داری علوی» انعطاف در سیاست، صلابت در عدالت

«حکومت‌داری علوی» انعطاف در سیاست، صلابت در عدالت
مصلحت، جزئی از خودِ دین و از مفاهیمی است که ما آن را تخریب کرده‌ایم. در خودِ دین این سازوکار وجود دارد که احکام بر اساس چهار عامل تغییر می‌کند: تقیه، ضرورت، اضطرار و مصلحت.
سعید طاووسی مسرور تاریخ‌پژوه : سعید طاووسی مسرور

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ مفهوم «مصلحت» در سیره سیاسی امیرالمؤمنین (ع) همواره یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین مقولات بوده است. حکومت‌داری مبتنی بر عدالت مطلق، در میدان عمل با واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی چگونه روبرو می‌شود و تا کجا می‌توان برای حفظ اهداف والاتر، از اصول کوتاه آمد؟ آیا امام علی (ع) برای حفظ پایه‌های حکومت خود، دست به مصلحت‌سنجی‌های کلان می‌زد؟ خطوط قرمز آن حضرت در مواجهه با مخالفان و بدعت‌ها کجا بود؟ چرا در دو حوزه عدالت اقتصادی و نژادی، ایشان هیچ‌گونه مصلحتی را برنمی‌تافت و هزینه آن حتی به قیمت جنگ و شهادت را پرداخت می‌کرد؟ رویکرد ایشان در برابر کانون قدرت اموی در شام، مبتنی بر تدبیر و کنترل بود یا تقابل نظامی؟ ما برای پاسخ به این پرسش‌ها، با دکتر سعید طاووسی مسرور - استاد تاریخ و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی (ره) - به بحث و گفتگو پرداخته‌ایم. در ادامه،

بخش نخست این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

جایابی مقوله مصلحت در هندسه طرح سیاسی حضرت علی (ع)

ایده شکل‌دهی این گفتگو باز می‌گردد به بیانی که شما در یکی از سخنرانی‌های خود داشتید و گفتید که مصلحت در سیره سیاسی حضرت علی (ع) جایگاه بسیار جدی داشت، به استثنای دو موضوع اقتصادی و نژادی که حضرت در آنجا مصلحت‌سنجی نمی‌کردند. ابتدا می‌خواهم تا به‌عنوان مقدمه، اصل همین انگاره را شرح و بسط بیشتری دهید تا سپس بتوان پیرامون آن گفتگو کرد.

مسرور: من این تعبیر که «حضرت علی (ع) به‌صورت بسیار جدی مصلحت‌سنجی می‌کردند» را به کار نمی‌برم. ایشان مصلحت‌سنجی هم می‌کردند. مصلحت، جزئی از خودِ دین و از مفاهیمی است که ما آن را تخریب کرده‌ایم. در خودِ دین این سازوکار وجود دارد که احکام بر اساس چهار عامل تغییر می‌کند: تقیه، ضرورت، اضطرار و مصلحت. این‌ها به هم ارتباط دارند و در مواردی به هم نزدیک می‌شوند، ولی تفاوت‌هایی نیز دارند؛ لذا اینکه بگوییم حضرت امیر (ع) مصلحت‌سنجی می‌کردند و تصور کنیم معنای آن این است که دین را اجرا نمی‌کردند، صحیح نیست؛ بلکه به این معناست که یک حکم اولی یا کاری که باید صورت بگیرد، به دلیلی مهم‌تر به‌صورت موقتی اجرا نمی‌شود.

اینکه من عرض می‌کنم حضرت علی (ع) مصلحت‌سنجی می‌کردند، بر اساس شواهد تاریخی است. برای مثال، ایشان وقتی وارد کوفه شدند یا زمانی که به خلافت رسیدند، «شریح قاضی» را عزل نکردند و طبق روایت صحیحه‌ای که از امام صادق (ع) در دست داریم، او را تحت کنترل درآوردند؛ یعنی فرمودند: «حکمی که صادر می‌کنی، من باید تأیید کنم تا اجرا شود.» این در حالی است که حکم قاضی معمولاً نافذ است و اگرچه مراجع بالاتر می‌توانند آن را نقض کنند، اما این به آن معنا نیست که تک‌تک احکام قاضی باید به تأیید جای دیگری برسد. اما حضرت امیر (ع) این شرط را برای شریح قرار دادند و او را عزل نکردند، زیرا این کار هزینه اجتماعی داشت و مردم به او گرایش داشتند.

اینکه من عرض می‌کنم حضرت علی (ع) مصلحت‌سنجی می‌کردند، بر اساس شواهد تاریخی است. برای مثال، ایشان وقتی وارد کوفه شدند یا زمانی که به خلافت رسیدند، «شریح قاضی» را عزل نکردند و طبق روایت صحیحه‌ای که از امام صادق (ع) در دست داریم، او را تحت کنترل درآوردند

 

علت گرایش جامعه به شریح چه بود؟ عدالت او یا امر دیگری در کار است؟

مسرور: شریح از شاگردان خلیفه دوم بود و روایات متعددی را از او نقل می‌کرد و بخشی از بدنۀ اجتماعی کوفه، گرایش زیادی به خلیفه دوم داشت. یا به‌عنوان‌مثال، ابوموسی اشعری را ابقا کردند تا زمانی که مانع حضور کوفیان در جنگ جمل شد و در آن زمان او را عزل کردند. البته حضرت علی (ع) نسبت به شریح نیز به‌تدریج وارد برخورد شدند، ولی از همان ابتدا اقدام به عزل آن‌ها نکردند. این مصلحت‌سنجی باتوجه‌به فضای عمومی و خواست اجتماعی صورت گرفته است. یا فرض بفرمایید بدعت‌هایی که در زمان سه خلیفه ایجاد شده و در شهر کوفه و سایر مناطق جهان اسلام رواج پیدا کرده بود. طبق گزارش‌هایی که در دست داریم، نهایت برخوردی که حضرت انجام می‌دادند این بود که تذکر می‌دادند که مثلاً نماز «تراویح» به جماعت اقامه نشود. ولی وقتی مردم نمی‌پذیرفتند و اعتراض می‌کردند که «چه بر سر سنت خلیفه دوم آمد؟»، حضرت کوتاه می‌آمدند و می‌فرمودند: «بخوانید» و آنان را به خودشان وامی‌گذاشتند. این نیز بدون شک، مصلحت‌سنجی است.

در روایتی طولانی منقول از کتاب «سلیم بن قیس»، موارد متعددی از این رفتارها که مورد تأیید حضرت نبوده و در زمان سه خلیفه ایجاد شده بود، ذکر شده و اشاره شده است که آن حضرت نتوانستند آن‌ها را به یکباره تغییر دهند. نهایتاً تذکر می‌دادند که این‌گونه نباشد؛ مثلاً بحث ترک گفتن عبارت «حی علی خیر العمل» در اذان، شامل همین موارد است. این عبارت در دوره حضرت علی (ع) نیز توسط اکثریت گفته نمی‌شود. موارد دیگری مانند نحوه وضوگرفتن نیز وجود دارد. این‌ها را می‌توانیم مصادیقی از مصلحت‌سنجی امیرالمؤمنین (ع) بدانیم.

 

از نامه‌نگاری تا جنگی خونین با معاویه

در گفتاری که داشتید و زمینه‌ای برای این گفتگو بود، یک مثال بسیار برجسته و بارز طرح کردید و گفتید که حضرت علی (ع) پیش از آنکه وارد جنگ شوند، حدود سی نامه به معاویه نوشته بودند و این را دال بر مصلحت‌سنجی حضرت علی (ع) دانسته بودید. اگر ممکن است این را بیشتر توضیح دهید. برخورد حضرت با معاویه چگونه بود؟ آیا ایشان تلاش کردند او را کنترل و سپس به خدمت بگیرند یا از همان ابتدا قصدشان جنگ بود؟

مسرور: پیش از پاسخ، اگر اجازه دهید بحث قبلی را کامل کنم. عرض من این است که بر اساس مطالعاتی که داشته‌ام و مستندات و منابع، حضرت علی (ع) در مسئله عدالت اقتصادی و عدالت نژادی مصلحت‌سنجی نکردند و هزینه‌اش را نیز پرداختند. هزینه‌اش هم جنگ‌ها و هم در نهایت شهادت ایشان بود. جنگ‌ها به این دلیل رخ داد که مثلاً سهمی که افرادی چون طلحه و زبیر از بیت‌المال در زمان خلیفه دوم و سوم می‌گرفتند، قطع شده بود و با دیگران برابر شده بودند. ضمناً هیچ پست و مقامی به آن‌ها داده نشده بود و از این موضوع بسیار شاکی بودند. یا امویانی که به‌هرحال دچار همین‌گونه تصمیمات شده بودند؛ به‌عنوان‌مثال، فردی نزد حضرت علی (ع) آمده و می‌گوید: «پدران و بستگان ما را که در جنگ‌های زمان پیغمبر (ص) کشتی، پست و مقامی هم که به ما ندادی، هرچه عثمان به ما داده بود نیز از ما گرفتی؛ دست‌کم این پول را به ما بده!» آن را هم که گرفته بودی. این‌ها به کینه‌هایی بدل می‌شد که از جایی بروز می‌کرد و خود را قالب در جنگ‌ها نشان می‌داد. جالب است که اصحاب خودِ حضرت به ایشان پیشنهاد می‌کردند: «دهان این مخالفان را با پول ببندید.» آنها با استناد به قرآن، نزد قرآن ناطق استدلال قرآنی می‌آوردند و می‌گفتند خداوند به رسول‌الله (ص) فرموده است که از باب تألیف قلوب به برخی افراد پول بدهید. حضرت پاسخ می‌دادند: «ممکن نیست؛ زیرا او رسول‌الله (ص) بود و اگر کاری می‌کرد، مردم می‌گفتند که خدا به ایشان گفته است، اما مردم به من چنین نگاهی ندارند. من اگر چنین کاری کنم، می‌گویند علی (ع) پول می‌دهد تا دشمنان خود را بخرد.»

حضرت علی (ع) در مسئله عدالت اقتصادی و عدالت نژادی مصلحت‌سنجی نکردند و هزینه‌اش را نیز پرداختند. هزینه‌اش هم جنگ‌ها و هم در نهایت شهادت ایشان بود.

اکنون به سؤال شما بازگردم. در مورد نکته‌ای که پرسیدید؛ معاویه در دستگاه حکومتی علی بن ابی‌طالب (ع) جایی نداشت. ایشان بسیار حساس بودند که والیان منصوب عثمان را برکنار کنند. روی والیان خلیفه دوم حساسیت کمتری داشتند. ممکن است شما بگویید معاویه هم از والیان خلیفه دوم بود؛ درحالی‌که معاویه اموی بوده و از قوم‌وخویش عثمان محسوب می‌شد. بنی‌امیه در دوره عثمان افراط و فساد کرده بودند و در اذهان عمومی نیز متهم بودند. ابقای معاویه می‌توانست هزینه کلان‌تری برای امیرالمؤمنین (ع) در پی داشته باشد و مردم بگویند علی (ع) برای حفظ یا افزایش قدرت خود با چنین شخصی کنار آمده است. به‌هرحال، معاویه در شام تثبیت شده و قدرتی فراهم آورده بود. در مورد نامه‌نگاری‌ها و افرادی که حتی رفت‌وآمد می‌کردند، حضرت علی (ع) می‌خواستند این قضیه را به نحوی تدبیر کنند. این‌گونه نیست که بگوییم حضرت فرموده باشند: «یا کنار برو یا بجنگ»؛ این روش‌ها بیشتر به امثال زورگویان عالم شباهت دارد تا به علی بن ابی‌طالب (ع).

بنی‌امیه در دوره عثمان افراط و فساد کرده بودند و در اذهان عمومی نیز متهم بودند. ابقای معاویه می‌توانست هزینه کلان‌تری برای امیرالمؤمنین (ع) در پی داشته باشد و مردم بگویند علی (ع) برای حفظ یا افزایش قدرت خود با چنین شخصی کنار آمده است.

یک نکتۀ مهم که در مورد جنگ صفین باید به آن توجه کنیم، این است که یک خواست عمومی نیز برای برخورد امام علی (ع) با معاویه وجود داشت. در عراق و کوفه، مردم این را می‌خواستند و باتوجه‌به اینکه معاویه به نامه‌ها وقعی نمی‌نهاد و مسئله خون‌خواهی عثمان را مطرح می‌کرد و می‌توانست از این طریق فتنه ایجاد کند، لذا حضرت علی (ع) سپاه را به سمت شام گسیل کردند. ولی یکی از اصول کلیدی روش علی بن ابی‌طالب (ع)، عدم شروع به جنگ بود و اینجا نیز همین‌گونه عمل شد. این معاویه و اصحابش بودند که بر علی (ع) شوریدند و جنگ را آغاز کردند و لذا حضرت ناچار از جنگ با آن‌ها شدند؛ بنابراین، در مورد معاویه و دستگاه شام، اگر برای علی بن ابی‌طالب (ع) مقدور می‌شد که وارد جنگ نشود و از طرق دیگری او را کنترل کند، یقیناً این کار را انجام نمی‌دادند. در واقع، جنگ به امام علی (ع) از طرف خود شامیان و معاویه تحمیل شد. باید این‌گونه به قضیه نگریست.

 

نزاع با معاویه؛ رقابتی منطقه‌ای یا درگیری حق و باطل؟

این مباحث چند پرسش در ذهن من ایجاد کرد. شما گفتید در خود کوفه یک بستر و خواست عمومی وجود دارد که از حضرت علی (ع) مطالبۀ نبرد می‌کند. من یک ذهنیتی دارم که نمی‌دانم چقدر صحیح است ولی آن را مطرح می‌کنم. ممکن است این‌گونه به ذهن کسی خطور کند که گویی دعوای بین امیرالمؤمنین (ع) و معاویه، دعوای دو جریان قدرت یعنی کوفه و شام است. نزاع بر سر این است که کدام‌یک تفوق پیدا کرده و حاکمیت جهان اسلام را به عهده بگیرد. کوفیان اساساً از لحاظ سیاسی، فارغ از اینکه چه کسی حاکم باشد، گویی با شامیان رقابت داشته و سر سازش ندارند. آیا چنین تصویری صحیح است؟ و این چقدر بر کنش حضرت علی (ع) تأثیر می‌گذارد؟ یا اساساً خود امیرالمؤمنین کوفه را بنا کرده و روحیه کوفه برآمده از باورهای خود حضرت است؟

مسرور: این فضای رقابت و اختلاف بین عراق و شام وجود داشته و حتی به پیش از اسلام بازمی‌گردد. چون شام در اختیار رومیان بود و اعراب «غسانی» که تحت‌الحمایه روم بودند، آنجا مستقر شدند و عراق هم در اختیار ایران بود؛ اساساً پایتخت ایران در خاک عراق قرار داشت و دولت آل لخم در «حیره» تحت نفوذ ایران بودند. آن زمان ما جنگ نیابتی داشتیم و این‌ها به‌عنوان جنگ نیابتی ایران و روم با یکدیگر می‌جنگیدند؛ لذا این دعواهای شامی - عراقی وجود داشته و مؤثر هم هست و نباید نادیده گرفته شود. ولی نکتۀ مهم این است که به نظر من اگر بگوییم این خواست عمومی، تنها مبتنی بر چنین فضایی بوده و حضرت آن را پذیرفته‌اند، اینجا اشکال وارد است که ایشان بر اساس یک رقابت جاهلی بین دو منطقه وارد جنگ شده‌اند.

به نظر من، عراقی‌ها نسبت به معاویه و امویانِ مستقر در شام، هراس داشتند و وقتی معاویه زیر بار حکومت امام علی (ع) نرفت، خوف و هراس آن‌ها تقویت شد. آن‌ها احتمال می‌دادند که معاویه به حدود عراق دست‌اندازی کند یا اصلاً کلیت عراق را مورد خدشه قرار دهد و حتی خلافت را تحت‌تأثیر قرار دهد که به نظر من، درست هم تشخیص داده بودند؛ برای اینکه معاویه همین کارها را انجام داد. او وارد جنگ با خلیفه شد، در برابر خلیفه ایستاد و پس از آنکه آن جنگ با قضیه حکمیت فرجام نامشخصی پیدا کرد، معاویه بارهاوبارها در دوره «غارات» به عراق حمله کرد، شهرها را عرصۀ تاخت‌وتاز و جنایت قرار داد و اموال عمومی را غارت کرد. لذا به نظر من، مردم عراق - به خصوص شهر کوفه - بصیرت سیاسی بالایی داشتند و پیش از آنکه این فجایع رقم بخورد، پیش‌بینی کرده و از امیرالمؤمنین (ع) مطالبه نمودند که جلوی این خطر بایستند.

البته باید اضافه کنم که به باور من، اینکه قضیه معاویه حل شود، اولویت امیرالمؤمنین (ع) بود.

 

یعنی با جنگ یا ابتکار سیاسی حل بشود؟

وقتی یک کانون فساد و انحراف به‌صورت کاملاً فعال وجود دارد، اصلاحات جزئی پاسخگو نیست. یعنی اگر کسی در دستگاه معاویه قرار گرفت و تفکر و خُلق‌وخوی او اموی شد، دیگر تفاوتی نمی‌کند که وضو را از بالا به پایین بگیرد یا از پایین به بالا یا اصلاً وضو نگیرد.

مسرور: حل بشود؛ نه لزوماً از راه جنگ، ولی به جنگ منتهی شد. جدی‌ترین مخالف حضرت علی (ع)، معاویه بود. نسبت به آن بحث‌هایی که در ابتدا مطرح کردیم مانند نماز تراویح، وضو، نگفتن «حی علی خیر العمل» در اذان و مسائل دیگر، آن‌ها در برابر مسئله معاویه برای حضرت علی (ع)، اولویت نداشت. چون وقتی یک کانون فساد و انحراف به‌صورت کاملاً فعال وجود دارد، اصلاحات جزئی پاسخگو نیست. یعنی اگر کسی در دستگاه معاویه قرار گرفت و تفکر و خُلق‌وخوی او اموی شد، دیگر تفاوتی نمی‌کند که وضو را از بالا به پایین بگیرد یا از پایین به بالا یا اصلاً وضو نگیرد. من قصد ندارم مسئله‌ای را نابجا به حضرت مستند سازم و اینکه عرض می‌کنم اولویت ایشان، مسئله معاویه بود، بر این اساس است که ایشان پس از آنکه حکمیت به آن شکل درآمد و ایشان شرط کرده بودند که باید بر اساس قرآن حکم شود و این‌گونه نشد و امام علی (ع) هم هیچ‌گاه نتیجۀ حکمیت را نپذیرفتند، مُصر بودند که سپاه مجدداً به سمت شام حرکت کند و این دندان فاسد را بکشند و خلاص شوند؛ اما مردم همراهی نکردند و مشکل نهروان پیش آمد. خوارج طغیان کرده و دست به جنایت زده بودند و باز هم جنگی بر حضرت تحمیل شد. یعنی اگر خوارج، فقط مخالفت فکری و کلامی می‌کردند، حضرت با آن‌ها وارد جنگ نمی‌شدند، ولی آن‌ها دست به خشونت، جنایت و آدم‌کشی زدند و لذا منجر به جنگ شد.

 

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :