گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ عباد محمدی: ژورنالیسم اندیشه یکی از راههایی است که میتوان اندیشه را به جامعه انتقال داد و مفاهیم عمیق را از دانشگاه خارج کرد و به عرصه عموم آورد. در این میان مجلات اندیشهمحور مختلفی متولد شدند تا مسئولانه این مهم را عهدهدار شوند. البته برخی در این میان در همان گامهای اولیه و یا در میانههای راه از حرکت بازایستادند و موفق به ادامه این مسیر نشدند. چرایی افول مجلات اندیشهای، اینکه فعالان ژورنالیسم اندیشه با چه مشکلاتی مواجه هستند و راههای برونرفت از آن چیست، از پرسشهای اساسی ما در پرونده «الگوی اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی رسانههای نخبگانی مکتوب انقلاب اسلامی» است. حجتالاسلام مجتبی نامخواه سردبیر مجله «نامه جمهور» که در این پرونده با او هم کلام شدهایم در بخش اول گفتوگو از اقدامات شکلگیری مجله سخن گفت و بیان کرد در نامه جمهور به دنبال پاسخ به پرسشهایی است که هنوز در جامعه مطرح نشده است. نامخواه در بخش دوم سخنان خود، به تاثیرات خلأ رسانههای اندیشهمحور و تعطیلی آنها در جامعه پرداخت و با تاکید بر اینکه «ژورنالیسم اندیشه راه تنفس فکر است»، یک وضعیتسنجی نیز از آن ارائه کرد و صراحتاً گفت در حوزه اندیشه شومن وجود دارد که فقط به دنبال لایک گرفتن است و در حال حاضر اندیشه به یک سرگرمی تبدیل شده است. مشروح بخش دوم این گپوگفت پیش روی شماست.
تبدیل شکستها به پیروزی با تمرکز موضوعی
باتوجهبه اینکه شما از شماره اول مجله، فشارهای زیادی را تحمل کردید، آیا این فشارها و همینطور فضای فرهنگی و اجتماعی، منجر به تغییر ریل نامه جمهور و اتخاذ رویکرد محتاطانه از سوی شما نشد؟
نامخواه: نهچندان. البته موضوعات ما در حاشیه و در چارچوب پروژه عدالت - که یک موضوع حاشیهای است - تعریف میشود. فضای رسمی، موضوع عدالت را کنار گذاشته است؛ ما هم در حاشیه این موضوع در حال کارکردن هستیم و یک کار جنجالی هم منتشر نمیکنیم؛ بنابراین کسی به این معنا نتوانسته چنین تأثیری بگذارد. موضوعاتی مانند عدالت آموزشی، تعاونی و عدالت زیستمحیطی و مغفول بودن این موضوعات به ما این اجازه را میدهد که تقریباً آن چیزی که میخواهیم، باشیم و منتشر کنیم.
آیا پروژهای بوده که در مجله شروع کرده باشید و بعد با شکست مواجه شود و به این نتیجه برسید که نباید سراغ آن میرفتید؟
نامخواه: ما در نامه جمهور در موقعیتهایی هستیم که رها و غیر رهایش مشخص نیست. بهعنوانمثال، ۸-۷ ماه است که روی مسئله تعاونی کار میکنیم و چند ماه دیگر نیز پرحجم کار خواهیم کرد. حجم زیادی از وقت و نیرو و امکانات را صرف میکنیم و کار ما حالت پژوهشی دارد؛ بنابراین آن قدر تلاش میکنیم و رها نمیکنیم تا بشود. ما یک یادنامه نیز برای مرحوم آقای دکتر افروغ شروع کردیم، اما به دلایلی به نتیجه نرسید؛ چون در مورد پروژه آقای افروغ ایدهای داشتیم، اما خروجی مطلوب نشد و آن را منتشر نکردیم؛ اما سعی میکنیم آن را اصلاح کنیم و نگذاریم بر زمین بماند. ممکن است موضوعاتی را شروع کرده باشیم که موفق نشده باشد، اما سعی میکنیم آن قدر تمرکز کنیم تا حتی شکستها را به پیروزی تبدیل کنیم.
آیا نوعی ریلگذاری بوده که بعداً ناچار شده باشید این ریلگذاری را رها کنید و به جای دیگری بروید؟
نامخواه: خیر. اما در محصول بعضاً بوده است. ما بر آن چارچوب کلی و مانیفست و ایده اولیهای که داشتیم، وفادار ماندهایم.
نسبت مجلات اندیشهمحور با فضای مجازی و دیجیتال چگونه است؟ شما در این فضا چه تجربهای دارید و مدل مواجهه شما با فضای مجازی چگونه بوده است؟
نامخواه: ما با این مسئله بسیار درگیر هستیم. به ما پیشنهادهای زیادی میدهند؛ از ایده انتشار مجله در فضای مجازی گرفته تا تبدیلکردن گفتوگوها به پادکست و... اما آنچه ما تا الان انتخاب کردیم، این است که مجله باشیم، حتیالامکان در فضای مجازی نباشیم و فقط برای فروش نسخه فیزیکی از فضای مجازی استفاده کنیم. شمارههای ما هم با یک فاصله قابلتوجهی - مثلاً ۶ماهه - روی کتابخوانهای مجازی میرود. ما سخت مشغول کار و جستوجو هستیم و اگر بخواهیم یک پروندهای را به پادکست تبدیل کنیم، از تولید و جستجوی بعدی باز میمانیم.
ما کسی را تور نمیکنیم!
آیا به این فکر نکردید که بخشی از نیروی خود را در قسمت تولید پادکست و... متمرکز کنید؟ یا اینکه در فضای مجازی اثربخشی ندیدید که نخواستید حضور پررنگی در آن داشته باشید؟
نامخواه: مگر چه میزان میتوانید محصول ۳۰۰ صفحهای و بیشتر از آن را در فضای مجازی بازتاب دهید؟
مثلاً برشهایی از آن برای اینکه مخاطب جذب شود.
کسی که یک موضوع فکری برای او خاص و مطرح است، کسی نیست که ما بخواهیم در مارکتینگ او را تور کنیم. اینچنین کسی کافی است خبر انتشار مجله را دریافت کند.
نامخواه: این در خصوص، صفحه مجله و امثالهم موجود است. اما فکر میکنم مخاطبی که باید مجله «نامه جمهور» در فضای مجازی به گوشش برسد، رسیده است و آن کسی که بخواهد محصول را انتخاب و خریداری کند، توانسته با آن آشنا شود. استراتژی تبلیغاتی ما این است که مخاطبین بالقوه مجله از انتشار مجله آگاه بشوند، اما اینکه مجله را به فرمتهای مختلف تبدیل کنیم، این کار را به طور غالب نکردهایم؛ گرچه مواردی بوده که بخشهایی از مجله را پادکست کردیم. بهعنوانمثال، در شماره مربوط به فلسطین، برخی روایتها پادکست شده است. تبلیغات مجازی نیز داشتهایم، اما اینطور نبوده که برای تبلیغ به کسی هزینهای بدهیم تا بازاریابی بکند.
کسی که یک موضوع فکری برای او خاص و مطرح است، کسی نیست که ما بخواهیم در مارکتینگ او را تور کنیم. اینچنین کسی کافی است خبر انتشار مجله را دریافت کند. کسی که در حوزه عمومی هست، خبر انتشار نامه جمهور به او میرسد. به یک معنا بیش از آنکه دنبال این باشیم که مخاطب پیدا کنیم، دنبال دستدادن به کسانی بودیم که به موضوعات ما فکر کنند؛ آن کسی که با روشهای متداول فضای مجازی و مارکتینگ جذب شود، مخاطب نیست، خریدار است.
پس با این اوصاف میتوان گفت مخاطبان نامه جمهور از طیف مخاطب خاص هستند؟
نامخواه: بله. مخاطبان ما کسانی هستند که حوصله خواندن ۳۰۰-۴۰۰ صفحه یا بخشهایی از آن را داشته باشند.
آیا به این هم فکر کردید که دایره مخاطبین خود را گسترش دهید و از سطح عموم جامعه نیز مخاطبان بیشتری جذب کنید و در همین راستا محتواهای خود را سادهسازی کنید تا عموم جامعه بتوانند آن را فهم کنند؟
نامخواه: بله. به این موضوع فکر کردهایم که یک دوره کتاب - مجله با تأکید بر کتاب باشیم و سپس در دوره بعد، کمتر کتاب و بیشتر مجله باشیم. اما الان در مرحله کتاب - مجله هستیم که بیشتر میخواهیم روی آن اجزای پروژه فکری، فکر کنیم و در این گام، همه تمرکزمان روی این است یک قطعه از آن پازل فکری پروژه را پیش ببریم و بعدها میشود به سادهسازی و اینها فکر کرد.
آیا راهکاری برای محتوای ثقیل و سنگین حوزه اندیشه داشتهاید و به این فکر کردهاید تا این محتواها مخاطب عام را نیز در بربگیرد؟
نامخواه: متأسفانه فکر نکردیم!
باید به سادهسازی فکر کنیم!
همه مجلات حوزه اندیشه از یک زیربنای نظریهای برخوردار هستند و مخاطب عام، شاید در گام اول نه متوجه شود و نه اهمیت آن را درک کند. برخی مجلات سعی میکنند تدابیری را اجرایی کنند. شما اشاره کردید به اینکه دوست نداشتید آن ادبیات نظری عدالتخواهی که همه میگفتند و حرف میزدند و به کار کسی نمیآمد را دنبال کنید و دوست داشتید چیزی باشید که در جامعه نمود و امتداد داشته باشد. این یک نوع شیوه سادهسازی ادبیات سنگین است.
نامخواه: ما به نیت سادهسازی این کار را انجام نمیدادیم. فکر میکردیم فکرکردن یعنی فکرکردن به موضوعی که در بیرون اتفاق میافتد. باید به این فکر کنیم. حالا باید ادبیات آن فکر را سادهسازی کنیم. درست است و باید تا یک حدی انجام شود، اما خیلی به آن فکر نمیکردیم؛ بیشتر به این میاندیشیم که به مسئله فکر کنیم.
قدری هم از تجربیاتی که داشتید و به آن فکر نمیکردید، بفرمایید. مثلاً در شماره اول به این موارد فکر نمیکردیم، اما الان به آن فکر میکنیم یا به موضوعاتی توجه نداشتیم و در شمارههای اخیر در مرکز توجه قرار گرفته است.
نامخواه: بیشتر، موضوعات محتوایی است. چون ما در هر شماره یک فرایند فکری داریم و یک موضوعی را وسط میگذاریم و درباره آن تحقیق میکنیم و به طور طبیعی در پایان نیز درباره آن موضوع قدری میدانیم و سؤالات بیشتری هم داریم. نامه جمهور بیشتر یک چیز فکری است تا محصول فرهنگی. به همین دلیل، دستاوردهای ما نظری است. ما هیچوقت فکر نمیکردیم روزی یک استاد دانشگاه تماس بگیرد و بگوید سرمقاله یک شماره نامه جمهور را در چند جلسه با دانشجویان دکتری خودم بحث کردیم. یا استاد دیگری آن را رفرنس درس خود بکند. یا افراد صاحب اندیشهای که به دلایل سیاسی یک نوع کنارهگیری اولیه از مجله را داشتند، پس از چندی نه فقط کار را بخوانند و تحویل بگیرند، بلکه در تولید هم به ما کمک کنند. به تناسب همین گستردهتر شدن دایره گفتوگوهای فکری، سویههای بیشتری از موضوعات برای ما منکشف میشود و این آورده نظری ارزشمندی به ما میدهد.
کمی درباره انتخاب موضوعات و ایدهها هم توضیح دهید که انتخاب آن چگونه صورت میگرفت. شما در جایی از گفتوگو اشارهای به ۴۰ موضوع هم داشتید.
نامخواه: ما در همان برنامهای که برای تولد نامه جمهور داشتیم، به طور طبیعی به این فکر میکردیم که این انسان یا سوژه عدالتخواه کجا بوده، الان کجا قرار گرفته و برای بازیابی آن موقعیت شایسته خود چه مسیری را باید طی کند؟ پروژه اجتماعی و فکری آن چه باید باشد؟ این فرایند از روز هماندیشی تا انتشار مجله تقریباً یک سال و نیم طول کشیده بود و مرتب به این فکر میکردیم که این پروژه چه سرفصلهای کلی دارد؟ نتایج این بررسی ما در سرمقاله شماره اول منتشر شده و بهنوعی مانیفست مجله ما شده است.
در ادامه کار در هر شماره سعی کردیم به یکی از آن دغدغهها بپردازیم. البته نه بهصورت مهندسی شده، اما در مانیفستگونه شماره نخست، ۲۰ محور کلی مطرح شده است؛ ۱۰ محور اجتماعی و ۱۰ محور فکری و ما سعی کردیم در هر شماره به یکی اجزای آن پروژه بپردازیم. بهعنوان نمونه، محور شمارههای مجله به این شرح است:
شماره اول و دوم: تاریخ و تطور سوژه عدالتخواه
شماره سوم: نسبت پروژه عدالتخواهی با برنامه توسعه و تاریخ و تطور ۷۵ساله آن.
شماره چهارم: نسبت پروژه عدالتخواهی با نهاد مجلس؛ ایده این است که اگر مجلس بخواهد مجلس باشد - یعنی فارغ از این صورت حقوقی یک ساخت واقعی و حقیقی داشته باشد - باید عدالتخانه باشد. ما تلاش کردیم این ایده را در ۱۲۰ سال تاریخ پارلمان در ایران توضیح بدهیم.
شماره پنجم و ششم: نسبت پروژه عدالتخواهی با نهاد دولت. ایده اصلی مطرح شده در این شماره، این است که دولت روزبهروز در حال حرکت به سمت نقطهای است که فقط به طبقه مرفه سرویس میدهد و نهتنها به طبقات پایین سرویس و خدمات نمیدهد، بلکه رفاه موجودشان را نیز سرکوب میکند.
شماره ۷ و ۸ نیز با موضوع فلسطین بود که البته سهگانه است و شماره سوم آن در آینده منتشر خواهد شد. ایده اصلی این سهگانه هم ضرورت و چگونگی بازسازی ایده مقاومت است.
شماره ۹ نیز در مورد دستمزد کارگران است و این که این مسئله، نقطه آغازی برای جبران عقبماندگی در عدالت است.
حدود ۹ شماره دیگر هم در دست تولید داریم که بخش عمدهای از این شمارهها در مراحل آخر است.
این ۹ شماره به لحاظ محتوایی و موضوعی آماده است؟
نامخواه: محتوا در حال تولیدشدن است.
تزیینی شدن مسائل اندیشهای و فکری
یک اشکال معمولاً به حوزه ژورنالیسم اندیشه وارد میشود که این کارها چندان تأثیری روی افکار عمومی ندارد و فقط در لایه محدودی میماند. شما چقدر با این سخن همراه یا مخالف هستید؟
نامخواه: یک مسیر مهم سلطه، عادیسازی سلطه است؛ یعنی هنر سلطهگر این نیست که سلطه میکند. هنر سلطهگر این است که سلطه بودنِ رابطه با دیگری را میپوشاند و فکر نمیکنم مسیر دیگری غیر از این وضع وجود داشته باشد. الان وضعیت بهگونهای شده که مسائل اندیشهای و فکری را تزیینی کردهاند؛ مسائلی که بود و نبودشان تأثیری ندارد و به یک معنا نهاد علم و نظام فکری را تغییر دادهاند. اما آنجایی که این مسئله اتفاقاً واقعی است - یعنی شما به مسئلهای میپردازید که مرتبط با زندگی واقعی جامعه است - بعد از مدتی تأثیر خود را میگذارد و در درازمدت، فکر کار خود را میکند و تأثیری که در مناسبات اجتماعی دارد بسیار متفاوت از تیراژ آن است. یعنی ما با یک ساختار اجتماعی مواجه هستیم که میل به سلطه به نحوی موجب زوال عقل شده و اتفاقاً نخواندن نیز بخشی از همین زوال عقل است. اما همین کوچک بودن عقل در سمت دیگر باعث میشود که یک کتاب ۵۰۰ نسخهای تأثیرات به مراتب خیلی بیشتری را در جامعه داشته باشد.
این تأثیرگذاری در نسبت با نامه جمهور تا چه میزان است؟ آیا بهصورت عینی این اثربخشی را مشاهده کردهاید؟
نامخواه: بله مواردی بوده و در حد خودمان تأثیرگذاری داشتهایم.
به نظرتان درحال حاضر، دولت چقدر از ادبیات ژورنالیستی اندیشگانی حمایت میکند؟ آیا در این زمینه توصیهای به دولت دارید؟
مدتهاست حکمرانی از هر گونه صورت فکر و اندیشه فاصله گرفته است؛ بهطوریکه خودشان فکر میکنند کار را انجام میدهند و نیازی به نقد ژورنالیستی ندارند
نامخواه: برای من برخوردها در دولت بسیار عجیب بود. مدتهاست حکمرانی از هر گونه صورت فکر و اندیشه فاصله گرفته است؛ بهطوریکه خودشان فکر میکنند کار را انجام میدهند و نیازی به نقد ژورنالیستی ندارند. البته قدری از این مسئله طبیعی است! بههرحال ژورنالیسم زمینهساز رشد در جامعه است و با جامعه گفتوگو میکند؛ اگر چه گاهی اوقات حرفهای سیاستی میزند، اما این حرفها از جنس بایدونباید به دولت نیست.
ژورنالیسم موجب رشد جامعه است و با جامعه حرف میزند و باید توجه کنیم که بازخورد جامعهاش چیست. اما این توجه گویا وجود ندارد.
نامخواه: الان به هشتک و امثال آن بیشتر توجه میشود به ما توجه نمیکنند و فضای توییتر و... برایشان مؤثرتر است.
ژورنالیسم اندیشه، راه تنفس فکر است
خلأ رسانههای اندیشهمحور و تعطیلی آنها چه تأثیراتی در جامعه دارد؟
نامخواه: مگر الان تعطیل نیست؟ تأمین پویایی فکر با مجلات اندیشگانی است؛ یعنی آکادمی، کلاس درس و پژوهش به وجوه ثبات یافته جامعه فکر میکند. آنجایی که به تغییرات کوتاهمدت و تغییراتی که آن ثباتها را میسازد یا دگرگون میکند یا بر آنها تأثیر دارد، آنجایی که این پویایی فکری ما را تأمین میکند، امروز به آن ژورنالیسم اندیشه میگویند. جایی که درباره ایدهها حرف زده میشود و نقد اتفاق میافتد. آن چیزی که میتواند تعادل نظم علمی را حفظ کند - یعنی نظم علمی از یک طرف در استدلال، ادبیات فکری و در سنتهای فکری مختلف باشد و از یک طرف نگاهش به درون جامعه باشد و ساختارهای کلان علم را بازتولید کند و پویاییهای اجتماعی را ببیند - ژورنالیسم اندیشه است.
مرحوم دکتر افروغ همیشه میگفت «خدا لعنت کند کسانی که صفحه اندیشه روزنامهها را تعطیل کردند و ما دانشگاهیان را مجبور به مقالات آرشیوی علمی - پژوهشی کردند. من آن زمان حرفهایم را در ۲ هزار کلمه در روزنامهها میزدم و در فضای عمومی هم بازخورد داشت. الان این صفحهها تعطیل است و من باید بروم یک مقاله بنویسم که بعداً یکی مثل من آن را بخواند.»
ژورنالیسم اندیشه، راه تنفس فکر است. البته تفکر نیاز به اندام تنفسی نیز دارد و هوا هم میخواهد. اما الان ژورنالیسم اندیشه تضعیف شده و به معنای واقعی از بین رفته و شرایط بهگونهای است که به جای نقد، انبوهی از راهحل ارائه میشود. تضعیف گفتوگو در حوزه عمومی و تضعیف پویایی و ژورنالیسم اندیشه، انبوهی از اندیشکدهها را خلق کرده که بیشتر جنبه محفلی و لابی دارند و در مورد مسائل مختلف راهحلهایی ارائه میدهند و سیاستهای خلقالساعه و عجیبی را پیشنهاد میکنند که خود مسئله و وضع موجود به مراتب از آن راهحل بهتر است! علت این است که نقد و ژورنالیسم را تعطیل کردهایم.
خاطرم هست که مرحوم دکتر افروغ همیشه میگفت «خدا لعنت کند کسانی که صفحه اندیشه روزنامهها را تعطیل کردند و ما دانشگاهیان را مجبور به مقالات آرشیوی علمی - پژوهشی کردند. من آن زمان حرفهایم را در ۲ هزار کلمه در روزنامهها میزدم و در فضای عمومی هم بازخورد داشت. الان این صفحهها تعطیل است و من باید بروم یک مقاله بنویسم که بعداً یکی مثل من آن را بخواند.» مرحوم دکتر افروغ همچنین به قالبهایی مثل گفتوگو و یادداشت اعتقاد داشت. قالبی که در نظام آکادمی ارزش ندارد و آنچه اهمیت دارد، مقاله است.
یک مجله بعد از ۵۰-۴۰ شماره تازه متولد میشود و ما انبوهی از مجلات داریم که ۵-۴ شماره بیشتر منتشر نشدهاند و همین مجلاتی که هستند هم به یک معنا تمام شدهاند. نمیخواهم بگویم روزنامه چیپتر از مجله اندیشهای است، اما روزنامهای که بنگاه خبرپراکنی یک جریان و باند سیاسی باشد، روزنامه نیست؛ بولتن است و فقط فرمت آن روزنامه است. ما در وسط بحرانی هستیم که پویایی فکر را از ما گرفته است و باید برای بازگشت این پویایی بجنگیم.
حوزه اندیشه در حال تبدیلشدن به سرگرمی
برای خروج از این وضعیت و نجات مجلات اندیشهای چه باید کرد؟ آیا فقط حمایت سیاستگذار را میطلبد یا خود صاحبان اندیشه نیز باید قدمی در این راستا بردارند؟
نامخواه: آن چیزی که از نگاه فارابی در تأسیس تفکر اسلامی فضیلت فکر بوده، تبدیل به یک رذیلت شده است و استاد دانشگاه دوست دارد درباره مقولات کلان و نهادها و ثباتهای اجتماعی صحبت کند و کمتر دوست دارد درباره مسائلی مانند اعتراضات، تغییرات و جنبشها صحبت کند؛ بیشتر اعتدال و آرامش و ثبات نظم را دوست دارد تا تغییر.
سیاستگذار نباید صنعت نخواندن و فکرنکردن را ضریب دهد. حوزه اندیشه هم باید به این نقطه برسد که گفتوگوکردن درباره پویاییهای اجتماعی برای او ارزش باشد و اگر یک استاد و پژوهشگر درباره تغییرات و مسائل عمومی، مردم و عدالت و در حاشیه ماندن جامعه و علوم اجتماعی حرف نزد، احساس کند که امکان ارتقاء ندارد. در اثر فقدان نهادهایی که به این حوزه بپردازند، ما رسماً در حوزه اندیشه شومن داریم که بلد است حرف لایک خور بزند و در نتیجه اندیشه به یک سرگرمی تبدیل شده است.
/انتهای پیام/