۱۴۰۴/۰۲/۳۱
۱۱:۲۲
کد خبر : ۱۰۴۳۳
لزوم رعایت پیوست‌های فرهنگی در بازسازی محلات شهری در گفت‌و‌گو با ناصر صفری؛

درنگی در اصول بازآفرینی محلات شهری

درنگی در اصول بازآفرینی محلات شهری
یکی از مهم‌ترین عناصری که برای ما در راستای حفظ هویت مهم است، حفظ قومیت‌هاست. اگر در جایی قومیتی شکل‌گرفته و وجود دارد، طبیعتاً در صورت نیاز باید محل زندگی آنها طوری جراحی شود که خدشه‌ای به آن قومیت وارد نسازد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ شیوه‌های توسعه شهری غرب، علی‌الخصوص مبتنی بر نسخه‌های سرمایه‌سالارانه، ریشه‌های بومی و هویت‌های محله‌ای را در هم می‌شکند. آپارتمان‌های بلندمرتبه با واردکردن جمعیت گسترده به یک محل، بافت بومی و رابط اجتماعی آن را دگرگون می‌سازد؛ اما اکنون جای طرح این پرسش است که آیا این رویه با اصول ثابت دینی و هویت ملی ما دارای سازگاری بوده یا خیر؟ در همین راستا ما با حجت‌الاسلام‌والمسلمین ناصر صفری افلاکی - عضو شورای شهر همدان و پژوهشگر حوزه مسائل توسعه شهری - به گفت‌وگو پرداخته‌ایم. در ادامه مشروح نظرات ایشان تقدیم نگاه شما می‌گردد.

 

حفظ هویت، ستون فقرات بازسازی شهری

به‌عنوان پرسش نخست، می‌خواستم به متن بحث ورود کرده و جایگاه هویت در بازآفرینی محلات شهری و توسعه شهری را تبیین کنید.

صفری: یکی از بحث‌های مهم در بازسازی محلات شهری، مسئله هویت است. یعنی شهرسازی و بسیاری از برنامه‌های فرهنگی ما باید به این سمت سوق پیدا کند که هویت را بسازد و اگر هویتی هست، آن را ترمیم کند و تعالی ببخشد. یکی از مهم‌ترین عناصری که برای ما در راستای حفظ هویت مهم است، حفظ قومیت‌هاست. اگر در جایی قومیتی شکل‌گرفته و وجود دارد، طبیعتاً در صورت نیاز باید محل زندگی آن‌ها طوری جراحی شود که خدشه‌ای به آن قومیت وارد نسازد. همچنین ما پدیده‌ای با عنوان شبه قومیت را هم داریم؛ یعنی افراد مختلفی از مکان‌های مختلف، در یک محله جمع شده و حالا چهل یا پنجاه سال و بیشتر در آنجا زندگی کرده‌اند. اینها یک تعلق، انسجام و هویت خفیفی پیدا کرده‌اند که به واسطه آن، به نام محل خود شناخته می‌شوند؛ لذا یک نوع تعلق محلی ایجاد شده است. ما این را یک شبه‌قومیت نام‌گذاری کرده‌ایم. از این دست محلات، کم هم نیستند. محلات قدیمی که اتفاقاً خیلی هویت منفی هم ندارند؛ بلکه یک انسجام و تعلقی را ایجاد کرده و حتی شاید شما بگویید که نسبتاً خنثی و عاری از ارزش‌ها هستند؛ اما این هویت‌ها قابلیت تعالی یافتن و رشد دادن را دارند. اینجا هم دقیقاً نباید جراحی بافت و کالبد شهری منجر به ازهم‌پاشیدگی این انسجام شود. این انسجام‌ها خیلی قیمت دارد.

 

مظروف را برای ظرف خراب نکنیم

ما هرچه جلوتر می‌رویم، باتوجه‌به آنکه وارد فرایندهای جهانی‌شدنی می‌شویم که مدرنیته با خود به ارمغان آورده است و انواع ساختارهای غلط را به ما تحمیل می‌کند، ظرف‌های انسجام جامعه خدشه‌دار می‌شود. ما دائماً حواسمان به مظروف یا همان دین است که در این فرایند خدشه‌ای به آن وارد نشود؛ اما جهانی‌شدن، آگاهانه مظروف ما که همان محلات، شهرها و هویت‌های ناشی از آن است را تخریب می‌کند. شما اگر ظرف را حفظ کنید، مظروف را نیز بهتر می‌توانید حفظ نمایید. بنابراین، این ظرف که همان انسجام اجتماعی و محلی است، نباید دچار خدشه شود. ما با این ملاک و اصل می‌توانیم کالبد شهری را تغییر دهیم. این ملاحظات علمی و اقتصادی و سایر ملاحظات مانند مسائل زیست‌محیطی، ترافیکی و... باید در نظر گرفته شود؛ اما این اصل که انسجام‌های محله‌ای و هویت‌های قومی و شبه قومی دچار چالش نشوند، یک اصل اساسی است.

 

اصول حفظ و نگهداری هویت

به نظر می‌رسد که طرح بحث بازسازی محلات به نحو هویت محور، خود دارای یک اجمال است. به‌عبارت‌دیگر چگونه می‌توان یک محله را دستخوش تغییرات اساسی ساخت، اما هویت آن را حفظ نمود؟

ما هرچه جلوتر می‌رویم، باتوجه‌به آنکه وارد فرایندهای جهانی‌شدنی می‌شویم که مدرنیته با خود به ارمغان آورده است و انواع ساختارهای غلط را به ما تحمیل می‌کند، ظرف‌های انسجام جامعه خدشه‌دار می‌شود.

صفری: ما برای بازسازی محلات مبتنی بر اصل حفظ هویت خود باید اصولی را رعایت کنیم. من در اینجا سه اصل را طرح می‌کنم که به حفظ هویت یک محله در هنگام بازآفرینی آن کمک می‌کند. اگر ما بخواهیم محله‌ای را بازسازی کنیم، یکی از اصولی که باید رعایت شود، اصل تدریج است. به یکباره تغییردادن، مانند یک شوکی عمل می‌کند که شرایط را وخیم‌تر می‌سازد. اگر یک بیمار مشکلات مختلفی را داشته باشد، هیچ پزشکی به یک باره چند نقطه از بدن او را جراحی نمی‌کند؛ بلکه به ترتیب اولویت این اتفاق می‌افتد. چرا که بدن، کشش این همه جراحی پشت سر هم را ندارد. محله هم دقیقاً همین‌طور است. کالبد شهر ما، جزئی از روح هویتی ما شده است؛ لذا باید همراه با تدریج و صبر، اصلاح آن را پیش برد.

مسئله بعدی آن است که هر محله، اقتضائات و شرایط خاص خود را داشته و باتوجه‌به این شرایط است که باید الگوی بازآفرینی آن طراحی گردد. برای مثال، ما الان در همدان پنج محله داریم. در میان این محلات، برخی خشتی هستند. آیا به صرف اینکه یک محله دارای بافت خشتی است، باید آن را متحول ساخت؟ یا آنکه اگر کوچه‌های این محله‌ها قابلیت عبورومرور اتومبیل را ندارد، باید ساختار آنها را به نفع خودروها متحول کرد؟ این قالب‌های خشک و واحد که با آنها می‌خواهیم تمام محلات را از نو بسازیم از کجا آمده‌اند؟ برخی از این محلات، بافت تاریخی محسوب می‌شود و می‌توان آن را به‌عنوان یک محله نمونه گردشگری و بوم‌گردی به‌حساب آورد؛ لذا باید به دنبال استفاده‌های متناسب از هر محله باشیم؛ یعنی آن را تبدیل به یک شهرک تاریخی و... کنیم.

 

حافظه تاریخی مردم را از بین نبریم

اینها همه مسائلی است که باید در بازسازی محلات دیده شود. برخی این اشکال را مطرح می‌کنند که عمر مفید خانه‌ها رو به اتمام است و لذا باید آن را تخریب کرده و مدل متفاوتی را طراحی کنیم؛ درحالی‌که گاهی می‌شود محلات را بر همان مبنای خانه‌های وسیع یک طبقه‌ای بازسازی کرد. البته در برخی محله‌ها، حفظ و نگهداری ساختمان‌ها هیچ توجیهی ندارد؛ اما فرض بنده آن است که برای هر محله‌ای لازم است تا مطالعه‌ای مفصل و مختص به خود برای طراحی الگوی بومی آن صورت گیرد.

یکی دیگر از اصولی که باید مورد دقت قرار گیرد، توجه به عناصر هویتی است. سخن ما آن است که باید عناصر هویتی یک محله شناسایی شده و نگهداری شوند. آن خانه‌ای که می‌تواند به‌عنوان یک نماد و سمبل حفظ شود، باید آن را نگه داشت. اینها شکل‌دهنده حافظه تاریخی مردم و حافظ رابطه مردم با پیشینه تاریخی محله هستند. این آثار نباید پاک شود؛ حتی اگر ارزش تاریخی نداشته باشند. فرض کنید یک مرکز محله‌ای بوده که یک معبر پر تردد بوده است. باید گوشه‌ای از آن را نگه داشت تا مردم بتوانند با گذشته تاریخی خود ارتباط بگیرند و نسبت به محله، علقه‌ای داشته باشند.

اصل چهارم، ایجاد عناصر هویت‌بخش است. حالا که ما می‌خواهیم تغییر فی‌الجمله‌ای بدهیم، برای آنکه بتوانیم هویت محله و مردم را در برابر تحولات حراست کنیم، باید عناصر هویت‌بخش را در طراحی خود به کار بگیریم. یکی از این عناصر هویت‌بخش، مسجدها هستند. اگر یک محله خود دارای مسجد است، باید آن را حفظ کنیم و در غیر این صورت، در طرح بازسازی محلات باید مسجد را در قلب محله طراحی کنیم. من به مسجد، به چشم یک عنصر هویت‌ساز نگاه می‌کنم.

پس خلاصه سخن من، این چهار اصل می‌شود:

1. اصل تدریج

2. اصل بازسازی محلات بر اساس الگوی بومی

3. اصل عدم تغییر صد در صدری محله و حفظ بخشی از مکان‌های آن.

4. لحاظ عناصر هویت‌ساز همچون مسجد.

برخی این اشکال را مطرح می‌کنند که عمر مفید خانه‌ها رو به اتمام است و لذا باید آن را تخریب کرده و مدل متفاوتی را طراحی کنیم؛ درحالی‌که گاهی می‌شود محلات را بر همان مبنای خانه‌های وسیع یک طبقه‌ای بازسازی کرد.

ما می‌خواهیم مجموعاً مسیری را دنبال کنیم که مردم را نگه داریم و کاری نکنیم که مردم از محله خود جابه‌جا شوند. ما گاهی مدل‌هایی را می‌بینیم که فقط دارای توجهات اقتصادی هستند و سایر ابعاد فرهنگی را ملاحظه نمی‌کند. برای مثال می‌گویند پلاک‌ها را تجمیع کنیم و از دل آنها یک برج بسازیم. خب اکثر خانه‌ها در محلات قدیمی، خانه‌های صدمتری و دویست‌متری هستند. آنها را ادغام کرده و یک برج ششصدمتری بسازیم. این یک پیوست اقتصادی دارد. سرمایه‌گذار هم می‌آید خانه را می‌سازد و به ساکنین قبلی هم یک واحد آپارتمان می‌رسد. خود سرمایه‌گذار هم در این میان منتفع می‌شود. اما این مدل کارها باعث از بین رفتن هویت محله می‌شود. یعنی یک مجموعه‌ای با یک هویت خاص، با همسایگان خاص خود و... به‌عنوان اهالی این محله شناخته می‌شده‌اند. در اینجا اگر شما اقدام به برج‌سازی کنید، جمعیت چندبرابری را به این مکان تزریق کرده‌اید. این بافت، هویت محلی را از بین می‌برد. ضمن آنکه سبک زندگی محل را دگرگون می‌سازد؛ لذا شما اگر بخواهید به محله ارتفاع دهید، یک طبقه یا نهایتاً دو طبقه باید بسازید. اما وقتی شما ده طبقه می‌سازید، خب جمعیت محل را چندین برابر کرده‌اید و این یعنی ویران کردن هویت محله و ازبین‌بردن بافت اجتماعی پیشین آن.

 

بازآفرینی محلات شهری از ناحیه تمایزها

این نکته در پس‌زمینه کلام شما برای بنده جالب بود که به توسعه شهری از زاویه تمایزها نگاه می‌کنید. یعنی بازسازی شهری را بدون یکسان‌سازی و مبتنی بر حفظ تمایزها دنبال می‌کنید. ریشه این موضوع به نظر آن است که از زاویه فرهنگ و هویت به شهر می‌نگرد؛ بر خلاف الگوهای غربی که چون از ناحیه اقتصاد به شهر می‌نگرند، در طرح‌های خود از بازسازی محلات، بر از میان برداشتن تمایزها تمرکز دارند. اما چیزی که در اینجا می‌خواستم مطرح کنم، آن است که به نظر می‌رسد ما نیاز به یک بازطراحی در نسبت میان فرهنگ و اقتصاد داریم. به هر صورت، بازسازی محلات باید توجیه اقتصادی داشته باشد. این یک سؤال است که پاسخ آن، شاید یک کتاب را باشد. اینکه آیا فرهنگ باید اقتصاد خودش را بچرخاند یا آنکه ما باید از اقتصاد، خرج فرهنگ را بدهیم و برای آن هزینه هم کنیم؟

صفری: نکته مهمی که در بازسازی محلات باید در نظر گرفته شود، لحاظ عناصر محرک اقتصادی است. ما در بخشی از مدیریت شهری باید این عناصر را لحاظ کنیم. برای مثال، در بخشی از یک محله که خالی است، می‌توان یک بازار بزرگ ایرانی - اسلامی دیده شود که ضمن توجه به مؤلفه‌های هویتی، اقتصاد محل را هم بچرخاند. ما این را در همدان اجرا کردیم. یعنی در یکی از محله‌ها که بخشی متروکه و خالی از سکنه بود، یک بازار ایجاد کردیم. یا برای نمونه در یکی از محلات که قنات بزرگی وجود داشت، تلاش نمودیم تا با احیای آن، این قنات را به مرکز گردشگری تبدیل کنیم که سود اقتصادی هم داشته باشد؛ لذا عرض بنده آن است که بله باید اقتصاد را هم لحاظ کرد، اما در کارهای اقتصادی هم باید رویکردی فرهنگی داشت. نباید کار اقتصادی را طوری سامان دهیم که بافت محله را دگرگون کند یا هویت آن را دستخوش تغییر کند. پس در یک کلمه، محرک اقتصادی باید خودش هم هویت‌بخش باشد.

گاهی ما یک بوستان بزرگ درست می‌کنیم که هم آب‌وهوای محله را بهتر می‌کند، هم ارزش املاک را ارتقا می‌دهد، هم یک توجه و التفاتی از حاکمیت را به مردم نشان می‌دهد و هم امیدبخش است. خب در همین بوستان می‌شود دست‌فروشی‌های مناسبی را تدارک دید. یا بازی‌ها و مغازه‌های آن را باید به اهالی منطقه سپرد. این مدل‌ها کارها و ایده‌های متعدد دیگر باید در بازآفرینی یک محله رعایت شود؛ اما این را فراموش نکنیم که به هر حال ما نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم از نظر اقتصادی محلات را یکسان‌سازی کنیم. تلاش ما این است که از نظر اقتصادی، فاصله طبقاتی کم باشد و ضریب جینی ما زیاد نباشد.

 

سیلی که هویت محله را با خود می‌برد

شما در محلات فقیر، هر چه هم برج و آپارتمان بسازید، نمی‌توانید مردم آن محله را از نظر اقتصادی به سطح مردم مناطق غنی‌تر برسانید. ممکن است قیمت ملک آنها زیادتر شود، اما پس از آنکه سیل بنیان‌افکن سرمایه آمد، همه هویت محله را با خود می‌برد.

رشد شهری ما باید محله محور صورت می‌گرفت، ولی این موضوع به هم خورد. اگر رشد شهری ما محله محور صورت می‌گرفت، غنی و فقیر در یک محله با شرایط خاص خودشان زندگی می‌کردند؛ اما با پدیده‌ای مواجه هستیم که اصلاً در یک جا، محله نبود و با ساخت‌وسازهای غیرقانونی ایجاد شد؛ لذا افراد کمتر برخوردار به آنجا رفته و در مسکن‌های ارزان‌تر سکنی گزیدند. برخی از اینها کسانی هستند که از روستاها به این مناطق مهاجرت کردند؛ لذا تفاوت سطح زندگی آنها در روستا با حاشیه شهر به قدری نیست که احساس ضعف و خلأ داشته باشند. از طرفی طبقات مرفه‌تر جامعه هم محلات خود را طراحی کردند. در این شرایط، ما از اساس امکان یکسان کردن محلات را نداریم، اما نباید بگذاریم اختلاف زیاد شود. شما در محلات فقیر، هر چه هم برج و آپارتمان بسازید، نمی‌توانید مردم آن محله را از نظر اقتصادی به سطح مردم مناطق غنی‌تر برسانید. ممکن است قیمت ملک آنها زیادتر شود، اما پس از آنکه سیل بنیان‌افکن سرمایه آمد، همه هویت محله را با خود می‌برد.

پس خلاصه بحث من آن است که در بحث اقتصادی، حتماً باید پیوست‌هایی برای بازسازی محله وجود داشته باشد؛ اما این یک پیوست اقتصادی برای محل است، نه آنکه ما بخواهیم محل را بازسازی کنیم. نباید این‌طور باشد که اقتصادمحور بشود و بعد، پیوست‌های فرهنگی را هم لحاظ کنیم؛ بلکه بالعکس، باید در یک محله، فرهنگ و هویت اصل باشد و اقتصاد به‌عنوان یک پیوست مطرح گردد. در حقیقت از نظر اقتصادی رشد یک محله هم باید با تدریج همراه باشد. همه محله باید با هم رشد کند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :