گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ طی چند دهه اخیر مجلات مختلفی با محوریت اندیشه پا به عرصه ژورنالیسم گذاشتند و توانستند مخاطبان دغدغهمند این حوزه را با خود همراه کنند. اما در میانه راه برخی از مجلات از حرکت باز ایستادند؛ یا حرکتشان به حال افتان و خیزان افتاد؛ مروری بر سرنوشت این مجلات نشان میدهد موانعی، چون ممیزیهای بیش از حد، همسو نبودن دغدغه مسئولان در راس مجله بهعنوان حامیان مالی، فرم ضعیف، عدم توانایی رقابت در فضای دیجیتال و... موجب توقف حرکت و یا کندی برخی مجلات اندیشهمحور شده است همچنان که مجلاتی نیز بودند که به این دلایل و علل دیگر در طول عمرشان سردبیران مختلفی را به خود دیدند. مجله «خردنامه» از جمله این مجلات بود. دکتر عبدالمجید مبلغی که سردبیر خردنامه را در طول سالهای ۸۸ تا ۹۱ بر عهده داشت، در بخش اول گفتوگو با سدید از تجربیات خود در خردنامه و اقداماتی که به واسطه این مجله اندیشهمحور برای پیوند زدن دانشگاه با جامعه صورت داد، سخن گفت. وی در بخش دوم گفتوگو به موانعی که در خردنامه با آن مواجه شد، اشاره کرد و درباره نسبت مجلات با فضای دیجیتال توضیحاتی را ارائه داد و به سیاستگذاران و صاحبان رسانههای اندیشه محور توصیاتی کرد. در ادامه مشروح بخش دوم این گپوگفت را از نظر میگذرانید.
حرکت بین ژورنالیسم و مجله آکادمیک
همواره این اتهام به مجلات اندیشهای مطرح است که این مجلات، مشتری ندارد و کسی آن را نمیخواند. پس چرا تولید میشوند؟ نظر شما در این باره چیست؟ آیا تولید اندیشه ژورنالیستی باید صورت گیرد؟
مبلغی: بله. این کار باید انجام شود و با آن کسی که این اشکال را وارد میکند، باید صحبت و او را قانع کرد که تفکرش اشتباه است. بسیاری افراد به فضای اندیشه اینگونه نگاه میکنند؛ استقبالی که ندارند، استدبار نیز دارند. صرفاً بحث بیعلاقگی نیست، بلکه احساس میکنند کار ژورنالیسم اندیشه کاری بیخود و بیهوده است. ما در این مطبوعات میاندار و اندیشهای، یک وظیفهای داریم که نه مطبوعات کیوسکی دارند و نه مطبوعات کاملاً دانشگاهی. الان در پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی، بیش از ۲۰ مجله علمی - پژوهشی منتشر میشود و مشتری خودش را هم دارد که محدود است، اما پای کار جدی همین مقالات است و همیشه هم این دعوا هست که جای خالی برای یک مقاله به چه کسی برسد. چون این دست مقالات، عواقب و نتایج ترفیعی دارد.
یک غرضی که هیچوقت از آن کوتاه نیامدیم این بود که مانند مجلات علمی باشیم و مباحث دانشگاهی را روی کیوسک بیاوریم و میخواستیم آدمها با این انگیزه که حرفشان کاملاً منعکس شود، با ما کار کنند.
یک سری مطبوعات زرد نیز مانند مجله «خانواده» داریم که افزون بر کیوسکها، در سوپرمارکتها و اتوبوسهای بینشهری نیز به فروش میرفت. اما اینکه بحثهای جدی را روی کیوسک بیاورید، سخت است و دقیقاً معضل ما نیز همین بود. اینکه چطور آن را ممکن کردیم و به تعبیری (contingency) امکانیت، محل بحث ما بود و اول نمیدانستیم میشود یا نمیشود. با یک ایده جلو رفتیم و دیدیم که میشود؛ اما اینطور نبود که مانند مجله «جوان» همشهری، فروش داشته باشیم؛ جوان یک تیتر جنجالی میزد و دو چهره جنجالی روی جلد کار میکرد ولی ما چنین امکانی نداشتیم و نهایتاً عکس چهرهها را برش میزدیم و بدون پشتصحنه، در بکگراند مجله قرار میدادیم. البته اواخر نیز به این نتیجه رسیدیم که باید کارهای مفهومی را روی جلد بزنیم. هنر آنجایی است که از این موانعی که وجود داشت، گذر کرده و مطالب را جذاب و ایجاد انگیزه کنیم تا مردم مجله را بخوانند.
این تغییرات فقط در فرم بود یا در محتوا نیز سعی بر سادهسازی بهمنظور جلب بیشتر مخاطب داشتید؟
مبلغی: خیر. در محتوا نیز قدری سعی کردیم مطالب را سادهسازی کنیم، اما نه خیلی. اگر میخواستیم، با این روش بهراحتی میتوانستیم مجله را پر کنیم. افراد پای کار و دستبهقلم نیز داشتیم؛ اما یک غرضی که هیچوقت از آن کوتاه نیامدیم این بود که مانند مجلات علمی باشیم و مباحث دانشگاهی را روی کیوسک بیاوریم و میخواستیم آدمها با این انگیزه که حرفشان کاملاً منعکس شود، با ما کار کنند. اما در زمینه فرم، از گرافیک قدرتمندی برخوردار بودیم. در خردنامه چند گرافیست خوب داشتیم و با اینکه مجله تخصصی بود، اما برای مقاله و متن هایمان یک طراحی با سیاهقلم داشتیم که آن را در کل مجله پخش میکردیم که سبک جالبی بود و در مقایسه با مجلات دیگر حالت زندهتری داشت.
البته اگر الان میخواستم همین کار را شروع کنم، شگردهایی را در کار لحاظ میکردم که بهتر باشد. پروژه خردنامه خیلی در حال طرحریزی بود و برنامه آن در خودش داشت ساخته میشد و یک جسارتی در بین همه وجود داشت که کار را پیش میبردیم.
آیا مسیری بوده که شروع کرده باشید و بعد به این نتیجه رسیده باشید که خوب نبود و رها کرده باشید؟
مبلغی: خیر. هر چه جلوتر رفتیم، راضی بودیم. یعنی ما کاری کردیم که هم لازم و هم مهم بود؛ اینکه بتوانید فضای علمی را با فضای عمومی پیوند بزنید، صرفنظر از میزان موفقیت، یک ایده مهم و درستی بود که تعدادی از مجلات به این سمت رفتهاند؛ مانند «نقد اندیشه»، «سیاستنامه» و... که نسخههای ارتقایافته آن دوره و خیلی امروزیتر هستند. فکر میکنم در خردنامه در انجام این کار قدری پیشتاز بودیم. البته دوستانی که اهل دقت و آگاهیهای محیط شناسانه هستند باید قضاوت کنند و اگر اشتباه میگویم آن را تصحیح کنند.
ما کوتاه نیامدیم!
آیا برای عبور از موانع پیش رو فرمول خاصی هم داشتید؟ هم به لحاظ کادرسازی و هم به لحاظ فشار برای بازگشت سرمایه و...
مبلغی: تیراژ خردنامه نسبت به مجلات حوزه تخصصی بسیار خوب بود. مباحث ما در مجلات نیز مباحث نظری بود؛ مثلاً در موضوعاتی مانند عدالت، نمیگفتیم «احمدینژاد خوب است یا بد». ما کاری به این موضوعات نداشتیم و درگیر چنین مباحثی نمیشدیم، اما در مقایسه با مجلات علمی، ما بسیار بالاتر بودیم؛ چون واقعاً روی کیوسک بودیم. بهعنوانمثال وقتی بحث فروش ما را با دیگر مجلات مقایسه کردند، نتوانستیم در آن تغییری ایجاد کنیم. مانعیت از این بالاتر که از ادامه کار انصراف دادیم؟!
یعنی مغلوب شدید؟
مبلغی: خیر. به حدش رسیدیم و شخصاً اگر دنیا را به من دهند، وارد این قبیل کارها نمیشوم! این دست کارها خوب است، اما یک نفر باید بسوزد تا این کار انجام شود! ناظر به احوال خودم، در دوره لیسانس، فوقلیسانس و قبولیام در دکترا یک ترم نیز فاصله نیفتاد، اما وقتی کار سردبیری مجله را بر عهده گرفتم، دکترای من ۷ سال طول کشید. در زمینه کادرسازی، ما شبکهای از دوستان دانشگاهی را شکل داده بودیم و هر کسی از دوستان قدیمی را میدیدم که دنبال کار میگردد، وارد این کار میکردم و در حد محدودی با او همکاری میکردم.
بخشی از موانع را خود مجموعه تحمل میکرد. بخشی هم موانع نبود، گشایش بود. آن زمان به مجلات گروه همشهری بسیار ایراد میگرفتند که این مجلات به نماد اشرافیت و... تبدیل شده است. ما در خردنامه، سند حجیت و حقانیت شده بودیم. اما در ادامه مجموعه با همان ذهن خودشان از ما بیشتر میخواستند و میگفتند پای کار بیایید و آن را قدری سیاسیتر انجام دهید. از آنجا به بعد، کار انجام نشدنی شد. میخواهم بگویم شاید دوستان میانی به این نتیجه رسیده بودند. شاید هم فکر میکردند نکته اصلی در مجلات گروه همشهری تیراژ است و محق هستند از ما بخواهند که مجله را بهگونهای پیش ببریم که برای این کار مناسب باشد.
دو دیدگاه در مورد نسبت فضای مجازی و رسانههای مکتوب وجود دارد؛ یک دیدگاه میگوید مجله با فضای مجازی دیده میشود. بهعنوان نمونه، شخصی که درباره او در مجله کار میکنید، در فضای مجازی ۱۰ هزار مخاطب دارد که او را دنبال میکنند و این به دیدهشدن محتوای مجله کمک میکند. یک دیدگاه دیگر این است که اساساً مردم در فضای مجازی به متن توجهی ندارند و دنبال ویدئو و تصویر هستند. به نظر شما، آیا اساساً فضای اندیشهای با ظهور پررنگ فضای دیجیتال برجستهتر و پررنگتر شد یا بالعکس؟
آن زمان به مجلات گروه همشهری بسیار ایراد میگرفتند که این مجلات به نماد اشرافیت و... تبدیل شده است. ما در خردنامه، سند حجیت و حقانیت شده بودیم.
مبلغی: با دیدگاه اول بر اساس یک سری ملاحظاتی موافق هستم. به شرطی که کمکاری و تنبلی خودمان را مبنای رفتن از دیدگاه اول به دوم قرار ندهیم. موافقم که فضای مجازی یک استعداد فوقالعاده زیاد است و تجربه شخصی من نیز همین است و این تجربه گرچه کم است، اما مفروض من این است که آنچه به رشته تحریر در میآید و از جنس مطبوعات است، ماندگاری بیشتری به نسبت به مدیومهای دیگری مانند کلیپ و ویدئو دارد و جانمایه نظری مکتوب مجله همچنان زنده است. من تا اینجا با شما همراه هستم که متن پایگی مباحث اندیشهای را جدی بگیریم و بقیه کارها نیز میتواند بهعنوان مبلغ و ارتقادهنده باشند؛ مانند کلیپ، فیلم، آپارات، یوتیوب و... اما این را نمیپذیرم که فضای مجازی آن را مخدوش کرده و از بین برده است.
متن و فضای مجازی، مکمل یکدیگر
ما تنبل هستیم و سعی نمیکنیم محتوای مؤثر مطلوب را در فضای مجازی بگذاریم و ناله میکنیم که چرا کسی مجله را نمیخواند. هر چیزی را باید بهقدر وسع خواند. یک متن هم که در فضای مجازی قرار میدهید، ممکن است هزار نفر آن را ببینند. یعنی هر چیزی را باید در ارتباط با ظرفیت، استعداد و جایگاه خودش فهم و لحاظ کنیم. ازاینرو، فضای مجازی اتفاقاً خیلی خوب است و امکان میدهد. بهعنوان نمونه، خود من محتواهایی را که مینوشتم، وقتی در شبکههای اجتماعیام بازتاب میدادم، مخاطبان زیادی آن را مشاهده میکردند و بهتدریج دیدم بهصورت مکتوب جدی نیز میشود در فضای مجازی، محتوا قرار داد.
مسئله این نیست که ما بتوانیم به این فکر کنیم که زمانی بدون فضای مجازی باشیم، مسئله این است که ما در مطبوعات میمانیم یا نمیمانیم؛ بنابراین همان اول باید درکی از این دکوپاژ و موقعیت داشته باشیم؛ لذا این ما نیستیم که تصمیم بگیریم در فضای مجازی باشیم یا نه. تقریباً فضای مجازی است که تصمیم میگیرد ما باشیم یا نباشیم.
نکته دوم؛ به نظرم فضای مجازی میتواند تکمیلکننده ما در مطبوعات باشد. به شرطی که راه آن را پیدا کنیم و درک ما از گذشته و آینده خودمان دقیق باشد و ظرفیت خودمان را ببینیم. در همین فضای مجازی، کسانی پیدا شدند مانند «سهند ایرانمهر» که بحثهای اندیشهای یا نیمه اندیشهای را بهگونهای گسترش دادند که همه انگشتبهدهان ماندند. بالاخره این سهند متأخر - نه آن سهندی که جوک میگفت - برخی اوقات مخاطب چندصدهزارنفری مکتوب دارد. یعنی متن مینویسد و از طریق ابزارها و پلتفرمهایی که دارد آن را گسترش میدهد. چند نفر دیگر نیز مانند او هستند که برخی وقایعنگاری کردهاند، برخی خودنوشت دارند و توانستهاند با متن، هزاران نفر را دنبال خودشان بکشانند.
شما از ابزارهای دیجیتال چقدر در خردنامه استفاده کردید؟
مبلغی: گروه مجلات همشهری در زمینههای گرافیکی و صوری پیشرو و پا به کار بودند. ما در خردنامه روی ایندیزاین و با فتوشاپ، کار را در میآوردیم. در ابتدا کار بهصورت سیاه قلمکاری بود و بعدها به این نتیجه رسیدیم که در سیاه قلمکاری، قدری خستگی نهفته است و زندگی، شور و شعف لازم را در خودش ندارد. ضمن اینکه هر بار باید از گرافیستمان میخواستیم مقالات را بخواند و طرح خود را ارائه دهد و چون عقبافتادگی زمانی داشتیم، باید از این فضا به فضای دیجیتال منتقل میشدیم. برخی اوقات نیز برای برخی کارهایمان آتلیه رزرو میکردیم. بسیاری اوقات نیز از تصاویر باکیفیت استفاده میکردیم.
تولید محتوا یک پکیج است
فکر میکنید اگر میماندید چه کارهایی را انجام میدادید؟
مبلغی: فکر میکنم اگر خردنامه را ادامه میدادم بهتدریج به سمت مثل «بخارا» شدن پیش میرفت؛ یعنی حجم را کم کرده و سعی میکردیم به یک حرف اساسی بهصورت خیلی دقیق بپردازیم.
در مورد نسبتتان با فضای مجازی و دیجیتال مانند تصویری کردن مجله چطور؟
مبلغی: اصلاً این کاری مهمل است که شما یک متن صرف تهیه کنید. باید یک بسته باشد؛ یعنی شما هر کاری که انجام میدهید، باید ۷-۶ خروجی داشته باشد تا آن متن در جایگاه خودش قرار بگیرد و در موقع خودش شکل بگیرد. اگر در حال حاضر به تولید محتوا در مجلات بهمثابه یک بسته یا پکیج نگاه نکنیم و بخش مهمی از این تولید را در فضای مجازی تولید و معنادهی و فرمدهی نکنیم، عملاً متن مرده است و هیچ نیست و یک جنبه تاریخی دارد که در کتابخانهها میماند. اما اگر آن بستر را ببینیم، متن نیز زنده میشود.
یعنی برای ماندن، باید یک مجله تصویری داشته باشیم.
ما تنبل هستیم و سعی نمیکنیم محتوای مؤثر مطلوب را در فضای مجازی بگذاریم و ناله میکنیم که چرا کسی مجله را نمیخواند. هر چیزی را باید بهقدر وسع خواند. یک متن هم که در فضای مجازی قرار میدهید، ممکن است هزار نفر آن را ببینند. یعنی هر چیزی را باید در ارتباط با ظرفیت، استعداد و جایگاه خودش فهم و لحاظ کنیم.
مبلغی: ممکن است ده متن تهیه کنیم و کنار آن نیز ده کلیپ نیز در یوتیوب کار کنیم یا یک نسخه دیجیتال داشته باشیم. آنجایی که دولتیتر است، فروش راحتتر و برای غیردولتیها سختتر است. باید پروموشنهای تصویری داشته باشید. اما اگر غیر از این باشد، متن میمیرد؛ لذا در فضای مجازی باید فضاسازی کنیم و همان خوراک را به مخاطبان در فضای مجازی بدهیم. غایت این است که متن میخواهد دیده شود.
درست است که مجله در میآید و یک جایی هم ثبت و ضبط میشود و تا ابد هم میماند، اما در نهایت بخش مهمی از ماجرا این است که متن خوانده شود. اگر فرد همان متن را روی لب تاپ و موبایل باز کند و بخواند، کارمان انجام شده و غرض ما حاصل شده است. مجله هم بهصورت فیزیکی در کتابخانهها میماند؛ لذا فضای مجازی به ما امکان خوبی میدهد.
اگر روزی مجلات اندیشهمحور نباشند چه اتفاقی میافتد؟
مبلغی: ما آن زمان که درس میخواندیم، معلم مدرسه میگفت «اگر شما درس نخوانید، برای سبزیفروش محل مشکلی پیش نمیآید!» اگر روزی مجلات اندیشهمحور حذف شوند یا بگوییم این جریان اندیشهورزی حوزه عمومی که در قالب مجله و فضای مجازی وجود دارد دیگر نباشد، جامعه ما تُنُک مایهتر میشود. به این دلیل که این جریان به همه ما کمک میکند تا قدری فکر کنیم.
یک انگارهای که خود من سالها در حال دنبالکردن آن هستم، تفکر انتقادی است که در وهله نخست یعنی اینکه من خودم را نقد کنم. این مجلات در هر حال یک حوزه مجازی و فضای گفتگویی را بهصورت انتقادی رقیق و ضعیف شکل داده است و اگر این هم نباشد، حجم تفکر انتقادی در گردش نزد ما کاهش پیدا میکند. بالاخره بضاعت محدود ما همین است. حالا چه کاری باید انجام شود؟ باید وجه انتقادی مطبوعات ارتقا یابد؛ یعنی مطبوعات و فضای مجازی ما باید خیلی انتقادی بشود. البته انتقاد با «کیو» فرانسوی به معنای تأملورزی منظور من است، نه با «کریتیک» انگلیسی که دعوا و ذهنیت آنگلوساکسونی دارد. ما واقعاً نگاه متأملانهای به خود و سنت دانشیمان نداریم. حجم تأمل ورزیدن ما بسیار کم است و ما دچار جهل مرکب در فهم خود و سنت هستیم.
تحمل نقد مهم است
برای حوزه اندیشه چه ظرفیتهایی باید باز شود؟ شما چه توصیهای به سیاستگذاران دارید؟
مبلغی: باید فضای گفتوگو فراختر شود. اتفاقی که طی چند سال اخیر در کشور اتفاق افتاده است. البته بهگونهای هیجانزدگی شکل گرفته است؛ مانند بعد از شهریور ۱۳۲۰ که مطبوعات آن زمان، پر آشوب است، اما از دل همین امکانهای ناشی از ظرفیتِ گشودهتر برای گفتوگو است که مسیرهای دقیقتر و روندها و رویههای جدیتر میتواند زایش و پردازش پیدا کند. لزوماً از همان وهله نخست این اتفاق نمیافتد. الان دو - سه سالی است که در کشور ما فضا و امکان گفتوگو فراخ شده است و باید این بیتابی آدمهایی را که وارد میشوند و بعضی وقتها بهراحتی تند و کند میشوند، تاب آورد تا بهتدریج از دل آن ظرفیتهای نهفته، ساختهوپرداخته شود و بیرون بیاید. کموبیش نیز این اتفاق در حال شکلگیری است و فضای اندیشهورزی در کشور ما ارتقا پیدا کرده است. هر یک از مطبوعاتی هم که هستند، برنامهای را پیش میبرند و بهتدریج در حال متوازن شدن هستند و از آن افراطوتفریط اولیهشان دور میشوند. من فکر میکنم اگر به فضای گفتوگو در کشور دامن بزنیم، بهتدریج فضای گفتگوی انتقادی که با فضای گفتگوی هیجانی متفاوت است، شکل میگیرد. ممکن است اینطور به نظر بیاید اینهایی که از چپ و راست انتقادهای تند میکنند، رویکرد انتقادی را ارتقا میدهند، اما اینها از استعداد نگاه انتقادی به همه میگیرند، اما لزوماً رویکردشان معرف تحملورزی انتقادی نیست. تحملورزی انتقادی با دقتنظر و با فقدان هیجانزدگی و تلاش برای ارتباط عمیقتر با محیط معنادار است.
وقتی کسی بدترین توهین را میکند، میبیند که هیچ اتفاقی نمیافتد و بدتر از آن هم اگر بگوید هیچ اتفاقی نمیافتد. چرا؟ به این رویکرد بر میگردد که گفتوگو کنیم و از تندروی نیز فاصله بگیریم و دچار خردورزی ناشی از توازن در اندیشه نیز بشویم. میخواهم بگویم افراد شروع میکنند به تعدیلکردن خود و معقول شدن و تفکر انتقادی در آن معنای مؤثر کلمه که معرف استفاده از امکانهای محیطی به شیوه انضمامی در ارتباط با تأملات عمیق دانشی است. من فکر میکنم در این مسیر قرار گرفتهایم و کسانی که تدبیر امور را میکردند یا بر اساس یک تنگنا یا هوشمندی این روند و رویه را در پیش گرفتند و بههرحال شاهد معقولیتی بیشتر در نحوه گفتوگو هستیم و بهتر هم میشویم.
اگر بخواهید بهعنوان سیاستگذار از عرصه ژورنالیسم اندیشه حمایت کنید، حمایتتان را به چه حوزههایی سوق میدهید؟
مبلغی: من حمایت زیرساختی میکنم، نه حمایت مستقیم. چون حمایت مستقیم بهگونهای تهافت و ناسازگاری با تولید محتوای علمی مؤثر دارد. اما حمایت زیرساختی همیشه همه را به لحاظ عاطفی و مناسباتی به آدم وابسته میکند و هم در خود فساد ندارد. ایجاد امکان فضا و ایجاد ظرفیت، تشویق علیالسویه و بالسویه کمک میکند که یک فضایی شکل بگیرد. ما این نکته را فراموش کردیم که انقلاب اسلامی یک ظرفیت بزرگ است و یک اتفاق بیخودی نیست. این ظرفیت نیز با تاریخ و هویت ما مرتبط بوده و از زیر بوته در نیامده است. مسئله این نیست که چگونه از انقلاب اسلامی باید حفاظت و صیانت کنیم، بلکه مسئله این است چگونه آبیاری کنیم که ظرفیتش بالا بیاید. آبیاری آن هم به این نیست که از این طرف و آن طرف مراقب باشیم، بلکه به این است که بگذاریم خودش شکوفا شود. چون خودش ظرفیت شکوفایی دارد. اگر ما به فضای گفتوگو در کشور دامن بزنیم، آنقدر انقلاب اسلامی استعداد هویتی و تاریخی دارد که بارور و شکوفا میشود. آدمهای مختلف از آن آدمی که به لحاظ سیرت و صورت و ظاهر و باطنش به این مباحث نمیآید گرفته تا آن آدمی که تسبیحش در حال گردش روی دستش است، همه میتوانند نسبتشان را با انقلاب اسلامی پیدا کنند؛ به شرطی که بگذاریم او کار خود را انجام دهد. برای من عجیب است که برخی اوقات پیامد رفتار ما این شده که آدمهایی محل مراجعه قرار گرفتهاند که خودشان هم نمیتوانند خودشان را جمعوجور کنند و یک جمله ساده بگویند!
سه توصیه به صاحبان مجلات اندیشهای
بهعنوان آخرین سؤال؛ به کسانی که درصدد راهاندازی یک مجله هستند، چه توصیهای میکنید؟
اگر در حال حاضر به تولید محتوا در مجلات بهمثابه یک بسته یا پکیج نگاه نکنیم و بخش مهمی از این تولید را در فضای مجازی تولید و معنادهی و فرمدهی نکنیم، عملاً متن مرده است و هیچ نیست و یک جنبه تاریخی دارد که در کتابخانهها میماند.
مبلغی: کسی که به دنبال این کار است، باید از همان ابتدا بداند میخواهد مجله اندیشهای راه بیندازد و دنبال اندیشه باید برود. دنبال اندیشه رفتن با دنبال کارهای زرد رفتن متفاوت است؛ یعنی باید متوجه این موضوع و دلمشغول تولید محتوای مؤثر باشد. توصیه دوم اینکه به لحاظ عرضه، عرصه را محدود به فضای مکتوب نکند. فضای مکتوب را مثل خانه محکم روی زمینی قرار بدهد که قرار است چندین و چند بالکن به سمت فضای مجازی داشته باشد و عرضه عمدتاً آنجا اتفاق بیفتد. توصیه سوم؛ صورت و فرم را هم جدی بگیرد؛ چون ما در زمینه و زمانهای زیست میکنیم که اگر فرم را جدی نگیریم کارمان دیده نمیشود و نتیجه میشود همین مجلات علمی - پژوهشی. نه اینکه اینها بد باشد، اینها برای کار دیگری است و به آن دیگر ژورنالیسم اندیشه نمیگوییم. اگر این سه توصیه را مورد توجه قرار دهد و از آن مسائل مالی هم بتواند عبور کند - چون حتماً بازگشت سرمایه اولیه، دستکم در یک بازه زمانی وجود نخواهد داشت - یا اینکه اسپانسر داشته باشد و با یک تیم خوبی کار کند، فضای دیدهشدن بسیار وجود دارد. مجلاتی که الان فروش میکنند، با بیش از ۲ هزار نسخه در حال فعالیت هستند؛ بنابراین میشود کار کرد؛ فقط یک ظرفیت اولیه و یک توشوتوان نخستین میخواهد و یک لحظه در حال گشایش که در کار فرد باشد. شاید حلقه اولیه کوچک باشد، اما این حلقه باید در شیبی قرار داشته باشد که تبدیل به یک توپ بزرگ شود و تا انتها حلقه کوچک نماند.
/انتهای پیام/