گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ عباد محمدی: ما برای نیل به یک تاریخ شفاهی از رسانههای مکتوب نخبگانی کشور، درصدد برآمدیم تا با صاحبان مجلات اندیشهای وارد گپوگفت شویم و از تجربه اندوخته آنها - فارغ از هر نوع نگاه و سلیقهای - در طول سالها فعالیتشان بشنویم. در همین رابطه با حجتالاسلام مجتبی نامخواه هم کلام شدیم. نامخواه، مدیر گروه مطالعات اجتماعی پژوهشکده باقرالعلوم (ع) است و سردبیری مجله «نامۀ جمهور» را بر عهده دارد؛ مجله نوپایی که مانند دیگر مجلات اندیشگانی، در تلاش برای احیای فکر در جامعه است. نامخواه در این گفتوگو از ایده تولد نامه جمهور و مسیر رفته و مشکلات ژورنالیسم اندیشه سخن گفت. مشروح بخش اول این گپوگفت دوساعته را در ادامه میخوانید.
فضیلت شناخت تغییرات کوتاهمدت
بهعنوان اولین سؤال، بفرمایید که چگونه وارد عرصه ژورنالیسم اندیشه شدید؟
نامخواه: یکی از موضوعات مهمی که به فضای اندیشه رونق میدهد اما تا حدی در نظم فکری حاکم بر جامعه ما مغفول است و در طرف سنت که ما ایستادهایم هم قدری مغفولتر است، شناخت تغییرات کوتاهمدت و جزئی است. تلاش برای شناخت این تغییرات به فضای اندیشه و علومانسانی، امکان پویایی میدهد؛ به همین دلیل، میبینیم که «فارابی» در تأسیس حکمت عملی، استدلال میکند که این شناخت - یعنی شناخت تغییرات کوتاهمدت - فضیلت فکر است. این فضیلت یک دستگاه فکری و اندیشهای است که بتواند تغییرات جزئی در کوتاهمدت را شناسایی و بازشناسی کند.
ما در فضای فکری مخصوصاً هر چه بیشتر به سمت سنت حرکت کنیم، فکر هر چقدر عامتر باشد و ارجاع به اتفاقات جزئی ندهد، فکر جذابتری است و این فضیلت در فضای فکری نوعی رذیله بهحساب میآید. ازاینجهت ما به پویاییهای عرصه اندیشه توجه نمیکنیم و بیشتر با مقولات مرتبط با درک و استدلال در جنبههای ثباتبخش اندیشه مواجه هستیم. بهعنوانمثال، کسی که در فلسفه یا علوم اجتماعی مطالعه میکند، ترجیح میدهد که موضوع مطالعهاش، یک موضوع ثابت فرازمانی و مستمر باشد تا یک موضوع خیلی کوتاهمدت. تغییرات کوتاهمدت برای ما هیچ ارزش مطالعاتی ندارد. به این دلیل که اصل تغییر برای ما چندان اهمیت ندارد. اگر تغییر برای ما مهم باشد، اندیشمندی که در پی درک تغییر است، سراغ پویاییهای خردتر میآید؛ درحالیکه تعلق خاطر ما به ثبات، نوعی رکود و ایستایی فکری خلق کرده است. برای این نگرش غالب و برای ساختارهای کلانی که از این ثبات تغذیه میکنند، ثبات بیشتر از تغییر اهمیت دارد. در این میان، یکی از نهادهای مهمی که این پویایی را در میدان اندیشه بازتولید میکند، نهاد ژورنالیسم اندیشه است.
من به واسطه طلبگی و علوم اجتماعی به حوزه اندیشه علاقه داشتم و با این تحلیلی که عرض کردم، ژورنالیسم اندیشه برایم ارزشمند بوده و هست. به لحاظ شخصی، موضوعی که به آن تعلق خاطر داشتم و بعداً این تعلق به تحقیقاتی در حد خودم و مشق نوشتنهایی تبدیل شد، مسئله تغییر و نتایج مرتبط با تغییر اجتماعی مانند عدالت است. ازاینجهت، ژورنالیسم اندیشه برای من یک ارزش واقعاً فکری دارد.
آیا شما تجربه کار در ژورنالیسم اندیشه را با «نامه جمهور» شروع کردید؟
نامخواه: خیر. من تقریباً از زمان ورودم به حوزه علمیه وارد عرصه روزنامهنگاری شدم. ابتدا روزنامهنگاری عمومی را دنبال میکردم. گزارش مینوشتم و خبر تنظیم میکردم و با افراد مختلف گفتوگو میکردم. گزارشهایی از محلات مختلف پایینشهر تهیه و در کنفرانسهای خبری مسئولان بالادست شرکت میکردم. روزنامهنگاری به من امکان چشم بودن میداد و این برای من جذاب بود. بعدها گرفتارهای درسی کمتر به من امکان تحرکهای خبرنگاری میداد؛ یکجانشین شدم و بیشتر در فضای اندیشه چیزهایی مینوشتم.
برای افرادی که از حوزههای مختلف وارد حوزه اندیشه میشوند، این انتقال فضا طی یک فرایندی رخ میدهد و اینگونه نیست که از ابتدا خبرنگار اندیشه باشند.
نامخواه: بله، همینطور است. اشتغالات درسی تا چند سال به من اجازه کار رسانهای به معنای خبرنگاری را نداد. گاهی یادداشتی یا چیزی مینوشتم ولی خبرنگاری دیگر برایم ممکن نبود؛ تا این که پس از چند سال وارد فضای رسانه حوزوی شدم. رسانه حوزوی نیز به طور طبیعی فضای اندیشهای جدیتری داشت و بعد هم به روزنامهنگاری اندیشه تبدیل شد. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، از سال ۸۲ تا پایان سال ۹۰ در روزنامههای عمومی خوزستان بودم، سپس در حوزه علمیه قم به سمت روزنامهنگاری حوزوی رفتم. مدتی در کنار دوستانم مجلهای به نام «رسائل» را منتشر میکردیم. همان سالها تقریباً دوره ارشد و دکتری را شروع کردم و با فضای اندیشهای و ژورنالیسم اندیشهای هم بیشتر آشنا شدم.
دلایل بنبست جشنواره علومانسانی «عمار»
ایده اولیه نامه جمهور از کجا شکل گرفت؟
حرکتی که به نامه جمهور شکل داد، این بود که در زمستان سال ۹۸ تعدادی از کسانی که احساس میکردیم دغدغه عدالت اجتماعی دارند را به یک هماندیشی دعوت کردیم. افرادی مانند آقایان حسن رحیمپور ازغدی، محسن قنبریان، وحید جلیلی، سید احسان خاندوزی، روحالله ایزدخواه و نیروهای جوانتر. یک همفکری درباره اینکه چرا انسان امروز، توان لازم را برای پیشبرد پروژه اجتماعی ندارد؟ ایده ما درباره عدالت از کجا آمده و چه ابعادی دارد؟ و مسائلی ازایندست.
نامخواه: ما در گروه مطالعات اجتماعی پژوهشکده «باقرالعلوم» با یک جمعی از دوستان مستقر بودیم و آنجا به این مسئله فکر میکردیم که انسانِ انقلابِ اسلامی، پویایی لازم را ندارد و نمیتواند هیچ پروژه اجتماعی را دنبال کند و بر مسئلهای واقعی، اثر واقعی بگذارد. طبعاً مقوله عدالت اجتماعی، محور این مسئلهها و پروژهها بود؛ ما میدیدیم با انسانی مواجه هستیم که انقلابی هست اما یا دغدغه عدالت ندارد یا توان کارکردن در این حوزه را ندارد و اصطلاحاً زورش به مناسبات ناعادلانه نمیرسد. همچنین هیچ ایده منسجمی در این زمینه ندارد.
قدری فکر کردیم و قالبهای پرداخت به این مسئله را امتحان کردیم بهعنوانمثال، حرکتی با عنوان جشنوارهای علومانسانی «عمار» شکل گرفت که کوششی برای بازسازی عقل عملی بود و به دلایلی به بنبست خورد. ایده آن جشنواره این بود که تجربه نیمقرن اخیر ما را صورتبندی علمی کند؛ یعنی به پژوهشهایی ضریب بدهد که به تغییرات کوتاهمدت میپردازند و بر این منطق کلان متمرکزند و سعی میکنند این تجربه را تبدیل به عقلانیتی در دسترس کنند.
یک برنامه پژوهشی نیز با مرحوم آقای «عماد افروغ» با موضوع دیالکتیک سینما و جامعه طرحریزی کرده بودیم. ایدهاش نیز این بود که از طریق دامنزدن به گفتوگوی نهاد اندیشه با رسانه، به اندیشه تحرک دهیم. در این طرح، سینما گام اول بود و قرار بود این روند ادامه پیدا کند. در گام اول نیز یک کتاب با عنوان «دیالکتیک جامعه و سینما» منتشر شد. در زمان رونمایی از کتاب اما دکتر افروغ در قید حیات نبودند؛ این برنامه هم ادامه پیدا نکرد و به دلیل اینکه شخص آقای دکتر افروغ محوریت داشت، لغو شد.
حرکتی که به نامه جمهور شکل داد، این بود که در زمستان سال ۹۸ تعدادی از کسانی که احساس میکردیم دغدغه عدالت اجتماعی دارند را به یک هماندیشی دعوت کردیم. افرادی مانند آقایان حسن رحیمپور ازغدی، محسن قنبریان، وحید جلیلی، سید احسان خاندوزی، روحالله ایزدخواه و نیروهای جوانتر. یک همفکری درباره اینکه چرا انسان امروز، توان لازم را برای پیشبرد پروژه اجتماعی ندارد؟ ایده ما درباره عدالت از کجا آمده و چه ابعادی دارد؟ و مسائلی ازایندست.
تولد «نامه جمهور» برای بازخوانی پروژه عدالتخواهی
آیا از پس این همفکری، به تولید مجله فکر میکردید؟
نامخواه: خیر. صرفاً هماندیشی و همفکری بود. ما برای این افراد که نزدیک به ۵۰ نفر بودند، سؤالات مرتبط با موضوع ذکر شده را مطرح کردیم و در نهایت آنها در پاسخ به این سؤالات، یک متنی را به گروه تحویل دادند. سپس درخواست کردیم یکبار همگی حضور بهم رسانند و درباره این متن با بقیه گفتوگو کنند. همه متنها را نیز در اختیار افراد قرار دادیم. در جریان یک گردهمایی، این ۵۰ نفر در نصف روز هر کدام در چند دقیقه متنشان را ارائه دادند و در زمان عصر نیز گفتوگو کردند.
یکی از مهمترین محورهایی که در متنها بود یا آن محوری که ما میتوانستیم به آن فکر کنیم، «فقر نظری» بود. فقر نظری این بود که سوژه عدالتخواه، تاریخ و پروژه اجتماعی خودش را نمیشناسند و نمیتواند با پروژههای فکری مختلف ارتباط بگیرد. بعدتر مشروح این سخنان و متنها پیاده شد و به همراه یک تحلیل مضمونی در ویژهنامهای به همراه شماره اول منتشر شد. بااینحال تا پایان این جلسه، ما هنوز به انتشار فصلنامه فکر نمیکردیم. در پایان این گردهمایی، یک کارگروه اجرایی برای بررسی مسائل مطرح شده، تشکیل شد. جلسات این کارگروه یک سال طول کشید و افراد هر هفته با هم گفتوگو میکردند.
در مجموع این جلسات، در پاسخ به مسئله فقر نظری، راهحلهای مختلفی مطرح میشد. یکی از راههایی که ما میتوانستیم به آن فکر کنیم، این بود که در قالب یک مجموعه کتاب بتوانیم این پروژه فکری عدالتخواهی را بازتعریف کنیم؛ بهنحویکه بتوانیم نسبت آن را با نهادهای اجتماعی مختلف بررسی کنیم، مسائل مختلف را از منظر آن تفسیر کنیم و نسبتش را با پروژههای فکری مختلف بسنجیم. اینجا بود که فصلنامه «نامه جمهور» متولد شد و همینطور ایده یک مجموعه کتاب که انشاءالله امسال انتشار آن آغاز میشود. نامه جمهور که یک نوع کتاب - مجله است، متولد شد تا پروژه عدالتخواهی را بازخوانی کند و بگوید سوژه یا انسان عدالتخواه کیست، چه میخواهد، نگاهش به مقولات مختلف چیست؟ و سؤالاتی ازایندست. اینگونه بود که از دل فکرکردن به احیای پروژه عدالتخواهی، ایده شکلگیری فصلنامهای که با عنوان نامه جمهور، متولد شد.
عنوان «نامه جمهور» بر چه اساسی انتخاب شد؟
نامخواه: در نامه جمهور قدری محدودیتهای مجوز مهم بود، اما ما دنبال یک ایدهای بودیم که البته نمیگویم که در نامه جمهور محقق شده است - ولی به این فکر میکردیم که پروژه عدالتخواهی بر مبنای این آیه قرآن کریم که «لیقوم الناس بالقسط»، یک پروژه عمومی است؛ بنابراین همه چیز آن باید عمومی باشد. از همین جهت، دنبال عنوانی بودیم که نشان بدهد ما با متنی یا نامهای مواجهیم که از عموم مردم برآمده و نامهای است که جمهور آن را نوشتهاند. بعدتر هم در عمل تا حدی چنین چیزی محقق شد و دهها نفر در این ۹ شمارهای که از مجله منتشر شده، در یک همفکری جمعی به مسائل مطرح شده فکر میکنند.
تکثری از طیفهای مختلف هستیم
پس شبکهای از اندیشمندان نزدیک و همفکر شکل گرفت که آنها دغدغهای را مطرح کردند و در ادامه یک سری کارگروهها شکل گرفت و از دل آن نامه جمهور متولد شد؟
نامخواه: بله. البته تنوع فکری افراد نیز برایمان مهم بود؛ به همین خاطر سعی کردیم جمعمان تکثری از طیفهای مختلف مانند فعال اجتماعی، مستندساز، نماینده مجلس، سیاستپژوه و... باشد. ضمن آنکه تنوع موقعیتهای سوژه عدالتخواه نیز برایمان مهم بود. تنوع فکری نیز آنقدر بالا بود که برخی از جلسات به دعوا منتهی میشد و افراد همدیگر را نفی میکردند و در ادامه سراغ کسانی رفتیم که گفتهها یا عمل و مقولهشان عدالت بود و به معنایی یک کمربند مفهومی کلی ایجاد میکردند.
آیا آن جمعی که شکل دادید، همان کارگروهی شدند که هدایت فکری و راهبری نامه جمهور را بر عهده گرفتند؟ یا اینکه تا لایه ایده با شما جلو آمدند؟
این ایده را داشتیم که بین این همه مجلههای مختلف، خبر انتشار مجله ما بهگونهای باشد که ارزش خبری داشته باشد و مخاطب احساس کند ما یک حرف منسجمی را در مجله زدهایم. محاسبه کردیم که اگر سه شماره را در گام اول با هم منتشر کنیم، این نسخه دست هر کسی برسد، در واقع حدود یک سال کار فکری را به خانه برده است. ازاینجهت در شماره اول، سه شماره را با هم منتشر کردیم.
نامخواه: تا حدی این ارتباط ادامه پیدا کرد. البته بین تیم تحریریه و اجرا و شورای سیاستگذاری همواره این بحث مطرح است که آنها میگویند تولید در عمل کار خود را انجام میدهد و در طرف مقابل تحریریه هم به اقتضائات اجرایی ارجاع میدهد. یک دلیل دیگر هم این بود که ما در عمل به سمت تخصصیتر شدن پیش رفتیم. ما در حال حاضر یک کتاب - مجله منتشر میکنیم و متناسب با هر شماره، حداکثر با سه یا چهار نفر از کسانی که در آن حوزه نظر کارشناسی دارند، ارتباط میگیریم. گاهی اوقات این افراد در فهرست اولیه نیستند، اما به تناسب آن که روی یک موضوع خاص کار میکنیم، وارد حلقهای میشوند که با هم رفتوآمد داریم.
آیا اهدافی که از نامه جمهور داشتید، محقق نشد که سراغ مجموعه کتاب رفتید؟
نامخواه: ما این مجموعه کتاب را همزمان با نامه جمهور شروع کردیم. یعنی همزمان شروع به تولید مجله «نامه جمهور» که به پروژه عدالتخواهی با محوریت گفتوگو به معنای عام میپردازد، کردیم. این کار، محصولی است که در آن آمدوشد بین افراد و افکار مختلف مطرح است و دیدگاههای مختلف حضور دارند و همافق میشوند. بهعلاوه، در مجله نامه جمهور علاوه بر جنبه ثبات و تخصص، جنبه پیوست به واقعیت و بررسی مسائل جزئیتر نیز مطرح است. در کنار این، تولید یک دسته از کتابها را هدفگیری کردهایم که نوشته یک نفر است و قدری خاصتر و با عمق بیشتر به این موضوع میپردازد. البته این مجموعه کتاب هنوز منتشر نشده است.
چه شد که شما مسئولیت سردبیری نامه جمهور را قبول کردید؟
نامخواه: من مدیرگروه مطالعات اجتماعی بودم و به هر نحو میخواستم کار انتشار فصلنامه انجام شود. ابتدا به دنبال گزینه برای سردبیری کار بودیم. دنبال کسی بودیم که به لحاظ فکری علاوه بر نامآوری، بتواند یک آورده بسیار گسترده هم داشته باشد. با برخی بزرگواران صحبت کردیم، اما قبول نکردند و نهایتاً خودم که تجربه خبرنگاری و دبیر سرویسی در مجلات دیگر را داشتم، این مسئولیت را عهدهدار شدم.
ما یک حرف منسجم داریم
چرا در مرحله اول اقدام به چاپ سه شماره کردید؟ آیا در روند تولید و چاپ با مشکل مواجه بودید؟
نامخواه: یک دلیل این که ما شبکه توزیع نداشتیم. میخواستیم در گام اول یک مجموعه حرفهایی که سر و ته داشته باشد را مطرح کنیم. ضمن اینکه فکر میکردیم اولین شماره، آخرین شماره بشود! بهعلاوه، این ایده را داشتیم که بین این همه مجلههای مختلف، خبر انتشار مجله ما بهگونهای باشد که ارزش خبری داشته باشد و مخاطب احساس کند ما یک حرف منسجمی را در مجله زدهایم. محاسبه کردیم که اگر سه شماره را در گام اول با هم منتشر کنیم، این نسخه دست هر کسی برسد، در واقع حدود یک سال کار فکری را به خانه برده است. ازاینجهت در شماره اول، سه شماره را با هم منتشر کردیم.
دوره نامه جمهور را چگونه گذاشتید؟ ماهنامه یا فصلنامه؟
نامخواه: مجوزی که دنبال کردیم فصلنامه بود و احساس کردیم که فصلنامه بودن به ما فرصت تأمل بیشتر میدهد.
در انتشار شماره اول، چه چیزی فراتر از انتظارتان پیش رفت؟ آیا آن چیزی که انتظار داشتید، محقق شد؟
نامخواه: یک اتفاق غیرمنتظره این بود که مجله هنوز از چاپخانه بیرون نیامده بود که ۵۰۰ نسخه در پیشفروش، به فروش رفت. ما یک قرار نصفهونیمه با پژوهشکده داشتیم مبنی بر اینکه پژوهشگران گروه مطالعات اجتماعی که به جز من ۳ نفر دیگر از اعضای تحریریه، پژوهشگران آن هستند و همینطور دیگر پژوهشگران همکار، اجازه این را داشته باشند که در یکی - دو سال اول، برای نامه جمهور وقت بگذارند. اما بیش از این پژوهشکده قرار نبود حمایت مالی کند. قرار بود هزینه چاپ، طراحی و توزیع با فروش کار به دست بیاید. به همین دلیل، در انتشار شماره اول دستبهعصا پیش رفتیم و فقط ۵۰۰ نسخه منتشر کردیم؛ چون بهاصطلاح فروش نهادی نداشته و هنوز هم نداریم و بیشتر به دنبال این هستیم که به دست مخاطب واقعی برسد.
پیشفروش را از چه طریقی دنبال کردید؟
نامخواه: از طریق فروش مستقیم در شبکههای اجتماعی. یک کلیپ کوتاه از روند چاپ مجله در چاپخانه درست کردیم و در فضای مجازی منتشر کردیم. یک پوستر ساده نیز منتشر کردیم. در همین حد. طی یک هفته قبل از انتشار، همه ۵۰۰ نسخه فروش رفت؛ بهطوریکه به چاپخانه برای چاپ دوم سفارش دادیم؛ هنوز هم از همان شماره اول فروش داریم و با این که تا شماره نهم رسیدهایم، برای نمایشگاه کتاب امسال، چاپ چهارم شماره ۱ و ۲ را رساندیم و برخی دیگر از شمارهها هم تا چاپ سوم پیش رفته است.
در سرمقاله ۴۰-۵۰ صفحهای این شماره که بهنوعی مانیفست مجله است، یک جمعبندی نهایی داشتیم و چکیده محتوای موضوعاتی را که میخواهیم در ۴۰ شماره پیش رو به آن بپردازیم را منتشر کردیم. درعینحال، موضوع شماره اول و دوم و ویژهنامه ضمیمه این شماره، تطورات سوژه عدالتخواه و بهطورکلی تاریخ و تطورِ عدالت زدایی از هویت سوژه انقلابی است. اتفاق عجیب دیگر در همین شماره اول و دوم و البته در شماره سوم، توجه و اقبال افراد صاحبفکر به این مسئله بود. بعضاً توجهشان بهصورت نقد بود، اما همان نقدشان نیز برای ما ارزشمند بود و نشاندهنده توجهی بود که به کار داشتند. بهعنوان نمونه، آقای «شجاعی زند» برای نقد سرمقاله نخست وقت گذاشتند و آن را بهدقت خواندند و در جلسهای با دوستان تحریریه نقدهای خود را مطرح کردند که این بحث بعدها مکتوب و با نظر ایشان تکمیل شد و در نامه جمهور منتشر شد. ما در شماره ۵ حدود ۵۰ صفحه فقط نقدنامه جمهور منتشر کردیم که اغلب بازخوردهای شماره ۱ و ۲ و از سوی نزدیک به ده نفر بود. در این میان، اتفاق عجیب این بود که مباحث مجله در همان آغاز بعد از انتشار از سوی برخی افراد قدرتمند تحمل نمیشد. گاهی مستقیم و موارد بسیاری هم غیرمستقیم میگفتند که «چرا این حرفها منتشر شده است؟» به نحوی سعی میکردند نامه جمهور نباشد. افراد قدرتمندی هم بودند و ما هم احتمال میدادیم بهزودی موفق بشوند به هدفشان برسند، ولی برای ما هم خیلی عجیب بوده که در این حدود دو سال و نیم هنوز موفق نشدهاند!
سازوکار تبلیغاتی نداریم
اشاره کردید که تمام پیشفروشهای مجله فروش رفت. نسبت به محتوای - مجله چه مثبت و چه منفی - بازخورد گرفتید؟
نامخواه: یک اتفاق خوب برای ما این است که ما تکفروشی میکنیم؛ البته دوست داریم که مجله از طریق نهادی مانند نهاد کتابخانههای عمومی کشور به کتابخانهها هم فرستاده شود، اما تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است. بههرحال اگر نگویم به تعدادی که بهصورت تکی فروش میرود، بازخورد هم میگیریم، در موارد متعددی از این مخاطبان پیامهایی اینچنینی دریافت میکنیم. برای خود ما هم جالب است که خریدهای شهرستانی و روستایی یا مخاطبان خارج از کشور زیادی داریم. در یک مورد به مخاطبی در خارج از کشور که دوره مجلات را میخواست و هزینه ارسال زیاد میشد، ما پیشنهاد نسخه پیدیاف را دادیم، اما ایشان اصرار بر دریافت نسخه فیزیکی داشتند که بهتر و بیشتر بتوانند مطالعه کنند. ما در نامه جمهور هیچ سازوکار تبلیغاتی نداریم. در هر شماره دوستانی که در شبکههای اجتماعیشان منتشر میکنند، هر کدام یک بازخوردی میدهند و به نظرم بیش از اندازه بازخورد میگیریم که البته برخی انتقادی و آن هم ارزشمند است.
آیا به نسبت موضوعات هر شماره این بازخوردها و میزان استقبال متفاوت میشود؟
نامخواه: ما کتاب - مجله هستیم و طرح کلان خود را تکمیل میکنیم. موضوعی مانند دستمزد کارگران، شاید موضوعی نباشد که میانگین مخاطب بالقوه ما برایش مسئله باشد و دغدغه اولیهاش باشد، اما تمام تلاشمان را انجام میدهیم تا هر مسئلهای را که در طرح انقلاب اسلامی و عدالت مهم میدانیم، بررسی کنیم؛ بنابراین، بسته به موضوع هر شماره، دایره مخاطبان ما متفاوت است؛ اما در سرجمع، حجم استقبال آن قدری است که چرخه اقتصادی بچرخد و ما هم برای ادامه کار، نیرو و انگیزه داشته باشیم.
چه موانعی را پیش روی نامه جمهور میبینید؟ چه به لحاظ اقتصادی، چه به لحاظ شبکه نیروی انسانی و موارد دیگر.
نامخواه: ما در دوره خاصی قرار داریم که یک صنعت فرهنگی و یک نیرو و ساختاری شکل گرفته که تلاش میکند ناکارآمدیها و ورشکستگیهای موجود در نهادهای تبلیغاتی و فرهنگی انقلاب را بهصورت توأمان با تمایل به استیلای فرهنگی جمع بکند. یعنی یک نهاد ورشکسته فکری که هیچ آورده فکری ندارد، اما همچنان میل به استیلا دارد و هیچ دیواری را کوتاهتر از دیوار سوژه انسان انقلابی هم پیدا نمیکند، پیش روی ماست. به طور طبیعی، این صنعت فرهنگی و فکری ما را به سمت فرهنگ محفلی پیش برده است. یعنی وضعیتی که در آن انبوهی از جبههها، قرارگاهها، رویدادها، تشکلها، دورهها و همایشها وجود دارد، اما خبری از خواندن نیست. در این صنعت فرهنگی، «نخواندن» ابزار استیلا است؛ میخواهد انسان ترازی درست کند که خیلی چون و چرا نکند و راهش این است که به نخواندن دامن بزند یا مخاطب نیروی اجتماعی را به نخواندن یا خواندنِ سطحی دعوت کند. همین موضوع روایت شهدا نیز که در کتابها پررنگ است و به صنعتی از کتابهای دمدستی درباره زندگی شهدا و حتی روایتهایی از این قبیل تبدیل شده است نیز شامل حرف من است.
تلاش برای پاسخ به پرسشهایی که مطرح نشده است!
یعنی شما بزرگترین مانع پیش روی خودتان را «نخواندن» میدانید؟
ما کتاب - مجله هستیم و طرح کلان خود را تکمیل میکنیم. موضوعی مانند دستمزد کارگران، شاید موضوعی نباشد که میانگین مخاطب بالقوه ما برایش مسئله باشد و دغدغه اولیهاش باشد، اما تمام تلاشمان را انجام میدهیم تا هر مسئلهای را که در طرح انقلاب اسلامی و عدالت مهم میدانیم، بررسی کنیم؛ بنابراین، بسته به موضوع هر شماره، دایره مخاطبان ما متفاوت است
نامخواه: بله. در حال حاضر ایده غالب در فضای رسانه، روایت است. در فضایی که صنعت نخواندن پیشرفته است و از طرف دیگر شبکههای اجتماعی نیز از خواندن عمیق جلوگیری میکند، ما در نامه جمهور در میدانی شمشیر میزنیم که در بسیاری اوقات، تلاشمان پاسخدادن به پرسشهایی است که آن پرسش حتی شکل هم نگرفته است! به نظرم این مهمترین مشکلی است که ما با آن مواجه هستیم. وقتی پرسش دستمزد، عقبماندگی در عدالت، نابرابری، توسعه و مانند اینها پرسش عمومی نیست، من نمیتوانم به آن فکر نکنم. من باید فکر کنم و باید برای این فکر، محصول تولید کنم؛ اما طبیعی است که این محصول، دایره محدودی از مخاطبان را در بر میگیرد.
آیا برای موانعی که پیش رویتان است - مانند نخواندن - کاری انجام دادهاید و به نسبت خودتان آن را حل کردهاید؟
نامخواه: نه راهحلی برای این مشکل داریم و نه در برابر آن کوتاه آمدیم؛ ما سعی کردیم به همین شکلی که الان هستیم، باقی بمانیم. البته هستند کسانی که نامه جمهور را مطالعه میکنند و پیشنهاد سادهسازی مطالب را میدهند و ما ازاینجهت خیلی نقد دریافت کردهایم که البته برخی از اینها درست است. چون ایده ما این بوده که سعی کنیم مسئله از جامعه گرفته شده را با تجربه و ادبیاتی که وجود دارد، غنیتر کنیم. ممکن است وقتی این فرایند را طی کردهایم و به آن فکر کردهایم، نتوانسته باشیم محصول آن فکر را با زبان خوبی ارائه دهیم، اما به طور طبیعی در برابر انواع صورتهای سادهسازی شده هم مقاومت کردهایم که از امکان تأمل در جریان تولید مجله نکاهیم. مجله نامه جمهور سروشکل یک مجله عادی را ندارد و حالت کتاب مانند است؛ کتاب - مجله است. با این همه تلاش کردهایم از ۳۰۰-۴۰۰ صفحه بیشتر نشود.
مجله، ابزاری برای کشف ایده
آیا تا به حال پیش آمده فکر کنید این مسیری که پیش میروید، بسیار سختتر و پیچیدهتر از تصورتان است و تکلفهایش از تصوراتتان بیشتر است؟
یک چیز نامه جمهور را نگاه داشته و آن اینکه ما یک مجله را منتشر نمیکنیم که دیگران را به یک ایده دعوت کنیم، بلکه مجله را ابزاری برای کشف آن ایده میدانیم. ما داریم بهصورت دستهجمعی فکر میکنیم و جمع ما حلقه بستهای نیست. شاید در این ۹ شماره از نامه جمهور، بیش از ۲۰۰ نفر تولید داشتهاند.
نامخواه: در عمل، تولید برایمان پیچیدگیهایی داشت. ما اگر ۳۰۰ صفحه منتشر میکنیم، برای تکتک صفحات این ۳۰۰ صفحه، سناریو و حرف داریم. بهاصطلاح، مطالب آببندی نیست و این کار راحتی نیست. سختیهای خود انتشار نیز بسیار اذیتکننده است، چون ما تلاش میکنیم چاپخانهای پیدا کنیم که قیمت تمامشدهمان ارزانتر شود.
در مورد توزیع نیز فکر نمیکردیم به این میزان سخت باشد. چون اگر بخواهیم با شرکتهای توزیع کار کنیم، باید حداقل ۳ هزار نسخه به آنها تحویل دهیم که او بتواند در دکه برای ما توزیع کند. پخشهای کتاب در کتابفروشیها بهخاطر اینکه کار ما مجله است، آن را پخش نمیکنند؛ بنابراین در توزیع با مشکلاتی مواجه شدهایم؛ اما یک چیز نامه جمهور را نگاه داشته و آن اینکه ما یک مجله را منتشر نمیکنیم که دیگران را به یک ایده دعوت کنیم، بلکه مجله را ابزاری برای کشف آن ایده میدانیم. ما داریم بهصورت دستهجمعی فکر میکنیم و جمع ما حلقه بستهای نیست. شاید در این ۹ شماره از نامه جمهور، بیش از ۲۰۰ نفر تولید داشتهاند. ما احساس میکنیم همه با هم داریم کشف میکنیم. این است که برای ما جذاب شده و ادامه میدهیم. بهعنوانمثال، فرض کنید در شمارهای که مربوط به برنامه توسعه است، ما لایحه برنامه توسعه را وسط میگذاریم و میخوانیم. نقدهایی را هم که از منظر عدالت داریم مطرح میکنیم و همچنین تاریخ ۷۵ساله توسعه را در کنارش قرار میدهیم. نظرهای مختلف را میشنویم و در نهایت و در لحظه خروجی گرفتن، شیوه و سطح فکر ما در مورد موضوع، متفاوت از زمان آغاز است. ما چیزی را تبلیغ نمیکنیم، چیزی را کشف میکنیم و این برای خود ما بسیار جذاب است.
یعنی بینابینی از نظر و میدان را با هم جمع کردید و با آن مواجهه میکنید و احساس میکنید یک چیزی بین نظریه صفر و نگاه خبری در میدان و درعینحال جذابتر از این دو است.
برای ما نامه جمهور این ویژگی را دارد که سعی کردیم مسیر جنبش بازسازی عقل عملی را ادامه دهیم. برای ما چیزی شکلگرفته که به ما امکان دیالکتیک نظر و عمل در عمل را میدهد.
نامخواه: بله. ما در جریان جشنواره علومانسانی عمار یک ایدهای را تدوین کرده بودیم و در رفتوبرگشت با برخی اساتید هم تکمیل کردیم و در سرمقالههای یکی از دو فصلنامههای جشنواره با عنوان «جنبش بازسازی عقل عملی» منتشر شد. یادم هست که در همان ایام، برای پروژه «دیالکتیک سینما و جامعه» با آقای افروغ گفتوگو میکردیم. شتاب آن پروژه خیلی زیاد بود، بااینحال، این متن جنبش بازسازی عقل عملی را که به ایشان دادیم، بسیار از این ایده خوششان آمد و پیام دادند که با هم در این باره گفتوگو کنیم و یک روز از ابتدای صبح تا ظهر درباره آن حرف زدیم که بخشی از این گفتوگو، بعدها با عنوان «دیالکتیک نظر و عمل در عمل» در روزنامه فرهیختگان منتشر شد.
برای ما نامه جمهور این ویژگی را دارد که سعی کردیم مسیر جنبش بازسازی عقل عملی را ادامه دهیم. برای ما چیزی شکلگرفته که به ما امکان دیالکتیک نظر و عمل در عمل را میدهد. شاید انتشار چنین فصلنامهای با چنین سطحی از تفصیل و تأمل به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و... توجیه نداشته باشد؛ شاید ما مغلوب آن صنعت خواندن شده باشیم، اما برای ما، آورده فکری دارد و به این خاطر این است که راه را ادامه میدهیم.
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...