۱۴۰۴/۱۰/۰۳
۱۹:۴۵
کد خبر : ۱۱۴۳۶
بررسی الگوی اثرگذاری رسانه‌های نخبگانی مکتوب با تمرکز بر مجله «فرهنگ امروز» در گفت‌و‌گو با بهزاد جامه بزرگ/ بخش دوم؛

اندیشه از سبد مصرف جامعه حذف شده

اندیشه از سبد مصرف جامعه حذف شده
ما مدعی هستیم که جامعه حرکت رو به زوالی را آغاز کرده و اگر شما بتوانید آن را حل کنید، می‌توانید امیدوار باشید و اگر رها کنید، ممکن است شرایط بدتر شود. بحثمان این است که این شیب رو به زوال است و این زوال به‌خاطر این است که مرجعیت فکری در جامعه از آدم‌های فاضل و فرهیخته به آدم‌های سطحی و دم‌دستی و به‌شدت مخرب از لحاظ نظری و فکری، منتقل شده است و مادامی که این درست نشود، شما نمی‌توانید مدعی باشید که ارزش‌های متعالی در جامعه ارتقا پیدا می‌کند.

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ عباد محمدی: اندیشه در جامعه چگونه ساری و جاری می‌شود؟ آیا دانشگاه می‌تواند انتقال‌دهنده اندیشه به جامعه باشد یا خیر و نقش مجلات اندیشه در این میان چگونه نقشی است؟ بهزاد جامه بزرگ سردبیر ماهنامه «فرهنگ امروز» در بخش اول، با بیان اینکه سطحی‌نگری آفت اندیشه است عنوان کرد جامعه در عموم مسائل دچار سطحی‌نگری شده و سلبریتی‌های حوزه اندیشه نیز در این سطحی‌نگری جامعه نقش دارند. در بخش دوم گفت‌و‌گو، جامه بزرگ بر این دیدگاه و باور خود تاکید دوباره کرد و به‌صورت مبسوط توضیحاتی ارائه کرد. در ادامه مشروح بخش دوم این‌ گفت‌وگو را می‌خوانید.

 

تخم‌مرغ، مهم‌تر از سینما و کتاب!

به نظر شما اگر مجلات اندیشه‌ای را تعطیل کنیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا خلائی در جامعه ایجاد می‌شود؟

اگر سینما را تعطیل کنید یا ناشران مطرح نیز کتاب منتشر نکنند، صدای چه کسی در می‌آید؟ اما اگر یک روز تخم‌مرغ به بازار ندهید، صدای همه در می‌آید

جامه بزرگ: هیچ اتفاقی نمی‌افتد! یادم می‌آید در سال ۹۲-۹۳ یکی از زابل زنگ می‌زد و یکی از اهواز که چرا مجله شما اینجا نمی‌آید؟ ما از طریق پخش پیگیری می‌کردیم که چرا مجله به این مناطق نرفته است؟ اگر شما الان در مجله، عنوان گفت‌وگو را «مصطفی ملکیان» بزنید و بعد حرف «شهره آغداشلو» را به جای آن منتشر کنید، چند نفر متوجه می‌شوند؟! یا اگر الان آقای «قوچانی» در محتوایش به جای فلسفه، ۴۰ صفحه داستان بنویسد، چه کسی متوجه می‌شود؟! اکثر کسانی که این مجلات را می‌خرند، بیشتر به‌خاطر یک مطلب و دو مطلب است. برخی هم طبع آرشیوکردن دارند!

این حرف خوبی نیست، اما باید به‌عنوان کسی که در این حوزه فعالیت دارد بگویم که نه‌تنها در مجلات اندیشه‌ای، بلکه در موضوعات دیگر نیز وضعیت همین‌گونه است؛ به‌عنوان‌مثال اگر سینما را تعطیل کنید یا ناشران مطرح نیز کتاب منتشر نکنند، صدای چه کسی در می‌آید؟ اما اگر یک روز تخم‌مرغ به بازار ندهید، صدای همه در می‌آید! لذا اگر مجلات اندیشه‌ای کم‌رونق شود یا کرکره‌شان پایین بیاید، خلائی ایجاد نمی‌شود! این در حالی است که در گذشته وقتی یک کتاب‌فروشی رو به تعطیلی می‌رفت، کمپینی به راه می‌افتاد تا آن کتابخانه مجدداً شروع به فعالیت کند. در حال حاضر نیز تعدادی از کتاب‌فروشی‌ها تبدیل به کافه و قهوه‌خانه می‌شوند، اما کسی توجهی نمی‌کند و خبری هم نمی‌شود.

 

بلایی که بلاگرها بر سر جامعه می‌آورند

اگر جامعه توجهی به اندیشه ندارد، پس چگونه تغییر می‌کند؟ الگوی تغییرات اجتماعی که ما شاهد آن هستیم، چه برخی از آنها هیجانی باشند و چه معنوی، چگونه شکل می‌گیرد؟ به‌عنوان‌مثال، در اوایل انقلاب اگر کسی سوار بر خودروی لوکس می‌شد، تصویر جامعه این بود که از راه خلاف آن را به دست آورده است؛ لذا سطح اعتماد و ارزش این فرد تنزل می‌یافت؛ از همین رو آدم‌های ثروتمند بسیاری داشتیم که خودروی لوکس سوار نمی‌شدند؛ چون فکر می‌کردند طرد اجتماعی پشت سرشان است؛ اما الان بالعکس شده است. یعنی باور‌ها این‌گونه شده که آدم هر چه سرمایه بهتری داشته باشد ارزش اجتماعی بیشتری دارد تا مسائل مختلف دیگر مانند نوع نگاه به مسئله آزادی، استقلال، پیشرفت، توسعه و... دچار یک نوع دگرگونی شده است. اگر حوزه اندیشه تأثیرگذار نیست، این مسائل چگونه در جامعه ما شکل گرفته است؟

این دردآور است که گروه مرجع فکری، به جای اینکه فلاسفه، جامعه‌شناسان و اندیشه‌ورزان باشند، بلاگر‌های اینستاگرام شده‌اند که حتی نمی‌توانند یک صفحه از گلستان سعدی را بدون اشتباه بخوانند.

جامه بزرگ: البته به این سؤال شما یک جامعه‌شناس بهتر می‌تواند پاسخ دهد؛ صلاحیت بنده هم نیست که مدعی شوم جواب سؤال شما را می‌دانم، اما تا آنجایی که ذهن من می‌تواند جواب سؤال شما را بدهد، این شرایط به دگرگونی ارزش‌ها بر می‌گردد و ما منکر آن نیستیم و لزوماً نباید اندیشه، جامعه شما را دگرگون کند. الان امثال گردانندگان یک کانال در شبکه‌های اجتماعی تبدیل به گروه‌های مرجع شده‌اند و ما نمی‌توانیم منکر تغییر گروه مرجعیت فکری در جامعه شویم، اما در اینها فکری وجود ندارد و این دردآور است که گروه مرجع فکری، به جای اینکه فلاسفه، جامعه‌شناسان و اندیشه‌ورزان باشند، بلاگر‌های اینستاگرام شده‌اند که حتی نمی‌توانند یک صفحه از گلستان سعدی را بدون اشتباه بخوانند. این گروه مرجع فکری جدید، باعث جابه‌جایی ارزش‌ها شده‌اند و حتی در خانواده‌های متشرع نیز اثر گذاشته‌اند.

 

آقای جامه بزرگ! به‌هرحال این بلاگر‌ها یک چیز‌هایی را می‌گویند و یک موجی را ایجاد می‌کنند. در گذشته نیز تا حدود زیادی از این دست افراد در جامعه بوده است.

جامه بزرگ: بله. البته فقط معطوف به موج هم نبوده است. اثرگذاری غیرمحسوس در سبک زندگی افراد و روی مطلوب‌های ذهنی و آرمان‌های زندگی آدم‌هاست. مثلاً وقتی یک بلاگر، محصولی را تبلیغ می‌کند، فقط آن محصول را تبلیغ نمی‌کند؛ بلکه در کنار آن، یک نوع سبک زندگی را به مخاطب ارائه می‌دهد و روی ناخودآگاه آن اثرگذار است.

 

آن معانی ذهنی که خلق می‌شود و در این کنش‌ها ممکن است رشد کند یا خیلی زود از این دایره خارج شود، ناظر به یک مقطع است. درست است که در سطح و ماجرا تغییراتی اتفاقی افتاده، اما باور‌ها در بسیاری از حوزه‌ها حفظ شده است.

جامه بزرگ: باور‌های اعتقادی منظورتان است؟

 

خیر. باور‌های اجتماعی.

جامه بزرگ: البته نمی‌توانیم بگوییم پرونده دین در جامعه ما بسته شده است.

 

مرجعیت فکری به افراد نازل رسیده است

بله. اما به‌عنوان‌مثال، بسیاری از آدم‌ها با مفهومی مانند ایثار، مراوده مستقیمی نداشته‌اند، اما آنجایی که با آن مواجه شوند، احساس می‌کنند یا باید حمایت کنند یا خودشان ایثارگر باشند. از یک نفر در سبزوار که اعتقادات مذهبی ندارد و ترجیح می‌دهد از دو دخترخانم حراست کند تا مفاهیم دیگر. آیا این مفاهیم، حاصل نشر اندیشه نیست؟ نمی‌خواهم روی موضوع خاصی بایستم، بلکه می‌خواهم یک روند را بیان کنم.

مرجعیت فکری در جامعه از آدم‌های فاضل و فرهیخته به آدم‌های سطحی و دم‌دستی و به‌شدت مخرب از لحاظ نظری و فکری، منتقل شده است و مادامی که این درست نشود، شما نمی‌توانید مدعی باشید که ارزش‌های متعالی در جامعه ارتقا پیدا می‌کند.

جامه بزرگ: این جا دو مقوله مطرح است؛ الهیات و اخلاق که لزوماً با خواندن کتاب و گوش‌دادن به حرف فیلسوف و اندیشه سیاسی غرب و اسلام در جهان محقق نمی‌شود. اتفاقاً بااخلاق‌ترین و مؤمن‌ترین آدم‌ها، افراد بی‌سواد روستایی هستند که در صحرا نمازشان را می‌خوانند و نیایش و عبادتشان را انجام می‌دهند. ما راجع به جامعه شهری صحبت می‌کنیم و البته با اعتماد به جامعه ایرانی می‌گویم اخلاق و الهیات را باید از بحث اندیشه جدا کرد؛ یعنی لزوماً اخلاق و الهیات، امر اکتسابی نیستند که با مطالعه به دست بیایند؛ بلکه ریشه تربیتی و خاستگاه ایمانی دارند و عوامل متعدد دیگر مانند لقمه حلال و... در رفتار آدم‌ها اثرگذار است.

فرزند شما ممکن است در مورد ایثار، آموزشی ندیده باشد، اما فطرت پاکش او را به این سمت سوق دهد. اما ما راجع به بحث اندیشه و بُعد نظری جامعه صحبت می‌کنیم که در شاخه‌های مختلفی مانند روان‌شناسی، ارتباطات، سواد رسانه‌ای و مسائل اجتماعی و فرهنگی وجود دارد. در این زمینه ما مدعی هستیم که جامعه حرکت رو به زوالی را آغاز کرده و اگر شما بتوانید آن را حل کنید، می‌توانید امیدوار باشید و اگر رها کنید، ممکن است شرایط بدتر شود. بحثمان این است که این شیب رو به زوال است و این زوال به‌خاطر این است که مرجعیت فکری در جامعه از آدم‌های فاضل و فرهیخته به آدم‌های سطحی و دم‌دستی و به‌شدت مخرب از لحاظ نظری و فکری، منتقل شده است و مادامی که این درست نشود، شما نمی‌توانید مدعی باشید که ارزش‌های متعالی در جامعه ارتقا پیدا می‌کند.

در مورد تفاوت نگاه و بینش مردم یک نمونه بگویم. وقتی سفر ترامپ به سه کشور عربی مطرح می‌شود، بخشی از جامعه به این سفر اقبال نشان می‌دهد و حسرت می‌خورد که چرا این اتفاق در ایران رخ نداد. اما با یک بینش سیاسی ساده می‌توان این تحلیل را داشت که این اتفاق می‌تواند از چه چیزی ناشی باشد و او چه کاری می‌کند و اینها از او چه انتظاری دارند. در آن صورت، خیلی خوشحال می‌شوید و خدا را شکر می‌گویید که چنین اتفاقی در ایران رخ نداد. اصلاً ما اینجا هستیم تا نگذاریم کسی ما را با سایه وهم خیالی بدوشد و قراردادهای مالی برای جذب سرمایه امضا کند. مگر شاه در دهه ۴۰ و ۵۰ کم از این قرارداد‌ها امضا کرده بود؟ فرجامش چه شد؟

 

شما می‌فرمایید جامعه ما یک جامعه دچار تعارض‌هاست. ما از ایده‌هایی مانند ژاپن اسلامی به حسرت خوردن از کشور‌های خلیج‌فارس رسیده‌ایم. آیا این روند، ناشی از این نیست که حوزه‌ای که تزریق فکر و اندیشه می‌کند - البته اندیشه نه لزوماً به معنای تام محتوای اندیشه‌ای - پایین‌تر آمده است؟ یک روز شما می‌گویید من باید ژاپن اسلامی بشوم، اما دیگر نمی‌توانید همین را هم پاسخ دهید.

جامه بزرگ: شما ایده ژاپن اسلامی را ایده عمیقی می‌دانید؟

 

خیر. ایده عمیقی نمی‌دانم، اما به نسبت اینکه امروز جامعه ما می‌خواهد دبی شود، پسرفت محسوب می‌شود.

جامه بزرگ: خب! به دبی می‌گویند ژاپن اسلامی شده!

 

جامعه ایرانی تا نوک دماغش را می‌بیند!

خیر! این را نمی‌گویند. ژاپن اسلامی را ناشی از آن فکر نوآورانه و خلاقانه ژاپنی‌ها می‌دانند؛ آن زمانی که تصویری از رشد و توسعه برج‌ها نبود، ژاپنی‌ها آدم‌های خلاق، نوآور و تولیدکننده‌ای بودند که دچار افکار بدی هم بودند و نگاه اسلامی نداشتند و تحت‌تأثیر سرمایه‌داری، استقلال‌شان را از دست دادند. حالا ما استقلال‌مان را حفظ کرده و نگاه انسانی را نیز به ماجرا اضافه می‌کنیم. الان دیگر برای جامعه مهم نیست که نوآوری و خلاقیت داشته باشید. این نزول دیدگاه در آینده نیز ممکن است بدتر می‌شود و به اینجا برسد که مثلاً تایلند نشویم؟! آیا در چنین شرایط و فضایی، حوزه اندیشه کم‌کاری نکرده است؟

جامه بزرگ: راجع به تاریخ توسعه که من در این زمینه کار کردم، در فرصتی مجزا توضیحی ارائه خواهم داد، اما نباید بگوییم که تنزل و تضعیف قدرت شهروند ایرانی تحت‌تأثیر مخاطبان نشریاتی با تیراژ ۵ هزار نسخه است. با فرض اینکه این نشریات، کار می‌کردند و این ۵ هزار نسخه نیز فروش می‌رفت. آیا کل جامعه، معنوی می‌شد؟ به نظرم این اتفاق نمی‌افتاد. روح تمدنی حاکم بر جامعه ما صرفاً نوک دماغش را می‌بیند. یک زمانی است که در اوایل انقلاب می‌خواهید جهان را دگرگون کنید؛ پس به شکل افراطی از نوک دماغ عبور کرده و سپس به منطقه می‌رسید. اما الان روح فکری جامعه ایرانی از نوک دماغ فراتر نمی‌رود، آن هم به‌خاطر فشار‌های معیشتی که در آن قرار گرفته است. یعنی اگر معیشت مردم را درست کنید، مسائل اعتقادی آنها از قبیل حجاب و نماز و... حل می‌شود. مضیقه‌هایی که جامعه ایرانی الان در آن قرار گرفته، باعث شده که هم لجبازی در انتخاب‌ها و ارزش‌هایی که به سمت آن می‌رود و هم یک مدل حسرت‌هایی از سر ناآگاهی شکل گیرد. کسی که اهل تعمق باشد، می‌داند که پایان دبی با این رشد گلخانه‌ای چیست.

ما وقتی می‌گوییم روح تمدنی، نه صرفاً به دانشگاه مربوط می‌شود و نه به رهبری جامعه و نه به هیئت حاکمه و نه به کتاب و اندیشه و مجله، بلکه مجموعه‌ای از عوامل است که باعث می‌شود جامعه در زمینه‌های خاصی مضمحل شود و نتواند اثرگذار باشد. از همین رو، من قائل به این هستم که روح جامعه ایرانی در حال حاضر بیمار است و این بیماری، ریشه‌های مختلفی دارد که چند مورد آن را بیان کردم. این بیماری به‌سادگی قابل‌حل نیست و یک فرایند تاریخی باید طی شود. چرا اکثر مردمِ بسازِ فداکار دهه شصتی، به مردمِ نساز و بهانه‌گیر امروز تبدیل شده‌اند؟ یک فرایند چند دهه‌ای طی شده که به این نقطه رسیده‌ایم. اگر بخواهیم این روند اصلاح شود، باید یک فرایند تاریخی طی گردد تا اصلاح صورت گیرد. یعنی یک فرایندی این را خراب کرده و یک فرایند دیگری با اتکا به قوه عاقله باید آن را اصلاح کند.

 

ما قال مهم‌تر از من قال

در طی این سال‌ها، آیا فشار‌های سیاسی یا اجتماعی بوده که موجب شود نوعی محافظه‌کاری و تغییر ریل و جهت داشته باشید؟

ما وقتی می‌گوییم روح تمدنی، نه صرفاً به دانشگاه مربوط می‌شود و نه به رهبری جامعه و نه به هیئت حاکمه و نه به کتاب و اندیشه و مجله، بلکه مجموعه‌ای از عوامل است که باعث می‌شود جامعه در زمینه‌های خاصی مضمحل شود و نتواند اثرگذار باشد.

جامه بزرگ: فشار همیشه در کار رسانه‌ای وجود دارد؛ چه کار سیاسی انجام دهید، چه کار اقتصادی، چه اندیشه‌ای و... همه تجربه آن را داشته‌ایم. اما کمترین تأثیر را روی ما داشته است. البته زمانی که در «خردنامه» فعالیت داشتم، بلافاصله پشت من خالی شد که چرا فلان کار را انجام دادم؛ اما پشتیبانی سیاسی که در «فرهنگ امروز» وجود دارد، برای من قوت قلبی بود که با هر کسی بخواهم کار کنم. البته این استاندارد را در ذهنم داشتم که به هر کسی تریبون ندهم و هر حرفی را منتشر نکنم، اما برخی که از ظاهر قضاوت می‌کردند، با اینها کاری نداشتیم و نقدهایشان را می‌پذیرفتیم، اما اگر می‌خواستند به دلیل ظاهر فرد به متن او ایراد بگیرند، این را قبول نمی‌کردیم. چون «ما قال» برایمان اهمیت داشت نه «من قال».

 

آیا پروژه‌ای بوده که شروع کرده باشید و بعد به شکست انجامیده باشد؟

جامه بزرگ: کاری که بخواهیم آن را پروژه کنیم، خیر. ما هر کاری را که شروع کردیم، ادامه دادیم و اثرگذاری داشتیم.

 

آیا در این سال‌ها مسیری بوده که اگر فرصت بازگشت داشتید، آن را شروع نمی‌کردید؟

جامه بزرگ: خیر. از این تجربه سال‌ها بسیار راضی هستم. نه اینکه آدم خطایی نداشته باشد؛ خطا‌هایی هم شاید از حیث مدیریتی تحریریه و مراقبت بیشتر برای حفظ و جلوگیری از پراکندگی تیمی که جمع شده بود و همچنین فراهم‌کردن تمهیدات بهتر برای داشتن تحریریه ثابتی به‌منظور فعالیت‌های بیشتر بوده است.

در حال حاضر یکی از دغدغه‌هایم این است که بتوانیم ویدئوکست و پادکست مجله را بر اساس موضوعات یا سوژه‌های داغ روز در حاشیه مجله تولید کنیم. یعنی توانی باشد که به این مباحث بپردازیم و اینکه باتوجه‌به پربازدید بودن ویدئو‌ها، گفت‌و‌گو‌های چالشی و تخصصی را در یک پلتفرمی عرضه کنیم. عملی‌کردن این موارد، نیازمند الزاماتی است که از عهده من به‌تنهایی خارج است. نمی‌گویم ایده خلاقانه‌ای است و می‌خواهیم پیش‌گام باشیم، اما یک بستر جدید است و می‌شود از این طریق، حرف تازه زد. امیدوارم چه در «فرهنگ امروز» و چه در نشریات دیگر، گشایش‌هایی ایجاد شود که بتوان این ایده‌ها را عملی کرد.

 

آیا ایده‌های بیشتری هم بوده که در دستیابی به آنها ناکام بوده باشید؟

جامه بزرگ: بله. به‌عنوان‌مثال، در مقطعی ایده برگزاری دوره‌های آنلاین آموزشی مطرح شد که چون فضای اعتمادی بین مجله و یک سری نخبگان مهیا شده و مجله کف مخاطبی دارد که طیفی از آن نخبگان هستند و طیفی دیگر از مخاطبان به‌خاطر این نخبگان مجله را خریداری می‌کنند، ما این دو طیف مخاطب را در نقطه‌ای به هم وصل کنیم که می‌تواند در قالب دوره آموزشی یا درس‌گفتار و متن‌گفتار باشد. این ایده نیاز به لجستیک داشت و در آن مقطع مهیا نشد.

 

تأثیر متقابل توده‌ها و نخبگان

دو ایده راجع به فضای مجازی وجود دارد؛ یک ایده می‌گوید فضای مجازی، باعث ریزش مخاطب شده و کسی به اندیشه توجهی ندارد، اما ایده دیگر می‌گوید فضای مجازی، باعث بهتر دیده‌شدن مجله شده است. نظر شما چیست؟

جامه بزرگ: عرض کردم که قالب‌ها تغییر کرده است، اما نمی‌توان منکر این شد که دیده‌شدن، تحت‌تأثیر قرار گرفته است. مثلاً اگر آقای X یا خانم y در یک مجله صحبت کنند، با زمانی که در یک پلتفرم در قالب ویدئو صحبت کنند، قطعاً بازدید و مخاطبشان متفاوت است. نکته دیگر اینکه ذائقه‌ها قدری تغییر کرده است. یعنی تولیدکننده ویدئو نیز مواردی را مطرح می‌کند که پسندِ روز باشد. الان پسند روز تنزل کرده است. به‌عنوان‌مثال، اگر به اتاق‌های چت در کلاب‌هاوس نیز نگاه کنید، اتاق‌هایی که مخصوص اندیشه است، اعضای کمتری دارد. در مقابل اما اتاق‌های دیگر که فضای سیاسی، اقتصادی و مسائل عامه‌پسند دارند، شلوغ هستند.

اثرگذاری آدم‌ها همچنان وجود دارد و ما نمی‌توانیم منکر آن شویم؛ اما به نظرم در قالب مکتوب، بسیار ضعیف شده و نبض بیمار به‌شدت پایین است؛ اما در قالب‌های جدید مانند ویدئو، ویدئوکست و پادکست، همچنان اثرگذاری دارند و بسیار خوب است که از این افراد اثرگذار بخواهیم به‌خاطر مخاطب، مدل سوژه‌هایشان را تغییر ندهند. برخی از این آدم‌ها به‌خاطر جذب مخاطب بیشتر، این کار را انجام می‌دهند. به‌عنوان‌مثال، آقای «عبدالکریمی» که راجع به افلاطون، فلسفه یونان و فلسفه اسلامی تدریس می‌کند و کتاب دارد و درباره بسیاری از بحث‌های فلسفی نظر دارد و حرف می‌زند، اگر به فضای مجازی و کانال تلگرامی‌اش سر بزنید، طبیعتاً آن دسته از بحث‌های ایشان که روزمره است، مخاطب بیشتری دارد. البته خودشان نیز به این سمت هل داده شده‌اند. نمی‌گویم که خوشایند او هست یا نیست، اما این اتفاق برای او نیز جذاب است.

نخبگان روی توده‌ها اثرگذار هستند و نباید به‌خاطر توده‌ها نخبگان را رها کنیم؛ چرا که نخبگان تا عمیق نشوند، توده‌ها سطحی خواهند ماند. در هر خانواده و جمع نیز یک فردی وجود دارد که نظر او برای جمع دارای اهمیت و احترام است. او آن آدمِ اثرگذار است. نباید آن آدم‌ها را رها کرد. این آدم‌ها با این سوژه‌های سطح پایین، قوه تحلیلشان از دست می‌رود. این آدم‌ها باید آدم‌هایی قوی باشند که بتوانند در پیرامون خود اثرگذار باشند.

 

مخاطب را گول نزنیم

اگر ممکن است ادامه گفت‌و‌گو را به نسبت بین مخاطب و رسانه و تأثیرگذاری آن بپردازیم. شما چگونه مخاطبان را حفظ کردید؟

ما سعی نکردیم سرِ مخاطب شیره بمالیم! برخلاف برخی از دوستان و همکاران ما که فکر می‌کنند زیرک‌تر از مخاطب هستند و می‌توانند گنجشک را جای قناری قالب کنند! ما این کار را انجام نمی‌دادیم و تلاش می‌کردیم کم‌فروشی نکنیم

جامه بزرگ: شاید همان صادق‌بودن با مخاطب، مهم‌ترین چیزی بود که به آن پایبند بودیم. حتی در مقطعی تمام کامنت‌های سایتمان را منتشر می‌کردیم و زمانی که بابت برخی از این پیام‌های منتشره مجازات شدیم و به دادگاه رفتیم، دیگر این روند را ادامه ندادیم. حتی توهین‌هایی را که نسبت به من می‌شد، منتشر می‌کردیم که باعث جلب‌اعتماد مخاطب شود. ما سعی نکردیم سرِ مخاطب شیره بمالیم! برخلاف برخی از دوستان و همکاران ما که فکر می‌کنند زیرک‌تر از مخاطب هستند و می‌توانند گنجشک را جای قناری قالب کنند! ما این کار را انجام نمی‌دادیم و تلاش می‌کردیم کم‌فروشی نکنیم. یعنی می‌توانستیم برخی اوقات مجله را با صفحات کمتر و آدم‌های ضعیف‌تری ببندیم، اما سعی کردیم در هر شماره از آدم‌های قوی استفاده کنیم. گاهی در یک شماره از مجله، ۱۵-۱۶ چهره مطرح استفاده می‌شد که هم هزینه تولید آن برایمان بالا بود؛ یعنی هم دسترسی به آن آدم‌ها و رایزنی برای گرفتن وقت مصاحبه سخت بود و هم سبک سنگین کردن قضیه مالی نیز مطرح بود، اما تلاش کردیم جدای از صداقت و احترام به هوشمندی مخاطب، قائل به این باشیم که نباید برای مخاطب کم‌فروشی کنیم.

 

اگر شما سیاست‌گذار جمهوری اسلامی باشید و بخواهید نظمی به حوزه اندیشه بدهید، به کدام نقطه‌ها دست می‌گذارید؟ کدام بخش‌ها را تقویت می‌کنید و چه توصیه‌ای به خود سیاست‌گذار دارید؟

جامه بزرگ: «سعید زیباکلام» می‌گفت من بدون فکرکردن نمی‌توانم حرف بزنم! پاسخ به این سؤال شما نیاز به فکرکردن دارد و این‌طور نیست که قبلاً به سیاست‌گذار بودن در جمهوری اسلامی فکر کرده باشم و بگویم این ایده‌ها را دارم. فقط باید به این اذعان کرد که وقتی آدم‌ها به قدرت می‌رسند یا در قدرت قرار می‌گیرند، قبل از آن یک مدل آدم هستند و بعد هم یک آدم دیگر می‌شوند. به‌عنوان‌مثال، دبیر شورای‌عالی انقلاب‌فرهنگی، قبل از اینکه سمت اجرایی بگیرد، منتقد همه چیز و خواهان اصلاح همه چیز است؛ اما زمانی که قدرت را در دست می‌گیرد، می‌تواند بسیاری از امور را اصلاح کند، اما مدافع وضع موجود و توجیه‌گر برخی مسائل می‌شود. اگر صداقت در عالم سیاست برقرار شود و واقعیت‌ها، البته به غیر از مسائل امنیتی به مردم گفته شود، موجبات رضایت مردم فراهم خواهد آمد. در حوزه اندیشه نیز همین‌طور است؛ شما مادامی می‌توانید اثرگذار باشید که اول صادق‌بودن خود را اثبات کنید.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :