بررسی الگوی اثرگذاری رسانه‌های نخبگانی مکتوب با تمرکز بر مجله «فرهنگ امروز» در گفت‌و‌گو با بهزاد جامه بزرگ/ بخش اول؛

فقر فکری نخبگان؛ بازتاب یک جامعه بحران‌زده

فقر فکری نخبگان؛ بازتاب یک جامعه بحران‌زده
الان دچار یک بحران فکری در جامعه هستیم که نخبگان و غیرنخبگان هم ندارد. در سطح نخبگانی، بحران بی‌عملی و بی‌تفکری است؛ یعنی ما به خودمان سختیِ فکرکردن، از لایه‌هایِ اولیهِ یک مسئله عبورکردن و به لایه‌های ثانویه رفتن را نمی‌دهیم. الان جامعه این‌گونه شده است که حوصله فکرکردن یا چیز خوب خواندن و دیدن را ندارد.

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ ما در ادامه بررسی پرونده «الگوی اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی رسانه‌های نخبگانی مکتوب انقلاب اسلامی» با بهزاد جامه بزرگ وارد گفت‌وگو شدیم. جامه‌بزرگ از فعالان جوان حوزه اندیشه است که از سال ۹۳ سردبیری ماهنامه «فرهنگ امروز» را عهده‌دار است. او در ابتدای این گپ‌وگفت به‌صورت اجمالی به ظهور نشریات اندیشه پس از دهه ۶۰ پرداخت و در ادامه از مسیر رفته خود و نحوه تولد فرهنگ امروز و موانع و چالش‌هایی که در این مسیر مواجه شد، سخن گفت ودر نهایت به برداشت خود از وضعیت اندیشه در جامعه نیز گریزی کوتاه زد. مشروح بخش نخست این گپ‌وگفت را در ادامه می‌خوانید.

 

دغدغه تولید «مهرنامه» انقلابی!

ما همواره وقتی نامی از مجله اندیشه به میان می‌آوریم گویی که حوزه غریبی است که پیش از تولد در بدنه جریان انقلابی به مرگ محکوم شده است. یعنی ظهور و بروز مجلات به‌گونه‌ای است که از تولد تا مرگ خیلی کسی متوجه آنها نمی‌شود. شما هم این روند را به همین صورت درک می‌کنید؟

جامه بزرگ: باید در ابتدای صحبتم یک مقدمه عرض کنم. ظهور نشریات اندیشه‌ای از اواخر دهه ۶۰ شروع می‌شود. دهه ۷۰ باتوجه‌به کم‌بودن رسانه‌های حوزه مکتوب، تمرکز بر مباحث نظری بسیار اثرگذار بود. دهه ۸۰ فضا قدری دگرگون می‌شود، ولی نشریات تئوریک، پایگاه بسیار خوبی نزد اهل مطالعه و نظر دارند. در دهه ۹۰، ناگهان شاهد تکثر و انفجار این قسم مجلات با رویکرد آقای انتظامی در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد هستیم. تکثر عناوین در این مقطع بالاست، اما عموماً تداومی وجود ندارد و برخی از این مجلات بعد از چند شماره انتشار، ناپدید شدند.

با پدیدآمدن مهرنامه، دغدغه‌ای بین طیف انقلابی ایجاد شد مبنی بر اینکه که ما باید بتوانیم یک مهرنامه انقلابی بیرون بیاوریم! پیش‌تر از این، برخی خواستار یک «بخارای» انقلابی بودند! این تلقی به وجود آمد که ما باید به مصاف مهرنامه برویم و در همان فضایی که او دارد کار می‌کند، بتوانیم یک تقابلی ایجاد کنیم. در نتیجه مجله «پنجره» و «مثلث» آن زمان شکل گرفتند که بیشتر رویکرد سیاسی داشتند.

در دهه ۶۰ و بعد از انشعاب جامعه روحانیت و مجمع روحانیون و زاییده شدن طیف اصلاح‌طلبان سنت‌گرا در آن مقطع و حرف‌های نوگرایانه امثال آقایان سروش، مجتهد شبستری و طیفی که برچسب روشنفکری دینی در نقد الهیات رسمی جاری داشتند، در جامعه باعث شد تا مجلاتی نظیر «کیان» و «کیهان فرهنگی» و... در کانون توجه قرار گیرند. جناح مقابل احساس کرد در مواجهه نظری با این ارگان‌های مطبوعاتی باتوجه‌به سطح بالای اثرگذاری آنها باید کاری انجام داد. این دغدغه منجر به تأسیس مجله «کتاب نقد» در همان مقطع شد که در ابتدا آقای «رحیم‌پور ازغدی» مسئولیت آن را عهده‌دار بود و مدتی بعد آقای خسروپناه سردبیری آن را به عهده گرفت. اکنون یک دوگانگی بین جبهه فکری اصلاح‌طلب و به یک معنا نواندیشان دینی و اصول‌گرایانی که از مبانی اندیشه ناب دینی و اسلامی و انقلابی دفاع می‌کردند، شکل گرفته بود. این دوگانه هم جذاب بود و هم مخاطب داشت. در نیمه کار آقای خاتمی و ایجاد فضای ملتهب در نشریات و بسته‌شدن تعداد زیادی از روزنامه‌ها، حساسیت نظارتی روی این نشریات نوگرایانه دینی نیز اثر گذاشت. «کیان» بسته شد، آقای «سروش» مجله «مدرسه» را منتشر کرد و همان مباحث نواندیشی خود را در همان جا بروز داد که پس از چند شماره تعطیل شد. در این سو، «کتاب نقد» به‌تدریج کم‌رنگ شد و فاقد اثرگذاری شد. در این فاصله تا سال ۸۸ مجلاتی نظیر «شهروند امروز» بار عمده مطبوعات اندیشه‌ای را در جناح اصلاح‌طلبان و مجلاتی نظیر «راه» و «سوره» و «خردنامه همشهری» در جناح اصول‌گرا و انقلابی عهده‌دار بودند. پس از اتفاقات سال ۸۸، نوعی نگرش سیاسی و ایدئولوژیک به علوم انسانی ایجاد شد و درحالی‌که «محمد قوچانی» همچنان زندانی بود، مجله «مهرنامه» با هدایت او اولین شماره خود را با تصویر سروش دباغ و احسان شریعتی و با تیتری درباره علوم انسانی به گیشه فرستاد. مجله‌ای که باتوجه‌به قوت تحریریه و غنای مطالب به‌ویژه در ۱۰ شماره نخست، توجهات بسیاری را به خود معطوف کرد.

با پدیدآمدن مهرنامه، دغدغه‌ای بین طیف انقلابی ایجاد شد مبنی بر اینکه که ما باید بتوانیم یک مهرنامه انقلابی بیرون بیاوریم! پیش‌تر از این، برخی خواستار یک «بخارای» انقلابی بودند! این تلقی به وجود آمد که ما باید به مصاف مهرنامه برویم و در همان فضایی که او دارد کار می‌کند، بتوانیم یک تقابلی ایجاد کنیم. در نتیجه مجله «پنجره» و «مثلث» آن زمان شکل گرفتند که بیشتر رویکرد سیاسی داشتند. البته مهرنامه هم سیاسی بود و به دلیل اینکه تعداد رسانه‌های اصلاح‌طلب در آن مقطع بسیار کم بود، تمام عِدّه و عُدّه جریان اصلاحات در مجله مهرنامه جمع شدند و مجله پرقدرتی را به وجود آوردند؛ به‌نحوی‌که در ده شماره اول (پیش از انشعاب برخی اعضای تیم آن مانند رضا خجسته رحیمی، متین غفاریان و...) هر کس حتی در حد یک ستون در این مجله همکاری کرده و باعث افتخارش بود که در مجله حضور داشته و اثرگذار باشد.

خاطرم هست آن موقع که بنده در سایت «برهان» بودم، به تناوب به برخی مطالب مهرنامه واکنش نشان می‌دادیم و مطالبی به طور خاص در خصوص مسائل مربوط به دانشگاه و علوم انسانی تولید کردیم. باید یادآوری کنم که اگرچه در جناح راست عموماً مطالب عمیقی در خصوص اصلاح مبانی علوم انسانی و دانشگاه منتشر نمی‌شد، اما در مجلاتی مثل مهرنامه نیز، همه مطالب صواب نبود و دیدگاه‌های ایدئولوژیک در جریان منتقد نیز راه یافته بود. یادم هست که در آن زمان، امثال خشایار دیهیمی و حمیدرضا جلایی‌پور از آن سوی بوم افتاده بودند و با رویکردی شعاری و غیرمنطقی به این مدل مباحث نگاه می‌کردند.

 

دلایل تغییر پارادایم ژورنالیسم اندیشه در دهه ۹۰

دهه ۹۰ شاهد انفجار شمار زیادی از مجلات و رسانه‌های مکتوب بودیم که در حوزه علوم انسانی همگی علاقه‌مند بودند تبدیل به مهرنامه شوند! به‌عنوان نمونه، مجله «عصر اندیشه» پیام فضلی نژاد، مجله «روایت» مجید حسینی. مجله «گفتمان نقد» روح‌الامین سعیدی متعلق به روزنامه خراسان و... علاوه بر این تعداد زیاد دیگری مجله منتشر می‌شدند که کپی نازلی از مهرنامه و بدون جذابیت‌های بصری و بدون بهره‌بردن از چهره‌های جذاب بودند. در واقع یک نوع تقابل ظاهری بود که به نظرم هیچ‌کدام نیز موفق نشدند. یکی از دلایل این بود که بسیاری از ژورنالیست‌های اندیشه‌ای در این دوره، ایجاد مجله را سکوی پرتاب خودشان در عالم سیاست می‌دانستند؛ یعنی ما این کار را انجام دهیم و بعد دیده شویم و سپس در فلان پست مشغول به کار شویم! یا اینکه من بیایم در این مجله فعالیت کنم تا خودم را به‌عنوان صاحب‌نظر و ایدئولوگ یک جریان معرفی کنم.

بنده و تحریریه مجله فرهنگ امروز این افتخار را داشتیم که با اتخاذ رویکرد غیرسیاسی در حوزه اندیشه، ارتباط نزدیکی با بزرگ‌مردان عرصه اندیشه مانند «جواد طباطبایی»، «رضا داوری اردکانی»، «مصطفی ملکیان»، «داریوش شایگان»، «احسان شریعتی»، «بیژن عبدالکریمی» و... داشته باشیم.

فضای اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی، دو فضای مجزا برای رشد است. تحلیل این دوستان نیز اشتباه بود و البته بسیاری به طرق دیگری توانستند پیشرفت‌های مقطعی بکنند، اما الان خبری از آنها در دست نیست. تقریباً در اواخر دهه ۹۰ و پس از سال ۱۴۰۰- مقطعی که تلگرام و اینستاگرام در حال پادشاهی در عرصه رسانه هستند - پارادایم اثرگذاری به‌تدریج تغییر می‌کند. در این فضای تازه هر کسی احساس کرد خودش رسانه‌ای مختص خودش دارد و به‌عنوان نمونه می‌تواند در تلگرام، یک کانال ایجاد کند و احساس نیازی به رسانه‌های دیگر نمی‌کند. بُعد دیگر ماجرا این بود که مخاطب دیگر نیازی به پرداخت هزینه برای خریدن و خواندن مجله نمی‌دید و به‌راحتی هر آنچه را دوست داشت، با جست‌وجو در این شبکه‌های اجتماعی پیدا می‌کرد. مخاطب در این فضا هر چه مطابق ذائقه خودش می‌دید، در دسترس می‌یافت؛ لذا احساس نیازی به مجله و حتی سایت و خبرگزاری نمی‌کرد. از آن طرف، اصحاب اندیشه نیز احساس نیاز به تریبون نمی‌کردند که حرف‌هایشان را در سایت‌ها و رسانه‌ها بزنند تا احتمالاً با حذف و جرح‌وتعدیل همراه بشود؛ بنابراین پارادایم اثرگذاری از مجلات به تلگرام و اینستاگرام تغییر یافت. این تغییر پارادایم، زنگ خطر جدی برای همه مجلات و رسانه‌های مکتوب بود و رسانه‌های مجازی و حتی سایت‌های زرد سیاسی که یک زمانی خبرشان وایرال می‌شد، مخاطبشان با ریزش معناداری مواجه شد.

 

شما چگونه به فضای مجلات اندیشه اضافه شدید؟

جامه بزرگ: خُب؛ به «فرهنگ امروز» و آغاز و انجام آن بپردازیم. «فرهنگ امروز» ناشی از یک دغدغه و برآمده از آسیب‌شناسی و درک شخصی من از فضای ژورنالیسم اندیشه در جامعه بود، یعنی نقدهایی که به جریان فکری مقابل داشتم - البته در حوزه فکر و اندیشه، اصلاح‌طلب و اصول‌گرا خیلی معنا ندارد و ما در جامعه یک دوگانه سیاسی تعریف کرده‌ایم که می‌خواهیم همه چیز را ذیل آن تعریف کنیم - این بود که برخی مواقع با بی‌انصافی حرف می‌زدند یا در حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی و در راستای ترویج برخی اندیشه‌های سیاسی و فردی و لزوماً به‌خاطر داشتن مخاطب و همکاری آدم‌های خاص با آنها، به خود اجازه می‌دادند هر سخن اشتباهی را به خورد مخاطب دهند!

بنده و تحریریه مجله فرهنگ امروز این افتخار را داشتیم که با اتخاذ رویکرد غیرسیاسی در حوزه اندیشه، ارتباط نزدیکی با بزرگ‌مردان عرصه اندیشه مانند «جواد طباطبایی»، «رضا داوری اردکانی»، «مصطفی ملکیان»، «داریوش شایگان»، «احسان شریعتی»، «بیژن عبدالکریمی» و... داشته باشیم. به همین شکل، با تلاش همکارانم در تحریریه، ارتباط خوبی با چهره‌های دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی برقرار شد و گفت‌وگوهای اختصاصی با افرادی نظیر «فردریک جیمسون»، «چارلز تیلور»، «مارتین جی»، «ریچارد ولین»، «کوئنتین اسکینر» و... انجام شد. همه این موارد باعث شد مجله فرهنگ امروز به‌عنوان نشریه‌ای غیرسیاسی با دغدغه ناب اندیشه و فرهنگ شناخته شود و از این رو به پایگاه مخاطب عموماً فرهیخته و دغدغه‌مندی دست پیدا کند.

 

ما سیاسی نبودیم

برای برخی دوستان اصول‌گرا این سؤال بود که شما چرا به اینها تریبون می‌دهید؟! این کار برای ما بسیار هزینه آفرین بود؛ چرا که بسیاری از دوستان و لیدرهای جریان انقلابی (مثل آقای رضا غلامی که خود را منتسب به نهادهای خاص می‌دانست و الان تشت رسوایی و بی‌اعتقادی‌اش به علوم انسانی اسلامی بر زمین افتاده!) به‌شدت ما را مورد حمله قرار دادند که اگر پشتوانه حمایتی آقای دکتر رسولی - مدیرمسئول فرهنگ امروز - و آقای حداد عادل - پدر معنوی مجله - نبود، شاید بیش از ده شماره ادامه نمی‌یافتیم؛ اما امروز به شماره ۵۱ رسیده‌ایم. این اتفاق، شجاعتی می‌خواست که به لحاظ نظری آغاز آن درون تحریریه بود و به حمایت سیاسی نیاز داشت که به شکل تصادفی این دو با هم چفت شدند. ممکن است مجلات دیگر نیز این‌طور باشند؛ به‌عنوان نمونه، آقای فضلی نژاد این کار را در عصر اندیشه انجام داد، اما بسیار افراط کرد و افرادی چون عباس میلانی و اشرف پهلوی را جلد کرد که باعث شد مجله‌اش را تعطیل کنند. همچنان که در برنامه شوکران شبکه ۴ تلویزیون نیز این روند را ادامه داد و بسیاری از دوستانی که به او وعده حمایت دادند، پشت او را خالی کردند و در این بخش نیز زمین خورد.

ما در مجادلات و منازعات روشنفکری وارد شدیم و پاسخ خوبی نیز خوب دریافت کردیم. چندین مبحث حقوقی درباره سرقت علمی کار کردیم که بازخورد خوبی داشت.

ما از دی‌ماه ۱۳۹۲، سایت فرهنگ امروز را بالا آوردیم. البته این سایت تا دو سال قبل نیز فعال بود، اما وقتی بنده عهده‌دار مسئولیت شدم، هم طراحی سایت و هم خط‌مشی سایت را تغییر دادیم و در همان ابتدا نیز چند بمب رسانه‌ای ترکاندیم و توانستیم مرجعیت حوزه علوم انسانی در فضای مجازی را در دست بگیریم. برای نمونه، در برخی مسائل عزل و نصب‌های وزارت علوم ورود کردیم و با یک کار پیامکی گسترده از طریق سامانه پیامکی که در اختیار داشتیم، توانستیم جلوی برخی کارها را بگیریم و باعث برخی کارهای دیگر شویم.

ما در مجادلات و منازعات روشنفکری وارد شدیم و پاسخ خوبی نیز خوب دریافت کردیم. چندین مبحث حقوقی درباره سرقت علمی کار کردیم که بازخورد خوبی داشت؛ یعنی نقد برخی آدم‌های موجه در دانشگاه که سرقت‌های علمی می‌کردند و همین‌طور نقد فضای رسمی دانشگاه که چقدر فاسد است و چرا تولید علم صرفاً به آمار و ارقام و مقالات محدود شده و اتفاقی در دانشگاه‌های ما نمی‌افتد. ما در مدت کوتاهی توانستیم مرجعیت را برای خودمان رقم بزنیم. از روزنامه‌های اصلاح‌طلب تا سایت‌هایی نظیر جرس و نیلوفر و... مطالب ما را بازنشر می‌کردند یا واکنش نشان می‌دادند.

ما بدون گفتن این جمله که «باید یک مهرنامه شویم»، گفتیم «فرهنگ امروزِ مکتوب» شویم؛ یعنی دغدغه ما این نبود که با کسی تقابل ظاهری ایجاد کنیم. شماره اول مجله را در شهریور ۹۳ منتشر کردیم که بازخورد بسیار خوبی داشت؛ به‌طوری‌که مثلاً آقای عزت‌الله فولادوند، فردای انتشار مجله با تحریریه تماس گرفت و نکاتی انتقادی را در خصوص موضوع جلد مطرح کرد و پیام‌ها و واکنش‌های بسیار دیگری که قوت قلب ما برای ادامه کار شد. فرهنگ امروز از حیث فروش نیز به‌گونه‌ای بود که هزینه‌های نیروی انسانی و چاپ، تأمین می‌شد. نمی‌گویم سوددهی داشت، اما تمام هزینه‌هایمان را صاف می‌کرد که مقدمه‌ای برای تداوم محکم کار بود.

 

شما از «برهان» و «اطلس» شروع کردید و سپس به فرهنگ امروز آمدید.

جامه بزرگ: خیر. من در سال ۹۲ با خردنامه همشهری همکاری داشتم و سردبیر چند شماره از خردنامه بودم. شماره اول پس از ۶ ماه و دو شماره دیگر با فاصله دو ماه منتشر شد. کارکردن در خردنامه به جهت شدت ممیزی درونی و نظارت بالای محتوایی، بسیار سخت بود، به همین دلیل و بعد از سه شماره، دیگر تمایلی برای ادامه همکاری ندیدم.

 

اشتباه در تقلید از مقلدان!

چرا شما نمی‌خواستید مهرنامه شوید؟

جامه بزرگ: این که دوستانی مانند آقای صفارهرندی مطرح کردند که یک مهرنامه حزب‌اللهی یا یک بخارای حزب‌اللهی داشته باشیم، واقعاً حرف اشتباهی بود. شما باید آن‌قدر قوه ابتکاری داشته باشید که آوانگارد حرکت کنید. وقتی ابتکار و نوآوری و ایده‌پردازی خلاق وجود داشته باشد، چه لزومی دارد ما از کسانی تقلید کنیم که خودشان هم مقلد نمونه‌های خارجی هستند.

 

«فرهنگ امروز» در روند فعلی خودش به چه چیزی فکر می‌کند؟ یعنی با چه ایده‌ای شروع شد و امروز با چه ایده‌ای در حال ادامه‌دادن است؟

جامه بزرگ: ما در شناسنامه مجله درج کرده‌ایم «ماهنامه فرهنگ و علوم انسانی»؛ یعنی صرفاً دغدغه فرهنگ و علوم انسانی بدون هیچ برچسب دیگری را داریم. بر این مبنا، اگر به سینما پرداختیم، کاملاً سینما بماهو سینما مدنظر بوده و این‌گونه نبوده که پرداختن به سینما برای این باشد که به‌عنوان‌مثال وزارت ارشاد را مورد حمله قرار دهیم یا از جایی باج بگیریم. جنس محتوای ما در حوزه سینما، نوعی آموزش در باب سینماست و باعث خوشحالی است که مدرسان بزرگی چون آقای «محمد شهبا» و «فرهاد توحیدی» به دانشجویانشان توصیه می‌کردند مجله ما را بخوانند. ما در فرهنگ امروز نگاه بسیار زیربنایی داشتیم؛ یعنی مدل مجله‌مان در حوزه هنر، مانند «تجربه» نیست که با یک بازیگر مصاحبه بگیریم. اصلاً سلبریتی‌محور نبودیم و کاملاً به مبانی و مباحث نظری توجه داشتیم.

 

در هر شماره چند پرونده را پیگیری می‌کردید؟

جامه بزرگ: ما چند پرونده داشتیم که برخی در هر شماره ثابت و برخی دیگر نوبتی بود. به‌عنوان‌مثال، پرونده سینما و الهیات با هم جابه‌جا می‌شدند، اما پرونده‌هایی مانند اندیشه و تاریخ، ثابت بودند. کماکان نیز توانسته‌ایم در این حوزه پرونده‌ها را ثابت نگاه داریم؛ چون دغدغه اصلی‌مان در این موضوعات بیشتر قابلیت پرداخت دارد.

 

آیا از دل پرونده‌هایتان کتاب هم چاپ کردید؟

جامه بزرگ: بله. فقط کتاب «تاریخ‌نگاری تحول مدرن» است که متشکل از سه پرونده در خصوص سه مکتب بزرگ تاریخ‌نگاری «آنال»، «بیلفلد» و «کمبریج» بود که در مجله کار شده بود. این پرونده‌ها چون متن فارسی به‌ویژه در مورد دو مکتب آخر وجود نداشت، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. از همین جهت با دوستان دیگر صحبت کردیم و مطالب دیگری به آن اضافه و در یک کتاب گردآوری و منتشر کردیم.

باتوجه‌به همین رویکرد عمیق ما نسبت به مسائل، نشر «تیسا» پیشنهاد انتشار کتابچه‌های کوچک جیبی و ارزان بر مبنای محتویات مجله را داد و قرار بود قرارداد همکاری امضا کنیم، اما به جهت مشکلی که برای نشر تیسا ایجاد شد، این کار عملی نشد. بسیاری از مطالب ما تاریخ مصرف ندارد. شماره یک فرهنگ امروز، همین الان نیز تازگی دارد و به غیر از بخش خبری و معرفی کتاب که ممکن است قدیمی شده باشد، بقیه مطالب آن کهنه نمی‌شود و تازگی دارد. نشر تیسا نیز از همین منظر پیشنهاد همکاری داده بود.

 

پول خودمان را در می‌آوریم

آیا مجله همچنان به‌صورت پرونده‌ای پیش می‌رود؟

هیچ مجله‌ای نمی‌تواند بگوید من امروز با فروشم می‌توانم تمام هزینه‌های مجله را تأمین کنم. اگر امروز کسی ادعای خودگردانی منهای تبلیغات و برخی حمایت‌ها را داشته باشد، احتمالاً انسان صادقی نیست!

جامه بزرگ: بله، همچنان به‌صورت پرونده‌ای است. بحرانی که در حال حاضر همه مجلات به آن دچار شده‌اند و ما هم بی‌نصیب نبوده‌ایم، افزایش قیمت کاغذ، هزینه خدمات چاپ و همچنین توان پایین برای پرداخت حق‌التحریر و کاهش توانمان برای اداره مجله با نیروی انسانی ثابت است که ما را تضعیف کرده، اما زورمان را زده‌ایم تا چراغ مجله خاموش نشود. مشکلاتی از این دست، توان همه مجلات را گرفته است و هیچ مجله‌ای نمی‌تواند بگوید من امروز با فروشم می‌توانم تمام هزینه‌های مجله را تأمین کنم. اگر امروز کسی ادعای خودگردانی منهای تبلیغات و برخی حمایت‌ها را داشته باشد، احتمالاً انسان صادقی نیست!

 

آیا شرایطی که توصیف کردید، بر تعداد صفحات مجلات و کم‌حجم‌کردن آن تأثیر گذاشته است؟

جامه بزرگ: در فرهنگ امروز ۲۱۲ صفحه هم داشتیم. اما نزدیک به چهار سال است که مجله را ۱۱۶ صفحه می‌بندیم. البته در دوره‌های مختلفی ۱۷۶ صفحه، ۱۴۰ صفحه و یک دوره ۱۳۲ نیز بسته می‌شد.

 

اشاره‌ای کوتاه به موانع و چالش‌های مجلات داشتید. اگر ممکن است درباره این موانع مفصلاً توضیح دهید. در طول مسیر چه اتفاقی افتاد و با چه موانعی مواجه شدید؟

جامه بزرگ: مهم‌ترین عامل مؤثر در موفقیت یا ناکامی، «مخاطب» مجله است. اگر مجله‌ای بتواند یک پایگاه حداقلی از مخاطبان ایجاد کند، می‌تواند موفقیتِ ماندگاریِ یک مجله را ضمانت کند. باتوجه‌به نظر مثبت بسیاری از افراد مؤثر در جامعه فکری جامعه، سابقه‌ای که در سایت داشتیم و ارجاع‌دهی مکررمان به سایت - هم در فضای سینمایی و هم در فضای دانشگاهی و فضای روشنفکری - موجب شد تا کفی از مخاطبین را به دست بیاوریم و این کف مخاطب، خیال ما را راحت می‌کرد که مجله را بفروشیم یا مطلبی را در سایت منتشر کنیم. در مواقعی نیز که افت کردیم، برای اینکه بتوانیم یک طیف دیگر را همراه کنیم، اقداماتی را در دستور کار قرار دادیم؛ به‌عنوان نمونه، پرونده‌های مطالعات فرهنگی را اضافه کردیم و نزدیک به سه سال، کارهای مؤثری انجام دادیم یا به‌عنوان‌مثال در حوزه ادبیات ورودی داشتیم؛ به این دلیل که مجله حوزه فرهنگ و علوم انسانی، نمی‌شود از ادبیات غافل باشد؛ لذا همکارانمان در این بخش واقعاً عالی کار کردند و این‌طور بود که از افرادی مانند «دولت‌آبادی» گرفته تا «ابتهاج» و هر فرد مطرح رمان‌نویس و داستان‌نویس، مطالبی در مجله کار می‌شد که این اقدام در زمان‌هایی توانست به دیده‌شدن کمک کند. اما خوداتکایی مجله به‌گونه‌ای که مجله نان بازوی خودش را بخورد، در شرایط فعلی بسیار سخت است و باید سازمان‌ها از مجلات حمایت کنند. البته ما در طی این سال‌ها دنبال حمایت‌ها و گرفتن تبلیغات نبودیم، اگر هم بوده آگهی‌هایی بوده که با دریافت قیمت متعارف، صورت گرفته که رایزنی آن هم از جانب دوستانمان بوده است.

 

دغدغه معیشت، همه را از میدان اندیشه به در کرده است

بعد از جذب مخاطب، ملاحظه اقتصادی یکی از بحث‌های جدی است که می‌تواند در تداوم مجله کمک کند. مورد بعدی، نوع رویکرد به مسائل است. مخاطب باهوش است و متوجه می‌شود که مجله یک موضوعی را با چه هدفی کار می‌کند. اگر شما بخواهید کار سیاسی بکنید و یک پوسته فکری هم به آن بدهید، مخاطب فریب نمی‌خورد و متوجه می‌شود. ما تلاش کردیم دغدغه اندیشه داشته باشیم؛ حتی در سیاسی‌ترین موضوعی که به ما برچسب زدند مثل جلدی که به رضاشاه اختصاص دادیم. محتوای پرونده، نقد آکادمیک دوره سلطنت شاه پهلوی بود و تلاش کردم به‌گونه‌ای روایت کنم که باورپذیر باشد. اگر من از این خط تعادل خارج بشوم، مخاطب این را می‌فهمد و پس می‌زند. این در حالی است که بسیاری از دوستان به‌گونه‌ای کار می‌کنند که مخاطبان با دیدن جلد مجله، محتوا را پس می‌زنند و دچار پیش‌داوری می‌شوند. طبیعتاً این دوستان موفق هم نمی‌شوند و هر چقدر هم هزینه کنند و با آدم‌های مطرح از قبیل رؤسای قوا و وزرا مصاحبه کنند، باز هم دیده نمی‌شوند. اگر هم دیده شوند، دیده‌شدن گلخانه‌ای و به‌سختی و با ۲ هزار توزیع رایگان است! اگر مخاطبی رغبت نکند برای خرید مجله پول پرداخت کند و آن را بخواند، مخاطب واقعی نیست!

 

در حال حاضر کدام یک از این موانع، همچنان پیش روی شما وجود دارد؟

در حال حاضر به مشکل اقتصادی و دو مانع دیگر دچار هستیم؛ اما کف مخاطب را حفظ کرده‌ایم و در مدل نقد رویکردمان با مخاطب صادق بودیم. در مواقعی که لازم بوده خودمان را نقد کنیم، این کار را انجام دادیم و این باعث شده کف مخاطبمان نیز ریزش نکند.

جامه بزرگ: در حال حاضر به مشکل اقتصادی و دو مانع دیگر دچار هستیم؛ اما کف مخاطب را حفظ کرده‌ایم و در مدل نقد رویکردمان با مخاطب صادق بودیم. در مواقعی که لازم بوده خودمان را نقد کنیم، این کار را انجام دادیم و این باعث شده کف مخاطبمان نیز ریزش نکند. در خصوص مشکلات اقتصادی، تحریریه ثابتمان را به تحریریه حق‌التحریر و پروژه‌ای تبدیل کرده‌ایم تا بار هزینه‌ها از قبیل عیدی و بیمه که بر روی دوش مدیرمسئول است، کاهش یابد. نسبت به مکان دفتر نیز، متراژ آن را کوچک کردیم. تیراژمان نیز به نسبت دوره اوج، قدری کاهش یافته است تا هزینه چاپ نیز پایین‌تر بیاید. دوستان همراه فرهنگ امروز بدون چشمداشت کار می‌کنند و اگر قرار بود با دغدغه مالی هزینه فایده کنند، پای کار نمی‌ماندند. پای کار بودن‌مان بیشتر از باب یک احساس تعلق خاطر است و نمی‌توان به‌سادگی آن را رها کرد. البته خداوند نیز کمک کرده و کار جلو رفته است.

 

اگر به شما بگویند که مجله اندیشه‌ای فایده ندارد و به دلیل این مشکلات، مجله آن را تعطیل کنید. پاسخ شما چه خواهد بود؟

جامه بزرگ: این هم در همان پارادایم اثرگذاری اندیشه است که آیا امروز نشریات مکتوب اثرگذار هستند یا خیر؟

 

سلبریتی‌های چیپی که بیشتر دیده می‌شوند

امروز زمانی است که ما فضای اندیشه را تبدیل کنیم به فضای دیجیتال و با آن کارکنیم.

سطحی‌نگری، آفت اندیشه است و جامعه ما در عموم مسائل دچار سطحی‌نگری شده است؛ یعنی از یک لایه‌ای دیگر نمی‌تواند عبور کند و این درد بزرگی است. برخی افراد دانشگاهی حرف‌هایی می‌زنند که تعجب‌آور است؛ مثل این که ترامپ چه زمانی می‌آید تا مشکل ایران را حل کند؟!

جامه بزرگ: راجع به مجله خودمان باید بگویم جامعه‌ای که دغدغه اقتصاد و معاش داشته باشد، قطعاً اولویت او اندیشه نیست. از فرد نخبه آن جامعه گرفته تا فرد عامی‌اش همین‌طور هستند. عکس این قضیه نیز صدق می‌کند. آن آدمی که از حداقل رفاهیات برخوردار باشد و آدم طبقه متوسطش که دغدغه سفره شبش را نداشته باشد، برای او میل به مطالعه به وجود می‌آید، رمان و داستان می‌خواند و به حوزه اندیشه نیز توجه می‌کند. اما آدمی که دغدغه مسائل معیشتی دارد، نه‌تنها به حوزه اندیشه، بلکه به مسائل اول سیاست نیز بی‌توجه است. در نیمه نخست دهه ۹۰ که اوج شکوفایی مجلات و نشریات بود و فروش نیز خوب بود، یکی از ویژگی‌ها این بود که مردم از حداقل رفاهیات برخوردار بودند. دهه ۸۰ نیز همین‌طور بود؛ اما در سال‌های اخیر، عکس این قضیه صادق است. این وضعیت ریشه در مسائل معیشتی و اقتصادی دارد که باعث شده اندیشه و فرهنگ از اولویت‌های حتی ثانویه افراد نیز عبور کند و در اولویت‌های آخرین آنها قرار بگیرد. خود بنده هم طیفی از آدم‌های فرهیخته را می‌شناسم که رغبت و حوصله‌ای برای پیگیری مطالب اندیشه‌ای ندارند! اما اگر فضا مهیا باشد، اقبال نسبت به فضای اندیشه وجود خواهد داشت. در غیر این صورت، به بحث‌های سلبریتی‌محوری در حوزه اندیشه محدود می‌شود و فردی مانند «مصطفی مهرآیین» پرچم‌دار اندیشه می‌شود؛ چون حرف‌های جذاب ساختارشکنانه می‌زند. آقای حاتم قادری، مهدی نصیری، حسن محدثی، جواد میری و...، نیز سلبریتی‌های حوزه اندیشه می‌شوند؛ چون یکی رهبری را نقد کرده، یکی می‌گوید «نتانیاهو باید ما را نجات دهد» یکی می‌گوید «ترامپ باید ما را نجات دهد!» و... حرف‌های این سبکی که نیاز به فکر ندارد و هضم آن شاید سخت نباشد و مشت نمونه خروار است؛ از این جهت که جامعه ما نیز این‌گونه فکر می‌کند. یعنی وقتی متفکر و فیلسوف شما این‌گونه حرف می‌زند، شک نکنید که او بازتابی از نمای کلی جامعه است.

سطحی‌نگری، آفت اندیشه است و جامعه ما در عموم مسائل دچار سطحی‌نگری شده است؛ یعنی از یک لایه‌ای دیگر نمی‌تواند عبور کند و این درد بزرگی است. برخی افراد دانشگاهی حرف‌هایی می‌زنند که تعجب‌آور است؛ مثل این که ترامپ چه زمانی می‌آید تا مشکل ایران را حل کند؟! این مسائل معیشتی موجب می‌شود تا سلبریتی‌های حوزه اندیشه به‌عنوان رهبران قوم، باعث سطحی‌نگری جامعه شوند. یک زمانی از دهه ۷۰ حرف‌هایی که در دو مجله کیان و کتاب نقد زده می‌شد، حرف‌های سنگینی بود و تیراژ بالایی داشت. این در حالی است که الان کتاب‌های زرد بسیار فروش می‌رود و تیراژ بالایی دارد و این نشان‌دهنده غلبه سطحی‌نگری در جامعه است؛ بنابراین شما از میزان فروش کتاب‌های خاص یا نفروختن کتاب‌های خوب و حتی مجلات می‌توانید متوجه شوید که جامعه شما چه سطح فکری دارد.

 

عمومیت مشکل بی‌فکری و بی عملی نخبگان

آیا دلایل دیگری نیز برای سطحی‌نگری جامه وجود دارد؟ از نظر شما به غیر از مسائل اقتصادی، فضای دیجیتال نیز در این سطحی‌نگری اثرگذار بوده؟

جامه بزرگ: فضای دیجیتال نیز هست، اما فضای دیجیتال نیز می‌تواند عمیق باشد.

 

امروزه بسیاری از داده‌ها تصویری شده است.

جامه بزرگ: بله. داده‌ها تصویری شده، ذهن‌ها دوپامینی شده و می‌خواهد همه چیز را کوتاه و کپسولی ببیند و بعد مسلط شود و درباره آن صحبت کند، اما در انتخاب همان‌ها نیز چه کسانی اقبال دارند؟ به‌عنوان‌مثال، بحث آقای «اعوانی» درباره سهروردی بیشتر دیده می‌شود یا کسان دیگر؟ اکنون اعضای کانال آقای «مهرآیین» بیشتر است یا کانال آقای «داوری اردکانی»؟ آن کسی که حرف عمیق‌تر و دقیق‌تر می‌زند، مهجورتر است و آن کسی که حرف زردتر و چیپ‌تر می‌زند، محبوب‌تر است.

ما الان دچار یک بحران فکری در جامعه هستیم که نخبگان و غیرنخبگان هم ندارد. در سطح نخبگانی، بحران بی‌عملی و بی‌تفکری است؛ یعنی ما به خودمان سختیِ فکرکردن، از لایه‌هایِ اولیهِ یک مسئله عبورکردن و به لایه‌های ثانویه رفتن را نمی‌دهیم. الان جامعه این‌گونه شده است که حوصله فکرکردن یا چیز خوب خواندن و دیدن را ندارد. هرجایی که محصول فرهنگی وجود دارد، این ذائقه تغییر پیدا کرده و به غیر از تغییر ذائقه (چیزی غیر از پارادایم اثرگذاری است) ما الان می‌توانیم در قیاس مجله مکتوب و رسانه‌ای تصویری بگوییم که رسانه تصویری، متأثر از محتوای مکتوب است، اما همان نیز تغییر ذائقه باعث می‌شود که میل به کالای متنزل باشد تا محصول متعالی.

 

/ انتهای بخش اول / ادامه دارد...