نویسنده : محمدرضا سنگری گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ در ادامه بررسی پرونده الگوی اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی رسانههای نخبگانی مکتوب انقلاب اسلامی، به دنبال تجربهنگاری از رسانههای مکتوب اندیشهمحور هستیم و درصدد آنیم تا از چگونگی شکلگیری این مجلات، مسیر رفته و چالشها و موانعی که صاحبان این رسانهها با آن مواجه بودند، بشنویم و تجربیات آنها را بهمثابه یک تاریخ شفاهی در برابر دیدگان مخاطبان دوستدار رسانههای اندیشهمحور قرار دهیم. از همین رو، قرار ملاقاتی را با دکتر محمدرضا سنگری ترتیب دادیم و از او درباره تجربیاتش در این حوزه شنیدیم. سنگری تجربه سردبیری دو مجله «تربیت» و مجله «رشد آموزش زبان و ادب فارسی» را در کارنامه خود دارد و هم اکنون در اندیشکده ادبیات پایداری حوزه هنری انقلاب اسلامی، مجله دیگری به نام «اندیشه نامه» راهاندازی کرده و تاکنون ۹ شماره نیز منتشر کرده است. در ادامه، مشروح گپوگفت ما با دکتر سنگری را از نظر میگذرانید.
باید با مخاطب دمخور شد
شما در کارنامه خود سردبیری دو مجله «رشد آموزش زبان و ادب فارسی» و مجله «تربیت» را دارید. اگر ممکن است برای شروع گفتوگو، بفرمایید که از چه سالی و چطور وارد این فضا شدید؟
سنگری: در روزگاری که در جبهه و جنگ حضور داشتم، بعد از عملیاتها که چند روزی بیشتر طول نمیکشید و فضای جبهه آرام بود، ما فرصت داشتیم که به مقولات و موضوعاتی فکر کنیم و از آنجایی که معلم بودم و دغدغه اصلی من، معلمی و آموزش بود، شروع به نوشتن نامههایی با عنوان «نامهای از سنگر» کردم. معمولاً نزدیک به ایام نوروز، از مدارس بستههای نخودچی و کشمش و آجیل برای جبهه فرستاده میشد. همچنان که شال و کلاه و اقلام دیگر نیز برحسب اعلام نیاز جبهه، به مناطق جنگی ارسال میشد. بهعنوانمثال، رزمندگان در عملیات والفجر ۸ در آبهای سرد و خروشان اروند، به مواد گرمکننده نیاز داشتند؛ بنابراین از پشتجبهه، مردم شروع به فرستادن موادی مانند عسل و سیر و... کردند که اینها بهعنوان گوشهای از یک فرهنگ است و شاید کمتر مطرح شده باشد که حضور مردمی در این موقعیتها چه میزان بود. من نامههایی را در جواب و برای تشکر از بستههایی از این آجیلها که دارای نشانی مشخصی از یک مدرسه بود، مینوشتم و فکر نمیکردم که این نامه، بعدها چاپ بشود. سالها بعد، یکی از این نامهها در مجله سوره در حوزه هنری چاپ شد. این نامهها سبب شده بود که مجله تربیت من را بشناسند. مجلهای که زیر نظر مجموعه معاونت پرورشی وزارت آموزشوپرورش با سردبیری مرحوم دکتر «محمدرضا شرفی» فعال بود. من آن ایام خوزستان بودم و برای گذراندن دوره دکتری در دانشگاه تهران در رفتوآمد بودم، اما در یکی از سفرها به دلیل تصادف و زخمیشدن، تصمیم گرفتم به تهران بیایم و اینجا مستقر باشم و درسم را ادامه دهم. آن موقع، مسئول معاونت پرورشی آقای دکتر «سید احمد زرهانی» پیشنهاد همکاری با مجله تربیت را دادند و این شد که تقریباً سال ۶۹-۷۰ به تهران آمدم و فعالیتم را در مجله تربیت آغاز کردم.
نمیشود برای مخاطبی نوشت که او را نمیشناسید و با جهان او انس و الفت ندارید و حتی با فرایند تغییر و تحولات جهان او مواجهه نداشته باشید؛
چون فضای مجله تربیت، فضای مباحث تربیتی و مخاطبان نیز مربیان پرورشی بودند، نیاز بود تا با جهان مربیان تربیتی، ارتباط نزدیک پیدا کنم. نمیشود برای مخاطبی نوشت که او را نمیشناسید و با جهان او انس و الفت ندارید و حتی با فرایند تغییر و تحولات جهان او مواجهه نداشته باشید؛ لذا در مدارس حضور پیدا میکردم و با مربیان مواجه میشدم. تنفس در این فضا و زیست با آنان که میخواستند محصول نهایی ما را مصرف کنند، اجتنابناپذیر بود. این یک اصل بزرگ و کار مهم در کار رسانه - چه رسانههای مکتوب و چه رسانههای غیرمکتوب - است. لازم است شما نفس به نفس و قدم به قدم با آنانی که مخاطب شما هستند، زیست کنید؛ نه این که صرفاً ببینید یا بشنوید، بلکه باشید و به قول زندهیاد دکتر قیصر امینپور: «شنیدن کی بود مانند بودن؟» حتی اگر یک تاریخ را بررسی میکنید، باید چنان آن را بررسی کنید که گویی با آنها زیست میکنید. حضرت علی (ع) نیز در این باره فرمودند: من گذشته را چنان بررسی کردهام که گویی با آنها بودهام؛ یعنی درکشان کردهام. ما گاهی اوقات گذشته را معاصر میکنیم، اما اگر بتوانیم گذشته را با همان گذشتهاش بفهمیم و بعد آن را معاصر کنیم، این هنر بزرگی است؛ بنابراین با مربیان دمخور شدم و شروع کردم به فکرکردن و نوشتن در مجله تربیت که به شکل ماهنامه چاپ میشد.
شما در دانشگاه ادبیات میخواندید و در ماهنامه کار پرورشی و تربیتی میکردید.
سنگری: بله. زمانی که وارد فعالیت در مجله تربیت شدم، ۱۵ سال کار معلمی کرده بودم و پیشینه کار سخنرانی در زمینه مباحث تربیتی نیز داشتم؛ لذا با مقولههای تربیتی بیگانه نبودم. اولین کاری که در این مجله شروع کردم، ایجاد صفحهای با عنوان حدیث تربیت بود؛ یعنی در حوزه روایات، مباحث تربیتی را جستوجو و یک موضوع محوری را انتخاب و بعد روایات مربوط به آن را استخراج میکردم و در پایان نیز یک جمعبندی از روایات ارائه میدادم؛ مثلاً با این سیاق که مجموع این روایات به ما میآموزد که برای ارتباط یک مربی با متربی باید چه اتفاقی بیفتد؟ اخلاق کلاسداری باید چگونه باشد؟ اگر قرار باشد در مخاطب، نشاط ایجاد کنم چه کاری باید انجام دهم؟ و... که این صفحه بسیار مورد استقبال مخاطبان قرار میگرفت.
خوبی برای همه است!
در واقع یک الگوی دینیِ تربیتی را از طریق روایات استخراج میکردید.
سنگری: بله. معمولاً در جمعبندی، نتایجی را میدادیم و به نوعی اجتهاد در حوزه خود آن روایات بود. باتوجهبه اینکه من ادبیات خوانده بودم، تلاش کردیم که یک فضای ادبیاتی نیز در مجله فعال کنیم و مثلاً یک صفحه داستان و شعر هم داشته باشیم؛ اما مرکزیت همه اینها مباحث تربیتی بود؛ بنابراین، دال مرکزی و کانون مجله چنین چیزی بود.
بعد از مدتی احساس کردم یک نیازی وجود دارد که میشود در این مجله پاسخ داد و آن اینکه این جملات در پیشانی مدارس نوشته شود؛ جملاتی که هم شیرین و زیبا و ادیبانه و هم حاوی پیام و نکتهای تربیتی باشد. این جملات که تحت عنوان «گلبرگها» مطرح میشد و بسیار کار سختی بود که هم متفاوت و هم درعینحال کوتاه یعنی دارای ایجاز و وجه حکمتآمیز باشد، بهشدت مورد استفاده مربیان و معلمان و مدارس قرار گرفت. بهعنوان نمونه «تا اندیشه نیوتن بالا نرفت، سقوط سیب معنا پیدا نکرد» یا «هر مدرسه دو در دارد و در دوم، به مدرسه باز میشود» یا «هرجا خوبی پیدا کردید، بردارید! مال خودتان است». اتفاق جالب این بود که این جملات وقتی از مجله بیرون میزد و دستبهدست میشد، نمیدانستند گوینده کیست. چون به ذهن میرسید که از امام خمینی (ره) یا شهید باهنر یا شهید رجایی باشد. در پایین این جملات این نامها درج میشد و ما عقیده داشتیم که خوبی مال همه است و به اسم همه میتواند باشد. به نظرم صفحه گلبرگها در شمارگان مجله تربیت، تأثیرگذار بود؛ گویی همه منتظر شماره جدید مجله بودند تا این صفحه را بخوانند و از آن استفاده کنند.
تأثیر عامل مکان و زمان در نوشتن
آیا مجله توزیع هدفمند داشت یا فروش میرفت؟
سنگری: خیر. در مجموعه امور تربیتی و معاونت پرورشی بود.
بنابراین مخاطب خاص داشت؟
سنگری: بله. البته فراتر از معلمان و مربیان تربیتی، در بیرون نیز مورد استفاده قرار میگرفت. اما نه به این معنا که روی باجه قرار بگیرد. بلکه چون دیگران نیز سراغ میگرفتند و استفاده میکردند، ما احساس میکردیم مجله مخاطبان بیرونی هم دارد.
من چون عاشق نوشتن بودم، در فرصتهایی که سردبیر مجله، فرصت نوشتن سرمقاله را پیدا نمیکرد، من به جای او مینوشتم. در همان محل کارمان که یک سالنی بود، اتاقی وجود داشت با یک میزی ساده که برای شهید رجایی بود. من صبحها میآمدم و یک بوسه به آن میز میزدم و گاهی اوقات نیز در کنار آن دو رکعت نماز میخواندم و آنجا مینشستم و چقدر این مکان برای من برکت داشت و اندیشه زا بود؛ هر چند ممکن است کسانی در چندوچون آن بحث داشته باشند، اما من با تمام وجودم، باور دارم که عنصر مکان بسیار مهم است. ممکن است حضور یک نفس در یک مکان، یک نور و یک عنصر تأثیرگذار باشد که به ربایش شما و زایش ذهنی شما بتواند کمک کند.
سرمقالههایی که من مینوشتم، عمدتاً با موضوعات محوری زمان گره میخورد؛ یعنی یک وجه مناسبتی داشت یا یک رخداد و رویداد را طرح میکردم و اتفاقاً این سرمقالهها نیز جایگاه خاصی بین مخاطبان مجله پیدا کرد. گاهی اوقات مربیان میگفتند ما در سر صف مدرسه این سرمقالهها را میخوانیم. یا خود من زمانی که در مجالس و محافلی شرکت میکردم، برشی از این سرمقالهها را که عموماً وجه ادبی و محتوای تربیتی و یک زاویه نگاه خاصی نیز داشت، میخواندم که این باعث اقبال بیشتر میشد.
زمانی که آقای شرفی جذب دانشگاه تهران شدند، من سردبیر مجله شدم و کار مدیریت مجله را به عهده گرفتم و حدود ۱۵ سال با مجله تربیت همراه بودم. البته بعدها مجله تربیت، زیر شاخههایی پیدا کرد؛ مانند مجله تربیت سیاسی، تربیت بهداشت و... گاهی اوقات، ما در مجله یک کار عمومی و ملی انجام میدادیم؛ مثل برگزاری برخی مسابقات فرهنگی و تربیتی. من حتی سعی میکردم از آثار دانشآموزان و آثار خود معلمان هم استفاده کنم؛ یعنی از یک خیابان یکطرفه پرهیز میکردم. «چه خوش بی مهربانی هر دو سربی... که یک سر مهربانی دردسر بی» در این راستا از ظرفیت مربیان و بهخصوص تجربههای شخصیشان بهره میگرفتم که «التجربه فوق العلم»؛ لذا به آنها میگفتم «تجربه شکست خودتان را بنویسید، چون خود شکست یک پیروزی است» و این تجربهها دستکم به من میگوید این راه را نرو. به قول ادیسون، «وقتی در یک آزمایش صدبار شکست خوردم، فهمیدم صد راه وجود دارد که من را به مقصد نمیرساند.» خود این یک ارزش است که میشود به آن توجه کرد. درحقیقت مجله تربیت شد آیینه خود مربیان و بازگوکننده تجربهها، آرمانها و پیشنهادها آنها که بسیار مورد استفاده قرار گرفت.
از سال ۸۴ به بعد، فضای جدید سیاسی تقریبا مرا بر نمیتابیدند و کسانی در معاونت پرورشی روی کار آمدند که عملا صحبت از این بود یا نشان میداد که عرصه را بر ما تنگ میکنند و ما دیگر نمیتوانستیم جایگاهی در آنجا داشته باشیم و باید از آنجا وداع می کردیم و در جایگاه دیگری قرار می گرفتیم؛ لذا من به سازمان پژوهش - که مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی ذیل این سازمان منتشر میشد - رفتم. البته فعالیت در این سازمان برای همکاری در گروه تالیف کتابهای درسی از حدود سالهای ۷۲ -۷۳ و به دعوت آقای دکتر حداد عادل اتفاق افتاد که آن زمان در مجله تربیت نیز بودم. بعد از مدتی، مسئولیت گروه زبان و ادبیات فارسی را هم به من داده بودند و چون آهنگ تولید سرمقاله در مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی بسیار کند بود و من سرمقاله را بسیار راحت مینوشتم، نوشتن سرمقاله به من سپرده شد. در این مجله، کار گلبرگها در مجله تربیت را با عنوان «طافا» به معنای موجها - که یک عنوان شناخته شده در فضای ادبیات است - ادامه دادم که آن هم بسیار مورد اقبال واقع شد.
من جانشین گلآقا شدم!
بازخوردها را چگونه دریافت میکردید؟
سنگری: بهصورت تک به تک. من بهصورت دائم در سفر بودم؛ چون باید استان به استان و شهر به شهر سفر میکردیم و معلمان را توجیه میکردیم. گاهی اوقات در هیئت یک مربی تربیتی برای مربیان، آموزگاران و مدیران و گاهی بهعنوان مؤلف کتاب درسی برای معلمان سه مقطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان و همینطور در مقطع پیشدانشگاهی. این ارتباط مداوم با مخاطبین مجله بسیار تأثیرگذار بود و بازخوردها را هم از این طریق دریافت میکردیم.
شما در چه سالی سردبیری مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی را عهدهدار شدید؟
سنگری: سال ۷۴-۷۵ سردبیر شدم و تا به اکنون بیش از ۲۰ سال است که سردبیر مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی هستم و جلب است بدانید که اولین سردبیر این مجله، مرحوم «کیومرث صابری» یا همان «گلآقا» بود.
آیا مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی از همان ابتدا فصلنامه بود؟
سنگری: بله. گرچه تلاشم این بود که بتوانم مجله را به سمت ماهنامه سوق دهم و حتی تلاش کردم گهگاهی ویژهنامه بزنم که مجموعهای از دوستان مانند زندهیاد دکتر حسن ذوالفقاری، دکتر حسن داودی و دکتر روحالله هادی در این ویژهنامهها بسیار کمک میکردند، اما موفق نشدیم.
آیا مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی نیز مانند مجله تربیت، مخاطب خاصی دارد؟
سنگری: بله. دبیران ادبیات این مجله را میخوانند و بیشترین مقالاتی که در این مجله به چاپ میرسد، نیازهای معلمان ادبیات است و پرسشها و ابهاماتی که درباره کتاب درسی دارند.
یعنی این مجله، کتاب معلم محسوب میشود؟
سنگری: خیر. کتاب معلم را در سازمان پژوهش داریم. این مجله بهنوعی کمکآموزشی است. صرفاً هم محتوای کتابهای درسی نیست، بلکه مباحث روشی هم در آن آمده است؛ مانند اینکه چگونه یک درس را تدریس کنیم و... در واقع مجموعهای است از مقولههایی مانند تجربههای معلمان ادبیات، معرفی معلمان موفق و نمونه، ادبیات امروز و ادبیات کلاسیک. بیش از حدود ۸۵ درصد محتوای مجله را نیز خود معلمان و دبیران ادبیات تأمین میکنند. در حال حاضر نیز که روزگار مرگ کاغذ فرارسیده، مجله بیشتر بهصورت الکترونیکی در سایت بارگذاری میشود.
مجله، پاتوق تربیت نویسنده
یک سؤالی همیشه گریبانگیر مجلات بوده - مخصوصاً مجلاتی که قدری حالت سازمانی پیدا میکنند - بوده و آن اینکه باتوجهبه گسترش فضای مجازی، اگر مجلاتی با محوریت حوزه تخصصی و اندیشهای را تعطیل کنیم، چه اتفاقی میافتد؟
سنگری: در نگاه اول به نظر میرسد که هیچ اتفاقی نمیافتد؛ اما به نسبت مجله ما، با این کار، معلمان را از درک و دریافتها و از پاسخگویی به ابهامها و پرسشهایشان محروم میکنیم؛ چون این مجلات یک تکیهگاهی برای معلمان است. همه مسئله یک مجله هم فقط مجله فیزیکی نیست. ذات مجله، فرصتسازی میکند برای اینکه ما نویسنده تربیت کنیم.
یکی از کارهایی که در مجله رشد زبان انجام میدهیم، این است که مخاطبین برای ما مقاله میفرستند و ما آنها را بررسی و گاهی اوقات کاملاً ویرایش میکنیم و برای خود نویسنده مقاله نهایی را میفرستیم. البته ما میتوانستیم این رفتوبرگشت را انجام ندهیم و بعد از ویرایش آن را در مجله چاپ کنیم و یا از همان ابتدا بگوییم این مقاله به درد نمیخورد، اما این کار را انجام ندادیم. اگرچه که گاهی اوقات مقاومتهایی از سوی آنها نسبت به این ویرایشها صورت میگیرد، اما تجربه نشان داده که در بسیاری از اوقات، آدمهایی که در بیرون مخالفت و مقاومت میکنند، در درون پذیرش دارند و حتی اگر یک درصد هم بپذیرد، این کافی است.
فرهنگ، مثل صنعت نیست
پس دلایل اثرگذاری مجله، این شد که تکیهگاهی برای معلمان ادبیات بود و از طریق آن، مسئله رشد و تربیت نویسندگی اتفاق میافتد. آیا دلایل دیگری هم دارد؟
اصولاً ما در حوزه فرهنگ نمیتوانیم پیگیری کنیم که بعداً چه میشود. ممکن است بتوانیم فقط بخشی را متوجه شویم؛ چون فرهنگ نرم، آرام، آهسته و پنهان در وجود آدمها رسوب میکند و مثل تولید صنعتی نیست که آمار دهیم چه تعداد بوده است.
سنگری: گاهی اوقات بعد از مدتی به اندیشهای میرسیدیم که مجموعهای از مقالات ارسالی را مستقلاً در هیئت یک کتاب چاپ کنیم؛ یعنی مقولهسازی بکنیم. مثلاً ما از درون این مجله یک مجموعه مقاله که وحدت موضوعی داشته باشند را بیرون میکشیدیم و چاپ میکردیم. جالبتر این است که وقتی برخی از آنها مطلبی به ما میدادند من فقط مقالهاش را بررسی نمیکردم و میدیدم که این مقاله ظرفیت کتاب شدن هم دارد؛ پس پیشنهاد میدادم که چند مقاله درباره این موضوع کار کند و چقدر کتاب از درون این مجله بیرون آمد که نمیتوانیم احصا کنیم و چقدر این معلمان تغییر روش دادند و این محصول چنین مجلهای بود. گاهی اوقات در مجله جستارگشایی میکردیم و همچنان هم این کار را انجام میدهیم. در حال حاضر، در مجله دیگری نیز با نام «اندیشه نامه» که زیر نظر اندیشکده پایداری است و بنده مدیرمسئول آن هستم، هر بار یک جستار در حوزه ادبیات پایداری منتشر میکنیم.
اصولاً ما در حوزه فرهنگ نمیتوانیم پیگیری کنیم که بعداً چه میشود. ممکن است بتوانیم فقط بخشی را متوجه شویم؛ چون فرهنگ نرم، آرام، آهسته و پنهان در وجود آدمها رسوب میکند و مثل تولید صنعتی نیست که آمار دهیم چه تعداد بوده است. همین است که درک درستی نسبت به فرهنگ و آموزشوپرورش وجود ندارد.
آیا شما نگاه مصرفگرا داشتن به حوزه اندیشه و ژورنالیسم مجله را یکی دیگر از موانع نشر مجله میدانید؟
سنگری: بله، این هم یکی از موانع است. موانع متعدد دیگری وجود دارد مانند داشتن انتظارات واهی و نادرست از مجله، ژورنال انگاشتن مجله علمی و داشتن انتظارات کارهای ژورنالیستی از این نوع مجلات. یک آفت بسیار بزرگ در مسیر کار مجلات، روح محافظهکارانهای است که معمولاً در نهادها و نظامها اتفاق میافتد. کافی است گاهی اوقات کسی نسبت به مسئلهای چیزی بگوید و قدری هم فضاسازی کند و بعد به ما بگویند فلان مطلب را بردارید. شاید تعجب کنید که در همین مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی، مدتها اجازه نمیدادند از واژه «موسیقی» استفاده کنیم! درحالیکه ادبیات، با موسیقی یکی است و اصلاً وزن شعر را موسیقی شعر میگویند و شما ناگزیرید از این واژه استفاده کنید. یا اینکه نام برخی چهرهها در مجله ذکر نشود. همانطور که شما در تاریخ سیاسی نمیتوانید «هویدا» را حذف کنید، در تاریخ ادبیات امروز نیز نمیتوانید «اخوان و شاملو» را نبینید. اینها جزء ادبیات جداییناپذیر این دوره هستند. ممکن است ما نقد کنیم و بخواهیم اینها را ترویج نکنیم، اما اینها در پیکره کلی ادبیات این دوره، جایگاه دارند؛ اما در مقابل این افراد، مقاومت شده است.
سیمین دانشور را تحمل نکردند!
یکبار بنده اصرار داشتم تصویر خانم «سیمین دانشور» باشد. ایشان واقعاً خاتون ادبیات داستانی روزگار ماست و کسی نمیتواند «سووشون» را انکار کند؛ چرا که از قلهنشینان داستان روزگار ما، «سووشون» است. تقریباً ۱۰ سال پیش، یکبار من عکس جلد ایشان را روی یکی از شمارههای مجله زدم، اما اجازه توزیع ندادند و آن را خمیر کردند و من توانستم تنها یک شماره را نگاه دارم.
یکبار بنده اصرار داشتم تصویر خانم «سیمین دانشور» باشد. ایشان واقعاً خاتون ادبیات داستانی روزگار ماست و کسی نمیتواند «سووشون» را انکار کند؛ چرا که از قلهنشینان داستان روزگار ما، «سووشون» است. تقریباً ۱۰ سال پیش، یکبار من عکس جلد ایشان را روی یکی از شمارههای مجله زدم، اما اجازه توزیع ندادند و آن را خمیر کردند و من توانستم تنها یک شماره را نگاه دارم. بسیار جالب است که در این سو، شاهد نگاه متفاوت رهبری هستیم. خاطرم هست وقتی بابت کتابهای درسی و مقالات پیش ایشان رفتیم، با ایشان در این باره طرح موضوع کردم که در برخی از مسائل مقاومت وجود دارد و حتی اسم بردم؛ ایشان فرمودند «اینها جزء ادبیات ما هستند». با اینکه رهبر انقلاب بارها از «اخوان» و حتی از «فروغ» صحبت کرده، اما طرح نام برخی از آنها در مجموعه کتابهای درسی و مجلات، مشکلساز بود. حتی گاهی در حوزه کتابهای درسی برای پاسخگویی، پای من به دادگاه و مجلس هم باز شد.
اگر الان در جهان معلمان ادبیات زیست کنید، میبینید که برخی بهشدت با ادبیات کلاسیک عشقبازی میکنند و اصلاً به ادبیات امروز اعتقاد ندارند که این به دلیل تأثیرپذیری از دانشگاهشان است؛ بهگونهای که اساتید ادبیات تا مدتها، حداکثر تا دوره صائب جلو میآمدند و نهایتاً خیلی لطف کردند و به دوره شهریار رسیدند. این اواخر نیز به خودشان اجازه دادند که قدری از معاصران حرف بزنند. برخی اما بهشدت شیفته امروزیها هستند که این مسئله روی کتابهای درسی نیز کاملاً تأثیرگذار بوده است؛ لذا ذائقههای متفاوت در مجله و تألیف کتابهای درسی تأثیرگذار بوده است.
آیا موانع دیگری هم در کار بود؟
سنگری: بله. گاهی اوقات ممکن بود نسبت به کلیت ادبیات باشد و تصورشان این بود که خیلی اساسی و مهم نیست. مثلاً آن کسانی که نگاه دینی دارند، میگفتند که مجلات دینی با محوریت معارف مهم است. کس دیگری میآمد که نگاه علمی داشت و مجلات علمی مانند فیزیک و... را در اولویت قرار میداد. گاهی اوقات نیز در پس ذهن یک فرد، چیزی پنهان است که باید تجلی آن را در برخوردها و نوع رابطهاش نسبت به یک پدیده مثل مجله ببینید. حتی گاهی اوقات حساسیت نسبت به فرد است؛ یعنی کسی خود شما را باور ندارد و این مسئله نیز در روند کارش اثرگذار است.
وسعت تأثیر کار ژورنالیسم تخصصی
من فکر میکنم که آقای دکتر سنگری میتوانست استاد دانشگاه بشود، یک دفتری بگیرد و درآمد خوبی داشته باشد و... اما با وجود همه موانعی که وجود داشته، بیش از دو دهه روی مجلات حوزه ادبیات با نگاه اندیشهای ایستادگی کرده است. چرا؟
سنگری: پرسش مهمی است. البته شاید طرح پاسخ به این پرسش ممکن است نوعی ریاکاری یا خودنمایی انگاشته شود. من موقعیتهایی از جمله تدریس در دانشگاه، رایزنی فرهنگی یا مسئولیتهایی در حد وزارت هم داشتم؛ اما چه فرصتی بالاتر از اینکه مخاطبانت، معلمان باشد. من با خودم فکر کردم که اگر دانشگاه میرفتم و ۳۰ سال استاد دانشگاه بودم و مجموعه مخاطبان و دانشجویانم در سال ۳۰۰ نفر باشند، نهایت کار کل مخاطبانم که میشد روی آنها تأثیر گذاشت، ۹۰ هزار نفر میشد و اینکه تأثیرگذاری در دانشگاه نیز چقدر باشد نیز خود جای بحث دارد. اما من از طریق مجله هر ساله با ۹۰۰ هزار نفر ارتباط برقرار میکنم. پس چرا این را انتخاب نکنم؟
باید محکم پشت مجلات ایستاد و مجله را هم مثل یک انسان دید؛ هر انسانی ممکن است لغزش داشته باشد، مجله هم ممکن است لغزش داشته باشد. با یک لغزش کوچک و یک هیاهو که در بیرون ایجاد میشود، مجله تعطیل نشود و بعد نویسندگان تخطئه نشوند.
من با باورهایم زندگی میکنم. خداوند در قرآن میفرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» طبق این آیه شریفه، ما برای برای بهترین کار آمده ایم. من از خودم میپرسیدم که «احسن عمل» من چیست؟ رفتن به دانشگاه؟ گرفتن یک پست و مسئولیت؟ اما وقتی دیدم نه تنها با معلمان، بلکه با رفتن به مدارس با دانش آموزان نیز میتوانم حرف بزنم و نسل پروری کنم، چرا این فرصت را از دست بدهم؟ ما در این دنیا نیامدیم که کار خوب انجام دهیم، ما برای انجام خوبترین کار آمدیم. ممکن است خداوند روزی من را به خاطر کار خوبم مجازات کند، چون میتوانستم خوبتر و خوبترین باشم؛ لذا این همیشه مدنظرمان باشد. گاهی اوقات خوبمان بد است. من همیشه با این سوال مواجه بودم تو یک توان و یک زمانی داری و روزی از این دو از تو سوال خواهند کرد. احساس کردم که این کار فعلی بسیار بایستهتر و خوبتر است. انشاءالله که پذیرفته شده باشد.
طبیعتاً این انتخاب نیز مانند هر انتخاب دیگری، سختیها و ناباوریهایی دارد. آن زمان که تحولی در کتابهای درسی صورت گرفت، برخی از معلمان در واکنش به این روند، نامه مینوشتند و به من بدوبیراه میگفتند و حتی معلمی میگفت من وصیتنامه نوشتم که اگر در کلاسم اتفاقی افتاد، خونم گردن فلانی است! یکبار هم معاون وزیر اطلاع داد که معلمان میخواهند کتاب جدید را جلوی وزارتخانه آتش بزنند! من رفتم با آنها صحبت کردم. چه بسیار مکانهایی که مرا هو کردند، اما بعد از مدتی وقتی دیدند این جریان جدید، چه میزان تأثیرگذار است، همینهایی که روزی مرا هو میکردند، نظرشان تغییر کرد و عذرخواهی کردند و کف زدند. من نه برای کفزدن فکر میکردم و نه برای هوکردن؛ چون هر دو برایم مساوی بود و مهم این بود که کارم را انجام دهم.
هیچ کار خوبی نیست که سخت نباشد. طبق این فرمایش حضرت علی (ع) «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» راه ما راه سختی است. «چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد» و همچنان که «أفضل الأعمال أحمزها» بافضیلتترین کارها آنهایی است که دردسرهایش بیشتر است.
اهمیت درسگرفتن از ناکامیها
آیا در این سالها مسیری بوده که دوست داشته باشید در مجلات باز کنید یا کاری را نسبت به مجلات و فضای دیجیتال و کار آنلاین آغاز کنید، اما موفق نبوده باشید؟
سنگری: بله، ناکامیهای ما زیاد است. در «گلبرگها» گفته بودم که «به گمان من، پیش از نام هر کس میتوان نوشت ناکام از دنیا رفت». چون ناکامیهای ما بیش از کامیابیهایی ما است. البته وقتی احساس میکنیم نمیشود، نباید از تکاپو بایستیم و باید کار کنیم. بهعنوان نمونه، همین مجله را که بهصورت فصلنامه بود، به سه شماره تقلیل دادهاند و شماره تابستان را تعطیل کردهاند. من مخالف این تصمیم بودم، اما نتوانستم جز یکبار آن تصمیم را تغییر دهم. من پیشنهاد دادم که چون ادبیات، مخاطبان غیررسمی مدرسهای هم دارد، این مجله را بیرون ببریم، اما قبول نکردند. همچنین گفتم تعداد صفحات مجله بیش از ۶۴ صفحه باشد، چون ما هم توانایی این را داریم و هم مخاطبان بیشتری داریم، اما قبول نکردند (تمام مجلات این سازمان ۶۴ صفحه است).
آیا در این سالها برایتان پیش آمد که مسیری در مجلات باز کرده باشید و راهی را رفته باشید که لازم نبود یا اشتباه بوده و نهایتاً آن را کنار گذاشته باشید؟
سنگری: بله. فراوان پیش آمده است. مثلاً اتفاق افتاده کاری را تجربه کنیم، بعد میدیدیم موفق نمیشویم یا از آن استقبال نمیشد یا احیاناً نقصها و اشکالاتی در کار بود که کار را متوقف میکرد. بهعنوان نمونه، ما تصمیم گرفتیم که چهرههای بزرگ ادبی معاصرمان و برخی از واقعیتهای آنها را مطرح کنیم. در عمل ما به دیوار ناباوری برخورد کردیم. میگفتند چرا این شخص را مطرح کردید؟ هیچکس نیست که از این دست شکستها و ناکامیها در مسیر خود تجربه نکند یا با آن مواجه نشود.
جستارگشایی در اندیشه نامه
اگر ممکن است درباره مجله «اندیشه نامه» نیز قدری توضیح دهید.
سنگری: اندیشکده ادبیات پایداری به گرایش ادبیات پایداری که بیش از ۱۶ سال است در دانشگاهها در سطح کارشناسیارشد فعال شده، میپردازد. زمانی که رشته ادبیات پایداری ایجاد شد، نه متنی داشت و نه استادان با قلمروهای آن آشنا بودند. در دیداری که ما با رهبر انقلاب داشتیم، ایشان فرمودند یک اندیشکده دایر کنید و به این موضوع بپردازید و چون احساس نیاز به داشتن یک نشریه پیدا کردیم که ابعاد ادبیات پایداری را در آن مطرح کنیم، لذا مجله اندیشه نامه پایداری در اندیشکده شکل گرفت و تا کنون ۹ شماره نیز از آن چاپ شده است. در هر شمارهای نیز جستارگشایی کردیم که این اتفاق بسیار خوب نیز با استقبال اساتید و دانشجویان مواجه شده است.
قدر «مقاله» را بدانیم
اگر بخواهید در خصوص توجه به مجلات اندیشهای توصیهای به دستگاههای سیاستگذار داشته باشید، چه میفرمایید؟
واقعاً نوشتن یک مقاله عمیق و دقیق علمی چقدر وقت میخواهد؟ یک نگاه نو که حتی گاهی اوقات یک افق نو را ترسیم کند و نشان دهد چقدر وقت لازم داریم، گاهی اوقات ممکن است چند ماه طول بکشد؛ اما شما به این مقاله چه مبلغی میدهید؟ در جهان، مقاله را بهتر و والاتر از کتاب میدانند. چرا که برخی از مقالات یک تحول بزرگ علمی و ادبی را در جهان رقم زدهاند، اما قدر این دانسته نمیشود.
سنگری: دستگاههای اجرایی و متولیان فرهنگی از یک جهت دچار یک نوع مظلومیتی هستند که اگر کمک کنند، متهم میشویم که دولتی شدهایم و اگر کمک نکنند، همانها که متهم میکنند، میگویند دولت هیچ کمکی نمیکند. واقعاً دولت گیر کرده که کمک کند یا خیر! البته در جریانهای فرهنگی، مداخله به معنای اینکه شما برای مجلات فرهنگی و نشریات تعیین تکلیف کنید، کار درستی نیست؛ بهخصوص اینکه گاهی اوقات، مداخلهگران از حداقل شناخت نسبت به یک مجله برخوردارند و ضرورتهای زمان، مخاطب و خود مجله ژورنالیسم را نمیشناسند.
من همیشه میگویم: «زمان، توان، تومان». از این مسئله که برخی از این مجلات، دکان باز کردهاند بگذرم. واقعاً نوشتن یک مقاله عمیق و دقیق علمی چقدر وقت میخواهد؟ یک نگاه نو که حتی گاهی اوقات یک افق نو را ترسیم کند و نشان دهد چقدر وقت لازم داریم، گاهی اوقات ممکن است چند ماه طول بکشد؛ اما شما به این مقاله چه مبلغی میدهید؟ در جهان، مقاله را بهتر و والاتر از کتاب میدانند. چرا که برخی از مقالات یک تحول بزرگ علمی و ادبی را در جهان رقم زدهاند، اما قدر این دانسته نمیشود.
دومین مسئله این است که سعهصدر و سعه وجودی در مقالات بیشتر شود و قدری اجازه دهیم در مجلات، حرفهای متفاوت نیز زده شود و نقد و بحث کنند. روح محافظهکارانه بهشدت بر مجلات ما حکومت میکند، درحالیکه میشود قدری فرصت داد و حرفها را شنید. در گفتگوهایمان این اتفاق افتاده بود که زاویه نگاه فردی با ما متفاوت بود، اما مجاب و همراه شد و نهایتاً در میدان من حرف زد. در واقع ابتدا چالش بود، بعد شد همیابی، سپس همافزایی و در آخر نیز یگانگی اتفاق افتاد. ما میتوانیم از این دست فرصتها استفاده کنیم.
نکته دیگر، لزوم حمایت جدی از این مجلات است. باید محکم پشت مجلات ایستاد و مجله را هم مثل یک انسان دید؛ هر انسانی ممکن است لغزش داشته باشد، مجله هم ممکن است لغزش داشته باشد. با یک لغزش کوچک و یک هیاهو که در بیرون ایجاد میشود، مجله تعطیل نشود و بعد نویسندگان تخطئه نشوند. چه بسیار افرادی که پس از همراهی، گاهی اوقات از خود ما نسبت به موضوع حساستر شدند. این فرصتسازیها باید باشد تا فرصتسوزیها اتفاق نیفتد.
/انتهای پیام/