گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ کنشهای تند تودهای، جنبشهایی بدون رهبری مشخص اما همراه با خشونت بالا، سطح سواد سیاسی پایین مشارکتکنندگان، حضور جدی نسل جوان و موارد دیگری از این دست، همگی از مختصات اغتشاشاتی هستند که طی چند سال گذشته در کشور شاهد آن بودهایم. همین مسئله، توجه پژوهشگران را به نوجوان و سبد مصرف رسانهای او متمرکز کرده است. آیا پیوندی میان شبکههای اجتماعی و بازتولید خشونت در نوجوان وجود دارد؟ ما در گفتوگو با دکتر مجید سلیمانی ساسانی - استاد ارتباطات و عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران - به واکاوی این مسئله پرداختهایم. مشروح این گپوگفت تقدیم نگاه شما میشود.
شبکههای اجتماعی و انسداد سیاسی
اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، به نوبه خود بسیاری از بحثها پیرامون حکمرانی رسانه را فراگیر کرد. نقد صداوسیما، تصور مبنی بر قطبیدگی مخاطب در شبکههای جمعی، نقش آنان در زیرسازی خشونت و امثال آن، همگی مجدداً مطرح شد. ما میخواهیم در گام نخست از منظر رسانه، درک و تحلیل شما را پیرامون وقایع اخیر بشنویم. به نظر شما، مسئله یا چالش اصلی رسانهای ما ناظر به رخدادهای ۱۴۰۴ چیست؟
مسئله امروز ما در حوزه رسانهها این است که در جنگ روایتها یا به تعبیر من «رویارویی قصهها» و امثالهم، به نظر میرسد که بخشی از جامعه ایران از قصه ما بیرون افتاده است؛ از قصهای که ما تعریف میکنیم و شخصیتهایی که ما در مورد قصه میگوییم، بیرون افتادهاند و هیچ نوع همزادپنداری با شخصیتهای داستان ما ندارند.
سلیمانی: مسئله امروز ما در حوزه رسانهها این است که در جنگ روایتها یا به تعبیر من «رویارویی قصهها» و امثالهم، به نظر میرسد که بخشی از جامعه ایران از قصه ما بیرون افتاده است؛ از قصهای که ما تعریف میکنیم و شخصیتهایی که ما در مورد قصه میگوییم، بیرون افتادهاند و هیچ نوع همزادپنداری با شخصیتهای داستان ما ندارند.
این به ظاهر مسئله ماست؛ اما یک مسئله دیگر میتواند مطرح شود که آیا نوع ارتباطاتی که در هر دوره تاریخ ارتباطات وجود دارد، بر شکل جامعه و الگوهای ابراز مسائل سیاسی، پرداختن به امر سیاسی، نمایندگی سیاسی و خشونت و انسداد نمایندگی سیاسی اثر دارد یا خیر؟
سلیمانی: من چند پرسش را در ابتدا مطرح میکنم. من عمدتاً دیدهام که در این سالها، برعکسِ این پاسخهایی که من دادهام و امروز ارائه میکنم، پاسخ داده شده است؛ آیا رسانههای اجتماعی و ارتباطات شبکهای، موقعیتهای برابری برای همه شهروندان جهت بیان عقاید و آراء خودشان فراهم میکند و ما شاهد دموکراتیک شدن فرایندهای ارتباطی هستیم؟ برخلاف دوره رسانههای جمعی که رسانههای بزرگ و پرهزینه فقط در دست قدرتها بودند.
تودهای شدن انسان، در عصر رسانههای اجتماعی
بسیاری از افراد - خصوصاً متخصصین حوزه ارتباطات - سعی میکنند بگویند «بله، این ارتباطات شبکهای موجب دموکراتیک شدن ارتباطات شده است؛ امروزه هر کس میتواند یک رسانه کوچکی را ایجاد کند و عقاید خود را ابراز نماید، درحالیکه پیش از این، حتی یک رادیوی محلی یا یک نشریه کوچک هم هزینههای بسیار زیادی داشت، ولی امروز با پایینترین هزینه این امکان فراهم میشود.»
سلیمانی: در پاسخ باید عرض کنم که نوع ارتباطات شبکهای شده به نحوی است که مجموع ارتباطاتی که انسانها دارند را در قالب پلتفرم قرار میدهد و این امکانی را فراهم میکند که تقریباً هیچ نوع از ارتباطات ما انسانها - اعم از ارتباطات فردی و میانفردی و گروهی - دیگر از عرصه سیاستگذاری و کنترل پلتفرمها پنهان نماند. این یک مسئله بسیار مهم است. اگر به ظاهر در دوره رسانههای جمعی، انسانها فراغبالی داشتند و در گروهها، در میان خانواده و در ارتباطات میانفردی حضور داشتند و ارتباطات خارج از کنترلی برای آنها وجود داشت، امروز به واقع میتوانیم بگوییم که دیگر این نوع از ارتباطات، وجود خارجی ندارند. این ارتباطات است که هویت را میسازد و هویتهایی که میتوانستند بسیاری از امور جامعه را با هنجارهای مشخص پیش ببرند، دیگر کارکرد خودشان را از دست دادهاند و همه چیز به یک نوع از هویت که تحت عنوان «هویت دیجیتال» میشناسیم، واگذار شده است؛ هویتی که بهشدت تودهای است.
ما میتوانیم این ادعا را مطرح کنیم که در عصر رسانههای اجتماعی، انسانها بیش از دوره رسانههای جمعی در فرایند تودهای شدن قرار گرفتهاند و سیاستگذاریِ کنترل، بسیار بیشتر از آن دوره در حال رخدادن است.
به واقع ما میتوانیم این ادعا را مطرح کنیم که در عصر رسانههای اجتماعی، انسانها بیش از دوره رسانههای جمعی در فرایند تودهای شدن قرار گرفتهاند و سیاستگذاریِ کنترل، بسیار بیشتر از آن دوره در حال رخدادن است. این امری است که به آن توجه نمیشود. در حوزه اقتصاد سیاسی، برخی از جریانهای چپ جهانی، اخیراً متوجه این موضوع شدهاند؛ مثلاً «کریستین فوکس» - یکی از پرارجاعترین افرادی که در حوزه رسانههای اجتماعی در حال حاضر در دنیا کار میکند - در کتاب «نظریههای انتقادی رسانههای اجتماعی» فصلی را در این مسئله توضیح میدهد که این کنترل، چگونه افزایش پیدا کرده است. برخلاف مثلاً یک چپ دیگر به نام «مانوئل کاستلز» که عموماً ما او را به آن سهجلدی «عصر اطلاعات» میشناسیم که همین ابتدای دهه ۸۰ منتشر شده، در کتابی تحت عنوان «شبکههای خشم و امید» که در مورد انقلابهای عربی است، از انقلاب فیسبوکی سخن میگوید و با یک هیجانی در مورد شبکههای اجتماعی صحبت میکند که این شبکههای اجتماعی، چگونه توانستند تودههای خاموش را نمایندگی کنند. البته او به مسئله اقتصاد سیاسیاش توجه نمیکند و آن کتاب خصوصاً بعد از سقوط انقلاب مصر، دیگر قابلتوجه نیست.
یکی از چالشهای اخیر جنبشها یا شبه جنبشهای رسانه پایه یا جنبشهایی که به تعبیر شما در عصر دیجیتال ظهور میکنند، مسئله رهبری است. بر خلاف جنبشهای پیشین که از سازوکار رهبری روشنی برخوردار بودند، در این جنبشها، مسئله رهبری یک چالش جدی است. آیا این مسئله نیز مرتبط با ابتناء آنها بر هویت دیجیتال و رسانه است یا دارای دلایل دیگری است؟
سلیمانی: بله. «کاستلز» در همان کتابی که عرض کردم، یک نکتهای دارد که آنجا بسیار میتواند موردتوجه قرار بگیرد. او در جایی از کتاب به جنبشهای بدون سر اشاره میکند و میگوید که «مدل جنبشهای مبتنی بر شبکههای اجتماعی، به نحوی است که اینها توانایی نمایندگی سیاسی را ندارند و تغییراتشان در سطوح پایین میماند»؛ یعنی تغییر سیاسی چندانی به واسطه جنبشهایی که مبتنی بر رسانههای اجتماعی هستند، رخ نمیدهد. این نکته، نکته قابلتوجهی است.
«مدل جنبشهای مبتنی بر شبکههای اجتماعی، به نحوی است که اینها توانایی نمایندگی سیاسی را ندارند و تغییراتشان در سطوح پایین میماند»؛ یعنی تغییر سیاسی چندانی به واسطه جنبشهایی که مبتنی بر رسانههای اجتماعی هستند، رخ نمیدهد.
پس تحلیل نهایی من ناظر به سؤال شما و طرح بحثی که ارائه دادم، آن است که ما اتفاقاً با فرایندهای جدیدی مواجهیم که من از آن تحت عنوان «همگرایی ارتباطی» نام میبرم. همگرایی ارتباطی به این معنا که ارتباطات فردی، میانفردی و گروهی، ارتباطاتی هستند که در فضای رسانههای اجتماعی در خدمت ارتباطجمعی قرار میگیرند و همه ما عملاً جریانهای محتوایی را که در رسانههای جمعی بزرگ وجود دارد، در شبکهها با فوروارد کردن و لایک کردن تقویت میکنیم. تقویت ارتباطات تودهای و تقویت ارتباطجمعی، عملاً کاری است که در ارتباط شبکهای رخ میدهد و آن مسئله اعمال کنترل هم که کاملاً هویداست و همه ما در این زمینه - چه در اینستاگرام و چه در توییتر - کاملاً میتوانیم ببینیم. هر روز بحثهای جدیدی در دنیا انجام میشود؛ «ایلان ماسک» میگوید توییتر چقدر در انتخابات و در وضعیت سیاسی کشورها دخالت کرد؛ از آن سو، ماجرای «کمبریج آنالیتیکا» و کاری که ترامپ در سال ۲۰۱۶ انجام داد و پیامهای شخصیسازیشدهای که ارسال کرد، همه اینها نشان میدهد که ما با پیچیدگی بیشتری مواجهیم.
تغییر کنشگری سیاسی با تغییر الگوی ارتباطات انسانی
آیا ما نسلهای رسانهای هم داریم که هویت خودشان را میسازند؟ در میان تحلیلهایی که من مطالعه میکردم، برخی از پژوهشگران حوزه دانش ارتباطات، این مسئله را متذکر میشدند که نوع رسانهها بر هویت افراد تأثیرگذار است و این مسئله در فهم کنش و هویت نوجوانان یک چهارچوب نظری رایج بود. دیدگاه شما دراینخصوص چیست؟
سلیمانی: بله، هر نسلی باتوجهبه ارتباطات و رسانههای مخصوص دوره خودش، نوعی از هویتسازی برایش رخ میدهد و نسل رسانههای اجتماعی باتوجهبه اینکه استفاده بسیار زیادی از رسانههای اجتماعی دارند، قابلیت تمایز با نسلهای گذشته را دارا هستند. در همین کتاب «کریستین فوکس»، یک فصلی در مورد توییتر وجود دارد و آنجا در مورد چرخه خشونت سخن میگوید. غیر از فوکس، من افراد دیگری را هم دیدهام که این بحث را مطرح میکنند و کلاً فرایندهای ارتباطات شبکهای شده و مبتنی بر رسانههای اجتماعی، هم موجب سیاستزدایی در دنیا شده و هم سیاست را به نحو خشنی توانسته بروز دهد.
من فکر میکنم مثلاً تولید فیلمی مثل «جوکر» بیدلیل نیست؛ انگار ما با نسلی مواجهیم که تعمداً با نحوی از ارتباطات سعی کردند هویتهایی را که امکان قدرت به او داده است، از او بگیرند، سیاستگذاری کنترل را تا حد ممکن بر روی او اعمال کنند و عملاً هیچ نوع از نمایندگی سیاسی هم مابهازای این فعالیتش وجود نداشته باشد؛ بهخاطر همین خشونت در نسل جدید به نسبت نسلهای گذشته بیشتر است.
پرسش پایانی که وجود دارد، آن است که در مقام راهبرد، تجویز شما برای مدیریت خشونت و حل مسئله چیست؟ بالاخره امروزه این شبکههای اجتماعی قابل حذفشدن از سبد رسانهای ما نیستند و به بخشی از واقعیت زندگی ما تبدیل شدهاند.
سلیمانی: من فکر میکنم با نسلی که مبتنی بر ارتباطات رسانههای اجتماعی شکل گرفته است، باید با زبان خودش سخن گفت. از دیدگاه اقتصاد سیاسی که مالکیت پلتفرمها عمدتاً دست ما نیست و نسل جدید هم به پلتفرمهای داخلی - اعم از پیامرسانها، شبکههای اجتماعی و... - هیچ اعتقادی ندارد. اما این نسل انتظار دارد که عموم نیازهایش از طریق همین شبکههای اجتماعی برطرف شود. او نمیتواند بپذیرد که برای کار اداری چندین و چند ساعت پشت درِ اتاق فلان اداره بایستد و اصلاً برایش بیمعنی است. او دوست دارد نظارت سیاسی و نمایندگی سیاسی را در بطن شبکههای اجتماعی ببیند.
حالا شاید این حرف کمی تند باشد، ولی پیشبینی من این است که تا چند سال آینده، اصلاً برگزاری انتخابات به شیوه سنتی شاید معنای خودش را از دست بدهد. ما میبینیم که مشارکت سیاسی در انتخابات جابهجا میشود؛ نسلهای نوجوان و جوان - مثلاً بین ۱۸ تا ۲۵ سال - کمترین مشارکت سیاسی را در این انتخابات اخیر داشتند. علیالظاهر این مسئله جهانی هم هست؛ یعنی او انتظار دارد و میگوید «من همه حرفهایم را به تو میزنم و تو هم مطلع هستی؛ پس برگزاری انتخابات به این نحو اصلاً چه معنایی برای من دارد؟»
بنابراین، من فکر میکنم که ما نیازمند بازنگری هستیم و باید بسیاری از فعالیتهایی را که پیش از این در فضای خارج از رسانههای اجتماعی رخ میداد، به درون رسانههای اجتماعی ببریم؛ چون این نسل، نسلی نیست که پاسخ خودش را خارج از رسانههای اجتماعی و این نوع از ارتباط شبکهای دریافت کند. علیرغم اینکه امروزه مسائلی تحت عنوان سواد رسانهای وجود دارد، مواردی هست که باید در این نسل روی آن کار کنیم و به نظر میآید که بیشتر وظیفه آموزشوپرورش است. البته من تصور میکنم اینها بهتنهایی کفایت نکند.
/انتهای پیام/