گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ بررسی و خوانش ایده تولد رسانههای مکتوب اندیشهمحور و اینکه تاکنون چه مسیری را پیش رفتهاند، در این مسیر با چه چالشهایی مواجه شدهاند، چه راهکارهایی برای رفع آن برداشتهاند و مواردی از این دست، مانند یک تاریخ شفاهی است که میتواند برای اهالی رسانه و دوستداران این عرصه به یک الگوی قابلاتکا تبدیل شود. از همین رو و در راستای تجربهنگاری پای صحبتهای صاحبان برخی رسانههای مکتوب نشستیم و از آنها درباره مسیر رفتهشان و مشکلات و موانعی که با آن مواجه شدهاند، شنیدیم. سعید آجرلو در یکی از این تجربه نگاریها همراه ما در سدید شد. آجرلو که سابقه فعالیت در چندین روزنامه دارد، به مدت ده سال سردبیری مجله «مثلث» را بر عهده داشته و در حال حاضر مدیرمسئول روزنامه «صبح نو» است. در ادامه مشروح بخش نخست گپوگفت ما با او را میخوانید.
من از مسجد شروع کردم!
بهعنوان اولین سؤال، بفرمایید چه شد که وارد مجلات حوزه اندیشه شدید؟
آجرلو: من از سال ۷۷ وارد فضای رسانهای شدم. من متولد محله مسجد «جوادالائمه» هستم که مسجد مهمی در دوران انقلاب و جنگ بود و چهرههای اثرگذاری از این مسجد بیرون آمدند. شاید بشود گفت بخش زیادی از زیربنای حوزه هنری از این مسجد است. این مسجد حتی قبل و بعد از انقلاب، مسجدی کاملاً انقلابی، انسانساز و الهامبخش بود.
من از دوره نوجوانی احساس میکردم که میتوانم کار رسانهای انجام بدهم و در این دوره، تمام کتاب شهید مطهری و شریعتی را خوانده بودم. ضمن اینکه در جلسات داستانخوانی حضور پیدا میکردم و بهتدریج به حلقههای داستاننویسی نیز نزدیک شدم. در همان ایام، آقای «احمد غلامی» - از روزنامهنگاران «شرق» - من را به آقای «زاهدی مطلق» - دبیر ادبیات روزنامه «انتخاب» - معرفی کرد. این روزنامه در تقسیمبندیهای رایج، جناح راستی و آن زمان در دهه ۷۰، نزدیک به آقای هاشمی بود. آقای زاهدی مطلق به من نوشتن را یاد داد و حوزه ادبیات انقلاب اسلامی را به من سپرد. به همین منظور، به حوزه هنری رفتوآمد کردم و با دوستان آنجا مرتبط شدم؛ افرادی مثل مرتضی سرهنگی، احمد دهقان و... را دیدم و بالاخره بعد از سه ماه، یک مطلب از من در روزنامه منتشر شد. البته از همان ابتدا فکر میکردم جای من حوزه سیاسی است و ادبیات نیست. در آن ایام که تازه وارد کار رسانه شده بودم، در مقابل یادگرفتن تسلیم بودم و فکر میکردم هیچ نمیدانم. در دفتر روزنامه ضمن آموختن کار میدانی، یاد گرفتم که چگونه ارتباط برقرار کنم یا اگر مطلبم پاره شود، چگونه تحمل کنم.
وقتی ایپنا (خبرگزاری ورزش ایران) تأسیس شد، بهعنوان معاون خبر و بعد از مدتی مدیر ایپنا مشغول فعالیت شدم. ایپنا جدا از اینکه حوزه ورزش بود، اما کار آن خبرگزاری، نیروسازی و نهادسازی بود. از این جهت مهم بود و برای من تجربهای مفید شد. بعد از ایپنا، مدتی بهعنوان دبیر روزنامه همشهری ورزشی فعالیت کردم که آن دوره بسیار تأثیرگذار بود. همزمان با فعالیتم در روزنامه، یک دورهای نیز به شبکه خبر رفتم و خبرنگاری ورزشی انجام دادم. آن زمان ناگزیر حوزه رشته دوچرخهسواری را که خالی بود انتخاب کردم، درحالیکه هیچ شناختی هم نسبت به آن نداشتم و از صفر شروع کردم؛ اما خیلی فعالیت و تلاش کردم و نهایتاً موفق شدم تهیهکننده برنامهای به نام اندیشه و ورزش در شبکه خبر شوم که فقط چند قسمت تولید شد و ادامه نیافت. آنجا دبیر ما دکتر «حمید قاسمی» بود که بعدها مدیر شبکه ورزش رادیو هم شد.
در روزنامه همشهری ورزشی برای اولینبار چهار صفحه تحلیلی و قدری جدیتر تولید شد و از همان زمانِ فعالیت در ایپنا و روزنامه «پاس جوان» و بعد همشهری، دغدغه ما این بود که در مقابل جریان لمپنیسم در ورزش بایستیم و خیلی دعوا کردیم و هزینه دادیم.
منظورتان از جریان لمپن، رسانههای زرد است یا صرفاً آنهایی که به خبر میپردازند؟
آجرلو: منظورم جریانهای زرد ناسالم است که در دورهای قبل از انقلاب و بعد از آن نیز در ورزش حضور داشتند و تعیینکننده بودند. ما در ایپنا با اینها مبارزه میکردیم. در کیهان ورزشیِ آن دوره نیز آقای «مدنی» و مرحوم «محتشمی» از آنهایی بودند که در این زمینه شمشیر میزدند! همینطور افراد دیگر که یک گعده حزباللهیهای ورزش شکل گرفته بود؛ ایپنا هم به آن جریان کمک میکرد و هم نیروی انسانی داشت و از این منظر هم مهم بود.
من در همشهری ورزشی تقریباً چهار سال فعالیت داشتم و در این روزنامه تحول خوبی شکل گرفت. در ایام فعالیتم در همشهری ورزشی، آقای انتظامی که سال ۸۷ از همشهری به مجموعه خبر رفته بود، هم خبرآنلاین را ایجاد کرد و هم روزنامه خبر ورزشی را ادامه داد و به من پیشنهاد داد که سردبیر روزنامه خبر ورزشی بشوم. من این پیشنهاد را پذیرفتم و نزدیک به ۸-۷ ماه در خبر ورزشی فعالیت کردم. حرکتی که در همشهری و ایپنا انجام دادیم، اینجا نیز انجام شد و به نظرم آن کاری که فکر میکردم میشود در راستای سالمسازی ورزش انجام داد را به انجام رساندم و از این جهت از آن دوران راضی هستم.
اواسط سال ۸۸ وقتی مقطع کارشناسیارشد در رشته علوم سیاسی دانشگاه علوم تحقیقات پذیرفته شدم، با آقایان «انتظامی» و «معزی» (مدیرمسئول خبر ورزشی) برای رفتن توافق کردم. همزمان نیز سردار آجرلو درخواست مجوز دو مجله؛ یک مجله ورزشی و یک مجله سیاسی به وزارت فرهنگ و ارشاد آقای صفارهرندی - وزیر ارشاد در دولت اول احمدینژاد - داده بود که آقای صفارهرندی و هیئت نظارت با این استدلال که ایشان از بچههای انقلاب است و خوب است رسانه سیاسی داشته باشیم، به مجله سیاسی مجوز دادند.
از دانشگاه بسیار آموختم
ایده اولیه برای انتشار مجله سیاسی از سمت شما بود یا سردار آجرلو این ایده را مطرح کردند؟
آجرلو: ایده من بود. اعطای مجوز به مجله سیاسی، با پذیرش من در مقطع کارشناسیارشد، همزمان شد و اینکه احساس کردم این مقطع، فرصتی است که ورزش را رها کنم و به سراغ سیاست بروم. دانشگاه علوم تحقیقات نیز دانشگاه مهمی بود و چیزی کم از دانشگاههای دولتی تهران و شهید بهشتی نداشت؛ از این جهت که آقای «جاسبی» در این دانشگاه بهترینهای حوزه علومانسانی شامل علوم سیاسی و حقوق را گرد هم آورده بود؛ از قبیل مرحوم دکتر قوام، مرحوم دکتر ساعی و اساتید دیگری چون آقایان صلاحی، کاظمی، طاهری، زیباکلام و از نسل جوانتر دکتر برزگر و دکتر مجید توسلی. البته شاید از جهت نگاههای فکری با برخی اساتید همراه نبودم، اما آنجا یاد گرفتم و بیش از همه از دکتر توسلی و همینطور از دکتر برزگر تأثیر پذیرفتم. دقیقاً در این ایام وارد فضایی شدیم که ملتهبترین و سختترین شرایط بود.
آیا ایده شکلگیری «مثلث» مرتبط با وقایع اجتماعی و تحولات آن روز بود؟
کارمان در مثلث واقعاً سخت بود؛ از این جهت که مراقبت کنیم بین جناحهای سیاسی سوءتفاهم درست نشود و مثلث را قبول کنند و اینکه شما هم بخشی از ما هستید. چون اگر کاری متفاوت باشد، تکفیر و طردتان میکنند.
آجرلو: خیر. شخصاً از دوره فعالیتم در ایپنا یعنی از دهه ۸۰ این ایده در ذهنم بود و آرزوی این را داشتم که سردبیر یک هفتهنامه باشم؛ یک مجله چندبخشی که بتواند همه حوزهها را پوشش دهد. این ایده نهایتاً تبدیل به درخواست شد. فضای موجود کشور در آن دوره، فضای انتشار مجله بود و داشتن یک مجله اندیشهای - سیاسی، یک حرکت رو به جلویی بود. اصولگراها در آن ایام در فضای آنلاین خیلی خوب جلو آمدند؛ بهعنوان نمونه آقای فضائلی، خبرگزاری فارس را راهاندازی کرد که یک حرکت روبهجلو بود و از آن حالت رسانههای سنتی جناح راست - چه در نوع مصاحبه و چه گزارش - فاصله گرفته بود. اما همچنان فضاهای مکتوب و روشنفکری و نخبگانی در بین جریان اصولگرا خالی بود و اصلاحطلبان در فضای مکتوب بیشتر وارد شده بودند؛ بنابراین فکر میکردم مثلث میتواند در این نقطه بایستد و تقریباً کاری که جریان اصولگرایی در فضای مجازی انجام دادند و نسل جدیدی از رسانههای انقلاب را متولد کردند، ما میتوانیم در بخش مکتوب با مثلث انجام دهیم. البته کارمان در مثلث واقعاً سخت بود؛ از این جهت که مراقبت کنیم بین جناحهای سیاسی سوءتفاهم درست نشود و مثلث را قبول کنند و اینکه شما هم بخشی از ما هستید. چون اگر کاری متفاوت باشد، تکفیر و طردتان میکنند.
ما در معرض انتقادات مختلفی بودیم و اینگونه تعبیر میکردند که مثلث یعنی مثلثِ «رضایی، لاریجانی و قالیباف» و این تفسیری بود که از ما درست کرده بودند و اینقدر تعبیر خود را تکرار کردند که ما در پاسخ به این تعابیر توضیح دادیم که منظورمان از مثلث، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» است و «اسلام، انقلاب، امام و رهبری» هم چهار مبنای ماست و کسی که این چهار مبنا را قبول داشته باشد، اینکه جناح سیاسیاش چه باشد، در اولویت نیست؛ بااینحال از نظر سیاسی خودمان را به جبهه انقلاب و جریان اصولگرایی نزدیک میدانستیم. البته آن بخشی که اسمش عقلانیت انقلابی است.
مثلث، امانتدار بود
آیا نشریه طبق همان هدفگذاری که نسبت به اولین شماره داشتید، ادامه پیدا کرد یا این مسیر دستخوش تحول شد؟
ما به سراغ چهرههایی چون مرحوم هاشمی، محمدجواد ظریف، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، سعید جلیلی، عزتالله ضرغامی و... رفتیم و با آنها گفتوگو کردیم. حتی افرادی مانند آقای عطریانفر و جلاییپور میدانستند که مثلث امانتدار است و با ما مصاحبه میکردند
آجرلو: همین مسیر را پیش رفتیم، فقط قدری اصلاح و تنظیم شد. هرچه جلوتر رفتم، دقیقتر شد و حس کردم به آن مسیر و اهداف نزدیکترم. هنوز نیز فکر میکنم یکی از مشکلات رسانههای ما این است که رسانههای جناح راست با اصلاحطلبان مصاحبه نمیکنند و جریان اصلاحطلب با جناح راست مصاحبه نمیکنند. در دو طیف این ترس و واهمه وجود دارد و این بسیار بد است. رسانه نباید سمپاتیک باشد. افراد باید بتوانند در مقابل مخالف خود حرفهایشان را بزنند و در رسانهشان این فضا و چالش را ایجاد کنند. من سعی کردم در مثلث این کار را انجام دهم و این مسئله تمایز ما با باقی رسانهها شد. جای این کار در رسانههای ما خالی است.
ما به سراغ چهرههایی چون مرحوم هاشمی، محمدجواد ظریف، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، سعید جلیلی، عزتالله ضرغامی و... رفتیم و با آنها گفتوگو کردیم. حتی افرادی مانند آقای عطریانفر و جلاییپور میدانستند که مثلث امانتدار است و با ما مصاحبه میکردند. شاید بتوانم بگویم جذابترین مصاحبهای هم که گرفتیم، با آقای هاشمی بود که بازخوردهای زیادی از دو طیف دریافت کردیم.
آیا در هدفگذاری اولیهتان، مدنظر داشتید که این طیف را با خود همراه کنید؟ یا در ادامه راه، هدفهای ثانویه نیز برای خود تعیین کردید؟
آجرلو: من از همان روز اول میگفتم اگر اصلاحطلبان ما را بهعنوان مجلهای حرفهای به رسمیت نشناسند، به درد نمیخورد! هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان باید ما را به رسمیت بشناسند. اصلاحطلبان باید من را بهعنوان رسانه اصولگرا به رسمیت بشناسند تا من جدی بشوم. اگر من برای گعده و جناح خودمان باشم، فایدهای ندارد. من باید حرفهای آنها را هم بزنم. درعینحال تندترین نقدها را هم به اصلاحطلبان کردم. یعنی تعارف نکردیم و آنجایی که لازم بود، همه را نقد میکردیم. یکی از مصاحبههای تند ما نیز مصاحبه با آقای صفارهرندی علیه خانم فائزه هاشمی است که در سال ۸۹ منتشر شد.
سعی کردیم گاف ندهیم
چگونه توانستید این طیف را با مثلث همراه کنید؟
آجرلو: با اعتماد، روابط و دیدن خود مجله. شخص سردار آجرلو نیز خیلی نقش داشت و مسیر ارتباط را خیلی باز کرد. آقای صفارهرندی خیلی به ما کمک کرد و در بسیاری از موقعیتها از ما دفاع میکرد. به لطف خدا ما هم گاف ندادیم. ما بدون یک تذکر هیئت نظارت و بدون یک شکایت، ۴۵۰ شماره منتشر کردیم. ما سعی کردیم حرفهای باشیم و یک ژورنالیسم سرپا درست کنیم. محتواهای جدید تولید کنیم. تیز و شاداب و بانشاط در فرم و متفاوت از بقیه باشیم.
هفتهنامه مثلث در یک سالگیاش مدتی تعطیل شد. ماجرا چه بود؟
آجرلو: این تعطیلی شاید یک ماه و نیم بود. مکان و تیممان را تغییر دادیم. برخی هزینه بالا و پایین شده بود. ما آمادگی مالی پیدا کردیم و بعد از این مدت کوتاه، توانستیم برای مثلث یک اقتصاد کوچکی نیز درست کنیم؛ هم در فروش قطعیها و هم در گرفتن آگهی، به یک نهاد تقریباً اقتصادی تبدیل شدیم که زیانده نبود و کار پیش میرفت. این هم برای ما تجربهای شد.
اسپانسرها چه کسانی بودند؟
آجرلو: ما به کتابخانهها میفروختیم. یک دورهای «رجا» برای راهآهن از ما میخرید. همراه اول آگهی میداد و از چند جای دیگر نیز آگهی میگرفتیم؛ البته برای گرفتن آگهی، پیگیری میکردیم، مینشستیم گفتوگو و ارائه و در مواقعی رفاقت برقرار میکردیم. این نهاد اقتصادی تقریباً درست شد تا به سال ۹۷-۹۶ رسیدیم. فضای نشر در دولت آقای احمدینژاد از جهت اقتصادی بسیار بهتر از دولت آقای روحانی بود. البته در دولت احمدینژاد نیز یک دورهای با آقای «رامین» زیاد سروکله میزدیم و یک اختلافنظرهایی هم با او داشتیم. ما از آقای احمدینژاد زیاد نقد میکردیم، اما آن زمان ندیدم از نهاد ریاستجمهوری به من فشار بیاورند و منعی برای ما درست کنند.
در دولتهای بعدی شرایط به چه صورت بود؟
در دولت احمدینژاد با ما ایدئولوژیک برخورد میکردند. یکبار در دوره دوم این دولت در جلسهای که افرادی چون آقای واعظی و زرشناس و برخی دیگر حضور داشتند، بسیار به ما انتقاد شد؛ اما آقای حسنی که معاون توسعه کتابخانهها بود و خود آقای واعظی پای کار ما ایستادند.
آجرلو: در دولت احمدینژاد با ما ایدئولوژیک برخورد میکردند. یکبار در دوره دوم این دولت در جلسهای که افرادی چون آقای واعظی و زرشناس و برخی دیگر حضور داشتند، بسیار به ما انتقاد شد؛ اما آقای حسنی که معاون توسعه کتابخانهها بود و خود آقای واعظی پای کار ما ایستادند. در دوره آقای روحانی که مجلات از رونق افتاد، این روند به نسبت ما نیز بهتدریج شروع شد. کتابخانهها از یک سالی به بعد خرید مثلث را قطع کردند. خرید مثلث توسط رجا نیز تعطیل شد و ما تحتفشار قرار داشتیم تا به انتخابات ۹۶ رسیدیم.
نکته جالب اینجاست که اواخر سال ۹۱، آقای روحانی با ما مصاحبه کرد. مصاحبه ما نیز به این صورت بود که خیلی وقت قبلتر، سؤالاتمان را در قالب نامه به دفترشان ارسال کرده بودیم؛ زمانی که خروجی سالنامه سال ۹۱ را گرفته بودیم و وارد بهار ۹۲ میشدیم، یکی از اعضای دفتر ایشان به ما زنگ زد و اعلام کرد که آقای روحانی جواب سؤالاتمان را داده است. آن زمان با اینکه کار را به چاپخانه فرستاده بودیم، اما دیدم ارزش دارد که تیم را برگردانم و مجدداً تغییرات جدید را روی سالنامه اعمال کردیم. البته دولت روحانی به طور کل به رسانهها کملطفی میکرد؛ مخصوصاً به طیف اصولگرا و من یک جایی دیدم که هفتهنامه ضرر میدهد؛ لذا تصمیم گرفتم مثلث را تبدیل به ماهنامه کنم.
آیا جنس کارتان در ماهنامه متفاوت شد؟
آجرلو: بله، بسیار فرق کرد. چون از سوژههای خبری فاصله گرفتیم. در هفتهنامه میگفتیم مبنای ما مصاحبه، خبر و قدری عمیقشدن است، اما در ماهنامه سعی کردیم بسیار عمیق شویم؛ لذا ماهنامه شبیه مجلاتی از جنس «مهرنامه» و «آگاهی نو» و بسیار تئوریکتر شد، اما همچنان جنبههای سیاسی خود را حفظ کرده بود.
مرز من همیشه این بود که ما رسانه سیاست داخلی هستیم و مزیت من این است و باید این بخش را نگاه دارم و اگر بخشهای دیگر را اضافه میکنم، نباید اینجا را از دست بدهم. ضمن اینکه ما را به این موضوع میشناختند. اینقدر این کار برای برخی سیاسیون جدی بود که برای مثال آقای ضرغامی آن زمان صبح شنبهها درباره مطلبی که در شماره آخر مجله چاپ شده بود، به ما بازخورد میداد.
حرفهای نبودیم، اما خوب فروختیم!
معمولاً شماره اول هم در ذهن آدمها میمانَد و افراد دنبال بازخوردها در شماره اول هستند. شما خاطرتان هست جلد شماره اول هفتهنامه چه بود؟
آجرلو: در سخنرانی رهبر انقلاب در ۱۴ خرداد در حرم امام (ره)، بعد از آن مناظره معروف احمدینژاد - موسوی، آقای احمدینژاد در حال ردشدن بود و آقای هاشمی رفسنجانی که نشسته بود، او را کنار میکشد و در گوشش چیزی میگوید که بعدها در مناظرات انتخاباتی به این قضیه اشاره شد. از این لحظات عکسی گرفته شد که ما این عکس را بهعنوان طرح جلد اولین شماره قرار دادیم. تمام هزار پیششماره مثلث، فروش رفت. با اینکه در ابتدا کارمان خیلی هم حرفهای نبود، اما از اقبال جامعه به مثلث امیدوار و درعینحال شوکه شدم.
آیا در شماره اول اتفاقی افتاد که فکرش را نمیکردید؟
آجرلو: خیر.
یعنی فراتر از انتظار یا پایینتر از انتظار؟
آجرلو: خیر. اگر خودم بخواهم تقسیمبندی کنم، در مجموع ماهنامه مثلث را از همه بیشتر دوست داشتم. ماهنامه خیلی پخته شد.
یعنی هرچه به سمت اندیشهای ترشدن و تامل بیشتر رفتید، این پختگی رخ داد؟
آجرلو: بله. هفتهنامه یک ویژگی بدی داشت، آن هم اینکه نه روزنامه بود و نه ماهنامه و بین این دو قرار داشتیم و دقیق نمیدانستیم باید چه کار کنیم؛ اما در روزنامه و همینطور ماهنامه کار مشخص است. در ماهنامه، محتوا خیلی پِرت نمیرفت و همه سوژهها یک عمقی داشت. سعی میکردیم در این حوزه بهترین آدمها را هم جذب کنیم و برای جلد نیز وقت میگذاشتیم. ضمن اینکه ضریب خطا نیز کمتر بود و گرچه ماهنامه روی شانههای هفتهنامه بلند شد، اما در ماهنامه و همینطور سالنامههایمان بهگونهای پخته شدیم و از این حیث، خودم ماهنامه را بلوغ مثلث میدانم.
شماره اول ماهنامه نیز مانند اولین شماره هفتهنامه بازخورد داشت؟
آجرلو: بله.
دلم برای صادق خرازی سوخت!
یعنی تغییر ریل از هفتهنامه به ماهنامه با اقبال مخاطبین مواجه شد؟
وقتی ما در مثلث این کار را انجام میدادیم، با سختی همراه بود و هزینه بسیاری داشت، اما هر کاری در مثلث انجام دادم میتوانستم از آن دفاع کنم؛ یعنی مثلث جایی بود که ممکن بود اشتباه کنم، اما میدانستم خودم سوژه را دادهام و نظارت کردهام، اما هرچه که هست، از زیر دست خودم رد شده بود و این نبود که ندانم. فقط ممکن بود در تحلیل اشتباه باشد.
آجرلو: بله. البته به نظرم دوره هفتهنامه بودنمان، فضای رسانهای بسیار داغتر بود و هرچه جلوتر رفتیم، اهمیت مجله و رسانههای مکتوب کمتر شد. خاطرم هست در یک شماره با آقای «عراقچی» مصاحبه گرفتیم که وقتی آن شماره آماده شد، ساعت ۱ شب مصاحبه و جلد را برایشان فرستادم و همزمان نیز در فضای مجازی منتشر کردم. ایشان نسبت به تیتر واکنش نشان دادند و درخواست کردند تیتر را تغییر دهیم که همان موقع این تغییر را لحاظ کردیم. البته آن موقع تیتر اولیه در فضای مجازی خیلی دیده نشد و زود جمع شد. از این دست ماجراها هم داشتیم، اما کمتر کسی از ما ناراحت شد.
البته بابت یک مصاحبهای با آقای صادق خرازی به ما خیلی فشار آمد؛ وقتی حزب «ندا» تأسیس شد، اصلاحطلبان به او حمله کردند که تو اصلاحطلب بدلی هستی و این حزب را با حمایت حکومت ساختهای! در یک جایی از مصاحبه به این موضوع اشاره میشود و آقای خرازی میگوید: «نگذارید بگویم کدام اصلاحطلبان در فلان کشور خارجه چهکار انجام میدهند». من در آن مصاحبه حضور نداشتم و وقتی متن مصاحبه را دیدم، فهمیدم که این یک بمب است و واقعاً هم مانند یک بمب ترکید و بسیار بازتاب داشت. آقای خرازی نیز چون به ما نگفته بود متن مصاحبه را قبل انتشار بخواند، ما نیز منتشر کردیم و از این جهت هیچ اشتباهی نکردیم، اما دلم برای آقای خرازی واقعاً سوخت. آنقدر به او حمله کردند که نهایتاً ایشان از حزب ندا استعفا داد. ناگفته نماند که بزرگترین سرمایه ما در مثلث، علاوه بر نیروی انسانی که توانسته بودیم جمع کنیم و لحن رتوریک مثلث را از اینها استخراج کنیم، سرمایهای بود که ما در بین اهالی سیاست داشتیم.
در اتفاقاتی که محل دوقطبی بود چه موضعی در مثلث در پیش میگرفتید؟
آجرلو: یکی از دو قطبیهای مهم، اسکار گرفتن اصغر فرهادی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» بود. نسبت به این اتفاق دو نگاه در جامعه وجود داشت. در این شرایط یک جلدی را منتشر کردیم که خود اصغر فرهادی بود، اما موضع تندی نبود که مثلاً جایزه تو بدون هیچ شایستگی هنری داده شده است، بلکه فرهنگ سرمایهداری غرب، پیچیدگیهایی دارد و در نهایت نیز مکانیزم آن را توضیح دادم. در چنین دو قطبیهایی سعی میکردیم حرف و ادبیات جدید درست کنیم. در نهایت سمت اصولگرایی بود، اما با خوانش دیگر. من فکر میکنم الان «فرهیختگان» برخی از مواقع این شکلی است.
البته وقتی ما در مثلث این کار را انجام میدادیم، با سختی همراه بود و هزینه بسیاری داشت، اما هر کاری در مثلث انجام دادم میتوانستم از آن دفاع کنم؛ یعنی مثلث جایی بود که ممکن بود اشتباه کنم، اما میدانستم خودم سوژه را دادهام و نظارت کردهام، اما هرچه که هست، از زیر دست خودم رد شده بود و این نبود که ندانم. فقط ممکن بود در تحلیل اشتباه باشد.
/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...