بررسی الگوی اثرگذاری رسانه‌های نخبگانی مکتوب با تمرکز بر مجله «فکرآورد» در گفت‌و‌گو با جعفر حسن‌خانی/ بخش دوم؛

چگونه علوم‌انسانی می‌تواند انسان جدید ایرانی بسازد؟

چگونه علوم‌انسانی می‌تواند انسان جدید ایرانی بسازد؟
من گفتارهای قدرتمندی در این نسل می‌بینم که محل اعتناست و بزرگان حوزه علوم‌انسانی با گفتارهای این نسل مواجه می‌شوند یا منفعل می‌شوند و به پرسش گرفته می‌شوند و باید پاسخ پیدا کنند و به تکاپو می‌افتند و این‌گونه نیست که بتوانند بی‌اعتنایی کنند و از آن عبور کنند. مهم‌ترین اتفاق این است که این نسل جدید علوم‌انسانی به رسمیت شناخته شوند و اگر ابزار رسانه از جمله مجلات علوم‌انسانی و مشتقات آن در اختیار آنها قرار بگیرد.

گروه فرهنگ و هنر «سدید»؛ چهره‌های کم‌شماری هستند که تولد، رشد و افول مجلات اندیشه را از نزدیک زیسته باشند؛ جعفر حسن‌خانی یکی از آنهاست. او سال‌ها در «خردنامه»، «اندیشه‌نامه» و «فکرآورد» میان اشتیاق تولید فکر و واقعیت سختِ میدان رسانه‌ای رفت‌وآمد کرده است؛ میدانی که به‌گفته خودش، هر روز بخشی از رمق مجلات علوم انسانی را می‌گیرد. در بخش نخست گفت‌وگو از دلایل افول این مجلات گفت و اکنون، در ادامه، روایت می‌کند تجربه زیسته‌اش چگونه به فهرستی از موانع ساختاری و سردبیری تبدیل شده است؛ تجربه‌ای که هنوز او را، با همه دشواری‌ها، پای ژورنالیسم اندیشه نگه داشته است. این بخش دوم گفت‌وگو، تکه‌ای از همین زیست حرفه‌ای است که از منظر شما می‌گذرد.

 

مجلاتی که برق تولید می‌کنند!

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که اگر عرصه اندیشه تعطیل و رها شود، با توصیفی که از وضع فعلی دارید چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

حسن‌خانی: برای پاسخ به این سؤال من از واژه (Discourse) استفاده کنم و معادلش را «گفتار» می‌گذارم. دقیق‌تر و همدلانه‌اش این است که فوکو می‌گوید: (governmentality) یعنی حکومت‌مندی و حکومت بودگی. یک گفتار تاریخی بر ما عارض است که ما در دل این گفتار نمی‌توانیم هر کاری را انجام دهیم و در وضعیتی هستیم که آن گفتار تاریخی که شکل‌گرفته است، بر ما نیز حکومت می‌کند. چه چیزی آن را شکل داده است؟ منابع تولید فکر که ذره‌ذره انباشت شده است. آن ذره‌ذره اسمش می‌شود «گفتار اقناعی.»

در جامعه افرادی وجود دارند که به بیان دیگر به ایشان جامعه مدنی و حلقه میانی می‌گویند. اگر این افراد بخواهند چیزی را به حرکت دربیاورند، نیازمند برق هستند. آنها باید برق داشته باشند تا خیزش اتفاق بیفتد. کار مجلات علوم‌انسانی، برق‌رسانی به آن افراد است؛ یعنی مکانیزم‌های برانگیزاننده جامعه را فعال می‌کند؛ یعنی آن صاحب منبر را قانع می‌کند تا او با جامعه صحبت کند، همچنان که روزنامه‌نگار را قانع می‌کند.

آیا اگر جامعه «گفتار اقناعی» برای عملش نداشته باشد، بی‌گفتار می‌ماند؟ خیر. ما در جهان ارتباطات و در دهکده جهانی هستیم و یک حرف با سرعت بسیار زیادی شنیده می‌شود و اگر در این وضعیت، شما گفتار تولید نکنید، جهان منتظر شنیدن از شما نمی‌ماند، بلکه گفتار جدید تولید می‌شود؛ یعنی اگر درِ نهاد واسطه‌گری بین علم، جامعه و قدرت را ببندید، به عبارتی دربِ تسهیل‌گری که سعی می‌کند آن دانش را بومی کند ببندید، به این معنا نیست که شما در معرض دیگر گفتارها نیستید. جامعه گوش دارد و می‌شنوند، چشم دارد و می‌خواند. اگر شما با او سخن نگویید، دیگران با او سخن می‌گویند و اگر دیگران با او سخن بگویند، بینش دیگری را شکل می‌دهند. بینش، منش می‌آفریند و بعد هم تحولات فرهنگی جامعه را که می‌نگرید، متوجه می‌شوید که چه رخ داده است.

ما همین الان کنشگران انقلابی داریم که آن‌چنان نسبت به موضع و موضوعی که درباره آن کار می‌کنند، قانع نیستند. احتمالاً قدری عواطف آنها را حفظ کرده است. البته در کنار عواطف، قدری عقلانیت نیز لازم است. نباید اجازه دهیم این عقلانیت در دوره‌های بازتولیدش مدام نحیف‌تر و نحیف‌تر شود.

 

آیا این وضعیت، به دلیل این نیست که ادبیات گفتارهای اندیشه‌ای، سنگین و ثقیل و فهم آن برای عموم جامعه سخت است و از آن سو، گفتارهای بدیل، دارای ادبیاتی سهل و قابل‌فهم‌تر است؟

حسن‌خانی: گفتارهای بدیل، حرف‌های «ملکیان» است که «ژاک لاکان» و روان‌شناسی پست‌مدرن و اینها را به خورد جامعه می‌دهد. آیا اینها حرف‌های ساده‌ای است؟ خیر، ساده نیست. البته قبول دارم که به جهت عمومی شدن رسانه و دموکراتیک شدن مفاهیم، مفاهیم سطحی و زرد شده و در معرض همه قرار گرفته است، اما باید توجه داشته باشیم که مجله علوم‌انسانی قرار نیست با کل جامعه صحبت کند.

در جامعه افرادی وجود دارند که به بیان دیگر به ایشان جامعه مدنی و حلقه میانی می‌گویند. اگر این افراد بخواهند چیزی را به حرکت دربیاورند، نیازمند برق هستند. آنها باید برق داشته باشند تا خیزش اتفاق بیفتد. کار مجلات علوم‌انسانی، برق‌رسانی به آن افراد است؛ یعنی مکانیزم‌های برانگیزاننده جامعه را فعال می‌کند؛ یعنی آن صاحب منبر را قانع می‌کند تا او با جامعه صحبت کند، همچنان که روزنامه‌نگار را قانع می‌کند.

 

یعنی ساده‌سازی آن محتوا بر عهده این واسطه‌هاست؟

حسن‌خانی: بله. مجله علوم‌انسانی، واسطه‌گری و ساده‌سازی می‌کند؛ به این معنا که بین آن مفاهیم استعلایی با واقعیت‌های جامعه یک نسبتی برقرار می‌کند. فقط در همین حد و اگر بیشتر از این باشد، می‌شود «زرد».

 

جامعه ایرانی، جامعه همیشه مقاوم

آن چیزی که آقای حسن‌خانی را در عرصه فکر و ژورنالیسم اندیشه نگاه داشته، همان بیم آمدن گفتمان‌های غیربومی است که ممکن است بر گفتمان انقلاب اسلامی غلبه کنند؟

حسن‌خانی: ما ایرانی‌ها یک نحوی از بودن را در جامعه ایرانی زیسته‌ایم. من به این نحو بودن از زیستن تعلق دارم. من مثل این پهلویست‌ها نیستم که بگویم هزار سال زیست ایرانی پس از اسلام به درک! اینکه هزار سال ایرانیان شعور نداشتند و مسلمان زیستند به درک! من زیست قبل از آن را می‌پذیرم. ضمن اینکه آن خوانشی که قبل از اسلام هم می‌دهد، خوانش واقعی نیست و یک گذشته‌گرایی و برخاست غیرواقعی است. از این رویکردهای گذشته‌گرا که فاصله بگیریم، همه تهدید هستند و باید در برابر آن ایستاد. ما یک نحو بودن را زیسته‌ایم که متفاوت از یک انسان اروپایی است.

من به تداوم این زیستن علاقه‌مندم. چون من اینم و او دیگری است و من نیست. یکی از بن‌مایه‌های زیست ایرانی و نحوه بودن ایرانی در هستی، «مقاومت» است. جامعه ایرانی همیشه مقاوم بوده است؛ یعنی این‌گونه نبوده که یک پذیرشگری بی‌حدوحصر نسبت به ورود اعراب به ایران داشته باشد. انسان ایرانی در برابر ورود اسلام انتقادی برخورد کرده و جریان اصلی را هم قبول نکرده است. (جریان اصلی، اهل‌سنت و خلیفه‌گری است) ایرانی اتفاقاً با اقلیت همراه شده و جریان اصلی را کنار زده است. در ورود اسلام مقاومت کرده و دست به گزینشگری زده است. در مغول مقاومت کرده است. در وضعیت کنونی نیز در مواجهه با غرب - چه من باشم، چه دیگری باشد - جنس این هویت، مقاومت است و از هر چیزی یک چیزی را در رودخانه خودش ته‌نشین می‌کند، اما آنچه که هست، هویت این نحوه زیستن ایرانی است.

فکر می‌کنم کار امثال ما نیز همین است. ما همان نمودهای عینی در این دقیقه تاریخی آن هویت تاریخی هستیم که مقاومت می‌کند و یک نسبتی با عالم برقرار می‌کند، اما نسبتش این است که من اینجا در ایران ایستاده‌ام و اگر از این دریچه و نقطه‌نظر خودم یعنی ایران نگاه کنید، می‌توانید به‌درستی واسطه‌گری کنید. آنجاست که مجله علوم‌انسانی می‌تواند نقش آن لولا را بازی کند.

یک گفتار قدرتمند علوم‌انسانی داریم که تمام عرصه‌ها و جوانب را درنوردیده و ما باید لاجرم با آن نسبت برقرار کنیم. محصولات و ابزار و مناسبت‌های فرهنگی‌اش در تاریخ ما حاضر است، اما همه تاریخ ما نیست. مگر زمانی که مغول کل کشور را گرفته بود، ایران از صحنه غایب شده بود؟ خیر. الان نیز در همان دقیقه هستیم و به این معنا نیست که هویت اصیل ایرانی از صحنه غایب شده است. اما مجله علوم‌انسانی قرار است در این ماجرا بین این دانش و نیاز خود و خواست‌ها و آینده‌اش واسطه‌گری کند و فکر می‌کنم کار امثال من همین است که واسطه‌گری و نقش آن لولای در را ایفا کنم تا یک آمد و شدی اتفاق بیفتد که حاصل آن پویایی و تداوم است.

ما نمی‌خواهیم گذشته را احیا کنیم و دوباره شاه‌عباس صفوی یا دوباره قرون شکوهمند ۲ و ۳ اسلامی در دوران آل بویه بشویم. ما قرار است تداوم آنها باشیم، نه احیای دوباره آنها. تداوم به چه معنا؟ یعنی در وضعیت امروزمان، یک گام به جلوتر برویم و این دیگر بازگشت به عقب و احیاگری صرف نیست، بلکه چیز بیشتری است. من فکر می‌کنم آنچه نیاز است مجله علوم‌انسانی انجام دهد، چنین کاری است. یعنی تداوم آن نحوه بودن را در وضعیت اکنون زمانه سامان دهد تا جامعه از آن بحران‌ها عبور کند. بالاخره مغول برای ما بحران بود. غرب نیز برای ما بحران دارد. ورود اعراب به ایران بحران‌هایی برای ما داشته است و ما با هر کدام از اینها نیز نسبتی برقرار و یک دستاوردهایی داشته‌ایم. به‌عنوان نمونه، از قدرت مغول یا عامدانه و یا بیناذهنی استفاده کردیم و جریان اصلی را که نمی‌پسندیدیم، در بغداد سرنگون کردیم. اما بالاخره این اتفاق افتاده است و ایرانی‌ها نقش پررنگی در آن داشتند.

 

حساب تغییر ریاست آستان قدس را نکرده بودم!

قدری به «خردنامه» و بیشتر به «فکرآورد» و همین‌طور «اندیشه نامه» برگردیم.

حسن‌خانی: زمانی که شهید رئیسی در آستان قدس مسئولیت داشتند، اندیشه نامه قدس را با آقای سید نظام موسوی - مدیرکل روابط‌عمومی و امور بین‌الملل آستان قدس - شروع کردم و همه چیز را در محاسبتم گنجانده بودم، جز اینکه آقای رئیسی با حکم رهبر انقلاب، عهده‌دار ریاست قوه قضائیه شود! آقای رئیسی از ما یک مجله علوم‌انسانی می‌خواست و ما براین‌اساس، یک شماره از اندیشه نامه قدس را منتشر کردیم. البته قبل از ما، چهار شماره منتشر شده بود و ما در قالب جدید یک شماره منتشر کردیم. شماره دوم نیز نهایی شد، اما به چاپ نرسید؛ چون در شماره دوم، بعد از تغییر مدیریت به ما گفته شد که ما معارف دینی می‌خواهیم و علوم‌انسانی نمی‌خواهیم. تا حدی درست می‌گفتند و تا حد بیشتری نادرست!

یکی از بن‌مایه‌های زیست ایرانی و نحوه بودن ایرانی در هستی، «مقاومت» است. جامعه ایرانی همیشه مقاوم بوده است؛ یعنی این‌گونه نبوده که یک پذیرشگری بی‌حدوحصر نسبت به ورود اعراب به ایران داشته باشد. انسان ایرانی در برابر ورود اسلام انتقادی برخورد کرده و جریان اصلی را هم قبول نکرده است.

 

درباره این دست تجربیات تلخ خود بگویید و اینکه جریان‌های سیاسی و اجتماعی در تغییر ریل‌های فکری شما چه میزان تأثیر داشته‌اند؟

حسن‌خانی: البته من این تجربیات را تلخ نمی‌بینم. مجله علوم‌انسانی می‌خواهد دو کار انجام دهد؛ اول، یک انسان جدیدی را حاضر کند؛ یعنی آدمی را با فکر جدیدی وارد فضای علوم‌انسانی کشور کند. فکر می‌کنم تا حد زیادی تلاش کردم این اتفاق بیفتد؛ یعنی از روزنامه‌نگار اندیشه گرفته تا آدم‌هایی که لازم است در حوزه اندیشه بیشتر دیده شوند. سعی کردم دیده شوند. دوم اینکه درباره ایده‌های اینجایی و ایرانی حرف بزنم و هر دوی اینها را به قدر مقدور تلاش کردم به سرانجام برسانم و این تجربه تلخی نمی‌شود.

آیا به اهدافم رسیدم؟ طبیعتاً خیر. به همه اهداف و صددرصد هر یک از آن اهداف نرسیدم، اما همین که این اتفاق افتاده، یک گام روبه‌جلو است و همین که چند روزنامه‌نگار اندیشه به روزنامه‌نگاران اندیشه اضافه شد، همین که یک متفکری در پستو، فکری را طرح کرده و قدری به عرصه عمومی آمده، همین یک آورده است.

موضوع بعدی در مورد راهبری مجلات علوم‌انسانی است. هیچ‌وقت راهبری را به بروکراسی آن بخش‌هایی که با آنها برای انتشار مجله کار می‌کردم، نسپردم؛ اما خواسته‌های آنها را هم نادیده نگرفتم و سعی کردم مدیریت اتفاق بیفتد؛ یعنی خودم پروژه‌ای برای آن مجله داشتم. مثلاً «ایده ایران» پروژه من در فکرآورد بود. اعتراضات ۱۴۰۱ نشان داد که تعلق تمدنی و هویتی در جوانان ایرانی قدری جای سؤال دارد. یعنی تعلق به ایران و تداوم تاریخی باید قدری جدی‌تر پیگیری شود؛ لذا ایده ایران در مرکز توجه من قرار گرفت. اگر تمام جلدهای فکرآورد را مشاهده کنید، در آن نامی از وطن، میهن یا ایران وجود دارد. در این راستا، سراغ نادر ابراهیمی رفتم؛ چون او یک خوانشی از ایران می‌دهد که فکر می‌کنم برای امروز است. همچنین سراغ فخرالدین شادمان رفتم؛ چون او چیزی را می‌گوید که من لازم می‌دانم این نسل آن گفتار را بشنود. این پروژه من است و هیچ نهاد بروکراتیکی به چنین چیزی فکر نمی‌کند که نیاز زمانه را در حوزه علوم‌انسانی درک کند و بخواهد بر اساس آن راهبری کند. اما در کنار این پروژه، حتماً تلاش دارم نیاز نهادهای متولی را هم تأمین کنم و خواسته‌هایش را به سرانجام برسانم. قدری سعی می‌کنم آنها را نیز با پروژه خودم همراه کنم. البته نیازهای آنها نیز طبیعتاً باید تأمین شود. من ماجرای راهبری را این‌گونه می‌بینم؛ یعنی حتماً باید تناسبی ایجاد شود، اما پروژه نباید از دست تیم فکری مجله خارج باشد. نهادهای متولی توان فکری نحیفی دارند؛ حتی اگر نیتشان نیز خیر باشد، توان آن را ندارد که نقش راهبری را ایفا کنند.

 

تأثیر، مهم‌تر از تعریف و تمجید

قدری درباره تجربه‌هایی که از تأثیرات انتشار مجلات علوم‌انسانی داشتید هم بفرمایید. درباره آن چیزی که فکر نمی‌کردید و رخ داد یا بازخوردهایی که فراتر از انتظارتان بوده یا اتفاقی که برایتان بسیار جذاب بوده است.

حسن‌خانی: من هیچ‌وقت انتظار بزرگی نداشتم و هیچ‌وقت تمجید هیچ سیاست‌مداری برای من محل اعتنا نبود و در مجلات مختلفی که کار کردم و از این قبیل تمجیدها، اتفاق افتاده است، اما شعف من اینجا نبوده که فلان آدم، نظر مثبتی نسبت به مجله داشته باشد. البته باعث خرسندی است؛ به این جهت که بستری را ایجاد می‌کند تا شما پروژه فکری موردنظر در مجله را پیش ببرید، اما آن سمت تأثیر آنجاست که ببینید به چه میزان بیشتر خوانده می‌شوید و چه میزان بیشتر مخاطب دارید.

یک‌بار در خیابان انقلاب با یکی از دانشجویان علوم‌انسانی دانشگاه تهران مواجه شدم. او به من گفت سال ۹۵ با خواندن خردنامه به علوم‌انسانی علاقه‌مند شده و سراغ آن رفته است. دامنه تأثیر مجلات علوم‌انسانی گسترده نیست و شما نمی‌توانید در مورد ۱۰ هزار لایک صحبت کنید. این تأثیر ژرف، اما محدود و مؤثر است. شما می‌توانید با یک محدوده آدم‌ها صحبت کنید. تمام مجلات علوم‌انسانی کشور بیشتر از یک جامعه ۱۰ هزارنفری را شامل نمی‌شوند و هر کسی بخواهد سهم بردارد زیر ۲ هزار نفر است. ضمن آنکه برخی از این همراهی‌ها نیز به‌خاطر امیال سیاسی است.

همان‌طور که عرض کردم، برخی از مجلات انتخاب کرده‌اند که نماینده یک جریان باشند: مانند «آگاهی نو» و «نامه جمهور»؛ لذا شما نمی‌توانید همه مخاطب آنها را به‌عنوان مخاطب همه محتوای خودتان در نظر بگیرید؛ چرا که بخشی از اینها مواجهه سطحی با مجله دارند، اما مخاطب مجله هستند. البته این هم یک حدی از دستاورد است.

بارها افرادی نیز در شبکه‌های اجتماعی ابراز کردند که فلان محتوای مجله را دیده‌اند و برایشان محل سؤال شده و عنوان کرده‌اند که چگونه می‌توانیم درباره آن با هم حرف بزنیم. این یعنی تأثیر در لایه نخبگانی به‌عنوان پیشران جامعه. شما باید در نیروی پیش‌برنده جامعه تأثیر بگذارید تا باعث حرکت شود. اگر در دانشگاهیان، فرهنگیان و مدیران آینده تأثیر بگذارید، کارتان را کرده‌اید و اثرش را در آینده نشان می‌دهد. گاهی یک حرف در زمانه خودش شنیده نمی‌شود، اما بعدتر شنیده می‌شود و تأثیر می‌گذارد. ویژگی ایده فکر همین است که کم‌کم تبدیل به یک نهاد قدرتمند می‌شود.

 

ضرورت «آموزش و توجه به فرم» در ژورنالیسم اندیشه

آیا شما برای تأثیرگذاری در لایه نخبگانی، محتوا و فرم خاصی هم بکار می‌بردید؟

حسن‌خانی: فرم بخش بسیار مهم یک رسانه است. غایب امروز فضای علوم‌انسانی کشور، فرم است. ما آدم خوش‌فکر زیاد داریم، اما ۹۹ درصد فرم رسانه را نمی‌فهمند و التفاتی به آن ندارند و به همین جهت، شما مجلات علوم‌انسانی را که باز می‌کنید از یادداشت سردبیر تا انتها، مجموع کاری که اتفاق می‌افتد، چند مصاحبه و یادداشت است که سردبیر کار سردبیری را به تیتر زدن تقلیل داده است. مجلات کمی وجود دارد که لابه‌لای آن پروژه فکری را ببینید؛ یعنی یک ایده‌ای به‌انحاءمختلف در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در مجله جریان داشته باشد که یک چیزی را بسازد و این به فرم نیز رسیده باشد و در آن خود را نشان دهد.

اعتراضات ۱۴۰۱ نشان داد که تعلق تمدنی و هویتی در جوانان ایرانی قدری جای سؤال دارد. یعنی تعلق به ایران و تداوم تاریخی باید قدری جدی‌تر پیگیری شود؛ لذا ایده ایران در مرکز توجه من قرار گرفت.

ایده من بعد از رویدادهای اخیر اجتماعی، «بازسازی ایران» است. خب نماد هویت ایرانی چه می‌شود؟ یکی از نمودهای اصلی آن «سرو» است. می‌شود با سرو هویت ایرانی را توضیح داد. آن مقاومتی هم که ایرانیان داشتند در سرو است. سرو در زمستان نیز سبز است. اِلِمان فکرآورد هم سرو است. یعنی آن چیزی که پروژه ذهنی من است، باید در فرم نیز خود را نشان دهد. این‌گونه نبوده که برای تصویر سرو در اینترنت سرچ کنم، بلکه ایده‌ام را با یک هنرمند تذهیب‌کار مطرح کردم و او از سروهای دوره صفوی و متأخر و از آثار قدمای هنر تذهیب و کارهای خودش طرح‌هایی آماده کرد و نهایتاً بین اینها چند سرو را انتخاب و در داخل مجله تبدیل به فرم کردیم.

 

اهمیت توجه به فرم‌های ابداعی

در سنت ما حاشیه‌نویسی وجود دارد. خود من نیز عادت دارم که گوشه‌های متن کتاب‌ها چیزی می‌نویسم. به نظرم آمد این سنت حاشیه‌نویسی در متن مجله من نیز باید باشد، یعنی دبیر زمانی که متن یادداشت و یا مصاحبه را می‌خواند، باید بر آن ارزش افزوده‌هایی محتوایی جاگذاری کند؛ لذا شما در فکرآورد در بیشتر صفحه‌ها در کنار متن اصلی، بخش حاشیه بر متن را می‌بینید که افزون از متن و مطالبی است که به نظر بهتر است مخاطب بداند. اینها همه فرم است که بر اساس اقتضا و نیازی که شما احساس می‌کنید، نهایی می‌شود. مثلاً یکی از چالش‌های من با مجلات علوم‌انسانی، این است که وقتی یادداشتی را در مجله‌ای می‌بینم، برایم سؤال است آن کسی که این را یادداشت را سفارش داده و انتخاب کرده که در اینجای مجله درج شود چرا چنین کرده است؟ به همین خاطر در فکرآورد، این سؤال را تبدیل به فرم کردم و لذا همه مطالب از جمله یادداشت‌ها هم در مجله لید توضیحی داشتند. در فرم عادی فقط مصاحبه‌ها لید دارد، اما در فکرآورد یادداشت‌ها نیز لید دارد تا مخاطب به طور دقیق بداند چرا این مطلب اینجا گفته می‌شود و هدفش چه چیزی است. یعنی شما با خواندن لید، می‌توانید طرح ذهنی دبیر پرونده را از سفارش و انتشار این متن متوجه شوید. گاهی یکی مثل من به طور عیان این را با مخاطبش به اشتراک می‌گذارد و گاهی تیم سردبیری یک چیزی در ذهنشان است و به سرانجام نیز می‌رسانند، اما آشکارا درباره آن با مخاطب گفت‌وگو نمی‌کنند؛ لذا به نظرم یکی از مواردی که باید در ژورنالیسم اندیشه اتفاق بیفتد، آموزش و توجه به فرم است و اگر فرم نباشد، مجله جذاب نشده و خوانده نمی‌شود و از دیدن مخاطب جا می‌ماند. برای اینکه در حال حاضر حافظه بصری مخاطب به‌شدت بالا رفته و به‌سادگی به هر چیزی توجه نمی‌کند.

یکی از نکاتی که برای من خوشایند نیست، این است که مجله تبدیل به آلبوم شخصی تصاویر افراد شود. هیچ‌وقت دوست نداشتم که در خواندن یک مصاحبه، چند تصویر از فرد مصاحبه‌شونده را ببینم. در فکرآورد به همراه دبیر تحریریه وقت می‌گذاشتم و آثار هنری و گرافیکی را پیدا می‌کردم و به همه آن آثار کامنت می‌گذاشتم و آن‌ها را در حاشیه متن مصاحبه‌ها می‌آوردم، به جای اینکه تصویر شخصی مصاحبه‌شونده تکرار شود. اگر حتی یک نفر می‌خواهد با مجله شما سطحی برخورد کند، باید جایی برای قلاب وجود داشته باشد تا این قلاب بگیرد و طرف را به موضوع شما بکشاند. این قلاب با فرم انجام می‌شود.

 

قدری درباره پروژه‌هایی که در مجلات شروع کردید، اما به هر دلیلی به شکست رسید و موفق نشد، بفرمایید.

حسن‌خانی: تمامشان ناتمام ماند. به‌عنوان‌مثال همین پروژه ایران، به نظرم می‌آمد که چند متفکر و دانشور لازم است درباره جامعه امروز ایران حرف بزنند. به بسیاری از آنها نپرداختم. لازم است درباره برخی دانش‌ها در ایران بیشتر حرف زده شود. مثلاً به نظرم می‌آید فلسفه تاریخ واحد تحلیلی است که جامعه ایران الان به آن نیاز دارد و با واحد جامعه‌شناسی و واحد تحلیل‌های سیاسی نمی‌توان درک درستی از پهنه رویدادی که در آن هست به دست آورد. به نظرم می‌آمد فلسفه تاریخ یکی از آن چیزهایی است که باید پررنگ ادامه دهیم و آن را وارد مفاهمه عمومی و شیوه تحلیلی کنیم. به نظرم می‌آمد که تاریخ کاربردی شیوه تحلیل بسیار کارایی است. مانند کارهایی که «کیسینجر» می‌کرد که وقتی می‌خواست درباره یک رویداد امروز حرف بزند و پیشنهاد سیاستی به یک دولت‌مدار آمریکایی بدهد، بازخوانی تاریخی یک رویداد را در بستر تاریخی انجام می‌داد که در پایان نتیجه‌گیری کند.

 

باید به بزرگان گره خورد

آیا پروژه‌ای بوده که در مجله شروع کنید و بعد احساس کنید فایده‌ای نداشته و بعد آن را رها کنید؟

حسن‌خانی: بله. البته بودنش خالی از لطف نبوده، اما فرصت‌سوزی بود و می‌شد کارهای دیگری را هم انجام داد. کتابی را از یک استاد بزرگواری که از قدمای علوم‌انسانی کشور است خواندم و به نظرم آمد که این نگاه توحیدیِ بسیار قابل استفاده‌ای است و نباید از دست برود. ضمن اینکه دوست داشتم همچنان مجله ما متصل به بزرگان علوم‌انسانی باشد. کتاب او را معرفی و حتی سعی کردیم به آن ضریب دهیم. بعدها که فکر کردم دیدم که آثار بهتر و درخشان‌تر نیز وجود داشت و می‌شد آنها را مورد اولویت قرار داد. یعنی آن اسم مرا راضی کرد. این اتفاق چند باری افتاده است. البته من این را لازم می‌دانم. یک مجله برای اینکه دیده شود، مدتی باید بزرگان را در ویترین خود داشته باشد و از این مسئله هم گریزی نیست، اما می‌شد حتی در میان بزرگان نیز آثار بهتری را دید، اما این اتفاق نیفتد.

 

مصرف فرهنگی جامعه سطحی شده است

قدری درباره نسبت مجله علوم‌انسانی و فضای مجازی بفرمایید. برخی معتقدند فضای مجازی این حوزه را نابود کرده است و برخی نیز می‌گویند فرصتی برای دیده‌شدن بیشتر یک مجله است و امروز دیگر مانند گذشته نیست که فقط در لایه خودش بماند و سریع منتشر می‌شود و سپس محتوا و جلدش مشتری پیدا می‌کند که این حاصل تأثیر فضای مجازی است. نظر شما چیست؟

حسن‌خانی: مصرف فرهنگی جامعه قدری سطحی شده است؛ به این معنا که عجول و بصری شده و کمتر سراغ متن می‌رود و این طبیعی است. حتی در لایه نخبگانی هم تأثیر گذاشته است. الان کمتر دانشجویی را می‌بینید که متون منبع و دست‌اول درست‌وحسابی خوانده باشد. اگر دانشجوی فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی‌ارشد حوزه علوم سیاسی را ببینید و بپرسید کتاب «لویاتان» نوشته «توماس هابز» را خوانده؟ یا از ماکس وبر، اشمیت و از دیگران چیزی مطالعه کرده؟ فکر می‌کنم بسیار محدودند کسانی که پاسخ مثبت بدهند و معمولاً مأخذخوانی اولویت شده و بخشی از این چالش نیز به دلیل فضای مجازی است. بهترین کاری که فضای مجازی می‌تواند برای حوزه علوم‌انسانی انجام دهد، این است که نقش قلاب را بازی کند و مخاطب را بکشاند و بیاورد. البته در این کار نیز نباید انتظار بالایی داشته باشیم.

غایب امروز فضای علوم‌انسانی کشور، فرم است. ما آدم خوش‌فکر زیاد داریم، اما ۹۹ درصد فرم رسانه را نمی‌فهمند و التفاتی به آن ندارند و به همین جهت، شما مجلات علوم‌انسانی را که باز می‌کنید از یادداشت سردبیر تا انتها، مجموع کاری که اتفاق می‌افتد، چند مصاحبه و یادداشت است که سردبیر کار سردبیری را به تیتر زدن تقلیل داده است.

 

تولیدات دیجیتال یا استودیویی در حوزه اندیشه چطور است؟

حسن‌خانی: دیده می‌شوند. اما متن مکتوب نهایی مجله علوم‌انسانی باید وجود داشته باشد و اگر اینها نیز به آن اضافه شود، برای مخاطب بسیار مؤثر است. البته اینها هزینه‌بر است و در حوزه علوم‌انسانی کسی برای این فضا هزینه نمی‌کند.

 

نسل جدید علوم‌انسانی به رسمیت شناخته شوند

اگر سیاست‌گذار بخواهد کاری برای حوزه علوم‌انسانی انجام دهد، شما چه توصیه‌ای به او دارید؟

حسن‌خانی: باید ذهنش از دهه ۸۰ جلوتر بیاید، یعنی دهه ۹۰ را ببیند. مهم‌ترین چیز دیدنی برای این نسل جدید، علوم‌انسانی است. به اینها می‌شود اعتماد کرد. درست است که آن سیاست‌گذار درک دقیقی از ماجرا نداشته که چه تکاپوی فکری در جریان است؛ اما اگر فقط به اینها اعتماد کند، اتفاقات بسیار بزرگی می‌افتد.

من گفتارهای قدرتمندی در این نسل می‌بینم که محل اعتناست و بزرگان حوزه علوم‌انسانی با گفتارهای این نسل مواجه می‌شوند یا منفعل می‌شوند و به پرسش گرفته می‌شوند و باید پاسخ پیدا کنند و به تکاپو می‌افتند و این‌گونه نیست که بتوانند بی‌اعتنایی کنند و از آن عبور کنند. مهم‌ترین اتفاق این است که این نسل جدید علوم‌انسانی به رسمیت شناخته شوند و اگر ابزار رسانه از جمله مجلات علوم‌انسانی و مشتقات آن در اختیار آنها قرار بگیرد، من فکر می‌کنم اتفاقات بزرگ‌تری در راه خواهد بود.

/انتهای پیام/