۱۴۰۴/۱۲/۰۲
۱۶:۱۷
کد خبر : ۱۱۹۰۱
بررسی وضعیت آینده‌نگری در سینمای ایران در گفت‌و‌گو با سعید مستغاثی/ بخش دوم؛

بزرگ‌ترین سانسور، ذهنی است

بزرگ‌ترین سانسور، ذهنی است
اگر سینمای ما می‌خواهد تأثیرگذار باشد، باید از تقلید رها شود و بر اساس ایدئولوژی و دانش بومی خود شکل بگیرد. همان‌طور که نسل‌های گذشته از ترکیب ایمان، علم و هنر، تمدن ساختند، امروز نیز تنها از مسیر خودباوری و بازگشت به هویت فکری اسلامی است که می‌توانیم سینمایی زنده، آینده‌نگر و جهانی پدید آوریم.

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ در روزگاری که سینمای ایران درگیر تکرار روایت‌های اجتماعی و دغدغه‌های روزمره است، بحث درباره «سینمای آینده‌نگر» بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. سعید مستغاثی - پژوهشگر و مستندساز- از جمله چهره‌هایی است که سال‌هاست با نگاهی انتقادی و تئوریک به ریشه‌های فکری و تاریخی سینما در ایران و جهان می‌نگرد. او که سابقه ساخت مستندهای تأثیرگذاری چون «راز آرماگدون» و نگارش مقالات متعددی درباره نسبت سینما و ایدئولوژی را در کارنامه دارد، در بخش نخست این گفت‌وگو دیدگاه‌های خود را درباره ماهیت سینمای غرب، ریشه‌های ایدئولوژیک آن، نسبت سینمای ایران با تمدن اسلامی و امکان تحقق «سینمای آینده‌نگر» در بستر فرهنگی بومی تشریح کرد. مستغاثی در بخش دوم این گفت‌وگو با نگاهی تاریخی و تحلیلی از پیوند میان سینما و قدرت، نقد جریان شبه‌روشنفکری، ضعف نظام آموزشی هنر و ضرورت بازگشت به هویت فکری ایرانی - اسلامی سخن می‌گوید؛ گفت‌وگویی که در عین واکاوی گذشته، نگاهی رو به آینده دارد و تلاش می‌کند پاسخ دهد که چرا سینمای ایران هنوز نتوانسته به افق‌های تمدنی خود دست یابد. در ادامه مشروح بخش دوم این گپ‌وگفت را می‌خوانید.

 

برجستگی کارهایی که با اخلاص تولید شدند

شما در بخش نخست این گفت‌وگو به وضعیت اسف‌بار سینمای روشنفکری در ایران با ویژگی اصلی تقلیدی بودن اشاره کردید. به نظر می‌رسد که غرب امروز، پس از قرن‌ها سکولاریسم، در حال بازگشت به معنویت است. جامعه‌شناسانی چون «دیوید میلر» تصریح کرده‌اند که ایران، به سبب ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی خود، ظرفیت نجات تمدن بشری را دارد. جهان امروز از سلطه فرهنگی هالیوود خسته شده است و ایران، با پشتوانه تمدن اسلامی، می‌تواند نقش تازه‌ای ایفا کند.

مستغاثی: دانشمندان ایرانی این ظرفیت را ایجاد کردند. به واسطه حوادث غزه، گفتمان اسلامی بسط و گسترش یافته اما رسانه‌ها دست ما نیست و تاریخ را بر اساس آنچه خودشان می‌خواهند می‌نویسند و در اذهان می‌سازند؛ بنابراین یک جنگ رسانه‌ای است و حتی کسانی که در زمینه تفکرات ملی ایرانی فعالیت می‌کنند نیز از این باور دور هستند. برای تحقق این هدف، باید ایمان و باور درونی در هنرمندان و اصحاب فرهنگ زنده شود. هنر، زمانی اثرگذار است که از دل برخیزد. فیلم‌هایی مانند «صیاد» یا «قلب رقه» به همین دلیل تأثیرگذار بودند، زیرا از دل باور سازندگانشان برآمده بودند. هنر فرمایشی - همچون فرمولی سرد - خشک و بی‌روح است. آنچه ماندگار می‌شود، همان است که از عمق جان برخیزد. چنان‌که گفته‌اند: «آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.»

اگر توکل و نیت پاک در کار باشد، خداوند راه را هموار می‌کند؛ حتی اگر ما چندان در کار رسانه و سینما تبحر نداشته باشیم. وظیفه ما ایجاد انگیزه و باور است. در دوران جنگ‌های اخیر هم مشاهده کردیم که انگیزه چقدر اثرگذار بود، هرچند دشمنان سعی کردند همان انگیزه را در ما تضعیف کنند.

مسجد «شیخ لطف‌الله» اصفهان مثال نزدیکی است. اینکه چطور توریست‌های خارجی را شگفت‌زده می‌کند، چون از جان هنرمند برآمده و بر جان مخاطب می‌نشیند. هنر، فرمایشی نیست. هنر باید از جان هنرمند برآید. این نقصان در هنر هم در هنر روشنفکری که از معنای هنر فاصله گرفته خود را نشان می‌دهد و هم در هنری که در بخش دولتی روی آن سرمایه‌گذاری می‌شود. بودجه‌هایی که به مناسبت‌های مختلف به افراد سفارش داده می‌شود، سفارشی‌سازی است که هنرمند را بیشتر از سر تکلیف به هنر نزدیک می‌کند تا اینکه هنرش از جانش برآمده باشد. اثری که «محسن چاوشی» در جنگ دوازده‌روزه خواند، هنری بود که از جان هنرمند برآمد و مردم آن را دوست داشتند. 

در فیلم‌هایی چون سریال «موقعیت مهدی» که درباره شهید «باکری» است، می‌توان دریافت که این آثار صرفاً محصول مهارت‌های فنی یا توانایی‌های فردی کارگردان نیستند؛ بلکه به نظر می‌رسد عنایت الهی نیز در آنها نقش داشته است. در چنین مواردی، نیت خالصانه سازندگان عامل اصلی توفیق اثر است، نه صرفاً وجود امکانات یا تجربه. شاید وصیت پدر یا انگیزه‌ای معنوی، موجب شده که خلوص نیت در کار جاری شود و خداوند نیز همان نیت را برکت داده است. به همین دلیل است که این سریال‌ها از نظر ساختاری و فرمی نیز برجسته و کم‌نظیرند.

اگر توکل و نیت پاک در کار باشد، خداوند راه را هموار می‌کند؛ حتی اگر ما چندان در کار رسانه و سینما تبحر نداشته باشیم. وظیفه ما ایجاد انگیزه و باور است. در دوران جنگ‌های اخیر هم مشاهده کردیم که انگیزه چقدر اثرگذار بود، هرچند دشمنان سعی کردند همان انگیزه را در ما تضعیف کنند.

 

آن سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند

در مقابل سانسوری که فرمودید، آیا می‌توان تنظیم‌گری را جایگزین کرد؟ به‌طورکلی راه‌حل برون‌رفت از این مانع برای رسیدن به خلاقیت در سینمای آینده‌نگر چیست؟

مستغاثی: بسیاری از هنرمندان در فضای سانسور احساس خفقان می‌کنند، اما واقعیت آن است که بزرگ‌ترین سانسور، سانسور ذهنی و تاریخی است. سال‌هاست که اسلام را دینی ناکارآمد معرفی کرده‌اند و در مقابل، غرب را کارآمد جلوه داده‌اند؛ این بزرگ‌ترین تحریف و سانسور تاریخی است. در نتیجه، ۱۸ هزار شهید ترور همچون شهید بهشتی و دیگر بزرگان انقلاب، در ذهن مردم سانسور شده‌اند و نسل جدید از فراز و نشیب‌های انقلاب بی‌خبر مانده است. ضمن اینکه کسی که سفارش می‌دهد و کار را سانسور می‌کند، اغلب دانش کافی و کارشناسی در زمینه هنر ندارد. فرض کنید در دوره‌ای نباید در تلویزیون اسمی از «کریسمس» آورده می‌شد، اما درعین‌حال تمام نمادهای آن در برنامه‌ها وجود داشت.

فیلمساز هر آنچه که می‌سازد، برآمده از باورش است و نمی‌توان آن را سانسور کرد یا مبتنی بر قواعد آن را اصلاح کرد. زمانی که مبتنی بر مصلحت‌هایی، بخشی به فیلم اضافه یا کم می‌شود، همچون تکه نچسبی خود را نشان می‌دهد؛ چرا که از باور فیلم‌ساز فاصله گرفته و نمی‌توان چند دیدگاه را کنار هم نشاند؛ بنابراین، راه مواجه با سانسور، اصلاح باورهای فیلمسازان است. مثلاً امروز جهان به جنایات کار بودن و نسل‌کشی اسرائیل باور دارد و همین باور، سبب شده تا بسیاری از هنرپیشگان هالیوودی به جمع معترضان به اسرائیل بپیوند. در حقیقت این باور درون آنها شکل گرفت و کسی آنها را مجبور نکرده است که بر علیه اسرائیل صحبت کنند.

 

آیا می‌توان این‌گونه برداشت کرد که سلطه رسانه‌ای دنیا همچون گذشته در انحصار آمریکا و اسرائیل نیست و بصیرتی شکل گرفته که سبب شده تا این رسانه‌ها اعتبارشان را از دست بدهند؟

باید پذیرفت که گاهی برخی طلاب پس از خروج از حوزه، به‌جای آنکه تأثیرگذار باشند، در فضای سینما حل می‌شوند و نتیجه آن چیزی جز تضعیف هویت فکری و دینی‌شان نیست.

مستغاثی: امروز رسانه‌های جهانی، دیگر الزاماً با نام اسرائیل یا آمریکا شناخته نمی‌شوند، اما در واقع بسیاری از آنها تحت نفوذ همان جریان فکری هستند. فیلم‌های بزرگ هالیوود، حتی اگر نامی از اسرائیل نبرند، در خدمت همان اهداف فکری‌اند. بیشتر کمپانی‌های آمریکا، اسرائیلی‌اند، اما اسمی از آنها نیست. این رسانه‌ها، مخاطبان جهانی دارند و در عرصه رسانه همه‌کاره محسوب می‌شوند. زمانی که طرحی می‌سوزد یا جواب نمی‌دهد، طرح جدیدی می‌ریزند. مثلاً امروز از افشای ماهیت فراماسون‌ها ابایی ندارند؛ چرا که این تشکیلات امروزه مهره سوخته محسوب می‌شود و آنها برای حرکت خود طرح جدید دارند. در مواجهه با این شرایط، ما باید کار خودمان را انجام دهیم. ازاین‌رو، مهم‌ترین وظیفه ما ایجاد باور در ذهن جوانان است؛ با هر ابزار ممکن مثل فیلم، نوشتار، کلاس، گفت‌وگو یا رسانه. اگر باور شکل نگیرد، هیچ بخشنامه‌ای کارساز نیست. امروزه بسیاری از هنرمندان متعهد، به‌محض آنکه کار ارزشی انجام می‌دهند، از سوی رسانه‌های معاند برچسب «سفارشی»، «ایدئولوژیک» یا «حکومتی» می‌خورند. این برچسب‌ها سبب می‌شود تا هنرمند کم بیاورد و جا خالی کند. مانند آنچه بر سر «مهدویان» آمد. باید با تقویت باور و ایمان در جامعه، ظرفیت هنرمندان را در مواجهه با این هجمه‌ها خنثی کرد. زمان فیلترکردن و بستن گذشته است. امروز باید در ذهن‌ها نفوذ کرد؛ همان‌طور که دشمن با دروغ نفوذ می‌کند، ما باید با حقیقت وارد شویم.

 رسانه و سینما در ظاهر متعلق به آنهاست، اما ما می‌توانیم از همان ابزار برای رساندن پیام حق استفاده کنیم. وقتی نیت خالص باشد، خداوند وسیله انتشار را فراهم می‌کند. تجربه ما در ساخت مستند «راز آرماگدون» یک نمونه روشن از این امر است: با حداقل امکانات ساخته شد، اما پس از پخش، ده‌ها هزار رسانه در جهان درباره‌اش سخن گفتند و همین، موجب گسترش پیام آن شد. گاهی حتی دشمنان، ناخواسته به ترویج حقیقت کمک می‌کنند. امروز مسئله فلسطین نیز به همین شکل در جهان مطرح شده است؛ خودِ رسانه‌های غربی ناخواسته آن را برجسته کرده‌اند؛ بنابراین ما باید بدانیم که اگر ایمان داشته باشیم، خداوند خود راه را هموار می‌کند.

 

فقدان آگاهی تخصصی در سیاست‌گذاران سینمای ایران

یعنی از نظر شما، نباید سینما را سانسور کرد؟

مستغاثی: اکنون باید به فکر نسل جدید باشیم و فضاهای فرهنگی و رسانه‌ای تازه ایجاد کنیم. متأسفانه بسیاری از مسئولان فرهنگی ما - به‌ویژه در حوزه سینما - آگاهی لازم برای تصمیم‌گیری در این زمینه را ندارند. همین ناآگاهی، موجب تشتت و پراکندگی در سیاست‌های فرهنگی کشور شده است.

پیشنهاد مشخص آن است که حوزه‌های علمیه باید وارد عرصه تولید شوند. چرا نباید یک کمپانی فیلم‌سازی وابسته به حوزه علمیه وجود داشته باشد؟ در گذشته، روحانیون پیشتاز شعر، ادبیات و هنر بودند. امروز هم می‌توانند در تولید فیلم و سریال پیش‌قدم شوند. البته سینما، عرصه‌ای حساس است و مسائل شرعی و اخلاقی متعددی در آن مطرح می‌شود، اما این دلیل نمی‌شود که حوزه از آن کناره بگیرد.

تاریخ ما پر است از علمایی چون ملاصدرا و شیخ بهایی که در عین عالم بودن، هنرمند و خلاق نیز بودند. حوزه باید دوباره این روح را زنده کند و در مسائل روز - از جمله سینما - موضع فعال داشته باشد. سکوت در برابر مسائل فرهنگی، نوعی ترک فعل است. همان‌طور که نقد فیلم، می‌تواند سازنده باشد، ورود عالمانه و هدایتگر حوزه نیز می‌تواند مسیر هنر متعهد را روشن کند.

باید پذیرفت که گاهی برخی طلاب پس از خروج از حوزه، به‌جای آنکه تأثیرگذار باشند، در فضای سینما حل می‌شوند و نتیجه آن چیزی جز تضعیف هویت فکری و دینی‌شان نیست. این در حالی است که هنرمندان مؤمن و متعهدی که جهان‌بینی درستی دارند، با پیش‌زمینه فکری روشن خود وارد عرصه سینما می‌شوند تا مسئله‌ای را حل کنند، نه آنکه در جریان موجود سینمایی ذوب شوند. تاریخ ما نشان می‌دهد که چهره‌هایی چون «شیخ بهایی»، «خیام»، «ابن سینا»، «زکریای رازی» و «ابن میثم»، همگی از دل نظام آموزشی دینی برخاسته‌اند، اما مسیر خود را باتکیه‌بر عقل، علم و ایمان ادامه داده‌اند. اگر حوزه علمیه به رسالت واقعی خود عمل کند، می‌تواند همچون گذشته، مبدأ حرکت‌های بزرگ فرهنگی و علمی باشد. حتی اگر نشریه‌ای منتشر نکند، باز هم می‌تواند در عرصه‌های فکری و هنری تأثیرگذار باشد؛ چراکه تولید محتوا و اندیشه، جوهره فعالیت حوزه است.

مسئله اصلی در این میان، جسارت و اقدام است. باید جسور بود؛ به‌ویژه در نظامی که حکومت اسلامی دارد. حوزه باید نسلی را تربیت کند که بتواند با آگاهی از مبانی معرفتی و با زبان هنر، در صحنه حاضر شود. نمونه‌هایی مانند فعالیت‌های مرحوم «فرج‌نژاد» و شاگردان او نشان می‌دهد که آشنایی طلاب با ابزارهای جدید فرهنگی می‌تواند ثمربخش باشد. متأسفانه در وضعیت فعلی، بسیاری از طلاب و هنرمندان متعهد، احساس عقب‌ماندگی می‌کنند؛ زیرا تصور می‌شود که آنان با «فرم» هنری آشنا نیستند. اما زمانی که برای آموختن فرم وارد هنر می‌شوند، برای اینکه بایکوت نشوند از مبانی فکری‌شان عقب‌نشینی می‌کنند؛ چرا که این‌گونه القا می‌شود که لزوماً فرم با محتوای دینی و فرهنگی نمی‌تواند عجین شود.

 

معیت دائمی هنر با ایدئولوژی

برخی معتقدند زمانی که فیلم مبتنی بر ایدئولوژی شکل گیرد، به‌نوعی می‌توان آن را رؤیا فروشی بدانیم که به مخاطب القا می‌شود.

مستغاثی: هنر، در ذات خود ایدئولوژیک است. هیچ هنری بدون ایدئولوژی شکل نمی‌گیرد، زیرا هر هنری از یک تفکر برمی‌خیزد و تفکر به معنای ایدئولوژی است. در نتیجه، سخن‌گفتن از «هنر غیرایدئولوژیک» نوعی تناقض است. حتی آنانی که چنین ادعایی دارند، ناخودآگاه از ایدئولوژی خاص خود سخن می‌گویند.

 

اگر هنر را مبتنی بر ایدئولوژی بدانیم، سینمای امروز ایران مبتنی بر چه ایدئولوژی حرکت می‌کند؟

مستغاثی: در ایران، هنر ایدئولوژیک انقلاب اسلامی هنوز آن‌گونه که باید در سینما جریان ندارد، هرچند تلاش‌هایی در این زمینه صورت گرفته است. مشکل اصلی آنجاست که برخی برای خلق سینمای دینی، به تقلید از نمونه‌های غربی روی می‌آورند.

 

یعنی الگوی غربی در بستر فکری و فرهنگی ما قابل‌پیاده‌سازی نیست؟

یکی از مسائل مهم در عرصه سینما و هنر ما این است که بسیاری از فعالان فرهنگی و حتی طلابی که وارد این فضا می‌شوند، به جای آنکه فحوای هنر را درک کنند، در ظاهر و تقلید از فرم‌های غربی متوقف می‌شوند. این همان چیزی است که در اصطلاح می‌توان گفت نباید «ویلی سیلی» شد؛ یعنی نباید صرفاً شیفته فرم ظاهری و ابزار شد، بلکه باید فحوای اثر را فهمید.

مستغاثی: در واقع آنچه باید از غرب آموخت، ظاهر و فرم نیست، بلکه فحوا، معنا و منطق درونی آثار است. سینمای انقلاب باید با درک درست از مبانی فکری خود و با شناخت دقیق از فرم و زبان هنری، مسیری مستقل را طی کند تا بتواند حقیقتاً بازتاب‌دهنده ایدئولوژی اسلامی در عرصه هنر باشد. مثلاً چرا باید فیلمی همچون «صیاد» را بسازیم که به جای اینکه مخاطب را جلب کند، مخاطب را دور می‌کند؟

یکی از مسائل مهم در عرصه سینما و هنر ما این است که بسیاری از فعالان فرهنگی و حتی طلابی که وارد این فضا می‌شوند، به جای آنکه فحوای هنر را درک کنند، در ظاهر و تقلید از فرم‌های غربی متوقف می‌شوند. این همان چیزی است که در اصطلاح می‌توان گفت نباید «ویلی سیلی» شد؛ یعنی نباید صرفاً شیفته فرم ظاهری و ابزار شد، بلکه باید فحوای اثر را فهمید. باید درک کرد که «نمایه دیزالو»، «کات»، یا هر تکنیک تصویری دیگر صرفاً ابزار بیان معناست، نه خود معنا. متأسفانه در سینمای ما هنوز بسیاری از هنرمندان، فرم را نمی‌فهمند و فقط به تکنیک بسنده می‌کنند.

ما خودمان در تاریخ، هنرهایی غنی و بومی داریم که درون‌مایه و جهان‌بینی مشخصی دارند، اما این هنرها باید دوباره کشف شوند. به‌عنوان‌مثال، وقتی پرسیده می‌شود که چرا درباره شخصیت‌هایی چون شهید صیاد شیرازی آثار تأثیرگذاری ساخته نمی‌شود، پاسخ روشن است: زیرا ما هنوز نتوانسته‌ایم بفهمیم چگونه از عناصر سینمایی برای بیان اندیشه استفاده کنیم. درحالی‌که در غرب، آثاری چون «سکوت بره‌ها» با ساختاری کاملاً روان‌شناسانه، مخاطب را درگیر شخصیت خیالی «کلاریس استارلینگ» می‌کند تا جایی که بیننده با او هم‌زاد پنداری می‌کند، حتی اگر بداند او وجود خارجی ندارد. این جذب مخاطب، حاصل شناخت عمیق فرم و محتواست، نه تقلید صرف.

نمونه دیگر، فیلم‌های مربوط به هولوکاست است. باوجودآنکه بسیاری از ادعاهای تاریخی هولوکاست مورد تردید قرار گرفته، اما فیلم‌سازان غربی آن را به‌گونه‌ای می‌سازند که مخاطب کاملاً درگیر می‌شود و ناخودآگاه در ذهنش نسبت به قربانیان همدلی می‌کند. این یعنی قدرت فرم در خدمت ایدئولوژی است. ما نیز اگر بتوانیم ایدئولوژی خود را در قالب فرم خوبی بیان کنیم، می‌توانیم همان تأثیر را داشته باشیم. اما متأسفانه، بسیاری از فیلم‌سازان ما حتی معنای فرم را نمی‌دانند. دانشگاه‌های ما تکنیک را بدون پشتوانه فکری آموزش می‌دهند و آن‌هم غالباً ناقص و سطحی است. کسانی که خودشان از بنیان‌های سینما بی‌خبرند، به آموزش دیگران می‌پردازند. استاد فیلم‌سازی پیشرفته‌ای که فیلم‌نامه‌اش پر از اشتباه است، چگونه می‌تواند نسل بعد را تربیت کند؟ این نظام آموزشی، نه اندیشه‌پرور بلکه ربات‌پرور است؛ سیستمی که نمی‌خواهد متفکر و خلاق پرورش دهد، بلکه می‌خواهد تولیدکننده مطیع بسازد.

در گذشته، نظام آموزشی اسلامی ما دانش‌محور و خلاق‌پرور بود. به روایت سفرنامه «ژان شاردن» در دوره صفویه، در ایران از کودک پنج‌ساله تا پیرمرد نودساله در حال تحصیل بودند. علوم نجوم، پزشکی، ریاضی و فلسفه در سطحی بالا تدریس می‌شد. در آن دوران، علم و اخلاق با هم رشد می‌کردند. ایرانیان به سبب قناعت و رضایت، بیماری‌های جسمی و روحی کمی داشتند. در چنین نظامی، اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی، رازی، ابن سینا و خیام پرورش یافتند. اما این نظام آگاهانه از میان برداشته شد تا جای خود را به نظامی بدهد که تفکر مستقل در آن جایی ندارد.

 

انقلابِ انقلاب اسلامی در عرصه انیمیشن ایران

در عرصه انیمیشن نیز وضعیت مشابهی دیده می‌شود. تا پیش از انقلاب، انیمیشن ایران پیشرفتی نداشت، اما با ورود نیروهای انقلابی، جریان تازه‌ای شکل گرفت. آثاری چون «شاهزاده روم»، «رهایی از بهشت»، «اصحاب اُخدود» و «جنگ خلیج فارس» نشان دادند که وقتی انیمیشن در خدمت ایدئولوژی اسلامی قرار گیرد، می‌تواند به موفقیت‌های بین‌المللی برسد. شاهزاده روم در سایت IMDb نمره ۸ گرفت و هم در داخل و هم خارج از کشور فروش چشمگیری داشت. این یعنی درک ایدئولوژیک از هنر می‌تواند به خلق اثر هنری قدرتمند منجر شود.

ما باید ریشه‌یابی کنیم که چرا در دوره‌هایی از تاریخ ایران، علم، هنر و تفکر شکوفا بوده و در دوره‌هایی دیگر افول کرده‌ایم. پاسخ روشن است: هر زمان به دانش و فرهنگ خودی بازگشته‌ایم، پیشرفت کرده‌ایم. تقلید کورکورانه از غرب، نه‌تنها ما را جلو نمی‌برد، بلکه باعث می‌شود هویت خود را از دست بدهیم. همان‌طور که در معماری، اگر به جای گنبد اسلامی، از سبک گوتیک کلیساهای غربی استفاده کنیم، دیگر بنای اسلامی نخواهیم داشت. در سینما نیز اگر به فرم غربی بدون درک فحوا و معنا دل ببندیم، سینمای اسلامی شکل نخواهد گرفت.

در معماری صفوی، شاه‌عباس حتی کلیساهایی ساخت که گنبدی همانند مساجد داشتند تا هماهنگی معماری اسلامی در شهر حفظ شود. امروز نیز در آندلس، آثار معماری اسلامی هنوز باقی است، هرچند آن بناها اکنون کلیسا شده‌اند. این نشان می‌دهد که هنر اسلامی، حتی در دل فرهنگ‌های بیگانه، ماندگار است؛ بنابراین ما از همه بیشتر ظرفیت خلق سینمای آینده‌نگر را داریم؛ زیرا آینده متعلق به اندیشه مهدوی و جهان‌بینی توحیدی است. در مقابل، سینمای غرب در وضعیت تدافعی قرار دارد؛ آنها به پایان مسیر خود رسیده‌اند، اما ما هنوز فرصت آغاز داریم. مشکل این است که سینمای ایران از ایدئولوژی خود تهی شده است. درحالی‌که حتی در غرب، سینما کاملاً ایدئولوژیک است و فقط ایدئولوژی آنها با ما متفاوت است.

یکی از معضلات ما این است که به جای پرداختن به ریشه‌ها، در سطح متوقف می‌مانیم. درمان بیماری را بدون شناخت علت آن می‌خواهیم. برای فهم پدیده‌های فرهنگی باید به ریشه‌های تاریخی و فکری بازگشت. اما متأسفانه برخی از روشنفکران ما از رجوع به تاریخ می‌ترسند و آن را عقب‌ماندگی می‌دانند.

جالب است که امروزه هنرمندان غربی مانند «برد پیت» یا سایر بازیگران هالیوود از مردم غزه و فلسطین حمایت می‌کنند، اما در ایران، بسیاری از فیلم‌سازان سکوت کرده‌اند. این سکوت حاصل بایکوت فرهنگی و تأثیر رسانه‌های غربی است. بسیاری از فیلم‌سازان ایرانی ناخودآگاه از همان رسانه‌ها تغذیه می‌شوند. داده‌هایی که رسانه‌ها وارد ذهن می‌کنند، در ناخودآگاه ذخیره شده و بعد در تحلیل‌ها و آثار سینمایی بروز می‌کند، بی‌آنکه خود فرد بداند. نمونه‌ای مشهور از این پدیده در دهه پنجاه میلادی در فرانسه انجام شد: در یک سالن سینما، در میان فریم‌های یک فیلم عاشقانه، تصویر لوگوی کوکاکولا را در هر ۲۴ فریم، یک بار به‌صورت نامحسوس گنجاندند. در پایان فیلم، ۷۵ درصد تماشاگران به طور ناخودآگاه تمایل داشتند کوکاکولا بنوشند. این نشان می‌دهد که چگونه رسانه می‌تواند بر ناخودآگاه جمعی تأثیر بگذارد. در نتیجه، بخشی از سینمای ما عملاً به جای آنکه مستقل بیندیشد، بازتولید ناخودآگاه رسانه‌های غربی است. بسیاری از فیلم‌سازان برای آنکه در جشنواره‌های اروپایی پذیرفته شوند، مجبورند مطابق معیارهای آنان عمل کنند. برای مثال، در فیلم «گذشته»، مسلمانان مهاجر به‌صورت خشن و عقب‌مانده نشان داده می‌شوند؛ زیرا سرمایه‌گذار اروپایی چنین تصوری را می‌طلبد. جشنواره‌ها نیز دیگر هر فیلمی را نمی‌پذیرند؛ آثاری که صرفاً سیاسی یا سفارشی باشند، حذف می‌شوند، چون اساساً سینما نیستند.

یکی از معضلات ما این است که به جای پرداختن به ریشه‌ها، در سطح متوقف می‌مانیم. درمان بیماری را بدون شناخت علت آن می‌خواهیم. برای فهم پدیده‌های فرهنگی باید به ریشه‌های تاریخی و فکری بازگشت. اما متأسفانه برخی از روشنفکران ما از رجوع به تاریخ می‌ترسند و آن را عقب‌ماندگی می‌دانند، درحالی‌که غربی‌ها همواره برای شناخت آینده به گذشته خود بازمی‌گردند.

 

تأکید بر خلاقیت و دوری از کپی‌کاری در سینما

بنابراین، تأمل درباره سینمای آینده‌نگر از مرز واکاوی جزئیات مربوط به سینمای اجتماعی و نقش بازدارنده آن در مسیر رسیدن به سینمای آینده‌نگر فراتر می‌رود.

مستغاثی: مفهوم «سینمای اجتماعی» که در ایران رواج یافته، اساساً تعریف علمی ندارد. در سینمای جهان، ژانرهایی چون وسترن، علمی - تخیلی، ملودرام یا گنگستری معنا دارند، اما چیزی به نام «فیلم اجتماعی» به معنای مصطلح در ایران وجود ندارد. اساساً کدام اجتماع مدنظر است؟ بحث اجتماعی در کنار سایر ژانرها معنا پیدا می‌کند. بیشتر فیلم‌هایی که به‌عنوان «اجتماعی» شناخته می‌شوند، در واقع درباره مصیبت‌های فردی و خانوادگی‌اند و درباره جامعه نیستند. این فیلم‌ها نه شناخت جامعه را دارند و نه تحلیل اجتماعی ارائه می‌دهند، بلکه صرفاً از رنج شخصی می‌گویند. این سینما بیش از آن که خلاق و اصیل باشد، بر کپی‌کاری استوار است و چیزی از خود ندارد. به همین دلیل، بحث دوقطبی بودن آن نیز مفهومی القاشده از بیرون است؛ درست مانند ایده «شکاف نسلی» که در واقع بیش از آن که واقعیتی درونی باشد، ساخته و تحمیل‌شده از بیرون است.

در نهایت، ما باید بدانیم که اگر سینمای ما می‌خواهد تأثیرگذار باشد، باید از تقلید رها شود و بر اساس ایدئولوژی و دانش بومی خود شکل بگیرد. همان‌طور که نسل‌های گذشته از ترکیب ایمان، علم و هنر، تمدن ساختند، امروز نیز تنها از مسیر خودباوری و بازگشت به هویت فکری اسلامی است که می‌توانیم سینمایی زنده، آینده‌نگر و جهانی پدید آوریم.

 

/انتهای پیام /

گزارش خطا پسندها :