گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ صحبتکردن درباره چگونگی تولد رسانههای مکتوب اندیشهمحور و مسیر رفته صاحبان این رسانهها و چالشهایی که با آن روبهرو بودهاند، یکی از دغدغههای اخیر ما در عرصه ژورنالیسم اندیشه است. در همین راستا، به سراغ تجربهنگاری از کسانی که در این رسانهها زیست کردهاند، رفتهایم و با آنها گپ زدهایم. روحالامین سعیدی - سردبیر عصر اندیشه - در یکی از این تجربهنگاریها همراه ما در سدید شده و از تجربیاتش با ما سخن گفته است. در ادامه مشروح این گپوگفت از منظر نگاه شما میگذرد.
اتفاقی وارد عصر اندیشه شدم
بهعنوان اولین سؤال بفرمایید چه اتفاقی باعث شد تا وارد حوزه اندیشه بشوید؟
سعیدی: به اقتضای گرایشهایی که از دوران دبیرستان و خصوصاً ابتدای دوران دانشجویی در دانشگاه امام صادق (ع) داشتم، به مباحث فکری و اندیشهای خصوصاً با درونمایه علوم سیاسی و فلسفه سیاسی خیلی علاقهمند بودم. از همان دوران دانشجویی نیز شروع به نوشتن در برخی مجلات و سایتها کردم که بهنوعی تمرین نوشتن بود. سپس از دوره دکتری به اقتضای جستجوی کار برای تأمین معاش زندگی، بهصورت اتفاقی جذب خبرگزاری فارس شدم و مدتی معاون پژوهشی این خبرگزاری بودم و عملاً ورودم به عرصه ژورنالیسم آنجا اتفاق افتاد و پس از گذشت چند سال، پیشنهاد فعالیت در «عصر اندیشه» را دریافت کردم.
آقای «فضلی نژاد» که در عرصه ژورنالیسم علمی و اندیشهای فرد کاربلدی است، در سال ۹۳ عصر اندیشه را راه انداخته بود و خیلی خوب هم پیش رفت، اما به دلیل برخی مشکلات، در سال ۹۶ بعد از ۱۳ شماره که عصر اندیشه را به وضعیت مطلوبی رسانده بود، اعلام کرد دیگر ادامه نمیدهد؛ اما حیف بود که زحمات ایشان از بین برود. وقتی پیشنهاد سردبیری به من داده شد، تا آن زمان به غیر از فعالیت در خبرگزاری فارس، تجربه ژورنالیسم علمی نداشتم و فقط از همان سال ۹۳ (سال شکلگیری عصر اندیشه) در شورای نویسندگان بودم و در مجله قلم میزدم، اما تجربه آنچنانی بهعنوان سردبیر و حتی بهصورت جدی بهعنوان عضو هیئت تحریریه نداشتم. بااینحال، نهایتاً پذیرفتم و تیمی تشکیل دادیم و با افرادی که در این زمینه صاحبنظر بودند، جلسات متعددی ترتیب دادیم و کار را شروع کردیم و از سال ۹۶ تا حال حاضر بهعنوان سردبیر عصر اندیشه فعالیت میکنم.
خلا ژورنالیسم در جریان انقلاب
شما چه میزان در جریان شکلگیری و ایده عصر اندیشه هستید؟ مسیر این نشریه چگونه پیش رفت؟
سعیدی: آن زمانی که عصر اندیشه شکل گرفت، در جریان انقلابی، مجلاتی که بهنوعی کار ژورنالیسم انجام بدهند و درونمایه اندیشهای داشته باشند، کم بود. البته امثال «کتاب نقد» را میشد سراغ گرفت، اما کتاب نقد خیلی نخبگانی بود. کتاب و مجلات دیگر مانند «قبسات» هم بود که در تهران و قم منتشر میشدند، اما مخاطب خاص خود را داشتند و نمیتوانستند چندان با بدنه جامعه ارتباط برقرار کنند. لکن در طرف مقابل، دست جریان روشنفکری در این زمینه بسیار پر بود. مجلاتی مانند «مهرنامه» و «اندیشه پویا» و امثالهم که خیلی پرشمار بودند، به نوعی هم درونمایه اندیشهای داشتند و هم ابعاد ژورنالیسم را رعایت میکردند و میتوانستند در سبد مصرف مخاطب عام نیز قرار بگیرند. بهطوریکه نه فقط یک طیف خاص از اساتید دانشگاه، بلکه طیف دانشجویان و حتی طیف عوام علاقهمند به مباحث علمی و اندیشهای و دوستدار پرداخت اندیشهای به مباحث اجتماعی نیز میتوانستند سراغ مطالعه مهرنامه و اندیشه پویا بروند.
در چنین فضایی این خلأ احساس میشد که ما در جریان انقلاب نیاز داریم مجلهای تولید کنیم که پایی در اندیشه و پایی هم در ژورنالیسم و مسائل روزمره جامعه ایرانی داشته باشد؛ لذا عصر اندیشه کوشید در حد خود این خلأ را پر کند. این در حقیقت یک نوع راهرفتن روی لبه تیغ است؛ باید از یک طرف جنبههای اندیشهای داشته باشیم و از یک طرف نیز آنقدر اندیشهای نشویم که فقط محدود به طیف خاصی از مخاطب بمانیم. یعنی نوعی سهل ممتنع بودن - مانند سعدی که آثار او در قله ادبیات است - اما عوام جامعه نیز اشعارش را میفهمند. یک مجله نیز زمانی میتواند موفق شود که سهل ممتنع باشد؛ یعنی هم سویههای اندیشهای داشته باشد و هم از بدنه جامعه جدا نشود و اینگونه نباشد که صرفاً در یک فضای خاص علمیِ آکادمیک باشد که فقط افراد خاص و اهل فلسفه حرف آن را بفهمند. کارهای آقای قوچانی و تیم ایشان واقعاً این امتیاز را دارد و وقتی میخوانید، میبینید که محتوای مجلهشان موضوعات روز و مسائل بدنه جامعه است؛ ضمن اینکه پرداختها نیز پرداختهای عمیقی است و این یک هنر است. خوشبختانه در سالهای اخیر، بارقههایی در جبهه انقلاب مشاهده شد و مجلات مختلفی شکل گرفت که البته بهنوعی یک آزمونوخطا بود. عصر اندیشه نیز قرار شد در این فضا متولد شود و روندی را طی کرد تا به اینجا رسید.
معمولاً اینطور است که از هفتهنامه به ماهنامه و از ماهنامه به فصلنامه و سالنامه میرسند. اما شما از فصلنامه به ماهنامه رسیدید و زمان را کم کردید. اگر ممکن است قدری در این باره توضیح دهید.
سعیدی: خیر. هیچوقت ماهنامه نشدیم. البته مجوز عصر اندیشه از همان ابتدا ماهنامه بود، اما حتی آقای فضلی نژاد نیز نتوانست عصر اندیشه را بهصورت ماهنامه منتشر کند. کار بسیار سختی است و یک تیم بزرگ میخواهد. هزینهها نیز بسیار کمرشکن است و نمیشود به این راحتی حامی مالی پیدا کرد؛ لذا فرایند انتشار ممکن بود دو ماه و نهایتاً سه ماه طول بکشد. ما هم زمانی که شروع کردیم، به علت نداشتن عِده و عُده کافی، نتوانستیم به ماه برسیم؛ یعنی ممکن بود سالی چهار شماره و حتی برخی اوقات سالی سه شماره منتشر کنیم. هر شمارهای هم که به چاپخانه میفرستادیم، از شماره قبلی بیش از ۳۰ میلیون گرانتر میشد. از این جهت، مجلههای اندیشهای بسیار تحتفشار هستند؛ علیالخصوص که سودآوری ندارند. یعنی یک وقت مجلهای مثل «خانواده سبز» است که خانوادهها دنبالکننده آن هستند و میتواند به برگشت مالیاش امیدوار باشد. اما مجلههای اندیشهای معمولاً انتفاع اقتصادی ندارند. یعنی صرفاً یک سرمایهگذاری فرهنگی میکنید نه اقتصادی! از این جهت مشکل اقتصادی منجر میشود کار یک مجله تداوم نیابد.
جریانشناسی ژورنالیسم در ایران
به لحاظ تجربه زیستهای که طی این چند سال در فضای اندیشهای داشتید، بفرمایید مجلههای اندیشهمحور در ایران چه سرنوشتی پیدا میکنند؟
سعیدی: در حال حاضر در دوران رکود اندیشهای در ایران هستیم. اگر با اوایل انقلاب مقایسه کنید، به اقتضای یک وضعیت انقلابی، تحول عظیم حقوقی و سیاسی در جامعه ایرانی ایجاد شد و شاهد رواج تفکرات امام و بزرگانی مانند مطهری، بهشتی، مفتح، علامه طباطبایی، آیتالله خامنهای، دکتر شریعتی و بسیاری دیگر بودیم که همگی مشغول نویسندگی و سخنرانی بودند. از آن طرف جریانات لیبرال و چپها نیز با قدرت حضور داشتند و محافل دانشگاهی و نخبگانی و روشنفکری هم به اقتضای وضعیت انقلابی بهشدت فعال بودند.
اواسط دهه ۷۰ و با روی کار آمدن آقای خاتمی، از حیث رشد مباحث فکری و حضور مجلات و روزنامهها دوره بسیار درخشانی است. چهرههای جریان غربگرا مانند طیف آقای حجاریان، احساس کرده بودند که میتوانند با گفتمان انقلاب اسلامی هماوردی داشته باشند و در مقابل آن، گفتمان بدیلی ارائه دهند. طبیعتاً آن دوره چون دوره اینترنت و لپتاپ و موبایل نبود، رسانههای مکتوب در کانون توجه بودند و رونق داشتند. افزون بر اینکه جوانهای دهه ۶۰، به دوران دانشجویی رسیده بودند و باتوجهبه اینکه سیاست آقای خاتمی توسعه سیاسی بود، موضوع مطالبات اجتماعی و سیاسی بسیار داغ بود. از طرفی جریان انقلاب نیز که احساس میکرد موجب تهاجم گفتمان بدیل قرار گرفته است، بسیار فعال شد و بخشی از حوزه به کلام جدید روی آورد و مباحث کلامی مدرن و پستمدرن در محافلی مانند «کتاب نقد» مطرح شد و افرادی چون طیف آقایان خسروپناه، رحیمپور ازغدی، پارسانیا و شاگردان آقای مصباح بسیار جدی به هماوردی با عبدالکریم سروش، ملکیان و شبستری روی آوردند.
پس از دهه ۸۰ و دهه ۹۰ رکودی را در عرصه رسانههای مکتوب شاهد هستیم که بیشترین علت، به وضعیت جامعه ایرانی برمیگردد؛ بههرحال ورود رسانههای دیداری، شنیداری و اینترنت و تلفنهای همراه هوشمند، باعث میلکردن مردم به سمت این رسانههای تصویری و شنیداری و دورشدن از مطالعه شد. از آن طرف نیز وضعیت معیشتی جامعه به هر میزان تنزل پیدا میکند، دغدغههای آن به سمت مسائلی میرود که حوصله کارهای فکری و توجه به مسائل اندیشهای و فلسفی را ندارد؛ یعنی دغدغه نان و اجارهخانه و امثالهم بیشتر میشود؛ لذا اقبال به رسانههای مکتوب کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی، کتابفروشیها نیز به سمت یک سری اهداف دیگر رفتهاند؛ مانند کتابهای روانشناسی، موفقیت و کتابهای کنکور. اقبال به کتابهای فلسفه و علومانسانی و حتی تا حدودی ادبیات و به همین ترتیب مجلات اندیشهای کمتر شد؛ لذا از روی کیوسک برداشته نمیشدند و مشتری نداشتند و به دلیل همین فقدان مخاطب و مشکلات اقتصادی، در ابتدا مجبور بودند صورتشان را با سیلی سرخ کنند، اما بهتدریج تعطیل میشدند.
مجلههای اندیشهای که مرتب دایره مخاطبشان محدود و محدودتر شد، به سراغ تصویر یا چاپ فایل پیدیاف و تولید کلیپ و انتشار فیلم مصاحبهها رفتند. اتفاقاً بازدیدهای خوبی هم داشتند و الان نیز اینگونه است. وقتی مصاحبه فلان دکتر را در فضای مجازی قرار میدهید، مخاطب و بازدید بیشتری دارد و بهتدریج جای رسانههای مکتوب را میگیرد. البته برخی از این رسانههای مکتوب، مخاطب خود را دارند. مانند بخارای آقای دهباشی. اگر سری به دفتر او بزنید، شاید تکنفره کار میکند، اما دهباشی است و بهخاطر دهباشی بودن از شفیعی کدکنی تا هر کسی که فکرش را بکنید، همه به او مطلب میدهند و مخاطب خودش را در آن طیف دارد. تشکیلات آقای قوچانی هم به همین شکل است.
مهمترین موانع و چالشهایی که احساس میکنید بر سر راه ژورنالیسم اندیشه وجود دارد چیست؟
سعیدی: مانع اولی که بهشدت جدی است، مسئله اقتصادی است. چراکه دولت حمایت چندانی نمیکند و کاغذ یارانهای نیز ممکن است هر از گاهی به دست ناشر برسد یا نرسد؛ لذا وضعیت اقتصاد مجلات، وضعیت مناسبی نیست. مسئله بعدی جامعه است. اینطور احساس میشود که جامعه تمایل چندانی به شنیدن حرفهای اندیشهای ندارد و حتی اگر مشکلات اقتصادی نیز نداشته باشد، دغدغهاش چیز دیگری است. یعنی اینطور نیست که طیف ثروتمند جامعه، چون دغدغه نان ندارند، پس گوش شنوایی برای شنیدن مسائل اندیشهای دارند. شاید هم فقط مشکل جامعه امروز ایران نباشد. بهطورکلی، انسان امروز دچار وضعیتی شده است که علاقه به لذات سخیف پیدا کرده که این هم اقتضای وضعیت مدرنیته و پسامدرنیته است که چندان حوصله تعمق و تفکر ندارد. سرعت شتابان زندگی نیز بهقدری است که شما را از انجام کار اندیشهای بازمیدارد. چراکه کار اندیشهای، تعمق، تفکر و تأنی میخواهد و باید ایستاد و قدری از مسیر فاصله گرفت؛ بنابراین اگر بخواهم یک سهگانه ارائه دهم، «اقتصاد مجلات و عدم حمایت دولت، مسئله معیشت مردم و سبک زندگی مدرن و پسامدرن امروز» حوصله کار فکری را از انسان گرفته است.
تفاوت ژونال آکادمیک با ژورنال اندیشه
در چنین فضایی، آیا به این فکر نکردید که مخاطب بیشتری جذب کنید یا محتواهای اندیشهای را سادهسازی کنید تا بتوانید مخاطب بیشتری را با عصر اندیشه همراه کنید و آنها را به درک فضای اندیشهای سوق دهید؟
سعیدی: همانطور که اشاره کردم، موضوع سهل ممتنع بودن همین است. یعنی ما از همان ابتدا میدانستیم که نمیتوان این قلمی را که در مقالات علمی - پژوهشی وجود دارد و ویژه اساتید دانشگاه و دانشجو است، در مجله اندیشهای که در کیوسک مطبوعاتی قرار میگیرد، مورداستفاده قرار داد. از همین رو باید سطح قلم را قدری پایینتر آورد و سهل ممتنع و کاملاً در ارتباط با مسائل روز جامعه نوشت. شما نمیتوانید در برج آکادمیک بنشینید و یک سری حرفها درباره افلاطون، ارسطو، غزالی و ابن سینا بنویسید؛ مسئله امروز جامعه ایرانی این چیزها نیست. حتی اگر بخواهید از آنها استفاده کنید، باید این هنر را داشته باشید که به مسائل امروز جامعه پیوند بزنید که خواننده احساس کند حرف او را میزنید؛ لکن با یک عمق بیشتری. این کار آسانی نیست. یعنی هر کسی این توانایی را ندارد. بسیاری از اساتید ما نیز قلمشان مناسب این کار نیست. یعنی وقتی به آنها بگوییم بنویسید، چیزی را مینویسند که فقط جماعت خودشان میفهمند. در همین راستا بنده با موارد زیادی مواجه بودم. بهعنوان نمونه، موردی بوده که تصمیم به حذف پرونده ۳۰ صفحهای گرفتم، به دلیل اینکه قلم متن پرونده آنقدر مغلق و پیچیده بود که فقط طیف خاصی آن را فهم میکردند و مخاطب غیردانشگاهی چیزی از آن سر در نمیآورد.
آیا بازخوردهایی نیز درباره عصر اندیشه دریافت کردید؟
سعیدی: بله. بازخورد بوده و بازخوردهای مثبت از بدنه جامعه بسیار بوده است. فروش قابلتوجه برخی شمارهها در کیوسکها و همچنین تماسهایی که در شبکههای اجتماعی با ما گرفته میشود، نشان میدهد که عصر اندیشه مخاطب خودش را داشته است.
آیا از زمانی که شروع کردید، این قدم را برای سادهسازی محتواها و همسو با جامعه کردن آنها برداشتید؟
سعیدی: از همان سال ۹۳ که وارد حوزه اندیشه شدم، دغدغهام این بود که سهل ممتنع نویسی را در دستور کار داشته باشم.
ضربه مجازی به مکتوب
در مورد فضای مجازی و نسبت آن با رسانههای مکتوب اندیشهای این نکته مطرح میشود که فضای مجازی، فرصت دیدهشدن را به مجلات اندیشهای داده و این رسانهها میتوانند با جلد و برخی از محتواهای مجله، بیشتر دیده شوند. از سوی دیگر، برخی میگویند فضای مجازی موجب شده مردم کمتر به مجلات اندیشهای مراجعه کنند. شما این نسبت را چگونه میبینید؟
سعیدی: تجربه خودم، مورد دوم است. یعنی معتقدم فضای مجازی منجر به کاهش اقبال مردم به رسانههای مکتوب اعم از کتاب و مجلات شده است؛ چون افراد در فضای مجازی بهراحتی دسترسی به محتواهای گوناگون دارند، بیآنکه هزینهای بپردازند. این در حالی است که برای تهیه یک مجله باید هزینهای پرداخت کنند؛ لذا به جد معتقدم فضای مجازی به رسانههای مکتوب اعم از کتاب و رسانههای مکتوب اندیشهای ضربه خیلی جدی زده است.
تجربه خود عصر اندیشه از حضور در فضای مجازی چطور بوده است؟
سعیدی: بازدیدهای مخاطبان در شبکههای اجتماعی خیلی بیش از فروش مجلات مکتوب بوده و همین مسئله ما را واداشته که اگر زمانی احساس کردیم نسخه مکتوب صرف نمیکند، سالی ۳ الی ۴ شماره منتشر کنیم و وزن کار را به سمت تولید کلیپ ببریم و مصاحبهها را بهصورت ضبط شده روی شبکههای اجتماعی قرار دهیم که بازخوردهای آن خیلی بیشتر است. الان بسیاری این کار را انجام میدهند که بازخوردهای خوبی هم دارد. چهبسا متأثر از این فضا، در سالهای آینده مجبور شویم نسخه مکتوب را کنار بگذاریم و به فضای برخط برویم و فقط پیدیاف را منتشر کنیم. چون وضعیت کاغذ نیز بسیار نگرانکننده است و هر شماره که منتشر میکنیم، از شماره قبلیاش میلیونها تومان گرانتر است.
آیا پروژهای بوده که در مجله شروع کرده باشید و به شکست انجامیده باشد؟ یعنی کاری تعریف کرده باشید مانند کار تصویر یا یک کار متفاوتتر در کنار مجله و نوع خط گفتمان مجله؟
سعیدی: خیر. چیزی به یاد ندارم. حتی اگر کار تصویر نیز انجام دادیم، بازخوردهای مثبت خود را داشته و سعی کرده در کنار مجلات مکتوب آنها را تعریف کند.
آیا مسیری بوده که رفته باشید و دیده باشید که این مسیر به درد مجله نمیخورد و رهایش کرده باشید؟
سعیدی: به یاد ندارم و تجربهاش را نداشتم.
اولویت تکسوژه به چند پروندهای
شما بعد از وقفهای کوتاه، در دوره جدید فقط به یک موضوع پرداختید که اعتراضات ۱۴۰۱ یکی از مسائل روز بود. ممکن است در این باره توضیح دهید؟
سعیدی: ما در شمارههای قبلی سرویسهای مختلفی مانند سینما و ادبیات داشتیم و خودمان را ملزم میکردیم در مورد موضوعات مختلف حرف بزنیم؛ اما بعد احساس کردیم این روند ما را از تمرکز موضوعی بازمیدارد؛ پس تلاش کنیم در هر شماره فقط یک پرونده پیش روی خود باز کنیم و به یک موضوع در جامعه ایرانی بپردازیم و سعی کنیم به آن موضوع، خوب بپردازیم تا حقش ادا شود. مثلاً از همین شماره اغتشاشات ۱۴۰۱ که اولین کتابمجله ما بود، مبنایمان را بر این گذاشتیم که حدود ۲۵۰ صفحه فقط درباره این موضوع بنویسیم؛ از چرایی شکلگیری آن تا ابعاد و جوانب مختلف و بعد از انتشار چهار شماره در یک سال بتوانیم ادعا کنیم که ما به چهار موضوع از نظام مسائل جامعه ایرانی پرداخت اندیشهای کردهایم. فکر میکنم این رویکرد پرداخت تکموضوعی بسیار بهتر بود.
آیا در این سالها تغییراتی در طول روند تولید مجله مانند همین تکموضوعی شدن مجله داشتهاید که به کمک مجله آمده باشد؟ از جمله تغییر در روند، تصمیمگیری و نوع نگارش و محتوا؟
سعیدی: بله. بهعنوانمثال، از زمانی که سردبیر عصر اندیشه شدم، همیشه تأکیدم این بود با اینکه عضو خانواده انقلاب هستیم، اما اقتضای مجله اندیشهای این است که رویکرد منفتح داشته باشیم. یعنی خودمان را منحصر به طیف انقلابی و با برچسب اصولگرایی نمیکنیم. ما این نکته را در مرامنامهمان نیز بیان کردهایم و به آن افتخار میکنیم. این برای یک مجله اندیشهای رهزن است که رویکرد جناحی و حزبی داشته باشد؛ لذا از همان ابتدا فضا را باز کردم تا دیدگاههای مختلف حرف بزنند. مثلاً برای کسی مانند «محمدرضا تاجیک» که من در دانشگاه شهید بهشتی، شاگردش بودم و کاملاً مقابل طیف فکری ما قرار میگیرد، آنقدر فضا را باز کردیم که با عصر اندیشه گفتوگو میکرد. در ماجرای مهسا امینی نیز مصاحبهای مفصلی با او داشتیم. از این موارد بسیار در ذهن دارم. البته در این زمینه انتقادات زیادی را نیز تحمل کردیم که عصر اندیشه را نولیبرال یا نئومارکسیست خطاب میکردند؛ اما بااینوجود، پای آن ایستادیم و کوشیدیم این حریت را رعایت کنیم.
مصاحبه شرط عدم سانسور
همراهکردن این طیف با عصر اندیشه چگونه صورت گرفت؟
سعیدی: بسیاری از موارد نتیجه ارتباطات فردی بود و برخی باید اعتماد میکردند اینجا فضایی است که میشود حرف زد و سانسور نمیشود. بهعنوانمثال، یک استاد مشهور علوم سیاسی مشروط به اینکه یک کلمه از حرفش را سانسور نکنیم، با عصر اندیشه مصاحبه کرد. ما هم سانسور نکردیم و اتفاقاً بازخوردهای مثبت در این زمینه زیاد داشتیم؛ از همین رو میتوان گفت عصر اندیشه یک محفلی است که فقط در انحصار جریان خاصی نیست.
آیا فشارهای سیاسی و اجتماعی باعث شد تا تغییر مسیر دهید یا احتیاط بیشتری به خرج دهید؟
سعیدی: فشار از جانب حامی مالی خیلی زیاد است، اما سعی کردیم مقاومت کنیم. مثلاً در شماره اول که مربوط به ماجرای مهسا امینی بود، مجله چهار تا پنج ماه توقیف بود؛ به این دلیل که میگفتند شما مسیر را خوب نرفتید و باید بهگونهای القا میکردید که حوادث بعد از مهسا امینی، ۱۰۰ درصد از خارج از کشور طراحی شده بود و سپس بخش کوچکی از جامعه درگیر بودند و نهایتاً نیز نظام توانست این ماجرا را جمع کند. اما من که برای تحلیل این ماجرا، روزها مطالعه کردم تا توانستم یک یادداشت بنویسم، این نگاه را قبول نداشتم و گفتم هرگز چنین درکی از این ماجرا ندارم. یکبار هم با مرحوم دکتر «افروغ» گفتوگو کردیم که چند ماه مجله توقیف شد. از همین جهت، فشارها و ملاحظات سیاسی خیلی زیاد است، اما مجله اندیشهای نباید خود را درگیر اقتضائات سیاسی بکند.
آیا از قبل تصور میکردید که کار ژورنالیسم اندیشه که در حال حاضر در آن تجربه اندوختهای دارید و با مشکلات آن مواجه شدهاید، بسیار پیچیدهتر از آن حالت عادی است؟ اصلاً نسبت به آن از قبل ذهنیت و تصوری داشتهاید؟
سعیدی: خیر. همین تلاش برای سهل ممتنع بودن، تلاش برای حفظ مخاطب و مقاومت در مقابل فشارها خیلی سختتر بود که البته اینها در طول زمان به دست میآید که شما بفهمید چرا یک شماره خوب فروش میکند و بالعکس. الان بهگونهای شده که من متوجه میشوم مجله قبل از اینکه روی کیوسک برود، پرفروش است یا خیر. بهعنوان نمونه ما، در یک شماره با وکیل صدام حسین - خانم بشری خلیل - مصاحبه خیلی خوبی داشتیم و عکس صدام نیز جلد آن شماره بود و من مطمئن بودم که پرفروش میشود و همینطور هم شد. یا آن شمارهای که با آقای دکتر ظریف مصاحبه کردیم، میدانستیم که بهخاطر شخصیت ظریف خیلی پرفروش میشود یا همین اولین شمارهمان در دوره جدید که موضوع مهسا امینی بود، پر فروش شد.
قبل از کیوسک، فروش را میدانیم
عصر اندیشه از بیرون و همینطور اسپانسر فشار میبیند، افزون بر اینکه سطح اقبال جامعه نیز به رسانههای مکتوب کاهش یافته است. این سؤال مطرح است که چرا ادامه میدهد؟
سعیدی: چند ملاحظه در این راستا وجود دارد؛ یکی بازخوردهایی است که از مردم و طیف نخبگان دریافت میکنیم. از طرفی بالاخره عصر اندیشه یک نشانی است که چند سال برای آن زحمت کشیده شده و حیف است از بین برود؛ بالاخره تأثیرگذاری خود را دارد. چنین مواردی موجب میشود آدمی باوجود مشکلات اقتصادی، فشارهای سیاسی و... مجبور باشد صورت خود را با سیلی سرخ کند و ادامه دهد. اما اگر زمانی به نقطهای برسیم که ببینیم هر شمارهای که منتشر میکنیم مثلاً ۸۰ درصد برمیگردد، شاید تداوم این روند ما را به این نتیجه برساند که ادامه کار دیگر فایده نداشته باشد. هنوز به این نقطه نرسیدهایم. فروش برخی از شمارهها خیلی خوب است و حتی خود مؤسسه توزیعکننده هم رضایت دارد.
آیا در این سالها مسیر رفتهای بوده که اگر فرصت بازگشت داشتید، آن را شروع نمیکردید؟
سعیدی: همین که تا مدتها تلاش داشتیم در یک شماره راجع به موضوعات گوناگون از فلسفه سیاسی گرفته تا سینما و ادبیات حرف بزنیم. الان که به گذشته نگاه میکنم، میبینم ضرورتی نداشت که ما درباره سینما هم مطلب داشته باشیم؛ زیرا در آن حوزه به قدر کافی حرف زده میشود. ما باید نقاط خلأ را پر میکردیم؛ لذا از زمانی که تمرکز موضوعی یافتهایم، کار خود را قابلدفاعتر میدانم. اگر به گذشته برگردم، خیلی زودتر بر موضوعات نظام مسائل کشور به طور خاص متمرکز میشدم و از پراکندهگویی پرهیز میکردم.
آیا فکر میکنید رسانههای مکتوب اندیشهای، توانستهاند خودشان را با نیازها و دغدغههای نسل جدید هماهنگ کنند؟ یا هنوز فاصله زیادی دارند؟
سعیدی: خیر. احساس میکنم هنوز فاصله زیادی با اوایل انقلاب و حتی سالهای دهه هفتاد داریم. البته باتوجهبه تحولات فناوریهای رسانهای شاید توقع زیادی باشد. ولی بههرحال معتقدم رسانههای مکتوب اندیشهای اثرگذاری چندانی بر فضای جامعه ندارند و نتوانستهاند پیشقراول باشند و به فکر مردم، جهت بدهند. نسل جدید نسبتی با این رسانهها ندارد و در فضای خاص خود زندگی میکند.
مجله نباشد، به کجا دل خوش کنیم؟
به نظر شما، اگر این مجلات روزی از بین بروند، چه خلأیی در جامعه ایجاد میشود؟
سعیدی: جامعه سطحیتر میشود. بههرحال با همین وضعیت هم دلمان خوش است که چند بلندگو برای پراکندن مباحث عمیق اندیشهای و فلسفی وجود دارد و ارتباط جامعه با فیلسوفان و نظریهپردازان - حتی بهصورت حداقلی - برقرار است. هنوز هم وقتی از کنار پیشخوان مطبوعات در خیابانها عبور میکنیم، چشممان در کنار بسیاری از تیترهای زرد مجلات عامهپسند، به چند تیتر فکری و فلسفی هم میافتد و همین جای شکر دارد. اگر همین چند بلندگو هم خاموش شود، دیگر جامعه کجا قرار است حرفهای جدی و عمیق را بشنود؟
از نگاه شما، مسئولان فرهنگی و سیاستگذاران حوزه رسانه و اندیشه، چقدر از این جنس رسانهها حمایت کردهاند؟ اگر ضعفهایی هست، مشکل را در کجا میبینید؟
سعیدی: حمایتها که بسیار ضعیف و حداقلی است و کفاف اقتصاد وخیم مجلات را نمیدهد. مشکل اینجاست که مسئولان و سیاستگذاران اهمیت رسانههای اندیشهای را درک نکردهاند و رویکرد غالباً سیاسی دارند. درحالیکه سیاست، روبنا است و اندیشه و فلسفه در زیربنا قرار دارد. تا عرصه اندیشهورزی سامان نیابد، سیاستورزیمان نیز به همین منوال خواهد بود. چرا سالهاست در عرصه سیاستورزی درجا میزنیم و انبوهی از گرههای باز نشده و پروندههای راکد داریم؟ زیرا برای تدبیر مشکلات، ایدهای وجود ندارد. این فقدان ایده و تورمِ فروبستگی از کجا نشئت میگیرد؟ از بیتوجهی به حوزه فکر و بیگانگی سیاسیون از مباحث عمیق اندیشهای. این در حالی است که انقلاب فرانسه بر دوش فلاسفهای چون «روسو» و «مونتسکیو» استوار بود و انقلاب اسلامی خودمان نیز بر اندیشههای امام راحل و شاگردان ایشان بالید و به پیش رفت.
اگر شما سیاستگذار جمهوری اسلامی باشید و بخواهید نظمی به حوزه اندیشه دهید، کدام بخشها را تقویت میکنید و چه توصیهای به خود سیاستگذار دارید؟
سعیدی: من از وزن رسانههای سیاسی میکاهم و بر وزن رسانههای اندیشهای میافزایم و میکوشم ذائقه جامعه را تغییر دهم. سیاستگذار میتواند حرکت جامعه را ریلگذاری کند. اگر سرانه مطالعه و تفکر در جامعه پایین است، سیاستگذار باید برایش تدبیر داشته باشد. طبیعتاً یک سرمایهگذاری بلندمدت مثلاً دهساله نیاز دارد، اما میشود جامعه را به اندیشیدن عادت داد. چنانکه برخی جوامع در این زمینه تجربیات ارزشمندی دارند.
لزوم توجه به گستره جهانی اندیشه
اگر کسی بخواهد امروز یک مجله فکری - فرهنگی راه بیندازد، شما چه توصیهای برایش دارید؟
سعیدی: اول از همه توصیه میکنم فکری اساسی برای منابع مالیاش کند و تا از این جهت و برای یک بازه زمانی طولانی آسودهخاطر نشده است، شروع به کار نکند. زیرا ممکن است بعد از چند شماره وابماند و مجبور به تعطیلی شود. مجلهای که قرار است بهزودی تعطیل شود، اگر تولد نیابد، بهتر است. همچنین هرگز نباید به فکر سودآوری اقتصادی باشد. باید در نظر گرفت که تولید مجله فکری و فرهنگی نباید با هدف انتفاع اقتصادی باشد؛ زیرا قاعدتاً محقق نخواهد شد.
دیگر اینکه توصیه میکنم از سرسپردگی به این یا آن جناح سیاسی اکیداً بپرهیزد و حریت علمی خود را حفظ نماید. حامیان مالی مجله نباید بتوانند دیدگاه سیاسی خود را به تحریریه حُقنه کنند و تحریریه باید آزادی فکری داشته باشد. همچنین باید از طریق شبکهسازی گسترده، خود را به محافل گوناگون نخبگان فکری و دانشگاهی بشناساند و اعتماد ایشان را جلب کند و از آنها بهعنوان پشتوانه محتوایی خود بهره جوید. برگزاری جلسات متعدد سیاستگذاری و سوژهپردازی با حضور طیف متنوعی از صاحبنظران بسیار ضرورت دارد. یک مجله هرگز نباید خود را صرفاً به اندیشمندان ایرانی محصور سازد؛ بلکه توجه به تولیدات فکری اندیشمندان جهان اسلام، آسیا و دیگر نقاط جهان هم بسیار حائز اهمیت است.
نهایتاً باید مخاطب هدف خود را بهدرستی تعریف کند و بداند که قرار است برای چه طیف مخاطبی تولید محتوا کند و سپس نیازها و اقتضائات این مخاطب را در همه مراحل کار به طور هوشمندانه در نظر بگیرد. همچنین از جدیدترین شیوههای تولید و انتقال پیام در فضاهای حقیقی و مجازی غفلت نورزد و کاملاً بهروز باشد.
/انتهای پیام/