۱۴۰۴/۱۲/۱۳
۲۰:۱۶
کد خبر : ۱۱۸۲۵
حوزه‌های علمیه، حاشیه‌نشین تحولات امروز جامعه ایران؛

نبض تحولات اجتماعی ایران دیگر در حوزه نمی‌زند

حوزه های اجتماعی توان مسئله شناسی اجتماعی را از دست داده اند
اقبال خود طلاب نسبت به پوشش مرسوم حوزه‌های علمیه کمتر شده است. حتی کسانی که به لباس روحانیت درآمده‌اند، ترجیح می‌دهند این لباس را در نقاط خاصی نظیر اماکن مقدسه، شهر قم، مساجد و مدارس علمیه به تن کنند. عموم طلاب قم هنگام رجوع به شهر تهران، از پوشیدن لباس روحانیت در این شهر پرهیز دارند. علت جدی این امر را شاید بتوان ناشی از روایتی دانست که امروزه جامعه از حوزه علمیه و روحانیت شیعه دارد.

گروه دین واندیشه «سدید»؛ چنانچه با دیدگاهی تاریخی به روابط حوزه‌های علمیه، روحانیت و جامعه ایرانی نگاهی بیندازیم، این موضوع را به وضوح در می‌یابیم که حوزه در پیوندی مویرگی با جامعه ایرانی، نقش عمده‌ای در ساخت‌یابی اجتماعی و هویت‌بخشی آن داشته است. از این منظر، حتی می‌توان روحانیت شیعی را به‌مثابه جدی‌ترین کاتالیزوری دانست که جامعه ایرانی را به دوره مدرن وارد ساخته و هویت امروزین آن را شکل می‌دهد. شکل‌گیری امر ملی در ایران پیوند جدی با روحانیت شیعی داشته و این گزاره امر غیرقابل‌انکاری است. تلاش‌هایی که مرحوم علامه حلی و فرزند ایشان - فخرالمحققین - در دوره حکومت مغول‌ها در ایران داشتند، نهایتاً منجر به «متشیع» شدن جامعه ایرانی می‌شود. عنوان «متشیع» را تاریخ‌دانان از این جهت برگزیده‌اند که در این برهه، به باور آنان جامعه ایرانی هرچند به لحاظ فقهی هنوز مقید به فقه اهل‌سنت است، اما به لحاظ باورهای هستی‌شناسانه یا اعتقادی، به مفهوم ولایت و تشیع رسیده است. نمودهای این تلاش را می‌توان در تغییر دین شخص الجایتو - شاه مغول در ایران - و برگزیدن نام «سلطان محمد خدابنده لو» دید. به اذعان عموم تاریخ‌دانان، معاصرت جامعه ایرانی با دولت صفویه رقم خورده است. به‌عبارت‌دیگر، آنچه امروزه ما به‌عنوان ایران شناخته و درکی که از خود به‌عنوان یک ایرانی داریم، محصول آن امری است که در این برهه توسط صفویه پایه‌ریزی شد. به واقع دولت - ملت معاصر ایرانی با صفویه متولد شد. در این بین حتی کسانی که با رویکردی ذات‌انگارانه، ازلی و باستان‌گرایانه به هویت ایرانی نگاه می‌کنند، چه موافق صفویه و چه مخالف آن، این برهه را به‌عنوان یک نقطه عطف مورد شناسایی قرار داده‌اند. با این توصیف، اثر انگشتان روحانیت شیعه و علمایی نظیر محقق کرکی بر جای‌جای بنایی که شاه اسماعیل صفوی تأسیس کرد، قابل‌شناسایی است. به واقع پروژه علامه حلی در قرون بعد توسط محقق کرکی تکمیل شد و جامعه ایرانی به مرور از منظر فقهی نیز تشیع را برگزید. اگر همین تاریخ را جلو بیاییم، می‌بینیم که روحانیت شیعه و در رأس آن نهاد مرجعیت، پیوند مویرگی خود را روزبه‌روز با جامعه ایرانی بیشتر تقویت کرده است؛ به‌گونه‌ای که از اساس طی دو قرن گذشته، هیچ جنبش اجتماعی بدون حضور پر رنگ روحانیت، امکان بروز نداشته است. به‌عبارت‌دیگر، نقش حوزه علمیه در هویت‌بخشی به جامعه ایرانی، امری است که برون‌داد خود را در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به شیوه‌های مختلف نشان داده است. حسب آنچه از تاریخ به دست ما رسیده است، هرگاه حوزه در هر امر سیاسی ورود کرده، توانسته است بسیج اجتماعی را پیرامون خواسته خود ایجاد کند.

 با بررسی یکایک حرکت‌های اجتماعی دو قرن گذشته - اعم از نهضت تنباکو، لغو امتیازهای انحصاری، مشروطه، نهضت ملی‌شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی - این مسئله قابل‌فهم است که حضور اجتماعی مردمی در صحنه همواره منوط به حضور و تأیید روحانیت بوده است؛ به‌گونه‌ای که برخی اذعان داشته‌اند جریان‌های رقیب روحانیت همچون دربار و جریان روشنفکری را می‌توان جریان‌هایی بی مردم به‌حساب آورد. این موضوعی است که حتی دربار نیز در ایران نسبت به آن وقوف داشته و اگر به سرانجام رسیدن امری نیازمند بسیج مردمی بوده، دربار تلاش داشته تا نظر روحانیت را در این خصوص جلب کند. جنگ‌های ایران و روس و درخواست دربار از مراجع برای حضور و پشتیبانی از این جنگ را می‌توان یکی از نمونه‌های چنین وضعیتی دانست.

نمود تام و تمام این امر را نهایتاً می‌توان در انقلاب اسلامی و بنای نظام اسلامی پس از آن دانست که حضور گسترده مردم در آن به واسطه حضور نهاد روحانیت شیعه ممکن شد. البته که هر قطعه از پازل این تصویر خود دارای جزئیات بسیار زیادی است؛ کمااینکه خود روحانیت شیعه نیز تحول‌ها و تطورهای مختلفی را نیز به خود دیده است. آنچه امروزه ما به‌عنوان نهاد روحانیت و مرجعیت شیعه می‌شناسیم، از ابتدا به این شکل نبوده و تطورهای مختلفی را هم در درون خود و هم در نسبت با جامعه ایرانی تجربه کرده است که روایت تفصیلی آن مجال دیگری می‌طلبد. اما اگر بخواهیم جزئیات را حذف کرده و تصویری کلی ارائه دهیم، تصویر مذکور به آن اندازه گویا هست که بتوان از طریق آن، مقوله «نقش روحانیت شیعه در جامعه‌سازی و برساخت هویت ملی ایرانیان» را اثبات کرد و مدعی بود که فهم منطق ساخت جامعه و کنش اجتماعی در ایران، بدون شک در پیوند با نقش روحانیت شیعه قابلیت فهم دارد.

 

روحانیت مرجع، این بار با مراجعانی کمتر

اگر بخواهیم بیشتر به دوران معاصر برسیم، به نظر می‌توان مدعی بود که حوزه در قیاس با گذشته خود دچار افول شده است بدین بیان که نتوانسته نقش انحصاری خود به‌عنوان یکی از رانه‌های تحول اجتماعی در ساخت بخشی به جامعه ایرانی، بسیج اجتماعی و... را حفظ کند. از همین رو، می‌توان مدعی بود که حوزه و روحانیت، امروزه دچار نوعی مسئله اجتماعی یا به طور حادتر دچار نوعی بحران اجتماعی شده است. به تعبیر دیگر حوزه علمیه و روحانیت امروزه تا حدودی حاشیه‌نشین تحولات اجتماعی ایران معاصر شده‌اند. نشانه‌های این حاشیه‌نشینی خود را در امور مختلفی بازتولید کرده و نشان داده است که در ادامه برخی از آن‌ها را بر می‌شماریم.

می‌توان مدعی بود که حوزه و روحانیت، امروزه دچار نوعی مسئله اجتماعی یا به طور حادتر دچار نوعی بحران اجتماعی شده است. به تعبیر دیگر حوزه علمیه و روحانیت امروزه تا حدودی حاشیه‌نشین تحولات اجتماعی ایران معاصر شده‌اند. نشانه‌های این حاشیه‌نشینی خود را در امور مختلفی بازتولید کرده و نشان داده است.

یکی از نشانه‌های این حاشیه‌نشینی را می‌توان در مقوله بسیج اجتماعی دنبال کرد. اگر بخواهیم نقطه عطفی برای این موضوع شناسایی کنیم، شاید بتوان مدعی بود که سال ۸۸ را می‌توان نقطه عطفی به شمار آورد که در آن برای نخستین‌بار، یک حرکت اجتماعی گسترده بدون جلوداری جدی روحانیت شیعه در ایران به وجود آمد. عموماً بسیج اجتماعی تا پیش از این تحول، بدون حضور روحانیت شیعه قابل تصویر نبود. اما از این سال بود که برای نخستین‌بار ما شاهد حرکت عمومی جامعه ایرانی بدون روحانیت شیعه بودیم. باید توجه کرد که در این مجال، ما قصد هیچ‌گونه قضاوت ارزشی برای این پدیده‌ها نداشته و حتی نمی‌خواهیم به لایه تبیین و علت‌یابی نیز وارد شویم، بلکه با نگاهی پدیدارشناسانه و توصیفی، نشانه‌هایی را بر می‌شماریم که نشان می‌دهد حوزه علمیه دچار معضل حاشیه‌نشینی از جامعه ایرانی شده است. همچنین ذکر این نکته نیز لازم است که در این تحلیل‌ها از مطلق‌انگاری باید پرهیز داشته و توجه کنیم که این سخنان، ماهیتی نسبی داشته و نمی‌توان مدعی بود که به نحو کلی روحانیت شیعی از بسیج عمومی ناتوان است. بلکه سخن بر سر بروز تکثر و ازمیان‌رفتن نقش‌های انحصاری است.

می‌توان مدعی بود که در دهه ۹۰، وضعیت مذکور تا حدودی تثبیت شد. نشانه دیگر این امر را می‌توان انتخابات‌های رسمی در کشور دانست. هرچند هنوز حسب بررسی‌های جامعه‌شناختی، پوشش روحانیت در میان کاندیداها منجر به نفوذ کلام بیشتر آن‌ها در روستاها و شهرهای کوچک می‌شود، اما به‌وضوح قابل‌مشاهده است که ذائقه سیاسی روحانیت شیعه با گروه‌های زیادی از جامعه دچار شکاف شده و این موضوع را هم می‌توان در تجربه‌های زیسته روحانیت در مراجعه به مناطق مختلف هنگام انتخابات‌ها و هم در نتایج انتخابات‌ها مشاهده کرد. البته که روحانیت شیعی نیز به طور کامل یک‌دست نبوده و دارای سطحی از تکثر در علایق سیاسی خود است، اما این‌طور به نظر می‌رسد که اکثریت روحانیت شیعه دچار چنین وضعیتی هستند. برخی تلاش داشته‌اند با عباراتی نظیر پذیرش سیاست رسمی یا غیررسمی تکثر سلایق سیاسی روحانیت شیعه را توضیح دهند، اما هر یک از این الفاظ، درعین‌حال که بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهند، بخش دیگری را نیز از نظر دور می‌کنند.

اگر از مورد پیشین صرف‌نظر کنیم، نشانه دیگر معضل حاشیه‌نشینی را می‌توان در کناره‌گیری از مدیریت تحولات دنبال کرد. یک جامعه همواره عجین با تحولات ژرف بوده و از اساس تصور جامعه به‌عنوان یک امر ایستا، خلاف‌آمد عادت جامعه‌شناسان است. نکته مهم اما آن است که جریانی می‌تواند بقای خود را تضمین کرده و در آینده نقش‌آفرینی کند که دینامیک‌های جامعه را از خود متأثر کند. حوزه علمیه در دو قرن گذشته توانسته نقش خود را به‌عنوان یکی از عناصر پیشران تحول در جامعه ایرانی تثبیت کند. در این بین حتی می‌توان مدعی بود که بخش عمده‌ای از تجربه جامعه ایرانی در مواجهه با تجدد، از دریچه حوزه‌های علمیه و روحانیت شیعه محقق شده و روحانیت توانسته بقای خود و سیاقت جامعه را در مواجهه با تجدد ترسیم کند؛ بنابراین بخش زیادی از آنچه جامعه‌شناسان تلاش داشته‌اند تحت عنوان مدرنیته ایرانی صورت‌بندی کنند، به واقع در باطن خود حوزوی و متأثر از روحانیت بوده است. بااین‌وجود اما چنین به نظر می‌رسد که نبض تحولات پیشرو در جامعه ایرانی، امروزه در نقطه‌ای غیر از حوزه علمیه زده می‌شود. حوزه علمیه دیگر همچون گذشته، پیشران تحولات اجتماعی نبوده و مسئله‌سازی‌ها، مسئله‌پردازی‌ها و به تبع آن آینده‌سازی‌ها در جایی خارج از حوزه علمیه رقم می‌خورد. تقریباً طی سه دهه گذشته، شاهد هستیم که حوزه از طرح مسائلی که بتواند چفت و بست‌های جامعه ایرانی را باز کرده و آرایش جدیدی به بازیگران صحنه بدهد، ناکام بوده و بیشتر با رویکرد انفعالی، در برابر حوادث و مسئله‌سازی‌ها، تلاش کرده تا رویکرد پاسخ به شبهه‌ای را برگزیند. حتی اگر زمانی بخش قابل‌توجه ظرف سیاست در کشور ذیل نظر دو نهاد حوزوی یعنی مجمع روحانیون مبارز و جامعه مدرسین صورت‌بندی می‌شد، امروزه تقریباً این جریان‌ها اثرگذاری بسیار کمتری در عرصه سیاست داشته و در مقابل احزاب دیگر با برون‌دادهای کاملاً غیرحوزوی صحنه سیاست را پر کرده‌اند.

 

آمارها، آیینه عمق بحران

دو مورد مذکور بیشتر از ادله تحلیلی مسئله مدنظر هستند؛ اما مدعی این نوشته را می‌توان به امور عینی و کمی‌تر نیز مستند ساخت. برای مثال، تنها کافی است نگاهی مختصر به آمار پذیرش حوزه‌های علمیه طی دو دهه گذشته انداخت. حسب آنچه ارگان‌های رسمی حوزه علمیه بیان داشته‌اند، حوزه علمیه در ابتدای دهه نود، به طور سالیانه بیش از بیست هزار طلبه را جذب کرده[1] و امروزه این رقم به چیزی حدود چهارهزار طلبه رسیده است. [2] اگر آمار نزدیک به هزار مدرسه علمیه در کشور را به مسئله مذکور پیوست کنید، می‌توان به عمق بحران پی برد. هرچند آمار دقیقی از حوزه‌های علمیه که به علت فقدان طلبه تعطیل شده‌اند در دست نیست، اما حسب آنچه در تجربه شخصی می‌توان مشاهده کرد، این موضوع قابل‌فهم است که تعداد زیادی از مدارس علمیه کشور امروزه خالی از طلبه هستند. در این میان، حتی بسیاری از مراکز تخصصی نظیر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) که تا دهه‌های قبل از اقبال بسیار خوبی برخوردار بودند نیز امروزه با بحران مراجعه‌کننده روبرو شده و ترجیح داده‌اند در فقدان طلبه، نیروی انسانی خود را به امورات پژوهشی منصرف کنند.

فارغ از درستی یا نادرستی روایت جامعه، خود حوزه علمیه از روایت خود ناتوان بوده است. اگر نهادی نتواند خود را به درستی روایت کند، طبیعتاً روایت او در نقاط دیگری ساخته می‌شود و این هم نشان از بیماری‌هایی دارد که حوزه علمیه به آن دچار شده است.

علاوه بر موارد مذکور، نکات دیگری نیز می‌توان بیان کرد. برای نمونه، اقبال خود طلاب نسبت به پوشش مرسوم حوزه‌های علمیه کمتر شده است. حتی کسانی که به لباس روحانیت درآمده‌اند، ترجیح می‌دهند این لباس را در نقاط خاصی نظیر اماکن مقدسه، شهر قم، مساجد و مدارس علمیه به تن کنند. عموم طلاب قم هنگام رجوع به شهر تهران، از پوشیدن لباس روحانیت در این شهر پرهیز دارند. علت جدی این امر را شاید بتوان ناشی از روایتی دانست که امروزه جامعه از حوزه علمیه و روحانیت شیعه دارد. فارغ از درستی یا نادرستی روایت جامعه، خود حوزه علمیه از روایت خود ناتوان بوده است. اگر نهادی نتواند خود را به درستی روایت کند، طبیعتاً روایت او در نقاط دیگری ساخته می‌شود و این هم نشان از بیماری‌هایی دارد که حوزه علمیه به آن دچار شده است. همه مسائل مذکور اجمالاً عبارت «حاشیه‌نشینی حوزه علمیه از جامعه ایرانی» را اثبات کرده و بیان می‌کند که نه‌تنها حوزه از متن جامعه ایرانی به کنار گذاشته شده است، بلکه جامعه ایرانی نیز متوجه شده دیگر نبض جامعه و تحولات آینده آن در حوزه علمیه زده نمی‌شود. به موارد فوق می‌توان امور دیگری را نیز افزود، اما برای پرهیز از تفصیل و اطاله بحث به همین مجمل بسنده می‌کنیم.

 

حوزه علمیه و مسئله‌شناسی

اگر از مقوله توصیف و وضع‌شناسی فراتر برویم، دو امر دیگر باقی می‌ماند که باید نسبت به آن‌ها نکاتی را مطرح کنیم. نخست آنکه چه مسائلی را می‌توان در مقام تبیین به‌عنوان عامل اصلی وضعیت مذکور بر شمرد و از طرف دیگر با نگاهی همدلانه چه راهکاری را می‌توان برای اصلاح نقش حوزه ارائه کرد؟

در پاسخ به موضوع نخست، مسائل مختلفی را می‌توان بیان کرد. نخستین مسئله به نقش فقه در جامعه باز می‌گردد. به اذعان بسیاری از متخصصان امر، فقه نقش کاتالیزور و واسطه ارتباط روحانیت شیعه و جامعه ایرانی را داشته است. روحانیت به واسطه احکام فقهی تلاش داشته تا نسبت خود را با جامعه ترسیم کند. دو کلمه «مقلد» و «مرجع تقلید» خود را در مناسبات اجتماعی به‌گونه‌ای بازسازی می‌کرد که از دل آن جنبش‌هایی نظیر تحریم تنباکو ممکن می‌شد. بااین‌وجود اما چنین به نظر می‌رسد که پایگاه فقه در جامعه ایرانی کم‌رنگ شده و تا حدودی می‌توان مدعی بود که گروه‌هایی از جامعه، از تشیع فقاهتی عبور کرده‌اند. این امر را هم می‌توان در مطالعات فرهنگی به‌صورت کیفی و هم در مطالعات کمی جستجو کرد. موج چهارم پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان در بخش مرجع تقلید به‌خوبی گویای این موضوع بوده که در گزارش‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت.

علاوه بر موارد فوق، می‌توان عنصر قدرت را نیز دخیل دانست. روحانیت شیعه در طول سه قرن گذشته در مواجهه با قدرت، جایگاهی سلبی داشته است. به‌عبارت‌دیگر، روحانیت شیعه به‌عنوان حلقه واسط مردم و دولت، تلاش داشته تا با قدرت‌گرفتن از مردم، با دولت‌ها مذاکره کرده و منافع مردم و جامعه را از قدرت استیفا کند. بااین‌وجود طی چند دهه گذشته و با وقوع انقلاب اسلامی، حوزه ماهیتی ایجابی به خود گرفته و نقش پیشین خود را تا حدی از دست داده است. اینکه تغییر مذکور (حاکمیتی شدن روحانیت) تا چه حد از اساس مورد پذیرش بزرگان دینی و رهبران برجسته انقلاب نظیر امام خمینی (ره) بوده، مسئله جداگانه‌ای است، اما نمی‌توان اصل این چرخش را مورد انکار قرار داد. اگر پیوند روحانیت با دولت و ظهور روحانیت حاکمیتی را بپذیریم، نکته قابل‌تأمل آن است که از منظر مردم، عموم ناکارآمدی‌های دولتی به‌حساب روحانیت شیعه نوشته شده و همین امر را نیز می‌توان از دلایل وضعیت فعلی حوزه علمیه دانست. در این مجال ما قصد راستی‌آزمایی تصور مذکور را نداریم، کمااینکه فعالین و پژوهشگران این حوزه معترف بوده‌اند که گروه‌های آکادمیک، همواره در پوشش روحانیت اقدام به تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی برای دولت داشته و در این میان، روحانیت نقش کمتری را دارا بوده است؛ بااین‌حال نمی‌توان اصل تصور مذکور را مورد تردید قرار داد.

البته نمی‌توان همه ریشه حوادث را در دو مورد فوق‌الذکر خلاصه کرد. تقویت جهانی‌شدن و گسترش ارتباطات، ظهور و بروز جریان‌های جدید در عرصه جهانی که نهایتاً منجر به تقویت جامعه شبکه‌ای و سلب اعتبار از مراجع سنتی جوامع شده است، کاهش اعتبار اصل دین در عرصه جهانی و به تبع آن ایران را نیز می‌توان به موارد فوق ضمیمه کرد. اگر از مقوله مسئله‌یابی بگذریم، برای احیای وضعیت حوزه علمیه چه راهکاری را می‌توان پیشنهاد داد؟ در پاسخ به پرسش مذکور، ذکر این نکته مهم است که حوزه علمیه شیعه به‌نوعی تنها نهاد مدرسی سنتی است که به دنیای جدید راه یافته و اگر ما امروزه از حوزه علمیه تشیع یاد می‌کنیم، آن را به‌عنوان یک عنصر زنده و جریان‌ساز مورد بازشناسی قرار می‌دهیم، نه به‌عنوان بخشی از تاریخ علم که دیگر برای امروز خاصیت شورانگیزی و تحول‌آفرینی را ندارد.

عطف به مورد پیشین، حوزه علمیه شیعه در طول تاریخ، دچار فرازوفرودهای بسیار زیادی شده است. دورانی بر حوزه علمیه سپری شده که وضعیت امروز در مقایسه با آن بسیار بهتر تلقی می‌شد. بااین‌حال ما شاهد بوده‌ایم که ققنوس حوزه‌های علمیه هر بار از دل خاکستر خود برخاسته و به پویایی خود استمرار بخشیده است؛ بنابراین پرسش آن جاست که راز پویایی و مانایی حوزه‌های علمیه در چه امری بوده که می‌توان امروزه نیز از طریق بازخوانی آن، مجدداً حوزه و روحانیت شیعه را نقشی جدی در جامعه بخشید. مجموع مباحث مذکور، هر یک تکه‌ای از پازل پرونده ما تحت عنوان «وضع‌شناسی روحانیت شیعه از منظر اجتماعی» را می‌سازد که در بخش‌های بعدی، ضمن گفتگوها و گزارش‌ها تلاش می‌شود تا به توضیح آن بپردازیم.

 

[1] https://B2n.ir/g26488

[2] https://B2n.ir/a29408

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :