پژوهشگر فلسفه : سید محمدتقی موحد ابطحی گروه دین و اندیشه «سدید»؛ اکنون که قریب به پنج دهه از طرح ایده «علم دینی» و «علوم انسانی اسلامی» در فضای فکری و آکادمیک ایران میگذرد، زمان آن فرارسیده که به دور از هیجانات اولیه و با نگاهی آسیبشناسانه به کارنامه این جریان بنگریم. آیا مسیر طی شده به مقصد رسیده است؟ آیا اصرار بر «تأسیس» علوم جدید بهجای «تهذیب» علوم موجود، ما را از زمین بازی علم خارج نکرده و به وادی الهیات نکشانده است؟ اساساً آیا ضرورت این پروژه بهدرستی سنجیده شده بود یا با تورم نهادی مواجهیم که خروجی ملموسی ندارد؟ در نهایت، الگوی موفق تعامل با علم مدرن چیست؟ برای واکاوی این چالشها و شنیدن نقدهای درونگفتمانی پیرامون این پروژه بزرگ، در گفتوگو با دکتر سید محمدتقی موحد ابطحی - عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی - به دنبال پاسخ به این پرسشها هستیم. آنچه در ادامه میخوانید، بخش دوم این گفتوگوست که بر آسیبشناسی و ارائه راهکارهای عملی تمرکز دارد.
علم دینی، نزاع حقیقت دارد
در بخش نخست این گفتگو، شما در ضمن تحلیل وضعیت امروزین علم دینی، بر این باور بودید که بحرانهای اقتصادی در جریان افول علم دینی نقش داشته اما تمام ماجرا در آن خلاصه نمیشود. شما ریشه اصلی این ناکامی را به نوعی در «مواجهه غیراصیل» با مسئله، یعنی عدم تلفیق درست و ریشهدار سنت و مدرنیته دانستید. همچنین بیان کردید که این جریان، عمدتاً «واکنشی» به جریانات رقیب بوده و نباید علم را تماماً پروژه دید. در نهایت، ضمن تأیید برخی ضعفها، معتقد بودید که در برخی حوزهها مانند روانشناسی اسلامی، موفقیتهایی نیز به دست آمده است. اکنون در این جلسه، اگر بخواهیم امتداد همان بحث جلسه پیشین را دنبال کنیم، پیرامون موفقیت نسبی روانشناسی اسلامی، شاهد جدی شما مبنی بر پیش رفتن چیست؟ و چرا در دیگر حوزهها چندان پیش نرفتهایم؟
موحد ابطحی: مهمترین شاهد این است که من با رویکرد اسلامی، در نشریات انجمن روانشناسی آمریکا مقاله چاپ میکنم. در عنوان مقاله من نوشته شده «رویکرد قرآنی» و آن را چاپ میکنند. مگر چاپ مقاله در یک مجله معتبر علمی بینالمللی یکی از نشانههای موفقیت علمی نیست؟ من بهعنوان یک روانشناس اسلامی، این کار را انجام میدهم. اینها را ببینیم و گزارش دهیم. اینجاست که من میگویم یکی از ضعفهای جریان علوم انسانی اسلامی، نداشتن یک خبرگزاری تخصصی است. هم من که کاری کردهام، آن را درست گزارش نمیکنم و هم رسانهای که باید گزارش میکرده، بلد نبوده است.
شما نکات خوبی را طرح میکنید، اما تصور میکنم هنوز به آن نقطه ثقل بحث نزدیک نشدهایم. کسانی که در دهه هفتاد، نظریه علم دینی را طرح کردند، با دو انگیزه عمده به این حوزه ورود کردند. نخست، حل تعارض علم و دین و دیگری حل معضل اداری و اسلامیسازی امر اداره حکومت. بهعنوانمثال، بزرگانی نظیر آیتالله جوادی آملی، دکتر گلشنی، دکتر خسرو باقری و... با چنین هدفی به این حوزه وارد شدهاند و افرادی نظیر مرحوم آیتالله مصباح، فرهنگستان علوم اسلامی و دیگران با انگیزه حل مسائل حاکمیت. اگر این انگیزهها را بدانیم، به طور صریح تا چه اندازه به غایت مطلوب نزدیک شدهایم؟
میگویند چهل مرکز علم دینی دارید، اما فقط اسم است و هیچ کاری نمیکند. در این زمینه خطا زیاد است و میتوان سخن بسیار گفت.
موحد ابطحی: یکی دیگر هم هست که از آن غفلت میکنیم و من فکر میکنم آن هدف، مهمتر است. چه چیزی از این دو مهمتر است؟ فارابی چه کار کرد؟ کدام یک از این دو را رقم زد؟ کاری که او میخواست انجام دهد، کشف حقیقت بود. اصلاً بحثش این نبود که من فلسفه را اسلامی کنم یا به کار بیاورم.
فارابی اصطلاحاً در مورد خداوند میگویند «یا من هو اختفی لفرط نوره» یعنی از شدت حضور است که دیده نمیشود. پیرامون انگیزه بهتر دیدن واقعیت نیز همین مطلب وجود دارد. این موضوع پسزمینه همه ورودهاست و هیچکس منکر آن نیست. بهعنوانمثال، اگر آیتالله جوادی آملی هم علم دینی را طرح میکند، معتقدند علمی که دینی باشد اتفاقاً میتواند دنیا را بهتر ببیند؛ لذا این نکته کمکی به پاسخ نمیکند.
موحد ابطحی: بله، حتی آقای دکتر خسرو باقری هم بحث حقیقت را دارند. یعنی کسی که رئالیست است و بر رئالیست بودن خود تأکید میکند، آن دو هدف را اصلاً دنبال نمیکند. آن دو، اهداف اصیلی برای چنین شخصیتی نیستند. آنها اهداف واسطه هستند. میگوید من اگر به حقیقت برسم، میتوانم با آن مسئله حل کنم و اگر به حقیقت برسم، چون هم علم، مدعی حقیقت است و هم دین، آن تعارض خودبهخود حل میشود. پس من یک هدفی دارم به نام رسیدن به حقیقت.
انتظارهای نابجای تحمیل شده بر علم دینی
نکتهای که میفرمایید، جای بحث دارد. بالاخره روزی در کشور ما، در محافل دینی و انقلابی ابراز نگرانی میشد که جوان ما به دانشگاه میرود، علومانسانی میخواند و بعد ضد دین خارج میشود. یا حتی گفته میشد استاد مذهبی با ریش و شمایل مذهبی بهمرور منحرف میشوند. حتی این در سخنرانی خود رهبر معظم انقلاب نیز بود که ابراز نگرانی کردند از اینکه چند میلیون نفر در کشور علومانسانی خوانده ولی مبانی این علوم، غیرتوحیدی است. البته این بیان ایشان کاملاً درست بود؛ حتی اگر علوم انسانی هم اسلامی بود، باز هم به نظر این حکم از توسعه آن جایز نیست. ولی گذشته از این مسئله، دغدغه جدی این بود که جامعه منحرف نشود. سؤال اینجاست: آیا امروزه این دغدغه برآورده شده است؟ آیا ما با خیال راحت جوانانمان را به دانشگاه میفرستیم و با آموزش علم، دچار تضاد علم و دین نمیشوند؟ آیا دست حاکمیت پر شده است؟
موحد ابطحی: اگر هدفمان این باشد که ورودی رشته علوم انسانی منحرف نشود و منظورمان از انحراف این است که نسبتش با دین دچار مشکل نشود، آیا راهش این بود که بحث علم دینی را مطرح کنیم؟ همانطور که در بحث بانک در بخش پیش گفتم، ما بانکداری علمی هم نداریم. بانکهای غربی هم اینقدر که اینجا علنی در فساد غرق میشوند، فاسد نیستند. ما در داستان علم هم با همین مشکل روبرو هستیم. ما چقدر مهندس میخواهیم؟ بیشترین مهندس را در ایران داریم. آیا اینقدر لازم بود؟ نه. من تکنسین میخواهم؛ یعنی فرد دو سال برود چیزی یاد بگیرد که بعد بتواند در صنعت کار کند. خیلی از چیزهایی که ما در دوره لیسانس مهندسی خوانده بودیم، به درد اینکه من بروم در کارخانه کار کنم، نمیخورد. من خودم در دوره لیسانس، مهندسی خواندهام. ما حکمرانی علم نداریم و نمیدانم چقدر علومانسانی میخواهیم. پس برای چه دانشگاه تأسیس میکنند؟ برای اینکه سر جوان مملکت را گرم کنند؛ چون کار نیست.
یعنی کسانی که از این جهت، علم دینی را طرح کردند، دچار خطای محاسباتی شدهاند؟
موحد ابطحی: بله. من در کتاب «درآمدی بر علوم انسانی اسلامی»، بحث مفصلی راجع به ضرورت طرح این مسئله داشتم. به نظرم طرح این داستان، هیچ ضرورتی نداشته است.
شما کتاب در مورد علم دینی نوشتهاید و بعد در آن طرح کردهاید که ضرورتی نداشته است؟
موحد ابطحی: مسئله بر سر ضرورت است. وقتی شما از ضرورت سخن میگویید، یعنی راه دیگری برای رسیدن به آن هدف نبود. یک مورد مثال بزنید و بگویید که برای رسیدن به آن هدف، لازم بود که این کار را بکنیم.
در رتوریک سیاسی که این امر را توجیه میکرد، بیان میشد که اگر میخواهید انقلاب اسلامی از میان نرود و جریان انقلاب به انحراف کشیده نشود، باید حلقههای معرفتی آن را تکمیل کرده و علوم انسانی اسلامی درست کنیم. خیلیها با همین انگیزهها به این موضوع ورود کردند.
پژوهشگاه «حوزه و دانشگاه» بهعنوان قدیمیترین مرکزی که در این بحث بهصورت آکادمیک کار میکند، در گروه روانشناسیاش دو جریان خیلی برجسته دارد: یکی «علومانسانی قرآنبنیان» است که آقای دکتر کاویانی دنبال میکند و چند کتاب هم نوشته است و دیگری رویکرد «درمان چندبعدی معنوی خداسو» از آقای دکتر جان بزرگی است.
موحد ابطحی: اینها اشتباه بود.
من میخواهم بگویم با همین توجیهات، چهل مؤسسه تأسیس شد و گرنه حاکمیت هزینه نمیداد.
موحد ابطحی: این رویکرد اشتباه است. من اکنون مؤسساتی را سراغ دارم که فقط اسم دارند و هیچ کاری در طول چندین سال انجام ندادهاند. بعد همین پاشنه آشیل جریان علوم انسانی اسلامی میشود. میگویند چهل مرکز علم دینی دارید، اما فقط اسم است و هیچ کاری نمیکند. در این زمینه خطا زیاد است و میتوان سخن بسیار گفت، اما اول ما باید ضرورت این داستان را مشخص میکردیم. اگر میگویند هدف این کار، رفع تعارض علم و دین است، راههای بسیار زیادی برای آن وجود دارد. آقای «مصطفی ملکیان» در بحثی به نام «یافتههای انسانی و دادههای وحیانی»، گونههای مختلف مواجهه دین و فلسفه را نشان میدهند. میشود برخی از آنها را در باب علم و دین هم پیمود. چه کسی گفته است باید علم دینی را برای این منظور تأسیس کرد؟ آقای «مصباح یزدی» حتی از اصطلاح «علم دینی» استفاده نمیکنند. عنوان کتابشان «رابطه علم و دین» است. ایشان در بهکاربردن «علم دینی» خیلی وسواس داشتند. میگفتند ما باید مواجهه پیدا کنیم. آن طرف یک حرفی زده است، من میگویم اول باید حرفش را بفهمم، بعد با تمام میراثفرهنگی خودم بیایم و آن را نقد کنم. اگر توانستم، چیزی هم به آن اضافه کنم. غرض این نبود که چیز جدیدی را تأسیس کنیم. آقای جوادی آملی تعبیرشان چیست؟ میگویند مشکل ما با علم جدید این است که مبدأ و معاد ندارد. شما اگر بتوانید برای آن مبدأ و معاد تولید کنید، مشکلی ندارید. در برخی علوم، اصلاً لازم نبود این ایده طرح شود. در علومانسانی که تکثر وجود دارد، همانجا نیز راههای زیادی در اختیار بود.
هدف از علم دینی چه بود؟
اگر ممکن است یک مثال بزنید تا مسئله روشنتر شود.
موحد ابطحی: مثلاً در حوزه علومانسانی، این دو جریانی که مطرح کردید یعنی جریان فلسفی و جریان فقهی، دو جریان اصلی هستند؛ ولی یک جریان دیگر مغفول واقع شد که به نظرم غفلت از آن به این علم دینی ضربه زد. دو جریانی که مطرح کردید، یکی امتداد فلسفه به اشکال مختلف و دیگری رویکرد استنباطی به معنای عام قضیه بود. یک راهحل دیگر هم وجود داشت که مغفول واقع شد و آن هم تهذیب علوم موجود بود. این یک خطای راهبردی بود که ما در اینجا مرتکب شدیم. به چه معنا؟ به این معنا که ما در آن کاری که شما اسم بردید، در نهایتش به الهیات اجتماعی، اقتصادی و روانشناختی میرسیم. الان در خود غرب با کلیدواژه الهیات اجتماعی، مقالات بسیار زیادی را میبینید. غرب هم این کارها را میکند، ولی اسمش علم نیست؛ خودش میداند الهیات است. شما نباید از «تور علم» خارج شوید. اگر از تور علم خارج نشوید، باید مرتباً به علومانسانی موجود تنه بزنید.
با این بیان، حجم زیادی از مباحثی که به معرفتشناسی، جهتداری علم و... ورود کردند، کجراهه بودند؟
موحد ابطحی: آنها علم دینی نیستند. من با آن مباحث مشکلی ندارم. در همان چهارچوب، من مقالهای در دفاع از رویکرد تهذیب و تکمیل علوم موجود نوشتهام؛ رویکردی که یک تقریر ضعیفی از آن ارائه شد. اولین تقریر در کشور ما توسط آقای «میرسپاه» انجام شد و بعد هم دیگر بسط داده نشد. بعد آقای ملکیان و آقای خسرو باقری تقریری ضعیف از آن ارائه کردند. در گام بعد هم نقدهای تندی علیه آن شد. عملاً ظرفیت این رویکرد نادیده گرفته شد. بهترین رویکرد برای اینکه شما از «تور علم» - به تعبیر آقای ملکیان - خارج نشوید، همین رویکرد تهذیب است. یعنی شما کماکان روانشناس باشید، جامعهشناس باشید و این کارها را انجام دهید. این خیلی فرق میکند با اینکه من فیلسوف اسلامی هستم و میخواهم وارد شوم، یا من فقیه هستم و میخواهم وارد شوم تا اینکه یک دانشمند علمی هستم.
رویکردهای مختلف در روانشناسی اسلامی
اگر مصداقی بحث کنیم، مسئله روشنتر میشود. پژوهشگاه «حوزه و دانشگاه» بهعنوان قدیمیترین مرکزی که در این بحث بهصورت آکادمیک کار میکند، در گروه روانشناسیاش دو جریان خیلی برجسته دارد: یکی «علومانسانی قرآنبنیان» است که آقای دکتر کاویانی دنبال میکند و چند کتاب هم نوشته است و دیگری رویکرد «درمان چندبعدی معنوی خداسو» از آقای دکتر جان بزرگی است. کتابهای آقای دکتر جان بزرگی را که میخوانید، میبینید که بسیاری از اسامی روانشناسان در آن هست. ایشان در بازی روانشناسی است. کتابهای آقای کاویانی را که میخوانید، آیه و روایت و استنباط و حدیث هست، ولی روانشناسی نیست. آقای جوادی آملی هم این تعبیر را دارند و میگویند «شما لازم نیست که فرش جدیدی ببافید.» من به سراغ روانشناسی میروم. اولین موج روانشناسی که در غرب به وجود آمد، چه شکلی بود؟ الکترود به مغز وصل کردند و دست طرف تکان خورد؛ بعد گفتند پس این قسمت از مغز، متولی فلان حرکت است. یعنی یک نگاه شیءواره و مکانیکی و زیستی به انسان داشتند. در ابتدا میگفتند انسان، موجودی زیستی است. بعد بحث روان را هم مطرح کردند. میگفتند ما روان طرف را که نمیتوانیم بشناسیم؛ پس فقط ابعاد تجربهپذیرش را میشناسیم.
رویکرد دیگر در این برهه، رفتارگرایی بود. رفتارگرایی بر اساس محرک - پاسخ، اقدام به شناخت انسان میکرد. از روی تحلیل رفتار، شناخت و عواطف فرد را تحلیل میکردند؛ لذا رفتارگرایی مطرح شد. بعد گفتند انسان یک سری ابعاد جامعهشناختی هم دارد؛ یعنی اینکه شما در کدام موقعیت اجتماعی هستید، زمینههای بحران روانی را برایتان فراهم میکند یا نه؟
موج چهارمی که در روانشناسی با «ویکتور فرانکل» به وجود آمد، توجه به بعد وجودی دیگری به نام «معنا» بود. او بر «معنای زندگی» تأکید کرد و گفت که یکی از عناصر معنابخش به زندگی، دین است. در سازمان بهداشت جهانی هم در سال ۱۹۸۳ تصویب شد که انسان موجودی چهاربعدی است: زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی و در تحلیل سلامت او باید به این چهار بعد توجه کرد. در مورد بعد معنوی، باتوجهبه تفاوتی که فرهنگها، تاریخها و جوامع نسبت به این مفهوم دارند، هر کسی متناسب با خودش، تعریف معنویت و شاخصهای اندازهگیری آن را مشخص کند.
همین که شما فهرستی از مراکز کوچک یا بزرگ که در اسمشان «علوم انسانی اسلامی» هست یا در مأموریتشان آمده است، تهیه کنید و بعد آن را آسیبشناسی کنید، این یک گام مهم است.
پس من تا اینجا از تور علم خارج نشدهام. روانشناسی اینها را گفته، من هم گفتم. آنها گفتند چند بعد زیستی - روانی - اجتماعی و من هم بر معنویت تکیه دارم و از عبارت خداسو استفاده میکنم. من در موقعیت ایرانی - اسلامی - شیعی - انقلابی آن را تعریف میکنم. یعنی آن مفهوم عام معنویت، در موقعیتی به نام ایرانِ ۱۴۰۴ در یک کشور انقلابی شیعه، شکل خاصی پیدا میکند. بعد میبینم که تعداد مشاورههایی که با این رویکرد انجام میشود، نسبت به مشاورههایی که با رویکرد علومانسانی قرآنبنیان انجام میشود، خیلی بیشتر است. تعداد مقالاتی که در مجلات چاپ میکنند هم خیلی بیشتر است. نتیجه اینکه اگر میخواهید از بازی روانشناسی خارج نشوید و وارد حوزه الهیات روانشناختی نشوید، بلکه در حوزه روانشناسی باقی بمانید، باید نسبتتان را با آنها مشخص کنید و در کنار آنها راه بروید. درست است که با رفتارگراها رابطهتان خوب نیست و زاویه دارید؛ ولی در همین روانشناسی غربی، تعدادی هستند که مشابه شما حرف میزنند. وقتی اسم آنها را در کارتان بیاورید، شما در همان بازی هستید. این جریان، جریان موفقی است.
بحث معنویتگرایی در علم، فقط در حوزه روانشناسی نیست. در بحث مطالعات سازمانی، ببینید چقدر در غرب راجع به معنویت در سازمان کار میکنند. تازه چند سال است که در ایران این بحث باب شده است. حتی اگر شما در حوزه علومانسانی غربی بهروز بودید، آن هم بهروزِ جهتدار - یعنی من جهت خودم را حفظ میکنم ولی در همین روانشناسی و جامعهشناسی غربی جستوجو میکنم تا نزدیکترینها را به خودم پیدا میکنم و با آنها همراه میشوم - آن وقت من میتوانم با آنها مکاتبه و گفتگو کنم و کار مشترک انجام دهم. میشود این کارها را کرد. ولی آقای کاویانی نمیتواند این کار را بکند.
لزوم آسیبشناسی و آیندهپژوهی مقوله علم دینی
اگر صلاح بدانید این موضوع را جمعبندی کنید تا در نهایت، تصویر روشنتری از آن به دست بیاوریم.
موحد ابطحی: ما اکنون در حال رسیدن به حدود پنجاهسالگی علم دینی هستیم. یعنی اگر ابتدای انقلاب را شروع آن بدانیم، عملاً در سن بلوغ آن هستیم. یک گام جدی که ما باید برداریم، نگاه آسیبشناسانه به گذشته است. اگر این نگاه را نداشته باشیم و بخواهیم گام دوم این مسیر را برداریم، عملاً شکستهای گذشته تکرار میشود. اگر من حس میکنم این مسیر به مشکلات و بنبستهایی خورده است، باید یک دوره توقف، تأمل در گذشته و آسیبشناسی داشته باشیم. آسیبشناسی به معنای نقد درونگفتمانی است؛ یعنی ما با اصل قضیه موافقیم ولی با برخی از جلوهها، رفتارها و ایدهها مشکل داریم. اگر یک نقد درونگفتمانی و بازسازی نداشته باشیم و بخواهیم همان مسیر را ادامه دهیم، به همان نتایج خواهیم رسید. نکتهای که من بر آن تأکید میکنم، این است که رسانه بسیار میتواند مؤثر باشد.
اشاره کوچکی هم برای فعالان عرصه علم دینی میکنم؛ یک گروه جدید در مؤسسه «مطالعات فرهنگی اجتماعی» تأسیس شده است که نام آن «مطالعات علوم انسانی اسلامی» است و در ابتدای شکلگیریاش یک دقتی داشت. این گروه میخواست ببیند که چه کارهایی در زمینه علوم انسانی اسلامی انجام شده است. خب روانشناسی اسلامی متولی دارد، جامعهشناسی متولی دارد، مباحث فلسفی - روشی آن هم متولی دارد. تنها بخشی از داستان علومانسانی که متولی نداشت و کار جدی هم در آن صورت نگرفته بود، مطالعات درجهدو بود. شما چند مقاله درباره اقتصاد علم دینی دیدهاید؟ درباره آیندهپژوهی علوم انسانی اسلامی چند مقاله دیدهاید؟ سه مقاله وجود دارد. یکی از آنها که اصلاً فقط اسم «آیندهپژوهی علوم انسانی» را در خود دارد. دو مقاله دیگر هست که یکی متعلق به من و دیگری متعلق به آقای «رستمی کیا» است. در زمینه تبارشناسی علوم انسانی اسلامی یکی دو مقاله وجود دارد؛ تبارشناسی به معنای فوکویی، مدنظر است، نه تاریخ. یعنی اینکه قدرت چه تأثیری در شکلگیری این گفتمان داشته است. اگر به قدرت توجه کنید، یعنی فهم میکنید که قدرت چگونه تب آن را کم و زیاد میکند. این گروه مدعی شده است که میخواهد این نگاه درجهدو را پیگیری کند؛ یعنی کارهایی را که تا به حال انجام نشده است، انجام دهد. همین که شما فهرستی از مراکز کوچک یا بزرگ که در اسمشان «علوم انسانی اسلامی» هست یا در مأموریتشان آمده است، تهیه کنید و بعد آن را آسیبشناسی کنید، این یک گام مهم است.
/انتهای پیام/