تحلیلگر رسانه و ارتباطات : مهدی سیاوشی گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ مشاهده وضعیت امروزه مجلات که برخی از آنها حرکتی افتان و خیزان پیدا کردهاند، همزمان با برخی نگاههایی از قبیل بیفایده دانستن سخنان جدی و نخبگانی، عدم روایت الگوهای اثرگذار در این عرصه، نگاه اقتصادی و امید بازگشت مالی و... که اخیراً نسبت به عرصه ژورنالیسم پیدا شده است، ما را بر آن داشت تا در کنار تجربهنگاری از این الگوهای مطلوب، به وضعیتسنجی ژورنالیسم اندیشه نیز بپردازیم و در همین راستا میزبان دکتر مهدی سیاوشی - دکتری مدیریت رسانه و رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه امام حسین (ع) شدیم. سیاوشی که مدیرمسئول چند فصلنامه بوده، در این گفتوگو به بررسی ژورنالیسم اندیشه در یک سیر تاریخی پرداخت و از بایدها و نبایدهای این عرصه گفت. مشروح بخش اول این گپوگفت در ادامه از منظر شما میگذرد.
مطبوعات در ایران از چه زمانی متولد شد؟
اگر امکان دارد در شروع بحث، تصویری از نشریات اندیشهمحور به ما ارائه دهید؛ خصوصاً در ایران پس از انقلاب که این نشریات به چه سمتوسویی رفتند و چه تحول یا افولی را پشت سر گذاشتند.
سیاوشی: ایران را جدای از رویدادهای بینالمللی نمیتوان تحلیل کرد. شروع بحث مکتوبات در جامعه ایران از زمان صفویه است؛ ولی در سطح محدود و مخاطب خاص. طرح و پاسخ به این سؤال مهم است که چه زمانی جامعه ایرانی، مطالعه نشریات را شروع کرد؟ از زمان آشنایی ایران با تحولات فکری و فرهنگی غرب مدرن. یعنی از سالهای ۱۸۳۵ یا ۱۸۳۶ و در زمان محمدشاه قاجار یا بهعبارتدیگر از وقتی که خروجی تحولات فکری غرب، ملموس شد. پس از انقلاب صنعتی و تبلور تحولات جدی غرب یعنی زمانی که غرب وارد دنیای جدیدی در عرصه سبک زندگی، پوشش، معماری شهری، احداث خیابانها، پیادهروها و... شد. از نیمه قرن ۱۸ و از طریق گردشگران و حاکمان ایرانی که به خارج میرفتند و در بازگشت به ایران، مشاهدات خود را توصیف و چاپ میکردند، آرامآرام جامعۀ ایرانی با فضای خارج از خودش آشنا شد.
«نایل گرین» کتابی دارد به نام «عشق غریبهها» که نشر «چشمه» آن را چاپ کرده است؛ ماجرای شش محصلی است که برای اولینبار در زمان قاجار و پس از جنگهای ایران و روس، به غرب رفتند. این چند نفر، یک سال اول فقط مبهوت ظواهر غرب شدند. هر کدام از اینها برای تحصیل در یک رشتهای فرستاده شدند؛ یک نفر برای خواندن درس طب، یک نفر برای درس باروت، یک نفر برای درس اسلحهشناسی، یک نفر برای زبان انگلیسی، دیگری برای نجوم و... غیر از یک نفر که بیمار شد و درگذشت. بقیه اینها وقتی بازگشتند، همگی تأثیرگذار شدند و بسیار جالب است که یکی از آنها، میرزا صالح شیرازی - فردی کاملاً غربزده - اولین روزنامۀ رسمی را در زمان محمدشاه قاجار و به اسم همان نیوزپیپر (Newspaper) و با ترجمۀ «کاغذ اخبار» منتشر کرد. جذابیت این روزنامه در چه بود؟ در اینکه مردم وقایع روز را میخواندند و برایشان جذاب بود. یعنی اولینبار، خبر مکتوب که به تعداد زیاد چاپ میشد، مورد استقبال مردم قرار گرفت و آشنایی ایران با دنیای غرب از همین زمان است. طبیعی است که اولین نمونههای کاغذهای چاپی ما به تعداد زیاد، توسط یک جریان غربدوست در ایران به راه میافتد. حالا ذهنیت جامعۀ ایران را در این شرایط چگونه میتوان تصور کرد؟ «غرب بسیار خوب است و ما عقبافتادهایم»؛ برای همین است که آرامآرام در قهوهخانهها، گفتوگوهای بهاصطلاح «روشنفکری» شکل گرفت؛ مانند آنچه در فیلم «کلاه پهلوی» نشان داده شد که روزنامه در دستشان بود و بحثهای روشنفکری میکردند. یعنی بر اساس چیزی که در روزنامه نوشته میشد، بحث میکردند. آرامآرام روزنامهها فراتر از کتاب، جای خود را در جامعه باز کردند؛ چون روزنامه دربارۀ همه چیز صحبت میکرد؛ از وقایع اتفاقیه جامعه ایران (بحثهایی که در روز اتفاق افتاده بود) تا رویدادهایی که در غرب رخ میداد؛ عزل و نصبها و... این برای مخاطب جذاب بود. یعنی غرب، ژورنالیسم را ناظر به همین امر به راه انداخت تا بتواند حرف خودش را در یک قالبی ارائه کند که برای مردم جذاب باشد. جذابیت مهم است. قلم مهم است. با این نگاه که غرب کاملاً دارد جایگاه خود را در جامعۀ ایران باز میکند. در ادامه، پهلویها ناظر به سیاست دستوری جریان استعمار در ایران قرار شد که جامعۀ ایران را از درون تهی کنند. چرا؟ برای اینکه پروژه غارت انجام بشود؛ لذا ژورنالیسم کاملاً جهتدهی شد. اگر مثلاً بگوییم جریان غربگرا بیطرفانه در زمان قاجار شروع به قلمزدن کرد، این کار در زمان پهلوی کاملاً جهتدهی شده بود؛ بدین شکل که جامعۀ ایران باید سبک زندگی خودش را فراموش کند و به سمت غرب برود.
موضوعی شدن نشریات از زمان پهلوی
از زمان پهلوی، نشریات موضوعیتر و تخصصیتر شد؛ یعنی مثلاً در حوزۀ زنان یا مد و لباس، چاپ مجلات شروع شد. آن روزنامهای که بخشی از صفحات خود را به داستانهای عاشقانه میان دختر و پسر میپرداخت، شروع به راهاندازی مجله کردند تا به مسائل زنان بپردازند؛ مانند «زن روز» و «عالم نسوان». مجله «زن روز» آنقدر جذاب بود که حتی میتوان ادعا کرد سبک زندگی دختر ایرانی را جهتدهی میکرد. جایزه «دختر شایسته» برای اولینبار توسط مجلۀ «زن روز» در جامعۀ ایران رایج شد. انواع و اقسام لباسها و لوازم آرایشی برای اولینبار در آنجا تبلیغ شد.
در «زن روز» و برای اولینبار، دختر ایرانی با فضایی روبهرو شد که برایش ناآشنا بود. در واقع در این دوره تعارض جدی میان فضای عقیدتی، دینی و مذهبی و بهطورکلی فضای هویتی انسان ایرانی با آن آماج تمدن غربی مشاهده میشود. این در حوزۀ سبک زندگی است. البته من حوزۀ سبک زندگی و فرهنگی را جدای از حوزۀ اندیشهورزانه نمیدانم. این غلط است که بگوییم رسانۀ اندیشهای راه خودش را میرود و رسانهای که ژورنالیستیتر یا لایۀ بیرونیتر است، راه خودش را میرود. قطعاً پشتوانۀ اندیشهای دارد. تفاوت مجله با روزنامه و کتاب در این است که مجله، موضوعات روز را عمیقتر از مطالب یک روزنامه بررسی میکند. برای همین باید میان مجله و روزنامه، تفاوت قائل باشیم؛ خصوصاً وقتی در فضای رسانه صحبت میکنیم.
بر اساس این تحولات، در عصر پهلوی تلاشها بر این است که آرامآرام یک طبقۀ متوسط جدید در ایران شکل بگیرد. این طبقۀ متوسط جدید دارای ویژگیهای خاصی است؛ طبقهای که شغل معمولی و درآمد معمولی دارند. کارمند هستند و بهواسطة سیاستهای خاص پهلوی (گسترش دولت) حتی فرزندان کارمندان دولت هم امتیاز کارمند دولت شدن را پیدا میکنند تا بتوانند کارمند دولت بشوند. چنین شرایطی باعث میشود که جامعۀ ایرانی تبدیل به جامعهای بشود که ادکلن میزند. اتفاق بدی که افتاد این بود که بهواسطة محتواهای کپسولی تزریقشده به جامعه، این طبقه احساس کنند که بسیار باسواد هستند. این جریان کپسولی با مجلاتی در قالب مجلات زرد که چاپ آن از همین زمان پهلوی شروع شد و آرامآرام وارد فضای جمهوری اسلامی هم شد، تغذیه شده و بعداً به فضای مجازی و تلفن همراه رسید. یعنی با یک مطالعۀ اندک، همۀ ما فکر میکنیم که همه چیز را میدانیم. من به آن «آگاهی سطحی یا ناقص» میگویم؛ یعنی یک «جهل مرکب» که من نمیدانم، ولی «نمیدانم که نمیدانم.» از سوی دیگر، جامعۀ ایران بهشدت جامعۀ باهوش و اهل تحلیلی است. این فضا هم به این قضیه اضافه شد و جامعه را به یک مفهوم بهشدت پیچیده تبدیل کرد تا اینکه به زمان پیروزی انقلاب اسلامی میرسیم که یک انقلاب بهشدت فکری و ایدئولوژیک بود.
قبل از آنکه بحث انقلاب اسلامی را شروع کنید، فرمودید که فضای اندیشه از غرب وارد ایران شد و مردم شروع به خواندن کردند. این سؤال مطرح است که وقتی شما علم غرب را میپذیرید، طبیعتاً باید سبک زندگی و سایر مدلهای آن را نیز بپذیرید. یعنی چگونه است که فیزیک و پزشکی غرب را میپذیرید ولی در مواجهه با لایۀ سبک زندگیاش آن را آسیب میدانید؟
فضای اندیشهای از سالهای سال قبل در ایران وجود داشته، در صفویه جهتدهی شده و در تعامل اسلام با ایران به بلوغ رسید.
سیاوشی: فضای اندیشهای از سالهای سال قبل در ایران وجود داشته، در صفویه جهتدهی شده و در تعامل اسلام با ایران به بلوغ رسید. ولی از زمان قاجار و به نحو خاصتر از زمان پهلوی، تلاش شد تا مسیر جدیدی ایجاد شود. مسیری که برداشتی را در جامعۀ ایران ایجاد کرد که «ما عقب افتادهایم». حالا دلایل عقبافتادگی چیست؟ این سؤال شما در یک سطح دیگر باید پاسخ داده شود. تمدنها همواره از هم بهره بردهاند. ایران همواره ویژگیها و عناصر مثبت تمدنهای دیگر را پذیرفته و خود را ارتقاء داده است؛ بهنحویکه آن ویژگیِ ارتقاء یافته، توسط همان تمدنِ مبدأ مورداستفاده قرار گرفته است. یعنی یک رفتوبرگشت همافزا وجود داشته است. ولی آنچه در قالب نشریات جدید در این دوران پیگیری شد، فقط پذیرش محض و فراموشکردن ابعاد مثبت و ظرفیتهای داخلی و بومی است.
جامعه ایران؛ بهشدت نیازمند خوراک فکری
یعنی آن احساس عقبماندگی باعث شد که ما متوجه نباشیم واقعیت غرب چیست.
انقلاب اسلامی، انقلابی مبتنی بر تفکر بود. اولین مناظرههای تلویزیونی بعد از انقلاب نیز مبتنی بر این مباحث فکری و اندیشهای است.
سیاوشی: یکی از نکات قابلتوجهی که تمدن غرب دارد، تلاش و پرسشگری است. این سؤال شما نیز مبنی بر اینکه چرا برخی از مجلات ما بعد از انتشار چند شماره متوقف میشود، به همین فضا برمیگردد. واقعیت غرب مدرن که برای ترویج در جامعه ایران نسخه کرده بودند، همین القاء حس عقبماندگی بود. انقلاب اسلامی، انقلابی مبتنی بر تفکر بود. اولین مناظرههای تلویزیونی بعد از انقلاب نیز مبتنی بر این مباحث فکری و اندیشهای است. در جریان انقلاب اسلامی، جریانهای مختلفی وجود داشتند که داعیه تفکر و اندیشه داشتند. از حزب «جمهوری اسلامی» گرفته تا سازمان «مجاهدین خلق»، «حزب توده» و جریان لیبرال در مناظرهها شرکت میکردند. در اولین مناظرهها نیز شهید بهشتی به نمایندگی از حزب جمهوری اسلامی بود، کیانوری از حزب توده و «پیمان» از فداییان خلق که با هم بحث میکردند. این به چه معناست؟ به معنای این است که جامعۀ ایرانی، جامعهای است که بهشدت نیازمند خوراک فکری است. این مناظرهها بسیار دیده میشد. مجری این مناظرهها نیز خواست مردم از سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران را از دلایل اصلی برگزاری مناظرهها بیان میکرد. این اتفاق یک شروع قابلتوجه برای انقلاب اسلامی است و ناظر به بحث خودمان، نشاندهندۀ این قضیه است که جامعۀ انقلابی ایران، بهشدت نیازمند خوراک فکری و اندیشگی است.
جامعۀ ایران در مسیر یک هویتیابی جدید، بهشدت نیازمند تحلیل نخبگانی است. این روند تا هماکنون نیز همچنان استمرار پیدا کرده و به طرق مختلف به آن پاسخ داده میشود. قالب اولیهاش مناظرههای تلویزیونی بود که با شروع انشقاقات و اختلافنظرها و اینکه عدهای رسماً جدایی خودشان را از انقلاب اسلامی اعلام میکنند، دیگر تلویزیون و حتی مردم به اینها توجهی نمیکند. بهعنوانمثال، سازمان مجاهدین بعد از اعلام تغییر ایدئولوژیک و اختلافنظرهای جدی که با انقلابیون در زمینه قانون اساسی یا انتخابات ریاستجمهوری پیدا میکنند، از مسیر عقلانیت خارج میشوند و جامعه نیز آنها را طرد میکند. بهطورکلی، جامعه ایرانی با انقلاب، نیاز خود به یک هویتیابی جدید را اعلام میکند.
کتاب برای جامعه کافی نیست
شما گفتید که مناظرهها ناشی از این بود که مردم احساس میکردند باید هویتیابی کنند یا به خوراک فکری نیاز دارند. سپس گفتید که این مسئله همچنان ادامه دارد. آیا معتقدید که آن نیاز فکری جامعۀ ایران که در ابتدای انقلاب ایجاد شده بود، هنوز تداوم دارد یا با افول مواجه شده است؟
سیاوشی: ادامه پیدا کرد، ولی از حالت مناظره خارج شد. چون دیگر حزب توده و سازمان مجاهدین رسماً وارد فاز مسلحانه شدند و شرایط بهگونهای پیش رفت که دیگر امکان حضور در مناظرات تلویزیونی وجود نداشت. از این زمان، جهت تولید محتوا تغییر کرد. یک بخش این تولید محتوا، نشریات دانشجویی و روزنامهها بودند که پس از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه، بهتدریج به سمت مجلات رفت.
ما ذائقه مردم را تشخیص ندادیم، اما جریان غربگرا تشخیص دادند. شهید مطهری کتاب مینوشت، چندین نفر با حجم قابلتوجه آنها را میخواندند
در اینجا باید تأکید کنم که کتاب بهخاطر شرایط خاصش، متناسبِ محیط نخبگانی و تخصصی است، اما بهتنهایی جوابگوی تشنگی جامعه نیست. مثلاً در عرصۀ هوش مصنوعی، همۀ ما دوست داریم که بفهمیم هوش مصنوعی چیست و چه کاربردهایی دارد، اما افراد بسیار کمی به سراغ کتابی که مرتبط با هوش مصنوعی است میروند. چرا که نیمی از آن ریاضی است و ما زبان تخصصی ریاضی را متوجه نمیشویم؛ لذا مجلهای برای من مفید است که ناظر به مخاطب خاص خودش که تخصصی نیست، از هوش مصنوعی صحبت میکند. یعنی در کنار اینکه یک پرونده برای هوش مصنوعی باز کرده، یک پرونده هم برای سبک زندگی، سینما و تئاتر باز کرده است و همچنین در کنار آن، وقایع روز را هم مرور میکند. برای همین جذابیت دارد؛ لذا ناظر به سؤالی که فرمودید، مجله همچنان جذابیت خودش را دارد. البته هیچچیز نمیتواند جای کتاب را بگیرد، ولی برای مخاطبی که تشنۀ مسائل روز است، مجله بهشدت لازم و ضروری است.
ما در دهۀ شصت درگیر جنگ میشویم و طبیعتاً تمام تمرکز کشور روی جنگ است. پس از جنگ نیز متمرکز بر احیای زیرساختها میشویم. در این شرایط، دانشگاه از سوی جریان انقلابی به نحوی فراموش میشود و در اختیار جریانی قرار میگیرد که معتقد است ادارۀ مملکت، تنها با تفکر غرب ممکن است و اینها سعی میکنند یک حلقۀ اتصال با هستۀ اجرایی کشور برقرار کنند. برای همین، جایگاه ویژه مراکز بررسیهای استراتژیک در تاریخ جمهوری اسلامی ایران (مرکز بررسیهای استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری) به تبعیت از غرب خیلی جدی میشود. در این راستا آنها تلاش میکنند با چاپ مجلاتی به تولید محتوا و اثرگذاری بپردازند؛ آن هم مجله به معنای واقعی کلمه که هیچگاه نیز متوقف نشد. در آن ایام، یکی دو سال قبلتر از مجلۀ «کیان» که در دهۀ هفتاد چاپ میشد، گرچه در دوران جنگ مجله «سوره» یک مجلۀ اندیشهای بود که توسط جریان انقلابی چاپ میشد، ولی برخلاف مجلات مذکور، «سوره» ناظر به فرد (شهید آوینی) پیش رفت و با شهادت ایشان، کمرنگ و کمرنگتر شد.
در گفتمانی که توضیح دادید، آنها بهتدریج جایگاه خود را از سمت جریانی که نقطهقوتشان دانشگاه بود، اما نگاهشان توجه ویژهای به غرب داشت، یک تغییر گفتمان را شاهد هستیم. یعنی ما از پیش از انقلاب میبینیم اغلب کسانی که مباحث گفتمانی را مطرح میکنند، از شهید مطهری تا دکتر شریعتی و... مباحث گفتمانی بسیار پیشرو و انقلابی دارند که برای امروز نیز آن بحثها پیشرو و جذاب بوده است. هرچند شما به جنگ اشاره کردید، اما چه اتفاقی میافتد که جریان پیشروی انقلابی، جایگاه خود را رفتهرفته به حوزههای دیگر یعنی به آدمهای دیگر میدهد؟ گفتمان امثال شریعتیها و شهید مطهریها جایگزین میشوند؟ حتی شهید آوینی هم که کوشید گفتمانی ادامهدار بیافریند، اما آن هم ادامه پیدا نمیکند.
سیاوشی: ما ذائقه مردم را تشخیص ندادیم، اما جریان غربگرا تشخیص دادند. شهید مطهری کتاب مینوشت، چندین نفر با حجم قابلتوجه آنها را میخواندند. اما مجله، جذاب و متنوع است و عناوین زیبایی دارد. کوتاه و مختصر است. اینها قالب و ذائقه را فهمیدند. ما درگیر بودیم و به اهمیت چنین چیزی فکر نکردیم و در دهۀ هشتاد، تازه به این فکر افتادیم که مثلاً شبکۀ تلویزیونی راهاندازی کنیم و شبکۀ افق در این راستا راهاندازی شد. یعنی شاید با پانزده الی بیست سال فاصله این اتفاق افتاد. میدانید این مجلات چه کاری انجام میدهند؟ مجله میگوید که نیازی نیست شهید مطهری را بخوانی! من برای تو ناظر به موضوعات و مسائل روز، شهید مطهری را بازخوانی میکنم. من برای تو ناظر به موضوعات و مسائل روز از شریعتی، امام موسی صدر و... میگویم. در واقع یکی از دلایلی که برخی جریانهای سیاسی در رسانه از جریانهای دیگر جلوتر هستند این موارد است؛ نخست، فردمحور نیستند. دوم، بهشدت ذائقه فهم و سوم، بهشدت خوشنوشت هستند. بهعنوانمثال، مجلۀ «عصر اندیشه» را با «مهرنامه» مقایسه کنید و یا مجلۀ «علومانسانی» را با «آگاهی نو» مقایسه کنید. خوشنوشت بودن، مخاطب را جذب میکند. تفاوت چاپ را هم ببینید. «ارغنون» را با «بخارا» مقایسه کنید. شما اگر به دانشکدۀ علوم پزشکی دانشگاه تهران سری بزنید، میبینید که سرگرمی دانشجویان پزشکی، خواندن ادبیات است. اما چه میخوانند؟ «بخارا» میخوانند.
کتابهای خوب، پر فروش میشوند
این نکته را نباید فراموش کرد که رسیدن به این تحلیل که «جامعۀ ایران دیگر اهل مطالعه نیست»، سمی مهلک برای ماست. اتفاقاً اگر نوشته، نوشتهای قوی باشد، جامعه به سمت آن جذب میشود. بهعنوانمثال، شما نشرِ سایان را ببینید؛ یک کتاب چاپ میکند با بهترین تصاویر و با بهترین گرافیک و در عین حال گران؛ اما بااینوجود، فروشش زیاد است، چون خواندن کتابش خستگی ندارد. ولی مثلاً اگر «اصول فلسفه و روش رئالیسم» شهید مطهری را به دانشجو بدهید بخواند، خسته میشود. یا مجموعۀ «کمیکا» را ببینید که چقدر میفروشد. این نشر برای اولینبار قهرمانان را در قالب تصویر معرفی میکند؛ یعنی در آثارش از طریق تصویر، محتوا را منتقل میکند؛ لذا مجموعه کتابهایشان در حوزه کودک و کودکونوجوان پرفروش شده است.
مشکل اصلی ما در حوزۀ مطالعات اندیشه، ابتدا عدم شناخت قالب و ذائقه و سپس عدم استمرار است. برای چاپ یک شماره از مجله، چقدر باید وقت و انرژی گذاشت تا بتوان یک مسئول را قانع کرد که چاپ مجله و نشریه ادامه یابد و به فکر فروش و سود نباشد؟ کجای غرب - چه در حوزۀ مراکز استراتژیکشان، چه در ژورنالها و چه کتابها و مقالاتشان - به فکر درآمد هستند که ما در کشورمان باید به فکر درآمد باشیم؟ این معضل بعدی است. به نقل از رهبر معظم انقلاب میگویم؛ اینجا جایی است که حمایت مالی اصلاً هزینهکردن نیست، بلکه سرمایهگذاری است؛ چراکه نشر، بخشی از زیرساخت فرهنگی کشور است. تولید محتوا برای آنکه وارد فضای مجازی شود یا به موشنگرافی یا کمیک موشن تبدیل شود، نیاز به یک حلقه اتصال دارد. مجله، حلقۀ ربط کتاب تخصصی با فضای عمومی جامعه است. باز هم تأکید میکنم که مجلات ما، تاریخ را به زبان خودشان میگویند. یعنی از شهید مطهری، مرحوم شریعتی و... هم میگویند، اما با روایت خودشان و اگر خوب چاپ بشود، اتفاقاً فروش هم خواهد داشت. من احساس میکنم بسیاری از مجلات اثرگذارِ امروز، یک پشتیبانی دارد که به این جمعبندی رسیده که باید این مجله چاپ شود و حمایت صورت گیرد تا ارکان مجله از هم نپاشد. اما متأسفانه در جریان انقلابی چنین چیزی نیست یا بسیار کم است. اگر با همین روند پیش برویم، قطعاً جریان انقلابی در اثرگذاری بر فضای فکری عمومی کشور دچار مشکلات بسیار جدی خواهد شد.
آیا در ذهن خود موضوع و مسئلهای را سراغ دارید که رسانههای نخبگانی توانسته باشند خطدهی گفتمان فرهنگی - اجتماعی را برای انقلاب اسلامی رقم زده باشند؟
سیاوشی: در گفتمانسازی یا خطدهی گفتمانی نمیتوان بهتنهایی چنین نقشی را برای نشر قائل شد. در واقع هیچ عنصر واحدی را نمیتوانید بیابید که جهتدهی فرهنگی کرده باشد. در هیچ جای دنیا اینگونه نیست. به طور مثال، وقتی میخواهید یک بحث تاریخی را برای جامعه جا بیندازید، کتابش تولید میشود، نویسندگان آن کتاب، مشاور یک فیلم میشوند، فیلم ساخته میشود و از آن فیلم، کلیپ به تعداد بالا تولید و در فضای مجازی منتشر میشود. این سیر در گفتمانسازی بسیار مهم است؛ غیر از مجله، به من بگویید که الان یک نهاد، یک سازمان یا یک تولید خاص، آیا توانسته است یک سیاست را در جمهوری اسلامی جهتدهی کند؟
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...