۱۴۰۴/۰۵/۲۷
۱۳:۴۱
کد خبر : ۱۰۹۲۶
درنگی در ریشه‌های استواری روحانیت در دوران معاصر در گفتگو با قاسم ابراهیمی‌پور/ بخش دوم؛

روحانیت امروز غرب‌شناس و مجهزتر از گذشته

روحانیت امروز غرب‌شناس و مجهزتر از گذشته
روحانیت اکنون به تبلیغ چند صد طلبه در ایام خاص اکتفا کرده است. البته برنامه‌های رسانه‌ای نیز وجود دارد، اما تولید متونی که بتواند با آن‌ها فرهنگ را با خود همدل و همراه کند - مانند متونی که قبلاً نام بردم - کم‌رنگ شده است. رقیب جدی دیگری که ادعای اداره و سامان جامعه را دارد، به نام علوم‌انسانی غربی در برابر او قرار دارد.

گروه دین و اندیشه «سدید»؛ روحانیت شیعه در تاریخ ایران همواره نقش برجسته‌ای در هدایت فکری و تقویت هویت دینی جامعه ایفا کرده است. اما در دنیای امروز، این نهاد با چالش‌های متعددی از جمله تأثیرات ناشی از فرهنگ غرب، تحولات اجتماعی و تغییرات در تعریف دین‌داری مواجه است. در مواجهه با این چالش‌ها، آیا روحانیت توانسته به‌خوبی از منزلت و پایگاه اجتماعی خود محافظت کند؟ نقش اصلی این قشر در جامعه امروز چیست و چه عواملی بر افزایش یا کاهش منزلت آن تأثیر می‌گذارد؟ ما در این گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر قاسم ابراهیمی‌پور - جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) - به این پرسش‌ها می‌پردازیم تا ابعاد مختلف نقش روحانیت در مواجهه با چالش‌های معاصر و نیز ظرفیت‌های آن برای آینده را بررسی کنیم. در ادامه بخش دوم این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

عوامل مؤثر بر منزلت اجتماعی روحانیت

شما در بخش پیشین این گفتگو، مباحث خوب و جامعی را از ریشه‌های عمیق و وثیق روحانیت در تاریخ و سنت اسلامی - ایرانی بیان کردید. همچنین بیان داشتید که روحانیت باتکیه‌بر همان ریشه‌ها، به علاوه قوت معرفتی برآمده از حکمت، فلسفه و عرفان عقلی شیعه، توان احیا و بازتولید خود را داشته و اگر متأثر از جنگ تمدنی با غرب در نقاطی هم عقب‌نشینی داشته، این سخن را باید در دل یک چهارچوب کلان تاریخی فهمید که در آن روحانیت روند روبه‌رشدی دارد. من این چهارچوب شما را می‌پذیرم و قصد خدشه در اصل آن را ندارم. اما در مقام تطبیق با وضع موجود، می‌خواستیم طوری نشود که این بینش‌های کلان و خوب تاریخی منجر به نادیده‌انگاشتن اتفاقاتی شود که اطراف ما رخ می‌دهد. بالاخره امروزه در سطح خرد شاهد تحولاتی هستیم که لازم است تا آنها را مورد واکاوی قرار دهیم. برخی حتی این حواله به تاریخ را توجیهی معرفتی برای لاپوشانی وضعیت امروز فهم می‌کنند. نظر خود را در این خصوص بیان کنید.

ابراهیمی‌پور: بحث بر سر لاپوشانی و انکار مسائل و مشکلات نیست، اما این موضوع نیز مهم است که مشکلات را در چه چهارچوبی باید فهم کرد تا این‌گونه نباشد که در مقام آسیب‌شناسی وضعیت روحانیت به انفعال گرفتار شویم. ناظر به مباحث معاصر پیرامون جایگاه روحانیت، باید گفت که منزلت روحانیت شاخص‌های متنوعی دارد. شاید یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی که در پیمایش‌ها موردتوجه قرار می‌گیرد، میزان و کیفیت مراجعه به روحانیت است. یعنی اگر مراجعه به روحانیت به لحاظ کمی افزایش یابد، می‌گوییم منزلت روحانیت افزایش یافته است؛ اما لازم است به نوع این مراجعات نیز توجه شود. به‌عبارت‌دیگر، علاوه بر مباحث کمی باید یک مطالعه کیفی نیز صورت گیرد.

ما در جامعه‌شناسی یک منزلت اجتماعی و یک پایگاه اجتماعی داریم. منزلت اجتماعی، میزان احترامی است که جامعه برای فرد قائل است. پایگاه اجتماعی، مجموع چند عامل مانند تحصیلات، شغل، درآمد و منزلت است که در پیمایش‌ها معمولاً لحاظ می‌شود. اما در روحانیت، امور معنوی نیز دخالت دارد

بگذارید از باب مقدمه این نکته را هم عرض کنم. ما در جامعه‌شناسی یک منزلت اجتماعی و یک پایگاه اجتماعی داریم. منزلت اجتماعی، میزان احترامی است که جامعه برای فرد قائل است. پایگاه اجتماعی، مجموع چند عامل مانند تحصیلات، شغل، درآمد و منزلت است که در پیمایش‌ها معمولاً لحاظ می‌شود. اما در روحانیت، امور معنوی نیز دخالت دارد. اینکه روحانیت برای خودش چه منزلتی قائل است، مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها برای روحانیت چه منزلتی قائل‌اند و... این‌ها می‌تواند بحث را تفصیلی و ذوابعاد کند که در پیمایش‌ها متأسفانه کمتر موردتوجه قرار می‌گیرد.

به‌هرحال اگر همان شاخص معمول یعنی میزان و کیفیت مراجعه به روحانیت را لحاظ کنیم، در این چهل و چند سالی که از انقلاب می‌گذرد، تفاوت‌ها و فرازوفرودهای زیادی را تجربه کرده‌ایم که عوامل متعددی داشته است. چون حکومت ما دینی است، بخشی از این قضیه به حکومت و دولت‌ها مربوط می‌شود. هر زمان موفقیت‌هایی در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی بوده، اثر مثبتی بر منزلت روحانیت داشته است و بالعکس. البته هر چه از انقلاب فاصله گرفتیم، بصیرت مردم افزایش یافته و این قضیه واقعی‌تر شده است. یعنی اکنون لزوماً همه موفقیت‌ها یا عدم موفقیت‌ها را در دولت و سایر قوا مردم به روحانیت مرتبط نمی‌کنند. در دوران ابتدای انقلاب، این مسئله بسیار جدی‌تر بود.

گاهی یک شخص، یک رهبر، یک موفقیت در سطح منطقه‌ای، ملی یا بین‌المللی یا یک پدیده می‌تواند باعث افزایش منزلت روحانیت شود. مثلاً وقتی سیل می‌آید و طلبه‌ها به کمک مردم می‌روند، تأثیر مثبتی بر منزلت روحانیت می‌گذارد. یا وقتی یک روحانی تخلف یا اختلاس می‌کند، می‌تواند تأثیر منفی بگذارد. همچنین افزایش و کاهش دین‌داری می‌تواند تأثیر مستقیمی بر منزلت روحانیت بگذارد؛ بنابراین عوامل یا متغیرهای مختلفی می‌تواند موجب افزایش و کاهش منزلت اجتماعی روحانیت شود که برخی به نحو مستقیم متوجه عملکرد افراد حاضر در این نهاد و برخی نیز در جایی خارج از نهاد روحانیت تکوین می‌یابند. البته روشنفکران ما تعریف جدیدی از دین ارائه کرده‌اند؛ اگرچه تعاریف متنوعی از دین‌داری وجود دارد.

 

بازتعریف نقش اصلی روحانیت

پیش از قاجار، روحانیت کارهای مرکز اسناد و قضاوت را نیز انجام می‌داد و نقش‌های پررنگ‌تری داشت که به‌تدریج این‌ها دولتی شد و این نقش از روحانیت گرفته شد. این اتفاق از جهتی مثبت بود که روحانیت را بر نقش اصلی خود متمرکز می‌کرد. اکنون نیز منزلتی که با ایفای نقش طلاب در سیل و زلزله به دست می‌آید، قطعاً مفید است، ولی نقش اصلی روحانیت نیست.

اینکه عده‌ای دین را به‌گونه‌ای می‌فهمند که با منطق دین متفاوت است، اینها افرادی هستند که شاید به ایمان اکتفا می‌کنند و به عمل توجه ندارند؛ حجاب ندارند، نماز نمی‌خوانند اما خود را دین‌دار می‌دانند. این مسئله وجود دارد و این موضوع می‌تواند اثر خاصی بر منزلت روحانیت داشته باشد که دین‌داری، عرصه‌های منهای روحانیت نیز دارد. این مطلب در زمان شریعتی مطرح شد و از صدر اسلام نیز مطرح بود. یعنی فرقه‌هایی مانند «مرجئه»، مروج این نوع تفکر بودند. اما میزان مراجعات به روحانیت حداقل در برخی از عرصه‌ها قابل‌توجه است.

پیش از قاجار، روحانیت کارهای مرکز اسناد و قضاوت را نیز انجام می‌داد و نقش‌های پررنگ‌تری داشت که به‌تدریج این‌ها دولتی شد و این نقش از روحانیت گرفته شد. این اتفاق از جهتی مثبت بود که روحانیت را بر نقش اصلی خود متمرکز می‌کرد. اکنون نیز منزلتی که با ایفای نقش طلاب در سیل و زلزله به دست می‌آید، قطعاً مفید است، ولی نقش اصلی روحانیت نیست. نقش اصلی روحانیت، جاری کردن خطبه عقد، خواندن نماز میت و حتی شاید امام‌جماعت بودن نیست. این‌ها نقش هستند، اما نقش اصلی در تأثیر بر باور مردم، کاشتن بذر معرفت در قلب مردم و ترغیب مردم به عمل به آموزه‌های دینی است. نمی‌خواهم بقیه نقش‌ها را طرد کنم، اما دیگر نقش‌ها، نقش‌های حاشیه‌ای می‌شوند. آن‌ها نقش‌های مثبتی هستند اما به‌مثابه نقش حاشیه‌ای بازشناسی می‌شوند. بنابراین، آن منزلتی که بر اساس نقش اصلی روحانیت باشد ماندگار است.

 

روحانیت و شأنیت حراست از معرفت جامعه

در واقع شما نقش اصلی روحانیت را نقشی معرفتی تعریف کردید که باید در آن فکر و معرفت را در میان مردم تقویت کند. حالا من بر سر اصل این تعریف و شاخص‌گذاری مناقشه نمی‌کنم، اما اگر این شاخص را به صحنه واقعیت تطبیق دهیم، چه نتایجی حاصل می‌شود؟ آیا روحانیت توانسته است به‌واقع جامعه را در برابر سیل اندیشه‌های غرب و شرق واکسینه کند یا پاسخ درخوری به این مسائل بدهد؟

ابراهیمی‌پور: در پاسخ به این سؤال نمی‌توان به نحو مطلق یا جواب صفر و یکی داد. در بخش قبل، نسبت به توان فعال شده روحانیت در پاسخ و مواجهه با اندیشه‌های غربی بحث کردم. عرض شد که در اهل‌سنت، هیچ‌گاه چنین توانی وجود ندارد؛ اما مسئله دیگر آن است که این پاسخ‌ها تا چه میزان مورد پذیرش جامعه قرار می‌گیرند. البته با این توضیحات می‌توان پذیرفت که وقتی موج فمینیستی می‌آید، وقتی تفکر کانتی و رمان‌های اگزیستانسیالیستی پرفروش می‌شوند، وقتی فضای رسانه و انیمیشن و رویکردهای ترویجی - تبلیغی ما ریشه در فرهنگ غربی دارند، این‌ها به‌عنوان رقبای باورهای مذهبی می‌توانند نقش روحانیت را تضعیف کنند. ولی در فرهنگی با چنین غنایی، اینها موقتی هستند. می‌تواند همان جوانی که در فضای علوم‌انسانی غربی پرورش یافته و تحت‌تأثیر جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، دین را افیون توده‌ها یا مخلوق جامعه می‌داند، او هم در مواقع حساس و در برهه‌هایی از زندگی به دامان روحانیت پناه می‌آورد. این مطلب، مصداق کم ندارد.

در پدیده‌های دینی جدیدی مانند اربعین یا اعتکاف که تحلیل‌های متناقضی از آن ارائه می‌شود، برخی می‌خواهند آن را به سطح مناسک تقلیل دهند و همان‌طور که در بخشی از پرسش‌های خود طرح کردید که برخی به اربعین می‌روند تا خوش بگذرانند، اما به نظر من، می‌شود خوش گذراندن را در جاهای بهتری نیز انجام داد. کشور عراق در گرمای تابستان واقعاً جای خوش‌گذرانی نیست. قبول دارم عده‌ای که معلوم نیست چه تعداد هستند، ممکن است به پیاده‌روی اربعین بروند ولی نماز نخوانند. اما اینها چند درصد هستند؟ آیا خود اربعین اثر مثبتی بر روی اینها نمی‌گذارد که بعداً نمازخوان شوند؟ ما نمی‌توانیم اینها را نادیده بگیریم. این انفاق‌های عمومی، همدلی‌های عمومی، کمک‌هایی که مردم خرج جبهه مقاومت در لبنان کردند، اعتکاف‌ها، این پیاده‌روی‌های ده‌کیلومتری در عید غدیر و... را واقعاً نمی‌توان به مناسک تقلیل داد. این‌ها جلوه‌های تمدنی دینی است که از آن تاریخ که عرض کردم، خود را نشان می‌دهد و به جهان پیام می‌دهد و یارگیری می‌کند و عده زیادی را جذب می‌کند؛ بنابراین من فکر می‌کنم باید قضیه را این‌گونه دید و اگر هم گاهی کمتر از یک دهه، منزلت روحانیت به میزان زیادی افزایش یا کاهش می‌یابد، این تحلیل کلان می‌تواند به فهم بهتر این قضیه کمک کند.

 

ظرفیت روحانیت در مواجهه با دنیای جدید

پرسش دیگری که مبتنی بر مباحث شما در ذهن من ایجاد شد، آن است که آیا روحانیت پتانسیل چیزی که شما می‌گویید را امروزه هم دارد؟ به‌عبارت‌دیگر، به لحاظ کیفیت نیروی انسانی، مشکلاتی که روحانیت به لحاظ صنفی، سیاسی و... تجربه می‌کند، آیا این ظرفیت که بتواند در برابر امواج تمدنی غرب، فرهنگ ما را آبیاری کند دارد؟

به باور من، در این شرایط جدید، روحانیت خود را به‌روز، مجهز و مسلح می‌کند. البته روحانیت نیز مانند سایر بخش‌های فرهنگی در این مواجهه نیازمند زمان است. او زمان لازم دارد تا طرف مقابل خود را بشناسد و شیوه عمل را دریابد.

ابراهیمی‌پور: شاید من نسبت به تغییرات خوش‌بین باشم. به باور من، در این شرایط جدید، روحانیت خود را به‌روز، مجهز و مسلح می‌کند. البته روحانیت نیز مانند سایر بخش‌های فرهنگی در این مواجهه نیازمند زمان است. او زمان لازم دارد تا طرف مقابل خود را بشناسد و شیوه عمل را دریابد. همچنین نیازمند کسب تجربه و آزمون‌وخطا نیز هست. به همین دلیل، نباید زود قضاوت کرد و به تحلیل‌های مقطعی کوتاه‌مدت تن داد.

به نظر می‌رسد که روحانیت نسبت به دهه‌های قبل و پیش از انقلاب، بسیار قوی‌تر شده و صاحب تجهیزاتی شده است. اگر بخواهم مثال بزنم، به‌عنوان نمونه امروز در امور نظامی موشک‌ها، ناوها، قایق‌ها و تجهیزات جنگی ما قابل‌مقایسه با دو - سه دهه قبل نیست. در فضای معرفتی حوزوی نیز همین‌گونه است. روحانیت اکنون غرب را درک کرده، وضعیت کنونی و تاریخ خود را می‌شناسد، چالش‌های پیش رو را می‌داند و به دنبال راه‌حل است. در گذشته این‌گونه نبود. بنابراین روحانیت بیدی نیست که با این بادها بلرزد و منفعلانه شاهد کاهش منزلت خود باشد. پس جایگاه و پایگاه او در جامعه هرچند مورد تهاجم قرار گرفته، اما همچنان پایگاه قدرتمندی را در اختیار دارد و اگر در لاک تأمل و مدارا فرو می‌رود، به این معنا نیست که جایگاهی ندارد.

 

روحانیت و چالش علوم‌انسانی

اگر در انتها می‌خواهید جمع‌بندی کنید یا نکته جدیدی را اضافه کنید، ما شنوا هستیم.

ابراهیمی‌پور: روحانیت شیعه در قرن چهارم در مصادیقی مانند شیخ مفید با حکومت تعامل داشت، در قرن هفتم در مصداقی مانند علامه مجلسی این تعامل جدی‌تر شد و در مرحوم کرکی به اوج خود رسید. اکنون تقریباً برای نخستین‌بار در طول تاریخ به جای تعامل با قدرت، خود به قدرت دست یافت و نظام سیاسی تشکیل داده است. در این تجربه تاریخی چنان خوب عمل کرده که توانسته همه جامعه و حتی جوامع دیگر را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد. اما به‌مرور با چالش‌هایی روبرو شده و برای حل آن‌ها نیازمند تحول معرفتی و ساختاری در خود است. یعنی فقه ما نیازمند تحول است و علوم اسلامی باید بتوانند نظام‌های اجتماعی و ساختار فرهنگی را متناسب با آموزه‌های خود بازتولید و بازسازی کنند.

این‌ها چالش‌هایی جدی است که پیش روی روحانیت قرار دارد و مشکل این است که از مدت‌ها قبل ارتباط خود را به طور رسمی با فرهنگ قطع کرده و اکنون ارتباطات غیررسمی دارد. منظورم این است که روحانیت اکنون به تبلیغ چند صد طلبه در ایام خاص اکتفا کرده است. البته برنامه‌های رسانه‌ای نیز وجود دارد، اما تولید متونی که بتواند با آن‌ها فرهنگ را با خود همدل و همراه کند - مانند متونی که قبلاً نام بردم - کم‌رنگ شده است. رقیب جدی دیگری که ادعای اداره و سامان جامعه را دارد، به نام علوم‌انسانی غربی در برابر او قرار دارد. روحانیت برای مدیریت و اداره جامعه نیازمند علم است و آن علم، علوم‌انسانی است و اکنون نیازمند بازتولید یک سری علوم این‌چنینی است؛ یعنی باید اقتصاد اسلامی، جامعه‌شناسی اسلامی و روان‌شناسی اسلامی تولید شود.

روحانیت برای مدیریت و اداره جامعه نیازمند علم است و آن علم، علوم‌انسانی است و اکنون نیازمند بازتولید یک سری علوم این‌چنینی است؛ یعنی باید اقتصاد اسلامی، جامعه‌شناسی اسلامی و روان‌شناسی اسلامی تولید شود.

این‌ها چالش‌های جدی پیش روی روحانیت است. البته افراد آینده‌نگر و دقیقی در جهان اسلام و در ایران مانند علامه مصباح رحمت‌الله علیه یا آیت‌الله مهدوی کنی که به سراغ علوم‌انسانی رفتند و در کشورهای دیگر نیز مانند «نقیب العطاس»، «اسماعیل فاروقی»، «جابر الوانی» و دیگران که اسلامی‌سازی معرفت را دنبال می‌کنند، به موقع تشخیص دادند و کارهای زیادی انجام دادند. هرچند هنوز کارهای زیادی نیز پیش رو باقی مانده است.

خلاصه سخن آنکه روحانیت برای حفظ پایگاه اجتماعی خود و داشتن جایگاه مناسب در فرهنگ و ارتقای مرجعیت خود، نیازمند عبور از این چالش‌هاست. این چالش‌ها کوچک نیستند، اما روحانیت نیز سابقه، تجربه و قدرت قابل‌توجهی دارد و پیش‌بینی می‌شود که توان مقابله و عبور از این چالش‌ها را دارد؛ به‌ویژه اینکه از بنیانی بسیار عمیق و مستحکم برخوردار است که در انزوا تولید و پس از مدت زیادی بازتولید شد.

این نگاه کلی من به جایگاه روحانیت است که از تحلیلی تاریخی سرچشمه می‌گیرد و وضعیت را مقطعی نمی‌بیند. مقطعی دیدن باعث می‌شود که روند را نبینیم. حتی روندی که محدود به چهار یا پنج دهه باشد نیز اکنون کارآمد نیست. 

 

/ انتهای پیام /